پايگاه اطلاع‌رساني آيت الله سيد حسين كاظميني بروجردي تحت نظر دفاتر ايشان در اروپا

بخش آرشيو سايت


بحثهاي قرآني در موضوعات متنوع

 

شناخت قرآن

قرآن، يك رابط پايدار

احكم الحاكمين

اهريمن، شيطان ، ابليس

سحر ، جادو ، طلسم

آيا جن، وجود خارجى دارد؟

قيامت ،قرارگاه نهائي بشر

ثانيه‏شمارهاى خطير (ساعت)

پايبندى به اصول (دين)

كالبد شكافى نماز

افتخارات(رضايت)

بردبارى(صبر)

نبضى در حيات(قلب ، انقلاب)

برداشت ما از علوم وبهره‏مندى عموم از معلومات (علم)

انسان‏شناسى، مقدّمه‏اى در خداشناسى

آب شناسى

گفتنى‏هاى سوزناك(حمد)

پشتوانه‏ها (وكيل)

رزق و روزى

بهداشت طبيعى (سلام ، اسلام)

صالح، مصلح

ولىّ

صدقه‏هاى غير نقدى (خـيـر)

بازگشتى زيبا(تـوبـه) 

ياريم كُن(نـصـر)

تماسهاى لازم(تقرّب ، قريب ،قرب)

غـيـب

جبر و اختيار

رذائل نفْسانى(كيد ، مكر)

قاضىِ خود باشيد(گناه: عصيان ، ذنب ، اثم)

غفلت

شر ،بايگانى بديها 

اذيت و آزار

مرزهاى ثابت(ممنوعيت:لا ، لن)

مجموعه‌ي فريبنده(دنـيـا)

شناخت ترمزها(ترس: خوف)

عذاب

بيدادگرى‏ها (ظلم)

 

 

 

 

شناخت قرآن

 

اين كتاب از برِ يارم به سعادت آمد       اهل عالَم به جَنان از درِ رحمت آمد

 

مدّت‏هاى مديديست كه بشر، با كتاب سر و كار دارد و به فراخور حال هر ملّتى كُتب جايگاهى را اختيار كرده و تأثيراتى را بر فرهنگ عامّه گذاشته و موجباتى را در ترقّى و تكامل نسل‏ها باعث گرديده و خاطراتى را در سينه‏هاى گذشتگان برجاى نهاده، بطورى كه اگر به تمدّن بشرى بنگريم پى به متون كتاب‏هاى منتشره در آن سرزمين مى‏بريم و زياده‏گويى نبوده اگر بپذيريم كه ميزان پيشرفت كشورها مرهون كيفيّت اوراق علمى، صفحات فكرى و دفاتر عقلى ايشان مى‏باشد و در هر مملكتى كه كتابخانه‏هاى وزين و بى‏شمارى ديده شده، همان‏جا سكوى ارتقاء و رشد را مى‏توان جستجو نمود.

در قرون وُسطى كه اروپا در غفلت و توحّش به سر مى‏بُرد، مخازن معتبر و مجهّز مسلمين در مراكز مشهورى چون بغداد و قاهره، جايگاه ميليون‏ها مجلّد كتب نفيس و مرجع بوده كه اگر مورد غارت و تجاوز قرار نمى‏گرفت، شايد امروز شاهد عقب‏ماندگى بلاد اسلامى نمى‏بوديم و چنين سرافكنده و تهى‏دست نمى‏گشتيم.

امّا در بين اعصار مختلف، صحيفه‏هاى الهى درخشانترين سرمايه‏اى بودند كه مورد بهره‏بردارى اجتماع انسانى واقع مى‏شدند و در فصولِ تاريخ، هنر، ادبيّات، داستان، علوم و فنون و رشته‏هاى مورد ابتلاى عامّه، از بالاترين مستندّات موجود بوده‏اند كه اگر بگوييم بنى‏آدم، هرچه دارد از آغوش وحى گرفته، گزافه نگفته‏ايم و حقيقت ماوَقع آنست كه حق‏تعالى در نوشتار ماوراء فرموده كه عَلَّم الْاِنْسانَ مالَم يَعْلَم، بشريّت در خواب غفلت بود، نه خود را مى‏شناخت و نه محيط زيست خويش را درك مى‏كرد و نه آداب زندگى را مى‏دانست و نه مى‏توانست گليم زندگى را از آب تقدير، بيرون بكشد، ايزد منّان نمايندگانش را گسيل داشت تا در جوامع اشرف مخلوقات، تعليمات و اصلاحات را بگسترانند و الفباى معالِم، مكارم و محاسن را بياموزند.

امّا با كمال تأسّف، تعاليم پيامبران نيز به تصرّفات جسورانه و ظلومانه درآمده و لوايح لاهوتى در معرض بدعت‏هاى شيطان‏صفتانِ اهريمن‏حال، قرار گرفته و مسير فطرى موحّدين به انشقاق رفته و مبانى ايمانى گرويدگان به عرش، چرخش مغرضانه گرفته است.

ما اينك برآنيم كه قطراتى از اين اقيانوس موّاج و فعّال را ارزيابى كرده و پرده از عجائب مخاطبات و غرائب مباحثات بزداييم تا همگان بر اسناد مكتب حقّه آگاه شده و براهين آئين جاودانه را دريابند.

 

1) افَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْانَ اَمْ عَلى قُلُوبٍ اَ قْفالُها )محمّد24):

تدبّر كنيد در فرازهاى آموزشى آن كه با تدبير مى‏توان از رموز پوشيده و كارآمدش بهره‏جست، اگر تنها به خواندن اكتفا كنيد، به تدريج خسته شده و از اهداف ازليّت و ابديّت اين دانشگاه ادوار هستى، جدا مى‏شويد.

 

2) نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ اَ حْسَنَ الْقَصَصِ بِما اَ وْحَيْنا اِلَيْكَ هذَا الْقُرْانَ )يوسف3):

اگر طالب قصّه‏ايد، به افسانه‏هاى پوچ و خيالى ديگران گوش ندهيد كه ثمرى جز كشتن فرصت‏هاى طلايى ندارد، بياييد و از داستان‏هاى پندآموز و حقيقى اين قاموس بين‏المللى فيض گيريد.

 

3) فَاِذا قَرَاْتَ الْقُرْانَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيمِ )نحل98):

مطالعه‏كننده كتاب مقدّس، فراموش نكند كه همواره در معرض القائات منفى ابليس قرار دارد و اين موجود پليد، لحظه‏اى مجالش نمى‏دهد تا كامرواى نشئات معنوى آن شود و لذا در هر نفَسى، تبرّى از شُبهات شيطانى ضرورى خواهد بود.

 

4) اِنَّ هذَا الْقُرْانَ يَهْدى لِلَّتى هِىَ اَ قْوَمُ )اسراء9):

قوام شما به تداوم مصاحبت با اين مجموعه است و در آن هنگام، درخشندگى به اوج خود مى‏رسد و مى‏توانيد به معضلات عمرتان مسلّط شويد.

 

5)  وَ اِذا قَرَاْتَ الْقُرْانَ جَعَلْنا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْاخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً )اسراء45):

از امتزاج نظرات متضاد بپرهيزيد كه التقاط، نمى‏تواند معبر خوبى براى رسيدن به ساحل نجات باشد، پس قلوب و عقول را از هر نظريّه و ديدگاهى خالى نموده و آنگاه به سرچشمه افاضات جبروتى رفته و عقبات ايّام كنونى را آباد نماييد.

 

6) وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْانِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ للمؤمنين )اسراء83):

دردمندان را عافيت مى‏دهد و مجروحين را شفا مى‏بخشد و طبابتى سترگ دارد به شرط دلدادگى، اجراي درست تعاليمش در صحنه زندگي، ايمان درونى، جدّى گرفتن نسخه‏هايش، اعتقاد راسخ به مبدأ نزولش و يقين به كاربردش.

 

7) لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْاِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى اَنْ يَاْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْانِ لا يَاْتُونَ )اسراء88):

هيچ‏كس نمى‏تواند اَداى اين شاهكار آفرينش را در آورد و نوعِ تقليدى در نمايش مشابه آن، خنده‏آور و بى‏روح مى‏باشد، هرچند كه اهالى كره خاك از توانمندى‏هاى خارق‏العاده خويش استفاده نمايند.

 

8)  وَ قالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ اِنَّ قَوْمِى اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْانَ مَهْجُوراً )فرقان30):

طرح شكايتى از حامل انوار ملكوتى در محكمه عادل مطلق است كه در متن شكايت، از عامّه شنوندگان، بينندگان و قضاوت‏كنندگان، مطالبه حقوق شده كه نداى يزدانى را در دعاوى فوقانى، به كنارى انداخته و باعث هتك حرمت ربوبى شده و آهنگ دلنواز ربّانى را متروك نموده‏اند.

 

9) اِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْانَ مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ عَليمٍ )نمل6):

هرگاه مى‏خواهيد به زيارت پروردگارتان برويد، به محضر اين كتاب بياييد و با قرائت آن، از پيام‏هاى دُرَربار و سرنوشت‏ساز لسان‏الغيبِ قديم، كامياب گشته و دل را به رؤيت خالق آفتاب، جلا دهيد و با چنين باورداشتى، قُرب و ارج آن را از خاطر مزداييد كه هيچ مصحفى، ياراى تساوى با آن را ندارد.

 

10) اِنَّ الَّذى فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْانَ لَرادُّ كَ اِلى مَعادٍ )قصص85):

سوء استفاده و سوگند به اين مجلّد يگانه را ساده نپنداريد كه عواقب ناباورى را سهمگين مى‏داند و حتّى نسل‏هاى بعدى را در حفره‏هاى آتش انتقام مى‏اندازد، فراموش ننماييد كه ميزانى در قيامت براى محاكمه خلايق در برخورد با اين اوراق منيره، پيش‏بينى شده كه حساب خيلى‏ها را به مصداق مو از ماست، مى‏كِشد.

 

11) وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما يَنْبَغى لَهُ اِنْ هُوَ اِلاّ ذِكْرٌ وَ قُرْانٌ مُبينٌ )يس69):

تصوّرى كه از كتب شعر داريد دراين مقوله نياوريد كه مرتبه انبياء، ارجح از شعراء بوده، زيرا اشعار در فوران شعور به دست مى‏آيد، در حالى‏كه آيات كريمه، تجلّيگاه حكمت‏هاى سماوى و مواعظ لَمْ‏يزلى مى‏باشند، صانعى كه عقل را آفريده و به احساسات پنج‏گانه اجازه خوشه‏چينى از مناظر اطراف را داده تا به كانون عقلى، آميخته و ادبيّات دل‏انگيز را نقش دهند، عزيزتر از آنست كه با جذب اسباب مُدركه، حرف اوّل را در تركيبات ادبى بزند.

 

12) لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْانَ لِلذِّ كْرِ )قمر17):

اين همه در بسط مناقب آن گفتيم، كثرت قداستش، باعث فواصل طبقاتى ذهنى نشود و مبادا از شدّت قُرب، آن را وانهيد كه براحتى مى‏توان از منابعش، يارى جُست و تئورى‏هايش را عملى نمود.

 

13)‌ اَلرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْانَ )رحمان1و2):

تعليم نُسخ آن در حوزه ولايت علّامه‏ايست كه چارچوب را براى دانش، وضع كرده و دانشجويان را به آن رغبت داده و دانشمندان را پروانه‏هايش نموده، پس شارحى جز ذات اقدسش نمى‏باشد و به حكم قانون وسيله، كه مندرج در كلامُ‏اللّه است، مترجمين منتخبى كار ترجمه را به عهده دارند.

 

14) اِنَّهُ لَقُرْانٌ كَريمٌ فى كِتابٍ مَكْنُونٍ )واقعه77و78):

خيال نكنيد كه همين چندورق، تمامى زواياى سلطنت بى‏رقيب احدى را تشكيل مى‏دهند كه اصل آن در ممكنات، ناپيدا بوده و سايه‏اى به شما عرضه گرديده همانند حَبلُ‏المَتين، پروازها را تسريع مى‏گرداند كه زمانى با تلاوت آيه‏اى، از حجاب عصرتان عبور مى‏كنيد و جَلَواتى از كهكشان‏ها را مى‏نگريد و مدهوش مديريّت بى‏بديل خدايى مى‏شويد.

 

15) لَوْ اَ نْزَلْنا هذَا الْقُرْانَ عَلى جَبَلٍ لَرَاَ يْتَهُ خاشِعاً )حشر21):

چقدر بى‏انصاف است آدميزاد كه چه ابتدايى مى‏نگرد مبادى خلقت را، حاليا اگر به كوه‏هاى برافراشته و سر به فلك كشيده، آواى سرمدى را نازل مى‏كرديم، از فرط نهيب، واژگون مى‏شدند و فرو مى‏ريختند.

 

16) فَاقْرَءُوا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْانِ )مزمّل20):

قرائت دائمى داشته باشيد و به مقدارى كه توان و گنجايش داريد از همسويى با آن استفاده كنيد.

 

17) اِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرْانَهُ )قيامة17):

انتظام عبارات آن، در يد قاهره ما مى‏باشد و تدوين آغازين بر پايه مصالح جمعى و قواعد عمومى بوده و هر نوع اِعمال سليقه در جابجايى‏هاى بخش‏هاى آن، مستوجب آتش و عذاب ابدى خواهد بود.

 

پروردگارا، توفيقات فراتر در ممارست به آن و عمل به احكامش را عنايت فرما.

 

 

قرآن، يك رابط پايدار

 

قرآن كتابى است مجهول‏القدر كه حاوى اسرار خلقت و رموز توحيدى مى‏باشد. اين مُصحف كه داراى ظاهرى ساده و معلوم‏الكلمه است مفاهيمى گسترده دارد كه هر جمله‌ي آن، مظاهرى از تعمّق داشته و خواننده‏اش را به شرط اعتقاد، به فراسوى افكار خاكى مى‏برد و او را در كانالهاى تربيتى ماورائى مى‏سازد.

فراموش نكنيد كه هر كس با ترازوى علم و عقل، مخاطباتش را سنجيد به قضاوتى نامتعادل رسيد، آيا مى‏توان روح را با ابزار مادّى حس نمود؟ مناظرى كه در رؤياهايمان تجلّى دارد و بعضاً با فرمولهاى ذهنى ما ناآشناست، مخلوق كدامين دستگاه توليدى آفرينش مى‏باشد؟ خوابهاى عجيب و غريب كه حامل شيرينى‏ها و تلخى‏هاى مختلف است در چه حوزه‏اى تحليل مى‏شود؟ اگر نگوئيم پرواز روح بوده، چه عنوانى را مى‏توان بر آن تصاوير فراتخيّلى، ترسيم كرد؟

آيا يافته‏هاى اساتيد علم روانشناسى در موضوع روانكاوى، پاسخگوى جستجوهاى فطرى آدمى است؟ هرگز دانشمندان رشته انسان‏شناسى به اعماق شخصيّت بشر، پى نبرده‏اند تا در علاج ناهنجاريهاى او توفيق يابند.

اين كتاب آسمانى، فرستنده‏اى سترگ است كه بر روى آنتن‏هاى گرويدگان، امواج اخبارى و ارشادى مى‏فرستد و درك پيامهاى فرقانى، التزام فكرى به مبانى غيبى را يادآور مى‏شود كه با عصاى اقبال، مى‏توان به پلّكان جبروت قدم نهاد.

خيلى‏ها اين نوشتار وحى را با چارچوبهاى معمولى مى‏سنجند و به دروازه انكار مى‏رسند و شيطان در نيل به ظلمات شبهات، برايشان فرضيّه‏ها و معادلاتى را عرضه مى‏كند تا بهتر به كوى الحاد بروند و لذا در آغاز تكلّمات ملكوتى، تابلوى اَلَّذينَ يُؤمِنونَ بِالْغَيب، جلوه‏گرى مى‏نمايد و اينكه صد البتّه الواح ربوبى را با استانداردهاى دنيوى، ارزيابى نمى‏كنند.

چگونه است كه يك اثر ادبى و يا رياضى به داوريهاى تخصّصى نياز داشته، امّا تحقيق در سطورى كه نامأنوس با استعداد انسانى است بلامانع و قابل دسترس مى‏باشد؟ به هر حال هرگز نبايستى با عينك متداول در جهانبينى‏هاى متعارف، به تجزيه و تحليل اين وديعه جاودانى نشست و يقيناً مى‏بايد بر طبق برشهاى فنّى و از تفاسير معتبر و مراجعه به آراء شخصيّتهاى حقيقى و حقوقى، مساعدت گرفت و گر نه مصداق: وَ لا يَزيدُ الظّالِمينَ اِلّا خَسارا، واقع مى‏شويم.

اينك، پس از اين مقدّمه، به كالبدشكافى بخشهاى گوناگونى از كلام ربّانى مى‏نشينيم، تا فكرت ما را متوازن با ثقلت حكمت مندرج در آيات رحمانى گرداند و رهنمودى اندك در نقّاديهاى منصفانه و عادلانه و آگاهانه باشد.

 

1) حصارهاى عقيدتى:

سوره نحل، آيه 98: فَاِذا قَرَاْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللّه:

مطالعه‏كننده قرآن، همواره مورد تعرّضات درونى و برونى شياطين قرار مى‏گيرد و در بسيارى اوقات به تشكيك و ترديد مى‏رسد. ابليس لعين براى اغواى قارىِ دفاتر قدسى، از نقاط حسّاسى استفاده مى‏كند كه بسيارى را به وادى حيرت و غفلت مى‏كشاند! مثل تفريق بين نام و شكل مار، كه به جاهلى نشان مى‏دهند و از او نظرسنجى مى‏كنند و پاسخ ناشيانه ناآشنا با الفباى عِلمى، ظاهربينى و كوته‏نگرى است.

پس بايد از القائات جادوئىِ مسئولين فرهنگ اهريمنى، به حق‏تعالى پناه بُرد، چرا كه فقط او مى‏تواند بر سيستم هوش و گوشِ تالىِ احكام و مواعظ ابدى، تضمين دهد. ايضاً به اين بيمه‏نامه نيكو بنگريد كه در كِشتى سفينةُالنّجاة، لزوماً بايد روى دل را به مركز حاكميّت مطلق گيتى، نشانه گيريد تا از هرج و مرج احساس و اعصاب و افكار، جلوگيرى به عمل آوريد.

 

2)  پوششهاى ايمنى‏بخش:

 سوره اسراء، آيه 45: وَ اِذا قَرَاْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُورا:

ورود به حوزه معالم غريبه، مستلزم استفاده از واكنشهاى نفسانى بوده، تا دوگانگى‏هاى متضادّ فيزيكى و متافيزيكى را متعادل كرده و تلفيقى بين دو رشته مادّى و معنوى، ايجاد نمايد. فلِذا مى‏بايد جوّى آرام بر نهان داوطلبِ حقايقِ نامحسوس و نامعلوم، بگستراند تا از هر نوع تشويش و تشكيكى، مصون گردد و آنگاه كه فرودگاه سينه، خلوت شد و مهيّاى فرود سفينه‏هاى ازلى گرديد، هر نقطه و حرفى كه در نهانگاه تشنه شريعت، جاى گيرد به تأثيرگذاريهاى دائمى و بلندمدّت بر تماميّت اعضاء و جوارح مؤمن، مبدّل مى‏شود و آنجاست كه پرچم: اِلى رَبِّكَ مُنتَهاها، بر گوشهايش، مُهاجِرٌ اِلى رَبّى، حك گشته و جائى براى: وَسْواسِ الخَنّاس - الّذى يُوَسوِسُ فى صُدورِ النّاس، باقى نمى‏گذارد و هزاردستان افسونگر، از ميدان رقابت، سرافكنده بيرون مى‏رود و گود را به حريف: سابِقوا اِلى مَغفِرَةٍ مِن رَبّكم، تحويل مى‏دهد.

