بحثهاي قرآني در موضوعات متنوع
شناخت قرآن
قرآن، يك رابط پايدار
احكم الحاكمين
اهريمن، شيطان ، ابليس
سحر ، جادو ، طلسم
آيا جن، وجود خارجى دارد؟
قيامت ،قرارگاه نهائي بشر
ثانيهشمارهاى خطير (ساعت)
پايبندى به اصول (دين)
كالبد شكافى نماز
افتخارات(رضايت)
بردبارى(صبر)
نبضى در حيات(قلب ، انقلاب)
برداشت ما از علوم وبهرهمندى عموم از معلومات (علم)
انسانشناسى، مقدّمهاى در خداشناسى
آب شناسى
گفتنىهاى سوزناك(حمد)
پشتوانهها (وكيل)
رزق و روزى
بهداشت طبيعى (سلام ، اسلام)
صالح، مصلح
ولىّ
صدقههاى غير نقدى (خـيـر)
بازگشتى زيبا(تـوبـه)
ياريم كُن(نـصـر)
تماسهاى لازم(تقرّب ، قريب ،قرب)
غـيـب
جبر و اختيار
رذائل نفْسانى(كيد ، مكر)
قاضىِ خود باشيد(گناه: عصيان ، ذنب ، اثم)
غفلت
شر ،بايگانى بديها
اذيت و آزار
مرزهاى ثابت(ممنوعيت:لا ، لن)
مجموعهي فريبنده(دنـيـا)
شناخت ترمزها(ترس: خوف)
عذاب
بيدادگرىها (ظلم)
شناخت قرآن
اين كتاب از برِ يارم به سعادت آمد اهل عالَم به جَنان از درِ رحمت آمد
مدّتهاى
مديديست كه بشر، با كتاب سر و كار دارد و به فراخور حال هر ملّتى كُتب جايگاهى را
اختيار كرده و تأثيراتى را بر فرهنگ عامّه گذاشته و موجباتى را در ترقّى و تكامل
نسلها باعث گرديده و خاطراتى را در سينههاى گذشتگان برجاى نهاده، بطورى كه اگر
به تمدّن بشرى بنگريم پى به متون كتابهاى منتشره در آن سرزمين مىبريم و
زيادهگويى نبوده اگر بپذيريم كه ميزان پيشرفت كشورها مرهون كيفيّت اوراق علمى،
صفحات فكرى و دفاتر عقلى ايشان مىباشد و در هر مملكتى كه كتابخانههاى وزين و
بىشمارى ديده شده، همانجا سكوى ارتقاء و رشد را مىتوان جستجو نمود.
در
قرون وُسطى كه اروپا در غفلت و توحّش به سر مىبُرد، مخازن معتبر و مجهّز مسلمين
در مراكز مشهورى چون بغداد و قاهره، جايگاه ميليونها مجلّد كتب نفيس و مرجع بوده
كه اگر مورد غارت و تجاوز قرار نمىگرفت، شايد امروز شاهد عقبماندگى بلاد اسلامى
نمىبوديم و چنين سرافكنده و تهىدست نمىگشتيم.
امّا
در بين اعصار مختلف، صحيفههاى الهى درخشانترين سرمايهاى بودند كه مورد
بهرهبردارى اجتماع انسانى واقع مىشدند و در فصولِ تاريخ، هنر، ادبيّات، داستان،
علوم و فنون و رشتههاى مورد ابتلاى عامّه، از بالاترين مستندّات موجود بودهاند
كه اگر بگوييم بنىآدم، هرچه دارد از آغوش وحى گرفته، گزافه نگفتهايم و حقيقت
ماوَقع آنست كه حقتعالى در نوشتار ماوراء فرموده كه عَلَّم الْاِنْسانَ مالَم
يَعْلَم، بشريّت در خواب غفلت بود، نه خود را مىشناخت و نه محيط زيست خويش را درك
مىكرد و نه آداب زندگى را مىدانست و نه مىتوانست گليم زندگى را از آب تقدير،
بيرون بكشد، ايزد منّان نمايندگانش را گسيل داشت تا در جوامع اشرف مخلوقات،
تعليمات و اصلاحات را بگسترانند و الفباى معالِم، مكارم و محاسن را بياموزند.
امّا
با كمال تأسّف، تعاليم
پيامبران نيز به تصرّفات جسورانه و ظلومانه درآمده و لوايح لاهوتى در معرض
بدعتهاى شيطانصفتانِ اهريمنحال، قرار گرفته و مسير فطرى موحّدين به انشقاق رفته
و مبانى ايمانى گرويدگان به عرش، چرخش مغرضانه گرفته است.
ما
اينك برآنيم كه قطراتى از اين اقيانوس موّاج و فعّال را ارزيابى كرده و پرده از
عجائب مخاطبات و غرائب مباحثات بزداييم تا همگان بر اسناد مكتب حقّه آگاه شده و
براهين آئين جاودانه را دريابند.
1) افَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْانَ اَمْ عَلى قُلُوبٍ
اَ قْفالُها )محمّد24):
تدبّر
كنيد در فرازهاى آموزشى آن كه با تدبير مىتوان از رموز پوشيده و كارآمدش
بهرهجست، اگر تنها به خواندن اكتفا كنيد، به تدريج خسته شده و از اهداف ازليّت و
ابديّت اين دانشگاه ادوار هستى، جدا مىشويد.
2) نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ اَ حْسَنَ الْقَصَصِ بِما
اَ وْحَيْنا اِلَيْكَ هذَا الْقُرْانَ )يوسف3):
اگر
طالب قصّهايد، به افسانههاى پوچ و خيالى ديگران گوش ندهيد كه ثمرى جز كشتن
فرصتهاى طلايى ندارد، بياييد و از داستانهاى پندآموز و حقيقى اين قاموس
بينالمللى فيض گيريد.
3) فَاِذا قَرَاْتَ الْقُرْانَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ
مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيمِ )نحل98):
مطالعهكننده
كتاب مقدّس، فراموش نكند كه همواره در معرض القائات منفى ابليس قرار دارد و اين
موجود پليد، لحظهاى مجالش نمىدهد تا كامرواى نشئات معنوى آن شود و لذا در هر
نفَسى، تبرّى از شُبهات شيطانى ضرورى خواهد بود.
4) اِنَّ هذَا الْقُرْانَ يَهْدى لِلَّتى هِىَ اَ
قْوَمُ )اسراء9):
قوام
شما به تداوم مصاحبت با اين مجموعه است و در آن هنگام، درخشندگى به اوج خود مىرسد
و مىتوانيد به معضلات عمرتان مسلّط شويد.
5) وَ اِذا قَرَاْتَ الْقُرْانَ جَعَلْنا بَيْنَكَ وَ
بَيْنَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْاخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً )اسراء45):
از
امتزاج نظرات متضاد بپرهيزيد كه التقاط، نمىتواند معبر خوبى براى رسيدن به ساحل
نجات باشد، پس قلوب و عقول را از هر نظريّه و ديدگاهى خالى نموده و آنگاه به
سرچشمه افاضات جبروتى رفته و عقبات ايّام كنونى را آباد نماييد.
6) وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْانِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ
رَحْمَةٌ للمؤمنين )اسراء83):
دردمندان
را عافيت مىدهد و مجروحين را شفا مىبخشد و طبابتى سترگ دارد به شرط دلدادگى، اجراي
درست تعاليمش در صحنه زندگي، ايمان درونى، جدّى گرفتن نسخههايش، اعتقاد راسخ به
مبدأ نزولش و يقين به كاربردش.
7) لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْاِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى
اَنْ يَاْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْانِ لا يَاْتُونَ )اسراء88):
هيچكس
نمىتواند اَداى اين شاهكار آفرينش را در آورد و نوعِ تقليدى در نمايش مشابه آن،
خندهآور و بىروح مىباشد، هرچند كه اهالى كره خاك از توانمندىهاى خارقالعاده
خويش استفاده نمايند.
8) وَ قالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ اِنَّ قَوْمِى
اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْانَ مَهْجُوراً )فرقان30):
طرح
شكايتى از حامل انوار ملكوتى در محكمه عادل مطلق است كه در متن شكايت، از عامّه
شنوندگان، بينندگان و قضاوتكنندگان، مطالبه حقوق شده كه نداى يزدانى را در دعاوى
فوقانى، به كنارى انداخته و باعث هتك حرمت ربوبى شده و آهنگ دلنواز ربّانى را
متروك نمودهاند.
9) اِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْانَ مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ
عَليمٍ )نمل6):
هرگاه
مىخواهيد به زيارت پروردگارتان برويد، به محضر اين كتاب بياييد و با قرائت آن، از
پيامهاى دُرَربار و سرنوشتساز لسانالغيبِ قديم، كامياب گشته و دل را به رؤيت
خالق آفتاب، جلا دهيد و با چنين باورداشتى، قُرب و ارج آن را از خاطر مزداييد كه
هيچ مصحفى، ياراى تساوى با آن را ندارد.
10) اِنَّ الَّذى فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْانَ لَرادُّ
كَ اِلى مَعادٍ )قصص85):
سوء
استفاده و سوگند به اين مجلّد يگانه را ساده نپنداريد كه عواقب ناباورى را سهمگين
مىداند و حتّى نسلهاى بعدى را در حفرههاى آتش انتقام مىاندازد، فراموش ننماييد
كه ميزانى در قيامت براى محاكمه خلايق در برخورد با اين اوراق منيره، پيشبينى شده
كه حساب خيلىها را به مصداق مو از ماست، مىكِشد.
11) وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما يَنْبَغى لَهُ
اِنْ هُوَ اِلاّ ذِكْرٌ وَ قُرْانٌ مُبينٌ )يس69):
تصوّرى
كه از كتب شعر داريد دراين مقوله نياوريد كه مرتبه انبياء، ارجح از شعراء بوده،
زيرا اشعار در فوران شعور به دست مىآيد، در حالىكه آيات كريمه، تجلّيگاه
حكمتهاى سماوى و مواعظ لَمْيزلى مىباشند، صانعى كه عقل را آفريده و به احساسات
پنجگانه اجازه خوشهچينى از مناظر اطراف را داده تا به كانون عقلى، آميخته و
ادبيّات دلانگيز را نقش دهند، عزيزتر از آنست كه با جذب اسباب مُدركه، حرف اوّل
را در تركيبات ادبى بزند.
12) لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْانَ لِلذِّ كْرِ )قمر17):
اين
همه در بسط مناقب آن گفتيم، كثرت قداستش، باعث فواصل طبقاتى ذهنى نشود و مبادا از
شدّت قُرب، آن را وانهيد كه براحتى مىتوان از منابعش، يارى جُست و تئورىهايش را
عملى نمود.
13) اَلرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْانَ )رحمان1و2):
تعليم
نُسخ آن در حوزه ولايت علّامهايست كه چارچوب را براى دانش، وضع كرده و دانشجويان
را به آن رغبت داده و دانشمندان را پروانههايش نموده، پس شارحى جز ذات اقدسش
نمىباشد و به حكم قانون وسيله، كه مندرج در كلامُاللّه است، مترجمين منتخبى كار
ترجمه را به عهده دارند.
14) اِنَّهُ لَقُرْانٌ كَريمٌ فى كِتابٍ مَكْنُونٍ )واقعه77و78):
خيال
نكنيد كه همين چندورق، تمامى زواياى سلطنت بىرقيب احدى را تشكيل مىدهند كه اصل
آن در ممكنات، ناپيدا بوده و سايهاى به شما عرضه گرديده همانند حَبلُالمَتين،
پروازها را تسريع مىگرداند كه زمانى با تلاوت آيهاى، از حجاب عصرتان عبور
مىكنيد و جَلَواتى از كهكشانها را مىنگريد و مدهوش مديريّت بىبديل خدايى
مىشويد.
15) لَوْ اَ نْزَلْنا هذَا الْقُرْانَ عَلى جَبَلٍ
لَرَاَ يْتَهُ خاشِعاً )حشر21):
چقدر
بىانصاف است آدميزاد كه چه ابتدايى مىنگرد مبادى خلقت را، حاليا اگر به كوههاى
برافراشته و سر به فلك كشيده، آواى سرمدى را نازل مىكرديم، از فرط نهيب، واژگون
مىشدند و فرو مىريختند.
16) فَاقْرَءُوا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْانِ )مزمّل20):
قرائت
دائمى داشته باشيد و به مقدارى كه توان و گنجايش داريد از همسويى با آن استفاده
كنيد.
17) اِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرْانَهُ )قيامة17):
انتظام
عبارات آن، در يد قاهره ما مىباشد و تدوين آغازين بر پايه مصالح جمعى و قواعد
عمومى بوده و هر نوع اِعمال سليقه در جابجايىهاى بخشهاى آن، مستوجب آتش و عذاب
ابدى خواهد بود.
پروردگارا،
توفيقات فراتر در ممارست به آن و عمل به احكامش را عنايت فرما.
قرآن، يك رابط پايدار
قرآن
كتابى است مجهولالقدر كه حاوى اسرار خلقت و رموز توحيدى مىباشد. اين مُصحف كه
داراى ظاهرى ساده و معلومالكلمه است مفاهيمى گسترده دارد كه هر جملهي آن، مظاهرى
از تعمّق داشته و خوانندهاش را به شرط اعتقاد، به فراسوى افكار خاكى مىبرد و او
را در كانالهاى تربيتى ماورائى مىسازد.
فراموش
نكنيد كه هر كس با ترازوى علم و عقل، مخاطباتش را سنجيد به قضاوتى نامتعادل رسيد،
آيا مىتوان روح را با ابزار مادّى حس نمود؟ مناظرى كه در رؤياهايمان تجلّى دارد و
بعضاً با فرمولهاى ذهنى ما ناآشناست، مخلوق كدامين دستگاه توليدى آفرينش مىباشد؟
خوابهاى عجيب و غريب كه حامل شيرينىها و تلخىهاى مختلف است در چه حوزهاى تحليل
مىشود؟ اگر نگوئيم پرواز روح بوده، چه عنوانى را مىتوان بر آن تصاوير فراتخيّلى،
ترسيم كرد؟
آيا
يافتههاى اساتيد علم روانشناسى در موضوع روانكاوى، پاسخگوى جستجوهاى فطرى آدمى
است؟ هرگز دانشمندان رشته انسانشناسى به اعماق شخصيّت بشر، پى نبردهاند تا در
علاج ناهنجاريهاى او توفيق يابند.
اين
كتاب آسمانى، فرستندهاى سترگ است كه بر روى آنتنهاى گرويدگان، امواج اخبارى و
ارشادى مىفرستد و درك پيامهاى فرقانى، التزام فكرى به مبانى غيبى را يادآور
مىشود كه با عصاى اقبال، مىتوان به پلّكان جبروت قدم نهاد.
خيلىها
اين نوشتار وحى را با چارچوبهاى معمولى مىسنجند و به دروازه انكار مىرسند و
شيطان در نيل به ظلمات شبهات، برايشان فرضيّهها و معادلاتى را عرضه مىكند تا
بهتر به كوى الحاد بروند و لذا در آغاز تكلّمات ملكوتى، تابلوى اَلَّذينَ
يُؤمِنونَ بِالْغَيب، جلوهگرى مىنمايد و اينكه صد البتّه الواح ربوبى را با استانداردهاى
دنيوى، ارزيابى نمىكنند.
چگونه
است كه يك اثر ادبى و يا رياضى به داوريهاى تخصّصى نياز داشته، امّا تحقيق در
سطورى كه نامأنوس با
استعداد انسانى است بلامانع و قابل دسترس مىباشد؟ به هر حال هرگز نبايستى با عينك
متداول در جهانبينىهاى متعارف، به تجزيه و تحليل اين وديعه جاودانى نشست و يقيناً
مىبايد بر طبق برشهاى فنّى و از تفاسير معتبر و مراجعه به آراء شخصيّتهاى حقيقى و
حقوقى، مساعدت گرفت و گر نه مصداق: وَ لا يَزيدُ الظّالِمينَ اِلّا خَسارا، واقع
مىشويم.
اينك،
پس از اين مقدّمه، به كالبدشكافى بخشهاى گوناگونى از كلام ربّانى مىنشينيم، تا
فكرت ما را متوازن با ثقلت حكمت مندرج در آيات رحمانى گرداند و رهنمودى اندك در
نقّاديهاى منصفانه و عادلانه و آگاهانه باشد.
1) حصارهاى عقيدتى:
سوره
نحل، آيه 98: فَاِذا قَرَاْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللّه:
مطالعهكننده
قرآن، همواره مورد تعرّضات درونى و برونى شياطين قرار مىگيرد و در بسيارى اوقات
به تشكيك و ترديد مىرسد. ابليس لعين براى اغواى قارىِ دفاتر قدسى، از نقاط حسّاسى
استفاده مىكند كه بسيارى را به وادى حيرت و غفلت مىكشاند! مثل تفريق بين نام و
شكل مار، كه به جاهلى نشان مىدهند و از او نظرسنجى مىكنند و پاسخ ناشيانه ناآشنا
با الفباى عِلمى، ظاهربينى و كوتهنگرى است.
پس
بايد از القائات جادوئىِ مسئولين فرهنگ اهريمنى، به حقتعالى پناه بُرد، چرا كه
فقط او مىتواند بر سيستم هوش و گوشِ تالىِ احكام و مواعظ ابدى، تضمين دهد. ايضاً
به اين بيمهنامه نيكو بنگريد كه در كِشتى سفينةُالنّجاة، لزوماً بايد روى دل را
به مركز حاكميّت مطلق گيتى، نشانه گيريد تا از هرج و مرج احساس و اعصاب و افكار،
جلوگيرى به عمل آوريد.
2) پوششهاى ايمنىبخش:
سوره اسراء، آيه 45: وَ اِذا قَرَاْتَ الْقُرْآنَ
جَعَلْنا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً
مَسْتُورا:
ورود
به حوزه معالم غريبه، مستلزم استفاده از واكنشهاى نفسانى بوده، تا دوگانگىهاى
متضادّ فيزيكى و متافيزيكى را متعادل كرده و تلفيقى بين دو رشته مادّى و معنوى،
ايجاد نمايد. فلِذا مىبايد جوّى آرام بر نهان داوطلبِ حقايقِ نامحسوس و نامعلوم،
بگستراند تا از هر نوع تشويش و تشكيكى، مصون گردد و آنگاه كه فرودگاه سينه، خلوت
شد و مهيّاى فرود سفينههاى ازلى گرديد، هر نقطه و حرفى كه در نهانگاه تشنه شريعت،
جاى گيرد به تأثيرگذاريهاى دائمى و بلندمدّت بر تماميّت اعضاء و جوارح مؤمن، مبدّل
مىشود و آنجاست كه پرچم: اِلى رَبِّكَ مُنتَهاها، بر گوشهايش، مُهاجِرٌ اِلى
رَبّى، حك گشته و جائى براى: وَسْواسِ الخَنّاس - الّذى يُوَسوِسُ فى صُدورِ
النّاس، باقى نمىگذارد و هزاردستان افسونگر، از ميدان رقابت، سرافكنده بيرون
مىرود و گود را به حريف: سابِقوا اِلى مَغفِرَةٍ مِن رَبّكم، تحويل مىدهد.
3) خواندنىهاى لازمُالْاِجراء:
سوره
قيامت، آيه 18: فَاِذا قَرَاْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ:
تفاوت
اين دروس مدوّن با كتابهاى درسى رايج در زندگى، اينست كه: نشريّات ديگر را
مىتوانيد بخوانيد و به گوشهاى بيندازيد و از ياد نبريد، امّا در كلاسهاى
خداشناسى، روى محورهاى مهمّ انسانشناسى و جامعهشناسى، بارِش كارشناسى دارد كه يك
مُصلح نمىتواند بدون توجّه به علائم محرّكه و بازدارنده، به كار اصلاحات فردى و
اجتماعى بپردازد و يك منجى دلسوز و كاردان، بايد چشم و گوش و زبان را با كليدهاى
اصلى هستى، آشنا گرداند و بر تبعات اقدامات خود، اِشراف داشته باشد.
4) از كوزه برون همان تراود كه در اوست:
سوره
مزّمّل، آيه 20: فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآن:
هر
بينندهاى، مظهرى از جلوات حق را در لابهلاى مُصحف كريم، مىنگرد و برداشتهاى
مراجعين به كوثر حكيم، يكسان نمىباشد. همچنان كه روخوانىها، همسو نبوده و بعضى
با تلاوت آيهاى، خسته مىشوند و برخى با قرائت سورهاى از خروش مىاُفتند ولي
كشش ديگرى در ختم كلّ قرآن است. به همين نحو نيز ادراكات و مشاعر خَلق در
فراگيريهاى درونمحيطى متفاوت است. آنكه در ضماير آيات، جستجوگر اهرمهاى قدرت
مىباشد، در حال و هواى خاصّى قرار دارد، كه در ديگران ديده نمىشود. آيا آنكه
براى ثواب بردن، اوراق فرقانى را رقم مىزند، با كسى كه به دنبال يافتن آب حيات،
روى تك تك لغات به محاسبه مىنشيند، همآهنگ مىباشد؟
5) خبردار در برابر ارتعاشات عرشى!
سوره
اعراف، آيه 204: وَ اِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ اَنْصِتُوا:
در
هنگام برخاستنِ آواى دلنواز قرآنى، حالت آمادهباش از گوش جسم به گوش جان دهيد، تا
بتوانيد به غوامض پيامهاى قدسى، آگاه شويد، كه اگر به بازيگوشىِ سامِعه مبتلا
شويد، در زمره خسارتديدگان خواهيد بود. خُسران مبين را به افرادى انتساب مىدهند
كه اقيانوس موّاج وحى را ملاحظه مىكنند و باز هم فرياد العطش روح و نفْس ايشان،
گوشخراش است.
6) تمرينگاه بردبارى:
سوره
طه، آيه 114: وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ اَنْ يُقْضى اِلَيْكَ
وَحْيُهُ:
از
جمله فرازهاى نيكوى اين مجلّد وزين و بىمثال، عادت دادن مردم به شكيبائى بوده و
طىّ نسخهاى رسا و گويا، درمان معضلات اجتماعى و اخلاقى عموم نموده و مىگويد: با
حوصله باش كه خِرَدورزى در كنترل اعصاب است و فروپاشى، در بىحوصلگى، و جالبتر
اينكه با همين آرامبخش ملكوتى، ناشكيبى از وجود تالى آن، رخت بر مىبندد و تفاوت
بين مؤمن و منافق و مخالف، در افاقهكردن داروهاى ماورائى است كه چنانچه با ايمان
و اعتقاد راسخ بخوانيد، به عكسالعملهاى مثبت و رضايتبخش مىرسيد و اگر به مصلحت
روز، اداى گرويده را درآوريد، نتيجهاى از اين خطوط سياه بر صحنه سفيد نمىگيريد و
نيز چنانكه به خردهگيرى بپردازيد و با شانتاژكارى و سياستبازى، اراده به
ريشهكَنى داشته باشيد، با شما همان كند كه با اربابان زر و زور و تزوير نمود، كه
داغ اعتبارات را بر دلشان گذاشت و در بهترين اوقات كامگيرى، حلقومشان را به دست پر
توان قابض ارواح سپرد و به تُبْتُ الْآنِ ايشان توجّهى ننمود و تاريخ را با
نعرههاى انفعالى و مذبوحانه آنها، درهم آميخت.
7) منبرى بلند ازعرش تا فرش:
سوره
ق، آيه 45: فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يَخافُ وَعيد:
آدمى
به موعظه نياز دارد و هرآنكه از نصايح، استغناء يابد، هرآينه در درّه خودخواهى،
سقوط كند، ولى اندرز از ناحيه چهكسى؟ واعظ بايد از هر شرّى دور باشد، تا كلامش در
شنونده اثر كند. تنها توصيهگرى كه خير محض باشد حضرت كردگارست كه آفريدگار خوبى و
لجامكننده بديهاست. امّا آيا به صرف اينكه پند دهنده، صانع بىهمتاست، جريان
هدايتى جامعه به روال ايدهآل مىرسد؟ پاسخ را در اين بند آموزشى مىخوانيم: هر
مُصلحى كه اراده به تفهيم فضائل دارد بايد به ساختار ذهنى مخاطبين خود توجّه نمايد
كه در چه مرتبهاى از تسليم و رضا مىباشند، اگر بيمار، طبيب را قبول نداشته باشد
و در دل به تشخيص او بخندد، چگونه مىخواهد از مواهب معالجاتى وى، برخوردار شود؟
8) اين كاخ سر به فلك كشيده براحتى قابل درك است:
سوره
قمر، آيه 17: وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ:
هِى
نگوئيد تماس با اين كتاب سخت است، كه بر خلاف سياق روئىِ آن، محتواى ملايم و لطيف
دارد. نكند به خاطر دخالتهاى غير مسئولانه حكّام در ازمنه مختلف، شائبه خشونت و
فشار در نُسَخ يزدانى پيدا شود كه از اعظم
معاصى نابخشودنى، معرّفى كردن دين به عنوان عامل آزار و اذيّت اجتماع است. چگونه
پروردگارمان را جلّاد و ويرانگر معرّفى مىكنند و حاليا كه صبح و شام، داعى مهربان
ندا مىدهد كه: يُريدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُريدُ بِكُمُ الْعُسْر - لا
اِكراهَ فِى الدّين - اَ لا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطيفُالْخَبير -
يَسْئَلُونَكَ: ما ذا يُنْفِقُون؟ قُلِ: الْعَفْو - لا يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْساً اِلاّ وُسْعَها -
لا يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْساً اِلاّ ما آتاها - ثُمَّ السَّبيلَ يَسَّرَه، خدايتان
راحتى شما را مىخواهد و
هرگز قصد به زحمتانداختن بندگان خود را ندارد. هيچگونه زورگوئى در شريعت حقّه
وجود ندارد، آيا نمىدانيد كه فرمانده اين همه خلايق كيست؟ همانكه بخشندهترست. از
تو اى پيامآور روشنائىها مىپرسند كه: چه چيزى را در راه خدا انفاق كنيم؟ بگو:
از يكديگر درگذريد و كينه همنوع را در دل نپرورانيد. تكاليف ايزدى به فراخور حال و
روز مردم است، ظرفيّتهاى مخلوق در حسابرسىهاى آتى، منظور مىشود و راه زندگى، به
خوشىها و كاميابىها ختم مىشود.
9) نخستين آموزگار جهان:
سوره رحمان، آيه 2: عَلَّمَ الْقُرآن:
استاد
كرسى مكارم و محاسن كه بشريّت را از جهالت به سعادت مىآورد، معبود فناناپذيرست،
او با ابلاغيّههاى منوّرش، اسباب رشد و تكامل ميهمانان نو رسيده به عالَم فانى را
فراهم آورده و تدريس زيبائيها و ظرافتها مىكند و پيشكسوت شغل معلّمى، همانا
پادشاه مشارق و مغارب است كه تعليم را وسيله ارتقاء دانشجو و تكلّم را بهاء ترفيع
اشرف خلايق كرد و نوشتن را امانت حيات گردانيد و گفتن را وظيفه عقلاء خواند و دانش
را راز عزّت نمود.
10) جبال مغرورِ مانعِ عبورِ ابر و وزش باد، ياراى
مقاومت در برابر آهنگ تند و آتشين الهى را ندارند:
سوره
حشر، آيه 21: لَوْ اَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَاَيْتَهُ خاشِعاً
مُتَصَدِّعاً:
اگر
غريو ماورائى به هيبت موحش كوههاى سنگى برسد، آنها را از جاى مىكند و به
تپّههائى از سنگريزه مبدّل مىسازد. ولى هيهات كه دل نامحرمان هتّاك، از ثقال
احجار جسورترست و خيل خبرگزاران تشريعى و تكوينى، با بىاعتنائىهاى معاندين،
افسرده و خسته و دلشكسته است.
11) سجدهگاه را بيعتگاه
روزانه خود بدانيد:
سوره انشقاق، آيه 21: وَ اِذا قُرِئَ عَلَيْهِمُ
الْقُرْآنُ لا يَسْجُدُونَ:
از
نشانههاى سنگدلى و قساوت، بىمحلّى كردن به نمايندگان سماوى است. آنهائى كه در
برابر تمدّن و فرهنگ مذهبى به سازههاى پوشالين خودساخته بشرى مىگروَند، به نقض
كامل ديون قديم خويش پرداختهاند و تعهّدات ماسَبَق را در ديار گذشته (الست) از
ياد بردهاند. هرگاه در برخورد با تذكّرات قرآنى، به اميال نفسانى و موضعگيريهاى
شهوانى رسيدى، به هرز عمر، اعتراف كن و به هدر دادن سرمايه خداداده، اقرار نما.
12) كتابى براى هوشمندان مستعدّ كمال:
سوره
نساء، آيه 82: اَفلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرآن:
اگر
مىخواهيد به بلوغ فكرى برسيد، به سايه سَعد لسان الغيب (آيات الهي) بيائيد و
مركزيّت عقلانيّت را از رسانههاى جاودانه كرامت، اشباع نمايئد و پروانههاى شمع
هدايت ازليّت شويد.
13) سفيران سرمدى، موظّف به گشودن ابواب نجات افلاكند:
سوره
انعام، آيه 19: اُوحِىَ اِلَىَّ هذَا الْقُرْآنُ لِاُنْذِرَكُمْ بِه:
كتابى
كه در پيش ماست، تقويم انقراض افسانههاى قدرت است. موزه واژگونىهاى خودكامگان
است. آرى، در قصصُ القرآن، حكايات تند و تيز و تلخ آمده تا وجدانهاى خفته را بيدار
سازد.
14) داستانسرائىهاى آموزنده:
سوره
يوسف، آيه 3: نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ اَحْسَنَ الْقَصَصِ بِما اَوْحَيْنا
اِلَيْكَ هذَا الْقُرْآنَ:
آدمى
به لحاظ غربت ذاتى و انزواى وجودى، نياز به معاينه آثار باستانى دارد و براى
معارفه با آب و خاك تحت تولّد، بايد به كمّ و كيف امور جارى، پى ببرد و از فراز و
نشيب محيط زيست خويش آگاه شود و بهترين تذكره در باز شدن چشم و گوش او، همراهى با
قصّههاى راست و درست قرآنى است كه شور به شعور آدمى داده و غليان به تخيّلات
حقيقى او مىدهد.
15) شرط ترقّىدهى، پايمردى در آستان كبريائى است:
سوره
اسراء، آيه 9: اِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدى لِلَّتى هِىَ اَقْوَمُ:
اگر
ملّت باكلاسى هستيد! به اِكمال نعمتهاى نازله رفيق اعلى مىرسيد. هر كس مىتواند
به اين مجموعه قداستها و شرافتها، دست بزند، امّا فقط بخشى از گردآمدگان به دور
سرچشمه كوثرى، مجاز به كسب منافع موعوده مىباشند. قوام هر قومى در گرو عقيده و
سليقه آنهاست، اگر عقائدشان صاف و شفّاف باشد، محصّلين ممتازى در مدرسه فروزندگى
خواهند بود، ولى چنانچه تابع فضاهاى مشكوك و ناپايدار باشند، نگاه گذرائى به كتب
آسماني خواهند داشت و از مزاياى ايمان به خدا، محروم مىگردند.
16) دار الشّفائى براى ترميم خرابىهاى زمان:
سوره
اسراء،آيه 82: وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ
لِلْمُؤْمِنينَ:
همه
درمانده و بيچاره، خيل بيماران سرگردان و نااميد، نسخههاى بىفايده، داروهاى
بىاثر، اطبّاء حيران در تشخيص بيماريها، داروخانهها پر از دوا، شهر پر از
بيمارستان، بيمارستانهاى مملوّ از مريض، دستهاى، پول مىدهند و مرگ مىخَرند!
گروهى ندار، در درمانگاهها ناله مىكنند، ولى همگان، يكصدا، اضطرار و بىكسى را
هلهله مىكنند و مديريّت آفرينش، آورده كه عافيت دهد، نياورده تا آزار نمايد! و
تمام اين نقاهتها به خاطر فاصله گرفتن از ذات اقدس احديّت است كه هر لحظه ما را
مىخواند تا از عذاب، عفومان نمايد و از رنجها، خلاصمان كند.
البته
همانطور كه بارها نيز عرض كردهام شفاي قرآني به معني آن نيست كه به هنگام بيماري
و يا مشكلات زندگي صرفا با تكرار آيات آن، بصورت ذكرخواني، توقع رفع نقاهت داشته
باشيد، بلكه بايد از دستگيرههاي كارآمد
در مواجه با هر مشكلي بهره برد و كسب توجهات الهي در موضوع فوق قاعدتا بصورت راهي
كه منجر به نجات از گرفتاري ميشود، نمود ميكند، يعني خداوند امداد خود را به
واسطه ابزار مادي به مخاطبش گسيل ميدارد. پس بايد به خدا توكل داشت و از او كمك
خواست و تواما مسير مناسب را نيز طي كرد.
17) كارى كه خدا كرده، شاهكار هميشگى تاريخ است:
سوره
اسراء، آيه 88: لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْاِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى اَنْ يَاْتُوا
بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَاْتُونَ بِمِثْلِهِ:
در
طول هزار و چهارصد سال گذشته، همواره شاهد سنگپراكنىهاى معاندين بودهايم و در
جنگ روانى، تمامى ابزار پيروزى را در اختيار گرفتند تا آب ديانت را گِلآلود كرده
و از سادگى و نادانى جامعه، ماهىهاى دلخواه را صيد كنند، امّا ادا درآوردنهاى
ساحران مكّار، رنگ و بوى خداپرستى را نكاست و تنها به طيف خائنان، تجرّى داد تا به
جبهه مؤمنان بتازند و به نابودى نهالهاى فطرى، بپردازند.
18) تلاوت اين كتاب نبايد باعث ناراحتى شما شود:
سوره
طه، آيه 2: ما اَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى:
چقدر
دلنشين و دلرباست آنگاه كه يگانه قادر هميشه زنده، در كلّيّات كلماتش، هواى آدمى
را دارد و با يك دنيا رأفت و شفقّت مىفرمايد: فرامين ارسالى ما، در راستاى
محدوديّت حرّيّت نبوده و مخاطبين ما، در معرض سلب سلامت نمىباشند. درست به خلاف
قوانين موضوعه در حكومتهاي ديكتاتوري كه حكّام، كارى به توانمندى و ناتوانى رعيّت
ندارند و تنها در پى تحكيم موقعيّت خود هستند و عواملشان در اجرائيّات مربوطه،
دمار از روزگار رعيّت مىكِشند و خون ضعفاء را مىمكند. فلذا در مناجاتهاى
خودمانى، به ياد چنين فقره رفيقانهاى باش و بگو: اى حاكم بلامنازعه هستى، تو كه
با قدرت بيكرانت، اينگونه به نوازش گرفتاران عرصه فناء مىپردازى، چگونه حاضر به
مشاهده وضعيّت ناهنجار بندگانت مىشوى؟ چگونه راضي ميشوي كه به نامت شلاق بزنند و
سفرهها را برچينند! چگونه حاضر ميشوي تحت لوايت غارت كنند و اجازه اعتراض ندهند!
پس براى رهائى آتش گرفتگان عصر، حافظ و منتقمي كه به همه اديان وعده آن را دادهاي
ارسال نما، تا آتشهاى فتنه و بلا را ختم كرده و تفسير فراگير و واضح و بدون تقيّه
از فرهنگت را بر علاقمندانت و بر پابرهنگان و بيچارگان، بياموزد و جهانى را از
كشمكشهاى داخلى و خارجى، بِرهاند.
در
خاتمه، به اين كليد مهمّ قرآنى، كه در قسمت هجدهم اين مقاله به اشاره رفته، بار
ديگر مىپردازم و حواسهاى عارفان را معطوف مىدارم كه: طلوع آفتاب منجي، موجب ثبات
و آرامش دنيا مىگردد و با نزول اجلال آن سرور سفيران گرام، تماميّت ابزار ايذائى
و اسباب منفى موجود در دنيا، رخت بر مىبندند و فضا را به وسائل امن و اقتدار
صالحان، تسليم مىنمايند.
به امّيد رؤيت هر چه زودتر آن ستاره سُهيلِ خوشبختى براي
انتظاركشيدگانِ در زنجير
احكم الحاكمين
1-
اِنّ اللّهَ قد حَكَمَ بينَ العباد (غافر 48):
حاكم
بلامنازعه و كودتاناپذير شما، پروردگارتان مىباشد.
2-
فَاللّهُ يَحكُمُ بينَكم يوم القيامه (نساء 141):
حكمران
امروزتان، مالك الرّفاب فردايتان مىباشد، يعنى مالكيّت او به چندصباح، محدود
نمىباشد.
3-
اِنّ اللّه يحكمُ مايريد (مائده 1):
اراده
و مشيّت، انحصارا در اختيار خداست كه به اغوا و هياهو، اسير نمىگردد.
4-
يحكم بها النّبيّون (مائده 44):
رسولان
او، در قيود فرامين حقتعالى مىباشند و تابع جريانات زمانى و مكانى نخواهند بود.
5-
و اصبر حتّى يحكمَ اللّه (يونس 109):
بردبارى
كنيد در حين بندگى تا فرَج و گشايش موعود، به گُل بنشيند.
6-
و اللّه يحكمُ لا معقّب لحكمه و هو سريع الحساب (رعد 41):
اجراى
احكام در اجتماع موجودات، در تسخير ربّ المشارق و المغارب است كه هر نوع تعلّلى را
مردود دانسته و حامل اشاراتش، اصوات و انوار نامرئى و نامحسوس مىباشد.
7-
اِنّما كان قول المؤمنينَ اذا دُعوا اِلَى اللّه و رسولِه لِيحكمَ بينهم ان يقولوا
سمعنا و اطعنا (نور 51):
كسى
كه وارد شهر ايمان مىشود، به تمدّن جارى در آن ديار، اقبال كرده و بىچون و چرا،
تبعيّت آن ديار را مىپذيرد.
8
- فاحكم بينهم بما انزلَ اللّه (مائده 48):
فرهنگ
لايق و شايسته اهالى كشور اسلام، همان معجونيست كه از ناحيه اقدس، نازل گرديده.
9
- كتابٌ اُحكمت آياتُه ثمّ فُصّلت من لدن حكيم خبير (هود 1):
قانون
اساسى بشر، محكمتر از آن است كه نياز به تبصرههاى انسانى داشته باشد و هيچ
خبرهاى حق ندارد به آن دست برده و به ديد و مصلحت و تشخيص خويش، جابجائى را بدعت
نهد.
10-
انِ الحكمُ الّا للّه عليه توكّلت و عليه فليتوكّل المتوكّلون (يوسف
67):
مگر
تو آفريده ديگرى هستى كه به ميل او حركت مىنمائى و مدپرستى و نوعپرستي را در
برابر خداپرستى، اشاعه مىدهى! قانونگذار، قدرتمدارى است كه جعل او در سراسر گيتى
رسميّت دارد، و در روزگار گذشته كه نامش ذر و اَلست و ارواح بوده روى اين نوع
حكومت، از تكتك آدميان، بيعت گرفته شده كه: اَلم اعهد اليكم يا بنى آدم ان لا
تعبد الشّيطان: وقتى به دنياى بعدى رفتيد، رقباى پروردگارتان با هزار حيله و نيرنگ
به ميدان اخلال و انكار آمده و در تعهّدات سابقتان، ترديد و تشكيك ايجاد مىكنند
تا شايد به مكتبهاى واهى و ساختگى جذبتان نمايند.
11-
له الحمدُ فى الْاولى و الْآخرة و له الحكم و اليه تُرجعون (قصص 70):
شغل
مدح و ثنا، در مدار خداى يگانه بوده و هر نوع اشتغال به ستايشگرى غير، منفور و
مطرود خواهد بود و بدانيد كه بزودى در محضرش محشور شده و با همه وجود احساس
تنگدستى و زوالپذيرى مىنماييد.
12-
كلّ شىء هالك الّا وجهه له الحكم و اليه ترجعون (قصص 88):
يك
وقت نگوئى من، كه منيّت در خور شأن كسى است كه آورنده موجودات و بازگرداننده خلايق
مىباشد و لباس رياست، تنها برازنده عظمت اوست.
13-
فَالحُكمُ للّه العلىّ الكبير (غافر 12):
حقوق
و عقوق خدائى را ناچيز و نامورد نپنداريد كه وزنهاش سنگينتر از آنست كه در
خيالتان بگنجد.
14-
و اصبر لحكم ربّك فاِنّك باعيننا و سبّح بحمد ربّك حين تقوم (طور 48):
با
استعانت از امداد صبر، به كانال يكتاپرستى برويد و بدانيد كه همواره در زير نظر
ذات بلندمرتبه يزدانى قرار داريد و به وظايف ايمانى مشغول شويد و به چاكران با
اخلاص درگاهش بپيونديد.
15-
و مَن احسن من اللّه حكما لقوم يوقنون (مائده 50):
كيست
كه بتواند با معمار انسان و جهان رقابت كند؟ كدامين مخلوق ضعيف و نحيف و مغرور است
كه مدّعى قدرتى همسان با فاطر فاتح باشد؟
16-
ربّ هب لى حكما و الحقنى بالصّالحين (شعراء 83):
تقاضاى
عاشقان او چنين است: اى مقتدر بىبديل، حكم گشايش را امضا نما و مرا به اردوگاه
پاكشدگان از هر شومى و نحسى، منتقل فرما.
17-
افغير اللّهِ ابتَغى حكما و هو الّذى انزل اليكم الكتاب مفصَّلا (انعام
114):
اى
نمكخورده و نمكدان شكسته! اى بىعرضه و بىصفت! آيا به دنبال معبودهاى خودساخته
مىروى! در حالى كه او به تمامى اسرار تو آگاه و راز و رمزت را به ميل خويش تعبيه
نموده.
18-
و ما النّصر الّا من عند اللّه العزيز الحيكم (آل عمران
126):
دست
گدائى به سمت چه كسى دراز كردهاى؟ تا صبح قيامت هم كه در كوچه پس كوچههاى دوران
بگردى، درى را براى پاسخگوئى نمىيابى و تنها مرهمگذار زخمهايت اوست.
19-
و هو القاهر فوق عباده و هو الحكيم الخبير (انعام 18):
خشم
نكن كه غضب، در خور ذاتيست ابدى كه اعصاب را به اراده دارد و احساس را به شرايط
متضاد مىكشاند.
20-
انّك لتلقّى القرآن من لدن حكيم عليم (نمل 6):
ديدارت
را با كلام كبريائى متناسب با رسانههاى درونى كن و از وجدانت، براى پذيرههاى
اعتقادى، استفاده نما.
21-
انّى مهاجر الى ربّى انّه هو العزيز الحيكم (عنكبوت 26):
همگى
بسوى او پرواز كنيد اى پروانههاى بهارى كه بقاى شما در الحاق به ذات اوست.
اهريمن ، شيطان ، ابليس
شيطان را بشناسيد تا به تلههايش نيفتيد
اگر
خواهان امنيّت از دامهاى او هستيد، بايد به قصّههاى موجود در كتب عتيق بنگريد و
برخوردهاى بيادماندنى او را با فرستادگان الهى مرور نماييد و فتنههاى بپا شده را
در امّتهاى سَلف در نظر آوريد و حيلههاى بكار رفتهاش را ارزيابى كرده و موقعيّت
دفاعى خويش را تثبيت سازيد. او داراى واحدهاى چندى از اسم اعظم است كه خطر
بالقوّهاى براى بشريّت بوده و با آن ابزار جاودانه و مؤثّر، دمار از روزگار
فرزندان آدم و حوّا درآورده و البتّه چنين امتيازاتى، بخاطر كسب مقاماتى در گذشته
عبادى او بوده كه به لحاظ طردش و به هم خوردن جدول معنوى او، به سه حاجتش در قبال
زحماتى كه كشيده، ترتيب اثر دادند و اينگونه ما را به بلاى اغوا و انحراف، مبتلا
ساختند.
به
هر حال، كاريست كه شده و بايد به فكر سنگرهاى درونى خويش باشيم و خاكريزهاى مقاومى
را در برابر تهاجمات شبانهروزى او بنا نماييم كه تنها راه توفيق را در تحليل آيات
مربوطه مىدانيم و پيشنهاد مىنماييم كه ردّ پاى ابليس را در اوراق صحيفه فرقانى،
تعقيب نموده تا پادزهرها را دريافته و نقشههاى آن ملعون رجيم را بيابيد و بهتر
بتوانيد از چنگال اهريمن دوران بگريزيد. پس با هم به تجزيه كلمات ربوبى در اين
مقوله مىنشينيم.
1) كُلُوا مِمّا فِى الْاَرْضِ حَلالاً طَيِّباً و لا
تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ (بقره168):
همه
چيز برايتان مهيّا و مبارك است و روى زمين از نعمتهاى خداداده، بدون موانع
برخورداريد، امّا فراموش نكنيد كه هدف دشمنِ خدا و شما، لوث كردن خوراكىها و
آشاميدنىهاى موجود است و هرآينه براى از راه بيرون كردنتان به حقّههاى تازهاى
دست مىزند تا طهارت را از گلويتان دور كند و به دست خودتان، غذاهايتان را نجس
نمايد، پس پابهپاى احكام شريف، حركت كنيد تا از كينهتوزىهاى آن دشمن
قَسمخورده، مأمون باشيد و بلايى كه بر سر گذشتگان آورد برايتان تكرار ننمايد.
2) اَلشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ
يَاْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ (بقره268):
مديريّت
منكرات (شيطان)، يكسره از ندارىها و ناكامىهاى احتمالى، شما را مىترساند و از
اين نقطه ضعفِ بشر، سوء استفاده كرده و مجبور به ورود به اعمال زشت و ضايع
مىنمايد تا بدينوسيله، بر سياهىلشگر خويش بيفزايد و بر فرقههاى مفسدهجو،
اضافه نمايد.
3) وَ مَنْ يَكُنِ الشَّيْطانُ لَهُ قَريناً فَساءَ
قَريناً (نساء38):
هركه
يار شيطانى دارد، نمىتواند به وكلاء رحمانى چشم داشته باشد، فريبدهنده
نخستينآدم را از خويش برانيد تا فرشتگان مأمور يزدان، همراهيتان كنند، بنابراين
آنكه در اداره رعيّت به اهرم زر و زور تزوير، تكيه دارد نميتواند از خداوند
انتظار امدادرساني در بحرانهاي بينالمللي را داشته باشد.
4) يُريدُ الشَّيْطانُ اَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلالاً
بَعيداً (نساء60):
اين
موجود مطرود، كارى جز كلاهبردارى ندارد و با اِلقاء مشى نادرست، باعث دورى هرچه
بيشتر شما از شاهراه هدايت مىشود گاه در لباس دينداران ظاهر ميشود و گاه در هيبت
ديگران.
5) فَقاتِلُوا اَوْلِياءَ الشَّيْطانِ اِنَّ كَيْدَ
الشَّيْطانِ كانَ ضَعيفاً (نساء76):
همواره
به مبارزه با ايادى او برخيزيد و از كثرت عواملش نترسيد كه در مقابل مديريّت هستى،
عددى به حساب نمىآيند و اتيكت شكست، بر پيشانى دارند.
6) وَ لَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَ
رَحْمَتُهُ لَا تَّبَعْتُمُ الشَّيْطانَ اِلاّ قَليلاً (نساء83):
ملاحظه
كنيد كه اين مزوّر كذّاب، از چه اسباب كارگشايى در بىدينى ما استفاده مىكند كه
حقتعالى مىگويد: اگر حفاظ ما نبود، هرآينه همگى به درّه فضاحت و خباثت، سقوط
مىكرديد.
7) وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ وَلِيًّا مِنْ
دُونِ اللّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبيناً (نساء119):
سرپرست
شما، خداست و خليفه او در قيمومت بشر، نمايندگان رسمي خداوند هستند و لاغير، و اين
سلسله، فطرى مىباشد و هركس تن به ولايت اين و آن دهد بازار مدّعيان را پر رونق
كرده و در تارهاى عنكبوتى اَبالسه، به تور افتاده و دستش در نحوست حكّام ديكتاتور،
گير كرده و دچار نكبت خواهد شد.
8) يَعِدُهُمْ و يُمَنّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ
الشَّيْطانُ اِلاّ غُرُوراً (نساء120):
او
بازارياب خوبى براى نابخردان بوده و در تماشاخانه دنيا، سادهدلان را مىفريبد و
ايجاد بازار كاذب مصرفى كرده و باد نخوت، به دماغ كوتهفكران مىاندازد.
9) اِنَّما يُريدُ الشَّيْطانُ اَنْ يُوقِعَ
بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِى الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ (مائده91):
اگر
نام اين مجسّمه خرابى را هزاردستان بگذاريم، گزافهگويى نكردهايم، چرا كه او در
مجموعه نازيبايىها، همهفنحريف و يكّهتاز است و در اين بخش مىبينيم كه
گواراترين ميوه را كه به عنوان شاه ميوجات مطرح بوده، به فساد كشانده و انگور
انرژىزا را به شراب مَستكننده تبديل نموده و به تخريب عقل كه سلطان بدن است
مبادرت كرده و با سرگرمى نامباركِ قمار، بين آحاد مردم را بذر جدايى و دشمنى
افكنده و خشت كج را در خانهها قرار داده كه همواره شاهد جنايات و جرايم
جبرانناپذيرى در عرصه اجتماع مىباشيم.
10) وَ لكِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ زَيَّنَ لَهُمُ
الشَّيْطانُ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (انعام43):
يكى
از شِگردهاى اين ناجوانمرد، سنگدل كردن مغلوبين خويش است تا بدين وسيله، قلوب را
از توسّل به وحى باز دارد و بديهى است كه انتقال افعال منهيّه، موجب بىتفاوتى
بشريّت در تشعشعات ماورائى مىگردد و در آن هنگام، تلاوت آيات عذاب و قرائت
سورههاى نازله غيبى، بىاثر خواهد شد.
11) وَ اِمّا يُنْسِيَنَّكَ الشَّيْطانُ فَلا تَقْعُدْ
بَعْدَ الذِّكْرى مَعَ الْقَومِ الظّالِمينَ (انعام68):
او
عامل نسيان است، با فراموشى دادن حقايقِ ملموس گيتى، گرايشات معنوى را به تمسخر
مىگيرد، استمرار مراوده با او، حافظه را مىكاهد و استعدادهاى خداداده را به
تعطيلى مىكشاند و سفارت او در دنياى پهناور، ميان سينههاى جفاكاران و
نيرنگبازان است. پس در انتخاب دوستان و معاشرين خود، چارچوبهاى مكتبى را از ياد
نبريد.
12) اِنَّ الشَّيْطانَ لَكُما عَدُوٌّ مُبينٌ (اعراف22):
وقتى
كه ابوالبشر، ديده بر آفتاب جهان گشود و به تنهايى بر دشت و صحرا قدم مىگذاشت،
خائنى سايه به سايهاش گام مىنهاد و در هر موقعيّتى، تيرى به جانش مىنواخت و
ميزبان كريم و مهربان، اين خطر را به ميهمان چشم و گوش بستهاش، گوشزد مىنمود كه
اين ديو به هر شكل و رنگى كه در آيد باز هم مغضوب درگاه جبروتيست.
13) يا بَنى ادَمَ لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطانُ
كَما اَخْرَجَ اَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ (اعراف27):
گاه
به قيافه طاووس در مىآمد و با پرهاى رنگارنگش خودنمايى مىكرد و زمانى در هيبت
مار خوش خط و خال مىگشت و زوج خوشبخت را وسوسه مىكرد و گاهى از درون دل، امر به
قانونشكنى مىنمود تا بالاخره موفّق گرديد آن دو نازپرورده را از مكان دلربا و
وصفناپذيرشان دور نمايد و حالا هم به نزد بچّههاى آن والدين پشيمان مىآيد تا
اينها را هم از بهشت بَرين، منع كند.
14) وَ قالَ الشَّيْطانُ لَمّا قُضِىَ الْاَمْرُ اِنَّ
اللّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ (ابراهيم22):
وقتى
كه اين حريف سابقهدار از گود زورخانه خارج مىشود، به بيچارهاى كه نقش زمين شده
و نفَسهاى آخر را مىكشد مىگويد: هرچه خدا گفت عين صواب بود، نكردى، ولى به
تماشاى فيلمهاى توخالى من نشستى و اينگونه بازنده گرديدى.
15) وَ حَفِظْناها مِنْ كُلِّ شَيْطانٍ رَجيمٍ (حجر17):
با
همه قدرتى كه اين غول تاريخى دارد، باز هم در پيشگاه بىكران سازندهاش، ناچيز
بوده و تمام نيرويش، گرفته خواهد شد، پس هيچگاه استعاذهها را فراموش نكرده و
بوسيله آنها به دفع نيروهاى مخرّبش برخيزيد.
16) فَاِذا قَرَاْتَ الْقُرْانَ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ
مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيمِ (نحل98):
توصيهاى
به قرائتگران كتاب مقدّس: هرگاه به تلاوت كلام لاهوتى برخاستيد، از حضور بيگانگان
و نامحرمان، به صاحب كتاب پناه ببريد هرچند كه در اطاقتان كسى نباشد و ظاهراً تنها
باشيد كه اين آمر به طغيان، مجال دستيابى به مراكز فوقانى را نمىدهد.
17) وَ كانَ الشَّيْطانُ لِرَبِّه كَفُوراً (اسراء27):
اين
متمرّد سابقهدار، از انتصاب خدايى، سر باز زد و راه كفر و الحاد را پيشه نمود و
هر طاغى، بِنَفْسه يك شيطان است.
18) يا اَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّيْطانَ (مريم44):
متأسّفانه
اين جانور وحشى در خانههاى اولياء هم نفوذ كرده و به تعقيب و گريز در نزديكترين
اشخاصِ وصل به اللّه پرداخته تا بلكه باعث بىآبرويى و بىوزنى انبياء گردد.
19) اَلَمْ اَعْهَدْ اِلَيْكُمْ يا بَنى ادَمَ اَنْ لا
تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ (يس60):
در
روزگار قبل از اين عالَم كه به جهان ارواح، شهرت داشت، بنيانگذار روح و جسم، از
تكتك حاضرين، امضاء گرفت كه در سراى بعدى، به اديان قلّابى و مذاهب بىپايه،
نگروند و تماماً خطّ و مُهر دادند كه جز به مسلك فطرى و وجدانى نروند و اين معامله
در محضر روح، نفْس و قلب به انجام رسيد.
20) اِنَّمَا النَّجْوى مِنَ الشَّيْطانِ لِيَحْزُنَ
الَّذينَ امَنُوا (مجادله10):
از
يگانهاى روانى او در جنگ اعصاب، درِ گوشى حرف زدن است تا مخاطبين، افسرده و ظنين
شوند و بايد از نجوا در حضور ديگران خوددارى كرد تا موجب دلتنگى دوستان و سوء
تفاهم مصاحبين نشود.
21) اِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ (مجادله19):
احزاب
شيطانى در هر برههاى از زمان، مغلوب، منكوب و مخذولند، اگر چه چندروزى در اريكه
قدرت، زمامدارى نمايند و حتي خود را منتسب به خدا كنند و يا نام حزب الله را بر
خود نهند.
22) وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شَيْطانٍ رَجيمٍ (تكوير25):
چون
اين مدّعى مُضحك، در عرصه رهبرى مفسدان، به هر نوع شعبدهبازى و تردستى و سِحرى، چنگ
مىزند و تعادل فكرى بىخبران را به دست مىگيرد، لذا خالق بىهمتا، حركت سفيران
الهى را كه همواره با معجزات مسلّم بوده، از اين نوع جادوگرىها جدا كرده و اعلام
مىدارد كه هيچ گونه تشابه و تناسبى بين اين دو مسير وجود ندارد.
23) وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوًّا
شَياطينَ الْاِنْسِ و الْجِنِّ (انعام112):
رسالتپناهان
در هر عصرى، بوسيله اين گروه درنده، گزيده مىشدند و اينها با نقابهاى انسانى و
شيطانى به تعدّى برگزيدگان حق، مىشتافتند، لذا از كثرت اعداء خود نگران نشويد كه
خصلت خوبان، وجود دشمنان فراوان است.
24) وَ اِنَّ الشَّياطينَ لَيُوحُونَ اِلى
اَوْلِيائِهِمْ لِيُجادِلُوكُمْ (انعام121):
آنها
هم رسانههاى جمعى دارند! كه يك كلاغ، چهل كلاغ مىكنند. ايشان از طريق ايادي خود
در آنتنهاى خبرى بينالمللى، بيانيّههاى مرموز و مَلكوك خويش را به سراسر كره
خاكى مخابره و منتشر مىنمايند. پس بايد در يافتههاى سَمعى خود دقيق باشيد و زير
بار تهاجم اربابان سخنپراكنى نرويد و دورانديشى را رها نكنيد و به صرف اينكه كسي
ادعاي اصلاحات يا گسترش معنويت دارد دل و ديده به فراخوانش نسپاريد.
25) اَلَمْ تَرَ اَ نّا اَرْسَلْنَا الشَّياطينَ عَلَى
الْكافِرينَ تَؤُزُّهُمْ اَزًّا (مريم 83):
يكى
از شاهكارهاى جبّارِ عَلَىالْاِطلاق، آن است كه توطئهگران را به جان هم
مىاندازد و سلطهجويان را وارث يكديگر مىسازد و بسى خفّت و خوارى است كه تاريخ
باقىمانده، پر از كودِتاهاى سلّاخان بر عليه همديگر مىباشد.
26) اَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّياطينِ (مؤمنون
97):
از
تمامى تحريكات درونى، برونى، ظاهرى و باطنى او، به خدايتان دخيل شويد كه نقشههايش
پيچيده و پىدرپى و ناشناخته است و توسّط صانع كبير، حناى او بىرنگ مىگردد.
27) وَ الشَّياطينَ كُلَّ بَنّاءٍ وَ غَوّاصٍ (ص
37):
آرى
با اسم اعظم مىتوان همين عنصر نامرئى را به دام انداخت و از قوايش بهره جست و اين
امر ثقيل، ممكن نشود تا آنكه بنده خالص سرمدى شويد و آنگاه با اهرم عبوديّت،
ناشدنىهاى زمان و مكان را ممكن نماييد و آنطورى كه پادشاه و پيامبر مشهور،
سليمانبن داود، از دوش اين قشر كنترلناپذير، بارها كشيد و حمّالىها گرفت، ولى
هرگز نيّت استثمار شخصى نداشت و قصد شهوترانىهاى متعارف در بيوگرافى حكّام مشابه
را نمىكرد.
در
وفور نسخههاي شيطانشناسي در كتب آسماني و آموزههاي انبياء و اولياء ظرافتي وجود
دارد كه التزام در پردهبرداري از آن را بر خود فرض ميدانم هرچند كه برايم هزينههاي
سنگين در پي خواهد داشت! باري اينهمه علائم هشداري در مقابله با تحركات شيطان و
عمله و اكلهاش گوياي اين است كه او به اين سادگي قابل شناسائي نبوده مخصوصا وقتي
در لباس دين وارد شود انسان را وادار به انجام جناياتي ميكند كه در دست رقبا و
دشمنان قسمخورده خدا هم چنان قدرتي متصور نخواهد شد. اگر به كسي بگويند فلان
جنايت را بر عليه بشريت انجام بده مقاومت خواهد كرد ولي اگر شيطان براي او توهم
ايجاد كند كه آن كار جنايت نيست بلكه مثلا براي تعجيل در ظهور است! كه باعث نجات
بشريت خواهد شد! و اينكه لازم است تا جهان به هم بريزد تا ظهور انجام شود! در
اينصورت هستند كساني كه هر جنايتي را به اسم رسالت آسماني انجام دهند و حتي خود را
نماينده خدا و نايب امام زمان معرفي كنند! و نسل بشري را به مرز نابودي بكشانند به
اين بهانه كه قصد نجات بشر را دارند!
آري
اگر فرعون در اين عصر بود چيزي جز انكار و تمسخر نصيبش نميشد و اصولا دوران
مديديست كه مدعيان خدائي، لبيكگوئي ندارند، فلذا شياطين بزرگ در فرم مذهب و دين و
معنويت تجلي كرده و تشكلات بزرگ مافيائي را اداره كرده و اگر فقط به رواياتي كه در
باب شناسائي دجال كه همه انبياء، ظهور او را در آخرالزمان وعده دادهاند بنگريد،
عمق اين فاجعه را درخواهيد يافت كه چگونه ابليس در موقعيت رهبري ديني ظهور كرده و
دستاورد هزاران سالهي انبياء و اولياء را نابود ميكند و بسيار بسيار ناچيزست
تعداد آنانكه فريب شيطاني بزرگ ديني را در طول تاريخ نخورده باشند.
به
اميد به زنجير شدن تمامى شياطين ديني و غير ديني كه وعدهاش در دولت كريمه آمده و
روسفيدي در امتحانات پايانهي غيبت.
سحر ، جادو ، طلسم
جادو ، اسلحهاى از راه دور
در
جنگل خودخواهى، هر نوع سلاحى به كار مىآيد تا مردم را آزار دهند و اهداف غير
انسانى را هموار سازند و براى دو روز تعيّشِ زودگذر، اسباب ايذاءِ ديگران را فراهم
مىآورند و يكى از قديمىترين شيوههايى كه وسيله دست نابكاران روزگار بوده، سِحر
مىباشد كه يك اقدام ناجوانمردانه و غير مستقيم است كه از ديرباز در خدمت اهل باطل
قرار داشته و با سرنوشت افراد بازى مىنمودند و اين عمل، در فرهنگ اديان الهى،
مذموم و مطرود و ملعون است و در احكام اسلامى، كارپردازان آن را كافر معرّفى
كردهاند و هرگونه بهرهگيرى از آنها را ممنوع و نامشروع اعلام نمودهاند.
در
قصص انبياء، ابزار طاغوتيان بوده تا رسولان را به زانو درآورده و باعث گمراهى
جامعه شوند و مخصوصاً اوجگيرى اين مقوله پَست، در مبارزه موسى با فرعون، بروز
نموده كه مىتوان گفت: ركن سلطنت رامسس مصر را عنصر جادوئى تشكيل مىداده و داستانهاى
شگفتانگيزى را در قرآن، پيرامون اين مسأله ملاحظه مىكنيد كه تماماً مبيّن اين
موضوع است كه حربه شيطانصفتانى بوده كه به حقوق خويش قانع نبوده و دستاندازى به
منافع آحاد ملّت را در سر مىپرورانند.