 

3) خواندنى‏هاى لازمُ‏الْاِجراء:

سوره قيامت، آيه 18: فَاِذا قَرَاْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ:

تفاوت اين دروس مدوّن با كتابهاى درسى رايج در زندگى، اينست كه: نشريّات ديگر را مى‏توانيد بخوانيد و به گوشه‏اى بيندازيد و از ياد نبريد، امّا در كلاسهاى خداشناسى، روى محورهاى مهمّ انسان‏شناسى و جامعه‏شناسى، بارِش كارشناسى دارد كه يك مُصلح نمى‏تواند بدون توجّه به علائم محرّكه و بازدارنده، به كار اصلاحات فردى و اجتماعى بپردازد و يك منجى دلسوز و كاردان، بايد چشم و گوش و زبان را با كليدهاى اصلى هستى، آشنا گرداند و بر تبعات اقدامات خود، اِشراف داشته باشد.

 

4) از كوزه برون همان تراود كه در اوست:

سوره مزّمّل، آيه 20: فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآن:

هر بيننده‏اى، مظهرى از جلوات حق را در لابه‏لاى مُصحف كريم، مى‏نگرد و برداشتهاى مراجعين به كوثر حكيم، يكسان نمى‏باشد. همچنان كه روخوانى‏ها، همسو نبوده و بعضى با تلاوت آيه‏اى، خسته مى‏شوند و برخى با قرائت سوره‏اى از خروش مى‏اُفتند ولي كشش ديگرى در ختم كلّ قرآن است. به همين نحو نيز ادراكات و مشاعر خَلق در فراگيريهاى درون‏محيطى متفاوت است. آنكه در ضماير آيات، جستجوگر اهرمهاى قدرت مى‏باشد، در حال و هواى خاصّى قرار دارد، كه در ديگران ديده نمى‏شود. آيا آنكه براى ثواب بردن، اوراق فرقانى را رقم مى‏زند، با كسى كه به دنبال يافتن آب حيات، روى تك تك لغات به محاسبه مى‏نشيند، همآهنگ مى‏باشد؟

 

5) خبردار در برابر ارتعاشات عرشى!

سوره اعراف، آيه 204: وَ اِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ اَنْصِتُوا:

در هنگام برخاستنِ آواى دلنواز قرآنى، حالت آماده‏باش از گوش جسم به گوش جان دهيد، تا بتوانيد به غوامض پيامهاى قدسى، آگاه شويد، كه اگر به بازيگوشىِ سامِعه مبتلا شويد، در زمره خسارت‏ديدگان خواهيد بود. خُسران مبين را به افرادى انتساب مى‏دهند كه اقيانوس موّاج وحى را ملاحظه مى‏كنند و باز هم فرياد العطش روح و نفْس ايشان، گوش‏خراش است.

 

6) تمرينگاه بردبارى:

سوره طه، آيه 114: وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ اَنْ يُقْضى اِلَيْكَ وَحْيُهُ:

از جمله فرازهاى نيكوى اين مجلّد وزين و بى‏مثال، عادت دادن مردم به شكيبائى بوده و طىّ نسخه‏اى رسا و گويا، درمان معضلات اجتماعى و اخلاقى عموم نموده و مى‏گويد: با حوصله باش كه خِرَدورزى در كنترل اعصاب است و فروپاشى، در بى‏حوصلگى، و جالب‏تر اينكه با همين آرام‏بخش ملكوتى، ناشكيبى از وجود تالى آن، رخت بر مى‏بندد و تفاوت بين مؤمن و منافق و مخالف، در افاقه‏كردن داروهاى ماورائى است كه چنانچه با ايمان و اعتقاد راسخ بخوانيد، به عكس‏العمل‏هاى مثبت و رضايت‏بخش مى‏رسيد و اگر به مصلحت روز، اداى گرويده را درآوريد، نتيجه‏اى از اين خطوط سياه بر صحنه سفيد نمى‏گيريد و نيز چنانكه به خرده‏گيرى بپردازيد و با شانتاژكارى و سياست‏بازى، اراده به ريشه‏كَنى داشته باشيد، با شما همان كند كه با اربابان زر و زور و تزوير نمود، كه داغ اعتبارات را بر دلشان گذاشت و در بهترين اوقات كامگيرى، حلقومشان را به دست پر توان قابض ارواح سپرد و به تُبْتُ الْآنِ ايشان توجّهى ننمود و تاريخ را با نعره‏هاى انفعالى و مذبوحانه آنها، درهم آميخت.

 

7) منبرى بلند ازعرش تا فرش:

سوره ق، آيه 45: فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يَخافُ وَعيد:

آدمى به موعظه نياز دارد و هرآنكه از نصايح، استغناء يابد، هرآينه در درّه خودخواهى، سقوط كند، ولى اندرز از ناحيه چه‏كسى؟ واعظ بايد از هر شرّى دور باشد، تا كلامش در شنونده اثر كند. تنها توصيه‏گرى كه خير محض باشد حضرت كردگارست كه آفريدگار خوبى و لجام‏كننده بديهاست. امّا آيا به صرف اينكه پند دهنده، صانع بى‏همتاست، جريان هدايتى جامعه به روال ايده‏آل مى‏رسد؟ پاسخ را در اين بند آموزشى مى‏خوانيم: هر مُصلحى كه اراده به تفهيم فضائل دارد بايد به ساختار ذهنى مخاطبين خود توجّه نمايد كه در چه مرتبه‏اى از تسليم و رضا مى‏باشند، اگر بيمار، طبيب را قبول نداشته باشد و در دل به تشخيص او بخندد، چگونه مى‏خواهد از مواهب معالجاتى وى، برخوردار شود؟

 

8) اين كاخ سر به فلك كشيده براحتى قابل درك است:

سوره قمر، آيه 17: وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ:

هِى نگوئيد تماس با اين كتاب سخت است، كه بر خلاف سياق روئىِ آن، محتواى ملايم و لطيف دارد. نكند به خاطر دخالتهاى غير مسئولانه حكّام در ازمنه مختلف، شائبه خشونت و فشار در نُسَخ يزدانى پيدا شود كه  از اعظم معاصى نابخشودنى، معرّفى كردن دين به عنوان عامل آزار و اذيّت اجتماع است. چگونه پروردگارمان را جلّاد و ويرانگر معرّفى مى‏كنند و حاليا كه صبح و شام، داعى مهربان ندا مى‏دهد كه: يُريدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُريدُ بِكُمُ الْعُسْر - لا اِكراهَ فِى الدّين - اَ لا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطيفُ‏الْخَبير - يَسْئَلُونَكَ: ما ذا يُنْفِقُون؟ قُلِ: الْعَفْو -  لا يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْساً اِلاّ وُسْعَها - لا يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْساً اِلاّ ما آتاها - ثُمَّ السَّبيلَ يَسَّرَه، خدايتان راحتى شما را مى‏خواهد و هرگز قصد به زحمت‏انداختن بندگان خود را ندارد. هيچ‏گونه زورگوئى در شريعت حقّه وجود ندارد، آيا نمى‏دانيد كه فرمانده اين همه خلايق كيست؟ همانكه بخشنده‏ترست. از تو اى پيام‏آور روشنائى‏ها مى‏پرسند كه: چه چيزى را در راه خدا انفاق كنيم؟ بگو: از يكديگر درگذريد و كينه همنوع را در دل نپرورانيد. تكاليف ايزدى به فراخور حال و روز مردم است، ظرفيّت‏هاى مخلوق در حسابرسى‏هاى آتى، منظور مى‏شود و راه زندگى، به خوشى‏ها و كاميابى‏ها ختم مى‏شود.

 

9) نخستين آموزگار جهان:

 سوره رحمان، آيه 2: عَلَّمَ الْقُرآن:

استاد كرسى مكارم و محاسن كه بشريّت را از جهالت به سعادت مى‏آورد، معبود فناناپذيرست، او با ابلاغيّه‏هاى منوّرش، اسباب رشد و تكامل ميهمانان نو رسيده به عالَم فانى را فراهم آورده و تدريس زيبائيها و ظرافتها مى‏كند و پيش‏كسوت شغل معلّمى، همانا پادشاه مشارق و مغارب است كه تعليم را وسيله ارتقاء دانشجو و تكلّم را بهاء ترفيع اشرف خلايق كرد و نوشتن را امانت حيات گردانيد و گفتن را وظيفه عقلاء خواند و دانش را راز عزّت نمود.

 

10) جبال مغرورِ مانعِ عبورِ ابر و وزش باد، ياراى مقاومت در برابر آهنگ تند و آتشين الهى را ندارند:

سوره حشر، آيه 21: لَوْ اَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَاَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً:

اگر غريو ماورائى به هيبت موحش كوه‏هاى سنگى برسد، آنها را از جاى مى‏كند و به تپّه‏هائى از سنگ‏ريزه مبدّل مى‏سازد. ولى هيهات كه دل نامحرمان هتّاك، از ثقال احجار جسورترست و خيل خبرگزاران تشريعى و تكوينى، با بى‏اعتنائى‏هاى معاندين، افسرده و خسته و دل‌شكسته است.

 

11)  سجده‏گاه را بيعتگاه روزانه خود بدانيد:

 سوره انشقاق، آيه 21: وَ اِذا قُرِئَ عَلَيْهِمُ الْقُرْآنُ لا يَسْجُدُونَ:

از نشانه‏هاى سنگدلى و قساوت، بى‏محلّى كردن به نمايندگان سماوى است. آنهائى كه در برابر تمدّن و فرهنگ مذهبى به سازه‏هاى پوشالين خودساخته بشرى مى‏گروَند، به نقض كامل ديون قديم خويش پرداخته‏اند و تعهّدات ماسَبَق را در ديار گذشته (الست) از ياد برده‏اند. هرگاه در برخورد با تذكّرات قرآنى، به اميال نفسانى و موضع‏گيريهاى شهوانى رسيدى، به هرز عمر، اعتراف كن و به هدر دادن سرمايه خداداده، اقرار نما.

 

12) كتابى براى هوشمندان مستعدّ كمال:

سوره نساء، آيه 82: اَفلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرآن:

اگر مى‏خواهيد به بلوغ فكرى برسيد، به سايه سَعد لسان الغيب (آيات الهي) بيائيد و مركزيّت عقلانيّت را از رسانه‏هاى جاودانه كرامت، اشباع نمايئد و پروانه‏هاى شمع هدايت ازليّت شويد.

 

13) سفيران سرمدى، موظّف به گشودن ابواب نجات افلاكند:

سوره انعام، آيه 19: اُوحِىَ اِلَىَّ هذَا الْقُرْآنُ لِاُنْذِرَكُمْ بِه:

كتابى كه در پيش ماست، تقويم انقراض افسانه‏هاى قدرت است. موزه واژگونى‏هاى خودكامگان است. آرى، در قصصُ القرآن، حكايات تند و تيز و تلخ آمده تا وجدانهاى خفته را بيدار سازد.

 

14) داستانسرائى‏هاى آموزنده:

سوره يوسف، آيه 3: نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ اَحْسَنَ الْقَصَصِ بِما اَوْحَيْنا اِلَيْكَ هذَا الْقُرْآنَ:

آدمى به لحاظ غربت ذاتى و انزواى وجودى، نياز به معاينه آثار باستانى دارد و براى معارفه با آب و خاك تحت تولّد، بايد به كمّ و كيف امور جارى، پى ببرد و از فراز و نشيب محيط زيست خويش آگاه شود و بهترين تذكره در باز شدن چشم و گوش او، همراهى با قصّه‏هاى راست و درست قرآنى است كه شور به شعور آدمى داده و غليان به تخيّلات حقيقى او مى‏دهد.

 

15) شرط ترقّى‏دهى، پايمردى در آستان كبريائى است:

سوره اسراء، آيه 9: اِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدى لِلَّتى هِىَ اَقْوَمُ:

اگر ملّت باكلاسى هستيد! به اِكمال نعمت‏هاى نازله رفيق اعلى مى‏رسيد. هر كس مى‏تواند به اين مجموعه قداست‏ها و شرافت‏ها، دست بزند، امّا فقط بخشى از گردآمدگان به دور سرچشمه كوثرى، مجاز به كسب منافع موعوده مى‏باشند. قوام هر قومى در گرو عقيده و سليقه آنهاست، اگر عقائدشان صاف و شفّاف باشد، محصّلين ممتازى در مدرسه فروزندگى خواهند بود، ولى چنانچه تابع فضاهاى مشكوك و ناپايدار باشند، نگاه گذرائى به كتب آسماني خواهند داشت و از مزاياى ايمان به خدا، محروم مى‏گردند.

 

16) دار الشّفائى براى ترميم خرابى‏هاى زمان:

سوره اسراء،آيه 82: وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ:

همه درمانده و بيچاره، خيل بيماران سرگردان و نااميد، نسخه‏هاى بى‏فايده، داروهاى بى‏اثر، اطبّاء حيران در تشخيص بيماريها، داروخانه‏ها پر از دوا، شهر پر از بيمارستان، بيمارستانهاى مملوّ از مريض، دسته‏اى، پول مى‏دهند و مرگ مى‏خَرند! گروهى ندار، در درمانگاه‏ها ناله مى‏كنند، ولى همگان، يكصدا، اضطرار و بى‏كسى را هلهله مى‏كنند و مديريّت آفرينش، آورده كه عافيت دهد، نياورده تا آزار نمايد! و تمام اين نقاهت‏ها به خاطر فاصله گرفتن از ذات اقدس احديّت است كه هر لحظه ما را مى‏خواند تا از عذاب، عفومان نمايد و از رنجها، خلاصمان كند.

البته همانطور كه بارها نيز عرض كرده‌ام شفاي قرآني به معني آن نيست كه به هنگام بيماري و يا مشكلات زندگي صرفا با تكرار آيات آن، بصورت ذكرخواني، توقع رفع نقاهت داشته باشيد، بلكه بايد  از دستگيره‌هاي كارآمد در مواجه با هر مشكلي بهره برد و كسب توجهات الهي در موضوع فوق قاعدتا بصورت راهي كه منجر به نجات از گرفتاري مي‌شود، نمود مي‌كند، يعني خداوند امداد خود را به واسطه ابزار مادي به مخاطبش گسيل مي‌دارد. پس بايد به خدا توكل داشت و از او كمك خواست و تواما مسير مناسب را نيز طي كرد.

 

17) كارى كه خدا كرده، شاهكار هميشگى تاريخ است:

سوره اسراء، آيه 88: لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْاِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى اَنْ يَاْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَاْتُونَ بِمِثْلِهِ:

در طول هزار و چهارصد سال گذشته، همواره شاهد سنگ‏پراكنى‏هاى معاندين بوده‏ايم و در جنگ روانى، تمامى ابزار پيروزى را در اختيار گرفتند تا آب ديانت را گِل‏آلود كرده و از سادگى و نادانى جامعه، ماهى‏هاى دلخواه را صيد كنند، امّا ادا درآوردنهاى ساحران مكّار، رنگ و بوى خداپرستى را نكاست و تنها به طيف خائنان، تجرّى داد تا به جبهه مؤمنان بتازند و به نابودى نهالهاى فطرى، بپردازند.

 

18) تلاوت اين كتاب نبايد باعث ناراحتى شما شود:

سوره طه، آيه 2: ما اَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى:

چقدر دلنشين و دلرباست آنگاه كه يگانه قادر هميشه زنده، در كلّيّات كلماتش، هواى آدمى را دارد و با يك دنيا رأفت و شفقّت مى‏فرمايد: فرامين ارسالى ما، در راستاى محدوديّت حرّيّت نبوده و مخاطبين ما، در معرض سلب سلامت نمى‏باشند. درست به خلاف قوانين موضوعه در حكومتهاي ديكتاتوري كه حكّام، كارى به توانمندى و ناتوانى رعيّت ندارند و تنها در پى تحكيم موقعيّت خود هستند و عواملشان در اجرائيّات مربوطه، دمار از روزگار رعيّت مى‏كِشند و خون ضعفاء را مى‏مكند. فلذا در مناجاتهاى خودمانى، به ياد چنين فقره رفيقانه‏اى باش و بگو: اى حاكم بلامنازعه هستى، تو كه با قدرت بيكرانت، اينگونه به نوازش گرفتاران عرصه فناء مى‏پردازى، چگونه حاضر به مشاهده وضعيّت ناهنجار بندگانت مى‏شوى؟ چگونه راضي مي‌شوي كه به نامت شلاق بزنند و سفره‌ها را برچينند! چگونه حاضر مي‌شوي تحت لوايت غارت كنند و اجازه اعتراض ندهند! پس براى رهائى آتش ‏گرفتگان عصر، حافظ و منتقمي كه به همه اديان وعده آن را داده‌اي ارسال نما، تا آتشهاى فتنه و بلا را ختم كرده و تفسير فراگير و واضح و بدون تقيّه از فرهنگت را بر علاقمندانت و بر پابرهنگان و بيچارگان، بياموزد و جهانى را از كشمكشهاى داخلى و خارجى، بِرهاند.

در خاتمه، به اين كليد مهمّ قرآنى، كه در قسمت هجدهم اين مقاله به اشاره رفته، بار ديگر مى‏پردازم و حواسهاى عارفان را معطوف مى‏دارم كه: طلوع آفتاب منجي، موجب ثبات و آرامش دنيا مى‏گردد و با نزول اجلال آن سرور سفيران گرام، تماميّت ابزار ايذائى و اسباب منفى موجود در دنيا، رخت بر مى‏بندند و فضا را به وسائل امن و اقتدار صالحان، تسليم مى‏نمايند.

به امّيد رؤيت هر چه زودتر آن ستاره سُهيلِ خوشبختى براي انتظاركشيدگانِ در زنجير

 

 

احكم الحاكمين

 

1- اِنّ اللّهَ قد حَكَمَ بينَ العباد (غافر 48):

حاكم بلامنازعه و كودتاناپذير شما، پروردگارتان مى‏باشد.

 

2- فَاللّهُ يَحكُمُ بينَكم يوم القيامه (نساء 141):

حكمران امروزتان، مالك الرّفاب فردايتان مى‏باشد، يعنى مالكيّت او به چندصباح، محدود نمى‏باشد.

 

3- اِنّ اللّه يحكمُ مايريد (مائده 1):

اراده و مشيّت، انحصارا در اختيار خداست كه به اغوا و هياهو، اسير نمى‏گردد.