البته
جاى نگرانى نبوده كه اگر از چنين مارهاى كُشنده، اينگونه زهرهاى سمّى به مظلومان
رقابتهاى ناعادلانه، تزريق مىشود، متقابلاً پادزهرهاى نيرومندى وجود دارد كه
ابرِ اميد بر آسمان تقديرِ هدفقرارگرفتگان مىدهد و باعث نجات گرفتاران مربوطه
مىشود.
بنابراين
با مطالعه متون كريمه، مُعضل ساحران را مىشناسيد و از نكات برجسته تاريخ سَلَف
عبرت مىگيريد و داروهاى مؤثر را از مركز بهزيستى غيب تهيه مىنمائيد. باشد كه
قدمى در كشف جرائم اهريمنى و گامى در تقرّب بندگان به مبدأ وحى گردد. اينك فرازهاى
صحيفه عتيق را در اين باب تحليل مىنماييم.
1) سَيَقُولُونَ لِلّهِ قُلْ فَاَنّى تُسْحَرُونَ (مؤمنون89):
شما
كه نيكو مىدانيد سفيران ايزدى از ماوراء، مدد مىگيرند و خبر مىآورند و كفّه
ايشان با فعّاليّتهاى سَحَرِه، قابل محاسبه نيست، پس چرا باز هم براى شكستن دژ
مستحكم رسالت، از طلسم استفاده مىكنيد و تصميم به مقابله با ملائك مىگيريد!
2) فَقالَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ اِنْ هذا اِلاّ
سِحْرٌ مُبينٌ (مائده 110):
وقتى
كه ايمان به لاهوت نباشد، تمام معجزات پيامبران را به ديده شعبده مىنگرند و برچسب
حُقّه مىزنند و از زير بار هدايت جبروتى، شانه خالى مىنمايند.
3) اَسِحْرٌ هذا وَ لا يُفْلِحُ السّاحِرُونَ (يونس77):
آيا
براهين عقلى و نَقلىِ برگزيدگان عرش را همچون بافتههاى دروغين ساحرين مىدانيد؟
درحالى كه تفاوت عمده بين اعجاز و فرمولهاى جادويى، دوام، بقاء، كاربرد و اصالت
آن است.
4) وَ قالَ فِرْعَوْنُ ائْتُونى بِكُلِّ ساحِرٍ
عَليمٍ (يونس79):
يكسرى
سپاهيانى از جن را براى خدايگان پوشالى، گِرد آوردند تا با نماينده آفريدگار
بجنگند و اِلهالعالمين را مغلوب نمايند و راستى كه چه نمايش خندهدارى بود آنروز
كه هزار كاهِن در ميدان بزرگ شهر جمع گشتند و موساى تنها و غريب را تمسخر نمودند،
امّا امداد فوقانى، در يك چرخش غير مترقّبه، فيلم كمدى را تبديل به صحنه وحشت نمود
و عصاى بهشتى پيغمبر هاديان را مبدّل به اژدهايى نمود كه هيچيك از كَهَنه در
عمرشان نديده بودند و طىّ حملات برقآسايى، عقربها و افعىهاى دستآويز پادشاه
ستمگر را بلعيده و رو به جانب حاكم پليد و اصحابش نموده كه جملگى متوارى گشته و
تخت زور، واژگون گرديد.
5) فَلَمّا اَلْقَوْا قالَ مُوسى ما جِئْتُمْ بِهِ
السِّحْرُ اِنَّ اللّهَ سَيُبْطِلُهُ (يونس 81):
آيا
فتنهگرانى كه از برنامههاى منفى و انفعالى استفاده مىكنند، نمىدانند كه همه
چيز در اين دنياى پهناور، در تحت كنترل و مديريّت حقتعالى بوده و برگ درختى بدون
اِذن او از شاخه جدا نمىشود و پشهاى بىمجوّزش وارد سرايى نمىگردد؟ آيا حريم
ولايت سرمدى از مرزهاى دولتها، ناامنتر و نامطمئنتر است؟
6) اِنّا امَنّا بِرَبِّنا لِيَغْفِرَ لَنا خَطايانا
وَ ما اَ كْرَهْتَنا عَلَيْهِ مِنَ السِّحْرِ(طه73):
زمانى
كه گرد و غبار گود، فرو نشست و حقيقت بر كرسى اقتدار، مستقر گرديد، سران و سپندان
و مهترانِ قوم فاسق، در مقابل رهبر پيروزمند جبهه موحّدين، به خاك افتادند و به
خدايى واحد قهّار، بيعت نمودند و اقرار كردند كه فرماندهى جز ذات اقدس كبريايى
نبوده و حرف اوّل و آخر را آفرينشگر بىهمتا مىزند.
7) يَاْتُوكَ بِكُلِّ سَحّارٍ عَليمٍ (شعراء37):
در
كارنامه عملى حكومتهاى ارتجاعى، چيزى جز تزوير و كلك ديده نشده و مىخواهند كه
ستونهاى قدرت را بر صفحههاى خيالى و واهى تنظيم كنند، لذا از معاونتهاى مختلفى
يارى جسته كه سرلوحه افكارشان جنايت و جرم و جدال و جفا بوده و بدينمنوال،
حقكُشى و بزهكارى و طغيان را رواج مىدادند.
8) فَاُلْقِىَ
السَّحَرَةُ ساجِدينَ (شعراء46):
در
اين جهان، هيچ راهى به جز تسليم به مكتب فطرت، انتها نداشته و تمامى كانالهاى
موجود، به بنبستِ سرگردانى منجر مىگردد و نبايد فراموش نمود كه حيات انسانها در
دستهاى مبسوطُالْيدِ حاكمى قرار دارد كه به فرمانش هر چيزى شكل مىگيرد.
9) اَ فَسِحْرٌ هذا اَمْ اَنْتُمْ لا تُبْصِرُونَ (طور15):
آنچنان
بانيان تمدّن كاذب، به وضع قوانين موهوم پرداختهاند كه قلوب را در پذيرش اخبار
معاد، منجمد نموده و آهنگ روحنوازِ لا اِلهَ اِلاَّ اللَّه تُفلِحُوا را مطبوع
نمىيابند و به گِرد آلات نالايق، عمر را مصرف مىنمايند تا لحظهاى كه چشم بر
قبورشان مىگشايند كه ديگر فرصتى براى اعتذار و بازگشت نخواهد بود.
10) قالَ الْكافِرُونَ هذا ساحِرٌ كَذّابٌ (ص
4):
اگر
اعتقاد به روزگار بعدى نباشد، هيچ يك از مبانى موضوعه در اديان مقدّس، جدّى تلقّى
نشده و آدابى رعايت نمىگردد، فلذا بايد به بند نخست از كلام يزدان در اوّلين سوره
فرقانى، نگريست كه مىگويد: اين هشدارها براى كسانى مقبول و معهود است كه نديده به
عوالم پشت پرده، اقرار و اعتراف دارند و همان التزام، كفايت نزاع دائمى بين مؤمن و
مفسد را در تمامى كانونهاى داخلى و خارجى مىنمايد و گُل توكّل را در كوير نگرانى
مىروياند و عطر وابستگى به خداوند را در تمامى سطوح معاشرتهاى عمومى مىپراكند.
11) فَتَوَلّى بِرُكْنِه وَ قالَ ساحِرٌ اَوْ
مَجْنُونٌ (ذاريات39):
يكى
از ناسزاهايى كه در ادوار سبَق به خيل منتخبين مسير عبوديّت روا مىنمودند، بيان
دو خصلت نارواى ديوانگى و جادوگرى بوده كه در اوراق متعدّدِ لوحِ فروزندگىِ سماوات
(قرآن)، ملحوظ گشته و مايه تأسّف است كه با شخصيّتهاى بارز و بىنظير مشارق و
مغارب چه كردند و پاسخ گُلخندههاى ايشان را با نيشخندهاى تلخ مىدادند و عواقب
خويش و نسل حيران خود را به دفاتر سياه جهالت و فضاحت مىسپردند.
12) بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ (حجر15):
پيشتاز
ساحران، شيطانى است كه سرآغاز سِحر را با نخستين زوج مغبون گيتى، تست نمود و پاسخ
دلخواه را گرفت و آنگاه به سايرين انتقال داد و تمامى پيامداران در همه ازمنه،
آزمايشگاه عوامل طلسمجات بودهاند و در عين حال، برگ برنده را در اختيار داشتهاند
و آنزمان كه از به خاك انداختن اولياء، نااميد مىشدند، به سراغ مريدان فلاح
مىرفتند و با آنها گلاويز مىشدند و هيهات از اين كه خالق كبير، راهيان نور را در
حملات جانوران جادوگر، رها بگذارد و به ياريشان نشتابد.
در
انتهاى مبحث، خاطر خوانندگان عزيز را به اذكار مأثوره در خنثىسازى اثرات سِحر و
جادو، معطوف مىنمايم كه با مداومت آنها در مواقع طلوع و غروب و نيمروز و نيمهشب
به اعداد مأجوره، خلاصى خود و خانواده را از شرارتهاى درندگانِ انساننما، فراهم
سازند.
لا
يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ اَتى ، اِنَّ
اللَّهَ سَيُبْطِلُهُ
اِنّا
امَنَّا بِرَبِّنا لِيَغْفِرَ لَنا خَطايانا وَ ما اَكْرَهْتَنا عَلَيْهِ مِنَ
السِّحْرِ ، فَاُ لْقِىَ السَّحَرَةُ
ساجِدينَ
ناگفته
نماند كه چنانچه ادعيه شريفه فوق، با اطمينان قلبى و ارادت به فرد لايموت، اجرا
شوند، يقيناً كوههاى جادوئى را هم متلاشى خواهند نمود. وَ مَا النَّصْرُ اِلاّ مِنْ عِنْدِ اللّهِ الْعَزيزِ الْحَكيم.
آيا جن، وجود خارجى دارد؟
جن
در لغت به معناى موجودى است نامرئى كه با چشمان معمولى قابل رؤيت نمىباشد و آنها
به مراتب مختلفى تقسيم مىشوند كه غالباً خميرمايهاى حارّه دارند و از حرارت
بالائى برخوردارند. البتّه در كرات و سيّارات فوقانى به تركيبات ديگرى زندگى
مىكنند كه چون برخوردى با ما ندارند به ارزيابى ايشان نمىپردازيم و امّا آنچه كه
در اين باب مىتوان بيان نمود آنست كه پروردگار بىهمتا، داراى خلقتهاى متنوّع و
گوناگونى بوده كه برخى قابل دسترس مىباشند و بعضى نياز به ابزارآلات مخصوصى دارند
تا هويدا شوند!
مثلاً
در فراز كلّى بحث، هر چيزى كه در قيد حيات است امّا با استعدادهاى حسّى ما
نمىسازد به موجودات پوشيده تعريف مىگردد. به عناوين همخانه مترادفش بنگريد،
جنين: آدمى پنهان – جنون: عقلى كنار رفته – جانى: بزهكار طرد گشته از نيكى –
جنان: نعمتهاى دور از تصرّف – جنائى: وقايع مرموز ناشناخته.
در
مجموع، مىتوان گفت در تمامى نقاط اين دنيا، امواج، انوار، اصوات و افرادى قرار
دارند كه با وسائل متنوّع مىشود از حضورشان اطّلاع حاصل كرد. براى درك قسمتى از
آنها به گيرندههاى صوتى، تصويرى، احتياج داريد تا بيابيد كه در بيخ گوشتان چه خبر
است و چه هياهوئى در خلوتگاهتان برپاست و امّا در ارتباطات دورتر، با بهرهگيرى از
ادعيه مأثوره و منظوره، روابط چندبُعدى را ترسيم مىدارد.
در
راههاى خير و شر از معاونتهاى اجنّه، سود مىجويند. در مسير درست، طرح اتّصالات
دوستانه با هدف بهرهورى از امكانات بالقوّه ايشان قرار دارد و با توجّه به وسعت
ممكنات آنها در ابعاد طىّالارض، استراق سمع و نقل و انتقالات برونمحيطى، پشتوانه
نيرومندى را به ارمغان مىآورند، هرچند كه توصيه شده كه كلاًّ با اين مخلوقات،
كارى نداشته باشيم، زيرا هر نوع اختلاطى، موجبات نابسامانىهاى روانى و اجتماعى
آدمى را فراهم مىسازند، چرا كه عدَم همخوانى سلّولهاى اوّليّه، باعث تنشهاى غير
مترقّبهاى در بستر زمان مىگردد كه گاهى گريبانگير فرزندان در طبقات پائين نسل
نيز مىشود كه خود، يك نوع ظلم به نژاد آدم و حوّاست.
و
امّا در كاربردهاى شيطانى، با فرمولهاى جادوئى مىآميزد و مستخدم ساحر مىگردد و
بسان مأمورِ كنترل از راه دور به خرابكارى اماكن مورد نقشه مىپردازد كه خوشبختانه
قابل دفع و اِطفاء مىباشد و از دعاهاى مفيد و مقيّد مىتوان به صدمات ايشان،
حصارى محكم داد و از شرارتشان مصون گشت و ناگفته نماند كه هرگونه كاميابى از جنس
ناريان، عكسالعملهاى سوء در تقديرات دنيوى و اخروى اقدام كنندگان مربوطه
مىگذارد، فلذا به سرگذشتشان كه مىنگريم غالباً در فقر، نكبت و ذلّت بسر مىبرند
با آنكه چنين اهرمهاى فعّالى دارند و نيز اكثراً عمر طبيعى نمىكنند و اين همان
قول معروف است كه مىگويد: پايت را از گليمت فراتر نكن، محدوده ما نشئات مشهوده و
معلومه است و هرچه اين پرده ضخيم مادّى را كنار بزنى، مخاطرات فزايندهاى را به
كانال حياتى خود مىبَرى تا آنجا كه نتوانى بر افواج ماوراء، غالب شوى و آنوقت،
دير هنگامست و دفاعيّات را كور و فلج مىنمايد.
براى
گروه جنگيران، قواعدى است علمى و عملى كه توأماً محقّق مىگردد و اسلاف از
معلّمين حوزه علوم غريبه، ممارست آن را جز در ضرورتها، مجاز و ممدوح نمىدانستند
و جواز آن در يافتن گمشدگان و شكستن طلسمِ دفينهها و رديابى قطبنما در جادّههاى
آبى و خاكى، صادر مىشد و حضرت كردگار، افتراقى را بين اجناس ناهمگون در عالَم
خلقت، مقدّر كرده تا هر كدام به حكمت خويش، طىّ طريق كنند و گزندى از نواحى هم،
آرام و قرار جارى را سلب ننمايد و هركس اين جدار فرقانى را بشكند مغضوب خالق ارض و
سماء گردد.
اينك
به تحليل سوره مسّماى آن در كتاب مقدّس مىپردازم و فرازهاى آموزشى و تربيتى مورد
نياز اين مقاله را به شرح مىگذارم.
يكى
از علل آنكه اين بخش از مُصحف شريف با مخاطبه "قُل" آغاز مىشود آنست كه
دفاعيّات عمومى را در اين قضيّه مىبايد با "چهار قُل" درآميخت و از
معجون پادزهرش، استفاده كرد.
1) گوشهايشان تيز و تحرّكاتشان، جهانشمول است.
2) در كِسوت مكلّفين هستند، شركاءِ انسان در حشر و
نشرند.
3) در چنگال توليت عظماى آفرينش قرار دارند.
4) همانند آدميان، به دو طايفه مؤمن و مشرك تقسيم
شدهاند.
5) هرگز بر امارات ازلى، چيره نمىگردند.
6) اين يك نوع اهانت به شرافت بشريست كه براى رسيدن
به آمال و آرزو، دستبهدامان جنّيان مىشوند.
7) اين يك سقوط اعتقادى مىباشد كه فردى خيال كند كه
با كمك ايادى زيرزمينى مىتواند برنامههاى قديم (قضاء و قدر) را به تغييرات
بكشاند.
8) اينان با همه توانمندىهاى ويژه، قادر به تصرّف
سكوهاى ممنوعه نمىباشند.
9) شهابهاى فضائى، مانع بلندپروازىهاى اين قشر
مىشوند.
10) سيستم جاسازى شده در صنعتشان، نامحدود نخواهد بود.
11) تقليد از قانونگذار مطلق را قلّاده بر گردنشان
كردهاند و حقّ تمرّد ندارند.
12) قدرتنمائى آنها، كمى بيشتر از شعبده و تردستى و
چشمبندى مىباشد و زمانى كه حكم سرمدى، ساطع شود همه را ذرّات ناقابل نمايد.
13) هر شخصى كه لباس توكّل بر تن كند و از رداى توسّل
برخوردار شود و اذكار را سپر خويش سازد از تجاوزات اين غريبهها در امان باشد.
14) رشد و تعالى هر دو صنف انس و جن در زير پرچم كلمه
طيّبه لا اِله اِلَّا اللّه مىباشد و هر كه باورداشتى غير از اين دارد صد البتّه
كه به تباهى و سياهى خود دامن مىزند.
15) اين ميهمانخانه بىوفا، انتهائى ندارد و سفينه
اِرجعى، مسافران را به جايگاه محتوم، رهنمون مىسازد.
16) اگر متذكّر به دعاهاى وارده شويد از نفوذىهاى
ايذائى مصونيّت خواهيد يافت.
17) اگر براى اخراج ميكروبها از جسم به داروها نيازمنديد
براى منازعه با تهاجمات ناگهانى به نسخههاى كارساز قرآنى، محتاجيد.
18) يكى از خواصّ اقامه نمازها در فصول پنجگانه،
واكسينه كردن نمازگزار در برابر اينگونه نگرانىهاست و دائمالوضوء بودن و مراعات
اغسال واجبه و مندوبه نيز به سلامت ما امداد مىرساند.
19) عبادت ايزدى كردن، سوختگيرى هميشگى را از مخازن
غيبى، مترتّب مىسازد.
20) با تيرهاى عقيدتى، به نبرد با بدخواهان خود برخيزد.
21) در سرزمين توحيد، يك كلام به سمع و نظر جانداران
مىرسد و آن همين كليدست: اِذا اَرادَ شَيْئاً اَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُون،
تمامى روزنهها و قُلّهها در رصد پادشاه مشارق و مغارب است.
22) هر كس مستأجرِ يَدُاللّه الْواسِعَه شود به حراست
كامل ميزبان معظّم، مفتخر گردد.
23) گريزى از بيعت فطرى و قهرى ربوبى نبوده و مفرّى از
تعقيبات آن نخواهد بود.
24) در وقت مسابقه حقّ و باطل، روسياهى به زغال
مىماند و بعد از فرونشينى گَرد و غبار ميدان آزمايش، وعدهها و نويدها و هشدارهاى
جَبّار المِلَّةِ و الدّين، تجلّى خواهد نمود.
25) موعودمسعودِ باستانى، زمامدار بىچون و چراى عصر
ظهور خواهد بود و از آن زمان تمامى ناديدهها، مرئى مىگردند.
26) سرير احديّت، غير قابل نفوذ و رسوخ است و با
اتّحاد بين خلايق متراكم، نمىشود از خبرهاى ماوراء، مطّلع گرديد.
27) بهترين توصيه فوريتى آنست كه دستها را از هر
پيمان ناميمونى بشوئيد و به غائله خودگرائى، پايان دهيد.
28) آمار و ارقام صحيح، به سرگردانىهايتان خاتمه داده
و راه را از چاه، متمايز مىسازد و ارشاد لازمه را براى حلّ و فصل عقود و قعود،
عيان مىنمايد و اعصاب را تسكين داده و افكار را به خير و خوشى مىنوازد.
در
اختتام مبحث به چند نمونه از آيات و دعاهاى پدافندى در دفع تعرضات مربوطه
مىپردازم و ارائهي درمان مىنمايم.
الف:
لا تَنْفُذُونَ اِلاّ بِسُلْطانٍ (الرّحمن33)
ب:
لا يَاْتُونَ بِمِثْلِه (اسراء88)
ج:
فَهُمْ يُوزَعُونَ (نمل17)
د:
يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْهِ بِاِذْنِ رَبِّه (سبأ12)
ه:
قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِن (فصّلت25)
و:
نَجْعَلْهُما تَحْتَ اَقدامِنا (فصّلت29)
ز:
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْاِنْسَ اِلاّ لِيَعْبُدُونِ (ذاريات 56)
ح:
سُبْحانَ مَنْ اَلْجَمَ الْجِنَّ بِكَلماتِه
ط:
زَجَرْتُ وَ رَمَيْتُ كُلَّ عَدُوٍّ مِنَ الْجنِّ
طريقه
فايده بردن از تجويز فوق الذّكر را همراه با محاسباتش در مدّ عنايت قرار دهيد و
روزهاى شنبه و چهارشنبه و آغاز ماههاى قمرى و اوّل سال شمسى با شماره 69 و اختلاط
سن و ابجد نام گرفتاران، به مداوا بپردازيد.
با
استعانت از حىّ لايموت، و استعاذه از عوامل انسى و جنّىِ ابليس رجيم، همه تابعان
مكتب حقّه را به اطاعت جميل از معبود لايزال، فرا مىخوانم و آرزوى توفيقات
لحظهاى را در ساختن هر چه بهتر سراى ديگر مسألت مىنمايم و آسودگى خاطر جميع
مؤمنان به رستاخيز كبير را در برگهاى تقويم حياتشان، خواهانم. خداوند مهربان، غول
نحوست را به زنجير جبروتيّتش، محبوس فرمايد و شوميّت نابكاران را به خودشان باز
گرداند.
قيامت ،
قرارگاه نهائي بشر
در
آشفته بازار دنيا كه شياطين به آن گرمى فراوانى دادهاند، هر كس به دنبال تأمين
منابع مادّى بوده و انسانها چنان سرگرم تحرّكات نفسانى هستند كه حقايق خلقت را از
ياد بردهاند و هيچ كس به فكر سرانجام اين عالم نبوده و تمام افكار و اعصاب را
درگير ايّام فانىِ سراى خاكى نمودهاند و قلب سليمى پيدا نمىشود تا به نداى
فرشتگانى كه تمامى بنىآدم را به آن سوى مرز هستى مىخوانند توجّه كند و پرده
طبيعت نفْس را كنار زند و مستى شهوت را از خود بزدايد و براى يك سفر اجبارى و دور
دست و بىبازگشت توشهاى برگيرد كه در آن روز، از انسانْ محكمتر، مىلرزد و فرو
مىريزد، يَوْمَ تَرْجُفُ الْاَرْضُ وَ الْجِبالُ.
اى
مسافرى كه دل به اين ميهمانسرا خوش كردهاى، بدان كه بزودى از مناظر فريبنده كنونى
چيزى باقى نخواهد ماند و آسمان دلافروز را با هرآنچه در خود جاى داده جمع
مىنماييم و ستارههاى بخت خلايق را واژگون مىكنيم، يَومَ نَطْوِىالسَّماءَ.
اين
تهديدها را جدّى بگيريد كه، يَوْمَ يَرَوْنَ ما يُوعَدُونَ، ما هرچه بگوييم انجام
مىدهيم.
اشتباه
كرده آن كس كه تصوّر مىكند محصول زحمات امروز را سالهاى بعد مشاهده مىنمايد كه
نهايت امور در عالم ديگر به دست مىآيد و آن روز را، يَومِ الْآخِر ناميدهاند.
و
در آن ديار، ديون بر جاى مانده ما را تفتيش مىنمايند، يَومِالدّينِ.
در
زمان آتى، تمام آحاد، قائم به اعمال خويشند من كسبت سيئه و احطت
به خطيئه فاولئك اصحاب النار و هر كس را كه الگو قرار دادهاى در پى او مىروى،
يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِمْ.
واى
كه چه سرنوشتى در انتظار است وقتى كه نامش را، يَومٍ اَليمٍ نهادهاند كه زمان و
مكان براى شكنجه اشرف مخلوقات، يك دست شده.
شما
كه در دنياى فريبنده، حسرت زندگى ديگران را مىخوريد! بزودى حسرت عمر خويش را
خواهيد خورد، يَومَالْحَسْرَةِ.
در
چنين موقعيّتى بين شما و آنچه داشتهايد فاصله مىافتد، يَوْمَالْفَصْلِ.
ستمگرانى
كه براى چند روز درنگ گذرا به زيردستان ظلم كردهاند، دوباره محكومين خويش را
ملاحظه مىكنند، ولى اين بار، محكوم آنها خواهند بود، يَومَالتَّلاقِ.
اى
مردم، آماده سرزمينى باشيد كه نامش، يَومَالتَّنادِ است و معلوم نيست كه خداوند
چه آشى براى بشر پخته كه هر كس از آن مىخورد فرياد و ضجّه مىزند!
و
بدبختى آن جا كامل مىشود كه مسأله به زمان مربوط نمىشود و يَوْمُ الْخُلُودِ،
هميشه در آن نكبت و ظلمت خواهيم بود.
اى
كسانى كه امروز به سختى زندگى مىكنيد، نگران فردايى باشيد كه اسمش، يَومٌ عَسيرٌ،
است، يعنى رنجهايش بىپايان خواهد بود.
آنهايى
كه در معاملات اقتصادى، ضرر مىكنند ناراحت آينده باشند كه نام هولناكى چون، يَومُ
التَّغابُنِ دارد، روزى كه بشر، يكجا زيان ديده و ورشكسته جاودانه گشته.
به
آنها كه به دروغ، صاحب وجهه و اعتبار شدهاند هشدار مىدهد كه، يَوْمَ تُبْلَى
السَّرائِرُ، در پيش است، آن هنگام، لباسهاى ريا و نفاق كنده خواهد شد و آبروى
ساختگى خواهد رفت.
در
آن روز، همه چيز بر عليه فريبكاران خواهد بود، يَومَ يَقومُ الْاَشْهادُ.
چگونه
يك فقير، دنيا را تنگ و تاريك مىبيند در حالى كه، يَوْماً عَبُوساً قَمْطَريراً،
در پيش است، يعني جهانى غيرقابل تحمّل و
بداقبال.
ما
با چه رويى گناه مىكنيم در حالى كه در محاكمى قرار مىگيريم كه هر كدام هزار سال
طول مىكشد، يَومٍ كانَ مِقْدارُهُ اَلْفَ سَنَةٍ.
و
مجموعاً در پنجاه ايستگاه وارسى مىشويم، يَومٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسينَ اَلْفَ
سَنَةٍ، و تازه اگر مقياس زمان، سال آسمانى باشد چه؟
و
به شما كه اين گونه مراقب اعضاى بدن خود هستيد هشدار مىدهد كه، يَوْمَ تَشْهَدُ
عَلَيْهِمْ اَلْسِنَتُهُمْ و اَيْديهِمْ و اَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَعمَلُونَ،
بزودى بر عليه شما اقامه دعوا مىكنند و مواضع خصمانه را نشان مىدهند.
و
به آنها كه خود را به آب و آتش مىزنند تا دنياى عزيزان خويش را آباد كنند نهيب
مىزند كه، يَومَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ اَخيهِ و اُمِّهِ وَ اَبيهِ وَ
صاحِبَتِهِ وَ بَنيهِ، در آن ديار، دوستيها تمام مىشود و علاقهها تبديل به نفرت
مىگردد و همانهايى كه برايشان جان فدا كردى، گريبانت را مىگيرند كه بيا و جواب
افعال خود را بده و ما را از فشارها راحت نما.
و
به زيركان و سياستمداران مكّار دهر مىگويد كه مفلوك و مقهور خواهيد بود! يَومَ لا
يُغْنى عَنْهُمْ كَيْدُهُمْ.
ثانيهشمارهاى خطير (ساعت)
ساعتها را به وقت ديگرى
كوك نماييد!
ساعت،
زمانسنجى دقيق است كه آدمى را نسبت به حال و آينده، هوشيار مىنمايد، گرچه نگرش
به آن، در جامعه پيشرفته، عمومى و فراگير است، امّا تفاوتى بين انتظام معنوى و
مادّى اوست كه برخى را انتظار از تيكتاك آن، جابجايىهاى روزمرّه و اجتماعى
مىباشد و بعضىها را، ديدگاهى عميق و اساسى و ژرف بوده كه دقايقش را ناظم
هشدارهاى ماوراء مىدانند و با ثانيههايش، بارهاى حشر و نشر را مىبندند.
اين
وسيله نظم در جهان كنونى، نشانگر وقتشناسى و احساس مسئوليّت است كه لحظهها را
براى ترقّى حيات و تكامل آرزوها، برجسته مىنمايد، ولى در عوالم عرفانى و ماورائى،
قيد و بند روحى، اخلاقى و اعتقادى چندى را تبيين داشته كه سكوت را از دل گرفته و
سكون را از نفْس، جدا نموده و پر و بال به سالك داده تا عقربه زمانى را به عقبات
ضرورى برونمرزى، نشانه برده و از در و ديوار گِلى، نسيم جهش به سرزمينهاى دور و بىمرز را مطالبه
كرده و به تبادل راز با ذرّات زير پا پرداخته كه، در اندرون منِ خستهدل ندانم
كيست - كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست، به هر ترتيب، تحليل موضوعى آيات ذيل
در رشته جامعهشناسى توحيدى، عصايى براى برخاستن است تا از زنگ دقيقهشمارِ تاريخ
معاصر، باز نمانيم و اسير رخدادهاى جارى نشويم.
1) قُلْ اَرَءَيْتَكُمْ اِنْ اَتيكُمْ عَذابُ اللّهِ
اَوْ اَتَتْكُمُ السّاعَةُ اَغَيْرَ اللّهِ تَدْعُونَ (انعام40):
هنگامى
كه آژير بلا در شهرتان نواخته شد، چه كسى به فريادتان مىرسد؟
در
جاى ديگر آمده كه، اگر آبها به درون زمين فرو روند، از شدّت تشنگى، دامن كدامين
قدرت را خواهيد چسبيد؟ در فراز ديگرى از فرقان اعظم، مشهود است كه چنانچه غروب
خورشيد، دائمى شود، كدامين حاكم را مىيابيد كه آفتاب را دوباره به مسكنتان
بازگرداند؟
اينها
فقراتى از معرفتاللّه بوده كه بررسى آنها، راز عذاب كنونى را فاش مىسازد.
2) فَاِذا جاءَ اَجَلُهُمْ لايَسْتَاْخِرُونَ ساعَةً
وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ (اعراف 34):
در
جريده ايّام، هر نوع تحوّلى را تقريرى بوده و دقّتى را كه ناشى از ظرافت و لطافت
جامِ زماننما مىباشد در تمامى فصول و عقود، اِعمال گشته و ترديد و تشويشى را در برنامهريزىهاى
طبيعى، پيدا نخواهيد كرد.
3) لَقَدْ تابَ اللّهُ عَلَى النَّبِىِّ وَ
الْمُهاجِرينَ وَ الْاَ نْصارِ الَّذينَ اتَّبَعُوهُ فى ساعَةِ الْعُسْرَةِ (توبه117):
ساعتها
را تقسيم به سعد و نحس نمودهاند و در جداول نجومى، براى هر يك، آثار وضعى، كمّى و
كيفى متعدّدى را اِشعار داشتهاند كه گريز از عكسالعملهايش، ناممكن خواهد بود،
ولى در اين بخش، تخصيصاتى را عنوان نموده كه جزء مستثنيات دوران است و از فوايد
تسليم شدن به ولايت خدايى مىباشد كه عواقب سوء را طىّ شفاعتهاى ممتد، از بعضىها
دور مىنمايند.
4) وَ ما
اَمْرُ السّاعَةِ اِلاّ كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ (نحل77):
به
چشمكزدنى، سراى اسرارآميز معاد، شكفته خواهد گرديد و ما چه بىخيال نشستهايم و
به بازىهاى كسلكننده و تكرارى مورد اعتيادمان ادامه مىدهيم و آيا به اين چرخ و
فلك تيزرو اعتمادى هست كه براى محاسبات نفسانى، ما را در ايستگاه توبه پياده
نمايد؟
5) لِيَعْلَمُوا اَنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ وَ اَنَّ
السّاعَةَ لا رَيْبَ فيها (كهف 21):
هر
وعدهاى كه در مكتبهاى الهى آمده، عين حقيقت است، گرچه كه به خرج خيلىها نمىرود
و شنيدن افسانههاى باستانى، براى بسيارى، دلپذيرتر از استماع اخبار سماوى مىباشد.
6) اَ لَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ وَ
هُمْ مِنَ السّاعَةِ مُشْفِقُونَ (انبياء49):
نگاه
مردم به پايان عمرشان، يكسان نبوده و داراى نوسانات اخلاقى و اعتقادى مىباشد، به
گونهاى كه اولياءِ خدا براى خروج از منزلِ محصور كنونى (دنيا)، روزشمارى مىكردند
و بسيارى از بنىآدم، هرگز از ترك كردن اين خانه سُستبنيان، خشنود نمىباشند.
7) وَ ما اَظُنُّ السّاعَةَ قائِمَةً (كهف36):
يكى
از مقاطعى كه خيلىها به يادش نيستند، رستاخيز اصغر است (قيام مصلح موعود) كه
وعدهاش به تمامى منصوبين عرش، از آدم تا خاتم، داده شده و پيشدرآمد قيامت
مىباشد و برگ نهايى زندگى بشر بوده و در هنگام برپايى ستونهاى عظيم و عجيب آن
نظام برتر، تأسّف عدالتگريزان در قالب فريادهاى انفعالى حقستيزان و حركتهاي
انتحارى معركهگيران و شيّادان ديني، فضاى كره خاكى را احاطه مىكند كه چگونه
غافلگير شده و در برابر وعده ديرينهي الهالعالمين قرار گرفتهاند.
8) اِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَىْءٌ عَظيمٌ (حج1):
اى
كسانى كه از سانحه زلزله مىهراسيد و سازههاى محكم ضدّ لرزشها را اختيار مىكنيد
و به جنگ ريشترهاى بالا مىرويد! آيا خاطر مباركتان از آخرين زمين لرزه موعود كه
خارج از ذهنيّت كنونى است، آسوده مىباشد؟ در آن شرايط، مادر مهربان و فداكار، طفل
شيرخوار خود را از بغل مىاندازد و مىگريزد و اهالى شهر، چون مستانِ تا گلو،
مُسكر نوشيده، بىقرار و نامتعادل، به در و ديوار مىخورند و همديگر را زير پا له
مىكنند!
9) يَوْمَ تَقُومُ السّاعَةُ يَوْمَئِذٍ
يَتَفَرَّقُونَ (روم14):
كانونهاى
بههم پيوسته و در تفاهم متقابل فرو رفته، در يك انقلاب واقعى و زودرس، متلاشى شده
و شيرينى تلذّذ و آرامش تمتّع را يكجا از دست داده و بلا ديدگان مبهوت را به
ويرانىِ حال مىبرد.
10) عِنْدَهُ عِلْمُ السّاعَةِ (لقمان34):
عالِم
حقيقى، پروردگارى است كه ساعات مختلف هستى را مىداند و اوقات خوشوقتى و بدبختى،
كاميابى و ناكامى، ورود و خروج، هدايت و ضلالت، دنيا و آخرت، برزخ و محشر را مىداند
و براى هر يك، قوانينى وضع نموده.
11) قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لا تَاْتينَا السّاعَةُ (سبأ3):
ناباوران
مواعظ لاهوت، به خود، دلدارى مىدهند كه دچار هيچ يك از آفات طبيعى نمىشوند، و
پيامدهاى نازيباى زندگى را براى خويش، قابل وقوع نمىدانند، ولي برجستگيهاي ناملايم
آتى پيشبيني ديگري را مخابره ميكنند، كه عبارت است از: بيمارى، بدبيارى، از كار
افتادگى، بىاقبالى، بىمهرى نزديكان، طرد خويشاوندان، سقوط از كرسىهاى اقتصادى و
سيلىهاى چپ و راستى كه او را گيج مىكند! در حالي كه درايت و تعقّل فقط ميتواند
مانع بخشي از آنها شود و بشر تا كنون محكوم به پذيرش آنها بوده است.
12) يَوْمَ تَقُومُ السّاعَةُ اَدْخِلُوا الَ
فِرْعَوْنَ اَشَدَّ الْعَذابِ (غافر46):
اى
تماشاچيان تئاتر، تلويزيون، سينما و ميادين ورزشى! كه با اعماق جان به سلّولهاى
بينايى و مغزى خود فشار مىآوريد تا صحنههاى مهيّج را ملاحظه كنيد، و اي قدرتطلباني
كه دين را پلكان صعود بر بام ملتها كردهايد! منتظر باشيد كه تماشايىترين وقايع
را بر معبر صراط، مشاهده خواهيد كرد و در آن مواقع، فرعونيان هر عصر را مىنگريد
كه چِسان، واژگون، وارونه، وازده و واخورده، به قعر آتشهاى رنگارنگ مىافتند.
13) بَلِ السّاعَةُ مَوْعِدُهُمْ (قمر46):
به
مصاديق دنيوى در اين موضوع بنگريد كه خدا، ديرگير و شيرگير است و از ورقگردانى
ليل و نهار، انديشه كن، خطّ و نشانى كه هر موحّد براى افراد بىبند و بار مىكِشد،
همين است كه، واى اگر از پس امروز، بُوَد فردايى، و به قول امام صادق كه به دهرى مذهب مىفرمود: تو مىگويى خدايى نيست و معادى وجود
ندارد، بنابراين چه نمازى، چه دينى، چه واجبى! ما با قبول ماوراء، به احكام الهى،
عمل مىكنيم كه اگر به قول تو، خبرى در فرداهاى تاريخ نباشد، ضرر نكردهايم، چرا كه،
روزه، بهداشت بدن بوده و حج، سير و سياحت بوده و خمس و زكات، همنوعپرورى بوده و
ايضاً هر يك از آداب دينى، خواصّ اجتماعى و اخلاقى و انسانى داشته، امّا اگر حرف
ما درست بوده و قيامتى هولناك را دريافتى، چه مىكنى با دستهاى خالى و اعصاب
ويران و احساس شكست؟
14) اِقْتَرَبَتِ السّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ (قمر1):
آنقدر
به آئينه وعيد گيتى، نزديك هستيم كه در اين فصل، از صيغه ماضى استفاده شده و
مىگويد: تشريفات انتقال شما به جايگاه خطير پايانه، انجام گرفته و گذرنامههايتان
صادر شده و سرعت ماه از تقاطع فصول، شاهد بر اين مدّعاست، پيامگيرتان را تميز
كنيد كه اسناد سماوى، به اِكمال رسيده و ناگفتههاى غيبى، بيان شده.
اى
زن و مرد هوشمند كه به كمترين تنشى در زندگى، دست و پاى خود را گم مىكنيد و به
تداركات وسيع مىپردازيد! چرا به قهر طبيعت، نمىنگريد و قلع و قمع اطرافتان را در
بلاهاى مختلف، نمىبينيد؟ آيا فرصت ديگرى براى بپاخاستن و بسوى راهبر خلّاق برگشتن
مىخواهيد؟ هرگز فرصتها تكرار نمىشود. خدايا، ما را بيش از اين شرمنده خودت قرار
مده.
پايبندى به اصول (دين)
دين مدارى مىكنم بانامِ تو بىقرارى مىكنم دريادِتو
اى همه دين و دلم، يكسر شده عاقبت، برجان من، آذرزده
شاخصِ كوى ولى، راهِ منست پرچمِ
حَبلُالمتين، دادِ منست
من به آئينى
روم، كو حقّ محض راشد و مرشد بُوَد، هنگام قبض
مجموعه
باورداشتها و عملكردهاى ريشهاى و درونى را دين مىنامند و ديون اصلى و هميشگى را
در تمامى فرازهاى حياتى شامل مىشود. هركسى به راهى متعهّد است كه در قبال آن با
همه وجود احساس مسئوليّت مىكند و به پايش هزينههاى هنگفتى را مبذول مىدارد.
در
تاريخ بشر، اديان و مذاهبِ ساختگى، فراوان بوده و هر يك دم از
فلسفهاى مىزنند و فرضيههايى را به خورد پيروانِ خود مىدهند امّا از بين مكاتب
موجود، هركدام كه وصل به حقتعالى باشد اعتبار و اهميّت پيدا مىكند زيرا كه
انسان، دستپرورده خداى خويش است و تمامى ابعاد وجودى او در ساختار مشخّص و معيّنى
تنظيم شده كه چنانچه سرِ سوزنى جابهجا شود انعكاسى وخيم، منفى و مخرّب بر جاى
خواهد گذاشت كه ممكن است نسلهاى بعدى را در شعلههاى آتش قرار دهد و رهايى
فرزندان سرگردان را ناممكن سازد.
پس
بايد به برنامهريزىهاى حكيمانه مديريّت عالَم رضايت داد و بر تعهّدات روزگار قبل
پايدارى نمود تا در هر دو سراى فانى و باقى، سرنوشتى آرام و آسوده داشته باشيم.
اينك
نظرات مصلحانه شارع مقدّس را پيرامون مسأله ديندارى تعقيب كرده تا از آزمايشات
اعتقادى و اجتماعى به سلامت و سعادت خارج شده و بر سفره كريمانه معبودى، تغذيه پاك
معنوى و معيشتى را اقتباس نموده و از تعرّضات دائمى شياطين حيلهگر و مكّار، در
امان باشيم و بر مسير تعقّل و تفكّر، ايّام جارى را سپرى كنيم.
1) مالِكِ يَوْمِ الدّينِ (فاتحه4):
روز
شكوفايى دين، فرداست كه صحنه از رقباى كاذب، خالى گشته و پرچمِ لِمَنِ الْملُكُ
الْيَوْم در روزگار بىپايان به اهتزاز در خواهد آمد و مصدر تحكّمات، وجودِ اعظمِ
ايزدى مىباشد و مرجع تظلّمات، قاهر يكتا خواهد بود و گرچه در پايانِ زمان،
پيشپردهاى از حكومت حقّه به نمايش در مىآيد امّا در مقايسه با عظمت و گستردگى
معاد، چند صباحى را بيش، شامل نمىشود و عجايب ديدنى و اكابر شنيدنى را در ديار
بعدى ملاحظه خواهيد كرد.
2) اِنَّ اللّهَ اصْطَفى لَكُمُ الدّينَ فَلا
تَمُوتُنَّ اِلاّ وَ اَ نْتُمْ مُسْلِمُونَ (بقره132):
اين
بارور كننده شماست كه استحقاق تعيين راه را برايتان دارد، چرا به زير بيرق همنوعان
خود مىرويد كه مثل خودتان، ديروز آمدهاند و امروز در جهل و فردا بىاختيار، دار
فانى را ترك مىگويند؟ به خيل موحّدان بپيونديد و خطوط دروغين و تصنّعى را ترك
گوييد!
3) وَ يَكُونَ الدّينُ لِلّهِ (بقره193):
با
شعبدهبازان حرفهاى كه با چشمبندىهاى ماهرانه، كاه را با كوه، عوض مىكنند و
كلاهِ گرايشات شيطانى را به اسم دين و مذهب بر سرتان مىگذارند مقابله كنيد و سنگر
مبارزه با جادوگران اهريمنى را كه با القاء شبهات، ذهنتان را نسبت به عبوديّت
رحمانى، خراب مىنمايند ترك ننماييد كه حكم الهى، پاينده، پايدار و پابرجا خواهد
بود.
4) لا اِكْراهَ فِى الدّينِ (بقره256):
به
زورِ شمشير و نيزه، به آئين حنيف وارد نمىشويد زيرا كه خطّ خداوندى، فطرى و ازلى
بوده و هيچگونه نيازى به فشار و تهديد نمىباشد چرا كه وجدانگاه نهانى و نهايى
بنىآدم است.
5) وَادْ عُوهُ مُخْلِصينَ لَهُ الدّينَ (اعراف29):
وجودتان
را از هر نوع شائبهاى پاك نماييد و خالصانه در محراب قرار گيريد و مخلصانه به طرح
حوائج بپردازيد و خلوص را در فرائض، حفظ نماييد تا پاسخ رسا و صريحى از ناحيه
لاهوت دريافت داريد و از اقامه كلام با مخاطب ناپيدا، خسته و ملول نشويد.
6) لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّه (توبه33):
پيغامرسانان
امين را با معاجز، براهين و اسناد رسمى فرستاده تا جنگ هفتاد و دو ملّت، همه را
عذر بدانى و لواى صَمَدانى را با ضماير روشن خويش بپذيرى و نسبت به روند عمرت
بىتفاوت نباشى.
7) ذلِكَ الدّينُ الْقَيِّمُ فَلا تَظْلِمُوا فيهِنَّ
اَ نْفُسَكُمْ (توبه36):
تنها
نظام ماندنى در عرصه آفتاب، انتظاميست كه آفريدگار كبير، بعنوانِ شريعتِ حقّه،
ابلاغ كرده و همگان را به فراگيرى آن، فرا خوانده و هر نوع امتناعى را ناصواب
خوانده.
8) وَ اِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ اِلى يَوْمِ
الدّينِ (حجر35):
شياطين
انسى و جنّى، تا برقرارى نظم نوين آفرينش، ملعون، مطرود و مخذول دستگاه جبروتى
بوده و لحظهاى از تيرهاى رجم ملائك، در امان نخواهند بود، پس هشدار! اى عزيز از
اينكه تمايلات و توجّهات تو بسوى ابزار و اسباب اهريمنى چرخش كند.
9) وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى الدّينِ مِنْ حَرَجٍ (حج78):
اين
شجره طيّبه در غدير خم، محكم گرديد و تمام نيازمندىهاى آحاد جامعه انسانى، در شاخ
و برگ آن تعبيه شد و با خون بهترينهاى خلقت، آبيارى گرديد و خالى از نقصان و
كاستى شد و تا انتهاى توالد و تناسل بنىآدم، هرگز محتاج تبصرهها و تحشيهها
نخواهد بود و قادر متعال به قدرت لايزالش، آخرين دين را استحكام تمام داده و
بندگانش، كوچكتر از آنند كه بخواهند براى اصل و فرعش، حكم ثانويّه و مشابه بسازند
و تفسير به راي كنند، البته پرواضح است كه در زمان غيبت معصوم چالشهاي بسياري وجود
دارد مخصوصا در اجراي حدود الهي كه به دست غير معصوم قابل اجرا نيست.
10) شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدّينِ ما وَصّى بِه نُوحاً (شورى13):
اين
مجموعه محرّمات و محلّلات را كه مشاهده مىكنيد، هزاران سالست كه در اُمم گذشته به
اَنحاء مختلف، جريان داشته و مرز حقّ و باطل در ملل سابقه، معيّن بوده و فقط به
فراخور مصالح دوران، محدودهاش را متغيّر نمودهاند، پس به ديد تمدّنى باستانى به
آن بنگريد با اين تفاوت كه كارآيى فرازمانى داشته و در انحصار اعصار خاصّى در
نمىآيد.
11) اَنْ اَقيمُوا الدّينَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فيهِ (شورى13):
در
اعتلاى مقاماتش بكوشيد و در بين خود، جبههگيرى ننماييد و موضعگيرىهاى عجولانه و
غير منطقى نداشته باشيد كه اختلافات فيمابين پيروان، باعث كسادى آن و رونق بازار
مخالفين و خوارى اعضاء مىگردد.
12) وَ اِنَّ الدّينَ لَواقِعٌ (ذاريات6):
حاكميّت
مشيّت يزدانى، حتمى و گريزناپذير است چه به اقبال جوامع درآيد و چه با سردى آنها
مواجه گردد، امّا صاحب كرسى جبر با در اختيار داشتن اسباب فيزيكى و متافيزيكى،
تصميم مقتدرانهاش را عملى خواهد كرد، بهتر آنست كه از درِ رفاقت و تسليم بر آيند
كه ابناء آدم و حوّا را قواى مخالفت نباشد.
13) كَلّا بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدّينِ (انفطار9):
تنسوزهاى
فردا، با اسراى خود مىگويند: آيا اين شكنجهها دروغ بود؟ آيا مىتوانيد از چنگال
ما بگريزيد؟ آيا پناهگاهى در اين سرزمين محصور هست تا بتوانيد در آن نَفَسى تازه
كنيد؟
14) رَاَيْتَ النّاسَ يَدْ خُلُونَ فى دينِ اللّهِ
اَفْواجاً (نصر2):
وقتى
كانديدى از تشعشعِ عرش، مأموريّت مىگيرد، با ابلاغ اهداف نورانى و اِشعار فرهنگ
ملكوتى و اشاعه معالم لايزالى، جاذبهها را مىافشاند و خيل مشتاقان ابديّت را به
ساحل حكيم اعلى گِرد مىآورد و امواج علائق زمينيان را به افواج ملائك سبحانى
مرتبط مىسازد.
15) لا تَتَّخِذُوا الَّذينَ اتَّخَذُوا دينَكُمْ
هُزُواً وَ لَعِباً (مائده57):
از
ورود به محافلى كه عقايد شما را تمسخر مىكنند اجتناب نماييد كه همسويى با منكران،
موجب سوختنِ خشك و تر در وقت نزول عذاب مىگردد، مگر اين اختلاط به تقيّه مربوط
باشد و يا همگامى، براى نجات ايشان در وقت مناسب بوده و مترصّد فرصتهاى هدايت
گرديد.
16) اِنْ كُنْتُمْ فى شَكٍّ مِنْ دينى فَلا اَعْبُدُ
الَّذينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ (يونس104):
چگونه
است كه مطالب دينى را فناتيك مىدانيد و مقلّدين اولياء را مرتجع مىخوانيد ولى
بانيان مكتبهاى شرقى و غربى كه طبق مدِ جامعهي آنها زندگى را مىآرائيد و با مدل
بيگانگان، مراوده مىكنيد و يا مروجان بدعتهاي ديني كه طبق الگودهي آنها بندگي خدا
را ميكنيد را نيكو مىپنداريد، در حالىكه از ديروزشان بىخبريد و فردايشان را
روشن نمىيابيد و امروزشان نيز در رقابت با ديگران قرار دارد، آيا تاكنون هزاران
مدّعى تجدّد و نوآوري نيامدهاند كه كار قبلىها را نقض نكرده باشند؟ آيا جايى
براى عبرتگيرى نيست؟
خداوند
تبارك، ما را از فتنه مسالك بشرى، برهاند و حلقههاى امتحان را به مستضعفين حقيقى،
بفهماند، تا اسير جريانات مقابله با تقديرات سرمدى نشويم.
كالبد شكافى نماز
نماز
از فروع دين است. تعاريف عمدهاى از اين فريضه الهى در قاموس مأخذ دينى، مشهود
بوده كه دستهبندى آنها باعث ازدياد كمالات مؤمن نسبت به قانونگذارى آن است.
بين
حقيقت تشريع آن و اجراى ظاهرى و نمايشى اين ستون اعتقادات اسلامى، تضادها و
تفاوتهاى بسيارى مىباشد كه تعجّب ناظران خارجى و تحليلگران بيگانه را فراهم
آورده، چرا كه با توجّه به عناوين موضوعه در خصوص عالىترين واسطه فيض ربوبى،
بازدهى متعارف مربوطه در كمترين سطح عملى آن، هيچگونه تناسبى را ملموس نمىدارد.
وقتى
به نقد و تجزيه دائرةالمعارف نماز مىنشينيد، پى به آلبومى از اصلاحات فردى و
اجتماعى اين سرلوحه محاكمات اخروى مىبريد ولى از بازدهى در كرانههاى اجتماع
مسلمين، خبرى نمىيابيد و ناهمگونىهاى جارى، تعبيرى جز گريز از مفاهيم نماز
نخواهد داشت كه صلاة را مَسلخ عشق بايد دانست كه در آن، هر الهه تصنّعى، قربانى
شده و كانديد معراج، به حال و هوايى سواى تعلّقات زمانى و مكانى خويش نياز داشته و
با انرژى تكبير، وداعى حقيقى با عصر ظلمانى غيبت نموده و پا در جاى پاى ملائك
گذاشته و ويژگى پرواز بر بالكان سماوات را از موجودات لطيف گرفته و لواىِ مَنْ
كانَ يَرجُوا لِقاءَ رَبِّه را در طبقات عُليا به اهتزاز درآورده و چنين وانمود
كرده كه قصّه لاتَنْفُذُونَ اِلاَّ بِسُلْطان را مىشود با اعجابانگيزترين وسايل
ابتدايى، انشاد نمود.
پس
لزوماً براى درك سكوى صعودِ اِنَّااِلَيهِ راجِعُون، به اين هفدهركعت فريضه به
ديده منصفانهترى بنگريد و در اقامه آن از ششدانگ حواسّ خود استفاده نماييد و
حرمت بيعت با خداوند را پاسداريد و حقّ وديعه الهى را اداء نماييد و شيطان را در
پنجوعدهاش، با اهتمام اعضاء و جوارحتان، رجم كنيد و اكنون با فرصتى كوتاه، به
تحليل آيات مربوطه مىپردازيم تا شاگردان و شيفتگان علوم اوّلين و آخرين، به مدارج
تخصّصى توحيدى، نايل آيند.
1) فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلّى (قيامت 31):
صداقت،
مقدّمه قرابت است، صادقُالوَعد، گرويدهاى است كه ساعات تجديد ميثاق را با
پروردگارش فراموش نمىكند و حاضر به تعويق اين تمديد تعهّد بندگى نمىباشد. پس
آنكس كه از اقامه صلاة، طَفره مىرود، بىشك قابل اعتماد نخواهد بود و طبيعى
مىباشد براى فردى كه با خداى خود جفا كند، با ديگران چِها كند!
2) وَ ذَ كَرَ اسْمَ رَ بِّه فَصَلّى (اعلى
15):
بردن
نام صانعى بىبديل، ذوق مىخواهد و نوعى حقشناسى نسبت به روزىدهندهاى است كه با
مهربانى و قدرت، سفرهدارى مىنمايد و در رشته حيوانشناسى، نمكشناسى را بايد از
سگ آموخت كه با اندكى استخوانِ ناقابل، دنيايى از وفادارى و آستانبوسى را نمايش
مىدهد. پس شايسته است كسانى كه به برخى موجودات، علاقه دارند، از صفات نيك و
مشهور آنها در خودسازى، بهره بردارى نمايند.
3) اِنَّ اللّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى
النَّبِىِّ (احزاب 56):
جاى
بسى تأمّل است كه مقام مُصلّين، به حدّى بلندمرتبه و عالىمقدار است كه حضرت حق،
با تمامى صفات عظيم و انحصاريش، به آن منتسب مىگردد و در اين مبحث، اعلان تصليه
مىكند و به تَبع آن قدرتمدار بىهمتا، فرشتگان مقرّبش نيز، اعلام صلاة مىنمايند.
4) فَنادَ تْهُ الْمَلئِكَةُ وَ هُوَ قائِمٌ يُصَلّى
فِى الْمِحْرابِ (آل عمران 39):
مريم
مقدّس از جمله نمازگزارانى بوده كه ساعتها به خلوت دل نشسته و با معبود زيبايش
راز نهان گفته و مورد غبطه ملائك قرار داشته و در برابر تحرّكات شياطين، ايستاده و
نمازخانه را به حربگاه تبديل كرده و قبض تربيتى ما از چنين تصوير عرفانى، آن است
كه حضورى فعّال و همه جانبه در عرصه عبادات، داشته باشيم و اجازه ندهيم تا ابليس
مدلّس، به هرج و مرج ضماير دست نخورده و معنويمان، مبادرت نمايد.
5) هُوَ الَّذى يُصَلّى عَلَيْكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ (احزاب
43):
انسانِ
رسته از تسلسل خودپرستى، به رتبهاى مىرسد كه خالقش به او سلام مىدهد و حاملين
سرير فرماندهى را امر به تسبيح او مىنمايد تا كافّه موجودات عالَم بدانند كه اين
ذرّه ناچيز، در فضاى لايتناهى، به كدامين منزلت و مكرمت رسيده و مىتوان گفت اعظم
نِعمَ الدّارَين، همين هديه و عطاى سرمدى مىباشد.
6) خُذْ مِنْ اَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُ هُمْ
وَ تُزَكّيهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَيْهِمْ (توبه 103):
تصدّق،
دروازه تطهير است و همانطورىكه اجسادمان به پاكيزگى نياز دارند، ارواحمان به
طريق اُولى، به اصلاحات محتاجند و شستشوى روح در قالب از خودگذشتگى، صورت مىگيرد
و زمانىكه حاضر به تنصيف مال شوى و لذايذ زندگى را با همنوعانت تقسيم كردى، مفتخر
به اخذ گذرنامه مىگردى و از زبالهدان خاكى، به گشت و گذار ملكوتى مىروى و آنچه
ناديدنيست آن بينى و به گواهينامه عبوديّت، متبرّك مىشوى.
7) فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ (كوثر
2):
در
تشكيلات عبادى، به كشتن خودخواهى نيازمنديد تا خداى را در اريكه ولايتش زيارت كنيد
و كلمه نَحْر به دو معنى آمده، يكى قربانى كردن شتر كه شكل رقّتبارى داشته و
داراى واكنشهاى سازنده در روحيّات نمازگزار است و ديگرى به مفهوم ابراز تسليميّت
نفْس در برابر مخاطب متكبّر و جبّار است.
8) يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقيمُونَ الصَّلوةَ (بقره
3):
اگر
از شما سؤال شود كه در حين نماز، كدامين مخاطب را مىبينيد و با چه شخصيّتى صحبت
مىكنيد؟ چه مىگوييد؟ اصالت و صلابت نمازگزار، در همين مهم است كه غرق در مناجات
مىشود با مصاحبى كه وى را نمىيابد، امّا سلّولهاى مغزى او به انوار و اصوات
غيبى، مراقب است و به شكلى در عرض حال خود خاشع و خاضع بوده كه هر بيننده را به
واكنش مىكشاند.
9) اَقيمُوا الصَّلوةَ وَ اتُوا الزَّ كوةَ وَ ارْ
كَعُوا مَعَ الرّاكِعينَ (بقره 43):
فلسفه
جماعت در تدوين اين حكم حاكم حكيم، حاكى از تبلور يكرنگى و يكنواختى امّت اسلامى
بوده و تأثيرگذارى آن به مراتب از اقامه انفرادى، سريعتر و رساتر مىباشد.
10) وَ اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوةِ (بقره
45):
صَبر
و صلاة، مقارن و معادل يكديگرند كه بازدهى نماز در مداخل مُصلّى به ازدياد و
ارتقاى بردبارى او منجر مىگردد و تا نِصابى كه در فاصله بين دو نماز قرار دارد،
در هيچ شرايطى از كوره درنمىرود و صبورى را طرد نمىنمايد.
11) حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَ الصَّلوةِ (بقره
238):
اگر
ركعات نماز را قطعات گنجينههاى ناياب بدانيد، در حفظ و حراست آن، از هر تهديد
درونى و برونى مىكوشيد و هرگز اوقات آن را به فراموشى نمىسپاريد.
12) لا تَقْرَ بُوا الصَّلوةَ وَ اَنْتُمْ سُكارى (نساء
43):
در
حالات مستى، از ورود به سفينه معراجيّه بپرهيزيد و به ياد آوريد همانطورىكه يك
فضانورد، نيازمند به هوش و حافظه قوى مىباشد، عازم ديار سماوى هم به هوشيارى و
حواسّ جمع، محتاج است و اگر مخاطب وحى در اين آيه، هر نوع سُكرى باشد كه باعث
تعطيلى مشاعر و محاضر آدمى گردد، آن هنگام مدار مخاطرات منظوره باز شده و شامل هر
شهوتى مىشود كه موجب اشتغال فكر و ذهن نمازگزار شود.
13) اِنَّ الصَّلوةَ
كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنينَ كِتاباً مَوْ قُوتاً (نساء 103):
نماز
را صحيفهاى بدانيد كه به تداوم در تقرير است و دفترى قلمداد نماييد كه از بدو
تكليف، گشوده شده و تا ديرباز در حال نگارش مىباشد و پس از مرگ نيز اوراقش به كار
مىآيد و منافع صاحبش را رقم مىزند.
14) اِذا قامُوا اِلَى الصَّلوةِ قامُوا كُسالى (نساء
142):
از
نشانههاى منافقين آن است كه به زور، تن به موازين شريعت داده و در مقاصد سياسى و
نفْسانى، اداى نمازگزاران را درمىآورند و هرگز كامى از اين مائده لاهوتى نمىبرند.
15) وَالْمُقيمينَ الصَّلوةَ (نساء 162):
بياييد
و سجّاده در اقامتگاه عابدين افكنيد و يار دائم مكبّرين باشيد.
16) اِذا نادَ يْتُمْ اِلَى الصَّلوةِ اتَّخَذُوها
هُزُواً وَ لَعِباً (مائده 58):
ناباوران
ابديّت، اين وسيله نجات را به تمسخر گرفته و مراتب آن را ريشخند كرده و با اهداف
شيطانى خود، مورد بهرهورى سوء قرار مىدهند.
17) وَ اَوْصانى بِالصَّلوةِ (مريم 31):
همواره
توصيه به اقامه نماز شده و وصيّت هر پيامبرى در اجراى اين تظاهرات مخلصانه مىباشد.
18) اَضاعُوا الصَّلوةَ (مريم 59):
نابخردان
بختبرگشته، حقّ نماز را تضييع كرده و به امواج خروشان وجدان خويش، پشت مىكنند.
19) اَقِمِ الصَّلوةَ لِذِكْرى (طه 14):
با
استفاده از تركيبات نماز، به تكلّمات ماوراء برخيزيد و با آفرينشگر بىمثال،
گفتگو نماييد.
20) اِنَّ الصَّلوةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ
الْمُنْكَرِ (عنكبوت 45):
اين
واجب را دارويى بدانيد كه كلّ بدنتان را ضدّعفونى كرده و از ورود ميكروبهاى
نابكار، ممانعت مىنمايد و از اشاعه گردنكشى عمومى، جلوگيرى خواهد نمود.
21) اَ لَّذينَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ دائِمُونَ (معارج
23):
مداومت
بر بيعت، سرنوشتساز است نه آنكه گاهى در بىكارىها به ميان آيد و در سرگرمىهاى
روزمرّه به انزوا خيزد. دوام و بقاء در اجراى نماز، حائز اهمّيّت مىباشد.