 

4- يحكم بها النّبيّون (مائده 44):

رسولان او، در قيود فرامين حق‏تعالى مى‏باشند و تابع جريانات زمانى و مكانى نخواهند بود.

 

5- و اصبر حتّى يحكمَ اللّه (يونس 109):

بردبارى كنيد در حين بندگى تا فرَج و گشايش موعود، به گُل بنشيند.

 

6- و اللّه يحكمُ لا معقّب لحكمه و هو سريع الحساب (رعد 41):

اجراى احكام در اجتماع موجودات، در تسخير ربّ المشارق و المغارب است كه هر نوع تعلّلى را مردود دانسته و حامل اشاراتش، اصوات و انوار نامرئى و نامحسوس مى‏باشد.

 

7- اِنّما كان قول المؤمنينَ اذا دُعوا اِلَى اللّه و رسولِه لِيحكمَ بينهم ان يقولوا سمعنا و اطعنا (نور 51):

كسى كه وارد شهر ايمان مى‏شود، به تمدّن جارى در آن ديار، اقبال كرده و بى‏چون و چرا، تبعيّت آن ديار را مى‏پذيرد.

 

8 - فاحكم بينهم بما انزلَ اللّه (مائده 48):

فرهنگ لايق و شايسته اهالى كشور اسلام، همان معجونيست كه از ناحيه اقدس، نازل گرديده.

 

9 - كتابٌ اُحكمت آياتُه ثمّ فُصّلت من لدن حكيم خبير (هود 1):

قانون اساسى بشر، محكم‏تر از آن است كه نياز به تبصره‏هاى انسانى داشته باشد و هيچ خبره‏اى حق ندارد به آن دست برده و به ديد و مصلحت و تشخيص خويش، جابجائى را بدعت نهد.

 

10- انِ الحكمُ الّا للّه عليه توكّلت و عليه فليتوكّل المتوكّلون (يوسف 67):

مگر تو آفريده ديگرى هستى كه به ميل او حركت مى‏نمائى و مدپرستى و نوع‌پرستي را در برابر خداپرستى، اشاعه مى‏دهى! قانون‏گذار، قدرتمدارى است كه جعل او در سراسر گيتى رسميّت دارد، و در روزگار گذشته كه نامش ذر و اَلست و ارواح بوده روى اين نوع حكومت، از تك‏تك آدميان، بيعت گرفته شده كه: اَلم اعهد اليكم يا بنى آدم ان لا تعبد الشّيطان: وقتى به دنياى بعدى رفتيد، رقباى پروردگارتان با هزار حيله و نيرنگ به ميدان اخلال و انكار آمده و در تعهّدات سابقتان، ترديد و تشكيك ايجاد مى‏كنند تا شايد به مكتب‏هاى واهى و ساختگى جذبتان نمايند.

 

11- له الحمدُ فى الْاولى و الْآخرة و له الحكم و اليه تُرجعون (قصص 70):

شغل مدح و ثنا، در مدار خداى يگانه بوده و هر نوع اشتغال به ستايشگرى غير، منفور و مطرود خواهد بود و بدانيد كه بزودى در محضرش محشور شده و با همه وجود احساس تنگدستى و زوال‏پذيرى مى‏نماييد.

 

12- كلّ شى‏ء هالك الّا وجهه له الحكم و اليه ترجعون (قصص 88):

يك وقت نگوئى من، كه منيّت در خور شأن كسى است كه آورنده موجودات و بازگرداننده خلايق مى‏باشد و لباس رياست، تنها برازنده عظمت اوست.

 

13- فَالحُكمُ للّه العلىّ الكبير (غافر 12):

حقوق و عقوق خدائى را ناچيز و نامورد نپنداريد كه وزنه‏اش سنگين‏تر از آنست كه در خيالتان بگنجد.

 

14- و اصبر لحكم ربّك فاِنّك باعيننا و سبّح بحمد ربّك حين تقوم (طور 48):

با استعانت از امداد صبر، به كانال يكتاپرستى برويد و بدانيد كه همواره در زير نظر ذات بلندمرتبه يزدانى قرار داريد و به وظايف ايمانى مشغول شويد و به چاكران با اخلاص درگاهش بپيونديد.

 

15- و مَن احسن من اللّه حكما لقوم يوقنون (مائده 50):

كيست كه بتواند با معمار انسان و جهان رقابت كند؟ كدامين مخلوق ضعيف و نحيف و مغرور است كه مدّعى قدرتى همسان با فاطر فاتح باشد؟

 

16- ربّ هب لى حكما و الحقنى بالصّالحين (شعراء 83):

تقاضاى عاشقان او چنين است: اى مقتدر بى‏بديل، حكم گشايش را امضا نما و مرا به اردوگاه پاك‏شدگان از هر شومى و نحسى، منتقل فرما.

 

17- افغير اللّهِ ابتَغى حكما و هو الّذى انزل اليكم الكتاب مفصَّلا (انعام 114):

اى نمك‏خورده و نمكدان شكسته! اى بى‏عرضه و بى‏صفت! آيا به دنبال معبودهاى خودساخته مى‏روى! در حالى كه او به تمامى اسرار تو آگاه و راز و رمزت را به ميل خويش تعبيه نموده.

 

18- و ما النّصر الّا من عند اللّه العزيز الحيكم (آل عمران 126):

دست گدائى به سمت چه كسى دراز كرده‏اى؟ تا صبح قيامت هم كه در كوچه پس كوچه‏هاى دوران بگردى، درى را براى پاسخگوئى نمى‏يابى و تنها مرهم‏گذار زخمهايت اوست.

 

19- و هو القاهر فوق عباده و هو الحكيم الخبير (انعام 18):

خشم نكن كه غضب، در خور ذاتيست ابدى كه اعصاب را به اراده دارد و احساس را به شرايط متضاد مى‏كشاند.

 

20- انّك لتلقّى القرآن من لدن حكيم عليم (نمل 6):

ديدارت را با كلام كبريائى متناسب با رسانه‏هاى درونى كن و از وجدانت، براى پذيره‏هاى اعتقادى، استفاده نما.

 

21- انّى مهاجر الى ربّى انّه هو العزيز الحيكم (عنكبوت 26):

همگى بسوى او پرواز كنيد اى پروانه‏هاى بهارى كه بقاى شما در الحاق به ذات اوست.

 

 

اهريمن ، شيطان ، ابليس

 

شيطان را بشناسيد تا به تله‏هايش نيفتيد

 

اگر خواهان امنيّت از دام‏هاى او هستيد، بايد به قصّه‏هاى موجود در كتب عتيق بنگريد و برخوردهاى بيادماندنى او را با فرستادگان الهى مرور نماييد و فتنه‏هاى بپا شده را در امّت‏هاى سَلف در نظر آوريد و حيله‏هاى بكار رفته‏اش را ارزيابى كرده و موقعيّت دفاعى خويش را تثبيت سازيد. او داراى واحدهاى چندى از اسم اعظم است كه خطر بالقوّه‏اى براى بشريّت بوده و با آن ابزار جاودانه و مؤثّر، دمار از روزگار فرزندان آدم و حوّا درآورده و البتّه چنين امتيازاتى، بخاطر كسب مقاماتى در گذشته عبادى او بوده كه به لحاظ طردش و به هم خوردن جدول معنوى او، به سه حاجتش در قبال زحماتى كه كشيده، ترتيب اثر دادند و اين‏گونه ما را به بلاى اغوا و انحراف، مبتلا ساختند.

به هر حال، كاريست كه شده و بايد به فكر سنگرهاى درونى خويش باشيم و خاكريزهاى مقاومى را در برابر تهاجمات شبانه‏روزى او بنا نماييم كه تنها راه توفيق را در تحليل آيات مربوطه مى‏دانيم و پيشنهاد مى‏نماييم كه ردّ پاى ابليس را در اوراق صحيفه فرقانى، تعقيب نموده تا پادزهرها را دريافته و نقشه‏هاى آن ملعون رجيم را بيابيد و بهتر بتوانيد از چنگال اهريمن دوران بگريزيد. پس با هم به تجزيه كلمات ربوبى در اين مقوله مى‏نشينيم.

 

1) كُلُوا مِمّا فِى الْاَرْضِ حَلالاً طَيِّباً و لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ (بقره168):

همه چيز برايتان مهيّا و مبارك است و روى زمين از نعمت‏هاى خداداده، بدون موانع برخورداريد، امّا فراموش نكنيد كه هدف دشمنِ خدا و شما، لوث كردن خوراكى‏ها و آشاميدنى‏هاى موجود است و هرآينه براى از راه بيرون كردنتان به حقّه‏هاى تازه‏اى دست مى‏زند تا طهارت را از گلويتان دور كند و به دست خودتان، غذاهايتان را نجس نمايد، پس پابه‏پاى احكام شريف، حركت كنيد تا از كينه‏توزى‏هاى آن دشمن قَسم‏خورده، مأمون باشيد و بلايى كه بر سر گذشتگان آورد برايتان تكرار ننمايد.

 

2) اَلشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ يَاْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ (بقره268):

مديريّت منكرات (شيطان)، يكسره از ندارى‏ها و ناكامى‏هاى احتمالى، شما را مى‏ترساند و از اين نقطه ضعفِ بشر، سوء استفاده كرده و مجبور به ورود به اعمال زشت و ضايع مى‏نمايد تا بدين‏وسيله، بر سياهى‏لشگر خويش بيفزايد و بر فرقه‏هاى مفسده‏جو، اضافه نمايد.

 

3) وَ مَنْ يَكُنِ الشَّيْطانُ لَهُ قَريناً فَساءَ قَريناً (نساء38):

هركه يار شيطانى دارد، نمى‏تواند به وكلاء رحمانى چشم داشته باشد، فريب‏دهنده نخستين‏آدم را از خويش برانيد تا فرشتگان مأمور يزدان، همراهيتان كنند، بنابراين آنكه در اداره رعيّت به اهرم زر و زور تزوير، تكيه دارد نمي‌تواند از خداوند انتظار امدادرساني در بحرانهاي بين‌المللي را داشته باشد.

 

4) يُريدُ الشَّيْطانُ اَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلالاً بَعيداً (نساء60):

اين موجود مطرود، كارى جز كلاه‏بردارى ندارد و با اِلقاء مشى نادرست، باعث دورى هرچه بيشتر شما از شاهراه هدايت مى‏شود گاه در لباس دينداران ظاهر مي‌شود و گاه در هيبت ديگران.

 

5) فَقاتِلُوا اَوْلِياءَ الشَّيْطانِ اِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعيفاً (نساء76):

همواره به مبارزه با ايادى او برخيزيد و از كثرت عواملش نترسيد كه در مقابل مديريّت هستى، عددى به حساب نمى‏آيند و اتيكت شكست، بر پيشانى دارند.

 

6) وَ لَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَا تَّبَعْتُمُ الشَّيْطانَ اِلاّ قَليلاً (نساء83):

ملاحظه كنيد كه اين مزوّر كذّاب، از چه اسباب كارگشايى در بى‏دينى ما استفاده مى‏كند كه حق‏تعالى مى‏گويد: اگر حفاظ ما نبود، هرآينه همگى به درّه فضاحت و خباثت، سقوط مى‏كرديد.

 

7) وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ وَلِيًّا مِنْ دُونِ اللّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبيناً (نساء119):

سرپرست شما، خداست و خليفه او در قيمومت بشر، نمايندگان رسمي خداوند هستند و لاغير، و اين سلسله، فطرى مى‏باشد و هركس تن به ولايت اين و آن دهد بازار مدّعيان را پر رونق كرده و در تارهاى عنكبوتى اَبالسه، به تور افتاده و دستش در نحوست حكّام ديكتاتور، گير كرده و دچار نكبت خواهد شد.

 

8) يَعِدُهُمْ و يُمَنّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ اِلاّ غُرُوراً (نساء120):

او بازارياب خوبى براى نابخردان بوده و در تماشاخانه دنيا، ساده‏دلان را مى‏فريبد و ايجاد بازار كاذب مصرفى كرده و باد نخوت، به دماغ كوته‏فكران مى‏اندازد.

 

9) اِنَّما يُريدُ الشَّيْطانُ اَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِى الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ (مائده91):

اگر نام اين مجسّمه خرابى را هزاردستان بگذاريم، گزافه‏گويى نكرده‏ايم، چرا كه او در مجموعه نازيبايى‏ها، همه‏فن‏حريف و يكّه‏تاز است و در اين بخش مى‏بينيم كه گواراترين ميوه را كه به عنوان شاه ميوجات مطرح بوده، به فساد كشانده و انگور انرژى‏زا را به شراب مَست‏كننده تبديل نموده و به تخريب عقل كه سلطان بدن است مبادرت كرده و با سرگرمى نامباركِ قمار، بين آحاد مردم را بذر جدايى و دشمنى افكنده و خشت كج را در خانه‏ها قرار داده كه همواره شاهد جنايات و جرايم جبران‏ناپذيرى در عرصه اجتماع مى‏باشيم.

 

10) وَ لكِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (انعام43):

يكى از شِگردهاى اين ناجوانمرد، سنگدل كردن مغلوبين خويش است تا بدين وسيله، قلوب را از توسّل به وحى باز دارد و بديهى است كه انتقال افعال منهيّه، موجب بى‏تفاوتى بشريّت در تشعشعات ماورائى مى‏گردد و در آن هنگام، تلاوت آيات عذاب و قرائت سوره‏هاى نازله غيبى، بى‏اثر خواهد شد.

 

11) وَ اِمّا يُنْسِيَنَّكَ الشَّيْطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرى مَعَ الْقَومِ الظّالِمينَ (انعام68):

او عامل نسيان است، با فراموشى دادن حقايقِ ملموس گيتى، گرايشات معنوى را به تمسخر مى‏گيرد، استمرار مراوده با او، حافظه را مى‏كاهد و استعدادهاى خداداده را به تعطيلى مى‏كشاند و سفارت او در دنياى پهناور، ميان سينه‏هاى جفاكاران و نيرنگ‏بازان است. پس در انتخاب دوستان و معاشرين خود، چارچوب‏هاى مكتبى را از ياد نبريد.

 

12) اِنَّ الشَّيْطانَ لَكُما عَدُوٌّ مُبينٌ (اعراف22):

وقتى كه ابوالبشر، ديده بر آفتاب جهان گشود و به تنهايى بر دشت و صحرا قدم مى‏گذاشت، خائنى سايه به سايه‏اش گام مى‏نهاد و در هر موقعيّتى، تيرى به جانش مى‏نواخت و ميزبان كريم و مهربان، اين خطر را به ميهمان چشم و گوش بسته‏اش، گوشزد مى‏نمود كه اين ديو به هر شكل و رنگى كه در آيد باز هم مغضوب درگاه جبروتيست.

 

13) يا بَنى ادَمَ لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطانُ كَما اَخْرَجَ اَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ (اعراف27):

گاه به قيافه طاووس در مى‏آمد و با پرهاى رنگارنگش خودنمايى مى‏كرد و زمانى در هيبت مار خوش خط و خال مى‏گشت و زوج خوشبخت را وسوسه مى‏كرد و گاهى از درون دل، امر به قانون‏شكنى مى‏نمود تا بالاخره موفّق گرديد آن دو نازپرورده را از مكان دلربا و وصف‏ناپذيرشان دور نمايد و حالا هم به نزد بچّه‏هاى آن والدين پشيمان مى‏آيد تا اينها را هم از بهشت بَرين، منع كند.

 

14) وَ قالَ الشَّيْطانُ لَمّا قُضِىَ الْاَمْرُ اِنَّ اللّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ (ابراهيم22):

وقتى كه اين حريف سابقه‏دار از گود زورخانه خارج مى‏شود، به بيچاره‏اى كه نقش زمين شده و نفَس‏هاى آخر را مى‏كشد مى‏گويد: هرچه خدا گفت عين صواب بود، نكردى، ولى به تماشاى فيلم‏هاى توخالى من نشستى و اين‏گونه بازنده گرديدى.

 

15) وَ حَفِظْناها مِنْ كُلِّ شَيْطانٍ رَجيمٍ (حجر17):

با همه قدرتى كه اين غول تاريخى دارد، باز هم در پيشگاه بى‏كران سازنده‏اش، ناچيز بوده و تمام نيرويش، گرفته خواهد شد، پس هيچگاه استعاذه‏ها را فراموش نكرده و بوسيله آنها به دفع نيروهاى مخرّبش برخيزيد.

 

16) فَاِذا قَرَاْتَ الْقُرْانَ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيمِ (نحل98):

توصيه‏اى به قرائت‏گران كتاب مقدّس: هرگاه به تلاوت كلام لاهوتى برخاستيد، از حضور بيگانگان و نامحرمان، به صاحب كتاب پناه ببريد هرچند كه در اطاقتان كسى نباشد و ظاهراً تنها باشيد كه اين آمر به طغيان، مجال دستيابى به مراكز فوقانى را نمى‏دهد.

 

17) وَ كانَ الشَّيْطانُ لِرَبِّه كَفُوراً (اسراء27):

اين متمرّد سابقه‏دار، از انتصاب خدايى، سر باز زد و راه كفر و الحاد را پيشه نمود و هر طاغى، بِنَفْسه يك شيطان است.

 

18) يا اَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّيْطانَ (مريم44):

متأسّفانه اين جانور وحشى در خانه‏هاى اولياء هم نفوذ كرده و به تعقيب و گريز در نزديكترين اشخاصِ وصل به اللّه پرداخته تا بلكه باعث بى‏آبرويى و بى‏وزنى انبياء گردد.

 

19) اَلَمْ اَعْهَدْ اِلَيْكُمْ يا بَنى ادَمَ اَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ (يس60):

در روزگار قبل از اين عالَم كه به جهان ارواح، شهرت داشت، بنيان‏گذار روح و جسم، از تك‏تك حاضرين، امضاء گرفت كه در سراى بعدى، به اديان قلّابى و مذاهب بى‏پايه، نگروند و تماماً خطّ و مُهر دادند كه جز به مسلك فطرى و وجدانى نروند و اين معامله در محضر روح، نفْس و قلب به انجام رسيد.

 

20) اِنَّمَا النَّجْوى مِنَ الشَّيْطانِ لِيَحْزُنَ الَّذينَ امَنُوا (مجادله10):

از يگان‏هاى روانى او در جنگ اعصاب، درِ گوشى حرف زدن است تا مخاطبين، افسرده و ظنين شوند و بايد از نجوا در حضور ديگران خوددارى كرد تا موجب دلتنگى دوستان و سوء تفاهم مصاحبين نشود.

 

21) اِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ (مجادله19):

احزاب شيطانى در هر برهه‏اى از زمان، مغلوب، منكوب و مخذولند، اگر چه چندروزى در اريكه قدرت، زمامدارى نمايند و حتي خود را منتسب به خدا كنند و يا نام حزب الله را بر خود نهند.

 

22) وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شَيْطانٍ رَجيمٍ (تكوير25):

چون اين مدّعى مُضحك، در عرصه رهبرى مفسدان، به هر نوع شعبده‏بازى و تردستى و سِحرى، چنگ مى‏زند و تعادل فكرى بى‏خبران را به دست مى‏گيرد، لذا خالق بى‏همتا، حركت سفيران الهى را كه همواره با معجزات مسلّم بوده، از اين نوع جادوگرى‏ها جدا كرده و اعلام مى‏دارد كه هيچ گونه تشابه و تناسبى بين اين دو مسير وجود ندارد.

 

23)  وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوًّا شَياطينَ الْاِنْسِ و الْجِنِّ (انعام112):

رسالت‏پناهان در هر عصرى، بوسيله اين گروه درنده، گزيده مى‏شدند و اينها با نقاب‏هاى انسانى و شيطانى به تعدّى برگزيدگان حق، مى‏شتافتند، لذا از كثرت اعداء خود نگران نشويد كه خصلت خوبان، وجود دشمنان فراوان است.

 

24)  وَ اِنَّ الشَّياطينَ لَيُوحُونَ اِلى اَوْلِيائِهِمْ لِيُجادِلُوكُمْ (انعام121):

آنها هم رسانه‏هاى جمعى دارند! كه يك كلاغ، چهل كلاغ مى‏كنند. ايشان از طريق ايادي خود در آنتن‏هاى خبرى بين‏المللى، بيانيّه‏هاى مرموز و مَلكوك خويش را به سراسر كره خاكى مخابره و منتشر مى‏نمايند. پس بايد در يافته‏هاى سَمعى خود دقيق باشيد و زير بار تهاجم اربابان سخن‏پراكنى نرويد و دورانديشى را رها نكنيد و به صرف اينكه كسي ادعاي اصلاحات يا گسترش معنويت دارد دل و ديده به فراخوانش نسپاريد.

 

25) اَلَمْ تَرَ اَ نّا اَرْسَلْنَا الشَّياطينَ عَلَى الْكافِرينَ تَؤُزُّهُمْ اَزًّا (مريم 83):

يكى از شاهكارهاى جبّارِ عَلَى‏الْاِطلاق، آن است كه توطئه‏گران را به جان هم مى‏اندازد و سلطه‏جويان را وارث يكديگر مى‏سازد و بسى خفّت و خوارى است كه تاريخ باقى‏مانده، پر از كودِتاهاى سلّاخان بر عليه همديگر مى‏باشد.

 

26) اَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّياطينِ (مؤمنون 97):

از تمامى تحريكات درونى، برونى، ظاهرى و باطنى او، به خدايتان دخيل شويد كه نقشه‏هايش پيچيده و پى‏درپى و ناشناخته است و توسّط صانع كبير، حناى او بى‏رنگ مى‏گردد.

 

27) وَ الشَّياطينَ كُلَّ بَنّاءٍ وَ غَوّاصٍ (ص 37):

آرى با اسم اعظم مى‏توان همين عنصر نامرئى را به دام انداخت و از قوايش بهره جست و اين امر ثقيل، ممكن نشود تا آنكه بنده خالص سرمدى شويد و آنگاه با اهرم عبوديّت، ناشدنى‏هاى زمان و مكان را ممكن نماييد و آن‏طورى كه پادشاه و پيامبر مشهور، سليمان‏بن داود، از دوش اين قشر كنترل‏ناپذير، بارها كشيد و حمّالى‏ها گرفت، ولى هرگز نيّت استثمار شخصى نداشت و قصد شهوت‏رانى‏هاى متعارف در بيوگرافى حكّام مشابه را نمى‏كرد.

 

در وفور نسخه‌هاي شيطان‌شناسي در كتب آسماني و آموزه‌هاي انبياء و اولياء ظرافتي وجود دارد كه التزام در پرده‌برداري از آن را بر خود فرض مي‌دانم هرچند كه برايم هزينه‌هاي سنگين در پي خواهد داشت! باري اينهمه علائم هشداري در مقابله با تحركات شيطان و عمله و اكله‌اش گوياي اين است كه او به اين سادگي قابل شناسائي نبوده مخصوصا وقتي در لباس دين وارد شود انسان را وادار به انجام جناياتي مي‌كند كه در دست رقبا و دشمنان قسم‌خورده‌ خدا هم چنان قدرتي متصور نخواهد شد. اگر به كسي بگويند فلان جنايت را بر عليه بشريت انجام بده مقاومت خواهد كرد ولي اگر شيطان براي او توهم ايجاد كند كه آن كار جنايت نيست بلكه مثلا براي تعجيل در ظهور است! كه باعث نجات بشريت خواهد شد! و اينكه لازم است تا جهان به هم بريزد تا ظهور انجام شود! در اينصورت هستند كساني كه هر جنايتي را به اسم رسالت آسماني انجام دهند و حتي خود را نماينده خدا و نايب امام زمان معرفي كنند! و نسل بشري را به مرز نابودي بكشانند به اين بهانه كه قصد نجات بشر را دارند!

آري اگر فرعون در اين عصر بود چيزي جز انكار و تمسخر نصيبش نمي‌شد و اصولا دوران مديديست كه مدعيان خدائي، لبيك‌گوئي ندارند، فلذا شياطين بزرگ در فرم مذهب و دين و معنويت تجلي كرده و تشكلات بزرگ مافيائي را اداره كرده و اگر فقط به رواياتي كه در باب شناسائي دجال كه همه انبياء، ظهور او را در آخرالزمان وعده داده‌اند بنگريد، عمق اين فاجعه را درخواهيد يافت كه چگونه ابليس در موقعيت رهبري ديني ظهور كرده و دستاورد هزاران ساله‌ي انبياء و اولياء را نابود مي‌كند و بسيار بسيار ناچيزست تعداد آنانكه فريب شيطاني بزرگ ديني را در طول تاريخ نخورده باشند. 

 

به اميد به زنجير شدن تمامى شياطين ديني و غير ديني كه وعده‏اش در دولت كريمه آمده و روسفيدي در امتحانات پايانه‌ي غيبت.

 

 

سحر ، جادو ، طلسم

 

جادو ، اسلحه‏اى از راه دور  

 

در جنگل خودخواهى، هر نوع سلاحى به كار مى‏آيد تا مردم را آزار دهند و اهداف غير انسانى را هموار سازند و براى دو روز تعيّشِ زودگذر، اسباب ايذاءِ ديگران را فراهم مى‏آورند و يكى از قديمى‏ترين شيوه‏هايى كه وسيله دست نابكاران روزگار بوده، سِحر مى‏باشد كه يك اقدام ناجوانمردانه و غير مستقيم است كه از ديرباز در خدمت اهل باطل قرار داشته و با سرنوشت افراد بازى مى‏نمودند و اين عمل، در فرهنگ اديان الهى، مذموم و مطرود و ملعون است و در احكام اسلامى، كارپردازان آن را كافر معرّفى كرده‏اند و هرگونه بهره‏گيرى از آنها را ممنوع و نامشروع اعلام نموده‏اند.

در قصص انبياء، ابزار طاغوتيان بوده تا رسولان را به زانو درآورده و باعث گمراهى جامعه شوند و مخصوصاً اوج‏گيرى اين مقوله پَست، در مبارزه موسى با فرعون، بروز نموده كه مى‏توان گفت: ركن سلطنت رامسس مصر را عنصر جادوئى تشكيل مى‏داده و داستان‏هاى شگفت‏انگيزى را در قرآن، پيرامون اين مسأله ملاحظه مى‏كنيد كه تماماً مبيّن اين موضوع است كه حربه شيطان‏صفتانى بوده كه به حقوق خويش قانع نبوده و دست‏اندازى به منافع آحاد ملّت را در سر مى‏پرورانند.

البته جاى نگرانى نبوده كه اگر از چنين مارهاى كُشنده، اين‏گونه زهرهاى سمّى به مظلومان رقابت‏هاى ناعادلانه، تزريق مى‏شود، متقابلاً پادزهرهاى نيرومندى وجود دارد كه ابرِ اميد بر آسمان تقديرِ هدف‏قرارگرفتگان مى‏دهد و باعث نجات گرفتاران مربوطه مى‏شود.

بنابراين با مطالعه متون كريمه، مُعضل ساحران را مى‏شناسيد و از نكات برجسته تاريخ سَلَف عبرت مى‏گيريد و داروهاى مؤثر را از مركز بهزيستى غيب تهيه مى‏نمائيد. باشد كه قدمى در كشف جرائم اهريمنى و گامى در تقرّب بندگان به مبدأ وحى گردد. اينك فرازهاى صحيفه عتيق را در اين باب تحليل مى‏نماييم.

 

1) سَيَقُولُونَ لِلّهِ قُلْ فَاَنّى تُسْحَرُونَ (مؤمنون89):

شما كه نيكو مى‏دانيد سفيران ايزدى از ماوراء، مدد مى‏گيرند و خبر مى‏آورند و كفّه ايشان با فعّاليّت‏هاى سَحَرِه، قابل محاسبه نيست، پس چرا باز هم براى شكستن دژ مستحكم رسالت، از طلسم استفاده مى‏كنيد و تصميم به مقابله با ملائك مى‏گيريد!

 

2) فَقالَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ اِنْ هذا اِلاّ سِحْرٌ مُبينٌ (مائده 110):

وقتى كه ايمان به لاهوت نباشد، تمام معجزات پيامبران را به ديده شعبده مى‏نگرند و برچسب حُقّه مى‏زنند و از زير بار هدايت جبروتى، شانه خالى مى‏نمايند.

 

3) اَسِحْرٌ هذا وَ لا يُفْلِحُ السّاحِرُونَ (يونس77):

آيا براهين عقلى و نَقلىِ برگزيدگان عرش را همچون بافته‏هاى دروغين ساحرين مى‏دانيد؟ درحالى كه تفاوت عمده بين اعجاز و فرمول‏هاى جادويى، دوام، بقاء، كاربرد و اصالت آن است.

 

4) وَ قالَ فِرْعَوْنُ ائْتُونى بِكُلِّ ساحِرٍ عَليمٍ (يونس79):

يك‏سرى سپاهيانى از جن را براى خدايگان پوشالى، گِرد آوردند تا با نماينده آفريدگار بجنگند و اِله‏العالمين را مغلوب نمايند و راستى كه چه نمايش خنده‏دارى بود آنروز كه هزار كاهِن در ميدان بزرگ شهر جمع گشتند و موساى تنها و غريب را تمسخر نمودند، امّا امداد فوقانى، در يك چرخش غير مترقّبه، فيلم كمدى را تبديل به صحنه وحشت نمود و عصاى بهشتى پيغمبر هاديان را مبدّل به اژدهايى نمود كه هيچ‏يك از كَهَنه در عمرشان نديده بودند و طىّ حملات برق‏آسايى، عقرب‏ها و افعى‏هاى دست‏آويز پادشاه ستمگر را بلعيده و رو به جانب حاكم پليد و اصحابش نموده كه جملگى متوارى گشته و تخت زور، واژگون گرديد.

 

5) فَلَمّا اَلْقَوْا قالَ مُوسى ما جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ اِنَّ اللّهَ سَيُبْطِلُهُ (يونس 81):

آيا فتنه‏گرانى كه از برنامه‏هاى منفى و انفعالى استفاده مى‏كنند، نمى‏دانند كه همه چيز در اين دنياى پهناور، در تحت كنترل و مديريّت حق‏تعالى بوده و برگ درختى بدون اِذن او از شاخه جدا نمى‏شود و پشه‏اى بى‏مجوّزش وارد سرايى نمى‏گردد؟ آيا حريم ولايت سرمدى از مرزهاى دولت‏ها، ناامن‏تر و نامطمئن‏تر است؟

 

6) اِنّا امَنّا بِرَبِّنا لِيَغْفِرَ لَنا خَطايانا وَ ما اَ كْرَهْتَنا عَلَيْهِ مِنَ السِّحْرِ(طه73):

زمانى كه گرد و غبار گود، فرو نشست و حقيقت بر كرسى اقتدار، مستقر گرديد، سران و سپندان و مهترانِ قوم فاسق، در مقابل رهبر پيروزمند جبهه موحّدين، به خاك افتادند و به خدايى واحد قهّار، بيعت نمودند و اقرار كردند كه فرماندهى جز ذات اقدس كبريايى نبوده و حرف اوّل و آخر را آفرينشگر بى‏همتا مى‏زند.

 

7) يَاْتُوكَ بِكُلِّ سَحّارٍ عَليمٍ (شعراء37):

در كارنامه عملى حكومت‏هاى ارتجاعى، چيزى جز تزوير و كلك ديده نشده و مى‏خواهند كه ستون‏هاى قدرت را بر صفحه‏هاى خيالى و واهى تنظيم كنند، لذا از معاونت‏هاى مختلفى يارى جسته كه سرلوحه افكارشان جنايت و جرم و جدال و جفا بوده و بدين‏منوال، حق‏كُشى و بزه‏كارى و طغيان را رواج مى‏دادند.

 

8) فَاُلْقِىَ السَّحَرَةُ ساجِدينَ (شعراء46):

در اين جهان، هيچ راهى به جز تسليم به مكتب فطرت، انتها نداشته و تمامى كانال‏هاى موجود، به بن‏بستِ سرگردانى منجر مى‏گردد و نبايد فراموش نمود كه حيات انسان‏ها در دست‏هاى مبسوطُ‌الْيدِ حاكمى قرار دارد كه به فرمانش هر چيزى شكل مى‏گيرد.

 

9) اَ فَسِحْرٌ هذا اَمْ اَنْتُمْ لا تُبْصِرُونَ (طور15):

آنچنان بانيان تمدّن كاذب، به وضع قوانين موهوم پرداخته‏اند كه قلوب را در پذيرش اخبار معاد، منجمد نموده و آهنگ روح‏نوازِ لا اِلهَ اِلاَّ اللَّه تُفلِحُوا را مطبوع نمى‏يابند و به گِرد آلات نالايق، عمر را مصرف مى‏نمايند تا لحظه‏اى كه چشم بر قبورشان مى‏گشايند كه ديگر فرصتى براى اعتذار و بازگشت نخواهد بود.

 

10) قالَ الْكافِرُونَ هذا ساحِرٌ كَذّابٌ (ص 4):

اگر اعتقاد به روزگار بعدى نباشد، هيچ يك از مبانى موضوعه در اديان مقدّس، جدّى تلقّى نشده و آدابى رعايت نمى‏گردد، فلذا بايد به بند نخست از كلام يزدان در اوّلين سوره فرقانى، نگريست كه مى‏گويد: اين هشدارها براى كسانى مقبول و معهود است كه نديده به عوالم پشت پرده، اقرار و اعتراف دارند و همان التزام، كفايت نزاع دائمى بين مؤمن و مفسد را در تمامى كانون‏هاى داخلى و خارجى مى‏نمايد و گُل توكّل را در كوير نگرانى مى‏روياند و عطر وابستگى به خداوند را در تمامى سطوح معاشرت‏هاى عمومى مى‏پراكند.

 

11) فَتَوَلّى بِرُكْنِه وَ قالَ ساحِرٌ اَوْ مَجْنُونٌ (ذاريات39):

يكى از ناسزاهايى كه در ادوار سبَق به خيل منتخبين مسير عبوديّت روا مى‏نمودند، بيان دو خصلت نارواى ديوانگى و جادوگرى بوده كه در اوراق متعدّدِ لوحِ فروزندگىِ سماوات (قرآن)، ملحوظ گشته و مايه تأسّف است كه با شخصيّت‏هاى بارز و بى‏نظير مشارق و مغارب چه كردند و پاسخ گُل‏خنده‏هاى ايشان را با نيش‏خندهاى تلخ مى‏دادند و عواقب خويش و نسل حيران خود را به دفاتر سياه جهالت و فضاحت مى‏سپردند.

 

12) بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ (حجر15):

پيشتاز ساحران، شيطانى است كه سرآغاز سِحر را با نخستين زوج مغبون گيتى، تست نمود و پاسخ دلخواه را گرفت و آنگاه به سايرين انتقال داد و تمامى پيام‏داران در همه ازمنه، آزمايشگاه عوامل طلسمجات بوده‏اند و در عين حال، برگ برنده را در اختيار داشته‏اند و آن‏زمان كه از به خاك انداختن اولياء، نااميد مى‏شدند، به سراغ مريدان فلاح مى‏رفتند و با آنها گلاويز مى‏شدند و هيهات از اين كه خالق كبير، راهيان نور را در حملات جانوران جادوگر، رها بگذارد و به ياريشان نشتابد.

 

در انتهاى مبحث، خاطر خوانندگان عزيز را به اذكار مأثوره در خنثى‏سازى اثرات سِحر و جادو، معطوف مى‏نمايم كه با مداومت آنها در مواقع طلوع و غروب و نيمروز و نيمه‏شب به اعداد مأجوره، خلاصى خود و خانواده را از شرارت‏هاى درندگانِ انسان‏نما، فراهم سازند.

 

لا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ اَتى ،  اِنَّ اللَّهَ سَيُبْطِلُهُ

اِنّا امَنَّا بِرَبِّنا لِيَغْفِرَ لَنا خَطايانا وَ ما اَكْرَهْتَنا عَلَيْهِ مِنَ السِّحْرِ ،  فَاُ لْقِىَ السَّحَرَةُ ساجِدينَ

 

ناگفته نماند كه چنانچه ادعيه شريفه فوق، با اطمينان قلبى و ارادت به فرد لايموت، اجرا شوند، يقيناً كوه‏هاى جادوئى را هم متلاشى خواهند نمود. وَ مَا النَّصْرُ اِلاّ مِنْ عِنْدِ اللّهِ الْعَزيزِ الْحَكيم.

   

 

آيا جن، وجود خارجى دارد؟

 

جن در لغت به معناى موجودى است نامرئى كه با چشمان معمولى قابل رؤيت نمى‏باشد و آنها به مراتب مختلفى تقسيم مى‏شوند كه غالباً خميرمايه‏اى حارّه دارند و از حرارت بالائى برخوردارند. البتّه در كرات و سيّارات فوقانى به تركيبات ديگرى زندگى مى‏كنند كه چون برخوردى با ما ندارند به ارزيابى ايشان نمى‏پردازيم و امّا آنچه كه در اين باب مى‏توان بيان نمود آنست كه پروردگار بى‏همتا، داراى خلقت‏هاى متنوّع و گوناگونى بوده كه برخى قابل دسترس مى‏باشند و بعضى نياز به ابزارآلات مخصوصى دارند تا هويدا شوند!

مثلاً در فراز كلّى بحث، هر چيزى كه در قيد حيات است امّا با استعدادهاى حسّى ما نمى‏سازد به موجودات پوشيده تعريف مى‏گردد. به عناوين همخانه مترادفش بنگريد، جنين: آدمى پنهان – جنون: عقلى كنار رفته – جانى: بزه‏كار طرد گشته از نيكى – جنان: نعمت‏هاى دور از تصرّف – جنائى: وقايع مرموز ناشناخته.

در مجموع، مى‏توان گفت در تمامى نقاط اين دنيا، امواج، انوار، اصوات و افرادى قرار دارند كه با وسائل متنوّع مى‏شود از حضورشان اطّلاع حاصل كرد. براى درك قسمتى از آنها به گيرنده‏هاى صوتى، تصويرى، احتياج داريد تا بيابيد كه در بيخ گوشتان چه خبر است و چه هياهوئى در خلوتگاهتان برپاست و امّا در ارتباطات دورتر، با بهره‏گيرى از ادعيه مأثوره و منظوره، روابط چندبُعدى را ترسيم مى‏دارد.