22) فَوَ يْلٌ لِلْمُصَلّينَ اَ لَّذينَ هُمْ عَنْ
صَلاتِهِمْ ساهُونَ (ماعون 4و5):
واى
بر اهل نماز كه اركان اين عُرْوَةِالوُثْقى را ناچيز انگارند و تكبير و تسليمش را
حقير پندارند!
23) اِنَّ صَلاتى وَ نُسُكى وَ مَحْياىَ وَ مَماتى
لِلّهِ (انعام 162):
يك
عابد در مناسك شريفه، خويش را از هر عامليّتى خلْع كرده و از خود بيگانه گشته و پا
به پلّكان فنا نهاده و مدهوش غريوِ لَبَّيك يا عَبْدى شده و لذا از شدّت خودستيزى،
ترك منيّت نموده و در كِسوت عِبادالرّحمان، به رژه رَبُّنا وَ رَبُّ الْمَلائِكةُ
وَ الرّوُح مىپردازد.
خوشا آنان كه دائم در نمازند كه حَمد و قُل هُوَاللَّه
كارشان بى
افتخارات(رضايت)
لباسى كه چون بر تن كنى، به مُفاخرت بنشينى
فخر،
آن است كه بىوقفه، صعود را از خلق به خالق، نمودار سازد و يك لحظه از مَرضات
حَبيبت، غفلت ننمايى كه افتخار هر انسان، كسب رضايت ربوبى مىباشد و آن هنگام كه
رضايتمندى، دوجانبه گشت، بهار، بر اقبال آدمى گردد و بر فرشتگان، همى بالد كه اين
عضو خاكى از خاكدان خاكسترى به روضات علّيّين، جهيده و بر شاخههاى سرسبز طوبى،
جاى گرفته.
پس
تو اى مسافرى كه بىاراده به سفرى عجيب، غريب و پيچدرپيچ آمدهاى، ناگزير از
راهنما و مونسى هستى كه تو را در تمامى مقاطع اين گردش مرموز، هدايت و سرپرستى كند
و اين قدرت مطلقِ هميشه فروزان، همان پروردگار است كه مَنازلت تعويض كرده و
دگرگونى به احوالت مىدهد.
بيا
و در اين مبحث گشوده بر رويت، پيوندهاى عاطفى و اخلاقى و درونيت را با ربّالكريم،
شناسايى كرده و آبرويى را در پيشگاه اُلوهيّت، اكتساب گردان و اعتبارات پابرجايى
براى فردايت، دست و پا كن كه ديرى
نپايد كه تن آسيبپذيرت را به گور دهى و روح پرّانت را منفعل بىوفايىهاى گذشته
گردانى و كارنامه ليل و نهارت را چون زغالى بينى
و آه از سينه برآرى كه، اى كاش از فرصتهاى سوخته، نهايت استفاده را
مىنمودم و لذا از شما خوانندگان اين فقرات، ملتمسانه مسألت مىنمايم كه آيات ذيل
را با گوش جان برگيريد و از دروس خودسازى، كامياب شويد كه تا فجر صادق، چيزى
نمانده و بزودى، خروس سحرى، بانگِ قَد قامَتِ الْقيامَة را سر خواهد داد.
1) رَضِىَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ
الْفَوْزُ الْعَظيمُ (مائده 119):
رضا،
مرتبهاى از توحيد است كه مخلوقِ مفلوك، پا به عرصه اِرجِعى گذاشته و تغيير هويّت
يافته و ديگر بعنوان يك موجود زيردست، مطرح نبوده، بلكه به مخاطبت معمارى رفته كه
سفره هستى را فقط در چند روز آفريده و حالا به اين مصنوع ناچيز، عصاى موسايى داده
تا از نكبات مادّى بگذرد و بر شاخسار ملكوت، استقرار يابد.
2) يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ اِلاّ مَنْ
اَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِىَ لَهُ قَوْلاً (طه 109):
عبور
از مرزهاى حسّاس طبيعت، منوط به مجوّزهاى صريح ايزديست كه شامل افرادى مىشود كه
كاملاً مرضىّ عزّوجلّ مىباشند و پادرميانيشان، محترم و مقبول است و قطعاً اينان
جز گروه دستياران الهى نخواهند بود كه تحت عنوان خليفگان منصوب ازل، ممدوح ملائك
بودهاند.
3) وَ رَضيتُ لَكُمُ الْاِسْلامَ ديناً (مائده
3):
وقتى
به آئين برتر درآمدى، به كسب خوشنودى معبودت، مفتخر مىشوى و بر اين اساس، بايد بر
مكتب حَقّه، پافشارى كرده و از دستاوردهاى فكرى و عملى آن غفلت ننمايى.
4) اَ رَضيتُمْ بِالْحَيوةِ الدُّنْيا مِنَ
الْاخِرَةِ (توبه 38):
آيا
مىپسنديد محلّ گرفتارىها را و معاوضه مىكنيد عالَمى را كه ايستگاه نهايى بشر
بوده و خوبى و بدى در آن، مستقر و زوالناپذير است؟ هيهات از چنين سودايى كه جز
ايادى ناآگاه، تن به خذلان آن نمىدهند.
5) وَ لَوْ اَ نَّهُمْ رَضُوا ما اتيهُمُ اللّهُ وَ
رَسُولُهُ وَ قالُوا حَسْبُنَا اللّهُ (توبه 59):
اگر
بپذيرى آنچه را كه در قضاء سرنوشت، رقم خورده، هرآينه با اعصاب آسودهترى، به طىّ
زمان، مبادرت خواهى نمود و خاصّه در مبادى اعتقادى كه به تسليم نفْس، نياز بوده و
همسويى با مقدّرات، موجب تسهيلات روانى مىگردد.
6) رَضُوا بِاَنْ يَكُونُوا مَعَ الْخَوالِفِ وَ
طَبَعَ اللّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ (توبه 93):
در
جبههبندىهاى اجتماعى، محتاط باشيد كه هر نوع گرايشى، مىتواند اثرات متفاوتى در
روزگار آتى داشته باشد و مىبايد به شعائر گروهها، با كالبدشكافى نگريست تا از
افتادن به دام مزوّرين سياسى، مصونيّت يافت.
7) وَ لَسَوْفَ يُعْطيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى (ضحى
5):
آنقدر
حيطه قدرت پيامبر را توسعه مىدهد كه بتواند تمامى بندگان خدا را شامل دايره عطوفت
نمايد و اين پاداش پيامرسانى است كه يك عمر با صداقت و بىمواجب، به هدايت مردم
اشتغال ورزيده.
8) يَحْلِفُونَ لَكُمْ لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ (توبه
96):
بازيگران
سِن سياست، از هر بابى براى جذب نظرات شما استفاده مىكنند تا به ورشكستگى معنوى
برسانند، پس مواظب نمايشهاى دوران باشيد كه در پس پرده سينما، بيستونه نماى ديگر
است! كه غالباً پشت صحنههايش، مغاير با آن چيزى است كه مشاهده مىكنيد.
9) فَاِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ فَاِنَّ اللّهَ لا
يَرْضى عَنِ الْقَوْمِ الْفاسِقينَ (توبه 96):
به
هر حال، از ما گفتن بود و اتمام حجّت كه اگر هم متمايل به آنها شويد، فرقى هم
نمىكند، زيرا هرقدر كفّه ايشان سنگينتر باشد و سياهى لشگرشان افزوده گردد، بازهم
مورد لعن و تنفّر خداى زمين و آسمانند.
10) وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها اَحَبَّ اِلَيْكُمْ مِنَ
اللّهِ وَ رَسُولِه (توبه 24):
آيا
بخاطر رفع نيازهايتان، به آغوش اجانب مىرويد؟ مگر چند روز در كوچه دنيا، مَسكن
داريد؟ آيا عاقلانه است كه اراده را به دست فرصتطلبان ماهرى بدهيد تا هرچه
خواستند بر سرِ ايمان و عقايدتان بياورند.
11) اِنْ تَكْفُرُوا فَاِنَّ اللّهَ غَنِىٌّ عَنْكُمْ
وَ لا يَرْضى لِعِبادِهِ الْكُفْرَ (زمر 7):
اگر
خانه اسلاميّت را ترك مىكنيد، برويد كه خدايتان هيچ احتياجى به شما ندارد و بزودى
فغان بازگشت را سر خواهيد داد و درهاى دوستى را بسته خواهيد يافت، ولى در عين حال،
گفته باشيم كه سازنده خلايق، مدال زيبايى را بر سينه بنىآدم نصب كرده و هرگز
نمىخواهد آنها را هيزم آتش ببيند.
12) وَ اللّهُ وَ رَسُولُهُ اَحَقُّ اَنْ يُرْضُوهُ
اِنْ كانُوا مُؤْمِنينَ (توبه 62):
اگر
مىخواهيد دوستى انتخاب كنيد كه دردتان را درك كند و دوا برايتان بياورد، بيهوده
به دنبال همنوعان خويش نرويد كه اين عبارات را يكى تدوين مىكند و آن، ذات اقدس
كبريائى مىباشد، مونسى دائمى در خلوت و جلوت، رهبرى هميشگى در دنيا و آخرت، طبيبى
حاذق در جسم و روح، معلّمى دانا و خيرخواه در هر يك از كلاسهاى زندگى، مدافعى
سرسخت و بىرقيب در تمامى ميادين زورآزمايى و خلاصه، شايستهترين فرد براى درد دل
و عرض حاجات.
13) وَ
لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دينَهُمُ الَّذِى ارْتَضى لَهُمْ (نور 55):
چه
بخواهيد و چه نخواهيد، گردونه گيتى در دستهاى قدرتمند مهندس ازل بوده كه به
محاسباتش، كهكشانها متحوّلند و نظم در مشارق و مغارب، تقرير گشته، پس اولويّت را
در انتخاب تمدّن و فرهنگ، به او بدهيد كه سزاوارترين شخص براى ستايش است.
14) فَهُوَ فى عيشَةٍ راضِيَةٍ (حاقّه 21):
عيّاشى
در هر بستانى، محدود و معيوب بوده و فقط عيش و نوش در گلستان توحيد است كه رنگ
دوام و زنگ بقاء دارد.
15) لِسَعْيِها راضِيةٌ (غاشيه9):
براى
هركس كه شاگردى كنيد، مزد ذلّتبار و بىبهايى را دريافت مىكنيد، ولى تنها
كارفرمايى كه عادلانه حقوق را مىدهد و رعايت حال رعيّت خويش را مىنمايد،
منزّهخدايى است كه فارغ از هر نوع ستمگرى و زورگويى مىباشد.
16) اِرْجِعى اِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً (فجر
28):
هر
كجا كه رويد، قطار حياتتان در ايستگاه حشر، توقّف خواهد كرد و آيا بهتر نيست كه
فكر اساسى نسبت به ديدار نهايى و حتمى خود با حضرت دادار داشته باشيد كه بيش از
اين شرمنده خودسرىها نشويد.
17) خالِدينَ فيها وَ اَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ
رِضْوانٌ مِنَ اللّهِ (آلعمران 15):
وقتى
كارنامههايتان را گرفتيد و از تقسيمات موازين معاد، گذشتيد و به وعدههاى ديرباز
يزدانى، ملحق گشتيد، با خاطرى آسوده، با جمع خانواده مؤمنين، نظارهگر
سعادتمندىهايتان خواهيد بود.
18) وَ فِى الْاخِرَةِ عَذابٌ شَديدٌ وَ مَغْفِرَةٌ
مِنَ اللّهِ وَ رِضْوانٌ (حديد 20):
در
سراى بعدى، تمامى انس و جن، در دو قسمت متفاوت و مغاير قرار مىگيرند كه در يكى،
سوختن و ساختن است و در ديگرى، لذائذ و شهوات و زيستن دلخواه.
19) يَهْدى بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ
سُبُلَ السَّلامِ (مائده 16):
سلام
كه از تشريفات دينى بوده، گوياى تسليم بودن عبد در مقابل اراده حكيمانه جبروتى است
و اين خطّ سالم، راحل خود را به اسلامآباد مىبرد، محدودهاي كه گياهانش،
سلامتبخش اجساد بوده و فضايش، روان را آرامش مىدهد.
20) كانَ عِنْدَ رَبِّه مَرْضِيًّا (مريم
55):
كارگزاران
كانال رسالت، در قبال خوندل خوردنها و آزارديدنهاى عمرشان، فقط به يك رتبه راضى
مىشوند و آن ابلاغ خوشنودى پروردگار بزرگ است كه آنها را بعنوان عاملين اخبار
ماوراء، منصوب مىنمايد.
21) وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْرى نَفْسَهُابْتِغاءَ
مَرْضاتِ اللّهِ (بقره 207):
ما
در اين نشئه فانى، مجبور به داد و ستديم و در آغاز اين تجارتِ همه جانبه، اعضاى
بدنمان را مىفروشيم تا در قبالش وسايلى براى امرار معاش پيدا كنيم! يعنى ارزش چشم
را صرف راهى مىنماييم كه به بهايش تردّد در ظرف زمان داشته باشيم و به همين نحو
در ساير جوارح. اينك خدايتان شما را مىخواند كه اين محصولات متعلّق به خود او را
دوباره به محضرش تقديم داريد تا در معاملهاى سودمند، اجرى عظيم و كبير را دريافت
داريد.
22) اِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهاداً فى سَبيلى وَ
ابْتِغاءَ مَرْضاتى(ممتحنه 1):
اگر
خرج عشق به يكتايى را بدهيد، بىجواب نمىماند و هر عمل با هزاران عكسالعمل
رحمانى، مواجه خواهد شد، پس در اجراى شريعت ابراهيمى، از پاى ننشينيد كه توفيق، از
جانب يار است و عواقب امور را، همو ختم به خير خواهد كرد و براى سهولت امر اطاعت،
از خودش مدد گيريد كه ناصر گرويدگان در هر موقعيّتى مىباشد.
بردبارى (صبر)
صبر كردن از حسين بايد گرفت
وقتى
كه به بُستان عاشوراء مىرويد، از گُلهاى رنگارنگى ديدن مىكنيد كه عطر هر كدام به
احساستان نوازشى مىدهد كه در نهايت به تكامل وجدان و تناسب اعصاب و تزايد اخلاق
منجر مىگردد و مجتمعاً يك شعار را به مشاعرتان منتقل مىسازند و آن معجون شكيبايى
است و داروى مجرّبى در مداواى نقاهتهاى روحى و جسمى عزاداران مخلص حسينى مىباشد.
از
آنجا كه بردبارى، در مراحل عالى شريعت حقّه قرار دارد و با پشتوانهگيرى از آيات بسيارى
همراه بوده و طبق سنن رسولان و سيره پيشوايان منصوب عرش قرار گرفته مىبايست به
فصول متعدّد آن در زواياى زندگى خويش پرداخته و به ترميم و تعمير حياتمان بپردازيم
تا بهره كافى از تقويم عمرمان ببريم و سعى ما در اين جزوه آن است كه نگاهى عمقى به
مبحث تحمّل داشته باشيم تا زير بار تعهّدات پىدرپى، بىطاقت نشويم و كاممان در
برخوردهاى روزمرّه، تلخ نگردد و دروازههاى بهشت به رويمان مسدود نشود. با اين قاعده به ارزيابى كلمات
معلّم هستى مىرويم كه با عنوانِ عَلَّمَ الْاِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ،
بزرگوارانه به تعليم و تدريس موجودات جهان پرداخته و با عنايت به اين موضوع كه از
جمله اسامى مبارك الهى، صابِر است، مىتوان به قواعد كلّى اين رشته مهمّ انسانى،
اجتماعى و جهانى، پىبرده و به اسرار اين اصل وزين گيتى، دست يافت.
1) در چندين سوره (لقمان 31،
سباء 19، شورى 33):
اشاره
شده كه با افزايش صبورى مىتوانيد به رازهاى ناشناخته ماوراء، آگاه شويد و در آيات
مذكور، صيغه مبالغه صبر، بكار رفته كه گوياى تصاعدى بودن اين طرح رهايىبخش آدمى
است كه در جامعهاش نقش فوريّتى و استعلاجى دارد.
2) (شورى 43):
صابران،
غافرانند و با تأسّى به عصاى خويشتندارى، تصميمگيرىها، مدبّرانهتر خواهد بود.
3) (احقاف 35):
سفيران
آسمان از برترين بردباران روزگارند كه همواره نقشآفرين آزمايشات سنگين زمانه
بودهاند و شريك غمهاى ديگران بوده و سنگ صبور رنجيدگان عصر مىبودند كه اگر
اوراق خاطرات آن حضرات عظام را بررسى نماييد، متوجّه مصائب جانكاه مُصلحان عالَم
بشريّت مىشويد كه چِسان همچون كوه برافراشته و با استوارى تمام در مقابل
ناملايمات ايستادگى مىنمودند.
4) (رعد 24):
سلام
بر تو كه در چرخ فلك دهر، ثابتقدمى و بر قهر تقدير، خم به ابرو نمىآورى و از
كاستىهايت، فغان سر نمىدهى.
5) (نحل 126):
شكيبى
كردن، خير خواستن است كه نيكى در هر دو سرا را به دنبال دارد.
6) (انعام 34):
اگر
پيامآوران لاهوت، بر كارشكنىهاى مخالف، پايدارى نمىكردند، امروز خبرى از شجره
طيّبه توحيد نمىبود و بُستان نبوّت را ميوهاى باقى نمىماند.
7) (هود 11):
عمل
صالح، محصول پايمردى در ميدان عبادت است كه مصالح را در تبرّى از شتابزدگى و عجله
مىيابيد.
8) (رعد 22):
محض
رضاى خدا بس كنيد! جوش نياوريد، حرص نخوريد، اعصاب را مهار نماييد و خصوصاً اگر
مهيّاى نماز هستيد به تخليه مقدّماتى روى آوريد و مدخل را از تمامى تنشها و
هيجانها خالى نماييد.
9) (نحل 42):
با
تثبيت توكّل، به پيشواز وقايع رويد و با تكميل توانمندىهاى درونى، به جمع
متوكّلين عَلَىاللّه، بپيونديد.
10) (نحل 96):
هر
چه كُنى به خود كُنى - گر همه نيك و بد كُنى، با تقويت روحيّه به تمايز اخلاق پرداخته
و با خُلق خوش به چِكهاى تضمينى پروردگارتان دست يابيد.
11) (نحل 110):
درهاى
خوشبختى و استقلال را با حرمتدهى به حكم جهاد گشوده و مجاهدت را با تسريع دادن به
شكيبايى تصاحب نماييد.
12) (مؤمنون 111):
مزد
خون دل خوردنها را از خدا بگيريد كه مالك يَومالدّين، پاداش صابران را به رِبح
مىدهد.
13) (فرقان 75):
سند
مالكيّت غرفههاى بهشتى را با پوشيدن لباسهاى بردباران به دست آوريد.
14) (قصص 54):
رِبا
به معناى سودگيرى از پول، محلّ اشكال بوده امّا شارع مقدّس به گفتار، كردار و
رفتار صابران، اضافات داده و برايشان بهرههاى وافر را منظور ساخته.
15) (سجده 24):
رهبران
منصوص غدير از هزينههاى بالاى شكيبايى برخوردار بوده و در اجراى منويّات ملوكانه
سرمدى، به اعجابانگيزترين شيوههاى بردبارى، مجهّز مىباشند.
16) (فصّلت 35):
تنها
براى پرطاقتان در رياضتهاى شرعيّه است كه پرده از غيبت برداشته مىشود و به افق
نامرئى، اِشراف مىيابند و آنان با دريافتهاى بىنظير، به مرتبه اِغناء و اِكمال
مىرسند و خستگى يك عمر آزردگى و محروميّت را از تن خارج مىنمايند.
17) (دهر 12):
البسه
بهشتيانى كه از باب الصّابرين وارد مىشوند از بقيّه جنّتيان، متمايز بوده و اين
تبعيض به تلافى زيان و ضررى است كه در دنيا در قبال خوددارى از مقابله به مثل،
متحمّل مىگشتند.
18) (آلعمران 120):
زره
پولادين مقاومت بر تن كنيد تا از توطئههاى نااهلان نابكار در امان بمانيد.
19) (آلعمران 125):
اگر
قول بدهيد كه از مرز ايستادگى دور نشويد، به امداد فرشتگان موكّل، مفتخر شده و از
پس نيروهاى عظيم دشمن، با سربلندى برخواهيد آمد.
20) (نساء 25):
ايزد
متعال از دريچه اغماض و ارفاق، به بندگان گرفتار خود نظاره مىنمايد كه تسليم
مشيّت او مىشوند.
21) (ابراهيم 12):
عاشقان
رُبوبى، براى لقاء معبود خويش، هر نوع شكنجهاى را تحمّل كرده و به سيلىهايى كه
به نام محبوبشان مىخورند لبخند رضايت مىزنند.
22) (هود 115):
تزريقات
سماوى، هر لحظه به مجريان بردبارى، نويد مىدهند كه ذرّهاى از پاداششان ناديده
گرفته نخواهد شد.
23) (نحل 127):
غم
مخور جانا كه غمخوارت منم - اين جهان و آن جهان يارت منم، تو كه در صبورى كردن،
مقلّد خدايت هستى، محزون نباش كه هرگز تنها و غريب نخواهى ماند.
24) (طور 48):
در
تعبّد به تحمّل نياز بوده و پيروان مكتب شكيبايى، عَلىالدّوام، تحت معاينات منيره
قرار دارند.
25) (روم 60):
نقاط
مشترك و متضاد، در امر خويشتندارى مشهود بوده و هركس نان اعمال خود را مىخورد.
26) (كهف 28):
هماهنگى
در جبهه متحمّلين امانات ولائى، جامعيّت داشته و تشكّل يكپارچهاى را حكايت دارد.
27) (لقمان 17):
چه
بخواهيم و چه نخواهيم همگى حمّال بارهاى سرنوشتيم. چه بپذيريم و چه از زير
مسئوليّتهاى محوّله فرار كنيم، اراده پادشاه قديم، مُطاع بوده و جريان طبيعى را
طى مىكند. پس از هر ناسپاسى كه روابط عبادى را تيره مىكند اجتناب نماييد تا تحت
پوشش الطاف اَزلى قرار گيريد.
28) (معارج 5):
بهترين
نمود همسويى با مقدّرات، صبر زيبا است كه داراى درجات عالى و اقبال نهايى مىباشد
كه واژه زيبا، حاكى از تمامعيار بودن قشنگى و جمال است.
29) (بقره 153):
نردبانى
ز سمك تا به سما آمده است - بهر يارى صبوران به عروج آمده است.
30) (بقره 155):
كمبودها،
ضعفها و نارسايىهايتان را با تقرّب به محيط شكيبايى، التيام دهيد.
31) (بقره 177):
صبر
و ظفر هر دو دوستان قديمند - بر اثر صبر، نوبت ظفر آيد.
32) (بقره 249):
در
صفآرايىهاى كوچك و بزرگ، مفتون جار و جنجالهاى اَكابر، اعاظم و اَشراف نشويد كه
به اراده خدا و در يك چشم به همزدن، چرخشهاى ناگهانى و انقلابى، تمامى معادلات
حاكم را بر هم مىزند.
33) (آلعمران 17):
زنان
و مردانى كه در كارزار دنيا، از فرمولهاى رهايىبخش صبر استفاده مىكنند، به
بهترين شكل ممكن تسلسل تشريعى را سپرى مىنمايند.
34) (زمر 10):
عادل
روز جزا، آنقدر به متحمّلين رويدادهاى دنيوى، بذل و بخشش مىكند كه از پرانتز
طبيعى آن خارج شده و موجب حيرت گيرندهاش مىشود.
35) (آلعمران 200):
بانگ
لاهوت به ناسوت است كه اى گرويدگان به لامكان! در عَقبات ايمان، چارهاى جز
شكيبايى نباشد و بايد برگ آزمون پيروى از آئين سماوات را با حوصله ممتد و متمادى
پر نماييد.
36) (مزمّل 10):
غرق
در اطوارِ اغيار نشويد كه خاكريزهاى عقيدتى، بوسيله كانالهاى مستحكمِ لَكُمْ
دينُكُمْ وَلِىَ دين، مشخّص گرديده و محلّى براى التهابات آتى ندارد.
37) (مدّثر 7):
بر
پايه نسخه قُلْ اِنَّ صَلاتى و نُسُكى و مَحْياىَ و ...، از ضرورتهاى تمدّن اصيل
و سليم ايزدى، تخصيص بردبارى مؤمنين به مكتب موثّق است كه مدام در كسب انرژىهاى
كريمانه قرار دارند.
38) (دهر 24):
مجريان
خردمندى و مُخبران توانمندى ، در مسير خدمتگزارى ، تطميع و مرعوب مثلّث منحوس زر و
زور و تزوير نمىشوند.
39) (ابراهيم 5):
با
متانت، ملايمت و مسالمت مىتوان از روزهاى خاصّ خدا بهرهمند گرديد كه ايّاماللّه
را محاسنى باشد كه براى خواص، همچون كيميايى عمل مىكند.
40) (محمّد 31):
تفاوت
ملتزمين واقعى دين مبين با مدّعيان مكّار و شيّاد در شجره صبر است كه اصولگرايان،
سنگ زيرين آسيابند.
41) (آلعمران 146):
در
عرصه مجاهدتهاى معنوى و عرفانى، حرف اوّل و آخر را شكيبايى مىزند.
42) (صافّات 102):
وقتى
به مصاحبت دو پيامبر معاصر مىنگريد، مقام بردبارى، آشكار شده تا جايى كه بارها
خضرى كه تابع كتاب و رسالت موسى است، به آن منتخب بزرگ مىگويد: هنوز هم در مقوله
صبر، كممايهاى و بايد بيش از پيش به ترفيع خويشتندارى بپردازى!
43) (اعراف 137):
از
اقوام باستانى در برخورد با سفراى الهى عبرت گيريد كه در فقدان تحمّل، به
عصيانگرىها مبتلاء گرديدند.
44) (حجرات 5):
خميرمايه
تقوا و تعبّد در عصر غيبت، از خود گذشتگى، ايثار و اتّحاد با آيات و احاديث است.
45) (طور 16):
وقتى
كه به قاعده وَ لا يُمْكِنُ الْفِرارُ مِنْ حُكومَتِك، مىنگريد، پى به عظمت
سلطنتِ قَهّارالمَشارِق و المَغارِب مىبريد كه خواستگاه او فراتر از تصوّرات و
تصميمات مردم است.
46) (فرقان 20):
در
غائلههاى اجتماعى و فتنههاى سياسى، با وسواس خاطر و احتياط لازم دخالت نماييد.
47) (طه 130):
براى
اصلاح روح در باب صبر و توسعه شكيبايى در جسم، به نقشآفرينى نمازهاى پنجگانه
بينديشيد كه چه زيباپيوندى را با عوالِم ملكوت برقرار مىسازد و در طلوع و غروب
خورشيد، التيامها و اعتبارات انبوهى مىبخشد.
48) (ص 17):
به
اُسوههاى قرآنى بنگريد كه چه تأثيراتى بر تاريخ بشريّت گذاشتهاند، مثل داود نبى
كه با مقاومت در برابر تشويشها و تهديدها، به پيروزىهاى گستردهاى دست يافت.
49) (قلم 48):
در
كمصبرى به يونس نبى نگاه كنيد كه چگونه مورد مجازات و مؤآخذه پروردگارش قرار گرفت.
50) (انفال 46):
دعواها
و جنجالها، در نتيجه ناشكيبى و ناصبورى است.
51) (بقره 175):
اگرامروز
بر سختىهايتان مماشات نكنيد، فردا چگونه بر زبانههاى آتش، پايدارى خواهيد كرد.
52) (طه 132):
خانواده
را با اخلاق نيكو به عبادات بكشانيد كه ركن امر به معروف، رفاقت و صميميّت است.
53) (يوسف 18):
به
قصص انبياء، به گونه دانشجويى بنگريد كه موادّ درسى خود را از لابهلاى سطور كتاب
مىگيرد و در قضيّه يعقوب و يوسف، منزلت بردبارى را مىتوان پيدا نمود كه پسر، با
شكيبايى به حكومت رسيد و پدر با بىقرارى به كورى مبتلا گرديد!
54) (عصر 3):
راه
گريز از ورشكستگى در قيامت، توصيه دائمى به صبر و تبليغ عمومى براى اين داروى
دردها است.
55) (اعراف 126 و بقره 250):
از
دعاهاى فراگير در قنوت نمازها است كه اجابتى جهانشمول را به دنبال دارد.
56) (ص 44):
ايّوب
نبى را ستاره فروزان كهكشان بردبارى بدانيد كه شيطان را از ميدان رقابت بيرون كرد
و باعث تحسين ملائك گرديد.
57) (انفال 65):
نيرويى
كه آرايش نظامى دشمن را بر هم مىريزد، مقاومت و مداومت است.
58) (انبياء 85):
ابراهيم
خليل و اسماعيل از جان گذشته به نمايشى دست زدند كه بُهت تاريخنويسان را درپى
داشته و شايستگى مدالهاى انحصارى را حكايت نموده كه در شرايط روانى و عاطفى سختى،
به آزمونهاى ثقيلى تن دادند.
نبضى در حيات (قلب ، انقلاب)
| قالب
قلبست انوار ازل |
طالب
هود است، دلهاى بشر |
| خيز و شوى، اين قلب، از هر اهريمن | تا بگيرد، فيض سرمد،
خانهات |
قلب،
سلطان بدن و حاكم اعضاء و محرّكِ نبض است، با ضربان او، حيات تداوم دارد و با ايست
اين ساعت جسم، روح آزاد مىشود، برايش متخصّصانى قرار دارند كه در فرازهاى مختلف،
وى را مساعدت و معالجت مىنمايند، مراكز بىشمارى در جهان، كار معاينت و مواظبت آن
را بر عهده دارند، تيكتاكش در طول عمر به بيش از ميلياردها دفعه مىرسد كه با هر
نفخهاش، زندگى را عينيّت مىبخشد، بيمارىها و نارسائىهاى چندى، آن را تهديد
مىنمايد، چشم اميد اعضاء و جوارح ما به اين قسمت سوخترسان مىباشد، در حالىكه
اندازه آن از يك مشتِ آدمى، بزرگتر نمىباشد، ولى با اين وجود، انرژىبخش مجموع
كالبدست.
اسامى
متعدّدى دارد كه دل، قلب و فؤاد، هر كدام مشغلهاى را در زندگانى انسانى ترسيم
مىنمايند، دل را محلّ مديريّت فيزيكى و قلب را معدن مشتركات مادّى و معنوى و فؤاد
را مهبط فرامين لاهوتى مىبينيد كه بيوگرافى بخش نخست را به اختصار، ملاحظه كرديد
و اكنون با تفكّرات قرآنى، به شناخت دو قِسم ديگر مىپردازيم تا يك مبحث اصولى در
مقوله قلوب داشته باشيم، به قصد آنكه بر مأموريّتهاى ماورائى و متافيزيكى
دلهايمان، اِشراف همه جانبهاى داشته باشيم.
1) يَخافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فيهِ الْقُلُوبُ
وَالْاَبْصارُ (نور37):
يكى
از معانى لغوى آن، انقلابكننده است كه در هر شرايطى، به صورتى در مىآيد و حالتى
را ايفا مىنمايد كه در سراى ابدى به احوال سخت و اوضاع دشوارى منتقل مىشود.
2) وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا اَىَّ مُنْقَلَبٍ
يَنْقَلِبُونَ (شعراء227):
بزودى
خواهيد دانست كه انقلابىِ بىهمتاى جهان كيست و چگونه با يك فرمان، جداول اجتماعى
و سياسى را دگرگون كرده و كيفر ستمگران را در كف دستشان مىگذارد.
3) اِنّا اِلى رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ (زخرف14):
مركزيّت
وجودتان را همچون باند فرودگاهى آماده براى نشستن فضاپيماهاى سماوى، مهيّا گردانيد
و همگى تسليم فرماندهى گيتى باشيد كه مقلّب، قاهريست كه اعصاب مرتبط با قلب را تحت
سلطه دارد.
4) اِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَليمٍ (صافّات84):
وجه
نامگذاريش به اين خاطرست كه هر لحظه در احساسى قرار دارد و يك حالت يكنواخت دائمى
ندارد و گاهى مشاهده گرديده كه چرخش صدوهشتاد درجهاى در يك موضوع و يا حادثهاى
داشته و خصوصاً در امر بندگى، به لحاظ نامرئى بودن اشارات و علائم آن، به ضعفها و
سستىها و انفعالاتى منجر مىگردد كه بسيار خطرناك و هولانگيز مىباشد و چارهاش،
فروتنى هميشگى در برابر كبريائى احديّت است.
5) مَنْ خَشِىَ الرَّحْمنَ بِالْغَيْبِ وَ جاءَ
بِقَلْبٍ مُنيبٍ (ق33):
مخزن
تقوا در قلب است و تقوا عالىترين پلّه در تقرّب مىباشد كه در پلكان خداشناسى،
مراحل بالا را حكايت مىنمايد و متّقين، گرويدگانى مىباشند كه خداى ناديده را
چنان حرمتى مىدهند كه گويى خالقشان را با دو چشمانشان مىنگرند و عظمتش را به
عينه مىبينند و راه تست اين فرمول پيچيده، آن است كه هرگاه به آهنگ وحى مىرسيد
دلتان مىشكند و قلبتان فرو مىريزد شديدتر از وقتى كه به سانحهاى برخورد مىكنيد
و يا خبر وحشتناكى را مىشنويد.
6) نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْاَمينُ - عَلى قَلْبِكَ
لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرينَ (شعراء194-193):
منطقه
تلاقى روح با جسم همين جاست، چرا در گورستان كه حاضر مىشويد بىخيال و بىپروا در
كوچههاى قبور قدم مىزنيد! بعضىها آنجا را با پارك و كلوپ، عوضى مىگيرند، بطورى
كه مرتكب افعال منهيّه و زشتى مىشوند و از عبرتگاه عصر، بهره اخلاقى و نفسانى
نمىبرند، پس چنانچه اراده به كشف حقايق پشت پرده داريد، زنگار از درون برگيريد تا
اشعّه ملكوت را در خود بيابيد.
7) وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ (تغابن11):
كار
تنظيم قلوب را به خدايى بسپاريد كه ناظم تمامى اشياء و اشخاص است و بيعت را با
صانع اين ساختمان ناشناخته خويشتن، محكم سازيد كه طبيبى دردشناس و پزشكى دارو
آفرين است و مهندسى كه اين بنا را از عَدَم به قِدَم آورده بهتر مىداند كه گير در
چه قسمتى مىباشد و دقيقتر مىتواند رسوبزدايى كند.
8) سَنُلْقى فى قُلُوبِ الَّذينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ (آلعمران151):
امروزه
كه علم طبابت به مدارج گستردهاى رسيده، براى تمامى اجزاى بدن، تخصّص ويژهاى
منظور گرديده كه با نگرش به كرسىهاى غربى آن، مبهوت مىمانيد كه مثلاً براى چشم،
چندين باب درمانى جداگانه مشهود بوده و گرچه از نگاه ما امر چشمپزشكى يك عنوان
طبّى بصرى بوده امّا به مرور زمان به واحدهاى مستقل و متفاوتى تقسيم گشته كه هر
بخش را معالم و مفاهيم خاصّ خود، اداره مىنمايد.
در
گذشتههاى دوردست كه عامّه از بهرهورى علوم انسانى محروم بودند، در مكالمات و
مباحثات خود، لغاتى را به كار مىبردند كه گرچه داراى يك مفهوم بودند امّا هركدام
به مصداقى از رموز درونى اين عضو برتر، اشارت داشتند، مثل دلواز، دلرحيم، دلتنگ،
دلگير، دلپسند، دلآويز، دلخواه، دلبر، دلارا، دلبند، دلشوره، دلگشاد، دلسوخته،
دلشاد، دلمرده و دلزده كه اگر يك
حكيم اديب پيدا شود مىتواند همه آنها را به تسلسل فنون كالبدشناسى، تطبيق داده و
كمكى به پيشرفت بنىآدم در راه بهزيستى همگانى نمايد و از آن جمله، دلواپسى
مىباشد كه درين آيه به تحليل آمده و از جمله عذابهاى ايزدى مىباشد.
9) اَلا بِذِكْرِ
اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (رعد28):
قوّت
قلب را با اذكار الهى امتحان كنيد كه هيچ نيرويى با امداد حقتعالى برابرى ندارد و
سختكوشى با تشعشع جبروتى، همراه است.
10) هُوَ الَّذى اَنْزَلَ السَّكينَةَ فى قُلُوبِ
الْمُؤْمِنينَ (فتح4):
تسكين
دل را از او بخواهيد، اى كسانى كه به دلهره مبتلا مىباشيد، باور كنيد كه عالَم،
دربست در اختيار و در خدمت فرمانرواى كائنات است و قطرهاى در آسمان و زمين،
جابهجا نمىشود مگر آنكه اِذنش را حاكم بىرقيب امضاء نمايد، پس هنگامى كه ذرّات
خاك را به شهود دارد چگونه از حال و روز تو اى اشرف مخلوقات! غافل مىشود؟ بياييد
و از اين همه تقصير در معرفت پروردگارتان اعتذار جوييد و رو بسوى آن معبود ابد و
ازل نماييد.
11) ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ
فَهِىَ كَالْحِجارَةِ (بقره74):
اين
تكّه گوشت درونى، چنان سخت و سنگى مىشود كه رعد آيات كريمه هم به آن كارگر نخواهد
شد، چه كنيم تا از حالت فطرى خارج نشود، چاره در رقّت قلب و دلنازكى بوده همان كه
براى بعضىها ضعف به حساب مىآيد، مىگويند به كوچكترين اشارهاى گريه مىكند، آيا
اين حالت بدتر است يا موقعيّتى كه در برخى مشهود مىباشد كه در برابر اشك يتيم،
ناله فقير، التماس اسير، اضطراب بينوا، استغاثه درمانده و آه گرفتار، بىاحساساند
و شايد به مرز ارضاء و اشباع هم برسند، آن طورى كه در سرگذشت عدّهاى از ملوك سابق
آمده كه نقطه اوج لذّت آنها زمانى بود كه مفلوكى را شكنجه مىكردند و در وقت
جاندادن آن بيچاره، به حدّ كامروايى رسيده و سرمست قدرت دو روزه خود مىشدند.
12) وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَيْكُمْ اِذْ
كُنْتُمْ اَعْداءً فَاَ لَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ (آلعمران103):
دشمنىها
ريشه در نهان آدمى دارد، از اهمّ نعمتهاى خالق مهربان آن است كه مرتّباً دلهايتان
را لايروبى از عداوت مىكند و به جايش، بذر دوستى مىكارد، چگونه اين همه
جرّاحىهاى هنرمندانه را ناديده مىگيريد كه اگر نبود چنين مواهبى، هرگز آحاد
جامعه، يكديگر را تحمّل نمىكردند.
13) وَ اللّهُ يَعْلَمُ ما فى قُلُوبِكُمْ (احزاب51):
گمان
نكنيد كه در صندوقچه دلتان هر چه پنهان كنيد كسى را خبر از آن نباشد، حاشا، كه
معبودتان را حجابى نيايد و مانعى نباشد و او بر ضماير قلوبتان، بيش از خودتان آگاه
است.
14) حَبَّبَ
اِلَيْكُمُ الْايمانَ وَ زَيَّنَهُ فى قُلُوبِكُمْ (حجرات7):
وقتى
خدايت با تو مشى رفاقت اراده نمايد، دستهگُلهاى هميشه بهارى را به قلبت نثار
مىكند و تزئينى كند كه هيچ سفرهآرائى نتواند چنين رنگى به بزم دهد.
15) قُولُوا اَسْلَمْنا وَ لَمّا يَدْخُلِ الْايمانُ
فى قُلُوبِكُمْ (حجرات14):
اوّلين
پلّه توحيد، اسلاميّت است و آن به معناى تسليمشدن در پيشگاه ايزدى و اعلام عدم
تمايل به جنگ با حقتعالى مىباشد و اين مرحله در ظاهر مستقر بوده و با اداء كلمه
لا اِلهَ اِلّا اللّه، صورت مىگيرد و مرتبه بالاتر در محور توحيد، ايمان است و
آن، ورود به نهانگاه و متجلّى در افعال مىباشد كه در اوّلى مىتوان نيرنگ كرد و
نفاق ورزيد ولى در دوّمى نمىشود فيلم بازى نمود و ادا درآورد.
16) فى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً (بقره10):
همه
مشكلات اين شاهكار خلقت به بيمارستان قلب مربوط نمىشود و در امور معنوى آن به
طبيب طبيبان، محتاج است، همان داروساز قهّارى كه در مركز پزشكى عرش، نسخه تمامى
موجودات را از آغاز تا انجام خلقتشان پيچيده، پس اگر احساس نقاهت در تلمبهخانه
جسدت نمودى، فوراً به نمايندگى جبروت در سفارتخانه وجدان مراجعه نما تا ويزاى هجرت
از خلق به خالقت را دريافت نمايى.
17) يَقُولُونَ بِاَ فْواهِهِمْ ما لَيْسَ فى
قُلُوبِهِمْ (آلعمران167):
زبان
دل، نامفهوم و نارسا مىباشد كه اگر با لسان بيرونى، هماهنگى كند تأثيرات بسزايى
در مخاطبين خود مىگذارد و در مسائل دينى، اين شكل، مأجور خواهد بود و اختلاف بين
اين دو، سبب تشكيل سپاهيان شيطان خواهد شد و التقاطى بودن از همين قسمت شروع
مىشود، يعنى نُؤمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعض، به برخى احكام مىگويد آرى و
به بخشى از آنها جواب رد مىدهد.
18) نَطْبَعُ عَلى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَسْمَعُونَ (اعراف100):
گوش
هم دو مسير دارد، يكى در سر و دوّمى در قفسه سينه، آنكه در اطراف سرست اصوات
پيرامون را جذب مىكند و گيرنده اصلى در تصفيهخانه اندرون مىباشد و خوشا به حال
انسانى كه از طريقه مهمتر به شنوايىهاى فرازمينى، دست پيدا مىنمايد و اخبار آتى
هستى را در مىيابد.
19) اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ اِذا ذُكِرَ
اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ (انفال2):
تفاوت
عمده بين طايفه گرويدگان و گروه منكران، آنست كه وقتى كلام ربوبى تلاوت شود، مستمعِ
پذيراى ماوراء، سرمست از طنين لميزلى مىشود و دلش باز مىگردد و هواى پرواز
مىكند امّا گروه دوّم، خسته مىشوند، دلشان مىگيرد، بىتابى مىكنند و مىگريزند.
20) فَوَيْلٌ لِلْقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ
اللّهِ (زمر22):
واى
بر مُتحجّرى كه پژواك الواح بر او بىاثر باشد، بيچاره كسى كه در مجلس فاتحهخوانى
قرار گيرد و از آن محفل، عبرت نگيرد، سيهفال، شخصى كه به مكّه رود و كعبه ببيند و
تلبيه بگويد و ساخته نشده به شهرش باز گردد، مردود گشته آن حاجى كه سوغات از بازار
ابوسفيان بياورد و هداياى صاحبالبيت را دريافت ننمايد.
21) كَتَبَ فى قُلُوبِهِمُ الْايمانَ وَ اَيَّدَهُمْ
بِرُوحٍ مِنْهُ (مجادله22):
مخزن
روح ايمانى در همين صندوقچه مىباشد، در هنگام زمزمه وعدههاى اخروى، بنگر كه
اعصابت به چه صورت است، آيا ناديده خريدار عوالم موعودى يا آنكه قول قانونگذار
بىهمتا را باور ندارى و حتماً مىبايد سفر به آن ديار نمايى تا با چشمهايت
ماوَقَع را ببينى كه كار از كار گذشته و ديگر مجالى براى جبران نخواهد ماند.
22) اِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤادَ كُلُّ
اُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْئُولاً (اسراء36):
اين
كه در بين دهها جزء پيكرمان به سه شاخص آنها اشارت داشته و ايشان را عامل سعادت و
شقاوت آدمى دانسته، يك بحث پيچيده و لاينحلّ حقوقى و جزائى است كه فعلاً درين جزوه
نمىگنجد و تنها مىتوان گفت كه نقاط ورود ابليس به تن، همين اضلاع معتبر و
سرنوشتساز مىباشند كه به سختى مؤاخذه و محاكمه خواهند شد.
23) ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَاى (نجم11):
پرواز
روح، چرند نيست، تشرّفات غيبيّه، دروغ نمىباشد، اِشراف بر ماوراء، ماليخوليا
نبوده، پردهبردارى از نفوس، نمودار جنون نخواهد بود، بلكه اولياى الهى در تعيّش
عرفانى و تفرّج معنوى، چشمانداز جميل و مليحى از رويدادهاى گيتى داشتهاند كه
گاهى در اشعار لطيف گذشتگان آمده است:
چشم دل باز كن كه جان بينى آنچه ناديدنيست
آن بينى
-
- - - - - - -
نطق آب و نطق خاك و نطق گِل هست محسوس حواس اهل دل
اين
مراتب در انبياء و اوصياء، قوى و تمامنماست و در اهل رياضت و مكاشفه، ضعيف و
محدود مىباشد و كشف اينگونه امور در كثرت تعبّد، تهجّد و تقرّب است.
24) جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْاَبْصارَ وَ
الْاَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (نحل78):
الآن
كه دستت خاليست و با انبوهى از خواستهها مواجه هستى، مىگويى چه دارم و
سرمايههاى خداداده را اندك مىيابى و از كنارش با بىادبى مىگذرى ولى وقتى گذرت
به بيمارستان افتاد مىفهمى كه قيمتِ ثروتِ نهفته در اين امانت الهى، چه مقدارست،
بيا و ديگر كفران نعمت نكن و از صميم دل از پروردگارت معذرت بخواه و بگو: اگر كورم
كنى كدامين چشمپزشك است كه ديدهام را به من برگرداند و اگر شنوائيم را بگيرى چه
كسى دفع نقاهت كند و اگر قلبم بيمار شود و نياز به عملِ جرّاحى پيدا كند از كجا
ميليونها تومان براى معالجهاش بياورم، پس بر منِ گستاخ، ترحّم نما و غضب نفرما.
25) نارُ اللّهِ الْمُوقَدَةُ - اَ لَّتى تَطَّلِعُ
عَلَى الْاَ فْئِدَةِ (همزه6و7):
شما
با آتشگاهى روبرو خواهيد شد كه به طرز عجيب و باورنكردنى، اندام را از داخل
مىسوزاند و حرارت را از طريق سلّولهاى پوستى به اعماق بافتهاى درونى مىفرستد و
دردهاى بىمثالى را بر دوزخيان تحميل مىگرداند.
اى
انسانى كه درين ديار، قدرت تحمّل يك دنداندرد را ندارى، فردا با چنين طول و عرضى
چه مىخواهى بكنى؟ آيا اراده به فرار دارى؟ از كجا به كجا؟ آيا مىتوانى انتحار
كنى و به دوران سنگين خويش پايان دهى؟ ابدا، كه سراى آينده متشكّل از يك حصار
بىكران و نامتناهى است با رياست پادشاهى مقتدر و بىرقيب كه فضا و قضا تحت اوامرش
قرار دارند.
برداشت ما از علوم و بهرهمندى عموم از معلومات (علم)
علم
را عصائى فرض كنيد كه به آن تكيه مىنمائيد و ناهموارىها را درمىنورديد، معالم
در هر زمين و زمانى، قواى مضاعفى را به بشر، ارسال مىدارند كه با آن، راحتتر به
معيشت مىپردازد و معايب خويش را مىنگرد، اگر به معانى دانش، واقف شويد، در
مىيابيد كه پردههاى سمعى و بصرى از عالِم، زدوده شده و به كمّ و كيف عمر، اِشراف
مىيابد و جاهل در حصار كورى، كرى و لكنت است.
ريشه
دانستنىها در دو بخش الهيّات و طب بوده و دانشجو را مراتب عالى، منظور شده و
دانشمندان را ستارگان زندگى، معرّفى كردهاند كه سبب نورافشانى اجتماع بودهاند و
اثرات خدماتى فراگيرى را عرضه مىدارند. گرچه امروز بخاطر مسائل گوناگون، از ارج و
قرب آن كاسته شده، ولى از مقام منيعش اندكى كم نمىگردد و بسى نشانه سقوط و
اضمحلال است كه در موضوع انشاء جامعه و زمانه ما، علم بهتر است يا ثروت؟ اتّفاق
آراء جوانان، اختيار كردن مال بر دانشخواهى شود. در عين حال به مصداق قدر زر،
زرگر بداند، قدر گوهر، گوهرى، سلسله مراتب دانشپژوهى به دايره توحيد رسيده و
قسمتى از حوزه فرمانروائى ايزدى را تشكيل مىدهد، و پيامآوران سرمدى، طلايهداران
علوم ظاهرى و باطنى بودهاند و جاى هيچگونه ترديدى نبوده كه به يُمن علماى با
عمل، پروردگار متعال، دفع توطئههاى شياطين از قاطبه ملّت كرده و پرچم رستگارى را
بر دوش محقّقين و كاوشگران نورانيّت و هدايت، مقرّر نموده، تا جايى براى گلايه در
گمراهىها و سرگردانىها نباشد و عذرى در خطاها و خودگرايىها، باقى نماند.
اينك
به شئون مختلف علمى و فكرى مىنگريم، تا فرصتهاى از دست رفته را بازستانيم و از
هرز سرمايههاى خداداده، حذر نماييم و دوران شيرين و شادابى را در پيشرو داشته
باشيم و آمار فجايع جامعه را پائين بياوريم و نيكو بندهاى براى حقتعالى باشيم و
در سراى جاودانه به زمره
دانايان رويم و در طيف جاهلينى كه ابليس رجيم را سياهىلشكر بودهاند، جاى نگيريم.
1) عَلِمَ اَنَّ فيكُمْ ضَعْفاً (انفال66):
نزد
هر پزشكى كه برَوى، براى درك نقاط ضعف روح و جسم تو، به ابزار فنّى و تخصّصى
مربوطه نيازمندست تا اندكى از اسرار داخلى تو را بفهمد، امّا طبيبى را خاطرنشان
مىكنم كه خميرمايهات را ساخته و كليدهاى رهايى از آفتها را در جاىجاى بدنت،
تعبيه نموده و همگان را دعوت به مراجعه به بيمارستان خود كرده و پيشاپيش، نسخههاى
شفابخش را مرحمت فرموده است.
2) تَعْلَمُ ما فى نَفْسى وَ لا اَعْلَمُ ما فى نَفْسِكَ (مائده116):
در
فراز تربيتى اين آيه به عمق حقايق مكنونه مناجات اميرمان مىرسيم كه به پادشاه
زمين و آسمان مىگويد: اَنْتَ الْعالِمُ وَ اَنَا الْجاهِل، هيچگونه تساوى بين
بنيانگذار علم با معدن جهالت نبوده كه او بر شكلگيرى سلّولهاى ذرّهبينى
كالبدمان مسلّط بوده و ما در الفباى خداشناسى ماندهايم.
3) اِنَّكَ تَعْلَمُ ما نُخْفى وَ ما نُعْلِنُ (ابراهيم38):
همه
چيز بطور برهنه و عريان در منظر او قرار دارد و هيچ چيزى قادر به اختفاى خود از
ديد جبروتى نخواهد بود و به تعبير امام مجتبى، به بيمار معتاد به عصيان، جايى را
براى گناه پيدا كن كه در تيررَس تعقيبات لمْيَزلى نباشد! آيا چنين مخفيگاهى را
مىتوان يافت كه حصارى بلندتر از عرش داشته باشد؟
4)سَوْفَ تَعْلَمُونَ (تكاثر3):
اكنون
زندانى ديوارههاى دنيائيد ولى بزودى با توديع آن، به ناشناختههاى ديروزتان واقف
مىگرديد و تازه متوجّه مىشويد كه چرا اينهمه هشدار از ناحيه ربوبى در كتب عتيق
و رسالات سفراء منتخب لاهوت آمده بود، همچنانكه در سراى رَحِم بوديد و اخبار
اطرافتان را نمىفهميديد و در جابهجايى بعدى، مسائل مخفى را دانستيد.
5) عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها اِلاّ
هُو (انعام59):
به
نظر شما، بشر تاكنون به چند درصد از واحدهاى علمى دست يافته؟ اگر مفتون جار و جنجالهاى
عالمانِ كاشف و مخترع و حاذق نشويد و به گفته نابغه مشرقزمين بنگريد، خواهيد
فهميد كه آدمى در راستاى كشف بخشهاى هنرى، انسانى و فرامحيطى، هنوز اندر خم يك
كوچه است، ابو على سينا كه همزمان، مشاغل متعدّد و حيرتانگيزى را مديريّت مىكرد
و در فقه، طب، فلسفه، حكمت، تاريخ و حديث، صاحب اثر بود و با فقدان تمامى اسباب
عمل، جرّاحىهاى محيّرالعقول مىنمود و اكنون تنديسش در دانشكدههاى معروف و معتبر
غرب، نام ايران و اسلام را اعتلاء مىدهد، وقتى در برابر شاگردش كه از عجائب فنون
او به لرزه افتاده بود و اصرار داشت كه وى با چنين قدرتى ادّعاى پيامبرى كند،
مىگويد: معلومات من به اندازه مجهولات خداوند مىباشد! يعنى چون حكيمالحكماء،
مصون از نادانى بوده مخلوق او نيز بهرهاى از دانش نبرده و آنچه كه در خدمت خلايق
است، تنها قطرهاى از اقيانوس بىكران و موّاج ملكوتى مىباشد.
6) يَعْلَمُ خائِنَةَ الْاَعْيُنِ وَ ما تُخْفِى
الصُّدُورُ (غافر19):
شماره
برخورد پلكهايت را مىدانى كه از بدوِ تولّد تا خاموشى جسد، چه آمارى را اعلام
مىدارد؟ پروراننده تو، ارقامش را همراه با وقايعى كه در آن ثبت شده است مىداند!
و ايضاً آنچه را كه در صندوقچه دلت، پنهان نمودهاى در پيشگاه اَبْصَرُ
النّاظِرين، مرئى مىباشد و چقدر مَضحكه است وقتى شخصى براى خدايش نقش بازى مىكند
و به گمانش بر سر وجدانش كلاه مىگذارد. آيا حاكمى را كه تپش قلوب را نوشته و از
حالاتش خبر دارد مىتوان فريب داد و با او مكر نمود؟
7) عَلَّمَ الْاِنْسانَ مالَمْ يَعْلَمْ (علق5):
وقتى
كه از مادر، زاده شدى، فرياد كردن را به تو القاء نمود و براى سهولت معاشرت، تكلّم
را ابداع كرد و زبان را اهرم مصاحبت نمود و جملات را بِسان مَركبى گرداند تا با آن
به سواحل اهداف برسى و فراز و نشيب مادّه را عيان ساخت تا ازمنه را به تكوين برده
و سطح درياها و سقف سيّارات را برايت مغلوب نمود تا كهكشان خداشناسى را بيابى و
آگاهانه به ركوع روى و سجده نمايى!
8) يا لَيْتَ قَوْمى يَعْلَمُونَ (يس26):
آنزمان
كه از اين ميهمانسراى پر رنج، رخت بربستى و نقل مكان نمودى و به پشت سرت نگاه
كردى، مىفهمى كه در طول عمرت، مسحور شياطين بودى و شعبدهبازان عرصه سياست، كاه
تجمّلات را برايت كوه كرده و عظمت معاد را ناچيز جلوه داده بودند.
9) عَلَّمَ بِالْقَلَمِ (علق4):
قلمزنى
را ديكته كرد و قلمداران را ارج داد و قلمدان را وجاهت بخشيد و مداد را حرمت
نمود و جوهرش را بر خون شهيد، رجحان داد و حال، صاحبان قلم، امانتداران غيبند تا
چگونه از عهده سپاسش برآيند.
10) عَلَّمَهُ الْبَيانَ (الرّحمن4):
نطق
از مزاياى خلقت آدميزادست كه در ميزان بيان به حسابش رسيدگى مىشود، اگر سخنران به
عواقب كار خويش آگاه باشد، شمردهتر حرف مىزند و پختهتر به ايراد سخن مىپردازد
و شكرانه اين مكرمتِ كريم قديم، آغاز و انجام امور به نام و ياد اوست.
11) وَ اللّهُ اَعْلَمُ بِاَعْدائِكُمْ (نساء45):
در
مبانى جامعهشناسى، به آداب دوستيابى و شناخت دشمنان، نيازمنديد كه شاخص آن در
اِشعار به ضماير ديگران، ربط مىيابد و اينكار در شرايط طبيعى و معمولى، ناممكن
بوده و منحصر به شعاع انوار صمدانى مىباشد كه مصنوعات را در ترازوى فهم همنوعان
نگنجد و احتياج به قواى ماوراء بوده تا قضاوتها را آسان نمايد.
12) اِنَّما يَخْشَى اللّهَ مِنْ عِبادِهِ
الْعُلَماؤُا (فاطر28):
هر
قدر كه بيشتر بدانى و فراتر بفهمى، به عشق فطرى نزديكتر مىشوى تا آنجا كه وصل به
مبدأ مىشوى و هماهنگ با وحى، اِقدام مىنمايى و فناى فِىالحَى را متبلور
مىگردى، پس بدان كه پلّه نخست در پيمايش نردبان علوم، معرفت علّامه مطلق مىباشد
و فرمول اوّليّه در مباحث حوزوى، همينست: اَوَّلُ الْعِلْم، مَعْرِفَةُ الْجَبّار
وَ آخِرُ الْعِلم تَفويضُ الْاَمرِ اِلَيْه كه تفسير موضوعىِ هُوَ الْاوَّلُ و
الْاخِر، مىباشد، يعنى به يارى او بر غول جهل، پيروز مىشويد و با مساعدت اوست كه
ديو سياهى و تباهى از ديارتان مىرود.
13) رَبِّ زِدْنى عِلْماً (طه114):
و
در اختتام مقاله، زيباترين دعا را معرّفى مىكند، اى عالِم بِما كانَ و ما يَكوُن
وَ ما هُوَ كائِن، دست مرا بگير و از گودالهاى مخوف بىشعورى، برهانم و از سقوط
در چاههاى مُهلك ندانمكارى، رهائيم ده تا جواب قانعكننده و محكمهپسندى را در
روز جزا داشته باشم.
به
اميد بسط كامل رشتههاى ناشناخته علمى در حكومت موعود باستانى و برخوردارى از
فيوضات آن يادگار رسولان و توفيق شاگردى مكتب رهائىبخش پيشواى حقيقى و حقوقى
جهان، حضرت بقيّة اللّهالقاهر.
انسانشناسى، مقدّمهاى در خداشناسى
براستى،
تو كيستى كه مقالهام را مىخوانى! عالِمى؟ عابدى؟ زيركى؟ سالمى؟ مشهورى؟ شادابى؟
كاميابى؟ توانمندى؟ سياستمدارى؟ هرچه هستى، انسانى، و روى سخن وحى، با مخلوق
ويژهايست مصطلح به انسان.
هر
مَسلك و مرامى، تعريف خاصّى از اين خلق برتر دارد، گُل سرسبد، اشرف مخلوقات، حيوان
ناطق، خليفه خدا، موجود دوپا، هوشمند موجودات، حاكم دنيا، باشعورترين زنده. امّا
ترسيم او در كتاب مقدّس، گوياى فزونى تعابير و گستردگى تفاسير مىباشد. آفريننده
اين معجون بىنظير در حول ماهيّت و موجوديّت او، كلماتى را بيان داشته كه ارزيابى
آنها باعث ازدياد كلمات تحليلگران مسائل توحيدى مىشود و سعى ما در گردآورى آيات
موضوعى آن، گشودن جبهه تحقيقى در مداخل وجودى خواننده مشتاقِ اسرارِ مكنونه
مىباشد، كه با سفينه قرآنى، سواحل طلايى نجات را در برمىگيرد. شايد كه با مرور مخاطبات
نغز ربوبى، آمار مفاسد، پائين آيد و
فجايع عمومى، كنترل گردد و شريعت ناسخ متداول شود.
1) خُلِقَ الْاِنْسانُ ضَعيفاً (نساء28):
به
قيل و قالش ننگريد كه ضعيفُالنّفس و عليلُالفِكر است و اگر مدد ربّانى نباشد،
قادر به احياء زندگى خود نخواهد بود و گليم سرنوشتش را، آبِ بلا مىبَرد.
2) اِنَّ الْاِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفّارٌ (ابراهيم34):
اين
مايه مباهاتِ صانع اعظم، چنان بازيگوش شده كه همه تعهّدات گذشته را ازياد برده و
در ميدان گستاخى، به رقابت با سلطنت قديم لمْيزلى پرداخته و پرده حياء را دريده و
نوازشگر بزرگ را فراموش نموده و خود را خدايگان روى زمين معرّفى كرده و لباس
استبداد پوشيده و اداى اميرالامراء را در آورده و كفران نعمتهاى عزيز مىكند.
3) كانَ الْاِنْسانُ عَجُولاً (اسراء11):
شكيبائى
را پيشه كن، كه قافله عجولان، به منزل مقصود نرسد و در تعجيل، خوف افراط و تفريط
آيد و برنامهريزىهاى كارآمد به كنار رود.
4) كانَ الْاِنْسانُ اَكْثَرَ شَىْءٍ جَدَلاً (كهف54):
فرزند
آدم و حوّا، ذاتاً اهل دعوا و درگيرى مىباشد و از پذيرش قطعنامههاى سماوى، سر
باز مىزند و حتّى با خالقش نيز به مرافعه مىپردازد و ميانه خويش را با رفيق
اعلى، برهم مىزند و غربت و خفّت آيندههاى دوردست و سريعُالوعد را به ترديد و
تشكيك مىنگرد.
5) وَصَّيْنَا الْاِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حُسْناً (عنكبوت8):
نيكى
به والدين از وصاياى معبودتان بوده و سفارش كهنسالان را به قاطبه جوانان كرده كه
هرنوع بىمهرى، عقوبتهاى سنگينى را به دنبال دارد.
6)ليسَ لِلْاِنْسانِ اِلاّ ما سَعى (نجم39):
آدمى
بايد تلاشگر باشد و هركس در گرو كوشش خويش است و آثار تحرّكات شما در روزگار بعدى،
مشخّص خواهد شد كه به كوتاه مدّت، برنامه داده بوديد يا افق فراترى را منظور
كردهايد.
7) ا يحسَبُ الْاِنْسانُ ان لن نَجْمَعَ عِظامَهُ (قيامت3):
آيا
به گمانت كه چون بر گور شدى، همه چيز به پايان رسيده و قيامِ دوباره از قبر،
ناممكن است؟ هرگز! مپندار كه ساخت دوباره اسكلت تنت، براى خدايت، كارى دارد آيا
نمىدانى كه براى يك معمار دانا و كاردان، تخريب متعدّد بناها و تأسيس دوباره
آنها، امرى عادّى و بىتكلّف است، چه رسد به صنعتگر قهّارى كه در هر ثانيهاى،
ميلياردها خلق گوناگون را به جهانيان، عرضه مىدارد.
8) اَلْاِنْسانُ عَلى نَفْسِه بَصيرَةٌ (قيامت14):
اي
ظالم و اي شيّاد! گيرم كه امروز كسي از اسرار فريبكاريت و ابزار استيلايت مطلّع
نگردد، ولي خودت كه مىدانى كه چه كارهاى! هرچند مبلّغانت برايت تبليغ كنند و
همگان برايت هورا كشند و تو را منصب ولايت بخشند! بالاخره، در خلوت دل به تهاجم
وجدانت مىنشينى، آيا پريشانحال نمىگردى! واى بر آن روزىكه، لباسهايت را مردهشُوى
در مىآورد و در مراحل بعدي، پردههاى اسرارت فرو مىريزد و پروندههاى بايگانى
شده و محرمانه كه تحت مراقبتهاي شديد حفاظت ميگردد، رو مىشود و در حشرِ اوّلين
و آخرين، تمامى آشنايانت بر شكست پوستههاى دروغينت مىخندند و ملعبه همگان مىشوى!
9) فَلْيَنْظُرِ الْاِنْسانُ اِلى طَعامِه (عبس24):
به
تغذيهات بها بده و بدان كه به غير از روغن حيوانى، زعفران، گلاب، خلال بادام،
پسته و سفرهآرايى، چارچوبهاى تعيينكننده ديگرى هست كه هرگونه بىتوجّهى به
آنان، خسارتبار بوده و جرّاحىهاى اخلاقى و روانى چندى را بر مىگزيند كه اگر
اهمّيت لقمه را در سعادت نسل بدانى، حاضر به معاملات نامشروع و زودگذر نمىگردى و
خوارى دائمى را به سفره عزيزانت نمىبرى.
10) يا اَ يُّهَا الْاِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ
الْكَريمِ (انفطار6):
متن
خطابيّه فرمانده كلّ گيتى به حاضرين در محشر: اى كسانى كه از لهيب عذاب عظيم به
فغان و فرياد آمدهايد، آيا گفتار مرا در صحيفههاى ارسالى سبك مىپنداشتيد و چنين
وقايعى را ناممكن مىخوانديد و حالا كه به سرزمين وامصيبتا داخل شدهايد اينگونه
جزع و فزع مىنمائيد، اكنون ديگر پلهاى بازگشت، به خرابى رفته و مسير مقابل، غير
ارادى مىباشد.
11) اِنَّ الْاِنْسانَ لَيَطْغى (علق6):
آگاه
باشيد كه بناكننده اين يك مشت پوست و گوشت و استخوان مىگويد: اگر به اسب سركشِ
خودخواهى بنشينى، به زمينت مىزند مبادا كه اسير پَرهاى طاووس خيالت شوى و به
رنگهاى پر زرق و برقش، مبهوت گردى كه اين مرغ هوا، طعمه صيّاد مكّاريست كه با
جلوهگرىهاى حساب شده به جنگ تو مىآيد و سرت را زير آب فنا مىكند، در همان
نخستين خواهش القائى، بِايست و پا بر روى مركب خودگرايى بگذار و عواطف معنوى خويش
را جريحهدار ننما.
12) وَ قالَ الْاِنْسانُ مالَها (زلزال3):
آيا
آماده دريافت خبرهاى ناگوار هستى؟ آيا آمادگى استماع اخبار زلزله را دارى؟ آيا
مىدانى كه قرار است پروردگارت، همه اين سازههاى قديمى را ويران كند و در ساختار
جارى، تغييراتى بدهد؟ بلى، آنچنان ضربهاى بر معاصرين زلزلههاى فوقِ ريشتر نهايى
عالَم، مىخورد كه چون مستان مُسكرنوش، بىاختيار به اين سو و آن سو مىروند و
ريشههاى مودّت متقابل را مىسوزاند كه در هيچ خوابى، نديدهباشى و در كتابى،
معاينه ننموده و از كسى، نشنيده و آيندهنگرى، پيشبينى نكرده باشد، پس بيا و تا
وقت داري خود را اصلاح كن و براي آن ايّام هولناك، حكم تبرئه بگير.
13) اِنَّ الْاِنْسانَ لَفى خُسْرٍ (عصر2):
آقاى
متشخّص! از هرجا كه محكمكارى كنى، از مركزيّت عمرت، هرز رَوى ادامه دارد.
جناب
متمدّن! هر قدمى كه در تسخير محيط زيست خود بردارى، باز هم در كوير آفت و بلاياي
طبيعي قرار داري.
سركار
عِلّيّه! هرچه در تقليد از قافله مُد، دوان شوى، در مهمّات حيات، دچار سوء تقديرى.
اگر
اين فراز تربيتى و پرورشى مصحف شريف را تابلو كنيم و در خانه و اماكن اشتغالمان
نصب نماييم، شايد به فكر علاج شويم و ضمن استفاده درست از همه امكانات زندگي، از
اسارت در آنها بپرهيزيم و با رعايت اصول لازمه، ستونهاي عافيت را از ويرانى
برهانيم و بيمهاى به سرايمان گيريم و مبحث كلّى اين برگزيده لاهوت، در عطف به اين
مسأله است كه چون زيربناى تعيّش، فانى، فرعى و فصلبردار است، هر نوع فعّاليّتى،
تابع قوانين مرجع مىباشد به عبارت ديگر، استعداد و ظرفيّت ما تحمّل فشارها و
ارتعاشات فيزيكى وارده را ندارد و هر گونه خودسرى و افزونطلبى، موجبات انفجارهاى
ناگهانى را در سقف، سطح و محور تقويممان، فراهم مىآورد و بصورت سكته و سرطان در
جسم، بىحوصلگى و افسردگى در روح، ورشكستگى در مال، انحطاط در كانون خانواده، عدول
از تعهّدات اجتماعى، پريشانى و سردرگمى در فرهنگ، جنايت در جامعه، خيانت به
همنوعان و گريز از آواى الهى، عينيّت مىيابد.
بنابراين
به مقدارى كه نسبت به چنين هشدارهايى، احساس خطر مىكنيد به مراقبه برخيزيد و
محاسبه دائمى داشته باشيد و تن به امواج اكثريّت ندهيد و در اوقات اجابت، با خلوص
نيّت عرض حاجت نماييد، تا هر چه زودتر دوراني كه محصولش، زيان و ضرر نژاد آدميان
است خاتمه دهند.
آب شناسى
آب
را اهميت در حيات است و ارزش آن را در خلقتهاى گوناگون مىتوان يافت. اعتبار هر
چيزى در رابطه او با آب، ارزيابى و محاسبه مىگردد. معمولاً آنچه را كه آدمى در
اختيار دارد، كمتر به وجودش پى مىبَرَد و در صورت فقدانش به اهميتش واقف مىگردد
و اكنون نيز كه با بىآبى مواجه شدهايم، مىفهميم كه اين نعمت عظماى الهى، چه
نقشى در حياتمان دارد. فلذا بايد در اين موضوع محاسبات عمدهاى را مبذول نمائيم.
پروردگار
متعال در كتابش مباحث متنوّعى را در باب آب مطرح نموده كه توجّه به آنها مىتواند
قدرت تفكّر را در اين بخش سرنوشتساز بالا ببرَد و به خاطر اين مسأله، آيات
مندرجه را مورد تحليل قرار مىدهيم:
1) كارائى آب:
وَ
اَنْزَلَ مِنَ السَّمآءِ ماءً فَاَخْرَجَ بِه مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ (بقره
22):
غير
از آنكه باران از بالاى سرمان مىبارد علّت ديگرى كه مىگويد: از بالا آب را
مىدهيم آنست كه حرمت اين ضرورت زندگى را خاطرنشان مىسازد و فزونى منزلت آن را به
رُخ مىكشاند كه براى شما كه اهل دنيا هستيد، دنيا از مادّه لغوى دَنى به معنى
پائين است و ترسيم پَست را در مقايسه با عوامل فوقانى دارد و جاى هزار منّت دارد
كه خالق عزيزمان، از قاعده لطف و ترحّم، اين اصل تنفّسى را ارزانى مىدارد. سپس به
سازندگى آن اشاره مىكند كه به وجود او تغذيه مىشويد. فكر نكنيد كه آب و غذا دو
چيز متفاوتاند، بلكه خوراكيها هم صدقهسر آب به دست مىآيند و لذا مىتوان گفت:
اين مادّه حياتى، مأخذ نشو و نماست.
2) طبيبى كه مُرده را زنده مىكند:
فَاَحْيا
بِهِ الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها (بقره 164):
آب،
ناجى از نيستى است. با وجود او خطر مرگ از هر چيزى دور مىگردد و نشاط خاك در گرو
آب مىباشد، هر چند كه خاك هم به خودى خود يك موجود زنده و فعّال است.
3) پاكيزگى در سايهاش:
لِيُطَهِّرَكُمْ
بِه (انفال 11):
تميزى
بدون آن بىمعناست و طهارت را در قطرات آن بايد جستجو كرد و روزگارِ بدون او، مساوى
با ناپاكى و كثافت خواهد بود.
4) مديريّت گيتى بر آنست:
وَ
كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ (هود 7):
اگر
مىخواهيد به عظمت آن پىببريد، ملاحظه كنيد كه فرمانرواى كائنات، كرسى اقتدار خود
را بر آن قرار داده و البتّه مفاهيم ديگرى نيز دارد كه از جمله آنها، كبريائى
احديّت را حكايت مىكند كه نبض عمر همه در دستان قدرتمند آفريدگار مطلق بوده و
شريان حياتى در اختيار آن پادشاه بىرقيب قرار دارد.
5) بشارتبار است:
وَ
هُوَ الَّذى خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً (فرقان
54):
مژدهاي
براى هر كس، نزول باران بوده و زمانى كه اندوه در وجود انسان تشنه خانه مىكند
صداى جويبار، غبار غم را از چهرهاش مىزدايد.
6) تابلوئى براى خداشناسى:
مَنْ
نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً (عنكبوت 63):
در
احتجاجات انبياء، حرف اوّل را مىزند و براى كشاندن مردم به سوى خداى بزرگ،
مهمترين استدلال مىباشد كه در بود و نبودش، آيات ايزدى قرار دارد.
7) ضامن هر نَفَسى است:
وَ
جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَىْءٍ حَىٍّ (انبياء 30):
هر
آنچه را كه در منظر داريد، معلول آب است اگرچه به ظاهر نمىگنجد، يعنى گاه به طور
مستقيم از آن درست شده و گاهى به شكل غير علنى صورت پذيرفته. بنابراين تركيب هر
چيزى را كه تعقيب كنيد به نوعى به آن ختم مىشود.
8) عبرتگاه هميشگى:
اَفَرَاَيْتُمُ
الْماءَ الَّذى تَشْرَبُون (واقعه 68):
زلالى
آن را بنگريد كه در يك آموزش شفّاف، درسهائى از خداشناسى را برايتان به ارمغان
مىآورد. حيات و ممات در آن يافت مىشود. براى هضم بهتر اين بحث، به شعر معروفى
نگاه كنيد كه در يك خط، همه چيز را بيان مىكند:
آب در كِشتى، هلاكِ كشتى است آب در بيرون كِشتى، پُشتى
است
مرزِ
نعمت و نقمت را آشكار مىسازد. در فقدان آن جان مىدهيم و با قطرهاى از آن نيز كه
در غير مسير خود وارد گلو شود خواهيم مُرد. خشكسالى، عذاب است و سيل نيز شلّاق
آسمانى مىباشد. دريا زيباست و اعماق همان پهنه قشنگ هم، قبرستان غرقشدگان است.
پس آب، جمع اَضداد مىباشد.
9) هولناكترين مهاجم:
اِنّا
لَمّا طَغَا الْماءُ حَمَلْناكُمْ فِى الْجارِيَةِ (حاقّه 11):
آنزمانى
كه مقهور در مقابل امواجش قرار گرفتيد، به قايقهايتان پناه مىبريد، فكر ساختن
سفينههاى غولپيكر را ما به شما منتقل كرديم تا به راحتى بتوانيد به معيشت خود
ادامه دهيد و روزىِ خويش را از دل تاريك و سخت اقيانوسها بهدست آوريد، و مغزهاى
متفكّرى را كه براى مقابله با خشونت آب، چارهانديشى مىكنند، ما آفريديم و به
آنها راه و رسم آموختن و فرا گرفتن و پرداختن را القاء كرديم.
10) پيدايش ما در بستر كشف اسرار آن:
اَلَمْ
نَخْلُقْكُمْ مِنْ ماءٍ (مرسلات 20):
از
نظر كثرت، قانون كلّى را عيان ساخته و از بُعد حجم نيز ساختار ويژهاى را
مىنماياند. نقطه عطف جنين، اسپرم بوده كه به صورت مايع زن و مرد در هم مىآميزد.
خونى كه در رگها قرار دارد، مايع مىباشد و اسيد بدن به طرز مايع، به عنوان ادرار
تخليه مىشود. براى روغنكارى چشمها، اشك دادهاند كه اگر نباشد مشكلاتى براى
انسان فراهم مىآيد و براى فعّال كردن زبان، جايگاهى را در زير آن تعبيه نمودهاند
كه اگر از كار بيفتد، بيان را مختل مىسازد و صدها دليل ديگر، كه كافيست به رشته
پزشكى مراجعه كرده و از رموز آب در بدن، آگاه شويد و خداى را به قداست، ياد نمائيد.
11) نتيجه گيرى آموزشى و اخلاقى:
بهترين
زمانى كه مىتوان از اين موهبت يزدانى مطّلع شد، وقتى است كه به آن نيازمند
مىشويم و يا آنرا مشاهده مىكنيم. حال و روزمان در ايّام ثقيل كنونى، ايجاب
مىكند كه از روى اعتذار به توبه نشينيم و دامن رحمت ربوبى را بگيريم تا بلا و
خشكسالي را از ديارمان برگيرد و نسيم بهارى را عطايمان دهد كه فاصله با آب، انواع
بيماريها و كابوسها را در پى دارد و مىتواند نسلها را منقرض نمايد و زمين را
مبدّل به كُرهاى غير قابل سكونت كند و فرزندانمان را دربهدر نمايد و تابلوئى از
دوزخ را به نمايش بگذارد.
گفتنىهاى سوزناك (حمد)
حمدت كنم كه حمد تو حامد
كند مرا مدحت
كنم بوَد كه مدايح شود تـو را
تسبيح گوى عرش تو، جمله
ساجدان مدّاحيت
چه كنند
خيل عاشقان
ما عازم ستاره سراىسرمديم همراه، گر شوى
به سفينه، حماسهايم
آيا
اهل تعريف از ديگران هستيد؟
آيا
تمجيد اطرافيان را از خود مىپسنديد؟
آيا
به زواياى فكرى سوره حمد نگريستهايد؟
آيابه
علل تكرار فاتحةالكتاب در تمامى نمازهاى شبانهروز واقفيد؟
ثناخوانى
از غرائز ذاتى آدمى بوده كه ميل به طرح نفْس در ادبيّات انسانى، جايگاه مطوّلى
داشته و بر اساس آن، كتابها تأليف شده و تاريخنويسان، اوقات فراوانى را مصروف
داشتهاند و تذكرهداران، به انبوهى از مصادر، دست يافتهاند كه مىتوان به جرأت
گفت كه عموماً بىپايه و فاقد وجاهت عقلى بوده است و صد البتّه كه فطرتاً، ملزم به
ستايش از قدرتى هستيم كه زائيده مادّه نبوده و زاينده نادرستى نخواهد بود و حكمت
فرائض دينى در همين مقوله خلاصه گشته كه بشريّت به يك همخوانى واحد در اعتلاى كلمه
توحيد، گُزيده گرديده و پرچمِ اِنَّا لِلَّه به منزله فراخوان نسل برتر و نژاد
مبارك است كه پروانهوار به گِرد آفتابِ عالمتابِ جاودانفروغ مىچرخد و نداى اِرجِعى را با همه
سلّولهاى درونى خويش، لبّيك مىگويد.
اگر
تعارفات را يك ضرورت اجتماعى بدانيد بايد به آن رنگ حقيقت داد و از زيادهروى و
انحراف از چارچوبهاى اخلاقى و اعتقادى مربوطه، خوددارى نمود چرا كه هرگونه نگرش
جاهلانهاى مىتواند به چرخش مذبوحانهاى در هر دو دنياى آغازين و انجامين،
بيانجامد، فلذا اجباراً بايد به مبحث تحميد الهى، بهاى هوشمندانهاى داد تا
قلوبمان آكنده از تراوشات عرفانى و معنوى گردد و جايى براى لغزشهاى اعتقادى باقى
نگذارد و از اصول دين حنيف، تخطّى نگردد و پوستهاى محكم را در برابر تهاجمات
كفرآميز و الحادخيز شيطان رجيم، گزينه نماييم.
1) اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ (فاتحه):
الف
لامِ تخصيص را روى عنوان ستائيدن، زنگ خطرى بدانيد كه همواره بايد مدّ نظر داشته
باشيد كه مدّاحى، فقط بر وجود اقدس پادشاهى زيبنده است كه مشرقهاى گيتى را تحت
كنترل دارد و مغربهاى هستى را به مديريّت داشته و هيچگونه فعل و انفعالى از كتاب
فرمانش دور نمىباشد، پس اگر به ثناى او برخاستى، از تعرفههاى خشك و ناموزون جارى
بپرهيز.
2) اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى هَدينا لِهذا (اعراف43):
تمامى
كليدهاى موجود جهان در انحصار و اختيار حقتعالى بوده و از مركز آفرينش به هدايت
مجموعه خلقت پرداخته، همه موجودات، تابع قوانين مديريّتىِ ايزدى مىباشند و نقطه
شروع و پايان هر چيزى در حوزه ولائى يزدانى خواهد بود، بنابراين، هر چه به دست
آوردهايد سپاس متقابل و معتنابهى را ايجاب مىنمايد.
3) يُحِبُّونَ اَنْ يُحْمَدُوا بِما لَمْ يَفْعَلُوا (آلعمران188):
جرثومههاى
بىمقدار و تقلّبى، اراده به تصاحب مناصبِ خدايى دارند و بر اين سياست، بلندگوهاى
بسيارى را ايجاد مىنمايند تا از بوق آنها، فضاى خفقان و خمودگى را بر جامعه بگسترانند
و ريشههاى تباهى و استثمار را محكم نمايند و لذا در ساختار حياتى سلاطين و حكّام،
مديحهخوانى و ثناگويى، نقش تعيينكنندهاى داشته و باعث دوام و بقاء اصحاب (زر
و زور و تزوير) گشته كه در انتقاد از آن، رسانههاى ملكوتى،
بوسيله سفيران خير و شادابى، گسيل شدهاند و اجتماع را از دستبوسى و ذليلپرورى،
ممانعت داشتهاند و هشدار اين سطر از كتاب مقدّس در اين استدلال مىباشد كه غير از
خداوند، هيچكس منزلتى در تمدّن بشرى ندارد تا طبق آن ستوده شود و در انبياء و
اوصياء، اين تكريم، ذاتى نبوده بلكه تعظيم به سلسله شجرهايست كه دامنه حكومت صمدى
را در عوالِم مختلف، تشكيل مىدهند و پروردگار بىهمتا، جواز اين تعاريف را صادر
كرده و خود به مظاهر آن، دامن زده، پس در برخورد با همنوعان خويش، احتياط كرده و
هرگز خميرمايه اوّليّه ايشان را فراموش نكنيد كه صانعِ متعال، باقى، حقيقى و كلّى
بوده و بقيّه، فانى، مجازى و جزئى مىباشند.
4) وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ
الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِها (طه130):
بندگان
خوبِ خدا، از نعمتهايى كه در شب و روز دريافت مىكنند، پيش از تاريكى و روشنايى،
به سجده مىپردازند و فراموش نمىكنند كه جلالت خورشيد، جلوات ماه و رژه ستارگان،
مرهون توليت بىزوال احديّت است كه اگر انتظام را از اين مخلوقات فروزان بگيرد
انهدام به زندگى آدمى، سايه مىافكند.
5) اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى فَضَّلْنا عَلى كَثيرٍ
مِنْ عِبادِه (نمل15):
هرگاه
در موردى از موارد حياتى، سرآمد گشتى، شكر نعمت كن تا كه نعمتت افزون شود و بجاى
پز دادن، ژست گرفتن و فخر فروختن! فروتنى نما و خاكى بودن را پيشه گردان و خداى را
ولىنعمت خود بدان و بر بندگانش، مازاد لذايذ را ارزانى دار تا لطايف عمرت پاينده
شده و در برابر آفات جارى در بستر دنيا، بيمه گردد.
6) لَهُ الْحَمْدُ فِى الْاُولى وَ الْاخِرَةِ وَ
لَهُ الْحُكْمُ وَ اِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (قصص70):
اوّل
و آخر اين زندگانى پيچ در پيچ، از ارباب دوسرا بوده و تا چشم بر هم زنى، ناقوس
رفتن را بر درِ سرايت بشنوى و خويش را ناكامتر از هر مخلوقى بدانى كه گويا ساعتى
بيش در تلذّذ و تمتّع نبودهاى و ناگهان بر دروازه برزخ مىايستى و خود را فارغ از
تعلّقات ديروز مىيابى و افسوس برمىآورى كه چه زود پرونده خوشگذرانىهايم بسته
شد و چه اندك سفرى بود تردّد پيشينم! و آنگاه محضر حىّ لايموت را درك مىكنى كه
كوهها از چنين برخوردى مىلرزند و فرو مىريزند و تو مىمانى با انبوهى از
عكسها، گزارشها و خاطرات تلخ كه بايد پاسخگوى تك تك آنها باشى.
7) اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى اَذْهَبَ عَنَّا
الْحَزَنَ (فاطر34):
زمانى
كه از فكر و خيال راحت مىشوى تشكّر از خدايت كن كه دلت را كوچهاى داد تا غصّهها
از آن بگذرند و اگر بنبستى بود كه غمها در آن انباشته مىشدند و هر بار انفجارى
صورت مىگرفت و سكتهاى پديدار مىگشت چه مىكردى؟ و در هر نوبت وقفه قلبت، عضو
گرانبهايى از كالبدت فلج مىشد چه خاكى بر سرت مىريختى؟ آيا رفيقى كه فرشتگان را براى
استراحت روحت ارسال مىدارد تا شبها به دور از كابوسهاى روز، به تمدّد اعصاب
برخيزى و از خواب راحت، متلذّذ شوى، استحقاق ركوع و سجود ندارد و چند ركعت نماز
براى اينهمه فضل و كرَم، بسيار است!؟
8) وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ حينَ تَقُومُ (طور48):
وقتى
از زمين بلند مىشوى چه قدرتى باعث مىشود تا قامتت را راست نمايى و از بقيّه
حيوانات، متمايز گردى؟ اگر ستون فقراتت معيوب شود كدامين پزشك حاذق را مىيابى تا
قدّ تو را برافرازد؟ آيا عصاى تقدير كه بر دست دارى و به آسانى و راحتى اين هيكل
سنگين را جابجا مىكنى، مىپرى، خيز برمىدارى و در ورزش ژيمناستيك مثل فنر
مىچرخى! جايى براى تقدير ندارد؟ ببينيد كسانى را كه قطع نخاع شدهاند، چگونه در
ظاهر با ديگران تفاوتى ندارند امّا زمينگير گشتهاند و عمرى بر بستر افتادهاند و
اميدى به نسخه و دارويى ندارند، آيا اينهمه مهرورزى ايزدى را به هيچ مىانگاريد و
از عبادات، طفره مىرويد؟
9) وَ اِنْ مِنْ شَىْءٍ اِلاّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِه (اسراء44):
هر
روئيدنى بر او سلام مىكند، تمامى جانداران به او عشق مىورزند، همه موجودات، نسبت
به مقام منيع او آگاهند، تمامى آنچه را كه مىنگرى، دعاگوى اويند، ولى اين گُلِ
بوستان طراوت، عجب به گمراهى فرورفته و سرمست خودكامگى گشته و از سرود آبزيان و
ترانه آسمانيان و هلهله زمينيان، غافل شده و سر در لاك تعيّش و تمرّد دارد.
10) وَ هُوَ الْوَلِىُّ الْحَميدُ (شورى28):
تنها
امپراطورى كه استحقاق وجدانى براى پرستش دارد، آن سلطانى است كه بشر را آفريده و
به او زبان داده و در زبانش، نطق قرار داده و نطقش را به آواز تكلّم، آراسته و
كلمه را به او آموخته و آموزش را برايش فرض نموده و فرضيه را مبدّل به ادعيه كرده
و دعاوى زير دستان را در احياء احترام، باطل داشته و ذاتِ نامرئى و شكوهمندش را
تنها نامزد اُلُوهيّت كرده و اين كانديد اعصار و ازمنه، در اوج غلظتِ عظمت، دستِ
دوستى بر مسافرين كره خاك، آويخته و با وقار مخصوص خود مىگويد: اگر دوستم بدارى،
دوستت مىدارم! اگر سپاسم كنى تعريفت مىكنم! اگر به سويم بيائى به سويت مىآيم!
اى
واى كه از فرط خجلت، قلم بشكست و از كثرت عَرق، در درياى ندامت، دست و پا زدم كه
اى داناى دانايان! ببخشايم كه نفير ذلّت، قلبم را سوراخ كرد و تازيانه شرمسارى،
جوارحم را جدا نمود.
پشتوانهها (وكيل)
انتخاب وكيل از عالىترين مرجع حقوقى جهان
از
ديرباز، حقوقدانانى بودهاند كه از موضع كاردانى، دفاعيّات سرنوشتسازى را از
قاطبه متّهمين و يا مظلومين محاكم قضائى، به عهده مىگرفتند و حدود انسانى را پاس
مىداشتند و موجب استرداد حقوق از دسترفته گرفتاران مىشدند و درخت عدالت را
آبيارى مىكردند.
در
مجموع، وكالت به تبعات مختلفى تقسيم مىگردد و مىتوان گفت كه در تمامى ابعاد
زندگى، مفهوم يافته و در بعضى موارد، با كفالت، مىآميزد و در شئون گوناگونى از
زندگى بشرى، تشكّلات همسو را تدوين مىنمايد. مثلاً نانآور خانواده، وكيل ايشان
در مسائل عمومى بوده و همزمان، آنها را در امر معيشت، تحت كفالت دارد. وكلا در
مبحث قضاء، كارى را تقبّل مىكنند كه از عهده موكّل برنمىآيد و خارج از سرويسدهى
تخصّصى و فنآورى ايشان است و لذا هر قدر كه كانديد مدافع نيازمند، فعّالتر و
حاذقتر باشد، پيشرفت پرونده در مراحل پىگيرى آن، سريعتر و قاطعتر خواهد بود.
اينك،
شخصيّتى را به نظرتان مىرسانم كه امر وكالت را در افق پهناورى، به عهده دارد كه
حوزه كارى او، از مشرق تا مغرب است و موكّلين او در هفت طبقه آسمان و زمين، قرار
دارند و همو، روزى دهنده ميلياردها جاندار مىباشد كه در عين حال، از وجودشان در
اقصى نقاط گيتى، دفاع كرده و بيمهكننده آحاد موجودات مىباشد و اين فرد
واجبالسّجود، چترى را در عرصه دنيا گشوده كه عناوين متنوّعى را تراويده و خيالتان
را از بابت هر نوع نيازى در حال و آينده، راحت نموده، آرى اين تكيهگاه قديم،
داراى اعتبارات درخشانى چون: صمد، حكيم، جبّار، مكّار، منتقم، وحيد، مجيد، شافى،
رزّاق، قهّار، غنى، خالق و حافظ مىباشد كه در هر يك از زواياى مراسلاتى و
مواصلاتى، حائز نگرشهاى ويژهاى در خواستهها و حوائج مردم است و در يك كلام،
آنكه، هر كه خدا را دارد، چه كم دارد و هر كه خدا را ندارد، چه دارد!؟
تحليل
آيات ذيل، همين تفسير را در نقاط گوناگون اخلاقى، اعتقادى و احساسى مىگشايد كه با
مطالعه آن، مخاطب عزيز را در اداء جمله اِيّاك نَعبدُ وَ اِيّاكَ نَستَعين، با
كرامت نفسانى بهترى مىنگريم و اصلاحات فرازبانى را در تردّدهاى جارى معاشرتهاى
عمومى خود، پيدا مىنماييم و اكنون، كمربند اميد را با اِشراف به صحيفه عرش، محكم
مىكنيم و به جنگ سختىهاى زندگى مىرويم.
1) وَ ما تَوْفيقى اِلاّ بِاللّهِ عَلَيْهِ
تَوَكَّلْتُ وَ اِلَيْهِ اُنيبُ (هود88):
گذرنامه
را او صادر مىكند تا از ديوارهاى فولادين مشكلات، عبور نماييد و پردههاى
رسوخناپذير طبيعت را در نورديد، پس باور كنيد سلطنت بىمنازعه خداوندى را و
بپذيريد پادشاهى جاودانه او را.
2) وَ ما لَنا اَلاّ نَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ وَ
قَدْ هَدينا سُبُلَنا (ابراهيم12):
چرا
گستردگى مقامات الهى را قبول نكنيم، در حالى كه غير از او حاكمى نبوده كه جواب
نيازمندىهاى عالَم را بدهد و اوست كه فرزند آدم و حوّا را در كوچه پس كوچههاى
عمر، راهنمايى و راهبرى مىكند، گرچه دشمن رحمان، القائات شبههناكى دارد كه
ديگران هم حرفى براى گفتن دارند، ولى مَثل خدا و ديگران، مثال اصل و فرع است و
مجازى نمىتواند همچون حقيقى، تجلّى نمايد.
3) وَ اِنْ يَخْذُلْكُمْ فَمَنْ ذَا الَّذى
يَنْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِه وَ عَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ (آلعمران160):
اگر
از درب خانه حق دور شديد، كدامين منزلگه است كه مىتواند از شما پذيرايى كند؟ آيا
دستى را مىشناسيد كه ابر بيچارگى را از فضاى سرنوشتتان بزدايد؟ ابداً چنين نخواهد
بود و معركهگردان قضاء و قدَر، فقط ذات اقدس كبريايى احديّت مىباشد.
4) وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ
(طلاق3):
از
هر نردبانى كه براى دستيابى به اهداف مادّى خود، بالا برويد، به مصداق اين شعر
خواهد شد كه، عاقبت، اين نردبان، افتادنيست و تنها پلكانى كه به ثانيههاى عمرتان
پلّه دارد و طول ارتفاعش، موازى با قدرت كامله ايزديست، امتدادِ يُسَبِّحُ لِلَّهِ
ما فِى السَّمواتِ و الْاَرْض مىباشد كه كرانههاى دوردست تصوّرات را به مرز
تصديق و تأييد مىكشاند.
5) اِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذينَ
امَنُوا وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ (نحل99):
شياطين
انسى و جنّى، با همه توانمندىهاى ظاهرى و باطنى خويش، قادر به اعتلاء بر نفوس
باوركنندگان غيب نبوده و ايشان به ابزار ماوراء، حفاظت، هدايت و حمايت مىشوند.
6) وَ تَوَكَّلْ عَلَى الْعَزيزِ الرَّحيمِ (شعراء217):
اعتماد
كنيد بر سفينههاى جبروتى كه هر بار، شما را دعوت به اسكان در خودروهاى امنيّتى
لاهوتى مىنمايند تا از آتشهاى فتنه، برهانند و از آفات دنيوى، نجات دهند.
7) اِلَيْهِ يُرْجَعُ الْاَمْرُ كُلُّهُ فَاعْبُدْهُ
وَ تَوَكَّلْ عَلَيْهِ (هود123):
هيچ
حكمى به غير از امضاءِ سرمدى، جارى نخواهد شد و فرمانى سواى ناحيه ربوبى، مُطاع
نمىباشد، پس اعلان وفادارى به آئين او كنيد كه قطار زمان، به سمت خواستگاه او در
حركت است و بندگان را گريزى نباشد كه هر موجودى به وجود صانعش، تداوم حيات دارد.
8) تَوَكَّلْ عَلَى الْحَىِّ الَّذى لا يَمُوتُ وَ
سَبِّحْ بِحَمْدِه (فرقان58):
بر
سكوى يقين بِايستيد كه همه عالَم، گورستان بشريّت است و حكمرانى كه هرگز از ميدان
اقتدار، خارج نخواهد شد، منبع لايزالى مىباشد كه در آنِ واحد، مىآورد و مىبَرد
و اين آوردن و بُردن، عادتيست طبيعى و بدون زحمت كه كسى را ياراى تقليد از او
نباشد.
9) اِنْ كُنْتُمْ امَنْتُمْ بِاللّهِ فَعَلَيْهِ
تَوَكَّلُوا اِنْ كُنْتُمْ مُسْلِمينَ (يونس84):
اگر
ادّعاى ايمان به خداوند را داريد، پس چرا در چكهاى تضمينى كه در هر جريانى از او
مىرسد تشكيك داريد؟ وقتى كه مىگويد: هر آن كس كه دندان دهد، نان دهد، باز هم
نگران فرداى خود هستيد! زهى شرمندگى كه قول هر كسى را مىپذيريد ولى به بيان
مديريّت صادق گيتى، بيمناك هستيد! آيا معناى اسلاميّت، تسليم شدن به كلمات او
نيست؟ پس كى بايد در عقايد خويش، تجديد نظر كنيد و از نو، با جهانبينى توحيدى، به
پادشاه ناسوت، تعظيم و تحميد نماييد؟
10) خالِقُ كُلِّ شَىْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَ هُوَ عَلى
كُلِّ شَىْءٍ وَكيلٌ (انعام102):
كدامين
مأخذ را مىشناسيد كه يكتنه، صدها نقش را در زندگى بشر، ايفاء نمايد، اين نسخه
منير، همين مَسند را معرّفى مىنمايد و مىگويد: اى آدميزاده سرگردان و ناآرام! چه
مىخواهى؟ چه مىجويى؟ رو به عظمتى كن كه مقاماتش بىكران و قدرتش لايزالى و
سرپرستى او، مُحرَز و كلامش مُطاع است، تمام نالهها را پاسخ مىدهد و همه فريادها
را جواب مىگويد.
11) اِنَّما اَ نْتَ نَذيرٌ وَ اللّهُ عَلى كُلِّ
شَىْءٍ وَكيلٌ (هود12):
كلّيّه
سفيران غيب، بر اين شعار، متّفقالقول بودهاند كه سواى خداى يگانه، هر ادّعايى در
پوشش دادن به علايق بشرى، زورگويى بوده و خالى از تثبيت عملى مىباشد و لذا در
تمامى مكاتب مشروع، در استناد به كلمه طيّبه لا اِله الّا اللّه، همگان رابسوى
مركزيّت تصميمات تكوينى و تشريعى، هدايت مىنمودند و قدرتنمايىهاى مزوّرانه را
تقلّبى و تصنّعى، معرّفى مىكردند.
12) وَ لِلّهِ ما فِى السَّمواتِ وَ ما فِى الْاَرْضِ
وَ كَفى بِاللّهِ وَكيلاً (نساء132):
محضر
اين قانونگذار، تمامى شهودات و معلومات عالَم است و هر آنچه را كه با ديدگانت
مىبينى و با عقلت، تجسّم مىنمايى، بر او دل دادهاند و عرائض خود را به آستانش
تقديم داشتهاند.
13) اَرَءَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ اِلهَهُ هَويهُ اَفَاَ
نْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكيلاً (فرقان43):
هر
كه به دنبال سازههاى بىبنيه مىرود، بر خود ستم كرده و ريشه عيش خويش را
مىسوزاند، چرا كه خانه در مسير وزش طوفانها ساخته و كليد حلّ مشكلات را از
خويشتن دور نموده و در وادى حسرت و حقارت، خيمه زده. آيا بازهم براى اين گونه
افراد، بايد دل سوزانيد و زبان به نصيحت گشود؟
14) رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لا اِلهَ اِلاّ
هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَكيلاً (مزمّل9):
مسئول
تربيت جهانيان، دعوتنامه عمومى داده كه اى ميهمانان كره خاكى، محلّ مراجعه شما،
كيست؟ آيا به ابوابى غير از درهاى نجاتبخش و شادىآفرين من مىرويد، اشخاصى كه ره
گم كردهاند و راضى به رهبريّت ديگران مىشوند، ابداً روى خوشى را نخواهند ديد.
پس
بشتابيد بسوى حَبلُالمَتين كه كارگشاى اوّلين و آخرين بوده و هرگز شعبه و شريكى
ندارد و هرگونه تشابهى، قلب واقعيّت است كه آورنده ما، كارگزار ما و رازق ما، امير
ما و ميزبان ما، برگرداننده ما به نشئات ديگر است.
در
پايان، به ذكر انگشترِ اُمّالعُرَفاء، فاطمه زهراء، صدّيقه كبرى، تبرّك مىجوييم
كه آب پاكى را روى دستهاى شما ريخته و مىگويد: اَمِنَ الْمُتَوَكِّلُون، يعنى:
منافع توكّل كننده در همه شئون، تأمين و تضمين بوده و يكى از فقرات دعاهاى
رمضانالمبارك، آنست كه، خدايا مرا از گروه تكيهكنندگان به خودت در تمامى مصادر،
قراربده.
رزق و روزى
روزىخوران كفيل سرمدى، با كفالت تابناكش، تداوم حيات مىيابند
1- آيا مجموعه
نيازمندىهاى ما، قابل شمارش است؟
2-
آيا مخارج ما در جهانشمولى آن، به محاسبه مىآيد؟
3-
آيا محوّل نمودن امر ارتزاق به خاكيان، كارى معقول و مفعول است؟
4-
آيا تا كنون توانستهايم ريز معيشت خود را برآورد كنيم؟
5-
آيا ما از همه دريافتهاى معيشتى خود، استفاده مىنماييم؟
براستى
كه بشر، پرهزينهترين موجود عالَم است و اگر به اقلام مصرفى او در ابعاد روحى،
جسمى، عصبى و احساسى بنگريد خواهيد ديد كه چه سرمايهگذارى هنگفتى براى اين ميهمان
محترم و ناسپاسگر مىشود تا چندروزى را در اين اتاق آزمايشگاه و سالن تشريح و
مزرعه عمر، سپرى ساخته و به منزلگاه اصلى برود.
آنهايى
كه وزن آدمى را تا مرز آب و نان پايين مىآورند، از مباحث كارشناسىِ انسانشناسى و
مدارك تخصّصىِ توحيدى دورند و اين برگزيده ويژه آفريدگار را در حدّ بهايم و غنائم،
تنزّل داده و روى انتظارات فطرى، سرپوش جهالت و جسارت مىگذارند و كارايى و جهشِ
گُلِ خلقت را ممنوع مىدارند در حالىكه ما از منابعى تغذيه مىكنيم كه نقش فيزيكى
فرامحيطى به گزيده لاهوت داده تا او را بر اريكه قواى خدايى برساند و از سكوى
جبروتى، به اقصينقاط هستى پرتاب نمايد، پس نبايد به چشم يك دستگاه مولّد به اشرف
مخلوق نگريست كه با فلان موادّ سوختى، مسئوليّت خاصّى را اجرا مىكند، همانطورى
كه براى جسممان انواع خوراكىهاى متنوّع تجويز مىشود، براى روحمان، سفرههاى
رنگينترى مهيّا شده كه درهاى اعجاب و اعجاز را گشوده و دهان حيرت را باز نموده كه
با اينهمه پيشرفت علوم و فنون، هنوز هم بزرگان و برگزيدگان رشتههاى علمى و فكرى،
بنىآدم را موجودى مجهولالمقام و ناشناخته در تمامى متون شخصيّتى و هويّتى
مىدانند و ما بعنوان عضوى از نژاد برتر و نسل والاتر، بايد به معرفتالنّفس
بپردازيم تا منزل كمال را بيابيم و جايگاهِ مَنْ عَرَفَ نَفْسَه فَقَد عَرَفَ
رَبَّه را احراز نماييم و سراى جاودانه را معزّز و مكرّم داريم.
1) اَنْفِقُوا
مِمّا رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ (بقره 254):
اگر
معمّاى زندگى را كاشف آمديم، البتّه كه در مداخل و مخارجش، برنامهريزىهاى
بلندمدّت مىكنيم، چقدر خوبست كه از جنگليان، دروس عبرتآموزى بگيريم كه برخى از
آنها، غذاهاىِ اضافه خود را در زير خاك، پنهان مىكنند تا در فرداى عمر،
نگرانىهاى خويش را برطرف سازند و آيا نبايد از دسترنج امروزتان براى روزهاى فقر و
تنگدستى، بهره جوييد و تشويش خاطر را با ارسال توشههاى فراگير، درمان نماييد؟ در
اين مقطع مباحثاتى، روى سخن بسوى عاقلان اجتماع است كه همواره در سيستمهاى
فرازمانى، اموال را اندوخته مىنمايند و تحت مشاورت شركتهاى سرمايهگذار، آينده
خانواده را ترسيم مىنمايند، چگونه مىتوان به معاد معتقد بود و در عين حال، نسبت
به سرنوشت آن بىتفاوت و سهلانگار شد؟ آيا اين عمل، آگاهانه است كه گرما و سرما و
گرسنگى و تشنگى و پوششهاى
روانى و جسمانى را محدود به اين حال و هوا كرد و قيامتِ پايانناپذير را از ياد
برد؟
2) وَ حَمَلْناهُمْ فِىالْبَرِّ وَالْبَحْرِ و
رَزَقْناهُمْ (اسراء 70):
نانآور
ما در هر حالى كفايت عيالات خويش را مىكند، كوچكترين حشرات زمينى و آبزيان دريايى
را خوراك مىدهد و در امر بارورى خلايق، لحظهاى غفلت ندارد. آيا با داشتن چنين
رازق قاهرى، باز هم در تلههاى حرص و طمع مىافتيد و به دام كسبهاى نامشروع
مىغلطيد؟ در اينجا يك پرانتز فرهنگى را باز مىكنم تا رشحات مقاله، جايش را در
اعماق وجودمان باز نمايد، در بسيارى از نسخههاى برجاى مانده از حكماى برجسته
غيبى، رؤيت گرديده كه اساس خبائث اخلاقى و اعتقادى، در رذيله خودخواهى و
افزونطلبى و انصراف از تعقيب قناعت و مناعت طبع است و تابلوى آن را شيطان رجيم
مىدانند كه با وجود مكارم و محاسن بالا، به انتخاب خداوند قدير، اعتراض كرده و بر
آدم نخستين، حسادت ورزيد و نيز تجسّم ديگر را در كردار اوّلين ميهمان كره مادّى مىدانند كه بر سفره
نعمتهاى بىحدّ و مرز نشست ولى باز هم به يك فقره ممنوعه، نظر داشت و موجبات فناى
اعتباراتِ به دست آمده را فراهم آورد، پس همواره بايد به ديدگاه و قضاوت اين دو
رقيب باستانى، نگريست تا از توسعهطلبىهاى منفى، دور گرديد و به تقسيمات آفريدگار
مهربان، تن داد و صيد ابليس تدليسگر نگرديد.
3) تَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ (آلعمران27):
در
دفتر حساب و كتاب اين قاسم بىهمتا، آنچنان حسّاسيّت و دقّتى وجود دارد كه
جابهجايى ذرّات در هفت طبقه آسمان و زمين را مدوّن نموده و جزئيّات اياب و ذهاب
مخلوقات را محاسبه داشته، پس چطور در اداره جامعه كنونى در مىماند و صحنه رياست
را ترك مىگويد، بايد از چنين سوء ظنّى به معمار ابديّت، توبه نمود و سازههاى
طبيعى و فطرى اين پديدآورنده كل را به سلّولهاى مغزى پذيرفت.
4) اَللّهُ لَطيفٌ بِعِبادِه يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ (شورى
19):
ما
بر پايه لطف او از نيستى به هستى درآمديم، آن پادشاه بىرقيب، اراده به قدرتنمايى
كرد و شاهكار خود را با عرضه بشر، به ملائك نشان داد و اين كمترين را عالىترين
مدالِ ممكن داد و سرپرست مجموعه مكشوفه نمود و تو اى منتخب مبارك، راه الطاف را
بپيماى و با همنوعانت به درشتى و غضب، برخورد ننما كه صانع شريف تو، بر صلح و صفا
و صداقت، توصيهات كرده و جز رفاقت و مرحمت، توقّعى ندارد.
5) رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً امِناً وَارْزُقْ
اَهْلَهُ (بقره 126):
از
اهمّ دعاهايتان در اوقات اجابت، اين ذكر باشد كه بارالها، امنيّت ما را به عهده
گير كه به نگهبانى تو، مصونيّت شكل مىگيرد و حفاظت در اعمّ كلمه، معنا مىيابد و
اگر تو مدد نكنى، اموالِ زنجيرشده و اثاث قفلگشته به يغما مىرود و از گزند
سارقين ماهر و سابقهدار در امان نخواهند ماند، براستى كه وقتى پاى محاكمات دزدان
كاركشته مىنشينيد، مىفهميد كه محصولات انسانى، كارآمد نبوده و در هنگام آزمايش،
به عمق فقر اطّلاعاتى بنىآدم مىرسيد كه حافظ مطلق، حراستكنندهايست كه انبوه
سيّارات را بر بالاى هم و در كنار يكديگر با همه سنگينى و حجم، نگه داشته و خيال
خاكيان را از سقوط اثقال سماوى، راحت نموده و يكى از وظايف خطير ربوبى، تأمين
احساس و اعصاب جانداران مىباشد كه آرامش، مادّه ضرورى و فوريتى بندگان مىباشد و با هيچ وسيلهاى قابل
تزريق نبوده مگر آنكه به مشيّت يزدانى، جارى گردد.
6) بَلْ اَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ (آلعمران169):
اين
كَفيل عَلَىالاِطلاق، همهجا با ماست و مديريّتش هميشگى مىباشد لذا وقتى كه ترك
دنيا كرديد و به ترمينال برزخ رفتيد و عزيزانتان، اندام بىدفاعتان را در زندان
قبر گذاردند و خيلى راحت، دل كندند و تنهايتان گذاشتند، اين انيس كريم و مونس
رحيم، نوازشتان مىكند و درهاى پذيرايى را به رويتان مىگشايد و سلّول مخوف و
انفرادى را باغستان مىكند. شما بگوييد كدامين مسئول را مىيابيد كه مراعات احوال
رعيّت را تا اين اندازه بكند؟ آرى در هر سرايى بايد باب نجاتش را جستجو كرد كه
منجى تمامى زمانها و مكانهاست.
7) فَابْتَغُوا عِنْدَ اللّهِ الرِّزْقَ (عنكبوت
17):
صبح
كه مىشود مايحتاجتان را از بارىتعالى طلب كنيد كه مافوق هر اميدى بوده و
شبانگاهان كه مىآيد، زيبايىهاى دلخواه را از او مسألت نماييد تا از فرو رفتن در
گودالهاى حسادت و كينه و خشونت، مأمون گرديد و سرخورده از ايّام نگرديد.
8) ما
اَنْزَلَ اللّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ رِزْقٍ فَاَحْيا بِهِ الْاَرْضَ (جاثيه
5):
با
يكفرمان، تازگى به نشئات جانداران مىرسد و به دستورى كه از عرش صادر مىگردد،
موجى از بركات، مشارق و مغارب عالَم را فرا مىگيرد. در هر عريضهاى كه به
معبودتان مىنويسيد قيد كنيد كه، مردهام اگر نوازشم نكنى! پوسيدهام اگر نفخهام
ندهى! گنديدهام اگر جلايم نزنى! متعفّنم اگر نسيم دلاويزم نبارى! عزيزا، به
كدامين قبله رو كند ميّتى كه بىتو، لاشهاى زبونست و به كدامين وادى، سفر نمايد
كورى كه مادرزادست! اى حبيب قديم، نكبت بر عاشقت مپسند و دست اين مست ناهوشيار را
بگير و از چاه غفلت بِرهان!
9) وَ فِى السَّماءِ رِزْقُكُمْ (ذاريات
22):
اى
سكنه بازار مكّارى، در تبليغ اجناس خود، زيادهروى نكنيد و در جذب مشترى، به آرمان
وجدانى، پايبند باشيد كه هياهو و جار و جنجال، چيزى را عوض نمىكند و محموله
مقرّره، طبق جدول زمانبندى شده، واصل خواهد شد و براى ادراك بهتر، به اين روايت
نگاه كنيد كه معلّم منصوب وحى مىگويد: گاهى مشاهده شده كه فرد نالايقى مُكنت و
مقامى را تصاحب مىكند كه باعث تعجّب اطرافيان مىشود كه وى با چه فرمولى بالا
آمده و با وجود محروميّت از ذكاوت و سياست، چرا ترقّى نموده؟ و اين برگ اقتدار
ربّانى، در توليت عامّه است كه با زبان حال مىگويد: ديدى كه معيار تو در
پيشرفتهاى ظاهرى، درست نبود! و ملاك فوقانى صاحباثر گرديد؟
10) وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ (طلاق
7):
هرچيزى
لايروبى مىخواهد كه به مرور تقويم، زنگار مىگيرد و مداخلش، انسداد مىيابد،
مجارى اقتصادى نيز به تخليه و گردگيرى نياز داشته و بايد در هر هفته و يا ماه و يا
سال، خانهتكانى شده و قسمتهايى را به انفاق، تخصيص دهيد تا طهارتى به كيفيّتش
آيد و تنوّعى به كامش ريزد.
در
قانون زكات و خمس، بندهاى گوناگون عاطفى، ترحيمى، تحبيبى و تقويتى، منظور شارع
بوده كه شاغل به آن، به تأثيرات ممتد و مفرط و مقتضىِ مربوطه، نائل خواهد آمد و
طبق بيانات سفيران سرمدى، عامل به احكام ماوراء، سرافرازى امروز و سربلندى فردا را
به دست مىآورد، سيادت و سرورى در بستگان و نزديكان، متضمّن ريخت و پاشهاى صادقانه
است و بذل و بخششهايتان در پل صراط، حركت خطير را تسريع كرده و بر موازين عدل،
پارسنگهاى مغتنمى براى پروندههاى
ناقص و ناموزون مىباشد.
11) اِنَّ اللّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُوالْقُوَّةِ
الْمَتينُ (ذاريات 58):
براى
شكمهاى خود و خانواده بها قائل شويد و حاضر به پركردن آن به هر عنوان و شكلى
نباشيد، به خدا قسم كه هر لقمه، صدها اثر نيك و بد بر كالبد و نفوستان مىگذارد،
باور كنيد كه اين افسوسنامههاى قرآنى، يقيناً تحقّق خواهد يافت كه در
حسابرسىهاى آتى، از پرده دل، فرياد مىزنيم: اى كاش نمىرفتيم، نمىگرفتيم، نمىخورديم،
نمىخواستيم و نمىخريديم! بس كنيد اين ولع را كه، از هر كجا آمد خوشآمد! شما
پاكيد و در زمره نيكان، مفتون شعبده نيرنگبازان عصر نشويد و مرعوب سناريوى
هفتخطّان دهر نگرديد كه همهاش دروغ و برباد و بىحاصل است.
اى
فرزندان آدم و حوّا، بزودى هرچه داريد، وا مىنهيد و مىرويد و ديگران به بلعيدن
ماحصَل عرقريختنها و جانكندنها و خوندل خوردنهايتان مىپردازند و از دريچه
تنگ و تاريك قبرستان، به تماشاى خوشرقصىهاى ورثه مىپردازيد و ناله مىكنيد كه
مرا از اين شكنجهها برهانيد و گوشى پيدا نمىشود تا با شما همدردى كند و به
دادتان برسد، پس يكثانيه بينديش تا ميلياردها سال نورى، فغان نكنى و با چنگ و
ناخن، پوست پيكرت را پاره نكنى كه پيشپردههاى فرقانى، حاكى از فيلمنامههاى
وحشتناكى از پشتپرده فعلى بوده و اگر با قاضى انصاف به كارنامهات بنگرى تصديق
مىكنى كه نبايد چهارنعل به دروازههاى خيالى و پوشالى آرزو و آمال، تاخت.
بهداشت طبيعى (سلام ، اسلام)
سالم نشوى مگر به تسليم زيرا كه سلامتت دهد دين
اسلام نگر
كه داده هر دم رخصت به
سعادتت دمادم
سلامتى
در محيط زيست بشر، داراى ابعاد و اطوار گوناگونيست كه در هر زاويهاى بحثى را
مىگستراند و خطّى را منقوش مىگرداند كه مجموعه حركات و سَكَنات انسانى را در
دايره ضرورتها و نيازهايشان ترسيم مىگرداند، بيشترين اهتمام آدميزاد به اين
مسأله مىباشد و اصل در نشئات جارى و آتى،
همين موضوع قرار دارد كه هر نوع مسامحهاى را رد كرده و مُجدّانه در استقرار آن
كوشيده به گونهاى كه تمام همّ و غم را مصروفش نموده و هزينههايى هنگفت را
بىپروا به پايش ريخته تا بهتر بتواند از ايّام زندگى كام بگيرد.
در
كتاب مقدّس، سهم عمدهاى به اين مقوله اختصاص يافته و در پىگيرىهاى عالمانه و
مدبّرانه، ارشادات جامعى را ارائه داده كه مىتوان گفت يكى از شاهكليدهاى توحيدى
بوده كه در رفع حجابهاى اعتقادى، مأثور خواهد بود و مختصراً، تحليل فكرى و عينى
ذيل را عرضه داشته تا رهآورد روشنى را براى استمرار حاكميّت استدلال و اجتهاد، اكتساب نماييد.
1) فَاِذا دَخَلْتُمْ بُيُوتاً فَسَلِّمُوا (نور61):
در
وقت ورود به منازل يكديگر، سلام كنيد، زيرا با اين اقدام هر نوع سوء تفاهمى از بين
مىرود و محيط روابط، تهى از هر گونه سوءظنّى خواهد گشت زيرا كه اداء سلام، به
منزله اعلام صلح و عدم تعارضات اخلاقى و احساسى مىباشد و نوعى تسليم ابتدايى را
يادآور مىگردد.
2) صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماً (احزاب56):
مؤدّبانه
به فرهنگ نبوى بنگريد و تسليم تمدّنش شويد كه نسخههاى مسالمتآميز او، كدورت را
از آسمان ارتباطات مىزدايد و گرمى و حرارت را به مدنيّت بشرى مىبخشد، هرگز با
ناباورى به قوانين دينى ننگريد كه جاى پاى كسى در آن رؤيت نگشته و قانونگذار
بىهمتا در اريكه عدل، مصالح آدميان را مقرّر و توسّط اُمناء وحى در ازمنه مختلف،
ابلاغ گرديده.
3) مَنْ اَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ (بقره112):
بالاترين
حدّ نيكوكارى آنست كه حق را با تمام وجود بپذيريد و در تثبيت حقوقِ ما فَرَض
اللَّه بكوشيد، شما كه بالاخره جذب تفكّراتى خواهيد شد، چرا از گرايشات مذهبى، روى
مىگردانيد؟ آيا خداوند بهترين، برترين، جامعترين، زيباترين، كاملترين و
مهمترينها را بيان نمىدارد كه به سراغ غير او مىرويد و محصولات دست دوّم را
برمىگزينيد؟
4) اَفَغَيْرَ دينِ اللّهِ يَبْغُونَ وَ لَهُ
اَسْلَمَ مَنْ فِى السَّمواتِ وَ الْاَرْضِ (آلعمران83):
اى
متجدّد! نوگرايى را از طبيعت اسرارآميز بياموز كه مصنوعِ پروردگار بزرگ است و با
زبان حال، فرياد مىزند زنده باد خدايى كه از هيچ، همه چيز را آفريد و دوباره وجود
را ناموجود مىسازد، آيا حيف نيست كه تو دوستى اين زمامدار ازل و ابد را نپذيرى و
زير بيرق مثل خودت بروى! در حالىكه فناى نظريهپردازان و مكتبسازان شرقى و غربى
را ديده و شنيدهاى!
5) فَمَنْ اَسْلَمَ فَاُولئِكَ تَحَرَّوْا رَشَداً (جن14):
عاقل
آنست كه انديشه كند عالَم را، بياييد در مَسلَك فانيانِ فِىالْحى، همه چيز را
اساسى و پايهاى، ارزيابى كنيد تا به مقامِ سِلمٌ اِلَى الْجَبروت واقف شويد و بر
اين قاعده، مصاديقى را برايتان بازگو مىنمايم:
الف)
اگر دانه رفته در دلِ خاك، برابر حكم تكوين، مقاومت كند و از استحاله بگريزد آيا
تبديل به گياه و نهال مىشود؟ و سپس مبدّل به درختى بارور مىگردد تا صاحب ميوه و
سايه باشد؟
ب)
چنانچه نطفه در مقابل تقدير بِايستد و به ادوار تكاملى جنينى، گردن ننهد آيا
ماههاى سرنوشتساز و ايّام صورتآفرين را ضايع نمىسازد؟ چگونه هيكل عظيم و هيبت
خلّاق را براى خود منظور نمايد تا بزودى سرى در سرها درآورد و براى خود شخصيّت
بليغى را مهيّا گرداند و فرمولهايش، ديگران را به سويش بكشاند؟
ج)
دانشجو اگر از دستاورد كلاس و مساعى استادان مربوطه، اِبا كرده و زير بار پذيرش
فرضيههاى علمى نرود چطور مىتواند به پلّههاى معالِم و فنون، ارتقاء يافته و
چراغى براى آيندگان شود؟
د)
اگر بيمار در مطب پزشك، از خويش انعطاف نشان ندهد و با تشخيص دكتر، هماهنگى ننمايد
به چه ترتيبى از شرّ ميكروبهاى مهاجم خلاص مىشود و سلامتى از دست رفته را باز
مىآورد؟ اينك نوبت ماست كه حامل همه نقاهتها، جراحتها و خباثتهاييم! آيا بايد
تابع ارشادات و امدادهاى روحى و جسمى ايزدى باشيم تا در هر دوسرا، مصون از آفات و
بليّات باشيم يا مقابل مشيّت و مصلحتانديشى حقتعالى قرار گرفته و در هر قسمتى،
اظهار نظر سطحى و غير موجّه داشته باشيم؟
6) فَاِنْ اَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا (آلعمران20):
هرگاه
در هدايت اتومبيل، تمركز حواس را از دست بدهيد دچار سانحه وحشتناك مىشويد، عيناً
حكايت رانندگى در اتوبان زندگى است كه به مجرّد آنكه احساسات خود را از مبدأ
ماوراء، منحرف كنيد سقوطى فاحش از قبيل نمروديان و فرعونيان خواهيد نمود كه اگر در
دام تقليد معاصرين افتيد، فاجعه بىنهايت مىشود.
7) اُدْخُلُوا فِى السِّلْمِ كافَّةً (بقره208):
دعوتنامهاى
عمومى از رسانه لاهوتى به هر بنده زيبنده خالق: اى باوركنندگان سلطنت سرمدى،
دخالتهايتان را همواره با صلح و صفا بياويزيد كه بناى عبوديّت بر موافقت و مرافقت
است.
8) فَقُلْ سَلامٌ
عَلَيْكُمْ (انعام54):
عنوان
كارت شناسايى گرويدگان به شريعت پاينده، همين عبارت است، سالمترين سلام سماوى بر
سامع سهيل سبحانى در ساعت سعد سجّادى، چنانچه به فقرات معانى و مفاهيم اين شعار
توحيدى بنگريد، تأييد خواهيد كرد كه چكيده اَسماءُالحُسنى و خلاصه مشقّتهاى
جامعهشناسى و انسانشناسى مىباشد.
9) قَدْ كانُوا يُدْعَوْنَ اِلَى السُّجُودِ وَ هُمْ
سالِمُونَ (قلم43):
بر
خاك افتادن، يادگار رسوم جاهلى بوده كه بنديان را راه نجات از هلاكت مىشده و
چاكران درگه قلدرى را وسيله اثبات غلامى، ولى در سجدهگاه رحمانى، تقارب با مَلك
آمده و نواى مصاحبت با افلاكيان داده كه اى غربتزده بىنوا، بنوا تا درهاى آشنايى
را با ضماير ناپيدا، بگشايى و زنجير از پا نهى و ناديدنىها را دريابى.
10) اُدْخُلُوها بِسَلامٍ امِنينَ (حجر46):
در
يكى از كلمات گهربار رسول خاتم آمده كه، دو نعمت كمياب به آدميزاد عطا شده كه مثل
برق مىجهد و جايش خالى مىماند و تا وقتى كه در كنارتان است آن را نمىشناسيد و
قدرش را نمىدانيد و آنگاه كه گريخت، ناله زده و بر سر كوبيده كه چه زود به اتمام
رسيد، آن دو مرواريد ناياب، عبارتند از سلامتى و امنيّت كه در اين فراز فرقانى،
انگشت روى اين دو بال هماى سعادت گذاشتهاند كه، نِعمتانِ مجهُولَتان در يدِ قدرتِ
لايزال احديّت مىباشد با اِذن اوست كه مظاهر مادّى، به زيبايى مىگرايد و منابع
ايدهآل، حاصل مىگردد.
11) وَ سَلامٌ عَلَى الْمُرْسَلينَ (صافّات181):
با
چنين زره و سپر فولادى، سفراى پادشاه مشارق و مغارب، به مساكن مُلحدان و مشركان
مىروند و بدون ترس، تازيانه عذاب را بر تخت و تاجشان فرود مىآورند و ملّتها را
از يوغ استعمارگران حيوانصفت، رهايى مىبخشند.