در راه‏هاى خير و شر از معاونت‏هاى اجنّه، سود مى‏جويند. در مسير درست، طرح اتّصالات دوستانه با هدف بهره‏ورى از امكانات بالقوّه ايشان قرار دارد و با توجّه به وسعت ممكنات آنها در ابعاد طىّ‏الارض، استراق سمع و نقل و انتقالات برون‏محيطى، پشتوانه نيرومندى را به ارمغان مى‏آورند، هرچند كه توصيه شده كه كلاًّ با اين مخلوقات، كارى نداشته باشيم، زيرا هر نوع اختلاطى، موجبات نابسامانى‏هاى روانى و اجتماعى آدمى را فراهم مى‏سازند، چرا كه عدَم همخوانى سلّول‏هاى اوّليّه، باعث تنش‏هاى غير مترقّبه‏اى در بستر زمان مى‏گردد كه گاهى گريبانگير فرزندان در طبقات پائين نسل نيز مى‏شود كه خود، يك نوع ظلم به نژاد آدم و حوّاست.

و امّا در كاربردهاى شيطانى، با فرمول‏هاى جادوئى مى‏آميزد و مستخدم ساحر مى‏گردد و بسان مأمورِ كنترل از راه دور به خرابكارى اماكن مورد نقشه مى‏پردازد كه خوشبختانه قابل دفع و اِطفاء مى‏باشد و از دعاهاى مفيد و مقيّد مى‏توان به صدمات ايشان، حصارى محكم داد و از شرارتشان مصون گشت و ناگفته نماند كه هرگونه كاميابى از جنس ناريان، عكس‏العمل‏هاى سوء در تقديرات دنيوى و اخروى اقدام كنندگان مربوطه مى‏گذارد، فلذا به سرگذشتشان كه مى‏نگريم غالباً در فقر، نكبت و ذلّت بسر مى‏برند با آنكه چنين اهرم‏هاى فعّالى دارند و نيز اكثراً عمر طبيعى نمى‏كنند و اين همان قول معروف است كه مى‏گويد: پايت را از گليمت فراتر نكن، محدوده ما نشئات مشهوده و معلومه است و هرچه اين پرده ضخيم مادّى را كنار بزنى، مخاطرات فزاينده‏اى را به كانال حياتى خود مى‏بَرى تا آنجا كه نتوانى بر افواج ماوراء، غالب شوى و آن‏وقت، دير هنگامست و دفاعيّات را كور و فلج مى‏نمايد.

براى گروه جن‏گيران، قواعدى است علمى و عملى كه توأماً محقّق مى‏گردد و اسلاف از معلّمين حوزه علوم غريبه، ممارست آن را جز در ضرورت‏ها، مجاز و ممدوح نمى‏دانستند و جواز آن در يافتن گمشدگان و شكستن طلسمِ دفينه‏ها و رديابى قطب‏نما در جادّه‏هاى آبى و خاكى، صادر مى‏شد و حضرت كردگار، افتراقى را بين اجناس ناهمگون در عالَم خلقت، مقدّر كرده تا هر كدام به حكمت خويش، طىّ طريق كنند و گزندى از نواحى هم، آرام و قرار جارى را سلب ننمايد و هركس اين جدار فرقانى را بشكند مغضوب خالق ارض و سماء گردد.

اينك به تحليل سوره مسّماى آن در كتاب مقدّس مى‏پردازم و فرازهاى آموزشى و تربيتى مورد نياز اين مقاله را به شرح مى‏گذارم.

يكى از علل آنكه اين بخش از مُصحف شريف با مخاطبه "قُل" آغاز مى‏شود آنست كه دفاعيّات عمومى را در اين قضيّه مى‏بايد با "چهار قُل" درآميخت و از معجون پادزهرش، استفاده كرد.

 

1) گوش‏هايشان تيز و تحرّكاتشان، جهان‏شمول است.

 

2) در كِسوت مكلّفين هستند، شركاءِ انسان در حشر و نشرند.

 

3) در چنگال توليت عظماى آفرينش قرار دارند.

 

4) همانند آدميان، به دو طايفه مؤمن و مشرك تقسيم شده‏اند.

 

5) هرگز بر امارات ازلى، چيره نمى‏گردند.

 

6) اين يك نوع اهانت به شرافت بشريست كه براى رسيدن به آمال و آرزو، دست‏به‏دامان جنّيان مى‏شوند.

 

7) اين يك سقوط اعتقادى مى‏باشد كه فردى خيال كند كه با كمك ايادى زيرزمينى مى‏تواند برنامه‏هاى قديم (قضاء و قدر) را به تغييرات بكشاند.

 

8)  اينان با همه توانمندى‏هاى ويژه، قادر به تصرّف سكوهاى ممنوعه نمى‏باشند.

 

9) شهاب‏هاى فضائى، مانع بلندپروازى‏هاى اين قشر مى‏شوند.

 

10)  سيستم جاسازى شده در صنعتشان، نامحدود نخواهد بود.

 

11) تقليد از قانون‏گذار مطلق را قلّاده بر گردنشان كرده‏اند و حقّ تمرّد ندارند.

 

12) قدرت‏نمائى آنها، كمى بيشتر از شعبده و تردستى و چشم‏بندى مى‏باشد و زمانى كه حكم سرمدى، ساطع شود همه را ذرّات ناقابل نمايد.

 

13) هر شخصى كه لباس توكّل بر تن كند و از رداى توسّل برخوردار شود و اذكار را سپر خويش سازد از تجاوزات اين غريبه‌ها در امان باشد.

 

14) رشد و تعالى هر دو صنف انس و جن در زير پرچم كلمه طيّبه لا اِله اِلَّا اللّه مى‏باشد و هر كه باورداشتى غير از اين دارد صد البتّه كه به تباهى و سياهى خود دامن مى‏زند.

 

15) اين ميهمانخانه بى‏وفا، انتهائى ندارد و سفينه اِرجعى، مسافران را به جايگاه محتوم، رهنمون مى‏سازد.

 

16) اگر متذكّر به دعاهاى وارده شويد از نفوذى‏هاى ايذائى مصونيّت خواهيد يافت.

 

17) اگر براى اخراج ميكروب‏ها از جسم به داروها نيازمنديد براى منازعه با تهاجمات ناگهانى به نسخه‏هاى كارساز قرآنى، محتاجيد.

 

18) يكى از خواصّ اقامه نمازها در فصول پنجگانه، واكسينه كردن نمازگزار در برابر اين‏گونه نگرانى‏هاست و دائم‏الوضوء بودن و مراعات اغسال واجبه و مندوبه نيز به سلامت ما امداد مى‏رساند.

 

19) عبادت ايزدى كردن، سوخت‏گيرى هميشگى را از مخازن غيبى، مترتّب مى‏سازد.

 

20) با تيرهاى عقيدتى، به نبرد با بدخواهان خود برخيزد.

 

21) در سرزمين توحيد، يك كلام به سمع و نظر جانداران مى‏رسد و آن همين كليدست: اِذا اَرادَ شَيْئاً اَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُون، تمامى روزنه‏ها و قُلّه‏ها در رصد پادشاه مشارق و مغارب است.

 

22)  هر كس مستأجرِ يَدُاللّه الْواسِعَه شود به حراست كامل ميزبان معظّم، مفتخر گردد.

 

23) گريزى از بيعت فطرى و قهرى ربوبى نبوده و مفرّى از تعقيبات آن نخواهد بود.

 

24) در وقت مسابقه حقّ و باطل، روسياهى به زغال مى‏ماند و بعد از فرونشينى گَرد و غبار ميدان آزمايش، وعده‏ها و نويدها و هشدارهاى جَبّار المِلَّةِ و الدّين، تجلّى خواهد نمود.

 

25) موعودمسعودِ باستانى، زمامدار بى‏چون و چراى عصر ظهور خواهد بود و از آن زمان تمامى ناديده‏ها، مرئى مى‏گردند.

 

26) سرير احديّت، غير قابل نفوذ و رسوخ است و با اتّحاد بين خلايق متراكم، نمى‏شود از خبرهاى ماوراء، مطّلع گرديد.

 

27) بهترين توصيه فوريتى آنست كه دست‏ها را از هر پيمان ناميمونى بشوئيد و به غائله خودگرائى، پايان دهيد.

 

28) آمار و ارقام صحيح، به سرگردانى‏هايتان خاتمه داده و راه را از چاه، متمايز مى‏سازد و ارشاد لازمه را براى حلّ و فصل عقود و قعود، عيان مى‏نمايد و اعصاب را تسكين داده و افكار را به خير و خوشى مى‏نوازد.

 

در اختتام مبحث به چند نمونه از آيات و دعاهاى پدافندى در دفع تعرضات مربوطه مى‏پردازم و ارائه‌ي درمان مى‏نمايم.

 

الف: لا تَنْفُذُونَ اِلاّ بِسُلْطانٍ (الرّحمن33)

 

ب: لا يَاْتُونَ بِمِثْلِه (اسراء88)

 

ج: فَهُمْ يُوزَعُونَ (نمل17)

 

د: يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْهِ بِاِذْنِ رَبِّه (سبأ12)

 

ه: قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِن (فصّلت25)

 

و: نَجْعَلْهُما تَحْتَ اَقدامِنا (فصّلت29)

 

ز: وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْاِنْسَ اِلاّ لِيَعْبُدُونِ (ذاريات 56)

 

ح: سُبْحانَ مَنْ اَلْجَمَ الْجِنَّ بِكَلماتِه

 

ط: زَجَرْتُ وَ رَمَيْتُ كُلَّ عَدُوٍّ مِنَ الْجنِّ

 

طريقه فايده بردن از تجويز فوق الذّكر را همراه با محاسباتش در مدّ عنايت قرار دهيد و روزهاى شنبه و چهارشنبه و آغاز ماه‏هاى قمرى و اوّل سال شمسى با شماره 69 و اختلاط سن و ابجد نام گرفتاران، به مداوا بپردازيد.

 

با استعانت از حىّ لايموت، و استعاذه از عوامل انسى و جنّىِ ابليس رجيم، همه تابعان مكتب حقّه را به اطاعت جميل از معبود لايزال، فرا مى‏خوانم و آرزوى توفيقات لحظه‏اى را در ساختن هر چه بهتر سراى ديگر مسألت مى‏نمايم و آسودگى خاطر جميع مؤمنان به رستاخيز كبير را در برگ‏هاى تقويم حياتشان، خواهانم. خداوند مهربان، غول نحوست را به زنجير جبروتيّتش، محبوس فرمايد و شوميّت نابكاران را به خودشان باز گرداند.

 

 

قيامت ،  قرارگاه نهائي بشر

 

در آشفته بازار دنيا كه شياطين به آن گرمى فراوانى داده‏اند، هر كس به دنبال تأمين منابع مادّى بوده و انسانها چنان سرگرم تحرّكات نفسانى هستند كه حقايق خلقت را از ياد برده‏اند و هيچ كس به فكر سرانجام اين عالم نبوده و تمام افكار و اعصاب را درگير ايّام فانىِ سراى خاكى نموده‏اند و قلب سليمى پيدا نمى‏شود تا به نداى فرشتگانى كه تمامى بنى‏آدم را به آن سوى مرز هستى مى‏خوانند توجّه كند و پرده طبيعت نفْس را كنار زند و مستى شهوت را از خود بزدايد و براى يك سفر اجبارى و دور دست و بى‏بازگشت توشه‏اى برگيرد كه در آن روز، از انسانْ محكمتر، مى‏لرزد و فرو مى‏ريزد، يَوْمَ تَرْجُفُ الْاَرْضُ وَ الْجِبالُ.

 

اى مسافرى كه دل به اين ميهمانسرا خوش كرده‏اى، بدان كه بزودى از مناظر فريبنده كنونى چيزى باقى نخواهد ماند و آسمان دل‏افروز را با هرآنچه در خود جاى داده جمع مى‏نماييم و ستاره‏هاى بخت خلايق را واژگون مى‏كنيم،‌ يَومَ نَطْوِى‏السَّماءَ.

 

اين تهديدها را جدّى بگيريد كه، يَوْمَ يَرَوْنَ ما يُوعَدُونَ، ما هرچه بگوييم انجام مى‏دهيم.

 

اشتباه كرده آن كس كه تصوّر مى‏كند محصول زحمات امروز را سالهاى بعد مشاهده مى‏نمايد كه نهايت امور در عالم ديگر به دست مى‏آيد و آن روز را، يَومِ الْآخِر ناميده‏اند.

 

و در آن ديار، ديون بر جاى مانده ما را تفتيش مى‏نمايند، يَومِ‏الدّينِ.

 

در زمان آتى، تمام آحاد، قائم به اعمال خويشند من كسبت سيئه و احطت به خطيئه فاولئك اصحاب النار و هر كس را كه الگو قرار داده‏اى در پى او مى‏روى، يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِمْ.

 

واى كه چه سرنوشتى در انتظار است وقتى كه نامش را، يَومٍ اَليمٍ نهاده‏اند كه زمان و مكان براى شكنجه اشرف مخلوقات، يك دست شده.

 

شما كه در دنياى فريبنده، حسرت زندگى ديگران را مى‏خوريد! بزودى حسرت عمر خويش را خواهيد خورد، يَومَ‏الْحَسْرَةِ.

 

در چنين موقعيّتى بين شما و آنچه داشته‏ايد فاصله مى‏افتد، يَوْمَ‏الْفَصْلِ.

 

ستمگرانى كه براى چند روز درنگ گذرا به زيردستان ظلم كرده‏اند، دوباره محكومين خويش را ملاحظه مى‏كنند، ولى اين بار، محكوم آنها خواهند بود، يَومَ‏التَّلاقِ.

 

اى مردم، آماده سرزمينى باشيد كه نامش،‌ يَومَ‏التَّنادِ است و معلوم نيست كه خداوند چه آشى براى بشر پخته كه هر كس از آن مى‏خورد فرياد و ضجّه مى‏زند!

 

و بدبختى آن جا كامل مى‏شود كه مسأله به زمان مربوط نمى‏شود و يَوْمُ الْخُلُودِ، هميشه در آن نكبت و ظلمت خواهيم بود.

 

اى كسانى كه امروز به سختى زندگى مى‏كنيد، نگران فردايى باشيد كه اسمش، يَومٌ عَسيرٌ، است، يعنى رنجهايش بى‏پايان خواهد بود.

 

آنهايى كه در معاملات اقتصادى، ضرر مى‏كنند ناراحت آينده باشند كه نام هولناكى چون، يَومُ التَّغابُنِ دارد، روزى كه بشر، يكجا زيان ديده و ورشكسته جاودانه گشته.

 

به آنها كه به دروغ، صاحب وجهه و اعتبار شده‏اند هشدار مى‏دهد كه، يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ، در پيش است، آن هنگام، لباسهاى ريا و نفاق كنده خواهد شد و آبروى ساختگى خواهد رفت.

 

در آن روز، همه چيز بر عليه فريبكاران خواهد بود، يَومَ يَقومُ الْاَشْهادُ.

 

چگونه يك فقير، دنيا را تنگ و تاريك مى‏بيند در حالى كه، يَوْماً عَبُوساً قَمْطَريراً، در پيش است، يعني  جهانى غيرقابل تحمّل و بداقبال.

 

ما با چه رويى گناه مى‏كنيم در حالى كه در محاكمى قرار مى‏گيريم كه هر كدام هزار سال طول مى‏كشد، يَومٍ كانَ مِقْدارُهُ اَلْفَ سَنَةٍ.

 

و مجموعاً در پنجاه ايستگاه وارسى مى‏شويم، يَومٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسينَ اَلْفَ سَنَةٍ، و تازه اگر مقياس زمان، سال آسمانى باشد چه؟

 

و به شما كه اين گونه مراقب اعضاى بدن خود هستيد هشدار مى‏دهد كه، يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ اَلْسِنَتُهُمْ و اَيْديهِمْ و اَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَعمَلُونَ، بزودى بر عليه شما اقامه دعوا مى‏كنند و مواضع خصمانه را نشان مى‏دهند.

 

و به آنها كه خود را به آب و آتش مى‏زنند تا دنياى عزيزان خويش را آباد كنند نهيب مى‏زند كه، يَومَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ اَخيهِ و اُمِّهِ وَ اَبيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنيهِ، در آن ديار، دوستيها تمام مى‏شود و علاقه‏ها تبديل به نفرت مى‏گردد و همانهايى كه برايشان جان فدا كردى، گريبانت را مى‏گيرند كه بيا و جواب افعال خود را بده و ما را از فشارها راحت نما.

 

و به زيركان و سياستمداران مكّار دهر مى‏گويد كه مفلوك و مقهور خواهيد بود! يَومَ لا يُغْنى عَنْهُمْ كَيْدُهُمْ.

 

 

ثانيه‏شمارهاى خطير (ساعت)

 

ساعت‏ها را به وقت ديگرى كوك نماييد!

 

ساعت، زمان‏سنجى دقيق است كه آدمى را نسبت به حال و آينده، هوشيار مى‏نمايد، گرچه نگرش به آن، در جامعه پيشرفته، عمومى و فراگير است، امّا تفاوتى بين انتظام معنوى و مادّى اوست كه برخى را انتظار از تيك‏تاك آن، جابجايى‏هاى روزمرّه و اجتماعى مى‏باشد و بعضى‏ها را، ديدگاهى عميق و اساسى و ژرف بوده كه دقايقش را ناظم هشدارهاى ماوراء مى‏دانند و با ثانيه‏هايش، بارهاى حشر و نشر را مى‏بندند.

اين وسيله نظم در جهان كنونى، نشانگر وقت‏شناسى و احساس مسئوليّت است كه لحظه‏ها را براى ترقّى حيات و تكامل آرزوها، برجسته مى‏نمايد، ولى در عوالم عرفانى و ماورائى، قيد و بند روحى، اخلاقى و اعتقادى چندى را تبيين داشته كه سكوت را از دل گرفته و سكون را از نفْس، جدا نموده و پر و بال به سالك داده تا عقربه زمانى را به عقبات ضرورى برون‏مرزى، نشانه برده و از در و ديوار گِلى، نسيم جهش به سرزمين‏هاى دور و بى‏مرز را مطالبه كرده و به تبادل راز با ذرّات زير پا پرداخته كه، در اندرون منِ خسته‏دل ندانم كيست - كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست، به هر ترتيب، تحليل موضوعى آيات ذيل در رشته جامعه‏شناسى توحيدى، عصايى براى برخاستن است تا از زنگ دقيقه‏شمارِ تاريخ معاصر، باز نمانيم و اسير رخدادهاى جارى نشويم.

 

1) قُلْ اَرَءَيْتَكُمْ اِنْ اَتيكُمْ عَذابُ اللّهِ اَوْ اَتَتْكُمُ السّاعَةُ اَغَيْرَ اللّهِ تَدْعُونَ (انعام40):

هنگامى كه آژير بلا در شهرتان نواخته شد، چه كسى به فريادتان مى‏رسد؟

در جاى ديگر آمده كه، اگر آب‏ها به درون زمين فرو روند، از شدّت تشنگى، دامن كدامين قدرت را خواهيد چسبيد؟ در فراز ديگرى از فرقان اعظم، مشهود است كه چنانچه غروب خورشيد، دائمى شود، كدامين حاكم را مى‏يابيد كه آفتاب را دوباره به مسكنتان بازگرداند؟

اينها فقراتى از معرفت‏اللّه بوده كه بررسى آنها، راز عذاب كنونى را فاش مى‏سازد.

 

2) فَاِذا جاءَ اَجَلُهُمْ لايَسْتَاْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ (اعراف 34):

در جريده ايّام، هر نوع تحوّلى را تقريرى بوده و دقّتى را كه ناشى از ظرافت و لطافت جامِ زمان‏نما مى‏باشد در تمامى فصول و عقود، اِعمال گشته و ترديد و تشويشى را در برنامه‏ريزى‏هاى طبيعى، پيدا نخواهيد كرد.

 

3) لَقَدْ تابَ اللّهُ عَلَى النَّبِىِّ وَ الْمُهاجِرينَ وَ الْاَ نْصارِ الَّذينَ اتَّبَعُوهُ فى ساعَةِ الْعُسْرَةِ (توبه117):

ساعت‏ها را تقسيم به سعد و نحس نموده‏اند و در جداول نجومى، براى هر يك، آثار وضعى، كمّى و كيفى متعدّدى را اِشعار داشته‏اند كه گريز از عكس‏العمل‏هايش، ناممكن خواهد بود، ولى در اين بخش، تخصيصاتى را عنوان نموده كه جزء مستثنيات دوران است و از فوايد تسليم شدن به ولايت خدايى مى‏باشد كه عواقب سوء را طىّ شفاعت‏هاى ممتد، از بعضى‏ها دور مى‏نمايند.

 

4) وَ ما  اَمْرُ السّاعَةِ اِلاّ كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ (نحل77):

به چشمك‏زدنى، سراى اسرارآميز معاد، شكفته خواهد گرديد و ما چه بى‏خيال نشسته‏ايم و به بازى‏هاى كسل‏كننده و تكرارى مورد اعتيادمان ادامه مى‏دهيم و آيا به اين چرخ و فلك تيزرو اعتمادى هست كه براى محاسبات نفسانى، ما را در ايستگاه توبه پياده نمايد؟

 

5) لِيَعْلَمُوا اَنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ وَ اَنَّ السّاعَةَ لا رَيْبَ فيها (كهف 21):

هر وعده‏اى كه در مكتب‏هاى الهى آمده، عين حقيقت است، گرچه كه به خرج خيلى‏ها نمى‏رود و شنيدن افسانه‏هاى باستانى، براى بسيارى، دلپذيرتر از استماع اخبار سماوى مى‏باشد.

 

6) اَ لَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ وَ هُمْ مِنَ السّاعَةِ مُشْفِقُونَ (انبياء49):

نگاه مردم به پايان عمرشان، يكسان نبوده و داراى نوسانات اخلاقى و اعتقادى مى‏باشد، به گونه‏اى كه اولياءِ خدا براى خروج از منزلِ محصور كنونى (دنيا)، روزشمارى مى‏كردند و بسيارى از بنى‏آدم، هرگز از ترك كردن اين خانه سُست‏بنيان، خشنود نمى‏باشند.

 

7) وَ ما اَظُنُّ السّاعَةَ قائِمَةً (كهف36):

يكى از مقاطعى كه خيلى‏ها به يادش نيستند، رستاخيز اصغر است (قيام مصلح موعود) كه وعده‏اش به تمامى منصوبين عرش، از آدم تا خاتم، داده شده و پيش‏درآمد قيامت مى‏باشد و برگ نهايى زندگى بشر بوده و در هنگام برپايى ستون‏هاى عظيم و عجيب آن نظام برتر، تأسّف عدالت‌گريزان در قالب فريادهاى انفعالى حق‌ستيزان و حركتهاي انتحارى معركه‌گيران و شيّادان ديني، فضاى كره خاكى را احاطه مى‏كند كه چگونه غافلگير شده و در برابر وعده ديرينه‌ي اله‏العالمين قرار گرفته‏اند.

 

8)  اِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَىْ‏ءٌ عَظيمٌ (حج1):

اى كسانى كه از سانحه زلزله مى‏هراسيد و سازه‏هاى محكم ضدّ لرزش‏ها را اختيار مى‏كنيد و به جنگ ريشترهاى بالا مى‏رويد! آيا خاطر مباركتان از آخرين زمين لرزه موعود كه خارج از ذهنيّت كنونى است، آسوده مى‏باشد؟ در آن شرايط، مادر مهربان و فداكار، طفل شيرخوار خود را از بغل مى‏اندازد و مى‏گريزد و اهالى شهر، چون مستانِ تا گلو، مُسكر نوشيده، بى‏قرار و نامتعادل، به در و ديوار مى‏خورند و همديگر را زير پا له مى‏كنند!

 

9) يَوْمَ تَقُومُ السّاعَةُ يَوْمَئِذٍ يَتَفَرَّقُونَ (روم14):

كانون‏هاى به‏هم پيوسته و در تفاهم متقابل فرو رفته، در يك انقلاب واقعى و زودرس، متلاشى شده و شيرينى تلذّذ و آرامش تمتّع را يكجا از دست داده و بلا ديدگان مبهوت را به ويرانىِ حال مى‏برد.

 

10) عِنْدَهُ عِلْمُ السّاعَةِ (لقمان34):

عالِم حقيقى، پروردگارى است كه ساعات مختلف هستى را مى‏داند و اوقات خوشوقتى و بدبختى، كاميابى و ناكامى، ورود و خروج، هدايت و ضلالت، دنيا و آخرت، برزخ و محشر را مى‏داند و براى هر يك، قوانينى وضع نموده.

 

11)  قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لا تَاْتينَا السّاعَةُ (سبأ3):

ناباوران مواعظ لاهوت، به خود، دلدارى مى‏دهند كه دچار هيچ يك از آفات طبيعى نمى‏شوند، و پيامدهاى نازيباى زندگى را براى خويش، قابل وقوع نمى‏دانند، ولي برجستگي‌هاي ناملايم آتى پيش‌بيني ديگري را مخابره مي‌كنند، كه عبارت است از: بيمارى، بدبيارى، از كار افتادگى، بى‏اقبالى، بى‏مهرى نزديكان، طرد خويشاوندان، سقوط از كرسى‏هاى اقتصادى و سيلى‏هاى چپ و راستى كه او را گيج مى‏كند! در حالي كه درايت و تعقّل فقط مي‌تواند مانع بخشي از آنها شود و بشر تا كنون محكوم به پذيرش آنها بوده است.

 

12) يَوْمَ تَقُومُ السّاعَةُ اَدْخِلُوا الَ فِرْعَوْنَ اَشَدَّ الْعَذابِ (غافر46):

اى تماشاچيان تئاتر، تلويزيون، سينما و ميادين ورزشى! كه با اعماق جان به سلّول‏هاى بينايى و مغزى خود فشار مى‏آوريد تا صحنه‏هاى مهيّج را ملاحظه كنيد، و اي قدرت‌طلباني كه دين را پلكان صعود بر بام ملتها كرده‌ايد! منتظر باشيد كه تماشايى‏ترين وقايع را بر معبر صراط، مشاهده خواهيد كرد و در آن مواقع، فرعونيان هر عصر را مى‏نگريد كه چِسان، واژگون، وارونه، وازده و واخورده، به قعر آتش‏هاى رنگارنگ مى‏افتند.

 

13) بَلِ السّاعَةُ مَوْعِدُهُمْ (قمر46):

به مصاديق دنيوى در اين موضوع بنگريد كه خدا، ديرگير و شيرگير است و از ورق‏گردانى ليل و نهار، انديشه كن، خطّ و نشانى كه هر موحّد براى افراد بى‏بند و بار مى‏كِشد، همين است كه، واى اگر از پس امروز، بُوَد فردايى، و به قول امام صادق كه به دهرى مذهب مى‏فرمود: تو مى‏گويى خدايى نيست و معادى وجود ندارد، بنابراين چه نمازى، چه دينى، چه واجبى! ما با قبول ماوراء، به احكام الهى، عمل مى‏كنيم كه اگر به قول تو، خبرى در فرداهاى تاريخ نباشد، ضرر نكرده‏ايم، چرا كه، روزه، بهداشت بدن بوده و حج، سير و سياحت بوده و خمس و زكات، همنوع‏پرورى بوده و ايضاً هر يك از آداب دينى، خواصّ اجتماعى و اخلاقى و انسانى داشته، امّا اگر حرف ما درست بوده و قيامتى هولناك را دريافتى، چه مى‏كنى با دست‏هاى خالى و اعصاب ويران و احساس شكست؟

 

14) اِقْتَرَبَتِ السّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ (قمر1):

آنقدر به آئينه وعيد گيتى، نزديك هستيم كه در اين فصل، از صيغه ماضى استفاده شده و مى‏گويد: تشريفات انتقال شما به جايگاه خطير پايانه، انجام گرفته و گذرنامه‏هايتان صادر شده و سرعت ماه از تقاطع فصول، شاهد بر اين مدّعاست، پيام‏گيرتان را تميز كنيد كه اسناد سماوى، به اِكمال رسيده و ناگفته‏هاى غيبى، بيان شده.

 

اى زن و مرد هوشمند كه به كمترين تنشى در زندگى، دست و پاى خود را گم مى‏كنيد و به تداركات وسيع مى‏پردازيد! چرا به قهر طبيعت، نمى‏نگريد و قلع و قمع اطرافتان را در بلاهاى مختلف، نمى‏بينيد؟ آيا فرصت ديگرى براى بپاخاستن و بسوى راهبر خلّاق برگشتن مى‏خواهيد؟ هرگز فرصت‏ها تكرار نمى‏شود. خدايا، ما را بيش از اين شرمنده خودت قرار مده.

 

 

پايبندى به اصول (دين)

 

دين ‏مدارى مى‏كنم بانامِ تو   بى‏قرارى مى‏كنم دريادِتو

اى همه دين و دلم، يكسر شده    عاقبت، برجان من، آذرزده

شاخصِ كوى ولى، راهِ منست   پرچمِ حَبلُ‏المتين، دادِ منست

من به آئينى روم، كو حقّ محض   راشد و مرشد بُوَد، هنگام قبض

 

مجموعه باورداشت‏ها و عملكردهاى ريشه‏اى و درونى را دين مى‏نامند و ديون اصلى و هميشگى را در تمامى فرازهاى حياتى شامل مى‏شود. هركسى به راهى متعهّد است كه در قبال آن با همه وجود احساس مسئوليّت مى‏كند و به پايش هزينه‏هاى هنگفتى را مبذول مى‏دارد.

در تاريخ بشر، اديان و مذاهبِ ساختگى، فراوان بوده و هر يك دم از فلسفه‏اى مى‏زنند و فرضيه‏هايى را به خورد پيروانِ خود مى‏دهند امّا از بين مكاتب موجود، هركدام كه وصل به حق‏تعالى باشد اعتبار و اهميّت پيدا مى‏كند زيرا كه انسان، دست‏پرورده خداى خويش است و تمامى ابعاد وجودى او در ساختار مشخّص و معيّنى تنظيم شده كه چنانچه سرِ سوزنى جابه‏جا شود انعكاسى وخيم، منفى و مخرّب بر جاى خواهد گذاشت كه ممكن است نسل‏هاى بعدى را در شعله‏هاى آتش قرار دهد و رهايى فرزندان سرگردان را ناممكن سازد.

پس بايد به برنامه‏ريزى‏هاى حكيمانه مديريّت عالَم رضايت داد و بر تعهّدات روزگار قبل پايدارى نمود تا در هر دو سراى فانى و باقى، سرنوشتى آرام و آسوده داشته باشيم.

اينك نظرات مصلحانه شارع مقدّس را پيرامون مسأله ديندارى تعقيب كرده تا از آزمايشات اعتقادى و اجتماعى به سلامت و سعادت خارج شده و بر سفره كريمانه معبودى، تغذيه پاك معنوى و معيشتى را اقتباس نموده و از تعرّضات دائمى شياطين حيله‏گر و مكّار، در امان باشيم و بر مسير تعقّل و تفكّر، ايّام جارى را سپرى كنيم.

 

1) مالِكِ يَوْمِ الدّينِ (فاتحه4):

روز شكوفايى دين، فرداست كه صحنه از رقباى كاذب، خالى گشته و پرچمِ لِمَنِ الْملُكُ الْيَوْم در روزگار بى‏پايان به اهتزاز در خواهد آمد و مصدر تحكّمات، وجودِ اعظمِ ايزدى مى‏باشد و مرجع تظلّمات، قاهر يكتا خواهد بود و گرچه در پايانِ زمان، پيش‏پرده‏اى از حكومت حقّه به نمايش در مى‏آيد امّا در مقايسه با عظمت و گستردگى معاد، چند صباحى را بيش، شامل نمى‏شود و عجايب ديدنى و اكابر شنيدنى را در ديار بعدى ملاحظه خواهيد كرد.

 

2) اِنَّ اللّهَ اصْطَفى لَكُمُ الدّينَ فَلا تَمُوتُنَّ اِلاّ وَ اَ نْتُمْ مُسْلِمُونَ (بقره132):

اين بارور كننده شماست كه استحقاق تعيين راه را برايتان دارد، چرا به زير بيرق همنوعان خود مى‏رويد كه مثل خودتان، ديروز آمده‏اند و امروز در جهل و فردا بى‏اختيار، دار فانى را ترك مى‏گويند؟ به خيل موحّدان بپيونديد و خطوط دروغين و تصنّعى را ترك گوييد!

 

3) وَ يَكُونَ الدّينُ لِلّهِ (بقره193):

با شعبده‏بازان حرفه‏اى كه با چشم‏بندى‏هاى ماهرانه، كاه را با كوه، عوض مى‏كنند و كلاهِ گرايشات شيطانى را به اسم دين و مذهب بر سرتان مى‏گذارند مقابله كنيد و سنگر مبارزه با جادوگران اهريمنى را كه با القاء شبهات، ذهنتان را نسبت به عبوديّت رحمانى، خراب مى‏نمايند ترك ننماييد كه حكم الهى، پاينده، پايدار و پابرجا خواهد بود.

 

4)  لا اِكْراهَ فِى الدّينِ (بقره256):

به زورِ شمشير و نيزه، به آئين حنيف وارد نمى‏شويد زيرا كه خطّ خداوندى، فطرى و ازلى بوده و هيچ‏گونه نيازى به فشار و تهديد نمى‏باشد چرا كه وجدانگاه نهانى و نهايى بنى‏آدم است.

 

5) وَادْ عُوهُ مُخْلِصينَ لَهُ الدّينَ (اعراف29):

وجودتان را از هر نوع شائبه‏اى پاك نماييد و خالصانه در محراب قرار گيريد و مخلصانه به طرح حوائج بپردازيد و خلوص را در فرائض، حفظ نماييد تا پاسخ رسا و صريحى از ناحيه لاهوت دريافت داريد و از اقامه كلام با مخاطب ناپيدا، خسته و ملول نشويد.

 

6) لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّه (توبه33):

پيغام‏رسانان امين را با معاجز، براهين و اسناد رسمى فرستاده تا جنگ هفتاد و دو ملّت، همه را عذر بدانى و لواى صَمَدانى را با ضماير روشن خويش بپذيرى و نسبت به روند عمرت بى‏تفاوت نباشى.

 

7) ذلِكَ الدّينُ الْقَيِّمُ فَلا تَظْلِمُوا فيهِنَّ اَ نْفُسَكُمْ (توبه36):

تنها نظام ماندنى در عرصه آفتاب، انتظاميست كه آفريدگار كبير، بعنوانِ شريعتِ حقّه، ابلاغ كرده و همگان را به فراگيرى آن، فرا خوانده و هر نوع امتناعى را ناصواب خوانده.

 

8) وَ اِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ اِلى يَوْمِ الدّينِ (حجر35):

شياطين انسى و جنّى، تا برقرارى نظم نوين آفرينش، ملعون، مطرود و مخذول دستگاه جبروتى بوده و لحظه‏اى از تيرهاى رجم ملائك، در امان نخواهند بود، پس هشدار! اى عزيز از اين‏كه تمايلات و توجّهات تو بسوى ابزار و اسباب اهريمنى چرخش كند.

 

9) وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى الدّينِ مِنْ حَرَجٍ (حج78):

اين شجره طيّبه در غدير خم، محكم گرديد و تمام نيازمندى‏هاى آحاد جامعه انسانى، در شاخ و برگ آن تعبيه شد و با خون بهترين‏هاى خلقت، آبيارى گرديد و خالى از نقصان و كاستى شد و تا انتهاى توالد و تناسل بنى‏آدم، هرگز محتاج تبصره‏ها و تحشيه‏ها نخواهد بود و قادر متعال به قدرت لايزالش، آخرين دين را استحكام تمام داده و بندگانش، كوچك‏تر از آنند كه بخواهند براى اصل و فرعش، حكم ثانويّه و مشابه بسازند و تفسير به راي كنند، البته پرواضح است كه در زمان غيبت معصوم چالشهاي بسياري وجود دارد مخصوصا در اجراي حدود الهي كه به دست غير معصوم قابل اجرا نيست.

 

10) شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدّينِ ما وَصّى بِه نُوحاً (شورى13):

اين مجموعه محرّمات و محلّلات را كه مشاهده مى‏كنيد، هزاران سالست كه در اُمم گذشته به اَنحاء مختلف، جريان داشته و مرز حقّ و باطل در ملل سابقه، معيّن بوده و فقط به فراخور مصالح دوران، محدوده‏اش را متغيّر نموده‏اند، پس به ديد تمدّنى باستانى به آن بنگريد با اين تفاوت كه كارآيى فرازمانى داشته و در انحصار اعصار خاصّى در نمى‏آيد.

 

11) اَنْ اَقيمُوا الدّينَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فيهِ (شورى13):

در اعتلاى مقاماتش بكوشيد و در بين خود، جبهه‏گيرى ننماييد و موضع‏گيرى‏هاى عجولانه و غير منطقى نداشته باشيد كه اختلافات فيمابين پيروان، باعث كسادى آن و رونق بازار مخالفين و خوارى اعضاء مى‏گردد.

 

12) وَ اِنَّ الدّينَ لَواقِعٌ (ذاريات6):

حاكميّت مشيّت يزدانى، حتمى و گريزناپذير است چه به اقبال جوامع درآيد و چه با سردى آنها مواجه گردد، امّا صاحب كرسى جبر با در اختيار داشتن اسباب فيزيكى و متافيزيكى، تصميم مقتدرانه‏اش را عملى خواهد كرد، بهتر آنست كه از درِ رفاقت و تسليم بر آيند كه ابناء آدم و حوّا را قواى مخالفت نباشد.