12) سَلامٌ هِىَ حَتّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ (قدر5):
در
زمان غيبت كه آفتاب حقيقى، پنهان در ابر و همچنين ماه واقعى، مكنون در ظلمت و
ستارگان منير، اسير در مهِ غليظِ تقيّه مىباشند و گيتى را فرازى در تنفّس
آزادانه، عادلانه و آگاهانه نباشد، براى منتظرين خورشيدِ موعودِ دهر، حوالتى آمده
تا دوران نكبتبار فقدان وليّعصر را به آرامى و تعجيل سپرى سازند و به سپيدهدمِ
روحبخشِ ظهورِ دلنواز، متّصل شوند.
13) يا نارُ كُونى بَرْداً وَ سَلاماً (انبياء69):
همواره،
رقابتِ بين خدا و شيطان، تماشايى و لذّتبار مىباشد، آنجايى كه در ميدان رزم و
زورآزمايى، احزاب شيطانى و باندهاى اهريمنى اجتماع مىكنند و با چنگ و دندان، سعى
در ابقاءِ خود دارند و روغن داغ به آشِ خود مىريزند كه ناگهان با پيدايش ابر قهر
و غلبه صمدى، طوفانى از حوادث برپا مىگردد و هياكل بىجانشان بر سواحل اقتدار و
عزّتِ اَقربُ مِنْ حَبلِ الوَريد مىافتد و رسوايى بر تاريخ رجّالههاى دروغگو و
سياستبازان هرجايى مىماند.
14) اِنَّ الدّينَ عِنْدَ اللّهِ الْاِسْلامُ (آلعمران19):
تنها
آئينى كه در پيشگاه مدير كلّ سَماواتِ و الْاَرضين، رسميّت دارد، همان مرامى است
كه خودكامگى را سلب، خودگرايى را حذف، خود محورى را طرد، خودپسندى را منع و
خودخواهى را زائل كند و مساوات بينالمللى را برپا كند و آن به يقين، همين مشربى
است كه نامش اسلام است، به شرط آنكه بزرگانش آنرا با هواهاي نفساني خود و آلايندههاي
سياسي آلوده نكنند، و پيروانش از تعصّبات كاذب دست بردارند و از شرك بپرهيزند.
15) رَبَّنا اَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ تَوَفَّنا
مُسْلِمينَ (اعراف126):
از
دعاهاى وارده در قنوت فرائض است كه پىگيرى آن، سبب بلندپروازىهاى عرفانى مىگردد
و طىّ عريضههاى نفسانى، عرضه مىدارى كه، بارالها، صبرم شكوفا كن و مرا داوطلب
مِهرت گردان كه بىتو، كفى برآبم و با تو، كوهى پرصلابتم!
16) اَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمينَ كَالْمُجْرِمينَ (قلم35):
تمام
جانداران به دو قِسم قضائى، تقسيم مىشوند، مُسلمين و مجرمين، تو اى خواننده اين
سطور، يا مسلمى و يا مجرم! اگر راه اسلام در پيشگرفتهاى، با غير، چه دل دارى، و
اگر اسلاميّت را ترك كردهاى كه در زمره گنهكارانى و مخاطبِ قُتِلَ الْاِنْسانُ ما
اَكْفَرَه: نابود است فراموشكارى كه در كنار سفره مراحمِ والي مطلق، امامتراشي
ميكند و به صاحبخانه، دهنكجى مىنمايد و نمكدان نعمتها را بىشرمانه مىشكند و
به كاسهليسى بيچارهتر از خود مىرود.
به
اميد آنكه كارآيى عبادات را مدّ نظر قرار دهيم و پرورش اذكار را به كالبدمان تعميم
نماييم و آغوشمان را براى معراج متعال، باز كنيم و سازگارى با اجانب راپس زنيم و
سازندگى دائمى در مداخل عصبى را هدف قرار دهيم.
صالح ، مصلح
با اصلاحاتِ درونمحيطى، به استقبال مُصلح موعود برويد
مصالح
بشرى ايجاب مىكند كه مدام در پى زدودن معبر زندگى از ناخالصىها و موارد انسدادى
باشيم. از روزى كه در معرض فرمان خداوندى قرار گرفتيم و عنوان مكلّف را يدك كشيديم،
بطور شبانهروزى تحت غبار معاصى و ذرّات شرارتى قرار داشتهايم و يك لحظه غفلت از
اصلاح اعمال، كلّى خسارت جبرانناپذير را به همراه خواهد داشت و لذا در جدول
عبادات، خانههاى معتنابهى را به محاسبه افعال تخصيص دادهاند تا در پىگيرىهاى
ثانيهاى، خطايى از قلم نيفتد و فسادى در بايگانى نفْس برجاى نماند و توفيق
رستگارى يك مؤمن، در نگرانىهاى او نسبت به روند عمرش مىباشد و هرچه حسّاسيتها
در گذران زمان فزونتر شود، عواقب خيرش بالاتر مىرود، تا آنجا كه موضوع تفكّر پيش
مىآيد كه متفكّر، از مصونيّت در خطرات جارى برخوردار است و ارزش فكر در تعقيب اين
مفاد است:
الف)
ساعتى در خود نگر تا كيستى - از كجايى و ز چهجايى، چيستى!
ب)
من بخود نامدم اينجا كه به خود باز رَوَم - آنكه آورد مرا باز بَرَد تا وطنم،
بايد دانست كه عمده كار شيطان در اين مقوله آن است كه مانع گشايش درهاى حقيقت به
مداخل فكرى آدمى شود و مستى ناشى از كامجويىهاى حيوانى را بر هوش و حواسّ مسافر
حيران ميهمانسراى فانى، تحميل نمايد و مصلحت ما آن است كه اصلاحگرايانه به
پاكسازى اعضاء و جوارح خويش از هر پديده نامأنوسى بپردازيم و ادراك فطرى را به سمت
اِشراف بر مفاهيم عاليه آفرينش بكشانيم تا سراى جاودانه آتى را به زيباترين شكل
ملاحظه نماييم و با صالحترين توشه، به محضر ربوبى تشرّف يابيم و با مصالحهپذير
كردن قلب به تسليم مركزيّت وجودمان در پيشگاه كبريايىِ احديّت مبادرت كرده و از
ستيزهجويىِ ابليس امّاره بكاهيم كه وقت، تنگ است و آفتاب زندگي، رو به افول
مىباشد و تمام فعل و انفعالات بشري، مبيّن هرجومرج و به همريختگي در عرصه جهاني
است.
1) فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِه وَ اَصْلَحَ
فَاِنَّ اللّهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ (مائده 39):
اكنون
كه به لحاظ ضعف عمومى، چارهاى در انجام معاصى نبوده، به تصحيحِ كردههايتان
برخيزيد و صلحاء را به تقليد گيريد و از توّابيّت سرمدى محروم نشويد كه توبه، يك
فرصت طلايى و زودگذر است.
2) فَمَنْ امَنَ وَ اَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ
وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (انعام 48):
تأمين
يافتن از عواقب جرايدمان، در پرانتزى از گرايشات معنوى صورت مىگيرد كه از كانال
صلح و صفا ميسّر بوده و نهايتاً وسايل استراحت مطلق بشر را در جهان بعدى، مهيّا
مىنمايد.
3) فَمَنِ اتَّقى وَ اَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ
وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (اعراف 35):
كِسوت
پرهيزگارى، به مضطربين آهنگهاى هولناك عذاب، تسكين داده و اندام لرزان مقيّدين
فروتنى و تواضع را تثبيت كرده و بر پل سرنوشتساز محشر، از هر غمى رهايى بخشيده.
4) فَمَنْ عَفا وَ اَصْلَحَ فَاَجْرُهُ عَلَى اللّهِ (شورى
40):
عافين
از مردم كه براحتى از ديگران راضى مىشوند، مأجور به اجرتى بىانتها هستند و در
روزگار ناتوانى و ندارى فردا، به عزّت و شرفى دست مىيابند كه به درايت فعلى نگنجد
و ستايش مُجدّانهاى را مشمول مىسازد.
5) اِنَّ اللّهَ لا يُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدينَ (يونس
81):
فسادگران
به پيشرفتهاى چند روزه خود خوشبين نباشند كه بزودى پرده از اسرارشان گرفته شده و
آبروى قلّابى آنها در جامعه مىرود و اين يك چشمه از تلافى ديّانى است كه بر كرسى
عدالت مستقر شده و واكنش رفتارى را منعكس مىسازد كه بىباكانه به آن مبادرت
نمودهاند.
6) اَلَّذينَ يُفْسِدُونَ فِى الْاَرْضِ وَ لا
يُصْلِحُونَ (شعراء 152):
چرا
مفاسد را شيرينتر از مكارم مىدانيد! بله، نقش فنّى شياطين، رنگ و لعاب دادن به
انحرافات است، ولى شما كه آموزگارى چون جبرائيل داريد كه از مخازن غيبى، ارشادتان
مىكند، چرا تن به خوارىِ طغيان مىدهيد و با يك عمر بىمقياس آينده، بازى
مىكنيد؟
7) وَ اَصْلِحْ لى فى ذُرِّيَّتى اِنّى تُبْتُ
اِلَيْكَ وَ اِنّى مِنَ الْمُسْلِمينَ (احقاف 15):
همانطورى
كه براى فرزندانتان، مال و منال به ارث مىگذاريد، با دعاء و عرض حال، خير و
صلاحشان را از ناحيه ايزدى، مسألت نماييد، زيرا دختر و پسرِ به جا مانده، سرمايهي
جاريهاى هستند كه مىتوانند از بسته شدن حساب پسانداز آخرت شما جلوگيرى كرده و
با واريز نمودن انواع براتها، موجب جريان طبيعى نشئات عرفانى شوند.
8) اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ فَاَصْلِحُوا
بَيْنَ اَخَوَيْكُمْ (حجرات 10):
همگى
عضو يك خانوادهايد، و گرويدگان به كلمه طيّبه لا اِلهَ اِلاَّ اللَّه، خويشاوندان
شما هستند و نبايد اين امّت بزرگ را دچار تقسيمات شخصى نمود و اسير اهداف فردى
گرديد و حيات صلحآميزى را كه در مقدّرات تعالى، مدوّن گشته به بىمهرى سپرد و
فضاى بينالمللى را تيره كرد.
9) اِلَيْهِ يَصْعَدُالْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ
الْعَمَلُ الصّالِحُ يَرْفَعُهُ (فاطر 10):
مرجع
خوبىها، نيكىها، پاكىها و زيبايىها، خالق گيتى بوده كه تفاهم و آشتى در بين
خودتان را قانونمندى داده و وِفاق عمومى را حاكميّت بخشيده.
10) مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِه وَ مَنْ اَساءَ
فَعَلَيْها (فصّلت 46):
در
انتخابات دائمى و لحظهاى كه در پيش داريد، محتاطانه و هوشيارانه حركت كنيد تا از
پيامدهاى سوء عملكردتان در امان باشيد زيرا كه افسادگرايى، بليّهاى است كه
دامنگيرتان شده و تا موازين عزّ و جلّ به تعقيبتان ادامه مىدهد.
11) اَنَّ الْاَرْضَ يَرِثُها عِبادِىَ الصّالِحُونَ (انبياء
105):
ميراثداران
زمين، بندگاني هستند كه خواستههايشان وسيله تهاجم به عناصر ناتوان و ضعيف را
فراهم نمىآورد و علايق حيوانى و شهوانى را در مناصب حكومتى به بهانههاي مختلف،
تعبيه نمىنمايند و برازندهترين نامزد براى احراز چنين پُستي، كانديدى است كه
بخشندهترين و رئوفترين رجل باشد كه دولتش، به وجدان، حرارت داده و لواى عطوفت را
در اقصى نقاط جهان، به اهتزاز درآورد.
12) وَاللّهُ يَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ (بقره
220):
عالِم
به ضماير و نفوس، جريانات دنيوى را در لوح محفوظ تقرير كرده و جايى را براى
خاطيانى كه مىخواهند با تردستى و حقّهبازى و سياسىكارى، در محاكم يَومالدّين،
جابهجايى حقوق و عقوق را ايجاد كنند باقى نمىگذارد و حق را به حقدار خواهد سپرد
و مُبطلان مزارع عمل را به تعذيب خواهد كشاند.
13) وَ ما كانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرى بِظُلْمٍ
وَ اَهْلُها مُصْلِحُونَ (هود 117):
اگر
در برابر هر گام بدى، يك قدمِ خوبى برداريم، مىتوانيم به اغماض خدايى اميدوار
باشيم كه موكّلين رقيب و عتيد، چنانچه با هم به ارقام صحيفه خير و شر بپردازند،
يكديگر را مُجاب مىكنند كه طرفشان در بند جهالت است و معصيت را مغفرتطلبى
مىشُويد، ولى ورشكسته كسى خواهد بود كه ترمزبريده، گناه مىكند و بىوقفه، در
برابر قانونگذار يكتا، عرض اندام مىنمايد.
14) اِذْ قالَ لَهُمْ اَخُوهُمْ صالِحٌ اَلا
تَتَّقُونَ (شعراء 142):
پيامداران
نامتناهى، برادرانه و دلسوزانه، معاصرين خويش را به پروردگار جهانيان مىخوانند
امّا، هيهات از جوابيّهها و پاسخگويىهاى خلايق بىقيد و بند كه كوهى از شرمندگى
و روسياهى را شمايل داشته و امضاى اسَفبار فرستادگان جبروت را در زير كارنامه
رسالتشان مىخوانيم كه، واى بر مردمى كه در برابر سُفَراى ربوبى، جبههگيرى كردند
و خصمانهترين موضع را اتّخاذ نمودند و سوغات اَعلي علّيّين را با تمسخر و تكبّر
بر ديوارِ ناباورىكوبيدند.
ولىّ
آيا ما نياز به سرپرست داريم؟
قيّم
را كسى گويند كه قيام به امورى كند كه از عهده فرد تحت قيموميّت او ساخته نباشد.
مثلاً يتيم كه به رشد عقلى نرسيده و نياز به مدافعى در منافع خود دارد كه متولّى
قانونى، حقوقى و اجتماعى وى را ولى گويند و يا مقتولى كه وارثان حقوقش را اولياءِ
دم نامند و يا موقوفهاى كه حفظ آثارش را به توليتى مىسپارند تا مطابق با اراده
صاحبش اداره گردد و امّا در فرهنگ قرآنىِ آن، به معانى جامع و مفاهيم فراترى
مىرسيم كه ريشه در اصالت توحيد داشته و اعماق فكرى، عاطفى و اخلاقى را به سيطره
گرفته و با اِشعار به آن، عبوديّت به تكامل رفته و ستون فقرات خلقت، به انكشاف
مىآيد كه تماميّت آفرينش در گرو معرفت به سلطنت الهى بوده و قدرت ايزدى، در پرتو
ولايت تكوينى مىباشد كه حقيقت سرپرستى جهان را نمودار مىسازد و مباحث ولايى،
آنگونه خطير، دقيق و ظريف است كه هر نوع اعوجاجى را روشن و هر حركت بدعتآميزى را
افشا مىكند.
ناگفته
پيداست كه كمترين انحراف در سلسله مراتب حقيقى و حقوقى آن، خرابىهاى دنيوى و
اخروى همگانى را در پى خواهد داشت و پيروان آئين حنيف، ناگزير از پاكسازى دل از هر
خطايى در بيعتهاى تعبّدى مىباشند كه قلوب، دربند يك آمرند و مصالح گيتى، در
استحكام يك مدير مدبّر است كه همو، قافلهسالار سرنوشت بوده و به تصميمش، ستارگان
در سجود و نجوم در وحدت عملند و در اين بازنگرى محدود، به خانهتكانى درون از هر
شائبهاى در كانال ولايت مىپردازيم تا با رنگ قرآنى، اعتقاداتى سالم، صحيح،
پابرجا و مقبول داشته باشيم و از طوفانهاى عقيدتى موجود كه ولايت انحصاري خداوند
را به شراكت شيّادان و جادوگران ميبرد، مصونيّت يابيم.
1) اَللّهُ وَلِىُّ الَّذينَ امَنُوا يُخْرِجُهُمْ
مِنَ الظُّلُماتِ اِلَى النُّورِ (بقره257):
يكى
از وظايف انحصارى الهى، روشن كردن جلوى پاى انسانهاست تا در چاههاى زمان نيفتند
و از درّههاى عمر، برهند و در چالههاى مكرّر ايّام، سقوط ننمايند كه در خلقت ما،
همه جا تاريك و همه چيز، غير قابل تشخيص است و تنها با اتّكاى به پروردگار يكتا،
از هر تهديد و خطرى، حفظ خواهيم شد.
2) وَ اللّهُ وَلِىُّ الْمُؤْمِنينَ (آلعمران68):
توليت
حراست مريدان جبروت، با سرمديست ازلى كه بالاتر از كلامش، حرفى شنيده نمىشود و
قهر و غلبهاش فرا فكريست.
3) وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِىٌّ مِنَ الذُّلِّ (اسراء111):
به
اين سلطهگر دهر، هيچ نيرويى، فرمان نمىدهد و چرخ فلك را ياراى تحميل آهنگى بر او
نباشد و استقلال به معناى واقع كلمه در وجودش شكل گرفته.
4) وَ الظّالِمُونَ مالَهُمْ مِنْ وَلِىٍّ (شورى8):
هيچگونه
تولّايى در چهار سوى عالَم براي ظالمين و اشرار پذيرفته نبوده و بزودي در بنبستها
گير خواهند كرد كه كار تدبير و تقدير، انحصاراً در اختيار كبريائى احديّت مىباشد.
5) فَاللّهُ هُوَ الْوَلِىُّ (شورى9):
آى
مردم! چرا به بيراه مىرويد؟ خداى با اين مقاماتِ خوديافته را نمىبينيد كه به نزد
خداهاى زمينى مىرويد و بر مَسندشان زانو مىزنيد!
6) وَ مَنْ يُضْلِلِ اللّهُ فَما لَهُ مِنْ وَلِىٍّ (شورى44):
سرچشمهدار
تمامى شئونات، والىالوليست كه سرنخهاى مقادير اوّلين و آخرين را در دست دارد و
ممكن است آدمى به ميل خويش به جلو برود، ولى به يك حكم حاكم جبّار، پلّههايى كه
بر آن اوج گرفته خراب شده و به اَسفَلالسّافلين سقوط مىنمايد، پس گول طبل و دهل
زورمداران و تزويركاران را نخوريد.
7) وَ اللّهُ وَلِىُّ الْمُتَّقينَ (جاثيه19):
اگر
ايمان به قواى نامرئى ماوراء داريد، حريم لوايح ايزدى را محترم داشته و پايتان را
از گليمتان درازتر ننماييد.
8) وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا (نساء75):
التماست
مىكنم در بهترين جايگاه نمازم، با دلى سوخته و روانى پريشان و كامى عطشان كه مرا
به نامردان روزگار، حوالت نفرما، گرچه لياقت رفاقت با تو را ندارم.
9) اَغَيْرَ اللّهِ اَ تَّخِذُ وَلِيًّا؟ (انعام14):
برويد
اى حراميان كه شكمها را از خبائث، انباشتهايد كه در خور وجودتان، همان بتهائيست
كه با دستان خويش ساختهايد.
10) اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ
الَّذينَ امَنُوا (مائده55):
قاعده
توليت حرث و نسل را چون منبرى فرض نماييد كه مرتبه نخستش ربوبى و سپس سفير كبيرش و
پايههاى بعدى را معاونين منتخب و منصوب رحمانى به عهده دارند.
11) سُبْحانَكَ اَنْتَ وَلِيُّنا (سباء41):
قضاوتهاى
جاهلانه در محور خداوندى را ترك گوييد و با معرفتى در خور قرب و ارج فرماندهى كلّ
خلايق، به ارزيابى مندرجات فرقانى بپردازيد.
12) اِنَّ وَلِيِّىَ اللّهُ الَّذى نَزَّلَ الْكِتابَ (اعراف196):
ما،
در زير پرچمى به خدمت مشغوليم كه پرچمدارش، قاهريست فوق عباده كه به دست
گرهگشايش، هر مانعى از پيش پايتان مرتفع مىگردد.
13) لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرينَ
اَوْلِياءَ (آلعمران28):
اى
گروه گرويده به منبع لايزال ملكوت، در آئين دوستيابى، تجديد نظر كنيد و با هر كسى
پيوند مودّت نبنديد كه مرزها در ظرافت خاصّ اخلاقى، اعتقادى و روانى، تجلّى داشته
و هرگز مراوده نسنجيدهاى را ترتيب ندهيد كه اثرات سوء در خانواده و اجتماع خواهد
گذاشت و حضرت حق، راضى به هرج و مرج داخلى مؤمنين نمىباشد.
14) اِنَّ اَوْلِياءَ اللّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ (يونس62):
اى
دوستان رفيق اعلى، از قلّت ارقام خود و كثرت اعداد رقباى خويش نترسيد كه با مشيّت
ربوبى، هزار نفر از پسِ ميليونها دشمن، بر خواهند آمد.
15) مَثَلُ الَّذينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ
اَوْلِياءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ (عنكبوت41):
اين
كاخها كه مىبينيد بر گِرد جهان بنا شده و ملّتها را به خود مىخوانند تا
كارپردازشان شوند و زمامدار حوزههاى نژادى و قومى خويش باشند گَرد و غبارى
بيشنبودهاند كه با صور اسرافيل، درهم كوبيده مىگردند و فعّالانشان، با تأخير در
نفَسشان، به اجساد بدبويى مبدّل مىشوند كه بيا و ببين و عبرت بگير كه آن همه قيل
و قال، كجا رفت و چه شد!
16) نَحْنُ اَوْلِياؤُكُمْ فِىالْحَيوةِ الدُّنْيا وَ
فِى الْاخِرَةِ (فصّلت31):
ما
با قواى مغناطيسىِ مافوق محاسباتِ اخترفيزيكشناسى، خلقها را بسوى عرش بَرين
رهنمونيم، چه موافقت كنيد و چه از سفره مكارم و مراحم يزدانى طفره رويد، اگر توفيق
ادراك معنويّات را داشته باشيد كه، طُوبى لَكُمْ و اگر خويشتن را مشغول به خاكدان
بىمغز و نغز نماييد و دست بيعت فطرى را نفشريد، به هر تقدير بسوى ما بازمىگرديد
و رو در روى مأمورين محشر قرار مىگيريد و به سالنهاى بازجويى مىرويد و آن هنگام
است كه نفَسها گير كرده و در حلقوم، گره خورده و نالههاى بىرمق، چنين نجوا دارد
كه، اى كاش، خاك بىرنگ و بو و سرد و ساكت بودم و اين گونه به مخاطبه غلاظ و شداد
نمىرفتم.
17) هُنالِكَ الْوَلايَةُ لِلّهِ الْحَقِّ (كهف44):
در
مبادى ورودى اين ميهمانسراى دو روزه، نوشتهاند: در خانه دل ما را، جز يار
نمىگنجد - خالى بنما جان را، اغيار نمىگنجد، و حكمت نمازهاى پنجگانه، در همين
معناست كه در فاصله هر چند ساعتى يك بار، تجديد ادب به ساحت اقدس عزّوجلّ نماييد و
محيط درونى را از هر داعيه توليتى، تخليه كنيد.
18) يَدْعُوا لَمَنْ ضَرُّهُ اَ قْرَبُ مِنْ نَفْعِه لَبِئْسَ الْمَوْلى (حج13):
به
هر داروخانهاى رويد كه اعضاء و جوارح را آرامش دهيد، نسخههاى عوضى و مشابهى
مىدهند كه سرتان را گرم كنند و تنور اهدافشان را داغ نمايند! اى آدميزاده نگرانِ
آينده كه كاسه چه كنم؟ در دست دارى، فقط خدا را به خاطر آور و كلمات او را آئينه
وجدانت نما و به او عشق پاكت را اهدا و عرضه كن كه صاحب تو و مالك اموال تو و
اُولى به تصرّف در سرنوشت توست و غير از آن پادشاه ازل و ابد، نفَسكشى در ديار
زندگان، يافت نمىشود.
19) وَاعْتَصِمُوا بِاللّهِ هُوَ مَوْليكُمْ (حج78):
تحت
يك لوا قرار گيريد، آنچنان كه در دانشگاه حج، پيرامون كعبه، طواف مىكنيد و يك
شعار واحد را سر مىدهيد به اخلاص و اطاعت برخيزيد كه هر طنابى به مرور ايّام،
پاره گردد و حفرههاى سماوى، ما را جذب خود نمايد.
20) يَوْمَ لا يُغْنى مَوْلىً عَنْ مَوْلىً (دخان41):
فرداى
تاريك و ترسناكى براى هوچيان و معركهگيرانِ مدّعى قيمومت بشر، مهيّا گرديده كه
اگر پيشپردهاى از آن را اهالى كره ما بنگرند، به مرض غش و ضربههاى مغزى مبتلاء
مىگردند.
21) وَاعْفُ عَنّا وَاغْفِرْ لَنا وَارْحَمْنا اَ نْتَ
مَوْلينا (بقره286):
از
دعاهاى مأثوره و مأجوره است كه، اى پروردگار متعال، قصور ما را در امر ولايت،
ببخشاى و هرجايى بودنمان را به حساب جهل و بىخرديمان بگذار و از خشمت عدول فرما.
22) لَنْ يُصيبَنا اِلاّ ما كَتَبَ اللّهُ لَنا هُوَ
مَوْلينا (توبه51):
قلمزنِ
شب و روز، خداوند تقديرنگار است و ما از آفات و بلاهاى ارضى و سمائى، به او پناه
مىبريم كه با سرفصل حفيظ، آب از آب تكان نمىخورد و خطرى بروز نمىنمايد و نعمتى
دگرگون نمىشود.
صدقههاى غير نقدى (خـيـر)
خيرخواهى كن و از خير بَرين، راهى گير خير مطلق چو دهى، حاصل خوبىها گير
خير
و شر را دو كفّه ترازوى زندگى بدان كه ناگزير، به آنها، پارسنگ دهى و عواقب
وزنههايش را ملاحظه نمايى و هركس در اين خانه امتحان، مجبور به ارتباط با اين دو
بخش سرنوشتساز دوسرا مىباشد و با هر نوع بينشى كه به محيط زيست خود بنگرى،
همانگونه برخوردهايت را ترسيم مىكنى، اِن خَيْراً فَخَيْراً وَ اِن شَرّاً
فَشرّاً، پس اگر طالب نيكىها هستى از پليدىها، فاصلهگير و زشتىها را وداع گوى
و حلقههاى فكرى و عملى را با خوبىها محكم گردان و به خدائي كه يكى از اسامى
مقدّسش خير است لبّيك گو و در اجراى فرامينش بكوش و عامليّت خبائث را كه شيطان
رجيم مىباشد طرد نما و كمندش را بياب و زنجيرهاى نفسانى را پاره نما كه درونِ
شسته از اهريمن، مهبط مكارم و محاسن است و تو كه زمزمهي ديو چو بيرون رَود فرشته
درآيد، بر لب دارى، به دفع شياطين داخلى برخيز و منكرات را بزداى و با همه وجود در بستر فضائل قرار
گير و با كاروان خوبان، همراه شو كه ديرهنگام است! و شبِ بيعدالتي در لحظات
پايانى است و نغمه خروس سحرى، بانگ قُومُوا سر داده كه اى خفتگان! بىهوشى تا كى!
1) ما تُقَدِّمُوا لِاَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ
تَجِدُوهُ (بقره110):
خيرات
را توشه غير خود نكنى! اگر براي ديگران كاري كردي، بزودى خواهى فهميد كه هر گام كه
در اصلاح امور همنوعانت برداشتهاى درختى بوده كه در باغ جنان كاشتهاى و از سايه
و ميوهاش بهرهمند شدهاى و لذا خيرانديشان و عاملان نيكورزى و واسطگان صلح و
صفا، هرگز ملول فشارها و دلسرد بىوفايىها نشوند كه، مزد آن گرفت، جان برادر كه
كار كرد.
نبايد
بر مخاطبين خويش منّت گذاريد كه طرف قرارداد شما، ذات اقدس جلاله است نه خلايق
بىپناه و بىنوا.
2) اَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ اِنْ كُنْتُمْ
تَعْلَمُونَ (بقره184):
اگر
فوايد روزه را بدانيد، هرگز آن را پاياپاى خريد بهشت و فروش جهنّم نخواهيد گرفت و
يك جرّاحى سفيد، تلقّى خواهيد كرد، گرچه به مرور زمان و گسترش علوم پزشكى، راز اين
شاخه از فروع دين، كشف خواهد گرديد و به ابعاد روحى، جسمى، اخلاقى، عصبى، عاطفى و
احساسى آن واقف مىشويد.
3) تزَوَّدُوا فَاِنَّ خَيْرَ الزّادِ التَّقْوى (بقره197):
اثاثيّه
بردار كه سفرت سخت و دور و دراز و مشقّتبارست، در اين مسافرت، يارى پيدا نمىشود
كه بارت بگيرد و همدلى يافت نمىگردد تا خستگى از تنت برگيرد و تنها اميدت به كيف،
ساك و زنبيلت مىباشد كه يادگار ايّام سَبَق است و هرچه ذخيره كردهاى همان را بر
تو عرضه كنند و تغذيه و تأمين نيازهايت از تلاشهاى ديروزت خواهد بود و حال كه
مالكى و صاحبى و توانايى، به حساب آيندهات واريز كن كه با قطع نفَست، هيچكارهاى
و شايد هم برهنه به جادّه برزخى پا نهى.
4) ما اَ نْفَقْتُمْ مِنْ خَيْرٍ فَلِلْوالِدَيْنِ وَ
الْاَقْرَبينَ (بقره215):
بسيار
امر خندهآور و بىنزاكتى است وقتى آدمى به دنبال كارهاى عامّالمنفعه مىرود و
زير بال فقرا را مىگيرد در حالىكه بيخ گوشش، نيازمندانند و در فاميلش،
گرفتارانند و در همسايگياش، محتاجانند، آنگاه همه را رها كرده به دوردست مىرود
غريبهها را نوازش مىنمايد.
فراموش
نكنيد كه اولويّت در دستگيرىهاى خيرخواهانه، بستگان و خويشانند كه چشمتان به آنها
مىخورد و در قبالشان وظيفه وجدانى و مسئوليّت خدايى داريد، و بايد در اعطاي صدقات
و نذورات و وجوهات شرعيه، اولويتبنديها را فراموش نكنيد كه در اين صورت يا در
اسارت جهليد و يا در پي هوي و هوس و يا در دام شيّادان مدعي دين قرار داريد كه به
غارت اموال شما و حقوق فقرا مشغولند.
5) عَسى اَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ
لَكُمْ (بقره216):
تقديرنگار
بىهمتا را در معمارىهاى عظيم طبيعى و انسانى، استاد ارشد و بىمصداق بدان كه بر
اساس لطيفترين فرمولهاى دنيوى، انعقاد حكمت مىكند و ادراك خويش را ملاك ندان كه
صفحات معيشت، به نيكى ورق مىخورد يا به عكس، بلكه او را رفيق خود بدان و بگو: هر
چه از دوست رسد نيكوست.
6) بِيَدِكَ الْخَيْرُ اِنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ
قَديرٌ (آلعمران26):
كارخانه
صَمدانى، محصول معيوب و خراب ندارد و آنچه كه به بازار مصرف جهانى عرضه مىشود كه
قابل استفاده نمىباشد نتيجه خرابكارىِ دار و دسته ابليس است كه ظروف فطرى را با
نجاسات معاصى، ملوّث مىنمايند.
7) وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ اُمَّةٌ يَدْعُونَ اِلَى
الْخَيْرِ (آلعمران104):
همگى
به منطقه مصلحين دعوت شدهايد اى فرزندان آدم و حوّا، به جويبار مهرورزى درآييد و
تن را از هر آلايش غير خدايى شستشو دهيد كه گمراهى نه زيبنده شماست و خدايتان به
آفرينشتان، تبريك و تهنيت گفته.
8) وَ لَلدّارُ الْاخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذينَ
يَتَّقُونَ اَفَلا تَعْقِلُونَ (انعام32):
براى
سرمايهگذارىهاى سودمند و مطمئن، قيامت را انتخاب كنيد كه سرايش جاودانه و
بهرههايش احصاءناپذير مىباشد و نعمتهايش بىمثال و كاميابى را جهانشمولى
مىنمايد.
9) ءَاَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ اَمِ اللّهُ
الْواحِدُ (يوسف39):
اگر
به زير چتر غير از حقتعالى برويد ثبات خود را از دست مىدهيد و هر روز، شعارى را
مىآزماييد و هر ساعت، آستانبوس مكتبى خواهيد شد و اين مرحله، دون شأن اشرف مخلوق
است كه كاسه گدايى به دست گرفته و مشربهاى فكرى ديگران را تكدّى نمايد و طبيعى
خواهد بود كه كفّاره پشت كردن به تمدّن برتر، ذلّت و زبونى و دربهدرى مىباشد و
نهايتاً هم با روسياهى به ديار ابد منتقل مىگردد.
10) وَالْباقِياتُ الصّالِحاتُ خَيْرٌ (كهف46):
آن
قسمت از بخششهايى كه مىماند و از بين نمىرود عاقلانهترين نوع سهامدارى امور
خداپسندانه است كه دچار مرور زمان نشده و از پوسيدگى قهرى، مصونيّت دارد، مثلاً
نانى به فقير دهى يا آنكه تنورى، وقف نمايى تا مدام به گرسنگان، غذا دهى و يا
بيمارى را معالجه نمايى يا آنكه بيمارستانى بنا كنى تا اوقات بسيارى را در معالجات
بيماران مستمند، سپرى سازد و يا كسى را در عبور از رود، يارى دهى و يا آنكه پل
ساخته و عبور و مرور را دائمى نمايى.
11) ما مَكَّنّى فيهِ رَبّى خَيْرٌ (كهف95):
امكانات
چه كسى به اندازه مايملك پروردگارست؟ اگر جوينده طلايى، اين فلز با ديگر فلزات
موجود چه فرقى دارد جز آنكه سازندهاش، به زيبايى، تمايزش داده؟ اگر جوياى معالمى،
منشأ معلومات، ذات علّامهاى است توانا كه دانايى را انشاء نمود و انشاد مشاعر به
مسافر سرگردان داد تا پى به ضماير آفرينش ببرد، اگر خواستار دولتى، از حاكمى بطلب
كه در هر شرايطى، سلطانى مىبرد و اميرى مىآورد و به كبريائيش، حاكم را محكوم و
زيردست را آقا مىكند.
12) ما عِنْدَ اللّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ
التِّجارَةِ (جمعه11):
كالايى
را كه خداى عزّوجلّ، ارائه مىدهد جامع كمالات است و هر نوع فرآوردهاى را كه
اميالت بخواهد تعبيه مىنمايد ولى مخلوق او نمىتواند پا به ميدان رقابت بگذارد و
اداى آفريدگار را در پيدايش اشياء درآورد.
13) وَاسْمَعُوا وَ اَطيعُوا وَ اَنْفِقُوا خَيْراً
لِاَنْفُسِكُمْ (تغابن16):
به
اين نغمههاى مترقّى، گوش دهيد و به پرچم تعالىبخش سرمدى، احترام گذاريد كه تسليم
در برابر پادشاهى مشارق و مغارب، به درد نشئات شما مىخورد و كفايت آرزوهايتان را
مىنمايد.
14) فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَه (زلزال7):
نكند
به اعمال ثواب به حقارت بنگريد كه هر هديه كوچك و ناقابلى، دستهگلهاى جذّاب و
قشنگى را در پىدارد و همين مقادير اندك مالى را كه نثار امواتتان مىنماييد كلّى
خوشحالى را براى عزيزان به خاك رفته، به دنبال دارد لذا روزى اميرالمؤمنين، با اهل
قبور، مكالمه مىنمود و ناگهان اصحاب آن پيشواى احرار، اشكهاى حضرت را مشاهده
كردند و سؤال نمودند كه چرا آن شير بيشه توحيد، گريه مىكند؟ آن سرور واليان
ملكوتى فرمود: به نيازمندىهاى ساكنان قبرستان، اِشراف يافتم كه مىگفتند: اى
وارثان دلسوز و اى بازماندگان دلرحيم، آنچه را كه نمىخواهيد و به دردتان
نمىخورد برايمان بفرستيد كه سخت درماندهايم و خيراتتان را به جان پذيراييم هر
چند در نظام قيمتگذارى آنسوى مرز ارزشى نداشته باشد!
بازگشتى زيبا (تـوبـه)
توبه كن اى دل كه رفيقت وليست توبه تو ،
قاصدك هر
نبيست
توبه كنم من كه خدايم جليست توبه،مرا، جان و صفاى عليست
توبه كنى، ره به
سما، مىبرى توبه كنان
را، به جنان مىبرند
توبه من،
خانه به اعلى دهد نسل مرا ،
فاتح
و طاهر دهد
توبه
چيست؟ آيا آنرا مىشناسيد؟ ضرورتى را در ايّام عمرتان نسبت به آن احساس مىكنيد؟
آرى،
درى از درهاى بهشت است كه در دنيا بر پاشنه وجدانِ بيدار مىچرخد، ريسمانى آويخته
از عرش بسوى فرشيان است كه بر هر منزلى، نازل گشته و هر تنى را مىنوازد، ندائيست در
شبهاى جمعه كه بيداردلان را نسيم مودّت مىدهد، تلفنى هميشه گوياست بين اهل زمين
و سامع لاهوتى كه هر وقت دلت بشكند دستگاهش زنگ مىخورد و هرگاه كه خلوت گزينى،
رفيق ازل و ابد، تو را مىخواند كه، صدبار اگر توبه شكستى بازآى.
و
امّا اين قانون الهى، داستانهاى باستانى دارد كه بسيار خواندنى و شنيدنيست كه اگر
به كتاب عتيق، مراجعه كنيد مفصّلاً از مباحثش بهرهمند مىگرديد. بارى، توّاب
ارجمندِ هستى، همه را به خوان گسترده جبروت دعوت نموده و با توجّه به اين كه توبه
يك اصل اساسى در محور خداشناسى مىباشد لزوماً بايد به مبحث ذيل، عنايت وافر و
كاملى را مبذول داشت تا مدارج تقوا، كسب شده و مراتب ايمانى، زنگزدايى گردد و
عاقبت امور، ختم به خير شود.
1) اَ نَّكُمْ كُنْتُمْ تَخْتانُونَ اَ نْفُسَكُمْ
فَتابَ عَلَيْكُمْ وَ عَفا عَنْكُمْ (بقره187):
شما
با هر واحد گناه كه مرتكب مىشويد انبانى از آتش را نصيب سرنوشت خود مىكنيد و اين
مسأله براى آفريدگارتان، رضايتبخش نخواهد بود كه مخلوق زيباى او، هيزم آتش جهنّم
گردد، لذا پيام رسانده به همه خاطيان در هر زمان و هر مكان، كه برگرديد، چنين
موقعيّتى را از دست ندهيد.
2) لَقَدْ تابَ اللّهُ عَلَى النَّبِىِّ وَ
الْمُهاجِرينَ وَ الْاَ نْصارِ الَّذينَ اتَّبَعُوهُ فى ساعَةِ الْعُسْرَةِ (توبه117):
در
كوره آزمايشات دوران، بىصبرى فراگير شده و تمامى خلايق در موقعيّتهاى متفاوت
فغان مىكنند و درست در همان دقايق، شيطان منحوس، فعّالانه به سيستم تخريبى
پرداخته و بىآبرويى نصيب مردم مىنمايد و حقتعالى به جهت پاره كردن تارهاى مخوف
آن، عطر اقبال را بر خانههاى گولخوردهها مىافشاند و گروه گروه از چنگال ابليس
مىرهاند.
3) فَاسْتَقِمْ كَما اُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَكَ (هود112):
براى
پاكى روح، استقامت در پادگان طهارت لازم است و با پايدارى در مواضع خداخواهى،
كاربرد منفى شياطين، پائين مىآيد و موكّلين رحمانى با امداد سريع و به موقع،
اسباب نجات شما را فراهم مىآورند.
4) تُبْتُ اِلَيْكَ وَ اَ نَا اَوَّلُ الْمُؤْمِنينَ (اعراف143):
از
ضرورتهاى بازگشت بسوى حضرت حق، سبقتگيرى در شارع اعلى مىباشد و چنانچه
حسّاسيّتهاى اوّليّه كم شود، احتمال پسزدن نفْس امّاره رفته و ميل به افعال
سابقه، تازه مىگردد و در نتيجه، توبه شكسته مىگردد.
5) وَ مَنْ لَمْ يَتُبْ فَاُولئِكَ هُمُ الظّالِمُونَ
(حجرات11):
توّابيّت،
خصيصه مثبتى است كه دائماً هواى نفْس را كنترل كرده و از منابع مطهّر، تجديد حيات
مىنمايد و كسى كه آن را واگذاشته و به سراغش نمىرود تبديل به عنصر ستمگرى گشته
كه به تدريج از كوى عدالت خارج مىشود و در حصار ظلمت، جايگزين مىگردد.
6) اَرِنا مَناسِكَنا وَ تُبْ عَلَيْنا (بقره128):
از
جامعترين انواع نيازهاى معقول و مشروع، همين بخش است كه در مقطع اِعلام حوائج در
قنوت فرائض، مىگويى: اى مقام بىبديل و بىمثال و بىمصداق، لطف جميلهات را
نصيبم كن و معايبم را تفهيمم نما و قبل از اتمام وقت، آگاهيم ده و به درياى كمالات
خفيّه، غرقم كن.
7) فَتُوبُوا اِلى بارِئِكُمْ فَا قْتُلُوا اَ
نْفُسَكُمْ (بقره54):
يكى
از توجيهات عقلى و عملى آن، دادن بهاء و پرداختن قيمت است كه اگر بدون
سرمايهگذارى صورت گيرد دوامى نخواهد داشت و ارزشى براى صاحبش پيدا نمىكند و اين
كفّاره دهى، همگام با ثقالت معاصى، بالا مىرود تا جايىكه به مرز قصاص مىرسد
يعنى همه وجود را بايد نثار كرد و در موضوع شهادتِ فى سَبيل المَلِك القاهِر،
بگونهاى كه در احاديث قدسى آمده، محبّت خدا به مخلوق در عالىترين درجهاش، قتل
در دشت خداجوييست و حشر در خون، كه سالك سبيل رجاء را به زيارت معبود مىرساند و
اشاره ظاهرى آيه در اين مرحله به نابودى خود در همه اضلاع حيوانى و شهوانى مىباشد
كه هواخواه پروردگار، هوادار خويش نخواهد بود.
8) تُوبُوا اِلَى اللّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً (تحريم8):
تعهّدى
كه در ورود به منطقه توّابين مىدهيد بايد در خور اعتبار باشد يعنى از بازى كردن
با چنين بابى حذر كنيد كه شكستن حريم آن، توبيخ و تهديد همگانى را درپى دارد و
اختلالات وحشتناك در نظام كلّى زندگى را ايجاد مىنمايد كه وقوع خشكسالى، زلزله و
وفور امراض واگيردار از آن جمله است.
9) غافِرِ الذَّ نْبِ وَ قابِلِ التَّوْبِ شَديدِ
الْعِقابِ (غافر3):
معرفت
آفريدگار يكتا در اين فراز فرقانى چنين است: بخشايشگرى تمامعيار براى معصيتكاران
بوده كه بىوقفه در آمرزش گنهكاران، نقش مرحمتى دارد ولى اگر بىادبى پيدا شود كه
پايش را از گليمش درازتر كند البتّه كه با شدّت هرچه تمامتر كوبيده مىگردد، آنسان
كه عبرتگاه آيندگان شود.
10) اَلتّا ئِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ (توبه112):
كسى
كه برق ماوراء، بدنش را گرفته و به اسرار پشتپرده عالَم پىبرده، تمامقد در گود
عبادت و اطاعت وارد مىشود و به حلقه بنديانِ كِرام الكاتِبين مىپيوندد و تازيانه
عذاب را از فراز و نشيب مادّى مىنگرد و لحظهاى را در ترديدهاى شبههناك سپرى
نمىنمايد.
11) اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوّابينَ وَ يُحِبُّ
الْمُتَطَهِّرينَ (بقره222):
گاهى
لازم است كه عارف، تستِ علاقه كند و گنجينه خواستهها را لايروبى نمايد تا از قيد
موارد فاقد اهمّيّت، فارغ آيد و بهترين آينه در اين حركت، ميزان سماوى بوده كه
جداول فوقانى را ترجيح دهيم و جوينده موازين برتر باشيم كه بيانيّه ذيل، مبيّن اين
فرمول مىباشد: آورنده شما، سائل باب مِهر را دوست دارد و راهيان كوثر نيكى را
مىپسندد، چطور است وقتى بدنتان كثيف مىشود به حمّام مىرويد و اجساد را تميز
مىكنيد و از آلودگىها فرار مىنماييد ولى روح را در منجلاب فساد به تباهى
مىكشانيد و براى فكّ مرغ اسير فساد، چارهاى نمىانديشيد و اقدامى نمىكنيد؟
هر
چه زنگار وجدان، كمتر باشد فشار فجور را بر ارواح، رساتر مىفهميم و بر رجعت بسوى
فطرت، اصرار مىورزيم و تا جايى پيش مىرويم كه با هر خطايى، طناب دارى را بر گلويمان حس
مىنماييم و براى آمرزش خويش، بىامان مىشويم.
ياريم كُن (نـصـر)
نصرتم ده كه به انصار سَما محتاجم ناصرى كن كه به اعماق بلا افتادم
همه اقبال بلندم ز قضا و قدَرست ز رسولان جنودت اگرم
منتصرست
به
لحاظ سنگينى راه زندگى و ناشناختگى فراز و نشيب آن، همواره نيازمند امدادها و
ارشادات جدّى و دائمى هستيم تا از گردنههاى صعبالعبور زمان، به سلامت و سعادت
عبور نماييم و مفلوك حوادث غيرمترقّبه و ناگهانى نشويم.
آدمى،
هميشه در تدارك تكيهگاههاى مناسبى براى آرامش خيال خود بوده تا بوسيله آن،
اهرمهاى رهايىبخش را در اختيار داشته باشد و خلأ ناتوانى و جهل خويش را پر نمايد
و در اين دنيا، مناديان بسيارى بودهاند كه آدميزاد را به خود خوانده تا زير چتر
حفاظتى و دفاعى ببرند كه مهمترين زوايايش، مثلّث معروف زر و زور و تزوير بوده كه
اكثريّت جامعه را به خود مشغول داشته، ولى اين ديدگاه در نهايت مسير، به شكست
انجاميده و عاقبت امور را ختم به خير و خوشى ننموده، تا جايى كه تاريخ مىنگارد: 1)
ثروت، موجب نيكبختى نبوده. 2) قدرت، بيمهنامه جاويدى
نداشته. 3) سياستمداران به كامروايى نرسيدند و ترور، توطئه،
كودتا و انقلابات، صحنهگردانان يأس و نوميدى بودهاند و عقل و علم نيز دو كفّه
ناتوان در اعصار ماضى بوده و به گونهاى تمامعيار، نتوانستند از برنامهريزىهاى
انسانى، حمايت نمايند و تنها كانالى كه برنده مسابقات نهايى خواهد بود و حرف اوّل
را در تحرّكات لازمه مىزند، جايگاه فرماندهى آفرينش است كه صمديّت را پرچم
بىنيازى كرده و جبّاريّت را لواى حقيقت بخشيده و لايَموت را در تداوم مساعدتها
همراه ساخته. پس كدامين عاقل بالغ را مىيابيد كه از چنين منبعى غفلت نمايد و
كارسازترين سلاح را ناديده بگيرد!
مبحث
اين جزوه در همين مقوله مىباشد كه اكنون در قانون خاكنشينى قرار داريم و
دستانمان از هر جهت كوتاه شده و در حفرههاى ذلّت قرار گرفتهايم، پس به ريسمان
رحمانيّت ايزدى، چنگ زنيم و مخازن ابدى را براى رهايى از تنگناهاى جارى، رد گيريم
و فصول حياتى را بيابيم تا در فضاى تقديرات مبهم و پيچيده، تنفّس آزاد و راحتى را
براى خود، ترتيب دهيم و نسل سالم و سربراهى را به انجام برسانيم و از ميراث كهن
يزدانى، محظوظ شويم.
1) لَقَدْ نَصَرَ كُمُ اللّهُ فى مَواطِنَ كَثيرَةٍ (توبه25):
اگر
الطاف پروردگارتان، در پيچ و خم زندگانى، شامل حالتان نمىشد، امروز اثرى از زحمات
شما برجاى نبود و در زير انبوه تهاجمات مخالفين مدفون مىگشتيد.
2) نَصَرْناهُمْ فَكانُوا هُمُ الْغالِبينَ (صافّات116):
كمك
كرديم تا در جدالهاى دائمى و ناعادلانه، بر حريفان دغل پيروز گشتيد و بر
دارايىهايتان، حاكم شديد.
3) اِنّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَالَّذينَ امَنُوا فِى
الْحَيوةِ الدُّ نْيا (غافر51):
ما
شما را در درگيرىهاى مختلف، تنها و غريب نمىگذاريم و نيرومندانه در ميادين
آزمايش، تقويت و تشويق و تأييد مىنماييم، همانطورى كه فرستادگانمان را در امواج
سهمگين منازعات طاغوتى، نصرت نموديم.
4) وَ يَنْصُرَ كَ اللّهُ نَصْراً عَزيزاً (فتح3):
به
پلكان سفينهاى درآييد كه فضا را با نيروهاى نامرئى، ستارهباران مىكند و اضطراب
را از خيالها مىزدايد و آسودگى به افكار داده و از موجودى در هر شرايطى پاسدارى
مىنمايد.
5) اِنْ يَنْصُرْ كُمُ اللّهُ فَلا غالِبَ لَكُمْ (آلعمران160):
براى
خلاصى از تهديدات آتى، از عرش بَرين يارى گيريد و پناهگاه ازل را منظور سازيد كه
صاحبخانه، اَقوى از ديگران در حراست از منزل و اهل آنست و همه اسباب فعل در خدمت
او قرار دارد.
6) فَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرينَ (بقره286):
از
بهترين دعاها در نمازها مىباشد كه اى مُجيبِ قريب، هرگز مرا در پيمايش عمرم،
مطرود از غلبه و شكوهت مگردان كه نفوس اعداء، بسى منحوس و سياهىلشگر دشمنان،
مرعوب كننده است.
7) اَلا اِنَّ نَصْرَ اللّهِ قَريبٌ (بقره214):
نپرسيد
خدا كجاست تا ما را دريابد؟ مأيوس نشويد و نگوييد كه آنقدر بيچارگى ما وسيع گشته
كه خداوند هم ما را فراموش كرده! ابدا، اين رفيق شفيق، با شماست، هرجا كه باشيد
لطمات شما را درك مىكند بيش از خودتان، بسان يك مربّى عزيز، معلّم دلسوز، نگهبان
هوشيار، طبيب حاذق و يار مهربان، مبادا كه از او قطع اميد كنيد كه تمام موجودات
هستى، چشم به راه مساعدت بىمهاباى اويند و خلايق گرسنه و محتاج، در تب و تاب
مراحم و مواهب ذات اقدس كبريائى مىباشند.
8) كانَ حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنينَ (روم47):
اين
حقّ شماست كه ما را بخوانيد و از افواج مراقبتى ما، امنيّت خود را مسألت نماييد،
مگر غير از حضرت حق، داعيهدار ديگرى وجود دارد كه بر معيشت بشر، اِشراف و انتظام
داشته باشد، ربّالمشارق و المغارب، چك بىتاريخ و سفيد كشيده تا همواره به فراخور
حكمت و عظمتش، سائل دربار عزّتبارش باشيد و دست گدايى و روسياهى به همنوعانتان
دراز ننماييد.
9) وَ اُ خْرى تُحِبُّونَها نَصْرٌ مِنَ اللّهِ وَ
فَتْحٌ قَريبٌ (صف13):
نهايت
آرزوى بنىآدم، برخوردارى از لشگريان منصور سرمدى بوده و آرمان نسل آدم و حوّا،
قرار گرفتن در امواج سترگ سماوى مىباشد كه كارنامهاى درخشان داشته و مأخذ
انفرادى و انحصارى بشريّت در گريز از ناملايمات و نگرانىها خواهد بود.
10) فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ اَ ضْعَفُ ناصِراً (جن24):
بزودى
خواهيد فهميد كه كارگزار جهان كيست و كدام يك از معادلات كنونى، به كرسى حكومت
مىنشيند، آرى، تا روز موعود، جز نفَسى نمانده تا عربدهكشان زورگوى سلطهخواه را
ساقط از هياهوى پوشالى و جادوئى بيابيد و در آن هنگام است كه با معرفت كامل، تهليل
مىگوييد و سجده اعتراف به سلطنت بىزوال يكتايى را به جاى مىآوريد.
11) وَ ما لِلظّالِمينَ مِنْ اَ نْصارٍ (آل
عمران 192):
ظالمي
كه خود را حريف لاهوت مىداند و به وضع يا اجراي احكام و روابط ناعادلانه مىپردازد
به چنان ضربههاى خردكنندهاى مىرسد كه با سر به زمين خورَد و جهانيان بر او
بخندند آنگونه كه بر قشر ستمگران خنديدند!
12) اِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ (صافّات172):
كتب
عتيق موجود، ثابت كردهاند كه فرماندهى مطلق در سوخترسانىهاى ضرورى، قائم به قهر
و فتح بوده و سُفرايش را در وقايع مندرج در اوراق تقويم، محافظت نموده.
13) فَمَا اسْتَطاعُوا مِنْ قِيامٍ وَ ما كانُوا
مُنْتَصِرينَ (ذاريات45):
هر
نوع اقامه حقّى در چارچوب اِذن اوست كه به توشيح و توقيع ملوكانه لمْيزلى رسيده و
بايد منتظر صدور حوالههاى ترميمى، تقويتى و تكميلى آن بود وگرنه تمامى جُنْب و جوشهاى
كنونى در نطفه خفه شده و مجالى براى عرض اندامهاى دلخواه نخواهد بود.
پس
به اصلاح عقايد برخيزيد و از حالت تربيتى قنوت فرائض شبانه روز، بهره گيريد و فقط
رو بسوى مقتدر بىچون و چراى عالَم نموده و از آن قدرتمدار بىبديل، حاجات دنيوى
و اخروى را مطالبه نموده و بازار بتهاى خيالى و زمانى را كساد نماييد و روابط
فطرى با معبود راستين و مسجود باقى را تطهير كنيد.
تماسهاى لازم(تقرّب ، قريب ،قرب)
به قربانگاه وصل آيد قريبى كه مقرون قريب لايزالست
ز اقربها گريزانم
كه دائم مرا قرب سمائى در سجودست
مقرّب گر شوى در جمع
ياران به اقرب
مىدهى هردم وجودت
در
واژههاى نزد، نزديك، نزديكان، نزديكى و نزديكتر، يك مفهوم كلّى به نظر مىرسد و
آن هم قرابت است كه همسويى و همجوارى را حكايت مىكند و نسيم يكدستى و يكنواختى
را مىوزد و در امورِ اجتماعى، عاطفى و اخلاقى، هماهنگىها را تجلّى مىدهد و به
لحاظ ساختار عمومى خلقت آدمى، همواره بعنوان يك نياز اساسى و بنيادى تلقّى شده و
هر نوع فاصلهاى از آن در قالب غربت، جا گرفته كه لغت متضاد و متعارضى با آن است و
لذا كارايى آن را برابر با پيشرفت، شادمانى، ترقّى، تكامل و توفيقات مىدانند و
اگر به وجه تسميه نام انسان بنگريد، بهتر مىتوانيد مبحث تقرّب را پىگيرى نماييد،
چراكه فراوردهاش: اُنس، انيس و مونس است و براى تحقّق چنين امرى مىبايد جايگاهش
را در معادلات همگانى جستجو كرده و در موضعگيرىهاى روزانه تنظيم نمود و فراموش
نشود كه گرايشات و نظرات مردم در اين خصوص، متفاوت و گوناگون مىباشد و هركس به فراخور حال و سليقه خود اقدام به
برنامهريزى مىكند و فردايش را تدوين مىنمايد و امّا در فرهنگ قرآنى، مفاهيم
ژرفى را مشاهده مىكنيم كه يكى از بحثانگيزترين متون توحيدى را در ابواب خداشناسى
تشكيل مىدهد و در پرانتزِ اخبار، اخطار، فرائض، مواعظ و مناهى، حيات عرفانى و
عبادى گرويدگان را ترسيم مىگرداند و مشى عقيدتى و عملى ما در تعقيب اين مقوله،
بيان اسرار و بروز آداب و ظهور تكاليف است كه با عنايت به آنها، مصالح دنيوى و
اخروى بندگان سرمدى تأمين و تضمين مىگردد.
1) لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ اَ نْتُمْ سُكارى (نساء43):
عليرغم
آنكه در همه جا آمده كه در اقامه نماز بكوشيد، در اين بخش، نه تنها مىگويد:
نخوانيد! بلكه تماس را به كلّى ممنوع نموده و شرط رجوع را سلامت فكر دانسته و
شادابى عقل را مجوّز ورود به مُصلّى مىداند و منطقىترين قانون در تكلّم با حضرت
دادار، همين بوده كه هر سُكرى كه تحت هر ليسانسى، هوشيارى را زائل مىكند مخلّ
احكام ركوع و سجود مىباشد و اختلالات حتمى در رسانههاى غيبى را شامل مىگردد.
2) وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْيَتيمِ اِلاّ بِالَّتى
هِىَ اَحْسَنُ (اسراء34):
قوانين
مالى اسلام، حامل نكات ريز فقهى بوده كه موضوع را فرااقتصادى كرده و اشتراكات آن
را با ساير جهات جامعه از ياد نبرده و آژيرهاى لحظهاى براى اين رشته خطير تعبيه
نموده و از آنجمله، همين نسخه است كه مىگويد: در حساب و كتاب اموال بىپدران،
دقيق باشيد و مبادا كه سرخود عمل نموده و با موازين نفسانى و ديدگاههاى شيطانى،
به آن دست زنيد.
3) وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنى (اسراء32):
به
نيازهاى خود، سر و سامان دهيد و غرائز را از مسير صحيح، ارضاء نماييد و از
بيمارىهاى آميزشى بترسيد كه هر نوع خلافخواهى در موارد جنسى، نسلها را به
انحطاط كشانده و نژادها را واژگون كرده و فحشاء را تعميم داده و غيرت را محو نموده
و آقايى را به تاراج مىبرد.
4) وَ قَرَّ بْناهُ نَجِيًّا (مريم52):
اگر
مىخواهيد در پيمايش راه خود، از گروه نجات عرش استفاده كنيد، جادّه وابستگى به
ربّالكريم را پيموده و اتّصالات فطرى را قطع ننماييد كه آينده آرام در خدمت حفاظت
و حراست يكتايى خواهد بود.
5) اِقْتَرَبَ لِلنّاسِ حِسابُهُمْ (انبياء
1):
آهاى!
بپّا، يادت نرود كه اين پل ميانى، شكسته، نمىبينى ترَكهايش را، پوسيدگى بستهايش
را جدّى نمىگيرى، زير پايت را ببين، اوه! چه درّهاى! چه هولناك است! درندگان،
دندان تيز كردهاند تا يك لقمهات كنند، ترحّم نما بر تن نحيف خود و كمربند ايمنى
را از خدا بگير كه توكّل، عصاى قابل و مقبولى خواهد بود و متوكّل، بىباكانه اوراق
تقويم را صفحهبندى مىكند.
6) اِقْتَرَبَ الْوَعْدُ (انبياء97):
بهوش،
بگوش، خبردار! وعدههاى ما در حال تكوين است، از وقتى كه مسافر كوچكى بودى و پا به
هتل دنيا! نهادى، گفتيم كه درين ميهمانسراى هولانگيز، همواره خطرات پياپى بوده و
وقايع دهشتبارى در انتظارت مىباشد كه يكى از آنها، اختتام فرصتهاست و ديگرى
انتهاى نعمتهاست و آن ديگرى، استحاله قلبهاست و اين يكى، ورود مأمور وصول
مطالبات خداوندى و ديگر، ظهورِ سراى مطلق عدل و نيز ختم غائله مادّىِ خاكى و
ايضاً، تشكيل ديار بىكران و زوالناپذير.
7) وَ اِذا سَاَلَكَ عِبادى عَنّى فَاِنّى قَريبٌ (بقره186):
سؤال
مىكنى: خدايم كجاست كه دردم ببيند و نوايم بشنود و آهم بنوازد؟ بدان كه او همين جاست!
پيش تو! در وجودِ تو! داخلِ پيكر تو! پس نزديكتر از او كيست تا اشكهايت را
بزدايد؟ از مويرگهاى قلبى و مغزى، تقاربش افزونترست.
8) ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَريبٍ (نساء17):
برگرد
پيش او، از ندامتگاه عمر، راهت را كج نما، ميانبُر بزن! منتظر است كه سلام كنى،
فغان سر دهى، گريه نمايى، دستها را تا هر جا كه بلند مىشود به آسمان گيرى!
پشيمانخانه، همه جاست، بيمارستان، تشييع جنازه، مرزهاى بىوفايى، خاطرات تلخ
گذشته، موزههاى باستانى، كاخهاى يادگار سلاطين، گورستان، بيمارى و ورشكسته شدن.
9) رَحْمَتَ اللّهِ قَريبٌ (اعراف56):
در
معرض مراحم آن مدير رئوفتر از پدر قرار دارى، شعاع آفتاب، انوار مهتاب، فروغ
ستارگان، نسيم باد، شبنم روى گُل، جَست و خيز پروانهها، استوارى كوهها، امواج
درياها و رقص درختان در ديدار با طوفان! جملگى، يك كلام را بازگو مىكنند كه:
حيف از تو كه ارباب وفا را نشناسى ما يار تو باشيم و تو ما
را نشناسى
-
- -- - - -
غم مخور آدم كه غمخوارت منم اين جهان و آن جهان يارت منم
10) اِنَّ رَبّى
قَريبٌ مُجيبٌ (هود61):
اين
حاكم را به آسانى مىتوانى به يارى طلبى و براحتى مىتوانى تماس را برقرار سازى،
هيچ عريضهاى را بىپاسخ نمىگذارد.
11) اَ لَيْسَ الصُّبْحُ بِقَريبٍ (هود81):
آيا
فجر صادق را نمىبينيد، فرياد خروس سحرى را نمىشنويد، به پيشدرآمدهاى روشنايى
جاودانه نمىنگريد.
12) نَريهُ قَريباً (معارج7):
همه
مىگويند زود است و ما مىگوييم دير است! اين وسوسه را به دور افكنيد كه ما جوانيم
و ثروتمنديم و فعلاً بر سكوى عشق، خودنمايى مىكنيم، همانطورى كه يكباره بليط
خوشبختى را دريافت نمودى و آنگونه همهچيز تغيير پيدا كرد كه خودت هم باور
نمىكردى، به همان چرخش، دوباره به حالت اوّلت بازخواهى گشت، پس اينقدر جسورانه بر
منيّت، پايكوبى نكن كه طومار عمرت به پلكى كه بهم بخورد پيچيده خواهد شد.
13) وَالسّابِقُونَ السّابِقُونَ اُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ
(واقعه10و11):
خلقت
بشر، نوعى مسابقه است، سبقت گيريد در اتوبان ايمان تا زودتر به دروازه پيروزى
برسيد، از دو دلى و ترديد در تفكّرات لاهوتى بپرهيزيد تا برگهاى سعادت را به دست
آوريد.
14) عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ (مطفّفين28):
چشمهايتان
را خوب باز كنيد تا مفتون چشمبندىهاى عصر نشويد كه هر نوع سادهانديشى و خامى،
باعث اِسقاط استقلالتان شده و ناخواسته، كلاه گشاد و بزرگى را بر سرتان فرود
مىآورند كه تا پائين پايتان را مىپوشاند، پس به خطّ اولياء نِگريد تا در كوثر
روحافزا، پهلو گيريد.
غـيـب
در كادر خبرىِ ناپيداها
غايب
را ناحاضر گويند و غيب در لغت به معناى ناديدههاست. اگر به توزين حضور و غياب
دانستههاي خود در زندگى بنشينيم، خواهيم ديد كه يافتههايمان از دنيا، همچون
ذرّهايست بىمقدار در مقابل كوهى از اسرار مخفى شده از نظرها ! و كار
اطّلاعرسانى از ماوراء طبيعت، به دست پروردگارمان بوده كه بوسيله كتب مقدّس و
سفيران منتخب در اعصار مختلف، به سَمع و نظر مردم رسانده و ايشان را با
واقعيّتهاى شگرف جهان، آشنا نموده، تا جايى كه حجابها را زدوده و از ميلياردها
سال نورى، فواصل را گرفته و در جريان چگونگى رموز خلقت، قرار داده و ديگر، عذرى
باقى نگذاشته تا آدمى، از زير بار مسئوليّت بندگى، شانه خالى كند و خويش را به
اشتغالات عبث و خسارتبار، سرگرم نمايد.
بارى
نقش اوّل نمايندگان عرش در جامعه انسانى، آن است كه خواب جهالت را از فضاى اجتماع،
بزدايند و بار علمى و عينى انسانها را ارتقاء دهند، چرا كه اين خاكى سراى
عبرتكده، بسى فريبنده و لغزنده است و هرگاه در ضمير آن كنكاش شود، حيوانيّت را بر
انسانيّت، تحميل كرده و شهوات را بر مشاعر پوينده، مستولى سازد.
پس
با ما به گشت و گذار در فردوس علّيّين آييد، تا نيكوتر، اين پوسته پوشالين وابستگى
به خاك را بشكافيد و پى به افلاك و اجرام سماوى ببريد تا بدانيد كه حصار
خواستههايمان، چقدر ابتدايى و پيشپا افتاده است و درنگى بر موجودى خويش نماييد
تا بفهميد كه قصد خداوند از چنين آفرينش ويژهاى، يقيناً عروج بوده و معراجيّت را
تنفّس بشرّيت ساخت تا به پروانِگان سماواتالسّبع، ثابت نمايد كه اِنّى اَعْلمُ ما
لا تَعْلَمُون، يعنى چه.
1) اَلَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ و يُقيمُونَ
الصَّلوةَ (بقره3):
دفاتر
رسمى تكلّمات ربّانى (كتب آسماني)، در خور فهم گرويدگانى بوده كه اجناس موعود را
نديده، پسنديده و خريدهاند. حكمت نماز در همين مسأله مىباشد كه در برنامههاى
پنجگانه اقامه آن فريضه، به سرايى اِشراف مىيابيد كه قابل رصد و رديابى با
معيارهاى مصنوعى نبوده و انرژى پرواز را در خضوع و خشوع مىداند و آن هنگام كه در
برابر والى قاهر، خالصاً سجده نمودى، از تعلّقات مرزى، صافى جستهاى و با تكبيرت،
كليد پيمايش طبقات فوقانى را مىزنى و صاحب اقاليم هفتگانه را با سلّولهاى مغزى
مىنگرى.
2) اِنّى اَعْلَمُ غَيْبَ السَّمواتِ وَ الْاَرْضِ (بقره33):
تنها
عالِم به رشتههاى غريبهاى كه آحاد موجودات، از آن منفك مىباشند، معمار هستى
بوده كه بر طبقات بالا و پايين گيتى، واقف است.
3) ذلِكَ مِنْ اَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحيهِ اِلَيْكَ (آلعمران44):
از
مبدأ وحى، ضرورتهاى حياتى به واسطگان نامتناهى، منتقل شده و اُمناء رحمانى، به
انتشار مواعظ و مواعيد ربوبى پرداخته و طول اشتغال رسالت را ترتيب دادهاند.
4) عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ وَ هُوَ
الْحَكيمُ الْخَبيرُ (انعام73):
علّامهاى
كه غيوب، برايش شهودست، حكمتگذار كاردانى بوده كه تمام صفحه كائنات را چون كف
دستى، بدون مزاحمت مىنگرد.
5) ثُمَّ تُرَدُّونَ اِلى عالِمِ الْغَيْبِ وَ
الشَّهادَةِ (توبه94):
از
تردّد در اتوبانهاى خيالى، بپرهيزيد و به شاهراهى درآييد كه تمامى خلايق را به
ديدار معبود مسجودى مىبرد كه از همه چيز، آگاه و بر هر حركتى ناظرست و بايد خود
را آماده پاسخگويى به اَعدلى نماييد كه در محكمهاش، زمين و زمان و جوارح متّهم،
اعلان ماوَقعْ خواهند كرد.
6) اَلَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ (انبياء49):
بترسيد
از آنچه كه در متون تقديرات قرار دارد كه اگر علَنى گردد، لرزه بر اندام افتد و
لذا تدبير، آن باشد كه مراعات حريم سرمدى نموده و از گستاخى به شرايع مافَرَضَ
اللّه، اجتناب نماييد.
7) اِنَّما تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَ
خَشِىَ الرَّحْمنَ بِالْغَيْبِ (يس11):
در
بدن آدميان، يك عضو دوقلوى مهمّ سماعى وجود دارد كه كارشان يارى كردن صاحبشان در
فهم اصوات است ولى اين گوشها نيز به بازىگوشى مىروند و به صداهاى لغو و بىمعنا
مشغول مىشوند، امّا غرض اوّليّه حقتعالى از صناعت اين گيرنده خطير، گرايشات
والاى معنوى بوده تا به سهولت از گذرگاههاى ملائك، شُنود داشته باشد و با
اينگونه خدمات، آهنگ جبروت را به مداخل تفكّرات او مىدهد و اعتزاز به عمرش
مىبخشد.
8) مَنْ خَشِىَ الرَّحْمنَ بِالْغَيْبِ وَ جاءَ
بِقَلْبٍ مُنيبٍ (ق33):
قلب
را جايگاهى پزشكى و دينى است كه به لحاظ عمليّات طبّى، سلطان بدن بوده و حرف اوّل
را در تداوم تنفّس مىزند كه قاعدتاً به دل، معروف مىباشد، امّا ضربان مذهبى را
هم مىنوازد كه مىتوان بعنوان فرودگاهى، تشبيه كرد كه سفينههاى سماوى را
مىپذيرد و چنانچه خالى از اغيار نباشد، چگونه مىتواند سكوى مطمئنّى براى پرتاب
موشكهاى حاجات و توسّل، به آنسوى كرانه تصوّرات باشد.
9) وَ لِيَعْلَمَ اللّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ
بِالْغَيْبِ (حديد25):
رئيس
تعليمات جامعه، معلّمين اديب و سخندانى را براى آموزشهاى لازمه، به مراكز تجمّع
بنىآدم، گسيل داشته، تا راه را بر چاه برگزينند و در اين شرايط، كسانى به نداى
انبياء لبّيك مىگويند كه باور نمايند در پس اين زرق و برق دروغين، مبانى عظيم و
بىنهايتى قرار دارد كه سفرهاى ميانى را توجيه زيربنايى مىنمايد.
10) تَعْلَمُ ما فى نَفْسى وَ لا اَعْلَمُ ما فى
نَفْسِكَ اِنَّكَ اَنْتَ عَلّامُ الْغُيُوبِ (مائده116):
وجودمان
براى پديدآورنده بىبديل، آنگونه عريان و مكشوف مىباشد كه اراده به امور را قبل
از تقرير در مغزمان مىداند، يعنى هنوز تصميم به كارى نگرفتهايم در علم ازل، حك
گرديده، امّا در برابر، استعدادمان از كمّ و كيف توحيد، به حدّى گيج و گنگ است كه
وقتى به دروازه معرفت او، نگاه مىكنيد از شدّت حرارت فرابينى، اسكلتتان مىسوزد،
به مصداقى كه در قرآن آمده بنگريد كه چِسان، دانشمندان بنىاسرائيلىِ مايل به كشف
وحدانيّت، اقدام نمودند و صواعق ناگهانى، هياكل ايشان را خاكستر كرد.
11) وَ ما مِنْ غائِبَةٍ فِى السَّماءِ وَ الْاَرْضِ
اِلاّ فى كِتابٍ مُبينٍ (نمل75):
به
الواح نازله از مصادر يزدانى، به چشم مجموعه ادعيه و اذكار ننگريد كه دائرةالمعارفى
سترگ است كه حوادث و وقايع گذشته، حال و آينده را خزينه كرده و اگر يك انديشمند
فرانِگر پيدا شود مىتواند فرمولهاى ناشناخته را كاشف گردد كه با پيدايش آن،
بيمارىها، ناكامىها، ناملايمات و ناهنجارىهاى نسل حيران و شتابان، مرتفع شده و
در يك كلام، بيچارگى در تمامى سطوح، از سرنوشت ما برچيده خواهد شد.
پس
لازم است بر غربت فرقان كبير، اشك ريزيم و بر ناتوانى خود از استدراك آن، خونابه
بر گونه دهيم و از فرستندهاش، اعتذار جوييم كه بىاعتنائىها و بىكفايتىهايمان
را ببخشايد و توفيق استنباط ضرورتها را بر ما حوالت گرداند و اذن حركت مفسّر غايب
را براى تشريح مندرجات اين اوراق بهادار، ميسّر نمايد.
جبرو اختيار
حضورى در محضر فرمانرواى مطلق جهان
همه
چيز در اين عالَم، به ميل و خواسته ما نبوده و بسيارى از امور منعقده را در تقويم
تحميلى مىنگريم كه اهمّ آن: دو مسأله تولّد و وفات است كه عليرغم اراده بشر، صورت
گرفته و فغان خيلىها را درپى داشته كه چرا آمديم و چرا مىرويم!
در
بين پرانتز حيات و ممات، انواع موارد و مقاطع ناخواسته نمودار مىشود كه روح آدمى
از آن بىخبر بوده و هيچ نوع دخالتى در آن نداشته و كاملاً دست و پا بسته به
سرنوشتهاى مبهم و ناشناخته فرو مىرود و به نالههايش ترتيب اثرى دادهنمىشود و
اينگونه فعل و انفعالات، گوياى جبّاريّتى است قديمى كه به مديريّت جارى زمان و
مكان باز مىگردد و معناىِ اَلَسْتُ اَولى بِكُمْ مِنْ اَنْفُسكُم است كه به
روزگار گذشته برگشته و آلبوم واقعيّتها را ورق مىزند كه قبل از آميختن روح با
جسم، قرارداد زورى، تنظيم گرديد كه اى انسانِ عاقلِ بالغِ زيرك! گر چه در بعضى امور زندگى خود، مختار و
مستقل هستى، امّا هرگاه مصلحت عامّه اقتضاء كند، جبر الهى دخالت كرده و فرمان
كنترل و هدايت عمر را از دست تو مىگيرد!
با
يك مثالِ پيش پا افتاده به عمق قضايا مىرسيد كه در اتومبيلهاى آموزش رانندگى، دو
پدال ترمز ديده مىشود، يكى براى راننده و ديگرى براى معلّمى كه تعليم فنون
اتومبيلرانى را مىدهد و هرگاه احساس خطر كند، بدون توجّه به نظرات شخصى كه رُل
را مىچرخاند، عمل كرده و اقدام به توقّف خودرو مىنمايد.
باچنين
قاعدهاى، انتظام گيتى شكل مىگيرد و تمامى ناكامىها، نارسايىها، ناكارىها و
ناتوانىهاى خلايق بروز كرده و صفات سنگين خداوند را ظاهر مىسازد كه با جبّاريت،
مكّاريّت، صمديّت، قهّاريّت، ديّانيّت، مقدّر، اَوّليّت، آخريّت، اُولويّت، لَيسَ
كَمِثلِه شَىء، لَمْ يَكُن لَهُ كُفُواً اَحَد، صحنهگردان دنيا و آخرت بوده و
كسى را ياراى عرض اندام در برابر اين معمار، بانى، نگهبان و اداره كننده آفرينش
نمىباشد و تنها راه باقىمانده براى امنيّت خاطرتان آن است كه تسليم حق شويد و
مؤمن به فرامينش گرديد تا باب دوستى بين فانى و باقى گشوده شده و از طريق رفاقت و
مسالمت، دردهايمان دوا و زخمهايمان علاج و حاجاتمان روا گردد.
پس
با ما به درسهاى خداشناسى بياييد و خطوط پايهاى قدرتگذار ازلى را ملاحظه كرده و
پى به اقتدار بىچون و چراى لاهوتى برده و بهتر به بندگى او رويم و كمتر به
نافرمانيش برخيزيم كه ما را توان مقابله با شعاع عظمتش نباشد و بزرگتر از ما را در
چشمبهمزدنى، از انبوه مقامات، ساقط نموده و عبرتآموز تاريخ كرده و در خاتمه
مقدّمه، از ذات مقدّس پروردگارمان، عفو و بخشش را مسألت داشته تا دچار عقوبت طغيان
و گردنكشى نشويم.
1) وَ لَوْ شِئْنا لَاتَيْنا كُلَّ نَفْسٍ هُديها (سجده13):
هدايت
شما در كليدهاى مشيّت ما بوده و چنانچه اراده كنيم، تمامى نفوس موجود را مريد خويش
نماييم و مكتب ديگرى را اجازه رواج ندهيم.
2) اِذا شِئْنا بَدَّ لْنا اَمْثالَهُمْ تَبْديلاً (انسان28):
تغييرات
در عرصه خلقت، به دست ما صورت مىگيرد و آنگاه كه فرمان دهيم، جابهجايىهاى
بىنظير و غير منتظرهاى را ترتيب مىدهيم كه همگان را مبهوت نماييم.
3) عَذابى اُصيبُ بِه مَنْ اَشاءُ وَ رَحْمَتى
وَسِعَتْ كُلَّ شَىْءٍ (اعراف156):
هركه
را تشخيص دهيم، مبتلا مىكنيم و به رنج مىاندازيم، ولى با اين وجود، همگى را تحت
مراحم و مكارم همهجانبه خويش در مىآوريم تا تفاوت بين حكومتهاى سماوى و زمينى
ملموس باشد.
4) قُلِ اللّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِى
الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ
تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ (آلعمران26):
اى
نبىّ مُخبر، شأن خدايى را به جامعه ابلاغ نما كه حدّ خود را بشناسند و حدود ما را
محترم دارند و ما را اينگونه پرستش نمايند، مركز انرژى عالَم، اقتدارى را گوشزد
مىكند كه تمامى ممالك در تصرّف او بوده و مالكان را در اقصى نقاط دنيا، مالكيّت
داده و انقلابات را در همهجا ترسيم كرده و عزّت و ذلّت را تقسيم نموده و هركس را
صلاح داند به كرسى فرماندهى رسانده و تحت حكمتش، حاكمان را ساقط مىنمايد و در اين
قضايا، سياستهاى بينالمللى، ناكام و بىاثر مىمانند و مهرههاى سرشناس
ديپلماسى، در برابر عمل انجام شده قرار مىگيرند، پس علم توحيد مىگويد: تخت سلطنت
را او مىسازد، مىدهد، مىفرازد، خراب مىكند، نابود مىنمايد و مىشكند.
5) تَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ (آلعمران27):
او
نان مىدهد به هر جاندار كه بخواهد، وقتى كه ارتزاق در سفره كفالت اوست، آيا حرص و
طمع، چيزى را عوض مىكند؟ و يا آرزوهاى دور و دراز، تغييراتى در معادلات مادّى،
ترتيب مىدهد؟
6) نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ (انعام83):
مدارج
مختلف را از او بخواهيد كه درجات گوناگون را بر سينه و دوش افراد مىگذارد و درجه
اولياء را مقرّر كرده و مقرّبان را درجهبندى مىكند.
7) لَوْ نَشاءُ اَصَبْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ (اعراف100):
واكنش
جرائم را تقرير مىكنيم و تيغِ برّان را كه به دست مجرم دادهايم، بر سر و روى
خودش بر مىگردانيم.
8) فَاَنْجَيْناهُمْ وَ مَنْ نَشاءُ وَ اَهْلَكْنَا
الْمُسْرِفينَ (انبياء9):
غريق
نجات همه، مائيم، به هر كه ترحّم كنيم، دستش بگيريم و بر هر كس كه قهر نماييم،
كشتىِ سعادتش را سوراخ مىكنيم و بساطش را برچينيم.
9) نُقِرُّ فِى الْاَرْحامِ ما نَشاءُ اِلى اَجَلٍ
مُسَمًّى (حج5):
وقتى
در رحِم هستى، همچون جُفتى كه با تو از مادر خارج مىشود، كتاب سرگذشتى را همراهت
كرديم كه در ديار بعدى، چه زمان درنگ نمايى و چه وقت، ميهمانسراى ميانى را ترك
نمايى.
10) لَوْ نَشاءُ لَمَسَخْناهُمْ عَلى مَكانَتِهِمْ
فَمَا اسْتَطاعُوا مُضِيًّا وَ لا يَرْجِعُونَ (يس67):
مَسخ
كردن و تغيير هويّت دادن، كار ماست، اگر پايتان را بر زمين، ميخ كوب كنيم، كدامين
رقيب است كه بتواند بيچاره زمينگير را نجات دهد؟
11) ءَ اَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ اَمْ نَحْنُ
الْخالِقُون (واقعه59):
آيا
پدر و مادر، فرزنددار مىشوند يا ما بنىآدم را به اين جهان مىآوريم؟
نكند
در گرفتارىهايتان، يقه والدين مظلوم را بگيريد كه چرا ما را به اين سرشتِ سخت
كشانديد و باعث سرگردانى ما شديد، هيهات كه كاتب ازل، اُولى به تصرّف آدميان به
اهدافشان مىباشد و سفر اجبارى فرزندان آدم و حوّا، به انشاء فرمانده هستى، تشكّل
مىگيرد.
12) ءَ اَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ اَمْ نَحْنُ
الزّارِعُونَ (واقعه64):
اى
كشاورز، تو مىكارى؟ اى زارع، تو روى زمينت كار مىكنى؟ كه اين چنين مغرورانه بر
بيلت تكيه زدهاى، هى محصولات را ورانداز مىكنى، اگر ما آب را قطع كنيم و استعداد
را از خاك بگيريم و آفتاب را از تابش منع نماييم و عمل فيزيكى را از بذر، نفى
گردانيم، خواهيد دانست كه بارور كننده غذاى اجتماع كيست و گندم و برنج از كيسه چه
مالكى مىباشد.
13) ءَ اَ نْتُمْ اَ نْشاْتُمْ شَجَرَتَها اَمْ نَحْنُ
الْمُنْشِئُونَ (واقعه72):
اى
باغدارى كه بر درختان كهنسال تكيه دادهاى و ميوهجات متنوّع را ارزيابى مىكنى،
آيا خلّاقيّت تو ايجاب كرده كه از تودههاى واحدى كه در زير پايت قرار دارد،
خوردنىهاى رنگارنگ پديد آيد كه هر كدام مزه و رنگ و شكل خاصّى داشته باشند؟
چه
كسى خود را گول مىزند و مسئوليّت الهى را ناديده مىگيرد كه در نهان هر گياهى،
شرطى را بنهاده و هر دانهاى را مقامى داده و در كل، نظارت دائمى و پيوسته داشته و
برگى را به حال خود رها ننموده كه بىموقع از شاخهاى جدا گردد، پس وقت تناول
آنها، حكيم رازق متعال را در نظر آوريد و بر قواى بىهمتايش، تسبيح نماييد.
14) يُؤْتِى الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ (بقره
269):
حكمت،
رشتهايست ماورائى كه جوينده را به كشف ناپيداهاى ممكن، رهنمون مىسازد و علل
اشياء و اشخاص را رو مىنمايد و اين كانال اسرارآميز، در يد قدرت ايزدى مىباشد.
15) فَيَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ
يَشاءُ (بقره284):
آمرزشخواهى
به نزد او رواست كه التماس در غير پيشگاه او، ظلمى به خالق و مخلوق مىباشد و حكم
برائت از عذابهاى دنيوى و عقبات آن را، دادرسِ عَلَىالْاِطلاق، امضا خواهد نمود،
پس، به ذكرِ يا غَفَّار، ممارست بسيار بايد كرد.
16) هُوَ الَّذى يُصَوِّرُكُمْ فِى الْاَرْحامِ كَيْفَ
يَشاءُ (آلعمران6):
قيافهها
را در جنين سر و سامان داده و گِلها را خوبى و بدى مىدهد و آنكس كه شكل خاصّى را
مىطلبد، بايد در هنگام باردارى، از دعاهاى مأثوره بهره جويد.
17) وَ اللّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِه مَنْ يَشاءُ (آلعمران13):
نصرت
را از او بجوييد كه هر نوع تأييدى را انحصارى كرده و مجوّزهاى پيروزى و نبرد را آن
قدَرقدرت اَبد، توزيع مىكند.
18) اَللّهُ يَفْعلُ ما يَشاءُ (آلعمران40):
هر
كار كه خواهى، نتوانى كه دهى شكل، هر كار كه خواهد بكُند با همه چون كِيل.
19) يَخْلُقُ ما يَشاءُ اِذا قَضى اَمْراً فَاِنَّما
يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ (آلعمران47):
ايجادگر
و خرابكننده است، خالق ميلياردها قِسم مصنوع بوده و در عين حال، شيشه حياتشان در
تكمه فرمان اوست.
20) اَلْفَضْلَ بِيَدِ اللّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ (آلعمران73):
از
مسير فضيلت، تَفضُّل بر رعيّت دارد و بندهنوازى از خصلتهاى دائمى اوست.
21) يَجْتَبى مِنْ رُسُلِه مَنْ يَشاءُ (آلعمران179):
از
بين اقوام و اُمم در اعصار ماضيه، انتخاب نماينده كرده و با معيارهاى رحمانى، به
گزينش خلفاى برتر مىپردازد.
22) يُزَكّى مَنْ يَشاءُ (نساء49):
تزكيه
مىنمايد به جداول قضايى و پاكيزه مىگرداند طبق نظرات سرمدى.
23) يُنْفِقُ كَيْفَ يَشاءُ (مائده64):
بخشش
دارد به قاعده خويش كه ثروت را با حساب به مقتضيان مالى مىدهد و مخاطبين را تعويض
مىنمايد.
24) يَتُوبُ
اللّهُ عَلى مَنْ يَشاءُ (توبه 15):
مرجع
پذيرش عاصيان است كه توفيق استغفار را به هركس نمىدهد و لياقت پيوندهاى عرفانى را
به بعضى مىدهد.
25) يُرْسِلُ الصَّواعِقَ فَيُصيبُ بِها مَنْ يَشاء (رعد13):
صاعقهها
به امر او و در خدمتگزارى او عمل مىكنند و آتشبار بىوقفه در مبارزه با شياطين و
همراهانشان است.
26) يُضِلُّ اللّهُ الظّالِمينَ (ابراهيم27):
در
ماشين نقشههاى ستمكاران، اخلال مىكند و باعث بهمريختگى برنامههايشان مىشود.
27) وَ لا تَقُولَنَّ لِشَاىْءٍ اِنّى فاعِلٌ ذلِكَ
غَداً اِلاّ اَنْ يَشاءَ اللّهُ (كهف23و24):
ادّعايى
نكنيد مگر آنكه خدا را همه كاره بدانيد و قرارى مگذاريد مگر از خدا يارى جوئيد و
از او تحقّق آن را مسألت نماييد.
28) يَزيدُ فِى الْخَلْقِ ما يَشاءُ (فاطر1):
كم
و زياد شدن جمعيّتها به انشاء اوست.
29) ما يَفْتَحِ اللّهُ لِلنّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلا
مُمْسِكَ لَها وَ ما يُمْسِكْ فَلا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِه (فاطر2):
هركه
را بلندآوازه كرد، چه كسى توانست خفه نمايد و هر سدّى را شكست، كدامين مهندس تواند
كه مرمّتش نمايد؟ چه نيكوست اگر به قصص انبياء و داستانهاى پادشاهان سَلف بنگريد
تا اعجاز احدى را در حراست سُفرايش و اِسقاط شاهان ببينيد و بهتر بتوانيد از
مخاطبت آيات كريمه، سودمند شويد.
30) يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ اِناثاً وَ يَهَبُ لِمَنْ
يَشاءُ الذُّكُورَ (شورى49):
دختر
و پسر را او مىدهد و نبايد روى برخى از آنها حسّاسيّت داشت كه نارضايتى از
برنامهريزىهاى خدايى، باعث ازدياد مشكلات داخلى مىگردد.
31) وَ يَجْعَلُ مَنْ يَشاءُ عَقيماً (شورى50):
نازايى
را او رقم مىزند و آن هنگام كه عقيم بودن را بر مرد و زنى، مختوم مىنمايد، از
تلاشهاى پزشكان حاذق، ثمراتى رؤيت نمىشود.
32) وَ ما اَمْرُنا اِلاّ واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ (قمر50):
اوامر
ملوكانه، سريعالسّير بوده و به چشم برهمزدنى مُطاع مىگردد.
33) اَلْعَزيزُ الْجَبّارُ الْمُتَكَبِّرُ (حشر23):
عزّت
و جلالت و شوكت را از او بخواهيد كه با لطفش مىدهد و با غضبش مىستاند و اين يك
قانون تبصرهناپذير و جاودانه است كه راه او عزيز كننده پيروان بوده و تجليل مقامش
به مجد و مفاخره سالكش مىانجامد.
34) مَنْ ذَا الَّذى يَعْصِمُكُمْ مِنَ اللّهِ اِنْ
اَرادَ بِكُمْ سُوءًا اَوْ اَرادَ بِكُمْ رَحْمَةً (احزاب17):
كيست
كه جلوى ما را بگيرد وقتى به كسى ضربه مىزنيم، آيا نيرومندى پيدا مىشود كه حريف
قواى نامرئى ما گردد و يا مانع فيضرسانى ما به فردى شود؟
35) وَ مَنْ يُرِدِ اللّهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِكَ
لَهُ مِنَ اللّهِ شَيْئاً (مائده41):
اگر
آتشى را بيفزايد، كدامين دريا مىتواند خاموشش كند؟ اگر جادّه صاف و مطمئن را
ويران نمايد، كدام مهندس راه را پيدا مىكنيد كه چاره حوادث تلخ كند؟
36) فَمَنْ يُرِدِ اللّهُ اَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ
صَدْرَهُ لِلْاِسْلامِ وَ مَنْ يُرِدْ اَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً (انعام125):
آنچنان
بر اعصاب، مسلّط است كه دستهاى موجودات را به نشانه تسليم، بلند مىكند و به
قِسمى، كلاه بر سر نيرنگكاران خود مىگذارد كه طرف، احساس تيرى را كه خورده نكند!
37) اِنَّ اللّهَ يَحْكُمُ ما يُريدُ (مائده1):
فرامين
حاكم طبقات هفتگانه فوقانى و تحتانى، قطعى و گريز ناپذير بوده و به هيچوجه به
نوسان نمىافتد و مسأله شفاعت بوسيله اشخاص و ادعيه، استثنايى است كه طبق يك داد و
ستد مشخّصى انجام مىگيرد، يعنى از اعتبارات اولياء و يا اثرات اذكار، جايگزين
مىگردد و ترازوى عدالت را تنظيم مىنمايد.
38) اِنَّ رَبَّكَ فَعّالٌ لِما يُريدُ (هود107):
سببساز
و سببسوز است، به هر كه ابزار عمل داد ترقّى مىكند و از هر كس كه اقبال را گرفت
سيهبخت گرديد، هر كه پروردگارش، پارتى او شد درمانده نخواهد گشت و آنكه به زور
بازوى خويش نازيد و عقل خود را كارساز دانست وامصيبتا! كه عمرى در رنج و گداز
خواهد بود.
39) لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلّهِ الْواحِدِ
القَهّارِ (غافر16):
ما
مستأجران ديار غربت، يك صاحبخانه داريم و آن غير از قاهر وحيد نبوده و هر قدر كه
از بقيّه حساب مىبريم، هزار برابر از مالكالرّقاب ملاحظه كنيم كه بر سفرهاش
نشستهايم و زير آسمانش حركت مىكنيم.
40) وَ مَا النَّصْرُ اِلاّ مِنْ عِنْدِ اللّهِ
الْعَزيزِ الْحَكيمِ (آلعمران126):
تكامل
به امر اوست و تكاپوى ما در پرانتز اجازه او مىباشد و هر كس كه خواهان آيندهاى
زيبا و ايدهآل مىباشد، عريضه به حضرت دادار دهد و از او مدد گيرد.
41) لَهُ الْخَلْقُ وَ الْاَمْرُ (اعراف54):
مبتكران
و مخترعان، اگر بدون عقل بودند، آيا به اين مرتبه از شهرت مىرسيدند؟ نوابغ اگر از
احساسات پنجگانه برخوردار نبودند چنين ناموَر مىگشتند؟ پس خدا را فراموش نكنيد
كه خلّاق وسايل موجودِ در خدمت ماست.
در پايان اين بحث حساس و يقينا سئوال برانگيز، متذكر ميشوم
كه مرور فقرات فوق براي صعود به مدارج بالاي توحيدي بوده و براي شناخت بيشتر قدرت
مانور خداوند تحرير گرديد، البته پروردگار هيچگاه از قدرت خود براي صدمه و آسيب به
بندگان بهره نميبرد و ما براي دفاع از رسالت انبياء كه موقعيت برتر و بيبديل خداوند در همه عرصهها
را گوشزد كردهاند، اين مقاله را نگاشتيم و پر واضح است كه هدف، آن بود كه با
شناخت بهتر خداوند قدرش را بيشتر بدانيم و از بيعت با دنيا و دنيامداران و مدعيان،
پرهيز كنيم و روي به درگاه منشاء اصلي جهان آوريم و از فرصت گذرائي كه براي انتخاب
و گزينش به ما داده بهترين بهره را كسب كنيم.
رذائل نفْسانى (كيد ، مكر)
|
كـيـد و مـكـرى كـه بـه هـم مىخـيـزد
|
آتـش قـهـر جـنودى ، ريـزد
|
|
كـيـدِ كـيّاد، زَنـد قـفـل بـه هـر انـجـمـنـى
|
كـيد رحمان، چو كَند ريشه
هر اهرمنى
|
|
ماكران، بهر سياست، چو به هم پيوستند
|
شعـبههاى فِـتن و قـتـل، به هـم
آويزند
|
|
حرفِ آخر، چـو زند حـق،
همه ذرّات شوند
|
مـكـرِ او، تيـشـه بـه انـدامِ دغـلکار زنـد
|
|
حيـلهها مىكُند آن جُـغدِ جـفاكار به شب
|
با نسيم سحرى، لؤلؤ و مرجان به طَرَب
|
يكى
از سلاحهاى آدمى، نيرنگ و حُقّه است كه در مواقع نياز، به آنها دست مىزند و
حريفان را به زانو درمىآورد. خُدعه در معنا، به مفهوم نجات خود از مهالك مىآيد و
حيله در ساختار اجتماعى، سياستهاى مختلف را نمودار مىسازد كه فنآورىهاى آن در
همه زمينهها، كارآمد مىباشد و تماماً به دو دسته خير و شر، تقسيم مىشوند كه به
اهداف و عملكرد انسان باز مىگردد و در مجموع، حُسن و قبح بسيارى را درپى دارد كه
به فراخور هريك، تفسير و تشريح مىگردد.
امّا
نكته مهم آنست كه بشر در طىّ طريق اجبارى آتى، بايد به سرابها، سختىها، ستمها و
سقوطها واقف باشد تا نسبت به آنها با پادزهرهاى مناسب، خويش را واكسينه نمايد،
بنابراين از دانشگاه قرآن به دانشكده علوم انسانى و اجتماعى مىرويم و بخشهاى
تاريخ، توحيد و روابط عمومى را ملاحظه مىكنيم تا فردى قابل و قاطع در مبارزه با
ناهنجارىهاى فردا باشيم و عامليّت نفى فضائل را هدف تهاجمات بىامان خود گردانيم.
1) مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللّهُ وَ اللّهُ خَيْرُ
الْماكِرينَ (آلعمران54):
نقشه
ريختند تا بر كرسى اقتدار بنشينند ولى پروردگارتان آنها را آماج تيرهاى قضاء قرار
داد در حالىكه بهترين وسايل رزم، در اختيار حضرت كردگار مىباشد.
2) فَلِلّهِ الْمَكْرُ جَميعاً (رعد42):
ديپلماسى
بينالمللى، چه مىگويد؟ زبان مشترك در معادلات حكومتى كدامست؟ مغزهاى متفكّر و
خلّاق در كاخها و بيوت شيطاني، آخرين موشكهاى تجربى و تخريبى را به جبهه دين،
پرتاب مىكنند به اين اميد كه فاتحه مذاهب الهى را بخوانند امّا هرگز تاكنون قدرتى
پيدا نشده كه بتواند با قواى ماوراء، رقابت نمايد.
3) فَاِنْ كانَ
لَكُمْ كَيْدٌ فَكيدُونِ (مرسلات39):
اگر
نيرويى داريد كه از عهده گردنههاى ناشناخته و ناهموار سرنوشت برمىآيد به خدمت
آوريد تا نسلهاى حيران، به مجدتان هورا كشند! ولى آثار باستانى برجاى مانده در
زمين، گوياى آنست كه، هر بارى كه بستند، بزودى خالى كردند و هر بنا كه برافراشتند،
به تندى ترك نمودند و هرگام كه برداشتند به فنا نزديكتر گشتند.
4) مَكَرُوا مَكْراً وَ مَكَرْنا مَكْراً وَ هُمْ لا
يَشْعُرُونَ (نمل50):
دسيسهچينى
كردند و حتّى براى خداى جهانيان، پرونده ساختند! و خود را انديشه عصر دانستند، ولى
يادشان رفته بود كه عقلشان در امواج غيبى، محصور مىباشد و آنگاه كه نوبت
پاسخگويى ما رسيد، در يك لحظه، همه سازههاى علمى، عقلى و عينى ايشان را ويران
نموديم و مُهر لِمَنِ المُلْكى را بر ديارشان زديم و حالِ نقّادانِ تذكرهنويس را
گرفتيم و هوش از سر عقول جامعه برديم!
5) مَكَرُوا مَكْراً كُبّاراً (نوح22):
هميشه
كاركُشتههاى رشته علمُالاجتماع، چاههاى مزوّرانه و متقلّبانهاى را بر دور
سفيران عرش مىكندند و منتظر استهزاء نمايندگان لاهوت مىشدند كه نمونهاى از آن
در داستان نوح نبى مشهود مىباشد كه چگونه هر روز براى آن پيامبر بزرگوار، مسأله
مىتراشيدند و محصور برنامههاى ايذائى مىنمودند و در قضيّه طوفان و كِشتى، برنده
و بازنده، مشخّص گرديد و خير و خوشى به صاحبان اصليش باز گرديد.
6) ما يَمْكُرُونَ اِلاّ بِاَ نْفُسِهِمْ (انعام123):
به
مصداق (هرچه كُنى به خود كُنى - گر همه نيك و بد كنى)
هر نوع استفادهاى از مبانى اخلاقى، عصبى، احساسى و روانى، واكنش مستقيم، متقابل و
اجتنابناپذيرى خواهد داشت كه هيچگونه چانهزنى را نمىپذيرد.
7) لا تَكُ فى ضَيْقٍ مِمّا يَمْكُرُونَ (نحل127):
شما
اى نشستگان بر سفينه راستى و درستى، دل را محكم داريد كه از باتلاقهاى زمان، خارج
خواهيد شد و هيچگونه گزندى بر عمرتان وارد نخواهد آمد و تنگناهاى دستساز
همنوعانتان، به فرمان فرمانرواى هستى، برطرف خواهد گرديد.
8) اَفَاَمِنُوا مَكْرَ اللّهِ (اعراف99):
آيا
باور نمىكنيد برترى تسليحاتى آفريدگارتان را؟ آيا ناكار مىدانيد شعاع ولايى
خالقتان را؟ در حالىكه هر روز، تفوّق ملكوتى آن مالك موجودات را معاينه مىنماييد.
9) اَللّهُ اَسْرَعُ مَكْراً (يونس21):
توجّه
به سؤالات ذيل، توجيه كاملى از فراز هشدارى اين آيه است:
الف)
آيا فضاپيما بر هواى اطراف خود، سبقت دارد؟
ب)
آيا كلام، اسرع بر زبان است؟
ج)
آيا حساب موجود بر كتاب امكان، مىچربد؟
د)
آيا برنامههاى مدوّن، بر سرنوشت پيشى مىگيرد؟
ه)
آيا تلاش دانشمندان بر ابهامات متراكم در تقديرات، استيلا دارد؟
و)
آيا يافتههاى اطّلاعاتى، راز و رمز گيتى را عيان ساخته؟
ز)
آيا پيشگيرى امراض، در پيشرفت دانش پزشكى است؟
ح)
آيا هدايت اتومبيل، فقط در گرو هوشمندى و راهبردى راننده است؟
10) وَ ما كَيْدُ الْكافِرينَ اِلاّ فى ضَلالٍ (غافر25):
ناباوران
ديار جبروت، سعى در جذب بىخردانه خلايق مىكنند و با تردستى و زيركى، نيّت اغفال
عامّه را دارند، حاليا، نبض حيات، در دستان روحآفرين بنيانگذار دنيا و آخرت است،
پس چگونه ممكن خواهد بود چنين داعيهاى كه لقمه بزرگتر از دهان را شامل گشته و پا
را از گليم خاكى، فراتر نهاده و جامهاى بر تن گشاد را حكايت نموده است.
11) وَ اُمْلى لَهُمْ اِنَّ كَيْدى مَتينٌ (اعراف183):
شما
كه اوراق خبرى ديروز را شماره مىنماييد، قضاوت خواهيد كرد كه در بستر تهاجمات
روزگار، سكوى پيروزى را كدامين شاخص حقّ و باطل، تصاحب كردهاند و آيا شعارمدارى،
كفايت واقعيّتها را مىكند؟ و تظاهر به توانايى در ميادين مسابقاتى، تعيينكننده
نتايج دلخواه مىباشد؟ بخاطر اهمّيّت همين موضوع است كه صحيفه مطهّر، مدام به
بنىآدم سفارش مىكند كه قصص گذشتگان را مرور نمايند و از تعقيب زندگينامه ماضيان
نسل، غفلت ننمايند كه ايّام در تكرار بوده و تجربيّات پيشينيان، گنجينههاى
آيندگان است و طلوع و غروب آفتاب، اين پيام را بر همگان دارد كه اى نفوس بيدار! تا
كى رهين مشاغل كاذب و ناموزون؟ آيا اشعّه من، ابلاغ اين فكرت نمىنمايد كه هميشه،
شهودى بر قيل و قالها بودهام؟ همه را بر سفره نعمت ديدهام و همگى را تا دروازه
برزخ، بدرقه نمودهام.
در
خاتمه، دست به دعا برداريد و از مكّارُالْعجائِب و الْمَعاجِز بخواهيد تا عيونمان
را بر ماجراى منظّم دهر، تجلّى ساخته و از پيامدهاى غير مترقّبه ناآگاهىها و
ناآرامىهايمان، محفوظمان دارد تا باقى نشئات جارى را در عزّت سرمدى و اعتلاى
ايزدى صرف نماييم.
قاضىِ خود باشيد (گناه: عصيان ، ذنب ، اثم)
جُرمشناس باشيد تا بزهكار نشويد و صيد عصيانگران نگرديد
در
هر مرز و بومى، قوانينى حاكم است كه آحاد آن جامعه را به احترام فقرات مربوطه،
ملزم مىدارند و متجاوزين حدودش را مجرم دانسته و كيفر مىنمايند، گرچه وضع قوانين
در حوزه قدرت آدميزاد نبوده و يك فعل فنّى و فوقانى بوده كه فراتر از عقول و قلوب
بشرى است كه متقابلاً، بىتوجّهى به آن نبايد چنين عواقب و عوارضى را در بر داشته
باشد، ولى به هر حال، جوامع مدنى حاضر، پايبند اين قرار و مدارها مىباشند و
نظاماتشان، قائم به آن بوده و طبق برنامهريزىهايش، به انتظام اجتماع مىپردازند.
امّا
در بين محرّمات و ممنوعات دنيوى، حرفِ اوّل و آخر را قواعد دينى مىزنند كه از
مجارى سالم و صادقى نازل گشتهاند كه دور از دستكارى بشر بوده و دستنخورده در
اوراق مقدّس به آغوش اُمناء عرش، ارسال گرديده و به امّتها ابلاغ شده و ضمانت
گفتار و كردارش، حاكم بلامنازعه آفرينش مىباشد و هيچگونه غرض و منفعت شخصى در آن نبوده و
واضع متعال، آهنگ ارتقاء و اكرام داشته و بر عكس مقرّرات حكومتها كه با آمدن و
رفتنشان، ارج و قُرب موضوعات مقنّنه، به نوسان مىافتد.
پايههاى
متون كلمات ربوبى، هرگز متزلزل نمىشود و دچار پوسيدگى دوران نمىگردد، چرا كه
پشتوانهاش آفرينشگرى تواناست كه مجبّرانه به تدوين خواستههايش مىپردازد و عوامل
طبيعى را وجهالضّمانش مىگمارد و معترضى را نمىپذيرد، اين وجود، سريعالاجابه
بوده و به قطرهاى اشك ندامت، كوهى از طغيانگرى را سرپوش گذاشته و اَبدان عاصيان
را به درياى رحمتش مىسپرد.
ناگفته
پيداست كه مُحقّ در قانونگذارى، شخص خداوندى بوده كه خالق همه چيزست و عيب و نقص
خلايق را بهتر از همه مىداند و به معالم گذشته، حال و آينده، اِشراف كامل و
فرامحيطى دارد و لذا، مخالفت با انرژىزاى مطلق، سركشى تمامعيار به كلّيّات
موضوعه هستى را نمايان كرده و
اسباب
تضادهاى متقابل را با موجوديّت حيات، برمىانگيزد، آنگاه همه چيز از كنترل خارج
مىشود، يعنى، فصول به قوانين خود پايبند نبوده و اصول به تزلزل افتاده و عقود،
استحكام خويش را از دست داده و قعود را نوسانات غير مترقّبه، فرا مىگيرد و در يك
كلام، آنكه، اگر شورِش در يك مملكت، از ناحيه مركز، به طريق استبداد، خاموش مىشود.
باري
جنگ با يزدانِ پاك، از هر سو به شكست مىانجامد، هنگامى كه سلّولهاى مغزت از
صاحبش فرمان نگيرند و دستها در اختيارت نباشند و پاها به ميل تو، تحرّك نكنند و
قلب، اِستپ كند، چه مىكنى! به مثالى كه كتاب عتيق مىزند بنگريد، در محدوده
فرمانروايى معاد، اعضاى بدنت بر عليه تو افشاگرى مىكنند و اندام نحيف و بىدفاعت،
به گدازههاى آتشين، خيز بر مىدارند.
اى
عزيز، از نافرمانىهاى جنجالبرانگيز، اجتناب كن كه طاقت مكافات اعمالت را ندارى و
ياراى مقاومت در برابر آتشفشان قهر
حضرت اَحكمُالحاكمين را نخواهى داشت، پس علاج اين همه مشقّت، آنست كه به دقّت و
تدبير به آياتى كه تحت ارزيابى ذيل قرار مىگيرد بنگرى و به تفهيم نفْست مبادرت
نمايى تا راهى در فرار از مهالك موعود پيدا نمايى و مستأجر كوى بخشايش شوى.
1) وَ عَصى ادَمُ رَبَّهُ فَغَوى (طه121):
شوريدگى
در اين نسل، با تمرّد آدم نخستين آغاز شد و هزاردستان سياستباز، با صد دام به
صحنهآرايى پرداخته و تيرهاى شوم و مسمومِ اغواء و اكراه را بسوى اين مسافر تازه
به دوران رسيده، شليك كرده و بارگاه قدسى را از او سلب نمود.
2) عَلَيْها مَلئِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا
يَعْصُونَاللّهَ (تحريم6):
سَكنه
سماوات، مطيع و منضبط و مريد حقتعالى هستند و با آنكه از واحدهاى گرانقدر ولائى
بهرهمندند امّا هرگز گرايشات شخصى را دنبال نمىكنند و گوش به فرمان صمديّتِ اعظم
بوده و تحت هيچ شرايطى از تعهّدات سابق، عدول نمىنمايند.
3) وَ بَرًّا بِوالِدَيْهِ وَ لَمْ يَكُنْ جَبّاراً
عَصِيًّا (مريم14):
نيكى
به والدين را دليل بر عصيانگريزى مىداند و تكريم پدر و مادر را عاملى در تقرّب
به ملكوت اعلى مىيابد و اگر مىخواهيد از كيفر كردار خودكامان، مستثنى شويد، به
تعظيم اين گوهران ناياب و بزرگوار بشتابيد و اسير مسائل رايج در كوچههاى بنبستِ
خودخواهى نشويد.
4) بِاَىِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ (تكوير9):
قتل،
يعنى محروم كردن جاندارى از تداوم حيات خدادادهاش و اين عمل، مغضوب قاهرى است كه
آفريدن را هنر خود مىداند و ارتكاب چنين جنايتى را نابخشودنى مىخواند و لذا در
اجراى حدودِ و مجازاتهاي منجر به كشتن، قضاوتى را مىطلبد صددرصد طاهر از
پليدىهاى مندرج در عامّه و محكمهاى را مىگزيند كه عصمتِ يكدست باشد و فاقد
هواى مذموم و مطرود و مخذول، آنچنانكه در سيره ابَرمرد تاريخ علم و عمل (علي) مىخوانيم،
در عهد زمامداريش با قيد و بندهاى مختلف، مسئول قوّه قضائيّه را محصور مىكرد تا
براحتى، حكم به نابودى اشخاص ندهد و در عصر خانهنشينى، آنگاه كه به اصرار خلفاي
اسلام، در امر قضاء دخالت مىنمود، به گنهكار، فرصت فرار مىداد و در محاكمات
جارى، گريزگاهها را مىگشود و فُرجهاى براى بازگشت آنها به مأوايشان مىداد و
هرگاه در اين فرازهاى عجيب، مورد سؤال قرار مىگرفت مىفرمود: نابود كردن خلقى كه به تحسين ايزدى رفته، انسان،
بسى هولانگيزست.
5) لِيَغْفِرَلَكَ اللّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ
وَ ما تَاَخَّرَ (فتح2):
رسول
خاتم، پدرانه، بار دوستان را بر دوش كشيده و به مصداق حديثى، كارگرى بدون مواجب
بوده كه با ايثارگرىهاى او، اكنون بر سفره معنويّت نشستهايم و نان تقوا مىخوريم
و ويتامين بهشت را ذخيره مىنماييم و اشارت اين بخش از گفتار ربّانى به همين
پادرميانى بوده كه اشتباهات امّت را امامش كفّاره مىدهد و خطاهاى اطرافيان را
مُصلحش تصدّق مىكند و نيز در مواقعى كه به جهت رعايت تقيّه، فرد ناموزونى را تحمّل
مىنمايد و با وى مماشات و مسامحه مىكند، حكيم عالى، بر او اغماض مىنمايد.
6) فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ (آلعمران135):
در
اينكه ناگزير از پيوند با ناپاكىها هستيم ترديدى نمىباشد كه خميرمايه ما از ضعف
و سرافكندگى بوده و هر ساعت در منازعه با ابليس، بر زمين شرمندگى مىخوريم، امّا،
بىخيالى و بىباكى در اشتغال به منهيّات و ممنوعات، زشتترين نوع گردنكشى بوده و
به سيلىخوردنها، سرعت مىدهد و لذا توبه در ظاهر و باطن، اَنفع از هر دوايى
خواهد بود.
7) فَاَهْلَكْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ (انعام6):
هيچ
اربابى، دهنكجى رعيّتش را تحمّل نمىكند، پس چگونه توقّع سكوت را از قدرتمدارى
داريد كه به شاهان، تخت و تاج داده و توسّط انقلابيّون، قصرهاى سلاطين را
خونباران نموده است؟ ولى با اين تفاصيل، از هر اميرى، دوستداشتنىتر است چرا كه
سفارتخانهاش در دلهاى همگان، سفير رحمت دارد و سرود انفصال از سوختن را مىنوازد
و برائت از فنا مىدهد.
8) فَاِنَّ لِلَّذينَ ظَلَمُوا ذَنُوباً مِثْلَ
ذَنُوبِ اَصْحابِهِمْ (ذاريات59):
ستمكاري،
از يك تونل نشأت مىگيرد و بصورتهاى گوناگون، ظاهر مىگردد. خِشت اوّل در مفاسد
را فاجر نخست در هزاران سالِ قبل بنيان نهاد و در طول استمرار توالد و تناسل آحادِ
بشر، به آن رنگ و لعاب داد و باب عقيدهها و سليقهها را چاشنىهاى زيركانه افزود
و لذا در تالار عرضه شيطنت، كالاى تازهاى را مشاهده نخواهيد كرد و همان خبائث
قديمى، به فراخور علائق روز، بستهبندى گشته و در ويترين خواهشها، جاى مىگيرند.
9) فيهِما اِثْمٌ كَبيرٌ وَ مَنافِعُ لِلنّاسِ (بقره219):
فاكتورهاى
عقلانى شياطين، گيج كننده است، به هر سودايى، روغنى زده و هر نيازى را به آهنگى
گرفته و در يك جمعبندى كلّى مىفهميم كه بازاريابىِ دار و دسته كفر، بسيار غلط،
دروغ، حيوانى و ساقط كننده است، پس در مواجه با دو راهىهاى زندگى، صبورانه،
تصميمگيرى نماييد كه هرگونه شتابزدگى در ورود به جريانات ناشناخته، كوهى از
حقارت را به دنبال دارد.
10) وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْاِثْمِ (مائده2):
نكند
نردبان فاسقان شويد كه با شعار و جنب و جوش شما بر كرسى تجاوز به حقوق بندگان خدا،
تكيه زنند و نصيبتان از ترقّى ايشان، لعن و نفرين گرفتاران باشد.
هر
نوع دلّالى در فعّاليّتهاى مخرّبِ ضدّ وجدانى، همسان با عامل و آمر آن، عقوبتهاى
دو سرا را درپى دارد.
11) وَ ذَرُوا ظاهِرَ الْاِثْمِ وَ باطِنَهُ (انعام
120):
حتّى
در ضماير فكرى خود به جرائم بزرگ ننگريد كه گاهى از طريقه امواج درونى، سموم معاصى
به مداخل وجودى شما سرازير شده و به مراتب لغزش مىكشاند و كار دستتان مىدهد و از
جمله مكروهات مثبوته، خيالات كثيف است كه پايگاه ابليس مدلّس، با انتشار خواستههاى
نابجا، دعوتنامههاى منكراتى را به سراسر جوارح بدن، ارسال مىدارد تا انسانِ رفيق
پروردگارش را، سياهىلشگر دوزخيان سازد.
12) وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَرى اِثْماً
عَظيماً (نساء48):
دوگانهپرستى،
شومترين مفسده عمر ماست! كه متأسّفانه براي خداوند تحت عناوين مختلف، رقباي و
شركاي متعددي تراشيدهاند، و موريانه شرك، در تمامى ستونهاى فقرات زندگيمان وارد
شده و اوضاع بغرنجى را در گذران عمر، ايجاد نموده تا جايى كه درهاى اجابت را بسته
و دنياپرستان بىعاطفه را بر منازلمان مسلّط كرده و زخمهاى تنمان را بىدارو
نموده و خشكسالى به فصولمان داده و بىاعتبارى به روابطمان بخشيده است و عقايد
اشتراكى، عبارتست از دينخواهىهاى آلوده و وابسته به مدعيان! خداپرستى بعلاوه
مُدپرستى! اقامه نماز با هتّاكى و بىتوجّهى! خداخواهى و هوىگرايى! تابع دو دستور
متضاد بودن! نام از اسلام داشتن و محتوا از اين و آن گرفتن! به قول معروف: مسلمانِ
شناسنامهاى كه ايمانش آباء و اجدادى بوده و خودش معرفتى از مكتب وحى ندارد.
13) فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ ما سَمِعَهُ فَاِنَّما
اِثْمُهُ عَلَى الَّذينَ يُبَدِّلُونَهُ (بقره181):
هركس
بدعتى در اجتماع گذارد و راه جديدى از نفسانيّات بگشايد، اقدام به تأسيس كارخانه
گناهسازى كرده و هر كه به تقليدش برخيزد او را در گمراهيش شريك مىكنند. لزوماً
به اين اخطار شارع قانونى بنگريد كه هر ندايى را نبايد پاسخ داد و بر هر موجى
نشايد كه سوار شد و هر آئينى را نمىبايست جدّى گرفت و در فرهنگ تحميلي مدعيان ديني
و همچنين فرهنگ وارداتى شرقى و غربى، نيكو بينديشيد كه يك محصول ضايع فكري و
عقيدتي مىتواند جامعهاى را بيمار سازد و امراض مُسرىِ اخلاقى را بگستراند. پس اى
كفيل خانواده، آنتنهاى خبرى و هنرى و علمى را به سمت كانونى تنظيم نما كه، مُصلح
روح و منجىِ جسم و منتهاى آرزوى خوبانست.
14) لا يَسْمَعُونَ فيها لَغْواً وَ لا تَاْثيماً (واقعه25):
در
وعدههاى ديرين و بىكذب خداوندى، نشئاتى رؤيت مىشود كه مدينه فاضله جويندگان آب
حيات بوده و آرمان اصلى عقلاى بشريّت مىباشد، عفو ايزدى يعنى درآمدن به محفلى كه
خالى از نگرانى و تشويش است و در آن ديار، فسق و فجورى نخواهد بود و جمعِ ناسالمى
گزارش نمىشود و فضاى صحيحى را براى تنفّس دائم و لذايذ بىمثال، ملاحظه مىكنيد
كه پاداشى براى پايبندىها به مقرّرات مذهبى مىباشد.
غفلت
رهى باريك، شبى تاريك، همه مست، به خيل غافلانيم و فلج دست
تفاوت
بين خفته و بيدار، در هوشيارى بوده و از آدمِ به خواب رفته، انتظارى نمىرود تا از
خود در مواقع خطر، دفاع نمايد، ولى از چشمان باز، توقّع درايت مىرود و از احساس
فعّال، سازماندهى و تحرّك همه جانبه، نويد مىآيد و ما در فراز و نشيب عمر، به
سختى نيازمند تعقّل و تفكّر مىباشيم و هرگونه بىنظمى در مديريّتهاى درونى و
برونى، سزاوار توبيخ و سرزنش است و امّا در قاموس قرآن، غفلت به معناى جهانشمولى
آن، به تحليل آمده و گوياى فراكلمهاى آن است كه در يكجمله، بازندگى در دنيا و
عقبات آن را به دنبال دارد و آنگاه كه به تجزيه عميق آيات منيره مىنشينيد، در
مىيابيد كه غافلان دنيوى، به ترتيب: جاهلان، قاصران، فاسقان، قاتلان و كافران
اخروى، محسوب مىگردند كه در نتيجه، هر نوع اهمالى را مردود دانسته و كارايى
همهجانبهاى را در ساختن سرايى آباد، آزاد و آرام، توصيه مىنمايد.
اگر به نقطه آغاز طغيانگرى
فاجرانِ منقوش در تاريخ گذشته بنگريد، متوجّه مىشويد كه تنها يك نوبت فراموشى از
هشدارهاى سماوى، موجب تشكيل باندهاى شيطانى در اعصاب و اخلاق ايشان شده و در
اوّلين دوراهى سرنوشتساز حيات، مورد اِغفال ابليس، قرار گرفتهاند و سياهى را بر
سپيدى، ترجيح دادهاند و حال، در برابرتان قصص امّتهاى سابق است كه با رجوع به
متون فرقانى، كلّيّات انحراف آنها، رو مىشود و علّةالعلل در تمامى بخشهاى آن،
انديشه نكردن لحظهاى به مخاطبات غيبى مىباشد، يعنى براى سقوط از آسمانخراش
انتخاب، يك پيشنهاد و قضاوت عجولانه و سطحى، بس است تا التماسهاى بىفايده را بر
پل نهايى معاد، پديد آورد و نيّت ما در گزينه اين موضوع، آن است كه غفلتپيشگان را
بشناسيم و دامن آراء خويش را از هرگونه بىاحتياطى، بالا بكشيم تا دچار امراض لاعلاج
و مُسرى پايانه غيبت نشويم كه اساس غيبتِ سياه و نكبتبار، غفلتى است كه ما نسبت
به تنها كانديد زمامدارى بينالمللى داريم كه اگر با حضور قلب، اظهار سرسپردگى به
خاتم سُفراى لاهوتى بنماييم، يقيناً از شرّ اين مُعضل اجتماعى، رها شده و لااقل به
ظهور خفى كه رؤيت وجود مقدّس قائممقام ربوبى است، نائل خواهيم گشت.
به
اميد تمام شدن فصل جدائى و طلوع آفتاب عدالتمَآبِ امامِ سَماواتِ وَ الْاَرَضين و
وَلىّ مَشارقُ والْمَغارب، كلمات قدسى را از صحيفه نور ولائى، ارزيابى مىنماييم.
1) وَ لا تُطِعْ مَنْ اَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ
ذِكْرِنا وَاتَّبَعَ هَويهُ (كهف 28):
به
كام جهانخواران نرويد كه كامشان با حلواى زهرآلود دنياپرستى برداشته شده و هركه به
دنبالشان برود، نگونبخت خواهد شد، چرا كه مُحبّ مادّيّات، آنقدر به تزئينات
مربوطه فرو مىرود تا در آن بميرد و اعضاى بدنش به تابش خورشيدِ ماوراء، راهى پيدا
نمىنمايد و مصداق اين شعر مىشود كه، بر سيهدل چه سود خواندن وعظ.
2) يَوْمَ الْقِيمَةِ يُرَدُّونَ اِلى اَشَدِّ
الْعَذابِ وَ مَا اللّهُ بِغافِلٍ عَمّا تَعْمَلُونَ (بقره85):
در
وقت حشر، شيونگاهى نامأنوس با اعصاب و احساس را مىنگريد كه جزاى كسانى است كه
خداى را ناظر بر اعمال خود نمىدانند و محضرش را بهاء نمىدهند و به شهودش، اسائه
ادب مىنمايند.
3) فَاعْبُدْهُ وَ تَوَكَّلْ عَلَيْهِ وَ ما رَبُّكَ
بِغافِلٍ عَمّا تَعْمَلُونَ (هود123):
به
بندِ بندگى، چنگ زنيد كه محكمترين ريسمان آويخته از آسمان مىباشد و پناه جوييد
از پشتوانه رجاء به حق كه پناهگاهى جز حضرت والِىَالوَلى نباشد و بزودى تمامى
ستونهاى موجود در معادلات انسانى فرو ريزد و جلالت خدايى، وارث همه قدرتها باشد.
4) سَيُريكُمْ اياتِه فَتَعْرِفُونَها وَ ما رَبُّكَ
بِغافِلٍ عَمّا تَعْمَلُونَ (نمل93):
نام
و نشان پروردگارتان، از هر آدرسى، رساتر و شفّافترست، امّا با اين وجود، با
بىميلى و عدم معرفت بسيارى، به غربت و انزوا مىرود كه بر روى طبيعت، تأثيرات
منفى گذاشته و باعث خشكسالى و قهر عوالم فوقانى گشته و نابودى را به زمين و اهلش،
ارمغان داده.
بيچاره
حيوان زبانبسته كه بايد چوب عدالتگريزي بشر را بخورد و مظلوم، اشجارى كه كفّاره
گناهان اشرف مخلوق را پس مىدهند و بايد از بىآبى، بخشكند و بپوسند، تا كِى اين
خيرهسرانِ دور از خدا، از خواب غفلت بيدار شوند و به خود آيند.
5) وَ لا تَحْسَبَنَّ اللّهَ غافِلاً عَمّا يَعْمَلُ
الظّالِمُونَ (ابراهيم42):
گمان
نكنيد كه چون خداوند، جسم ندارد تا حضور فيزيكى در خلوتگاهتان پيدا كند، از
كردههايتان ناآگاه مىباشد، بدانيد كه كوچكترين ستم را به اشدّ برابر، پاسخ داده
و دماغ ديكتاتور را به خاك رسوايى مىمالد، حاشا، كه او اَبصر، اَعلم، اَسمع و
اَقرب است كه اگر به مفادّ اسامى فوق بنگريد، مىفهميد كه عالىترين رسانههاى
خبرى و اطّلاعاتى در اختيار پروردگار مىباشد.
6) اُولئِكَ كَالْاَنْعامِ بَلْ هُمْ اَضَلُّ
اُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ (اعراف 179):
نابخردانى
كه دريچههاي قلب و چشم و گوش خود را به روي عدالت و معنويت ميبندند و از حقيقت روگردانى
مىكنند، از مواضع اَحْسَنِ تَقْويم، خارج گشته و به گلّه چارپايان مىپيوندند و
در تعريف حيوانشناسى، به گلايه جانداران وحشى، مبتلا مىشويم كه آيا مكلّفِ
باشعور، با ما برابر است! كه او با اين همه مقامات، به صف ما گرائيده! انصاف بوده
كه جملگى را با يك چوب برانيد؟ الحق كه مستى شهوت، سرلوحه تمامى ذلّتها و
قساوتهاست.