 

13) كَلّا بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدّينِ (انفطار9):

تن‏سوزهاى فردا، با اسراى خود مى‏گويند: آيا اين شكنجه‏ها دروغ بود؟ آيا مى‏توانيد از چنگال ما بگريزيد؟ آيا پناهگاهى در اين سرزمين محصور هست تا بتوانيد در آن نَفَسى تازه كنيد؟

 

14)  رَاَيْتَ النّاسَ يَدْ خُلُونَ فى دينِ اللّهِ اَفْواجاً (نصر2):

وقتى كانديدى از تشعشعِ عرش، مأموريّت مى‏گيرد، با ابلاغ اهداف نورانى و اِشعار فرهنگ ملكوتى و اشاعه معالم لايزالى، جاذبه‏ها را مى‏افشاند و خيل مشتاقان ابديّت را به ساحل حكيم اعلى گِرد مى‏آورد و امواج علائق زمينيان را به افواج ملائك سبحانى مرتبط مى‏سازد.

 

15) لا تَتَّخِذُوا الَّذينَ اتَّخَذُوا دينَكُمْ هُزُواً وَ لَعِباً (مائده57):

از ورود به محافلى كه عقايد شما را تمسخر مى‏كنند اجتناب نماييد كه همسويى با منكران، موجب سوختنِ خشك و تر در وقت نزول عذاب مى‏گردد، مگر اين اختلاط به تقيّه مربوط باشد و يا همگامى، براى نجات ايشان در وقت مناسب بوده و مترصّد فرصت‏هاى هدايت گرديد.

 

16)‌ اِنْ كُنْتُمْ فى شَكٍّ مِنْ دينى فَلا اَعْبُدُ الَّذينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ (يونس104):

چگونه است كه مطالب دينى را فناتيك مى‏دانيد و مقلّدين اولياء را مرتجع مى‏خوانيد ولى بانيان مكتب‏هاى شرقى و غربى كه طبق مدِ جامعه‌ي آنها زندگى را مى‏آرائيد و با مدل بيگانگان، مراوده مى‏كنيد و يا مروجان بدعتهاي ديني كه طبق الگودهي آنها بندگي خدا را مي‌كنيد را نيكو مى‏پنداريد، در حالى‏كه از ديروزشان بى‏خبريد و فردايشان را روشن نمى‏يابيد و امروزشان نيز در رقابت با ديگران قرار دارد، آيا تاكنون هزاران مدّعى تجدّد و نوآوري نيامده‏اند كه كار قبلى‏ها را نقض نكرده باشند؟ آيا جايى براى عبرت‏گيرى نيست؟

 

خداوند تبارك، ما را از فتنه مسالك بشرى، برهاند و حلقه‏هاى امتحان را به مستضعفين حقيقى، بفهماند، تا اسير جريانات مقابله با تقديرات سرمدى نشويم.

 

كالبد شكافى نماز

 

نماز از فروع دين است. تعاريف عمده‏اى از اين فريضه الهى در قاموس مأخذ دينى، مشهود بوده كه دسته‏بندى آنها باعث ازدياد كمالات مؤمن نسبت به قانون‏گذارى آن است.

بين حقيقت تشريع آن و اجراى ظاهرى و نمايشى اين ستون اعتقادات اسلامى، تضادها و تفاوت‏هاى بسيارى مى‏باشد كه تعجّب ناظران خارجى و تحليل‏گران بيگانه را فراهم آورده، چرا كه با توجّه به عناوين موضوعه در خصوص عالى‏ترين واسطه فيض ربوبى، بازدهى متعارف مربوطه در كمترين سطح عملى آن، هيچ‏گونه تناسبى را ملموس نمى‏دارد.

وقتى به نقد و تجزيه دائرةالمعارف نماز مى‏نشينيد، پى به آلبومى از اصلاحات فردى و اجتماعى اين سرلوحه محاكمات اخروى مى‏بريد ولى از بازدهى در كرانه‏هاى اجتماع مسلمين، خبرى نمى‏يابيد و ناهمگونى‏هاى جارى، تعبيرى جز گريز از مفاهيم نماز نخواهد داشت كه صلاة را مَسلخ عشق بايد دانست كه در آن، هر الهه تصنّعى، قربانى شده و كانديد معراج، به حال و هوايى سواى تعلّقات زمانى و مكانى خويش نياز داشته و با انرژى تكبير، وداعى حقيقى با عصر ظلمانى غيبت نموده و پا در جاى پاى ملائك گذاشته و ويژگى پرواز بر بالكان سماوات را از موجودات لطيف گرفته و لواىِ مَنْ كانَ يَرجُوا لِقاءَ رَبِّه را در طبقات عُليا به اهتزاز درآورده و چنين وانمود كرده كه قصّه لاتَنْفُذُونَ اِلاَّ بِسُلْطان را مى‏شود با اعجاب‏انگيزترين وسايل ابتدايى، انشاد نمود.

پس لزوماً براى درك سكوى صعودِ اِنَّااِلَيهِ راجِعُون، به اين هفده‏ركعت فريضه به ديده منصفانه‏ترى بنگريد و در اقامه آن از شش‏دانگ حواسّ خود استفاده نماييد و حرمت بيعت با خداوند را پاس‏داريد و حقّ وديعه الهى را اداء نماييد و شيطان را در پنج‏وعده‏اش، با اهتمام اعضاء و جوارحتان، رجم كنيد و اكنون با فرصتى كوتاه، به تحليل آيات مربوطه مى‏پردازيم تا شاگردان و شيفتگان علوم اوّلين و آخرين، به مدارج تخصّصى توحيدى، نايل آيند.

 

1) فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلّى (قيامت 31):

صداقت، مقدّمه قرابت است، صادقُ‏الوَعد، گرويده‏اى است كه ساعات تجديد ميثاق را با پروردگارش فراموش نمى‏كند و حاضر به تعويق اين تمديد تعهّد بندگى نمى‏باشد. پس آنكس كه از اقامه صلاة، طَفره مى‏رود، بى‏شك قابل اعتماد نخواهد بود و طبيعى مى‏باشد براى فردى كه با خداى خود جفا كند، با ديگران چِها كند!

 

2) وَ ذَ كَرَ اسْمَ رَ بِّه فَصَلّى (اعلى 15):

بردن نام صانعى بى‏بديل، ذوق مى‏خواهد و نوعى حق‏شناسى نسبت به روزى‏دهنده‏اى است كه با مهربانى و قدرت، سفره‏دارى مى‏نمايد و در رشته حيوان‏شناسى، نمك‏شناسى را بايد از سگ آموخت كه با اندكى استخوانِ ناقابل، دنيايى از وفادارى و آستانبوسى را نمايش مى‏دهد. پس شايسته است كسانى كه به برخى موجودات، علاقه دارند، از صفات نيك و مشهور آنها در خودسازى، بهره بردارى نمايند.

 

3) اِنَّ اللّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِىِّ (احزاب 56):

جاى بسى تأمّل است كه مقام مُصلّين، به حدّى بلندمرتبه و عالى‏مقدار است كه حضرت حق، با تمامى صفات عظيم و انحصاريش، به آن منتسب مى‏گردد و در اين مبحث، اعلان تصليه مى‏كند و به تَبع آن قدرتمدار بى‏همتا، فرشتگان مقرّبش نيز، اعلام صلاة مى‏نمايند.

 

4) فَنادَ تْهُ الْمَلئِكَةُ وَ هُوَ قائِمٌ يُصَلّى فِى الْمِحْرابِ (آل عمران 39):

مريم مقدّس از جمله نمازگزارانى بوده كه ساعت‏ها به خلوت دل نشسته و با معبود زيبايش راز نهان گفته و مورد غبطه ملائك قرار داشته و در برابر تحرّكات شياطين، ايستاده و نمازخانه را به حربگاه تبديل كرده و قبض تربيتى ما از چنين تصوير عرفانى، آن است كه حضورى فعّال و همه جانبه در عرصه عبادات، داشته باشيم و اجازه ندهيم تا ابليس مدلّس، به هرج و مرج ضماير دست نخورده و معنويمان، مبادرت نمايد.

 

5) هُوَ الَّذى يُصَلّى عَلَيْكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ (احزاب 43):

انسانِ رسته از تسلسل خودپرستى، به رتبه‏اى مى‏رسد كه خالقش به او سلام مى‏دهد و حاملين سرير فرماندهى را امر به تسبيح او مى‏نمايد تا كافّه موجودات عالَم بدانند كه اين ذرّه ناچيز، در فضاى لايتناهى، به كدامين منزلت و مكرمت رسيده و مى‏توان گفت اعظم نِعمَ الدّارَين، همين هديه و عطاى سرمدى مى‏باشد.

 

6) خُذْ مِنْ اَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُ هُمْ وَ تُزَكّيهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَيْهِمْ (توبه 103):

تصدّق، دروازه تطهير است و همان‏طورى‏كه اجسادمان به پاكيزگى نياز دارند، ارواحمان به طريق اُولى، به اصلاحات محتاجند و شستشوى روح در قالب از خودگذشتگى، صورت مى‏گيرد و زمانى‏كه حاضر به تنصيف مال شوى و لذايذ زندگى را با همنوعانت تقسيم كردى، مفتخر به اخذ گذرنامه مى‏گردى و از زباله‏دان خاكى، به گشت و گذار ملكوتى مى‏روى و آنچه ناديدنيست آن بينى و به گواهينامه عبوديّت، متبرّك مى‏شوى.

 

7) فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ (كوثر 2):

در تشكيلات عبادى، به كشتن خودخواهى نيازمنديد تا خداى را در اريكه ولايتش زيارت كنيد و كلمه نَحْر به دو معنى آمده، يكى قربانى كردن شتر كه شكل رقّت‏بارى داشته و داراى واكنش‏هاى سازنده در روحيّات نمازگزار است و ديگرى به مفهوم ابراز تسليميّت نفْس در برابر مخاطب متكبّر و جبّار است.

 

8) يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقيمُونَ الصَّلوةَ (بقره 3):

اگر از شما سؤال شود كه در حين نماز، كدامين مخاطب را مى‏بينيد و با چه شخصيّتى صحبت مى‏كنيد؟ چه مى‏گوييد؟ اصالت و صلابت نمازگزار، در همين مهم است كه غرق در مناجات مى‏شود با مصاحبى كه وى را نمى‏يابد، امّا سلّول‏هاى مغزى او به انوار و اصوات غيبى، مراقب است و به شكلى در عرض حال خود خاشع و خاضع بوده كه هر بيننده را به واكنش مى‏كشاند.

 

9) اَقيمُوا الصَّلوةَ وَ اتُوا الزَّ كوةَ وَ ارْ كَعُوا مَعَ الرّاكِعينَ (بقره 43):

فلسفه جماعت در تدوين اين حكم حاكم حكيم، حاكى از تبلور يكرنگى و يكنواختى امّت اسلامى بوده و تأثيرگذارى آن به مراتب از اقامه انفرادى، سريعتر و رساتر مى‏باشد.

 

10)  وَ اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوةِ (بقره 45):

صَبر و صلاة، مقارن و معادل يكديگرند كه بازدهى نماز در مداخل مُصلّى به ازدياد و ارتقاى بردبارى او منجر مى‏گردد و تا نِصابى كه در فاصله بين دو نماز قرار دارد، در هيچ شرايطى از كوره درنمى‏رود و صبورى را طرد نمى‏نمايد.

 

11) حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَ الصَّلوةِ (بقره 238):

اگر ركعات نماز را قطعات گنجينه‏هاى ناياب بدانيد، در حفظ و حراست آن، از هر تهديد درونى و برونى مى‏كوشيد و هرگز اوقات آن را به فراموشى نمى‏سپاريد.

 

12) لا تَقْرَ بُوا الصَّلوةَ وَ اَنْتُمْ سُكارى (نساء 43):

در حالات مستى، از ورود به سفينه معراجيّه بپرهيزيد و به ياد آوريد همان‏طورى‏كه يك فضانورد، نيازمند به هوش و حافظه قوى مى‏باشد، عازم ديار سماوى هم به هوشيارى و حواسّ جمع، محتاج است و اگر مخاطب وحى در اين آيه، هر نوع سُكرى باشد كه باعث تعطيلى مشاعر و محاضر آدمى گردد، آن هنگام مدار مخاطرات منظوره باز شده و شامل هر شهوتى مى‏شود كه موجب اشتغال فكر و ذهن نمازگزار شود.

 

13) اِنَّ الصَّلوةَ  كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنينَ كِتاباً مَوْ قُوتاً (نساء 103):

نماز را صحيفه‏اى بدانيد كه به تداوم در تقرير است و دفترى قلمداد نماييد كه از بدو تكليف، گشوده شده و تا ديرباز در حال نگارش مى‏باشد و پس از مرگ نيز اوراقش به كار مى‏آيد و منافع صاحبش را رقم مى‏زند.

 

14)  اِذا قامُوا اِلَى الصَّلوةِ قامُوا كُسالى (نساء 142):

از نشانه‏هاى منافقين آن است كه به زور، تن به موازين شريعت داده و در مقاصد سياسى و نفْسانى، اداى نمازگزاران را درمى‏آورند و هرگز كامى از اين مائده لاهوتى نمى‏برند.

 

15)  وَالْمُقيمينَ الصَّلوةَ (نساء 162):

بياييد و سجّاده در اقامتگاه عابدين افكنيد و يار دائم مكبّرين باشيد.

 

16) اِذا نادَ يْتُمْ اِلَى الصَّلوةِ اتَّخَذُوها هُزُواً وَ لَعِباً (مائده 58):

ناباوران ابديّت، اين وسيله نجات را به تمسخر گرفته و مراتب آن را ريشخند كرده و با اهداف شيطانى خود، مورد بهره‏ورى سوء قرار مى‏دهند.

 

17) وَ اَوْصانى بِالصَّلوةِ (مريم 31):

همواره توصيه به اقامه نماز شده و وصيّت هر پيامبرى در اجراى اين تظاهرات مخلصانه مى‏باشد.

 

18)  اَضاعُوا الصَّلوةَ (مريم 59):

نابخردان بخت‏برگشته، حقّ نماز را تضييع كرده و به امواج خروشان وجدان خويش، پشت مى‏كنند.

 

19) اَقِمِ الصَّلوةَ لِذِكْرى (طه 14):

با استفاده از تركيبات نماز، به تكلّمات ماوراء برخيزيد و با آفرينش‏گر بى‏مثال، گفتگو نماييد.

 

20)  اِنَّ الصَّلوةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ (عنكبوت 45):

اين واجب را دارويى بدانيد كه كلّ بدنتان را ضدّعفونى كرده و از ورود ميكروب‏هاى نابكار، ممانعت مى‏نمايد و از اشاعه گردنكشى عمومى، جلوگيرى خواهد نمود.

 

21) اَ لَّذينَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ دائِمُونَ (معارج 23):

مداومت بر بيعت، سرنوشت‏ساز است نه آنكه گاهى در بى‏كارى‏ها به ميان آيد و در سرگرمى‏هاى روزمرّه به انزوا خيزد. دوام و بقاء در اجراى نماز، حائز اهمّيّت مى‏باشد.

 

22)  فَوَ يْلٌ لِلْمُصَلّينَ اَ لَّذينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ (ماعون 4و5):

واى بر اهل نماز كه اركان اين عُرْوَةِالوُثْقى را ناچيز انگارند و تكبير و تسليمش را حقير پندارند!

 

23) اِنَّ صَلاتى وَ نُسُكى وَ مَحْياىَ وَ مَماتى لِلّهِ (انعام 162):

يك عابد در مناسك شريفه، خويش را از هر عامليّتى خلْع كرده و از خود بيگانه گشته و پا به پلّكان فنا نهاده و مدهوش غريوِ لَبَّيك يا عَبْدى شده و لذا از شدّت خودستيزى، ترك منيّت نموده و در كِسوت عِبادالرّحمان، به رژه رَبُّنا وَ رَبُّ الْمَلائِكةُ وَ الرّوُح مى‏پردازد.

خوشا آنان كه دائم در نمازند               كه حَمد و قُل هُوَاللَّه كارشان بى

 

 

افتخارات(رضايت)

 

لباسى كه چون بر تن كنى، به مُفاخرت بنشينى

 

فخر، آن است كه بى‏وقفه، صعود را از خلق به خالق، نمودار سازد و يك لحظه از مَرضات حَبيبت، غفلت ننمايى كه افتخار هر انسان، كسب رضايت ربوبى مى‏باشد و آن هنگام كه رضايتمندى، دوجانبه گشت، بهار، بر اقبال آدمى گردد و بر فرشتگان، همى بالد كه اين عضو خاكى از خاكدان خاكسترى به روضات علّيّين، جهيده و بر شاخه‏هاى سرسبز طوبى، جاى گرفته.

پس تو اى مسافرى كه بى‏اراده به سفرى عجيب، غريب و پيچ‌درپيچ آمده‏اى، ناگزير از راهنما و مونسى هستى كه تو را در تمامى مقاطع اين گردش مرموز، هدايت و سرپرستى كند و اين قدرت مطلقِ هميشه فروزان، همان پروردگار است كه مَنازلت تعويض كرده و دگرگونى به احوالت مى‏دهد.

بيا و در اين مبحث گشوده بر رويت، پيوندهاى عاطفى و اخلاقى و درونيت را با ربّ‏الكريم، شناسايى كرده و آبرويى را در پيشگاه اُلوهيّت، اكتساب گردان و اعتبارات پابرجايى براى فردايت، دست و پا كن كه ديرى نپايد كه تن آسيب‏پذيرت را به گور دهى و روح پرّانت را منفعل بى‏وفايى‏هاى گذشته گردانى و كارنامه ليل و نهارت را چون زغالى بينى  و آه از سينه برآرى كه، اى كاش از فرصت‏هاى سوخته، نهايت استفاده را مى‏نمودم و لذا از شما خوانندگان اين فقرات، ملتمسانه مسألت مى‏نمايم كه آيات ذيل را با گوش جان برگيريد و از دروس خودسازى، كامياب شويد كه تا فجر صادق، چيزى نمانده و بزودى، خروس سحرى، بانگِ قَد قامَتِ الْقيامَة را سر خواهد داد.

 

1) رَضِىَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ (مائده 119):

رضا، مرتبه‏اى از توحيد است كه مخلوقِ مفلوك، پا به عرصه اِرجِعى گذاشته و تغيير هويّت يافته و ديگر بعنوان يك موجود زيردست، مطرح نبوده، بلكه به مخاطبت معمارى رفته كه سفره هستى را فقط در چند روز آفريده و حالا به اين مصنوع ناچيز، عصاى موسايى داده تا از نكبات مادّى بگذرد و بر شاخسار ملكوت، استقرار يابد.

 

2) يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ اِلاّ مَنْ اَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِىَ لَهُ قَوْلاً (طه 109):

عبور از مرزهاى حسّاس طبيعت، منوط به مجوّزهاى صريح ايزديست كه شامل افرادى مى‏شود كه كاملاً مرضىّ عزّوجلّ مى‏باشند و پادرميانيشان، محترم و مقبول است و قطعاً اينان جز گروه دستياران الهى نخواهند بود كه تحت عنوان خليفگان منصوب ازل، ممدوح ملائك بوده‏اند.