7) وَ اِنَّ كَثيراً مِنَ النّاسِ عَنْ اياتِنا
لَغافِلُونَ (يونس92):
در
سرشمارى جامعه، تفاوتهاى فاحشى بين گرويدگان به مكتب هدايت و ناباورانِ انوار
ربّانى وجود داشته كه شمايل ظاهرى را رد نموده و همرنگى عمومى را ناكافى دانسته و
مرز برجستهاى را تحت عنوان مؤمن و منكر، بنا كرده تا از اشتباه مدرّس و محصّل در
كلاسهاى جامعه شناسى و انسانشناسى جلوگيرى كند و تاريخنگاران را به تجلّيات خير
و شر، واقف گرداند.
8) يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَيوةِ الدُّنْيا وَ
هُمْ عَنِ الْاخِرَةِ هُمْ غافِلُون (روم7):
دورشدگان
از حريم كبريائى، همه جوش و خروش خويش را صرف آباد كردن اين خانه چوبى كردهاند و
عينك ضعيفى بر چشمها دارند كه چند قدمىِ خود را مىنگرند و لهيب كوه و صحرا را در
اشاعه ديار ابد، مدّ نظر قرار نمىدهند.
9) لِتُنْذِرَ قَوْماً ما اُ نْذِرَ اباؤُ هُمْ
فَهُمْ غافِلُونَ (يس6):
ما
هزاران سال است كه فرياد مىزنيم واى بر دلهاى جِرم گرفته و مغزهاى به زنگار رفته
شما، پدرانتان را هم نهيب آتش داديم، امّا فرو رفتن بيش از حدّشان در داد و ستدهاى
روزمرّه، مجال بازيافتهاى فطرى را از آنها گرفت و اسيرانه به دل خاكِ سرد فرو
رفتند و همان شب اوّل قبر، با چنگ و دندان، سنگ لحد را خراشيدند كه ما را برگردان!
10) شَهِدْنا اَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيمَةِ اِنّا
كُنّا عَنْ هذا غافِلينَ (اعراف 172):
چه
منظره اسفناك و اضطرابانگيزى است وقتى كه ميز محاكمه يَومالدّين، برپا مىشود و
خلايقِ اوّلين و آخرين، براى چشيدن مزه عدالت، محشور مىگردند، همگى اين جمله را
مىگويند كه بار اِلها، از چنين پديده غير مترقّبهاى بىاطّلاع بوديم و اگر
احتمال اينگونه عقباتى را مىداديم، هرآينه براى امنيّت خويش تلاش مىكرديم، ولى
چه ادّعاى مضحكى! فرشتهاى مىپرسد: آيا در ايستگاه قبلى، براهين كافى عرضه نشده
بود؟ آيا در معرض پيشگوئىها قرار نگرفته بوديد؟ ديگر بهانهاى نداريد كه از عواقب
امورتان فرار نماييد.
11) اِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِه لَمِنَ الْغافِلينَ (يوسف3):
شما
نيز اى مؤمنين و مؤمنات، اگر در جريان خبرهاى داغ آن ديار نمىبوديد، البتّه كه
غافلگير مىشديد و كلاه خودكامگى بر سرتان رفته بود و جزء ورشكستگان آتى بوديد.
12) لَقَدْ خَلَقْنا فَوْقَكُمْ سَبْعَ طَرائِقَ وَ ما
كُنّا عَنِ الْخَلْقِ غافِلينَ (مؤمنون17):
با
آنكه فاصله تخت سلطنت ما با شما بسيار است و هفت آسمانِ پر ستاره و سيّاره و
كهكشان، فيمابين بوده، امّا نجواهايتان را قبل از خروج از زبان و حتّى پيش از خطور
به مغز، مىيابيم و برايش حكم خاصّى را صادر مىكنيم.
13) وَ اَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ اِذْ قُضِىَ
الْاَمْرُ وَ هُمْ فى غَفْلَةٍ (مريم39):
از
جمله القاب روزگار قيامت، ايّام پشيمانى و سرگردانى است كه همه چيز به پايان رسيده
و ورق تازهاى بر حياتمان خورده و غافلگير شدهايم و از اثاثيّه ديروز، ماندهاى
نداريم تا از عذابهاى گوناگون، مصونمان كند و حرارت را از زير و رويمان دفع نمايد.
14) اِقْتَرَبَ لِلنّاسِ حِسابُهُمْ وَ هُمْ فى
غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ (انبياء 1):
محاسبات
همگانى، از راه مىرسد و جملگى در اسارت خواب و خوريد، واى بر ما جنگزدگان كه
اشرار از كمينگاه تاختهاند و افكارمان را به مراتب جزئى و فرعى، محصور نمودهاند
كه ناغافل آژير برخاستن و رفتن را مىشنويم.
15) لَقَدْ كُنْتَ فى غَفْلَةٍ مِنْ هذا فَكَشَفْنا
عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَديدٌ (ق22):
تو
اى رسول، از مهمّات حال و فردا، ناآگاه بودى و ما با وسايل چندى، هوشيارت كرديم و
ابهامات جارى را از برابر ديدگانت كنار زديم تا بيابى آنچه را كه بيان مىكنى،
يعنى نمازت را برهنه از هر پردهاى كرديم كه آسانتر با مخاطب محبوبت سخن گويى و
تعمّق فراگيرت داديم تا در ابلاغ لوايح منير، با تمام وجود، هماهنگى بين تبليغ و
عمل، صورت گيرد.
شر ،
بايگانى بديها
براى
تثبيت حُسن خِلقت، به پويايى دائمى مراتب الهى نيازمنديم تا از هويّت اصلى خويش در
ترازوهاى زمان، دفاع نماييم. جنگ بين حيوانيّتِ جسم و انسانيّت روح، اقتضاء مىكند
كه همواره بر اريكه راستى و درستى، مستقر بوده و سنگرهاى مبارزاتى را در مبادى
مختلف، حفظ و تقويت نماييم.
از
روزى كه دشمن شماره يك ما، سوگند به فنادهى انبار ايمانمان، ياد نموده، با هر تيك
تاكى، هشدار جديدى از ساعت عمرمان مىرسد كه اى مسافر تازه به دوران رسيده، بهوش
باش و بگوش باد كه جاى هيچگونه بازيگوشى نباشد كه رقيب بر دَرَست و حريف از
فنآورى سياسى وسيعى برخوردار است و به هر ترتيبى، اراده به روسياهى تو در پيشگاه
معبودت دارد و چنانچه به مسأله پايدارى در مسير بندگى خدا، با ديد تخصّصى بنگريم
مىبينيم كه نياز به شناخت پايهاى ابعاد شرارت داريم تا با سلطه فكرى بر مجارى
زشتى و سياهى، از آلودگىهاى بيشتر، مصونيّت يابيم و آنگاه كه درد را يافتيم به
مراكز اصلاحى مىرويم و با نسخههاى وحى، از عوارض سوء اشرار در امان خواهيم ماند
و اينك در اين سطور به تبيين آيات منيره در باب عناصر اوّليّه شرور، مىپردازيم تا
از پيامدهاى ناگوار آفت زندگى بشر بيمه گرديم و به اميد رهايى از قيود ناپاكى، به
تحليل كلام ربّانى مىنشينيم:
1) عَسى اَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً و هُوَ شَرٌّ لَكُمْ (بقره
216):
شما
با چه قدرتى به تأييد و تكذيب اشياء و اشخاص مىپردازيد؟ در حالى كه منابع خبرى و
علمى ضعيفى داريد و اصل اسرار حيات در پرده ابهام ماوراء مىباشد و به قول كتاب
مقدّس، وَ ما اُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ اِلَّا قَليلا: تنها، اندكى از معلومات
هستى را به فرزندان آدم و حوّا منتقل نمودهايم و اين حقيقت مطلق، به اين معناست
كه تمامى آنچه كه در برابر و اطراف ما قرار دارد حجابهاى عظيم و سنگين مجهولات
بوده و جز كاهى از كوه واقعيّتها را نداريم، پس چِسان به تمايلات و علايق خويش
پايبنديم و به ورود و خروجش در نوسانيم! و درس تربيتى كه از اين بخش شرشناسى
مىگيريم آنست كه، گول ظواهر امور را نخوريم و با عصاى تعبّد و تعهّد به راهمان
ادامه دهيم.
2) وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ يَبْخَلُونَ بِما
اتيهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِه هُوَ خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ (آلعمران180):
از
تصوّرات باطل برخى، چنين ذهنيّتى است كه اگر باغ سرسبزى به ايشان عطاء گردد،
مىبايد به دورش حصارهاى بلند كشيد و در دل آن جاى گرفت و ديگران را از بهرهورى،
منع نمود و حال آن كه بذل و بخشش، به آن صفا داده و كاميابى را طولانى مىگرداند و
اين انحصارطلبى، به زيانشان خواهد بود و فراموش مىنمايند كه مال و منال، فقط چند
روزى ميهمانشان بوده و بزودى، كليدهاى منازل و مغازهها و مستغلّات، به افراد
ديگرى، تحويل مىشوند و تنها، خاطره و كارنامهاى از اعتبارات اقتصادى و اجتماعى،
باقى خواهد ماند.
3) يَدْعُ الْاِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ
بِالْخَيْرِ و كانَ الْاِنْسانُ عَجُولاً (اسراء 11):
ضمير
اشرف مخلوقات، خيرخواه و سَليمالنّفس بوده امّا هرگاه در معرض تبليغات مسموم
اجانب قرار مىگيرد پا به تمام تعهّدات فطرى خود مىگذارد و قول و قرارهاى سمائى
را فراموش مىنمايد و چنين تعارضى بين نفوس لوّامه و امّاره، محصول تعجيل او در
انتخابات درونمحيطى است كه بر سر هر تصميمى، با حوصله بايد نشست و به دور از جار
و جنجالهاى بيرونى، به اخذ تصميمات معقول و مشروع، مبادرت نمود.
4) فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ شَرٌّ مَكاناً و
اَضْعَفُ جُنْداً (مريم 75):
اينقدر
مفتون مانورهاى بازيگران صحنههاى مادّى نشويد كه بزودى در يك چرخش غير منتظره،
معادلات حاكم بر جامعه بر هم مىخورد و ضعيفان را نيرويى خدايى مىآيد و صفآرايى
حقّ و باطل، دگرگون مىگردد و آن هنگام است كه وقت سرافرازى ياران منجي عالم فرا
مىرسد و همه اصحاب دنيامدار و دينفروش در يكسو و منتظران قدوم مصلح موعود، در
سمت ديگر، با اقتدار، جمع مىشوند و اين خطوط زيبا بر لواى جبرائيل قرار مىگيرد
كه، اكنون وعدههاى ديرينه سرمدى، تحقّق يافت و دشمنان ايزدى، مغلوب سپاهيان
منصورِ ولىّ كائنات گرديدند.
5) نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً وَ
اِلَيْنا تُرْجَعُونَ (انبياء 35):
دنيا،
دار آزمايشات ممتد و متعدّد انسان مىباشد كه مدام در مقاطع خوبى و بدى، تست شده و
پرونده اعمالش، ساخته و پرداخته مىگردد، امّا چيزى كه بسيار حائز اهمّيّت است
بازگشت همگان به محضر ربوبى بوده كه فىنفْسه، داراى فراز اخبارى و هشدارى
مىباشد، يعنى: (هر چه كنى به خود كنى - گر همه نيك و بد كنى)،
ريسمانهاى بهشتى و جهنّمى، از بالاى سرمان آويخته، به هر كدام كه چنگ زنيم به
همان ديار، رهسپار مىگرديم و اين يك قضاوت در تصميمات آگاهانه و آزادانه است.
6) اَفَاُ نَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِكُمْ اَلنّارُ
(حج 72):
مىخواهيد
از اطّلاعات روزگار آتى، باخبرتان سازم؟ از هر نوع زشتى و پليدى كه در اين جهان
ديده و شنيدهايد، عقوبتهاى فردا، سهمگينتر و دلخراشتر است، بطورى كه مثل و
مانندش را در هيچ افسانهاى نخوانده باشيد، پس تا به مرزهاى آن نرسيدهايد فكرى در
پيوندهاى عرفانى و ملكوتى نماييد و از شعلههاى دهشتناك آن فاصله گيريد.
7) اِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً (معارج
20):
با
آن كه بشر خيرهسر خودكامه، داوطلبانه به آغوش آلودگىها مىرود، امّا زمانى كه در
واكنشهاى اجبارى آن قرار مىگيرد، فريادش به هوا رفته كه چرا چنين شد و عواقب
هرزگىهايش را نمىتواند ملاحظه نمايد.
8) فَوَقيهُمُ اللّهُ شَرَّ ذلِكَ الْيَوْمِ (دهر
11):
اگر
حافظ بيعتِ اَلَست خويش باشى و بر پيمان عبوديّت قديم، استوارى نمايى، خدايت از
عقبات برزخى و دوزخى، تو را دور داشته و در محشر كبرى، از ميان ميلياردها نالهكن
و فريادزن و ملتمسِ نگران، سوايت نموده و از بين چشمهاى ملتهب و مضطرب، به جمع
رستگاران و رهاشدگان از عذاب ملحق مىنمايد.
9) مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ (فلق):
از
نصايح نبوى است كه، اى مردم، از هر فقره تشويش، به خالق آن پناه ببريد كه قلوب و
عقول خلايق، در تحت اوامر و احكام پروردگار است و او تنها چتر حفاظتى در هر يك از
عوامل موجود مىباشد.
10) مِنْ شَرِّ حاسِدٍ اِذا حَسَدَ (فلق):
از
رذائل اخلاقى كه در اثر حسادت همنوع به وقوع مىپيوندد، به حقتعالى عارض شويد كه
امواج منفى را با افواج جبروتى، جبران بايد نمود و از تعرّضات زمينيان، با
دفاعيّات سماويان، خلاصى خواهيد يافت.
11) وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ (زلزال):
در
برابرتان، محكمهايست بىنظير و بىهمتا كه تمثيلى در ايّام سبق نداشته و در آن،
اعمال ناروا، به ذرّات ميكروسكوپى، تجزيه گشته و بر كفّه جزاء، منتقل مىشود. پس
اى خواهر و برادر، تا صاحب تقويم جارى هستى، بپاخيز و انبانى براى لحظات غربت و
مَسكَنَت خويش بفرست كه پاسى از نيمه شبِ فرصت، گذشته و تا طلوع عدالت اَبدى، چيزى
نمانده.
12) يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخافُونَ يَوْماً كانَ
شَرُّهُ مُسْتَطيراً (دهر 7):
در
تعريف و تمجيد اهلالبيت آمده كه، ايشان پايبند به مسئوليّتهاى پدرانه و طبيبانه
و مصلحانه خود بودهاند و همواره با روى خوش و دست باز و درهاى گشوده، از
نيازمندان جامعه پذيرايى مىكردند و با همه قِرابتى كه با مالكِ يَومالدّين
دارند، باز هم از وعدههاى عذاب قرآنى مىهراسيدند و نيكو مىدانستند كه چنين
تصويرى از رويدادهاى اخروى را نبايد شوخى انگاشت و از خشم خدا ايمن شد كه اخبار
آينده، فوق العاده پيچيده و اسرارآميز است.
پس
شما هم اى قرائتگران اين مقاله، انديشه كنيد كه برداشتهاى ظاهرى از كتاب عزّ و
جلّ، كفايت اسباب سفر را نمىكند و بايد بيش از پيش به تهيّه ابزار در خور فضاى
معاد، اعتناء نمود.
اذيت و آزار
توحّش و ترحّم، تمايزات و تجلّيات و مشتركات جانداران
وقتى
كه پروردگار متعال، اراده به خلق بشر نمود و پيشپردهاى از زندگى بنىآدم را براى
فرشتگان به نمايش گذاشت، همهمهاى از اعجاب را در جمع ملائك برانگيخت و سؤالات
بسيارى را موجب شد كه چگونه يك موجود گستاخ و خونخوار و جلاّد را به خليفگى زمين
برگزيده و او را تكريم نموده و امر به ستايش او مىكند! امّا در همان حال، حضرت
دادار از مكارم و سجاياى انسانى كه در قاموس انبياء و اولياء است، پردهبردارى
نمود و اشتباه قضّات سماوى را به ايشان تفهيم نمود و از همان روزهاى نخست، مرز
ممتدّى بين وحوش آدمنما و وارستگان بشرى، ايجاد گرديد كه تضادهاى ملموسى را
نمودار ساخته، تا جايى كه در توجيه اين يكى، عَبدى اَطِعْنى حَتّى اَجْعَلُكَ
مَثَلى آمده كه خداگونهاش خوانده و در توبيخ آن ديگرى، اُولئِكَ كَالْاَنْعام
بَلْ هُم اَضَلّ، نازل گشته كه جنگليش ناميده و پَستتر از گرگ، وصفش نموده است و اختلافات
عمده در بين دو صنف از فرزندان آدم و حوّا، در موضوع ملاطفت و شرارت خلاصه مىشود
و حقكشىها و تبعيضها و تجاوزات و جنايات را تا انتهاى خلقت حاضر، منتسب به طيف
وحشيان كرده و عواطف و مراحم و فضائل و صاحبان وجدان را منسوب به جبهه محترمين
كرده و هر صدايى كه در هر عصرى درآمده، گوياى تحرّكات ايندو بوده و مركّب قرمز
تاريخ گذشته نيز نشأت گرفته از تناقضاتشان بوده.
اكنون
در مدرسه زمان، مواجه با دروس گويايى از تكرار وقايعى هستيم كه هر لحظه ما را بسوى
يكى از دو جريان مذكور مىكشاند و كيفيّت تعليم و تربيت ما است كه برداشتها و
گرايشات را تنظيم مىنمايد و سرانجام به بهشت يا جهنّم مىبرد. پس اينك در اين
مقاله به تحليل مفهوم آزار و اذيّت مىنشينيم تا با كسب معالم فنّى و مفاهيم
تخصّصى آن، به دفع پارازيتهاى شيطان برخيزيم و مجال نيرنگ و تزوير را به او ندهيم.
1) يا اَ يُّهَاالَّذينَ امَنُوا لا تَكُونُوا
كَالَّذينَ اذَوْا مُوسى (احزاب 69):
اين
بيان صمدى، گوياى آن است كه امّتهاى معاصر انبياء، به جاى سپاس و هميارى،
طلبكارانه و مغرضانه، پيامبران خدا را با زبان و عمل، به ستوه مىآوردند و با
ايرادات مختلف، باعث رنجش خاطر رسولان الهى مىشدند كه با رجوع به قصص قرآنى، اين
قضاياى عبرتآميز را مشاهده مىكنيد.
2) وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلى ما اذَ يْتُمُونا وَ عَلَى
اللّهِ فَلْيَتَوَ كَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ (ابراهيم 12):
اگر
مىخواهيد پرچمِ قُولُوا لا اِلهَ اِلاَّ اللَّه تُفْلِحُوا را به دروازهبانان
برزخى تحويل دهيد، بايد كفشهاى بردبارى و توكّل را بپا كرده و از هر فشار و
ناكامى، استقبال كنيد، چرا كه با رنج دنيا به گنجهاى بىنظير و بىپايان قيامت مى
رسيد.
3) يا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنى وَ قَدْ تَعْلَمُونَ
اَنّى رَسُولُ اللّهِ اِلَيْكُمْ (صف 5):
رسولآزارى
به مقطع خاصّ جاهليّت، محدود نشده و فرا دهرى بوده، يعنى هر كس كه سنّتشكن شود و
به لواىِ اِنَّ الدّين عِنْدَ اللَّهِ الْاِسْلام، پشت كند و يا سياهى لشگر
بدعتگذاران گردد، روح حاضر و چشم ناظر پيامبر را آزرده ساخته و مخاطب اين گلايه
سرمدى خواهد شد و اين در حالى است كه ما قبلاً بيعت كردهايم و فطرتاً تبعيّت آئين
حنيف را پذيرفتهايم.
4) اِنَّ الَّذينَ يُؤْذُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ
لَعَنَهُمُ اللّهُ فِى الدُّ نْيا وَ الْاخِرَةِ (احزاب57):
قدّارهكشانى
كه عربدهكنان به تمدّن مسعود لاهوت مىتازند و مُخبرين آن را به شكنجه مىخوانند،
مورد عواقب مذموم و منفور سمائى قرار خواهند گرفت و قادر به دفاعيّات دنيوى و
اخروى از عملكرد خويش نخواهند بود.
5) اِنَّ ذلِكُمْ كانَ يُؤْذِى النَّبِىَّ
فَيَسْتَحْيى مِنْكُمْ (احزاب 53):
بذل
نفْسانى مبشّر غيب را حكايت كرده كه در مقابل سنگاندازىهاى منكرين وحى، حتّى به
نفرين هم مبادرت نمىكرد و هر بار كه با دلى خونين و حالى خسته و جسمى شكسته، به
منزل باز مىگشت، دستهاى ضربديدهاش را به قنوت مىگرفت و زمزمه مىكرد:
اَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِقَوْمى فَاِنَّهُمْ لا يَعْلَمُون: خدايا! بر بدخواهانِ
سفيرت، غضب مكن كه اين دهنكجىها، معلول جهالت و مستى ايشان است، از تو بخشش و
بداء در عذاب را مسألت مىنمايم.
6) فَالَّذينَ هاجَرُوا وَ اُخْرِجُوا مِنْ
دِيارِهِمْ وَ اُوذُوا فى سَبيلى (آلعمران 195):
مدرك
تحصيلات علوم دينى را مشروط به چشيدن صدمات اجتماعى كردهاند و سفرهاى درونى كه
پيامد پسزدنهاى روزمرّه در ابلاغ پيامهاى يزدانى به خود و خلق است، يعنى در
اجراى هر يك از قوانين ايزدى به بنبستهايى مىرسيد كه نتيجه تلاقى مكتبها و
تناقضات بينشها است و هر بار، سرخورده و وازده از خطّ اكثريّت و آئين حاكم بر
جوامع جارى در دنيا، به يأس و انفعال و سستى مىرسيد و كشاندن اين همه بار و
مقابله با آن همه حملات، تابلوى تصويرى اين آيه را تعالىبخش مىشود كه راه خدا
هرگز با نُقل و نبات و حلوا، همراه نبوده بلكه به علّت طرد بتهاى رايج در معادلات
مدنى، خريدار نيشها و تيرها و طپانچههاى معارضين نبوى بايد بود.
7) فَاِذا اُوذِىَ فِى اللّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ
النّاسِ كَعَذابِ اللّهِ (عنكبوت 10):
وقتى
خلايق، به صورت مُنذرين عرش، سيلى مىزنند، دچار يك نوع عذاب مشابه عقوبتهاى
فضايى مىشوند كه به دست خودشان ايجاد مىشود، مثل جنگهاى خارجى و جدالهاى داخلى
و درگيرىهاى خانوادگى و كشمكشهاى قومى و خونريزىهاى منطقهاى كه اسباب سلب
آسايش عموم و آرامش قلب را فراهم مىآورد و به تغيير نعمت به نقمت، منتهى مىگردد.
8) يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْمَحيضِ قُلْ هُوَ اَذًى
فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ (بقره 222):
عادت
ماهانه زنان، نوعى بليّه طبيعى بوده كه بايد ايشان را از مسئوليّتهاى محوّله،
معاف نمود و به مداواى عصبى مبادرت كرد و مراعات شرايط پيش آمده را نمود و از بسط
ناراحتىهايشان كاست و مجال استراحت و تمدّد نيرو داد و لذا احكام شرعيّه نيز در
اين دوران، ساقط گشته و معافيّت موقّت از عبادات را درپى دارد.
9) قَوْلٌ مَعْرُوفٌ َو مَغْفِرَةٌ خَيْرٌ مِنْ
صَدَقَةٍ يَتْبَعُها اَذًى (بقره 263):
اگر
اعصاب خرج كردن فى سَبيلِاللّه را نداريد و ناخواسته آن را با تعريف خود و تحقير
نيازمندان، ضايع مىسازيد و انتظار بردگى را در برابر تصدّقتان داريد، جايش را به
خوشاخلاقى و نيكورزى و خيرخواهى و حُسن همجوارى دهيد تا كفّارهاى بر معاصى و
تسويهاى بر معايبتان باشد.
10) وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ وَ
دَعْ اذاهُمْ (احزاب 48):
به
جار و جنجالهاى رسانههاى جمعى ننگريد كه چِسان تردستانه و شعبدهكارانه به اغواى
مردم مىپردازند و به ميل خود حقّ و باطل را به كار مىگيرند تا چندصباحى را سرگرم
دنياخواهى و شهوترانى باشند كه مشاهده تاخت و تاز كوردلان و نااهلان، بسى رنجورى
را به همراه دارد و با تكيه بر سرير فولادين معرفت پروردگارتان، روزهاى تلختر از
زهرِ جورنشينان را سپرى نماييد.
11) وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ اِنْ كانَ بِكُمْ اَذًى
مِنْ مَطَرٍ اَوْ كُنْتُمْ مَرْضى (نساء 102):
شارع
مهربان در تشريع فقهى، رعايت صف عمومى را نموده و با تسهيلات متعدّد، به
ناراحتىهاى مؤمنان، بهاء داده و مىگويد با آن كه آب از مطهّرات بوده و جايگاه
ويژهاى را در وضوء و غسل داراست امّا زمانى كه قادر به تحمّل عوارض آن نيستيد به
جايگزينى خاك و تيمّم پرداخته و مسير آسانتر را دنبال نماييد و براستى كه
اينگونه رعيّتپرورى، در هيچنوع حكومتى رؤيت نمىگردد و كُپيّهاى در بين سران
ممالك ندارد.
12) اَلَمْ تَرَ اَنّا اَرْسَلْنَا الشَّياطينَ عَلَى
الْكافِرينَ تَؤُزُّهُمْ اَزًّا (مريم83):
چشمهايتان
را باز كنيد و نيكوتر به فرجام عمر سلطهگران غاصب بنگريد كه همان ابليسى كه آنها
را به زنجير ارادت كشيده، در نهايت راه، به تخريبشان پرداخته و با لبخند تمسخر،
توديعشان نموده و به درَكاتشان برده و ماهيّت پيروى از شيطان رجيم، چنين اقتضايى
دارد كه فرومايگى و ابتذال را محصول جدايى از كانال رحمانى دانسته و كلام مولا على
را مرور نماييم كه هركس تيغ ستم بركشيد، لاجرم با همان تيغ به قصاص مىرود و با
اينگونه تلقين نفْس، غيبتِ مساوى با نكبت را روانتر طى مىكنيم كه ظالم در همان
حال ظلم نيز اشتغال به تقاص داشته و جام پيروزى را به آن قِسم كه مىنماياند سر
نمىكشد و اين بازگويى قلبى، شفايى بر افكار پريشان است كه تحمّل مقادير خشن را
ارتقاء مىدهد.
مرزهاى ثابت (ممنوعيت: لا ، لن)
مناطق ممنوعه را بشناسيد تا دچار محدوديّتهاى زمانى و مكانى
نشويد
در
تسلسل آفرينش، يكسرى خطراتى هست كه با بىتوجّهى به آنها، طعمه مهالك مىشويد و
بازخواستهاى عمدهاى را درپى دارد و سبب عوارض ممتد و مفرط مىگردد. همه چيز در
اطراف ما، نگرانكننده و تشويشآور بوده و ايجاب مىنمايد كه با كمال احتياط و
اعتدال، به تقويم آينده وارد شويم، براى هريك از فرآوردههاى زندگى، هشدارهاى چندى
وجود دارد كه مسامحه را هولناك مىبيند و لزوماً بازنگرى تمامعيارى را در اضلاع
حيات مىطلبد تا روزهاى ناگوار كمترى را در پيش داشته باشيم.
مثلاً:
آب، آتش، برق، هوا و حركت، هركدام شئون انكارناپذيرى در تحرّكات مادّى ما دارند
امّا بازى با آنها، مرگبار بوده و تأثيرات دائمى را به دنبال دارد، هميشه
كارشناسان مسائل رانندگى مىگويند: وسايل نقليه را خوب برانيد تا از بروز سوانح
غير مترقّبه در امان باشيد و براى نيل به چنين اهدافى، مىبايد به مقرّرات مربوطه
پايبند بوده كه از اهمّ تذكّرات جارى، هوشمندى در هدايت اتومبيل و تمركز لحظهاى
در مراقبتهاى هوشى مىباشد.
تكيه
بر سكوى قضاوت در باب آئيننامههاى موجود در جهان، كار دشوار و غير منطقى بوده
ولى بطور يقين و قاطع مىتوان بيان نمود كه متون قوانين الهى به لحاظ صدور آن از
ناحيه كردگار هستى، كاملاً زيبا و ايدهآل مىباشد و فرامحيطى آن، به عظمت
اجرائيّاتش وسعت مىدهد چرا كه كنترل خويش در مواجهه با احكام موزون ايزدى،
سلامتبخش معيشت در دنيا و آخرت خواهد بود.
پس
با ما به تحقيق در فرهنگستان وحى برخيزيد تا مصون از هر نوع آفتى گرديد و در قبال
ناهنجارىهاى مادّى و معنوى، واكسينه گشته و در محضر يزدانى، سربلند و سرافراز
باشيم. به اميد آنكه يك قانون اساسى واحد در سراسر ممالك، بر كرسى اقتدار بنشيند
تا مرزهاى متضاد كنونى، برچيده شده و روابط اصولى و مسالمتآميز در جوامع بشرى
جارى گردد.
1) لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ (بقره151):
معلومات
شما اندك بوده و هرچند دريايى از تلاشها را بكار گيريد نمىتوانيد بر معالم اصلى
و جمعى موجود دست يابيد چرا كه ظرفتان محدود و تقديرتان حقير مىباشد.
2) لا تَاْ كُلُوا مِمّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللّهِ
عَلَيْهِ (انعام121):
همه
چيز بنام نامى پروردگارتان آغاز مىشود و سعادت و سلامت اشياء و اشخاص در پيوند
درونى آنها با ذات اقدس كبريايى خواهد بود و هرگز از ياد نبريد كه بىخدايى،
درديست كه علاج ندارد و ننگيست كه با هيچ نوع رنگى پاك نمىشود.
3) لَمْ يَكُونُوا مُعْجِزينَ فِى الْاَرْضِ (هود20):
انتظار
اعجاز از كسى نداشته باشيد زيرا كه معجزه در اختيار حقتعالى بوده و آنچه كه براى
شما عجزآور است، به يقين در نزد يكتافرمانرواى بىرقيب، سهل، آسان و بىمقدار
مىباشد.
4) لَمْ اَ تَّخِذْ فُلاناً خَليلاً (فرقان28):
در
مراودات شخصى و معادلات خانوادگى خود، به چارچوبهاى اخلاقى و اعتقادى بنگريد كه
گاهى به كفّاره مصاحبت با فردى، آدمى به عذابى مبتلا مىگردد.
5) لا تَسْتَعْجِلْ (احقاف35):
در
ارزيابىهاى مختلف، خويشتندار باشيد و به اوراق تقويم، مهلت دهيد تا وعدههاى
گذشته تقديرنگار ابد، عملى گردد.
6) لَنْ نَصْبِرَ عَلى طَعامٍ واحِدٍ (بقره61):
اگر
به نفْس سركش خود، مجال دهى، از كانون قناعت، فاصله گرفته و توسعهطلبى را در
تمامى زوايايش پىگرفته و آن هنگام است كه ديوارى جلودارش نبوده و كامش در هيچ
غذايى محصور نگشته و زيادهخواهى او، منجر به ناملايمات روحى، جسمى و اجتماعى
مىشود. پس به هر ترتيبى كه مىتوانيد لجام اسب ديوانه خودخواهى را بگيريد تا از
سقوط در درّههاى حوادث ارضى و سماوى، مأمون گرديد.
7) لَنْ تَسْتَطيعُوا اَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ
النِّساءِ (نساء129):
محور
عدالت، بسى سنگين و ثقيل بوده و نبايد در قبول مسئوليّتهايى كه وزنه عدل را تجلّى
مىسازد، شتابان شد و بىمطالعه وارد گرديد كه بىعدالتى، از خشكسالى زشتتر و
ستمگرى، از گرسنگى وحشتناكتر مىباشد و خصوصاً در عرصه خانواده، از گرايشات
ظالمانه بپرهيزيد كه تبعيض در محبّتها، اسباب فساد و فحشاء را به وجود مىآورد.
8) لَنْ تَرينى (اعراف143):
خدايتان،
ديدنى نبوده و لكن، تجلّياتش بر اهل دل، مكشوف مىباشد، اگر مىخواهيد به
كرانههاى بزرگىِ او واقف شويد به آفريدههاى آن قاهر بىمثال بنگريد تا پى به
اسرار توحيد برده و نمازى در خور مقام آن مخاطب گرانقدر را اقامه نماييد.
آيا
تاكنون از امواج دريا، بلندى كوهها، تنوّع ميوهها، تطوّر جانداران و رموز اعضاء
و جوارح خود، به شبكههاى توليت بىبديل آن پادشاه ازل رسيدهايد تا از معرفت نهان
به تعظيم آن مسجود بىنياز، ركوع نماييد و معناى سجود را در استحقاق انحصارى آن
ياور خلايق بيابيد.
9) لَنْ يُصيبَنا اِلاّ ما كَتَبَ اللّهُ لَنا (توبه51):
به
تو نمىرسد از قضاء و قدَر، مگر مكتوبى از مكنونات لميزلى، پس چرا نگران
آيندهاى؟ مگر مىتوانى در صفحات سرنوشت، تغيير دلخواه را ايجاد نمايى يا از
گردنههاى نفَسگير آتى، بگريزى؟ اعصابت را خراب نكن و احساس نزديكانت را
جريحهدار ننما كه ايّام به سرعت باد، در گذرست و كاميابى و ناكامى در غروب عمر،
به اختتام خواهد رسيد.
10) لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِه اِلهاً (كهف14):
چنان
باش كه بر سر هر سفرهاى ننشينى و هر نانى را نخورى و هر بيعتى را نپذيرى و زير هر
چترى نروى كه صانع تو، سزاوارترين فرد در عبوديّت است و حريم كلامش را نگهدار كه
مُحرِمِ كعبه دوست، محترم به هر سراست.
11) لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرارُ (احزاب16):
كرانههاى
سلطنتِ كِرامَالكاتِبين، مدوّن در عجايب خلقت است و هيچ مسافرى را ياراى گريختن
از ديوارههاى پيچ در پيچ طبيعت نمىباشد، از هر كه بگريزى از حيطه اقتدارِ
رَبّالمَشارق و المَغارب، نتوانى جَست كه او جهيدن را مفهوم پريدن داد، پس چگونه
مىتوان، او را مفتون نقشههاى خويش كنيم.
12) لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللّهِ تَبْديلاً (احزاب62):
تمدّن
ربوبى، رنگپذير نبوده و به مصالح روزگار، تغييرات نمىپذيرد و كلّيّات موضوعه آن
براى تمامى ملّتها، كشورها، نژادها و نسلها، تغييرناپذير مىباشد، يعنى هيچ
پيامبرى، خلاف گفته رسول قبلى را بيان نمىكند و تناقض و درگيرى در جبهه موحّدان،
منتفى خواهد بود.
13) لَنْ تَنْفَعَكُمْ اَرْحامُكُمْ وَ لا
اَوْلادُكُمْ (ممتحنه3):
زياد
به اطرافيانتان تكيه نكنيد كه دير يا زود، تنهايتان گذاشته و از احوالتان غافل مىشوند
و با آلبومى از خاطرات تلخ و شيرين، رهايتان مىكنند و افسوس بر دلتان مىنهند و
نالههاى برزخى شما را بىجواب مىگذارند.
14) لا تُفْسِدُوا فِى الْاَرْضِ (بقره11):
اين
خاك در زير پايتان، موجود زندهايست كه با مشاعر خاصّ خود، با شما همكارى مىكند و
وامدار معيشت همگان بوده و توقّع دلسوزى متقابل دارد، به محصولاتش تجاوز نكنيد و
خوبىهايش را گرامى بداريد و مزد هنرنمايىهايش را در پروراندن دانهها، با تطهير
خود بدهيد و قابليّتش را پاس داريد.
15) لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ (بقره42):
آقاى
فروشنده! اجناس نخاله و مرغوب را مخلوط كردن و به نام يكدست فروختن، گناه عظيم
است.
اى
نصيحت كننده! اختلاط سخنان خدا و نمايندگان رسميش، با كلمات همنوعانت، خيانت به
آرمان وحدانيّت است.
اى
معلّم! آميختن تعليمات درست با دانستنىهاى زيانبخش، نابود كردن ميهن است.
اى
مهندس معمار! تركيب فرمولهاى ناكار با برنامهريزىهاى متعارف، فروريختن ساختمان
را تداعى دارد و خونبهاى قربانيان آن، قصاص است.
اى
مَسندنشين كرسى قضاوت! تداخل گرايشات نفْسانى با قواعد تشريعى، شراكت با ابليس را
عيان مىسازد و تاوانش، خشم مالكَالرّقاب است.
16) لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ (بقره168):
دشمن
ديرينه شما، صاحب صد دام است! همچون هزاردستان است كه با كوچكترين اشتباهى به
تلههايش مىافتيد و آنگاه مىفهميد كه چرا نامش ابليس گشته و ممهور به رجيم شده،
بدانيد از هر درى كه برانيدش از پنجرهاى وارد مىشود و براى اِغواى آدم نخستين،
گاه به شكل مار خوش خط و خال مىشد و زمانى به قيافه طاووس فريبنده جذّاب مىگشت.
17) لا تَاْكُلُوا اَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ
بِالْباطِلِ (بقره188):
امرار
معاش را اصلاح كنيد و كانالهاى شبههناك را ترك گوييد و باور كنيد كه ريشه همه پليدىها،
در اقتصاد، خلاصه مىشود كه اگر دارايى با حُسن تدبير انجام گيرد و با مُدپرستى
نياميزد هرآينه از هر فاجعهاى به دور خواهيد ماند.
18) لا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكاتِ (بقره221):
تزويج
را با تقدّساتش طلب كنيد و شائبه شهوات را از آن جدا نماييد كه ازدواج، به شرافت
نسل و قداست مواليد، ممزوج گشته و هر نوع برداشت حيوانى و شهوانى، پشت كردن به
تعهّدات انسانى را اخطار مىدهد.
19) لا تَتَّخِذُوا اياتِ اللّهِ هُزُواً (بقره231):
از
تمسخر آيات الهى، حذر كنيد كه نُحوست آن، دامنگير آيندگان نيز خواهد شد.
دستانداختن كتاب مقدّس و بىحرمتى به آن، به شيوههاى مستقيم و غير مستقيم صورت
مىگيرد كه مىبايد به امواج تبليغى مخالفين شريعت حقّه، آگاه گرديد.
20) لا تَاْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ (بقره255):
خواب
و خوراك، فرآوردهاى از صنايع خدايى مىباشند كه مخلوقات را بگونهاى در حصر خود
دارند و هرگز بر ايجاد كننده خويش، غلبه و سِيطره پيدا نمىكنند، مرور زمان هم،
شامل حال فرماندهى كلّ كائنات نمىگردد، به دليل آنكه، صِفر بر بىنهايت،
عكسالعملى نمىگذارد.
21) لا اِكْراهَ فِى الدّينِ (بقره256):
ديندارى
را با اخلاص تعقيب كنيد كه هرگونه فشار و زورى، بار ثواب را مىكاهد و چنانچه
عملى، با رضايت فاعل انجام نشود واكنش كارآمدى در قيامتِ شخص نخواهد داشت، پس در
امر به معروف نيز، رعايت اين فرمان لاهوتى را بنماييد تا از هر اتّهامى، مكتب
مطهّر حاضر را شستشو دهيد.
22) لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ (بقره264):
اعانههاى
اخروى را با تمايلات سليقهاى خراب نكنيد و هرگز، مجاهدتهاى مالى را با ابلاغ آن،
ضايع نسازيد كه هر گونه تظاهرى در اين زمينه، تخليه از اجر و پاداش را به دنبال
دارد.
23) لا تَكْتُمُوا الشَّهادَةَ (بقره283):
اگر
عالِم به حقايقيد، كتمان نكنيد و در كشف واقعيّتها به حمايت مظلومين برخيزيد و
فضايى را كه به نفع خودكامگان درست شده بر هم بزنيد.
24) لا يَحْزُنْكَ الَّذينَ يُسارِعُونَ فِى الْكُفْرِ
(آلعمران176):
اندوهگين
نسازد شما را سياهىلشگر ناگرويدگان، كه قلوب زندگان در قبضه قدرت اوست و مىتواند
مجموع آدميان را به مشرب متافيزيك بكشاند ولى اين روال را جايز مىداند.
25) لا تَقْتُلُوا اَ نْفُسَكُمْ (نساء29):
خودكشى
نكنيد كه اين تن، عاريتى از بانى آنست و شما، فقط يك امانتدار مىباشيد، فراموش
ننماييد كه، خودآزارى به هر شكلى، مؤاخذات شديدى را در معادتان ظاهر مىنمايد و
اين تصميم، چنانچه غير هدفدار هم باشد، محاكمات آتى را عارض مىنمايد، مثل
اشتغالى كه منجر به هدْم روح و كالبد گردد.
26) لا تَقْرَبُوا الصَّلوةَ وَ اَنْتُمْ سُكارى (نساء43):
نمازگزار
به اقيانوسى از خلوص، نيازمندست تا نورانيّت ضرورى را در قيام و قعودش، به دست
آورد و از انرژىهاى مندرج در قنوت و ركوعش، محروم نگردد.
27) لا تَتَّبِعْ اَهْواءَهُمْ (مائده48):
گوشَت
را به آهنگهاى ديگران نسپار كه اگر به سفينهاى جز وجدان، بنشينى، تو را در وادى
حيرت و خسارت، پياده مىكند، گرچه رنگ و بوى متاع رقباى پروردگارت، جادويى بوده،
امّا دوام و بقايى ندارد.
28) لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِ اللّهِ (انعام34):
شجره
ايمان، در هيچ بوستانى، قابل تبادل نبوده و هيچگونه بازپرورى چندمنظوره را
نمىپذيرد، پس خاطر سياستمداران توطئهگر را از بابت تغييرات دلخواه و مصلحتى، در
ميادين عقيدتى، راحت مىكند كه درختى را كه ابراهيم خليل، در بستر ستايش كاشت،
هرگز برگ و شاخِ فسق و فجور نمىدهد تا شعبدهبازان، طبق تئورىهاى خود، برداشت
محصول نمايند و جامعه را به هر سو كه خواهند هدايت كنند.
29) لا تُدْرِكُهُ الْاَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ
الْاَبْصارَ (انعام103):
چشمهايمان،
ناتوانتر از آنست كه بتواند منبع حيات را نظاره كند، در حالىكه همواره در تحت
نظارت دائمى آن حاكم بلامنازعه هستيم و ذرّهاى در صفحه آفرينش از ديدِ فراگير او،
پوشيده نمىباشد.
30) لا تُسْرِفُوا اِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفينَ (انعام141):
اسراف
به معناى از بين بردن نعمت، كاريست غير منطقى و آتشزا، كه بايد در قالب مساعدت به
همنوعان بينوا از ريخت و پاشهاى اضافى و منافى، حذر كرد.
31) لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ (انعام151):
حيف
از تو كه مخاطبِ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحى باشى و به ذلّت معصيت، تن دهى و از دوست
هميشه قدرتمندت، فاصلهگيرى و رفاقت آن به وجود آورنده مصنوعات را از دست بدهى.
32) لا نُضيعُ اَجْرَ الْمُصْلِحينَ (اعراف170):
نويدى
به تمامى اصلاحطلبان در اعصار و ازمنه مختلف: ايزد منّان به شما مُصلحان دلسوز و
بىتوقّع، چكهاى تضمينى داده كه در بخشهاى حفاظت و اعتبار، تنهايتان نگذارد.
33) لا تَكُنْ مِنَ الْغافِلينَ (اعراف205):
توبه
كنيد از غفلت و بازىگوشى كه ورودىِ كليدى، در هر مفسده و مفجعهاى مىباشد. اگر
با ديد بصيرت به مجالس ترحيمى كه در سراسر شهرتان برگزار مىشود بنگريد، غير ممكن
است كه باز هم از نردبان خيانت و جنايت بالا برويد و سرانجامِ اعمال را ناديده
بگيريد.
34) لا تَخُونُوا اللّهَ وَ الرَّسُولَ (انفال27):
مراقب
ارتباطات روحانى و معنوى خود باشيد كه در اثر مسامحهاى، غبارى بر آنها ننشيند كه
هر نوع سردى در بازار عبادات، باعث فروپاشى نظام فكرى و عرفانى شما خواهد شد.
35) لا تَنازَعُوا (انفال46):
از
دعوا و جدال بپرهيزيد كه درگيرى، موجب شكستن بيرق اتّحاد شده و دشمنان را شادمان
مىسازد و مخارج بيهودهاى را بر اجتماع، تحميل مىنمايد.
36) لا تَحْزَنْ اِنَّ اللّهَ مَعَنا (توبه40):
غمگين
مباشيد از زيادتى مشكلات و تعدّد معضلات، كه قلمزن قادر، هوايتان را دارد و در
گرگستان بلاخيز، بدون مدد نمىگذارد و عَرق مبارزات را از گونههايتان پاك مىكند.
37) لا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللّهِ (يونس106):
كتابى
را كه نشان از رُخ يار ندارد مگشاييد كه عشّاقُالْوحيد، تكتاز دشت معرفتند و راه
به غير شارع لدنّى ندارند.
38) لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ اِلَّا بِاِذْنِه (هود105):
به
خيالت كه هرگاه خواستى مىتوانى نطق كنى! هيهات كه زبان به امر مديريّتى مىچرخد
كه طبقات بىستون را بر يكديگر نهاد و فيمابين هر كدام، منظومههايى قرار داد كه
در شمارش آنها، عقل، مبهوت ماند و علم، متحيّر گشت.
39) لا تَقْصُصْ رُءْياكَ (يوسف5):
رؤياهايت
را به كسى مگوى كه نوشتار غيب است و اِشراف اطرافيان به آن، بِداء را به همراه
دارد و انفصال از وعدهها را خاطرنشان مىسازد.
40) لا يَنْقُضُونَ الْميثاقَ (رعد20):
پيمانشكنى
نكن كه حرمت ميثاق را با خون نگاشتهاند و هر قدر كه طرف قرار تو، مهمتر باشد،
توبيخ در عمل، عميقترست، پس بنگريد كه عهد اَلَست را چگونه منزّه مىداريد و چه
پاسخى بر گردش افعال خود داريد.
41) فَلا تَقُلْ لَهُما اُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما (اسراء23):
مقامات
پدران و مادران را جدّى بگيريد تا دچار آفات طبيعى و قهر الهى نشويد. وجود مراكز
نگهدارى از سالمندان در شهرها، اگر به منظور حفظ آرامش و احياى عزّت آنان باشد،
كاريست متعالى و مأجور، امّا چنانچه بخاطر گريز از مسئوليّتِ پذيرايى از آنها
بوده، اقداميست قهرآميز و غير انسانى كه ابرها را خالى از آب كرده و درياها را
قربانگاه گردشگران نموده و درختان را زردى داده و ريشه جنگلها را مىخشكاند و
اعصاب را مىفرسايد و احساس را مىلرزاند.
42) لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً اِلى عُنُقِكَ وَ لا
تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ (اسراء29):
اندازهگيرى
در بذل و بخشش، نمودارى از درستى بوده و هرگونه افراط و تفريط را انحطاط از مسير
راستى مىبيند.
43) لا تَقْرَبُوا الزِّنى (اسراء32):
به
فرازهاى تربيتى در امور جنسى بنگريد كه عظمت تسلسل خلقت در ارج نهادن به امر
توالدست، پس در انتخابات مربوطه، هوشيار و دقيق باشيد.
44) لا تَقْرَبُوا مالَ الْيَتيمِ (اسراء34):
حبّ
مال را از خود دور كنيد تا منجر به حرامخوارى نشويد و تصاحب اموال نامشروع را
آرمان نماييد! وقتى كه مسأله تعشّق با ثروت، مطرح شود، قساوت قلب را مىگستراند و
آن زمان، اشك يتيم، آه بيوه غريب، التماس فقير، فغان گرسنه و خودزنى بيمارِ ندار،
موجى را در وجود آدمى، ايجاد نمىنمايد.
45) لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِه عِلْمٌ (اسراء36):
بر
مواضعى كه پرده از شك دارد، اصرار نورزيد كه هرگونه اظهار نظرى، عقبات آتشين را تداعى
مىكند، وقتى كه خواستيد نظرتان را پيرامون شخص و يا چيزى بيان داريد، درون و
برونش را معاينه كنيد، اگر ظاهر و باطنش قابل تفسير بود قدم به جلو بگذاريد وگرنه
به خود رحم كنيد و اين اندام بىگناه را به شكنجهخانه قيامت نسپاريد.
46) لا تَمْشِ فِى الْاَرْضِ مَرَحاً (اسراء37):
درين
مكتب پرورشى، تحقيقى، ادبى و تكاملى، براى هر يك از زواياى زندگى، تصوير روشنى از
ارزشها و حقّ تقدّمها موجودست كه از آن جمله، چگونه راه رفتن و با چه اطوارى
حركتكردن، كه نسخه اين آيه، چنين حدودى را برگزيده: نه چنان آهسته رو كه گمان تكبّر
در تو رود و نه بگونهاى تند برو كه وقارت كم شود و شكل دويدن داشته باشد و اين
چارچوب، گوياى ظرافت ميانهروى و اعتدال بوده كه در تمامى موارد حياتى، ريشه دارد.
47) لا تَقُولَنَّ لِشَاىْءٍ اِنّى فاعِلٌ ذلِكَ
غَداً (كهف23):
در
دايره سرنوشت، آنقدر به استقلال نرسيدهاى كه بىاحتياط، چكهاى آينده را عرضه
نمايى، مگر مأمور تاريخ به تو ضمانتنامه داده كه حتماً حوالههاى مقرّره را در
وقت خود پاس مىكنى؟ پس چاره آنست كه در هر قرار و مدارى، به مخاطبت قيد كنى كه
اگر بودم، با اين شرط، خاطره مسافر بودنت را تازه مىكنى.
48) لا يَضِلُّ رَبّى وَ لا يَنْسى (طه52):
خداى
تو، چيزى را از ياد نمىبرد و در حكمرانى او، فراموشى ديده نمىشود، يكوقت نگويى
كه آنقدر نفوس در دنيا ريخته كه ما را از قلم انداخته! علم علّامه مطلق، حساب
قطرات باران، ضربان قلوب، تلاقى پلكها و امواج آبها را دارد كه اگر بيلانش را
ملاحظه كنى البتّه كه مجنون شوى!
49) لا تَعْجَلْ بِالْقُرْانِ (طه114):
در
فهم فرهنگ مصحف شريف، عجله نكنيد كه هر نقطهاش، بابها در مفاهيم فنون و علوم دارد
و بايد پابهپاى متخصّصين، تحليل شود كه شارحين دانا، برگزيدگان غديرند كه پرچمِ
فى بُيُوتٍ اَذِنَ اللَّه در منازلشان به اهتزاز درآمده و بيرقِ فَسْئَلُوا اَهْلَ
الذِّكْر بر گنبد سبزشان علامتگذارى شده.
50) لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ (نور35):
اين
آخرين شريعت حقّانى، بىنياز از سوغات شرق و غرب است و سالك خود را در هر يك از
ابعاد، غنى كرده و علّةالعلل در همه سرگردانىها و سرافكندگىهاى مسلمين، انفصال
از مخازن قوىّ اطّلاعاتى ماوراء مىباشد كه در اختيار خلفاى رسمى پروردگار عالميان
است.
51) لا تُطيعُوا اَمْرَ الْمُسْرِفينَ (شعراء151):
پيرو
كسانى نباشيد كه وقت و سرمايههايتان را به هدر مىدهند و اراده به سوارى، از مركب
آراء شما را دارند و كاخهايشان را بر سياهى لشگرتان، بنا مىنمايند.
52) لا تَفْرَحْ اِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ الْفَرِحينَ (قصص76):
شادى
كردن، جا و مكان دارد، اينكه انسان دائماً به نوار جوك گوش دهد و در مجالس
خوشگذرانى باشد، غفلت از سرشتى است كه تلخى در كرانههايش بوده و فنا در يك قدميش
قرار دارد.
53) لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللّهِ (روم30):
صنايع
خداوندى، نفوذ ناپذيرند و پوستههاى محكمى دارند كه آدميزاد كنجكاو گستاخ، نتواند
به ميل خود به امانت قديم، دستاندازى كند و تغيير ماهيّت دهد.
54) لا يَحيقُ الْمَكْرُ السَّيِّىءُ اِلاّ بِاَهْلِه
(فاطر43):
نيرنگباز،
تير بلا بر خود مىزند گرچه نشانه به غير دارد امّا از كمانه كردن خبر ندارد كه به
چه شكلى دود و دمش، حال و هواى شخص را فرا مىگيرد و راه تنفّس را بر او مىبندد.
55) لا تَايْئَسُوا مِنْ رَوْحِ اللّهِ (يوسف87):
در
زير كوه مشكلات، نيروى اميد را از دست ندهيد كه پروراننده شما، عزيزتر از آنست كه
دستسازهاى خود را در برابر غولهاى هولناك، تنها بگذارد.
56) لا تَسْتَوِى الْحَسَنَةُ وَ لَا السَّيِّئَةُ (فصّلت34):
هرگز
بين زشتىها و زيبايىها، پلى زده نمىشود و برابرى به كفّه متضادّشان نمىسزد
هرچند كه چرخ فلك به عجائب روَد و ناپاكىها، بعنوان ارزشهاى جاذبهآميز، مطرح
شوند.
57) لا تَعْلُوا عَلَى اللّهِ (دخان19):
يكوقت
از زيادى نعمت، بىپروا نشويد كه حضرت واجبُالوجود، مخلوق هتّاك را نمىبخشد و به
زنجيرهاى عذاب مىكشاند. جاى بسى خجلت است وقتى مالدارى را مىبينيد كه اربابش را
فراموش كرده و يا ملّاكى كه بنّاى مستغلّات را از ياد برده و يا صاحبمنصبى كه
متكبّرانه بر مسند استبداد، تكيه زده، در هر شرايطى كه قرار داريد در ذهن خويش
مرور نماييد كه حىّ لايموت، هموست و غير او، همه در استهلاك و استمرارند.
58) لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ (حجرات11):
همديگر
را كوچك نشماريد و آبروى يكديگر را نبريد كه در ميزان دادگسترى فردا، مسئول
خرابكردن همنوعان هستيد و آنجا، وسيلهاى براى دفاع و تسويه حسابها نداريد.
59) لا تَجَسَّسُوا وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً
(حجرات12):
به
زندگى خصوصى مردم، كارى نداشته باشيد و در ريزهكارىهاى درونى آنها كاوش نكنيد كه
هر چه كنجكاوى شود دردسرهايتان بيشتر مىگردد و علايق متقابل، كمرنگتر مىشود.
60) لا تَمُنُّوا عَلَىَّ اِسْلامَكُمْ (حجرات17):
قدر
دينتان را بدانيد و با اعمال نسنجيده آن را به دل نزنيد كه بهايش را برترين
شخصيّتهاى ذرّيّه آدم و حوّا، دادهاند و ما را رايگان، مفتخر به بهرهبردارى
كردهاند، تمامى فراز و نشيبهاى گذشته، يادآور مصائب شكنندهايست كه منتخبين
امّت، به منظور نجات جامعه از مخاطرات پيچيده، متحمّل گشتهاند.
61) لا تُخْسِرُوا الْميزانَ (رحمان9):
ترازوها
را خروسان سحرى بدانيد كه نغمه در مساوات مىدهند و همگان را دعوت به پايبندى به
آرمان دادگرى مىنمايند. اى فروشندگان! سخن امير اعدل را به خاطر بسپاريد كه در
گورستان، فرياد مىزد: كجاييد اى گروه تجّار، كه حرص در تجارت داشتيد و بىامان،
به سودا مىرفتيد و روى محرّمات، ترمز نمىكرديد! اكنون برخيزيد كه دكّانها به
يغما رفت و مايملك به تاراج گشت و ميراث به تقسيم گراييد و اكنون در غل و زنجير
ندامت، گوش شنوايى به نوازشتان نمىآيد و دست گرهگشايى به ملاطفت نمىرسد، لذّت
زحمات را ديگران بردند و مكافات و كفّارات را به شما دادند! آيا اين انصاف است از
آنها و پاداش است بر شما!؟
62) لا يَمَسُّهُ اِلَّا الْمُطَهَّرُونَ (واقعه79):
مجلّد
عتيق (قرآن) را گرامى بداريد و با آن، سياسىكارى نكنيد كه پاكباختگان گود معرفت،
به مراتب عرفانى آن، نائل مىآيند و دنياطلبانِ آخرتفروش را با رموز بىكران آن،
كارى نباشد.
63) لا يَسْرِقْنَ وَ لا يَزْنينَ و لا يَقْتُلْنَ
اَوْلادَهُنَّ وَ لا يَاْتينَ بِبُهْتانٍ (ممتحنه12):
غالباً
گناهانى دامنگير بانوان مىشود كه براى جلوگيرى از آنها بايد بر هشدارهاى ذيل،
پايبند باشند:
الف)
وارسىهاى مالى در بخشهاى پولىِ خانوادگى.
ب)
حفظ عفّت از هرج و مرج و پايدارى در قلعه عصمت و استمرار در پاكدامنى.
ج)
بذل عواطف به فرزندان و ايثار در مودّت به بچّهها و پاسدارى از جنين در مراحل
تكوين.
د)
دست كشيدن از تهاجمات نفسانى و فرونشاندن خشم و اِطفاء انتقام، كه در اين صورت،
گواهينامه تقوا را دريافت خواهند كرد.
64) لا تَكُنْ
كَصاحِبِ الْحُوتِ (قلم48):
از
تأديب پيامبر گرانقدر، يونس، عبرت گيريد و در برابر يورش معاندين، شانه خالى نكنيد
و جا نزنيد كه اهمال در تبليغات دينى، واكنش سريع و سنگينى را به دنبال دارد و
چاره آنست كه صبورى پيشه كرده و با تقيّه، به مسير، تداوم داده و توكّل را در هر
گامى، تازه نماييد.
65) لا نُريدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً (دهر9):
در
وقت تنگدستى و فلاكت، عصبانى شده و مىگويى، چرا مرا به دنيا آوردى؟ چه نيازى به
من داشتى؟ آوردنم به اين شكنجهگاه، ستمگرى به حقّ من بود! تو كه چنين كلمات
زنندهاى مىگويى، مثل كورى هستى كه تشنهلب به كنار چشمه آمده و قيل و قال
مىكند، مانند مريضى مىباشى كه در اطاق عمل، بىتابى مىنمايد و طاقت ندارد چند
ساعتى را دندان به جگر گرفته و از شرّ ميكروبها و غدد سرطانى، خلاص شود.
آخر،
آدمِ فهميده و منوّرالفكر! درك مىكنى كه چه مىگويى؟ مگر همطراز با او هستى كه
تو را اذيّت كند؟ چه خصومتى با آفريدهاش دارد كه در روغن داغ، قرارش دهد؟ او
مفهوم رفاقت است، او معناى مهرورزى مىباشد، اين ميزبان رئوف، هرگز با شدائد از
ميهمان نحيفش پذيرايى نمىكند بلكه همه تقصير در وجود ماست و به قول شاعر: تو خود،
حجاب خودى، از ميان برخيز!
66) لا اَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ (كافرون2):
اگر
با ديدن يك فيلم، رنگ عوض مىكنى و با شنيدن اخبار فلان كشور، دهانت آب مىافتد و
در برخورد با يك كتاب ترجمه شده، زيرورو مىشوى و يا با حضور در يك جمع، جذب اين و
آن مي شوي و رو به قبلهي مدعيان، نماز ميخواني، آگاه باش كه اگر هر جايىمَآب
باشى و ريشهات را نجويى، به هرجا كه رَوى، آسمان همين رنگ است هر چند روزى از
عمرت را در يك محمل اعتقادى، صرف مىكنى و سپس با انبانى خالى و پروندهاى آكنده
از ظلمات روحى و جسمى، مأوايت را ترك مىكنى و به زير پاى عابرين پياده مىخزى!
مجموعه ي فريبنده (دنـيـا)
دنياطلبان ،
راه به فرجام ندارند مستانِ
دغل، روزِ خبر،
يار ندارند
هر جا كه روى، غلغله مكر و فريبست هرجا نگرى، عشوه شيطان
لعينست
روزانه بخوان نغمه لاهوت تو با هوش عاقل
نكند ميل هوسبازى مدهوش
نظر
شما در مورد دنيا چيست؟
آيا
شناخت كافى از ديار مادّى كنونى داريد؟
شناسنامه
خانه خاكى را چگونه مىتوان به دست آورد؟
آيا
از ورود خود به اين سرا و تداوم زندگى در آن راضى هستيد؟
براى
يافتن بيوگرافى محيط زيست خويش، بايد از تنها منابع موجود كه كتب عتيق است بهره
جست و به كنكاش پرداخت زيرا كه معمار هستى مىداند اصل و فرع جهان چگونه بوده و
زير و بم آن به چه شكلى مىباشد و مراتب حُسن و قُبح مربوطه در چه كيفيّتى است،
نظرات عمومى مسافرين در اين ميهمانسرا ملاك نبوده زيرا كه همگى، چشم و گوش بسته
آمده و ناخواسته مىروند و دستخوش حوادث غير مترقبّه مىشوند و صفحات تقويم را با بياطلاعي
ورق مىزنند و فرداى عمر را در ناشناختگى در مىنوردند.
پس
ما مىمانيم و بنيانگذار گيتى كه اينهمه قدرتنمايى را فقط در شش روز آفريده و
اسرارآميزترين مخلوق را از قطره آبى، نما داده و زواياى مثلّث خداشناسى،
انسانشناسى و دنياشناسى كاملاً به يكديگر ربط داشته و توجيه متقابل دارند و اينك
همگام با هم به دانشگاه قرآن برويم و از دانشكده دنياشناسى كه به رشتههاى آسيب
شناسى، ژنتيكى و افزاريابى تقسيم مىگردد دروس تقويتى و تجديدى را مرور نماييم تا
با آمادگى فراترى به معاينه آينده بپردازيم و بر طبق سنت انبياء بياموزيم كه از
مظاهر دنيا بهره گيريم ولي اسير آن نشويم و براي كسب مداخل آن مرتكب ظلم و فساد
نگرديم.
1) اَ لَّذينَ اشْتَرَوُا الْحَيوةَ الدُّنْيا
بِالْاخِرَةِ (بقره86):
اينجا،
به مثابه بازار مكّارهاى گسترده است كه آدميان به سوداگرى پرداختهاند و در قبض و
بسط امور، جان را سرمايه كرده و زمان را بها قرار دادهاند، پس به هوش باشيد تا
مغبون سياستمداران كهنهكار نشويد و ثروت خداداده را از حسابتان نربايند.
اين
يك امر طبيعى بوده كه الآن در مقطع مادّيات هستيم و تا نيروى معنوى نداشته باشيم
چيزى از متاع آخرت را درك نمىكنيم و ممكن است در ترازوى عقل، تجمّلات اينسوى مرز
خاكى را انتخاب كرده و شرافت ماوراء را قبول ننماييم.
2) اِصْطَفَيْناهُ فِى الدُّنْيا وَ اِنَّهُ فِى
الْاخِرَةِ لَمِنَ الصّالِحينَ (بقره130):
بهترين
نوع كاميابى و بهروزى آنست كه حواله نيكبختى براى بندهاى صادر شود و در هر دو
ديار مقدّماتى و انجامى، به شادكامى و روسفيدى موفّق گردد.
3) رَبَّنا اتِنا فِى الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِى
الْاخِرَةِ حَسَنَةً (بقره201):
فراگيرترين
خواهش آنست كه بخواهى از مسئول عظيمُالشّأن جهان، تا تو را از خيرات دنيوى و
پايانى، بهرهمند سازد كه اگر بر پل ميانى (دنيا)، از خطرات دور بمانى، تداومبخش
مصونيّت تو بر صراط محشر مىباشد و از اُفت و خيزهايى كه همه محشورشدگان به آن
مبتلا گردند در امان خواهى ماند.
4) حَبِطَتْ اَعْمالُهُمْ فِى الدُّنْيا وَ
الْاخِرَةِ (بقره217):
كوردلان
در اين نشئه، چون از درك اولويّتها محرومند و منطقِ خورشيد وحى را نمىيابند
لاجَرم در عقبات سهمگين بعدى نيز دچار مشكلات لاينحل شده و به پرتگاههاى دهشتناك،
سقوط مىكنند، پس در فهم هويّت خويش دقيق شويد و ماهيّت ايّام فعلى را ارزيابى
نماييد تا به تشويش نهان، آلوده نگرديد.
5) اَلْمَسيحُ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجيهاً فِى
الدُّنْيا وَ الْاخِرَةِ (آلعمران45):
يكى
از عارفان وزين و شهير كه در زمره منتخبين طراز اوّل واليان حق است، عيسى مسيح
مىباشد، او از ناميان رسولان بوده و جايگاهى بس بزرگ را در اقيانوس رسالت، دارا
گشته و نسخههاى كريمانهاش زرنگار انجيل بوده و خدايش وى را اعجاز صمدانى كرده و
بر قداستش، الواح نازل نموده است.
بارى
چنانچه به زندگينامه آن رادمرد طبابت و زعامت، تحليلى نيكو داشته باشيد ذخايرى از
معالم و مفاهيم وحدانى را مىبينيد كه چگونه برخوردى با منزلگه نابسامانىها داشته
و درسهاى آموختنى بسيارى مشهود است كه تماماً مبيّن طرح دنيا بعنوان گذرگاه و
مزرعهاى براى كاشت، داشت و برداشت قيامت است.
6) مَا الْحَيوةُ الدُّنْيا اِلاّ مَتاعُ الْغُرُورِ (آلعمران185):
دنيا،
كالايش دروغ، سودش كاذب، تبليغش نادرست، آرمانش تخيّلى و آرزوهايش بر باد است، اگر
به تعريف آن از حكمت لاهوتى واقف شويد در مىيابيد كه به اينهمه قيل و قال و طول
و عرض، برچسبِ جنس و متاع مىزند و اين درحاليست كه به رقيب آن (آخرت)، مهمترين
عناوين و بارزترين اعتبارات را عطا نموده است.
7) مَتاعُ الدُّنْيا قَليلٌ وَ الْاخِرَةُ خَيْرٌ (نساء77):
در
سنجش لايزالى، اين دو كفّه برابرى ندارند گرچه از هنگامى كه از مادر پا به اين
مجموعه رنگارنگ گذاشتهايد تا چشم كار كرده در و ديوار و فرش و سقف دنيايى
ديدهايد برايتان چنين قضاوتى مشكل است كه عَرَصات ناديده و ناپيدا را بر تنقّلات
ناپايدار ترجيح دهيد امّا حق همان است كه فرمانرواى كائنات گفته كه، دوّمى از
اوّلى بهتر است!
8) فَعِنْدَ اللّهِ ثَوابُ الدُّنْيا وَ الْاخِرَةِ (نساء134):
اگر
با خدا باشى، خدايت عيش دنيوى و نوش اخروى را برايت هموار مىسازد. بدانكه اصل
لذايذ را حكماى اسبق در چند چيز خلاصه كردهاند:
الف)
آب سردى در تابستان.
ب)
پوشش گرمى در زمستان.
ج) مركب
رامى در سفر.
د)
همسر خوشخُلقى در حضر.
ه) دكّهاى
در بيع و شراء.
ى)جسمى
سالم و روحى آزاد، و الباقى آن، تشريفات زائدى بوده كه مايه دردسر شده و خستگى
مُفرط نهايى را به دنبال دارد.
9) وَ مَاالْحَيوةُ الدُّنْيا اِلاّ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ
(انعام32):
اگر
دنيا، موضوع انشاء شما در مدرسه تجربه باشد چه مىنويسيد؟ هر چه قلمفرسايى كنيد و
به آن شاخ و برگ دهيد و يكقطار، ترانه بسازيد كه اينست و آنست و به تعبير برخى
شعراء، به آفتابش، گوش و لب و ابرو دهيد و به ماهش، شانه و زلف و لبخند و به
درختش، ريسههاى لامپ و به كوهسارش، سُرسُرههاى بخت و به دريايش، بوق و كرناى
عروس! باز هم حرف، حرف بانى و مهندس ازل و ابدست كه در يك كلام مىگويد: همهاش
بازى و وقتكُشى مىباشد.
10) اَ رَضيتُمْ بِالْحَيوةِ الدُّنْيا (توبه38):
از
جمله تمايزات بين اين دو اقامتگاه، مدّت درنگ در آنست كه به ترسيم صحيفه نور، يكى
در تعجيل و تسريع است و ديگرى در خُلد و پايندگى، حال بگوييد كدام را مىپسنديد؟
11) مَثَلُ الْحَيوةِ الدُّنْيا كَماءٍ اَ نْزَلْناهُ
مِنَ السَّماءِ (يونس24):
به
تماثيل مصحف شريف بنگريد كه به مالداران مىگويد: بايد به مانند باران عمل كنيد
كه از آسمان بر اهل زمين مىبارد و به همه كرامت مىبخشد، آيا هنگام بارش آب
گوارا، به موجودات تحتانى آن تبعيض مىشود و درختى آبيارى مىشود در حالى كه گياه
مجاورش محروم بماند؟ يا آنكه بالسّويّه، سيراب مىگردند؟ اگر اراده به بقاى شرافت
و محبوبيّت خود داريد، بذل و بخشش را پيشه كرده و از بخل و لئامت بپرهيزيد كه
اينگونه حصارها باعث قهر طبيعت شده و روزگاران را اينگونه انفجارآميز مىنمايد.
12) وَ اُ تْبِعُوا فى هذِهِ الدُّنْيا لَعْنَةً (هود60):
يكى
از نفرينهاى متعارف در جامعه، لعنت كردن است و اين لعنت، سرپوشى براى تمامى
زشتىها، خفّتها و ناراحتىها مىباشد، اين فقره از نسيم جبروت، اعلان وضعيّت
فوقالعاده مىكند كه حواسها را متمركز سازيد كه برخى از موضعگيرىها، عكسالعمل
منفى در قالب فوقالذّكر دارد و اگر به چنگك عذابش دراُفتى، وراُفتى و از هيچ
مُنجى و مُصلحى، كارى صورت نخواهد گرفت و اكنون به فراز تربيتى آن نگاه كنيد كه
نبايد اشخاص را مورد لعن قرار دهيد و نيز از افعالى كه شما را ملعون خالقتان
مىنمايد اجتناب كنيد كه زيبايى و جاذبه ايّام در آن مىسوزد و محو مىشود.
13) اَلْمالُ وَ الْبَنُونَ زينَةُ الْحَيوةِ
الدُّنْيا (كهف46):
مايَملك
خود را به شكلى نگه داريد كه با امانت چنين مىكنيد زيرا از روزى كه تاريخنگاران
نگاشتهاند، قطار اموال، در حركت بوده و در هر ايستگاهى، وديعهداران را سوار و
پياده كرده، بنابراين، وابستگى خويش را به نوعى تنظيم نماييد كه با فراز و نشيب آن
دگرگون نشويد و روحيّاتتان نامتعادل نگردد و حقيقتاً كه زهى بىخبرى و بيچارگى!
وقتى
صاحبمالى، در حفظ اثاث خود ناتوان و عاجز مىشود و با قفل، زنجير، شاهكليد و
گاوصندوق هم قدرت حراست از حاصل عرق جبين و كدّ يمين را ندارد و يا با همه اقتدار
و عزّت به گوشه قبرستان مىخزد و ذليلانه، شام غريبان خود را برپا مىدارد و محصول
دوندگىها و خوندلخوردنها را براحتى در اختيار بازماندگانش قرار مىدهد باز هم
شخصى پيدا مىشود كه براى مُكنت فرياد بزند و سينه چاك كند و نهايتاً در سىسىيو
و آىسىيو جان به جان آفرين تسليم نمايد و در آخرين دقايق سَكَرات، ناظر تهاجم
مُغولانه ورثه به ماتَرَكِ خويش باشد و كسى به التماسهاى او اعتناء نكند و با
همان دستهايى كه ثمره كفالت خردمندانه نانآور خانواده بوده به خاك سپرده شده،
آيا براى فقدان چنين آب شور و نان خشكى بايد گريست و براى بدست آوردنش به هر
جنايتى تمايل نمود؟
14) كَذَّبُوا بِلِقاءِ الْاخِرَةِ وَ اَ تْرَفْناهُمْ
فِى الْحَيوةِ الدُّنْيا (مؤمنون33):
چه
كسى به ريخت و پاشهاى بىحدّ و مرز و بدون قانون و قاعده مىپردازد؟ آهنگِ
بىمرگِ فرامحيطى مىگويد: آن فرومايهاى كه نداى انبياء را باور نمىكند و نهيب
تورات، صُحُف، زبور، انجيل و قرآن را نمىپذيرد هرچه دارد به پاى اين بُت چوبين،
خيالين و سرابگونه مىريزد و آنگاه كه تَرْكَش مىكند كمرش از حرص و ولع، خميده و
مويش از فرط پريشانى به برف گرائيده و آخرين جملهاى كه از خود به بايگانى سلّول
انفرادىِ گور مىسپارد مشتى آه و ياوه است كه با تمسخر مأمورين برزخى، مواجه شده و
سنگ لحد به او خاموشباش مىگويد.
15) اِنْ هِىَ اِلاّ حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا
وَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثينَ (مؤمنون37):
افرادى
كه كافر به متافيزيكند، همه تحوّلات، تغييرات و تحرّكات را در قالب اين چهارديوارى
مىدانند و به تلاشها، جهشها و كوششها در جدول سنين خود برنامه مىدهند و مردن
را انتهاى راهِ تنفّس مىدانند و قبور را تابلوهاى يادگارى مىبينند و ديگر هيچ!
هر چه هست همينجاست! اگر بهشت است و اگر جهنّم! اگر بُردست و اگر باخت!
16) وَابْتَغِ فيما اتيكَ اللّهُ الدّارَ الْاخِرَةَ
وَ لا تَنْسَ نَصيبَكَ مِنَ الدُّنْيا (قصص77):
اين
نصيحت ملوكانه از دربار خداونديست كه شما خاكيان را چنين درسهايى بهياد ماندنى
مىدهد: نه دنيا را بخاطر آخرت ترك كنيد و نه معاد را با رقيبش معاوضه نماييد بلكه
هر كدام، جايگاه مخصوص خود را دارند، اوّلى، مقدّمه دوّميست، در نخستين فرود، توشه
برمىداريد براى آخرين هبوط، در اين يكى، بذر مىكاريد و در آن مكان، دريافت
مىداريد، پس هر كدام لازم و ملزوم همديگرند.
17) قالَ الَّذينَ يُريدُونَ الْحَيوةَ الدُّنْيا يا
لَيْتَ لَنا مِثْلَ ما اُوتِىَ قارُونُ (قصص79):
اينقدر
تبِ پول نداشته باشيد كه، خوشا به حال فلانى، چه عشقى مىكند و چه احوالى دارد!
معاينه نماييد عاقبت امورشان را كه چِسان، نفَس مىبازند و خانه عوض مىكنند، گنج
قارون را تمثيل مىكنيد و آب دهان از افسانهاش سرازير مىكنيد امّا از كيفيّت نقل
مكانش بىخبريد! فراعنه خدايگانِ روى زمين را با طلا، نقره، كوزههاى گندم و عسل،
دفن نمودند و هزاران سال بعد، نصيب باستانشناسان و حفّاران گرديد و براى آنها،
تدفين، همسان با بردگان شد!
18) فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيوةُ الدُّنْيا وَ لا
يَغُرَّنَّكُمْ بِا للّهِ الْغَرُورُ (لقمان33):
آقاى
لايق و باپرستيژ! اتومبيل شيك و آخرينسيستم برازنده تو، امّا هرگز با آن، ژِست
نگير و اطرافيان را تحقير نكن كه دودِ جگر سوختهي ندار، تجمّلات تو را خاكستر
مىكند، از مسكن مرفّه استفاده نما ولى حاضر به خفّت همنوعانت نشو كه فوّاره چون
بلند شود عاقبت سرنگون شود.
شناخت ترمزها (ترس: خوف)
ترس در گزينههاى اقبالى و ادبارى
از
مشتركات انسانى و حيوانى است كه گاه مذموم بوده و زمانى ممدوح مىنمايد. در مثلّثِ
جامعهشناسى - انسانشناسى - خداشناسى، جايگاهى متفاوت، متضاد، متعادل، مترادف و
متكامل دارد كه مشمول مباحثى چند است و در خور درنگ و تفكّر خواهد بود و در سطور
اين جريده، از افق وحى به ارزيابى اقسام وحشت مىپردازيم تا تنوير افكار نموده و
مسائل تربيتى را از جويبار ربّالعالمين، اتّخاذ نماييم:
1) وَلَنُسْكِنَنَّكُمُ الْاَرْضَ مِنْ بَعْدِهِمْ
ذلِكَ لِمَنْ خافَ مَقامى وَ خافَ وَعيدِ (ابراهيم 14):
هرچه
در سايه خوف ظالمان، لرزيديد، فرَجى آيد و كليد شهرهايشان را با ظهور حق، به دست
گيريد و چنين انقلاب غير مترقّبهاى، پاداش كسانى است كه اهوال كبريائى را در
بندبندِ وجودشان، احساس مىنمايند و گزارشات غيبى را به گوش جان مىسپرند.
2) وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّه جَنَّتانِ (الرّحمان 46):
هركه
خائف مرتبه ربوبى شود و حريم پادشاهى آن فرمانده هستى را پاس دارد، از دو جزاى
دلربا كام مىگيرد، يكى در خاكىسراى پُلمَآب و ديگرى در جاويدستان قشنگتر از هر
خيال، در اوّلى، تبرئه از هر واقعه مخوفيست كه آحاد جامعه را به اضطراب مىكشاند و
به مأجور، طمأنينه داده و در دوّمى، نسيم طراوتبخش فردوس است كه حوالت ميهمانش
مىكند.
3) وَ اَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّه وَ نَهَى
النَّفْسَ عَنِ الْهَوى (نازعات
40):
اگر
كاربراتور ماشين زندگيت را به درستى، ميزان هوا كردى، هرگز موتور عمرت نمىسوزد و
هواى اطرافت را آلوده نمىسازى و از سرعت عباداتت، كاسته نمىشود و دستگاه دسترنجت
اِسقاطى نمىشود.
4) فَاِذا خِفْتِ عَلَيْهِ فَاَ لْقيهِ فِى الْيَمِّ
وَ لا تَخافى وَ لا تَحْزَنى (قصص 7):
اى
يوكابد، از تهديدات فراعنه نترس و از بوق تبليغات توخالى حكّام جور، عقبنشينى نكن
و موسى را به آب بينداز كه نگهدارنده فرزندت، ماييم و بزودى پسرت را با عزّت و
سرافرازى، بسويت بازمىگردانيم.
5) وَ اِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَيْنِهِما فَابْعَثُوا
حَكَماً مِنْ اَهْلِه (نساء 35):
براى
اجتناب از سوء تفاهم در مسائل خانوادگى، به مشاورين كارشناسى مراجعه كنيد كه
شنونده مشكلاتتان باشند و با ارائه خدمات فكرى و عاطفى، درگيرىها را برطرف سازند
و كدورتها را به باد هوا بسپارند و اين نكته در كانون گرم خانواده، حائز اهميّت
بوده كه اختلافات فيمابين همسران، امرى طبيعى مىباشد كه چنانچه تحت ارشادات مجرّب
و مفيد واقع شود، هيچگونه نگرانى را درپى نخواهد داشت.
6) وَ اِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنيكُمُ
اللّهُ مِنْ فَضْلِه (توبه 28):
يكى
از موارد هراسنده، نوسانات مالى بوده كه هول در اذهان مىاندازد و باعث تخريب
اعصاب مىشود و روى قانون توالد و تناسل، برداشتهاى ناصحيح را اشاعه مىدهد كه
پادزهرش، توكّل به جلّ و جلاله بوده و باورداشتهاى توحيدى را چارهساز اينگونه
فكر و خيالها مىداند.
7) لَئِنْ بَسَطْتَ اِلَىَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنى ما
اَنَا بِباسِطٍ يَدِىَ اِلَيْكَ لِاَ قْتُلَكَ اِنّى اَخافُ اللّهَ رَبَّ
الْعالَمينَ (مائده 28):
سرمشق
فانيان فِىاللّه، به برادرش قابيل گفت: من پيرو مكتب مقابله به مثل نيستم كه اگر
به رويم دست بلند كردى، به رويت تيغ بِكشم و پروردگارم راضى به قصاص قبل از جنايت
نبوده و اقدام متقابل با قاعده لطف ايزدى، نمىخواند.
8) اَخافُ اِنْ عَصَيْتُ رَبّى عَذابَ يَوْمٍ عَظيمٍ (انعام
15):
مىترسم
از اينكه در تقارن با گناه، به عقوبتى خوفناك مبتلاء گردم، هرچند وصل به ريسمان
نبوّت مىباشم ولى خداى لَمْيَلد و لَمْيُولَد، با هيچكس قرابتى ندارد.
9) اِنّى اَخافُ
عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ عَظيمٍ (اعراف 59):
مهمترين
عاملى كه سلسله سفراء كِبار لاهوت را نگران مىنمود، پافشارى خلايق در
بيراههخواهىهايشان بود، چه، ديدشان كوتاه و قضاوتشان نارسا مىباشد و اين
برگزيدگان سماوى هستند كه در اخبار موحشه ماوراء قرار مىگيرند و بار اطّلاعاتيشان
ثقيل است.
10) وَ اِنْ
تَوَلَّوْا فَاِنّى اَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ كَبيرٍ (هود 3):
اينقدر
كه رسولان از عواقب موحش بىاعتنائى جامعه به مقدّسات سرمدى، هراسناكاند از
روگردانى اجتماع از نمايندگان منتخب عرش، ناراحت نمىباشند، زيرا كه گرمى و يا
سردى بازارشان، غير انتفاعى بوده و فرقى به حالشان ندارد كه تمامى معاصرين، جذب
شوند يا قسمتى از آنها بگروند.
11) اِنّى اَخافُ اَنْ يَمَسَّكَ عَذابٌ مِنَ
الرَّحْمنِ فَتَكُونَ لِلشَّيْطانِ وَلِيًّا (مريم 45):
خبر
هولناك پيوستن بنىآدم به سپاهيان ابليس، بسى دردناك و شرمآور است كه چنين
اقتباسى، مايه درماندگى در محشر سوزان و سرگردانى در صراط نهايى است.
12) اِنّى اَخافُ اَنْ يُكَذِّبُونِ (شعراء
12):
نگرانكنندهترين
موضوع در ابلاغ پيامهاى خداوندى، عقبگرد مخاطبين انبياء به قهقراء و پسزدن
دستهاى مهربار دادار است كه نتيجهاى جز فرومايگى جهانى نخواهد داشت و لذا هراس
مناديان ملكوت در فرورفتن عامّه در بلاياى طبيعى و قهرآميزى است كه عقبه ارادت به
اهريمنان مىباشد.
13) اَخافُ اَنْ يُبَدِّلَ دينَكُمْ اَوْ اَنْ
يُظْهِرَ فِى الْاَرْضِ الْفَسادَ (غافر 26):
ترسناكترين
رخداد براى حكومتهاى لاابال و بىقيد و بند به آرمانهاى اصيل، آن است كه رعيّت
را از دست رفته ببينند و زيردستان را مطيع فرامين ناصواب و غير منطقى خويش نبينند
كه در اين صورت، فريادشان بلند مىشود كه دين از دست رفت! فساد و تباهى، همه جا را فرا گرفت!
14) فَلَمّا كَفَرَ قالَ اِنّى بَرىءٌ مِنْكَ اِنّى
اَخافُ اللّهَ رَبَّ الْعالَمينَ (حشر 16):
هولانگيزترين
حادثه آن است كه بعد از يك عمر شاگردى در مدرسه شيطان، از كلاسش بيرونمان كند و
بگويد اى هتّاك! از من دور شو كه از شرارههاى آتش مىترسم و گرفتارىهاى فردا را
نمىتوانم مجسّم نمايم! يعنى او با همه شيطنتش از انسانهاى عاصى مىگريزد!
15) قالَ لا تَخافا اِنَّنى مَعَكُما اَسْمَعُ وَاَرى (طه 46):
اى
دو برادرِ عازم كاخ فرعون، از زيادتى جلالت كاذب حاكم، به وادى وحشتانگيز نيفتيد
كه يارتان بر تمامى مبادى زمين، مسلّط و مجارى سَمعى و بَصَرى دشمنانتان را تحت
پيگرد دارد.
16) فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ اِنْ كُنْتُمْ
مُؤْمِنين (آلعمران 175):
هيچ
چيزى در اين عالَم به اندازه خشم عادلِ شاهد، دهشتناك نبوده و نبايد رضاى مخلوق را
به نارضايتى خالق عَظيمُالشّأن، مبادله نمود كه درنگ موجودات با همه قيل و
قالشان، چون حبابى بر آب است و ماندگار گيتى، ذات اقدس احديّت مىباشد.
17) لا تَخَفْ اِنَّكَ اَنْتَ الْاَعْلى (طه
68):
از
جار و جنجالهاى اهل نيرنگ نترسيد كه حقجويان در تضمينِ كانَ حقًّا عَلَينا
نَصرُالْمُؤمِنين، مىباشند و تير معارضين صمدى بر سنگ ادبار خواهد خورد.
18) اِنّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا يَوْماً عَبُوساً
قَمْطَريراً (دهر 10):
چه
دهشتانگيز است داستان معاد كه ابرمردى چون اميرالمؤمنين مىگويد: ما در وحشتيم از
روزى كه مالكش با غضب به مستأجرانش مىنگرد و از شعلههاى عدلش، هر كركس خونآشام
و هر جغد شومى به انفجار مىرسد.
19) فَذَكِّرْ بِالْقُرْانِ مَنْ يَخافُ وَعيدِ (ق
45):
به
تذكّرات فطرى قرآن، كسانى گوش مىدهند كه اعصابشان به رشتههاى وجدانى، متّصل باشد
و آن كه مخاطبت صحيفه عتيق را اهميّت نمىدهد، همچون رانندهايست كه در جادّه
ناهموار و ناشناختهاى با سرعت هرچه تمامتر مىراند و به قعر درّههاى وحشتبار،
سقوط مىنمايد.
20) يُجاهِدُونَ فى سَبيلِ اللّهِ وَ لا يَخافُونَ
لَوْمَةَ لائِمٍ (مائده 54):
تلاشگران
عرصه بندگى، از دعاوى متمرّدين احكام منوّر، به انفعال نمىرسند و ذرّهاى از
تعهّداتشان به خطّ ابراهيمى كم نمىگردد.
21) يَخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ
يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ (نحل 50):
فرشتگانى
كه مأموريّتهاى مختلفى از ناحيه حقتعالى دارند، هرگز در برنامههايشان تعلّل
نمىورزند و بىمزد و مواجب به خدمتگزارى آستان عزّت و مكرمت مىپردازند.
22) كَلّا بَلْ لا يَخافُونَ الْاخِرَةَ (مدّثّر
53):
رمز
بىاعتبارى ما، در پيشگاه آفريدگارمان، ناباورى معاد است كه اين همه هياهوى كتب
باستانى و لايحهداران ديرين را به هيچ انگاشتهايم و در چراگاه امّاره، به مَركب
منيّت نشستهايم و از علفزار خوشگذرانى، عيش بىخبرى مىبريم.
23) وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَىْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ
الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْاَمْوالِ (بقره 155):
تلههاى
آزمايشى را در تمامى تابلوهاى وحشتناكى بدانيد كه در اطرافتان نصب شده و بايد از
هر كدام به تنها پناهگاه خلقت، عارض شويد تا در پيچ و خم ايّام، مغبون و محصور
نشويد.
24) فَما امَنَ لِمُوسى اِلاّ ذُرِّيَّةٌ مِنْ قَوْمِه
عَلى خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ و مَلَائِهِمْ اَنْ يَفْتِنَهُمْ (يونس
83):
اين
همه كوشش موسى به جايى نرسيد و غير از معدودى از اقوامش، كسى به ندايش پاسخ نداد و
اين طرد، بخاطر فراگيرى ديكتاتورى رامسس مصر بود كه دولت پليسى را در همه جا فعّال
كرده بود.
25) فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ اَ لَّذى
اَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ امَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ (قريش):
خداى
كعبه را پرستش كنيد، آنكه خَلق گرسنگى كرده و اِشتها را تعميم داده و تغذيه را
چاره ساخته و همه چيز را در تفهيم و تكميل يكديگر، تقرير نموده و آسودگى از هر
تهديدى داده و بيمهاى براى خروج سالم از ناملايمات داده.
26) وَاذْكُرْ رَبَّكَ فى نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ
خيفَةً (اعراف 205):
خداجويى
را به شريانهاى حياتى بفرستيد و خداخواهى را در مويرگهايتان بتابانيد تا از حصار
نفاق بجهيد و به افلاك اخلاص، پرش نماييد كه فقط در اين هيبت مىتوانيد خداشناسى
را ثابت نماييد.
27) وَلَيُبَدِّ لَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ
اَمْناً (نور 55):
ستاره
بخت ما در دو زمان طلوع مىكند، اوّل در تشعشعات ظهور قائممقام قدسى كه دوران
شكوفايى عدل و داد و بركات است و دوّم در قيامت، به ساعت بارنشستن وعدهها و تحقّق
سورههاى كريمه كه جارى در عناوينِ تغابن، واقعه، فاتحه، فرقان، فصّلت، مجادله،
حشر، نبأ، عبس، قارعه و زلزال مىباشد.
28) يُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِه وَ الْمَلئِكَةُ
مِنْ خيفَتِه (رعد 13):
اين
غرّش سهمگين رعد كه بر بالاى بامهاى منازلتان مىدمد و موجبات تشويش همگان را
فراهم مىنمايد، زبان ذكر و ثناى آسمانى است كه شما را به همسويى مىخواند، ولى
گوشهاى زمينيان را جِرم خودسرى احاطه كرده و مانع هماهنگى موجودات فوقانى و
تحتانى مىگردد.
29) وَ ما نُرْسِلُ بِالْاياتِ اِلاّ تَخْويفاً (اسراء
59):
هر
نام و نشانى كه در جوانب خود مىنگريد، وسيلهاى در هوشيار كردن شما نسبت به صانع
روح و جسم است، حتّى سوانح مرگبار نيز، طبل اطاعت مىزنند و هر آنچه كه نظم كنونى
را برهم مىزند، مثل خشكسالى، زلزله، طوفان، سيل، قحطى، تهاجم درندگان، فناى مزارع
و تعدّد امراض، همگى بر شيپور وحدانيّت مىنوازند كه سر در طوق بندگى آوريد و دست
از هرج و مرج اخلاقى و اعتقادى برداريد.
عذاب
آسيبشناسىهاى اجتماعى و درديابىهاى فرامحيطى
آنچه
كه زيبايىها را كمرنگ مىكند، لبخندها را خشك مىنمايد، طراوت را از زندگى
مىگيرد و اميدوارى را مىميراند، رنج است و گرفتارى به آن، اصل حيات را زير سؤال
مىبرد و رنگباختگى به آن مىدهد و آدمى در هر عصرى به تلاشهاى طاقتفرسا
پرداخته تا اين معضل را حل كرده و آسودگى به عمر خويش بدهد امّا هرچه كوشش نموده
كمتر به توفيقاتى دست يافته است! زيرا كه گليمش محدود بوده و پايش را از حوزهاش
فراتر نهاده و ندانسته كه علاج درد نقاهتها را حكيمى داند كه حكمت معيشت را
نكتهآموزى كرده و الفباى استراحت را ترسيم داشته است و مزيد بر اين مشكل آنست كه
نقاهتهاى موجود، محصور در اين سرا نبوده و طبق اخبار واصله از منابع غيب، در
اقامتگاه آتى و عقبات اجتنابناپذير بعدى نيز، مكافاتها برقرار است ولي اين بار
فقط براي ستمكاران، پس چاره اين پريشانىها را در بررسى آيات رهگشا بدانيم و از
فرهنگ قرآنى دارو بگيريم و خداى مهربانمان را به مدد گيريم تا ابرهاى زجر را از
آسمان تقديراتمان برگيرد و دورانى مبرّاى از فشارهاى طبيعى و مادّى را نصيبمان كند
كه در مدينه فاضله موعود، اثرى از اندوه نباشد و زمان در تصاحب نيكبختى و عاقبت
بهخيرى جمعي باشد.
اينك
به تحليل عرفانى اجتماعىِ بيانات فروزان پروردگارمان مىنشينيم تا با ادراك منير
به رديابى نيك و بد آينده بپردازيم و دقايق متين، موقّر و مفيدى را دريابيم تا
كمتر در معرض مهالك باشيم و بيمهنامهاى از تقديرنگار عزيز دريافت داريم تا مقرون
خيرات و حسنات هر دو عالَم گرديم و از عذابهاى جاري و گرفتاريهاي منزل ابدي،
مأمون شويم.
1) وَ اَ نْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها وَ عَذَّبَ (توبه26):
وقتى
كه اراده ازلى به مجازات قرار مىگيرد كسى از زمان و مكانش باخبر نمىگردد و نقل و
انتقالات مقدّماتى آن را درك نمىكند و ناگهان، خبرگزارىها اعلام مىكنند كه ...!
2) اِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَاِنَّهُمْ عِبادُكَ (مائده118):
آنگاه
كه آحاد بشر، به ايذاء يكديگر مىپردازند، يك امر طبيعى مىباشد، چرا كه در مقطع
خشم، خُلق مشترك با بهايم دارند، يقه همديگر را مىچسبند و به آزار همنوع خويش
مىپردازند، امّا زمانى كه خدايمان غضب مىكند، جايى براى توجيه متقابل آن وجود
ندارد و تقصيرها يكسره به گردن زمينيان مىافتد، كه بارالها، طوفان نارضايتى خود
را از ما دور نما كه جسارتهايمان دامنگير شده و عرصه را بر ماتنگ نموده است، به
كجا رويم كه جز تو پناهى نداريم و به كدامين درگاه متحصّن شويم ما كه درها را بسته
مىبينيم و همه را چون خود، ناتوان و مضطر مىيابيم.
3) فَيُعَذِّبُهُ اللّهُ الْعَذابَ الْاَكْبَرَ (غاشيه24):
قدرتنمايى
از ناحيه جبروت، بسى سنگين و پرهزينه است كه قابل مقايسه با رقابتهاى ناسوتى
نمىباشد و در حقيقت، تصوير روشن توان مخلوق و تفاوتش با قدرت خالق متعال را
مىتوان در حوادث و اتّفاقات علمى گذشته در تقويم برجاى ماندهي تاريخ ملاحظه نمود
و تمايزات را در اين پرانتز علمى مشاهده كرد: الف) فرود
هلىكوپتر ب) پرواز هواپيما ج) نشستن كنكورد
د) پرتاب موشكهاى زمين به زمين ه)
بلند شدن فضاپيما و) حركت ستاره دنبالهدار ز)
سقوط اجرام سماوى. اين مدار را از آغاز در توانمندىهاى رو به افزايش، تعقيب كنيد
تا به مرز ماوراء بكشانيد و خيلى راحت مىتوان نتيجهگيرى كرد كه برخوردها، داراى
چه نيروهاى ناموزون و نابرابرست.
4) لَنْ يَضُرُّوا اللّهَ شَيْئاً وَ لَهُمْ عَذابٌ (آلعمران177):
آنقدر
ضعيف و عليل هستيم كه با انبوهى از قدرت هم نمىتوانيم آفريدگار يكتا را تهديد
كنيم و احكامش را تحديد نماييم، بنابراين از لجاجت دست برداريم و پابوس تعاليم رحمانى
شويم كه دست و پايمان در قضاء و قدَر به گِل نشسته و هرچه فرياد زنيم و كمك گيريم
كسى نيست كه جوابمان دهد و غبار ذلّت از چهره ما پاك نمايد!
5) وَ ماهُمْ بِخارِجينَ مِنْها وَ لَهُمْ عَذابٌ (مائده37):
ورود
در وادى اضطراب، غير مترقّبه است، خروجش بىانتخاب، درنگش اجبارى و نزولش تحميلى
مىباشد و هر نوع اقدامى به مثابه دست و پا زدن در باتلاق مىباشد، پس تا
دريچههاى بلايا، گشوده نشده فكرى كنيد و اسباب شكنجه را با مهرورزي و عدالتخواهي،
از خويش دور نماييد.
6) ذُوقُوا عَذابَ الْخُلْدِ (يونس52):
سياست
هر حاكمى، چند صباح، بيشتر دوام ندارد، امّا كيفر ربوبى، بىمرز و بىكرانه است،
چنانچه به شكل جغرافياى اين كره خاكى بنگريد و شناسنامهاش را از ديرباز مرور
نماييد، درمىيابيد كه چگونه طىّ هزاران سال، درياها جابهجا شده و مرزهاى آبى و
خشكى به نوسان رفته و امروز ناظر فناى رودها هستيد و تغييرات جوّى را خيرهكننده
مىبينيد.
7) وَ نَجَّيْناهُمْ مِنْ عَذابٍ غَليظٍ (هود58):
ناآرامىهاى
بيرونى و ناهنجارىهاى داخلى را ثقيلتر از تحمّلات آدمى دانسته و خميرمايه بشرى
را ضربهپذيرتر از تصوّرات خوانده كه با كمترين تنشى، موجى از آه و ناله را سَر
داده و صحنه ايّام را مملوّ از شِكوه و گلايه كرده، ولي يك نوازش فراموشناشدنى و
استثنائي از سوي مالكِ نفوس، ترسيم شده كه شامل اغماض بر پروندههاي گذشته و عفو
مجرمين ميشود و آن همراهي با ناجيان آسماني است.
8) وَ لَعَذابُ
الْاخِرَةِ اَشَدُّ وَ اَبْقى (طه127):
از
هر مشكلى كه ملول گشتهاى و بر هر گرفتارى كه معترضى، آگاه باش كه غوامض مقدّرات
نهايى، يقيناً مخوفتر و تشويشآورتر خواهد بود، پس چاره كنيد اين وعدههاى
شكناپذير و راسخ آتى را، با تصميم به عبوديّت و تحكيم پيوند با صمديّت و ترحّم
با همنوع.
9) رَبَّنَا اصْرِفْ عَنّا عَذابَ جَهَنَّمَ (فرقان65):
از
جمله ادعيه مأثوره در فرائض شبانه روز، همين فقره ذكر شريف است كه اى معبود لايزال
و اى مسجود بىمثال، ما را طاقت حبس در دوزخ نباشد و كجا اين يك مشت پوست، گوشت و
استخوان را توان رؤيت شلّاقهاى آتش باشد، تو كه در اين ميهمانسرا، با كرامت به
پذيرايى اين سيهدل پرداختى و جرائمم پردهاى در برابر عطوفتت نكشيد، چطور در پاى
ميزان كه قلبم از تپيدن باز مىماند، به قهرت كالبدم را مىسوزانى و به
التماسهايم اعتناء نمىنمايى.
10) فَاَتيهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَيْثُ لا يَشْعُرُونَ (زمر25):
آنقدر
تيز و سريع، رگبار خشونت مىبارد كه ندانى چه هنگام به چاه افتادى و به چه
وسيلهاى بايد بيرون بيايى، گاهى در معادلات روزمرّه، اتّفاقى مىافتد كه ابتلا
ديده را به بندِ مستى مىكشد و تا چندى، حتّى خود را نمىشناسد و كاملاً سردرگم و
متحيّر است و اين حالت، نشان مىدهد كه ظرف ما اندك و اعصابمان محدود مىباشد.
11) فَمَنَّ اللّهُ عَلَيْنا وَ وَقينا عَذابَ
السَّمُومِ (طور27):
خداوندگار
كريم، بر بعضى از بندگان مخلص، منّت گذاشته و ايشان را از بندهاى نكبتبار و
اَلَمزا مىرهاند و حواله در رخصتهاى خير مىدهد و آفات و سموم را از مجارى
تنفّسى ايشان مىزدايد.
12) اِنَّ عَذابَ رَبِّهِمْ غَيْرُ مَاْمُونٍ (معارج28):
از
هر تهديدى كه بتوانى فرار كنى و از هر قلدرى كه توان گريز داشته باشى، اين پنبه را
از گوشَت خارج كن كه بشود از خطّ و نشان سلطان سلاطين خلقت، جان سالم به در كنى،
هيهات كه پادشاهى او در قعر اذهان جاى دارد و سلطهاش بر اشياء و اشخاص، فطرى و
حتمى است.
13) ما يَفْعَلُ اللّهُ بِعَذابِكُمْ اِنْ شَكَرْتُمْ (نساء147):
اين
بخشايشگر بىبديل، به كمترين توبهاى، افواج رحمت را بسوى بنديان كوى غيظ و شداد،
گسيل مىدارد و آلودگىها را از دامان زنجيريان خفّت و خوارى، تطهير مىسازد، پس
برخيزيد و حبل اجابت را بگيريد و بر سواحل دوستى و محبّت، زارى نماييد.
14) وَ ما كانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ
يَسْتَغْفِرُونَ (انفال33):
باور
كنيد كه مسير مسالمت، فريادرسِتان در روزهاى نقاهت خواهد بود، انديشه نماييد كه با
جسارت نمىتوانيد از هول نقشههاى الهى مصونيّت يابيد، بپذيريد كه خيل سفيران حق،
خيرخواه امّتهاى پيشين بودهاند كه آنها را وصيّت و نصيحت به اطاعت از بنيانگذار
گيتى مىنمودند و سرّ امنيّت در رفاقت با حضرت كبريائى بوده است.
در
خاتمه، از شما برادران و خواهران خويش، مىخواهم كه در برنامههاى عمومى خود،
جايگاهى را براى زمزمههاى قلبى با معمار ازل، تدوين نماييد كه راز و نياز، معجون
مناسبى براى گريز از وقايع عظيم موجود در صفحات روزگار خواهد بود و شايد با قطره
اشك عاشقى، بليّهاى خطير از ملّتى خفته در شهوت، برطرف گردد.
بيدادگرىها (ظلم)
پيام مُحرّم، ظلمشناسى و ستمستيزى است
براى هر واقعهاى، انگيزهاى بوده كه با تحليل
علمى و عينى آن، پى به كمّ و كيف موضوع مندرجه مىبريد و در حادثه دلخراش اين ماه،
مبحثى كه فراگير و همه جانبه است، مسأله زورگويى و تجاوزگرايى و خودكامگى بوده كه
اساس جنايات نامعقول ثبت شده در تاريخ را در آن بُرهه از زمان، نمودار مىسازد و
اوّلين درسى كه از نهضت حسينى مىگيريم، مقابله با ظلم و پرهيز از چنين آفت اخلاقى
و ايمانى مىباشد كه بر دروازه كربلاء به خطّ خونين نگاشته شده:
بزرگ فلسفه
قتل شاه دين، اين است
كه مرگ سرخ به از زندگى ننگين است
نه ظلم كن به كسى و نى به زير ظلم برو كه اين پيام
حسين و منطق دين است
و
چنانچه مواضع قرآنى، در وسعت كلمه، در عنوان ظلم به تفسير آيد، به يقين در پرورش
نفوس عزاداران عاشوراء، گام بلندى برداشته شده كه اثراتش در جوامع بشرى، ملموس و
محسوس خواهد بود. پس بياييد و از نو به قتلعام بهترين انسانها در آلبوم نينوا
بنگريد تا نتايج جاودانهاش را به نسلهاى ديگر اهداء نماييد.
روند
اصلاحات را ضماير انسانى قوّت مىدهد، پس چلّهاى را در تبرّى از ظلم و ظالم آغاز
كرده و پا به عرصه عدل و پاكيزگى نهيم و دنيا را با رنگينكمان عدالت و فضيلت،
آذين نماييم كه ظلم و ظلمت، قرين يكديگرند و بىعدالتى و تاريكى، مكمّل همديگر و
در فضاى تاريك، سياهى مىرويَد و از آن وحشت مىخيزد و با تنش و اضطراب نمىتوان
به خوشبختى و آرامش دست يافت. حال به جملهبندىها و تركيبات ادبى كتاب مقدّس، در
اين زمينه بپردازيم.
1) وَ مَا اللّهُ يُريدُ ظُلْماً لِلْعالَمينَ (آلعمران
108):
آنگونه
كه در دوّمين بخش از اصول دين آمده، حقتعالى، عادل است و فرمان بعد از توحيدش،
عدالت همگانى مىباشد و لذا در اين قسمت، حضرت ربوبى، خيال عموم را از قضيّه
استبداد جبروتى، راحت كرده و هر نوع احتمالى را در اين باب مردود مىخواند.
2) اِنَّ اللّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ (نساء
40):
به
منظور اعلان قُبح ستمكارى، به آخرين پيشبينى در مقوله خشونت، پايان داده و به
ظريفترين پارسنگها در ترازوى داورى اشاره نموده كه خدايتان ذرّهاى بىانصافى را
روا نمىدارد.
3) وَ مَا اللّهُ يُريدُ ظُلْماً لِلْعِبادِ (غافر
31):
و
باز هم آيهاى در تطهير اِنشائات توحيدى كه راه ديانت را از جفا و تبعيض جدا
مىكند و مىگويد: اى بندگان ايزدى، هدف از خلقت شما، ترّحم و تفضّل است و نه
استثمار و بهرهكشى موجودات كه خالق بىهمتا از هر هوى و هوسى مبرّا مىباشد.
4) وَاللّهُ لا يُحِبُّ الظّالِمينَ (آلعمران
57):
آنقدر
اشتغال به ديكتاتورى، مذموم است كه آفريدگار هستى، ابلاغ نموده: ستمكاران را دوست
ندارد هر چند كه ادّعاى تديّن و داعيه مذهبى داشته باشند.
5) وَاللّهُ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الظّالِمينَ (بقره
258):
خودگرا
در بنبستهاى فكرى و احساسى است زيرا كه فرمانده آفرينش، وى را به حال خود رها
كرده و كارى به هدايتش ندارد و اين واكنشى بر افعال خودسرانه اوست.
6) وَاللّهُ عَليمٌ بِالظّالِمينَ (بقره
246):
واضع
قانون عدل، بر تحرّكات نفْسپرستانِ جسور و خودكامه، اِشراف كامل دارد و هرگز
لحظهاى از فجايع آنها را ناديده نمىگيرد.
7) لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظّالِمينَ (اعراف
44):
هيچ
نفرينى به لعنت خدا نمىرسد، ملعون در هر دو عالَم كسى است كه از مرحمت الهى دور
شده و نالهاش را باب اجابتى مقرون نخواهد گشت، پس هر عريضهاى در دفع نابرابرى و
رفع تحكّمات ناعادلانه را بسوى دادرس مطلق، حواله كنيد كه معجون انتقام قاهرِ
مكّارِ متكبّرِ جبّار، بسى ديدنى و شنيدنى و خواندنيست!
8) لا يَنالُ عَهْدِى الظّالِمينَ (بقره
124):
خداوند
در جواب پيامبر برگزيده به امامت خَلق كه در باب نحوه اداره امّت از آغاز تا انجام
پرسيده بود، فرمود: هرگز راضى به زمامدارى خودمحوران نبوده و استحقاقى را در
سرپرستى مردم به گروه متجاسرين به آرمان مهرورزى نمىبينم و هرگونه ادّعايى در حكومت
را براى اصحاب ظلم، مردود مىدانم.
9) اِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظّالِمُونَ (انعام
21):
همگان
بدانند كه عاقبت ستمخواهى، واژگونى در وادى حيرت است و عدالتگريز، به رستگارى
نخواهد رسيد.
10) اَلْكافِرُونَ هُمُ الظّالِمُونَ (بقره
254): يكى از مظاهر منازعه با حقيقت، عدم اقبال خداپرستى بوده كه كافر، به خدا،
خود و خلايق اطراف خويش، جنايت مىنمايد.
11) وَ لا تَزِدِ الظّالِمينَ اِلاّ ضَلالاً (نوح
24):
ياغيان،
از مكاتب سماوى بىبهره بوده و توليدات ثمرخيزى ندارند و بر بستر زمين، جز تباهى و
خسارت، توشهاى نمىافزايند و حاجت نوح نبى در اختتام رسالتش اين بود كه بار
عزيزا، مهلتهايت باعث پشيمانى و بازگشت ظَلَمه نشده و ايشان هر آينه بر مصادر
فشار، اصرار مىورزند.
12) اِنَّ الْاِنْسانَ لَظَلُومٌ (ابراهيم
34):
اين
توبيخ را فراموش نكنيد كه بر پيشانى بنىآدم حك شده كه هر آن در معرض بيدادگرى
بوده و ميل باطنيش به سركشى و طغيان مىباشد. پس قبل از تطبيق عملى با ستمپيشگان،
به مراقبه احوال پرداخته تا هر شائبهاى در اين خصوص برطرف گردد.
13) وَ الظّالِمُونَ مالَهُمْ مِنْ وَلِىٍّ وَ لا
نَصيرٍ (شورى 8):
عصيانگران
گستاخ و خونآشام از هر امدادى محروم بوده و پناهگاهى در دو ديار فانى و باقى
ندارند و خاطر كارگزاران بيداد، از عقبات آتى مشوّش مىباشد.
14) لا تَحْسَبَنَّ اللّهَ غافِلاً عَمّا يَعْمَلُ
الظّالِمُونَ (ابراهيم 42):
جفاكاران
مپندارند كه در پشت درهاى بسته كاخهاى پوشالين خود، هر تصميمى بگيرند، كسى از آن
باخبر نمىشود، هيهات كه مأمورين مخفىِ اَبْصَرُ النّاظِرين و اَسْمَعُ السّامِعين
و اَقْرَبُ مِنْ حَبْلِ الْوَريد، ظلمپراكنى آنها را زير نظر مىگيرند.
15) وَ مَنْ اَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللّهِ (انعام
21):
يكى
از مصاديق جرائم جبابره، آن است كه آئين حقّه را مورد دستاويز شهوات خويش قرار
مىدهند و بدعت در جويبار وحى مىگذارند و احكام خدايى را به مصالح و منافع
ناميمون خود، دگرگون مىسازند.
16) وَ مَنْ اَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللّهِ
اَنْ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ (بقره 114):
طاغى
كسى است كه با آبرو و اعتبار خانههاى مقدّس، بازى مىكند و آن اماكن را محل
روياروئيهاي حزبي و تشكيلاتي و تبليغ و دعاگوئي براي اين و آن مينمايد، تا جايى
كه افراد نسبت به آن اماكن شريفه، بىرغبت شوند و مايل به تشكيل جماعت زيباى
شيطانشكن در آن بيوت نشوند.
17) وَ مَنْ اَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِاياتِ رَبِّه
فَاَعْرَضَ عَنْها (كهف 57):
يكى
از شقوق هتك حرمت اَعدَل زمان و مكان، آن است كه رقباى تمدّن ديرين، در ميدان
نيرنگ، موفّق به نفوذ در قلوب بشريّت شوند، تاحدّى كه صداى ملكوتى وجدان را
نامفهوم كرده و بدينسان بازار پرستشهاى تقلّبى را گرم مىنمايند.
18) وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما اَنْزَلَ اللّهُ
فَاُولئِكَ هُمُ الظّالِمُونَ (مائده
45):
قاصدى
كه جعل فرامين مىكند و خود را صاحب اختيار جامعه مىداند، از گليم مقرّرهاش پا
را فراتر نهاده و در زمره عهدشكنان ازل قرار گرفته و مغضوب عرشيان واقع گشته.
19) وَ مَنْ لَمْ يَتُبْ فَاُولئِكَ هُمُ الظّالِمُونَ
(حجرات 11):
مجرمى
كه از منكرات، منفعل نمىشود و به لغزشها خو گرفته و باب توبه را تمرين نمىكند،
در اردوى خاسرين اسكان دارد.
20) مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ (كهف
87):
اين
كُنش به واكنش متقابل و ممتد و مستقيم و گريزناپذيرى مختوم است كه تاوان باجخواهى
از مظلومان را يادآور مىشود و گوياى اين تمثيل است كه، از هر دست دهى، از همان
دست بگيرى.
21) ظَلَمْتُمْ اَنْفُسَكُمْ بِاِتِّخاذِكُمُ
الْعِجْلَ (بقره 54):
اگر
به تفكّرات مستقل، روى آوردى و ترك معاهده اَلَستْ نمودى و از آب گِلآلود آزمون،
ابليس مدلّس، ماهى امّاره گرفت و تو را به سمت دجّال مزوّر، سوق داد و دست والى
كاذب را به توليت فحشاء فشردى و گوساله را آلهه كردى، گِله نكنى كه چرا در چاه
وَيْلَم انداختى و از حَبْلُالمَتينم دريغ داشتى!
22) اِتَّبَعَ الَّذينَ ظَلَمُوا اَهْواءَهُمْ
بِغَيْرِ عِلْمٍ (روم 29):
فرعون
از نخست بر تخت استكبار، اجلاس ننموده بود، بلكه گام به گام از نوگرايىهاى تلقينى
به شُهرهخواهى و جهانخوارى رسيد و عبرتآموزى ما از تقويم سلطهخواهان، در تصحيح
همين شيوه است كه روى حرف خدا، حرفى نزنيم كه، هُوَ الْاَوّل وَ الآخر وَ الظّاهِر
وَ الباطِن.
23) لا يَزيدُ الظّالِمينَ اِلاّ خَساراً (اسراء
82):
ناكام،
جوانى نبوده كه در بهترين ايّام عمرش با دنيا وداع كرده، بلكه بختبرگشته آن است
كه در عمر كوتاه و گذرا، هوسرانى كرده و به جنگ عدالت رفته و بيرق زور را
برافراشته.
24) اِنَّ الظّالِمينَ فى عَذابٍ مُقيمٍ (شورى
45):
ستمگران
به حبس دائمى در سلّولهاى شكنجه محكوماند و مَفرناپذير خواهند بود.
25) يَوْمَ لا يَنْفَعُ الظّالِمينَ مَعْذِرَتُهُمْ (غافر
52):
بسيار
عجيب مىنماياند كه در سورهاى بنام عطوفت و مرحمت، اين گونه تهديدى بيايد كه عذر
و بهانه از ناحيه تاركان عدالت، نامقبول است و چنين مخاطبت تندى، عكسالعمل
زورگويى به زيردستان است.
26) رَبَّنا لا
تَجْعَلْنا مَعَ الْقَومِ الظّالِمينَ (اعراف 47):
اگر
دعا كردى، بگو: اى مربّى دلسوز من، ما را از طيف قدّارهكشان سنگدل، سَوا فرما!
27) رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ
الظّالِمينَ (يونس 85):
تدريسى
در حوزه جامعه شناسى است كه مىخوانى: به وقت درگيرىهاى مشكوك و بههمريختگىهاى
سياسى، مرا از اختلاط با شيّادان كهنهكار، دور فرما تا از آراء و مشاركت من، در
ثبات سنگر ستم استفاده نكنند و ابزار استيلاى جفامردان نگردم.
28) هَلْ يُهْلَكُ اِلَّا الْقَوْمُ الظّالِمُونَ (انعام
47):
در
نتيجهگيرىهاى پايانى، بازنده اصلىِ گردونه مادّى، ساكنين خانه ظلم خواهند بود كه
مشمول تابلوى خَسرَالدّنيا وَ الْآخِره مىباشند.
29) فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذينَ ظَلَمُوا (انعام
45):
مطمئن
باشيد كه قطار فراعنه به ايستگاه پيروزى نمىرسد و در نيمه راه به رسوايى مىگرايد.
30) تِلْكَ الْقُرى اَهْلَكْناهُمْ لَمّا ظَلَمُوا (كهف
59):
شهر
وحشيان را بر سرشان خراب خواهيم كرد، يعنى خشت اوّل قصرِ مهاجم به آرمان نيكورزى،
كج و سُست است و هر نوع معمارى را منتفى مىداند.
31) وَ اَخَذَ الَّذينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ (هود
67):
چنان
ضربتى بر پيكر بانيان قهر و قساوت خواهيم زد كه صداى واژگونى تنديسشان، از اوراق
تاريخ، محو نگردد.
32) فَاَخَذَتْهُمُ الصّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ (نساء
153):
تازيانه
عقوبت از عرش به فرش آيد و تصوير جبروتيّت ايزدى را شفّاف مىنمايد.
33) دَخَلَ جَنَّتَهُ وَ هُوَ ظالِمٌ لِنَفْسِه (كهف
35):
ممكن
است كسى با خاك براى خويش بهشتى در دل آرزوهاى بىپايهاش بسازد امّا با
كفّارهدهىهاى روزمرّه به لذايذى نايل نشده و دچار حسرت و كلافگى مىگردد.
34) فَاَخَذَهُمُ الطُّوفانُ وَ هُمْ ظالِمُونَ (عنكبوت
14):
تمام
عوامل تخريبى ماوراء، در خدمت فرمانرواى گيتى در امر فنادهى ناقضين حقوق بشر است
تا اتلاف نعمتها را جبران نمايند.
35) فَكَذَّبُوهُ فَاَخَذَهُمُ الْعَذابُ وَ هُمْ
ظالِمُونَ (نحل 113):
هركه
عُرْوَةِالْوُثْقى را وا نهد و به بنديان اهريمن بپيوندد، به اشدّ وجه مؤاخذه گردد.
36) وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ
الظّالِمينَ (بقره 35):
مقرّرات
براى همه يكسان است، از آدم تا خاتم به مخاطبه كبريائى رفتهاند و سرآغاز اين
توبيخ از مرتبه زوج اوّليّه - ابوالبشر و حوّا - شكل گرفته و صريحاً به آن دو
ميهمان فردوس نصيحت گرديد كه از نزديك شدن به درخت ممنوعه پرهيز نمايند.
37) وَ ما ظَلَمَهُمُ اللّهُ و لكِنْ اَنْفُسَهُمْ
يَظْلِمُونَ (آلعمران 117):
اين
تسويه حسابها را به رويّه گوشمالى سردمداران ارتجاع نگذاشته و هرگز گمان مبريد كه
ربّ رئوف بر سرير جبابره تكيه زده، بلكه معناى اين شعر است:
از
مكافات عمل غافل مشو گندم از گندم
برويد جو ز جو
38) وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَاُولئِكَ هُمُ
الظّالِمُونَ (بقره 229):
مهندس
قديم كه از ديرباز به ابعاد هندسى جديد، تحوّل بخشيده، مُجدّانه نقشه در
نيازمندىهاى مخلوق خويش داده و مويرگى را بيهوده مقرّر ننموده، تا آدميان را از
هر دغدغهاى برهاند و اِغناى نِسبى دهد و لذا انبان دنيوى را سرشار از اسباب مادّى
نموده تا واليان دروغگويى، به مديريّت برنخيزند و اعوجاجى در مدَنيّت ننمايند.
39) فَوَيْلٌ لِلَّذينَ ظَلَمُوا مِنْ عَذابِ يَوْمٍ
اَليمٍ (زخرف 65):
نحوست
جحيم در فرجام پيشكسوتانِ استبدادمنشان است كه در فزونى اقبالشان، به هدْم قداست
عدل پرداختند.
40) وَ مَنْ يَظْلِمْ مِنْكُمْ نُذِقْهُ عَذاباً
كَبيراً (فرقان 19):
اى
حاكم، در هنگام به نمايش گذاشتن مثلّث شوم زر و زور و تزوير، به خود آى و محاسبه
عِقاب كردارت را بنماى كه آهنگ آتشگاه بازپسين، فوران ندامت دارد.
41) وَ وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ بِما ظَلَمُوا
فَهُمْ لا يَنْطِقُونَ (نمل 85):
بليّهاى
كه كپى عدالتكُشى باشد چندان ثقيل است كه تصوّرش هم جانكاه خواهد بود. مثل نسخه
حاضر كه قاهر عرشى براى بيدادمنشان پيچيده و مىفرمايد: تو كه ديروز دهانها دوختى
و زبانها بريدى، اكنون لال مىشوى، تا در برابر زبانههاى آتشين، قادر به بازگويى
وخامت حالت نباشى!
42) وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا اَىَّ مُنْقَلَبٍ
يَنْقَلِبُونَ (شعرا 227):
خطّ
و نشان زيادى در طول عمرتان از اشخاص ديدهايد، ولى اينبار صاحبتان از عالىترين
منطقه فوقانى، به پايينترين محفظه تحتانى، ندا داده كه فصلُالختامى براى اميران
جلّاد خواهم داشت كه غير قابل توصيف است!
43) فَاَنْزَلْنا عَلَى الَّذينَ ظَلَمُوا رِجْزاً
مِنَ السَّماءِ (بقره 59):
آسمان
آبى گاهى شاهد استقرار ابرهاى بارانزا بوده و زمانى ناظر بر پيدايش سيستمهاى
ايذائى مىباشد كه زنجيرهاى محكوميّت را آويز چشمان خونگرفته نامردان روزگار
مىكند.
44) فَبَدَّلَ الَّذينَ ظَلَمُوا قَوْلاً غَيْرَ
الَّذى قيلَ لَهُمْ (بقره 59):
علماى
دربارى و دانشمندان دينفروش، با زيركى و به كار بردن تبصرههاى ساختگى، به حمايت ستمگران
مىشتابند و دست آنها را در آزار بىنوايان باز مىگذارند و تجاوزات را لوايح
تشريعى مىدهند.
45) اِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا وَ ظَلَمُوا لَمْيَكُنِ
اللّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ (نساء 168):
اين
آيه، حقوق خدا و خلقش را برابرى داده و اِشعار مىدارد كه هيچكدام قابل تغامض و
بخشودگى نخواهند بود و در موازين معاد، بىاغماض به آنها رسيدگى مىنمايند.
46) وَ لا تُخاطِبْنى فِى الَّذينَ ظَلَمُوا اِنَّهُمْ
مُغْرَقُونَ (مؤمنون 27):
به
تمام شفيعان و واسطگان، اخطار گرديده كه به فكر ميانجى شدن اين گروه نباشند كه
هيزمِ آتشى هستند كه خود بپا نمودند و غريق مُذابى خواهند شد كه از آتشفشانِ
بىدادگرى خارج مىگردد.
47) وَ لا تُجادِلُوا اَهْلَ الْكِتابِ اِلاّ بِالَّتى
هِىَ اَحْسَنُ اِلَّا الَّذينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ (عنكبوت 46):
آداب
معاشرت را با اقلّيتهاى دينى، رعايت نماييد، مگر با بخشى از آنها كه تجاوزكارانه
به رعيّت مىتازند.
48) اَلَّذينَ امَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا ايمانَهُمْ
بِظُلْمٍ اُولئِكَ لَهُمُ الْاَمْنُ (انعام 82):
امنيّت
در سايه عدالت است و مأمن انسانها در بناى عدل مىباشد و مؤمن به معناى اعمّ
كلمه، كسى بوده كه عدول از جدول قسط نمىكند.
49) اُذِنَ لِلَّذينَ يُقاتَلُونَ بِاَ نَّهُمْ
ظُلِمُوا (حج 39):
تقديرنگار
عدالتمدار، مجوّز انقلاب را بر عليه ظالمان در هر عصرى صادر نموده و با افواج
امدادى، بپاخواستگان را يارى مىنمايد.
50) كِتابٌ يَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ
(مؤمنون 62):
مالك
جانها، افشاگرى را به جوارح ظالم سپرده تا سلّولهاى درونى او، به دادستان قدير
پاسخ دهند.
51) اِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِلنّاسِ عَلى
ظُلْمِهِمْ (رعد 6):
و
سرانجام كار به اين مرتبه مختومه شده كه، قاضى ما غافر ماست و خوشا به احوال
عاشقان و عارفانى كه به غير او اميدى نداشته و آرزويشان، وصل به معبود است.