 

3) وَ رَضيتُ لَكُمُ الْاِسْلامَ ديناً (مائده 3):

وقتى به آئين برتر درآمدى، به كسب خوشنودى معبودت، مفتخر مى‏شوى و بر اين اساس، بايد بر مكتب حَقّه، پافشارى كرده و از دستاوردهاى فكرى و عملى آن غفلت ننمايى.

 

4) اَ رَضيتُمْ بِالْحَيوةِ الدُّنْيا مِنَ الْاخِرَةِ (توبه 38):

آيا مى‏پسنديد محلّ گرفتارى‏ها را و معاوضه مى‏كنيد عالَمى را كه ايستگاه نهايى بشر بوده و خوبى و بدى در آن، مستقر و زوال‏ناپذير است؟ هيهات از چنين سودايى كه جز ايادى ناآگاه، تن به خذلان آن نمى‏دهند.

 

5) وَ لَوْ اَ نَّهُمْ رَضُوا ما اتيهُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ قالُوا حَسْبُنَا اللّهُ (توبه 59):

اگر بپذيرى آنچه را كه در قضاء سرنوشت، رقم خورده، هرآينه با اعصاب آسوده‏ترى، به طىّ زمان، مبادرت خواهى نمود و خاصّه در مبادى اعتقادى كه به تسليم نفْس، نياز بوده و همسويى با مقدّرات، موجب تسهيلات روانى مى‏گردد.

 

6) رَضُوا بِاَنْ يَكُونُوا مَعَ الْخَوالِفِ وَ طَبَعَ اللّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ (توبه 93):

در جبهه‏بندى‏هاى اجتماعى، محتاط باشيد كه هر نوع گرايشى، مى‏تواند اثرات متفاوتى در روزگار آتى داشته باشد و مى‏بايد به شعائر گروه‏ها، با كالبدشكافى نگريست تا از افتادن به دام مزوّرين سياسى، مصونيّت يافت.

 

7) وَ لَسَوْفَ يُعْطيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى (ضحى 5):

آنقدر حيطه قدرت پيامبر را توسعه مى‏دهد كه بتواند تمامى بندگان خدا را شامل دايره عطوفت نمايد و اين پاداش پيام‏رسانى است كه يك عمر با صداقت و بى‏مواجب، به هدايت مردم اشتغال ورزيده.

 

8) يَحْلِفُونَ لَكُمْ لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ (توبه 96):

بازيگران سِن سياست، از هر بابى براى جذب نظرات شما استفاده مى‏كنند تا به ورشكستگى معنوى برسانند، پس مواظب نمايش‏هاى دوران باشيد كه در پس پرده سينما، بيست‏ونه نماى ديگر است! كه غالباً پشت صحنه‏هايش، مغاير با آن چيزى است كه مشاهده مى‏كنيد.

 

9) فَاِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ فَاِنَّ اللّهَ لا يَرْضى عَنِ الْقَوْمِ الْفاسِقينَ (توبه 96):

به هر حال، از ما گفتن بود و اتمام حجّت كه اگر هم متمايل به آنها شويد، فرقى هم نمى‏كند، زيرا هرقدر كفّه ايشان سنگين‏تر باشد و سياهى لشگرشان افزوده گردد، بازهم مورد لعن و تنفّر خداى زمين و آسمانند.

 

10) وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها اَحَبَّ اِلَيْكُمْ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِه (توبه 24):

آيا بخاطر رفع نيازهايتان، به آغوش اجانب مى‏رويد؟ مگر چند روز در كوچه دنيا، مَسكن داريد؟ آيا عاقلانه است كه اراده را به دست فرصت‏طلبان ماهرى بدهيد تا هرچه خواستند بر سرِ ايمان و عقايدتان بياورند.

 

11) اِنْ تَكْفُرُوا فَاِنَّ اللّهَ غَنِىٌّ عَنْكُمْ وَ لا يَرْضى لِعِبادِهِ الْكُفْرَ (زمر 7):

اگر خانه اسلاميّت را ترك مى‏كنيد، برويد كه خدايتان هيچ احتياجى به شما ندارد و بزودى فغان بازگشت را سر خواهيد داد و درهاى دوستى را بسته خواهيد يافت، ولى در عين حال، گفته باشيم كه سازنده خلايق، مدال زيبايى را بر سينه بنى‏آدم نصب كرده و هرگز نمى‏خواهد آنها را هيزم آتش ببيند.

 

12)  وَ اللّهُ وَ رَسُولُهُ اَحَقُّ اَنْ يُرْضُوهُ اِنْ كانُوا مُؤْمِنينَ (توبه 62):

اگر مى‏خواهيد دوستى انتخاب كنيد كه دردتان را درك كند و دوا برايتان بياورد، بيهوده به دنبال همنوعان خويش نرويد كه اين عبارات را يكى تدوين مى‏كند و آن، ذات اقدس كبريائى مى‏باشد، مونسى دائمى در خلوت و جلوت، رهبرى هميشگى در دنيا و آخرت، طبيبى حاذق در جسم و روح، معلّمى دانا و خيرخواه در هر يك از كلاس‏هاى زندگى، مدافعى سرسخت و بى‏رقيب در تمامى ميادين زورآزمايى و خلاصه، شايسته‏ترين فرد براى درد دل و عرض حاجات.

 

13) وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دينَهُمُ الَّذِى ارْتَضى لَهُمْ (نور 55):

چه بخواهيد و چه نخواهيد، گردونه گيتى در دست‏هاى قدرتمند مهندس ازل بوده كه به محاسباتش، كهكشان‏ها متحوّلند و نظم در مشارق و مغارب، تقرير گشته، پس اولويّت را در انتخاب تمدّن و فرهنگ، به او بدهيد كه سزاوارترين شخص براى ستايش است.

 

14)  فَهُوَ فى عيشَةٍ راضِيَةٍ (حاقّه 21):

عيّاشى در هر بستانى، محدود و معيوب بوده و فقط عيش و نوش در گلستان توحيد است كه رنگ دوام و زنگ بقاء دارد.

 

15) لِسَعْيِها راضِيةٌ (غاشيه9):

براى هركس كه شاگردى كنيد، مزد ذلّت‏بار و بى‏بهايى را دريافت مى‏كنيد، ولى تنها كارفرمايى كه عادلانه حقوق را مى‏دهد و رعايت حال رعيّت خويش را مى‏نمايد، منزّه‏خدايى است كه فارغ از هر نوع ستمگرى و زورگويى مى‏باشد.

 

16) اِرْجِعى اِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً (فجر 28):

هر كجا كه رويد، قطار حياتتان در ايستگاه حشر، توقّف خواهد كرد و آيا بهتر نيست كه فكر اساسى نسبت به ديدار نهايى و حتمى خود با حضرت دادار داشته باشيد كه بيش از اين شرمنده خودسرى‏ها نشويد.

 

17) خالِدينَ فيها وَ اَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللّهِ (آل‏عمران 15):

وقتى كارنامه‏هايتان را گرفتيد و از تقسيمات موازين معاد، گذشتيد و به وعده‏هاى ديرباز يزدانى، ملحق گشتيد، با خاطرى آسوده، با جمع خانواده مؤمنين، نظاره‏گر سعادتمندى‏هايتان خواهيد بود.

 

18) وَ فِى الْاخِرَةِ عَذابٌ شَديدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللّهِ وَ رِضْوانٌ (حديد 20):

در سراى بعدى، تمامى انس و جن، در دو قسمت متفاوت و مغاير قرار مى‏گيرند كه در يكى، سوختن و ساختن است و در ديگرى، لذائذ و شهوات و زيستن دلخواه.

 

19) يَهْدى بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ (مائده 16):

سلام كه از تشريفات دينى بوده، گوياى تسليم بودن عبد در مقابل اراده حكيمانه جبروتى است و اين خطّ سالم، راحل خود را به اسلام‏آباد مى‏برد، محدوده‌‌اي كه گياهانش، سلامت‏بخش اجساد بوده و فضايش، روان را آرامش مى‏دهد.

 

20) كانَ عِنْدَ رَبِّه مَرْضِيًّا (مريم 55):

كارگزاران كانال رسالت، در قبال خون‏دل خوردن‏ها و آزارديدن‏هاى عمرشان، فقط به يك رتبه راضى مى‏شوند و آن ابلاغ خوشنودى پروردگار بزرگ است كه آنها را بعنوان عاملين اخبار ماوراء، منصوب مى‏نمايد.

 

21) وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْرى نَفْسَهُ‏ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ (بقره 207):

ما در اين نشئه فانى، مجبور به داد و ستديم و در آغاز اين تجارتِ همه جانبه، اعضاى بدنمان را مى‏فروشيم تا در قبالش وسايلى براى امرار معاش پيدا كنيم! يعنى ارزش چشم را صرف راهى مى‏نماييم كه به بهايش تردّد در ظرف زمان داشته باشيم و به همين نحو در ساير جوارح. اينك خدايتان شما را مى‏خواند كه اين محصولات متعلّق به خود او را دوباره به محضرش تقديم داريد تا در معامله‏اى سودمند، اجرى عظيم و كبير را دريافت داريد.

 

22) اِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهاداً فى سَبيلى وَ ابْتِغاءَ مَرْضاتى(ممتحنه 1):

اگر خرج عشق به يكتايى را بدهيد، بى‏جواب نمى‏ماند و هر عمل با هزاران عكس‏العمل رحمانى، مواجه خواهد شد، پس در اجراى شريعت ابراهيمى، از پاى ننشينيد كه توفيق، از جانب يار است و عواقب امور را، همو ختم به خير خواهد كرد و براى سهولت امر اطاعت، از خودش مدد گيريد كه ناصر گرويدگان در هر موقعيّتى مى‏باشد.

 

 

بردبارى  (صبر)

 

صبر كردن از حسين بايد گرفت

 

وقتى كه به بُستان عاشوراء مى‏رويد، از گُلهاى رنگارنگى ديدن مى‏كنيد كه عطر هر كدام به احساستان نوازشى مى‏دهد كه در نهايت به تكامل وجدان و تناسب اعصاب و تزايد اخلاق منجر مى‏گردد و مجتمعاً يك شعار را به مشاعرتان منتقل مى‏سازند و آن معجون شكيبايى است و داروى مجرّبى در مداواى نقاهت‏هاى روحى و جسمى عزاداران مخلص حسينى مى‏باشد.

از آنجا كه بردبارى، در مراحل عالى شريعت حقّه قرار دارد و با پشتوانه‏گيرى از آيات بسيارى همراه بوده و طبق سنن رسولان و سيره پيشوايان منصوب عرش قرار گرفته مى‏بايست به فصول متعدّد آن در زواياى زندگى خويش پرداخته و به ترميم و تعمير حياتمان بپردازيم تا بهره كافى از تقويم عمرمان ببريم و سعى ما در اين جزوه آن است كه نگاهى عمقى به مبحث تحمّل داشته باشيم تا زير بار تعهّدات پى‏درپى، بى‏طاقت نشويم و كاممان در برخوردهاى روزمرّه، تلخ نگردد و دروازه‏هاى بهشت به رويمان مسدود نشود. با اين قاعده به ارزيابى كلمات معلّم هستى مى‏رويم كه با عنوانِ عَلَّمَ الْاِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ، بزرگوارانه به تعليم و تدريس موجودات جهان پرداخته و با عنايت به اين موضوع كه از جمله اسامى مبارك الهى، صابِر است، مى‏توان به قواعد كلّى اين رشته مهمّ انسانى، اجتماعى و جهانى، پى‏برده و به اسرار اين اصل وزين گيتى، دست يافت.

 

1) در چندين سوره (لقمان 31، سباء 19، شورى 33):

اشاره شده كه با افزايش صبورى مى‏توانيد به رازهاى ناشناخته ماوراء، آگاه شويد و در آيات مذكور، صيغه مبالغه صبر، بكار رفته كه گوياى تصاعدى بودن اين طرح رهايى‏بخش آدمى است كه در جامعه‏اش نقش فوريّتى و استعلاجى دارد.

 

2) (شورى 43):

صابران، غافرانند و با تأسّى به عصاى خويشتن‏دارى، تصميم‏گيرى‏ها، مدبّرانه‏تر خواهد بود.

 

3) (احقاف 35):

سفيران آسمان از برترين بردباران روزگارند كه همواره نقش‏آفرين آزمايشات سنگين زمانه بوده‏اند و شريك غم‏هاى ديگران بوده و سنگ صبور رنجيدگان عصر مى‏بودند كه اگر اوراق خاطرات آن حضرات عظام را بررسى نماييد، متوجّه مصائب جانكاه مُصلحان عالَم بشريّت مى‏شويد كه چِسان همچون كوه برافراشته و با استوارى تمام در مقابل ناملايمات ايستادگى مى‏نمودند.

 

4) (رعد 24):

سلام بر تو كه در چرخ فلك دهر، ثابت‏قدمى و بر قهر تقدير، خم به ابرو نمى‏آورى و از كاستى‏هايت، فغان سر نمى‏دهى.

 

5) (نحل 126):

شكيبى كردن، خير خواستن است كه نيكى در هر دو سرا را به دنبال دارد.

 

6) (انعام 34):

اگر پيام‏آوران لاهوت، بر كارشكنى‏هاى مخالف، پايدارى نمى‏كردند، امروز خبرى از شجره طيّبه توحيد نمى‏بود و بُستان نبوّت را ميوه‏اى باقى نمى‏ماند.

 

7) (هود 11):

عمل صالح، محصول پايمردى در ميدان عبادت است كه مصالح را در تبرّى از شتابزدگى و عجله مى‏يابيد.

 

8) (رعد 22):

محض رضاى خدا بس كنيد! جوش نياوريد، حرص نخوريد، اعصاب را مهار نماييد و خصوصاً اگر مهيّاى نماز هستيد به تخليه مقدّماتى روى آوريد و مدخل را از تمامى تنش‏ها و هيجان‏ها خالى نماييد.

 

9) (نحل 42):

با تثبيت توكّل، به پيشواز وقايع رويد و با تكميل توان‏مندى‏هاى درونى، به جمع متوكّلين عَلَى‏اللّه، بپيونديد.

 

10) (نحل 96):

هر چه كُنى به خود كُنى - گر همه نيك و بد كُنى، با تقويت روحيّه به تمايز اخلاق پرداخته و با خُلق خوش به چِك‏هاى تضمينى پروردگارتان دست يابيد.

 

11) (نحل 110):

درهاى خوشبختى و استقلال را با حرمت‏دهى به حكم جهاد گشوده و مجاهدت را با تسريع دادن به شكيبايى تصاحب نماييد.

 

12) (مؤمنون 111):

مزد خون دل خوردن‏ها را از خدا بگيريد كه مالك يَوم‏الدّين، پاداش صابران را به رِبح مى‏دهد.

 

13) (فرقان 75):

سند مالكيّت غرفه‏هاى بهشتى را با پوشيدن لباس‏هاى بردباران به دست آوريد.

 

14) (قصص 54):

رِبا به معناى سودگيرى از پول، محلّ اشكال بوده امّا شارع مقدّس به گفتار، كردار و رفتار صابران، اضافات داده و برايشان بهره‏هاى وافر را منظور ساخته.

 

15) (سجده 24):

رهبران منصوص غدير از هزينه‏هاى بالاى شكيبايى برخوردار بوده و در اجراى منويّات ملوكانه سرمدى، به اعجاب‏انگيزترين شيوه‏هاى بردبارى، مجهّز مى‏باشند.

 

16) (فصّلت 35):

تنها براى پرطاقتان در رياضت‏هاى شرعيّه است كه پرده از غيبت برداشته مى‏شود و به افق نامرئى، اِشراف مى‏يابند و آنان با دريافت‏هاى بى‏نظير، به مرتبه اِغناء و اِكمال مى‏رسند و خستگى يك عمر آزردگى و محروميّت را از تن خارج مى‏نمايند.

 

17) (دهر 12):

البسه بهشتيانى كه از باب الصّابرين وارد مى‏شوند از بقيّه جنّتيان، متمايز بوده و اين تبعيض به تلافى زيان و ضررى است كه در دنيا در قبال خوددارى از مقابله به مثل، متحمّل مى‏گشتند.

 

18) (آل‏عمران 120):

زره پولادين مقاومت بر تن كنيد تا از توطئه‏هاى نااهلان نابكار در امان بمانيد.

 

19) (آل‏عمران 125):

اگر قول بدهيد كه از مرز ايستادگى دور نشويد، به امداد فرشتگان موكّل، مفتخر شده و از پس نيروهاى عظيم دشمن، با سربلندى برخواهيد آمد.

 

20) (نساء 25):

ايزد متعال از دريچه اغماض و ارفاق، به بندگان گرفتار خود نظاره مى‏نمايد كه تسليم مشيّت او مى‏شوند.

 

21) (ابراهيم 12):

عاشقان رُبوبى، براى لقاء معبود خويش، هر نوع شكنجه‏اى را تحمّل كرده و به سيلى‏هايى كه به نام محبوبشان مى‏خورند لبخند رضايت مى‏زنند.

 

22) (هود 115):

تزريقات سماوى، هر لحظه به مجريان بردبارى، نويد مى‏دهند كه ذرّه‏اى از پاداششان ناديده گرفته نخواهد شد.

 

23) (نحل 127):

غم مخور جانا كه غم‏خوارت منم - اين جهان و آن جهان يارت منم، تو كه در صبورى كردن، مقلّد خدايت هستى، محزون نباش كه هرگز تنها و غريب نخواهى ماند.

 

24) (طور 48):

در تعبّد به تحمّل نياز بوده و پيروان مكتب شكيبايى، عَلى‏الدّوام، تحت معاينات منيره قرار دارند.

 

25)  (روم 60):

نقاط مشترك و متضاد، در امر خويشتن‏دارى مشهود بوده و هركس نان اعمال خود را مى‏خورد.

 

26) (كهف 28):

هماهنگى در جبهه متحمّلين امانات ولائى، جامعيّت داشته و تشكّل يك‏پارچه‏اى را حكايت دارد.

 

27)  (لقمان 17):

چه بخواهيم و چه نخواهيم همگى حمّال بارهاى سرنوشتيم. چه بپذيريم و چه از زير مسئوليّت‏هاى محوّله فرار كنيم، اراده پادشاه قديم، مُطاع بوده و جريان طبيعى را طى مى‏كند. پس از هر ناسپاسى كه روابط عبادى را تيره مى‏كند اجتناب نماييد تا تحت پوشش الطاف اَزلى قرار گيريد.

 

28) (معارج 5):

بهترين نمود همسويى با مقدّرات، صبر زيبا است كه داراى درجات عالى و اقبال نهايى مى‏باشد كه واژه زيبا، حاكى از تمام‏عيار بودن قشنگى و جمال است.

 

29) (بقره 153):

نردبانى ز سمك تا به سما آمده است - بهر يارى صبوران به عروج آمده است.

 

30) (بقره 155):

كمبودها، ضعف‏ها و نارسايى‏هايتان را با تقرّب به محيط شكيبايى، التيام دهيد.

 

31) (بقره 177):

صبر و ظفر هر دو دوستان قديمند - بر اثر صبر، نوبت ظفر آيد.

 

32) (بقره 249):

در صف‏آرايى‏هاى كوچك و بزرگ، مفتون جار و جنجال‏هاى اَكابر، اعاظم و اَشراف نشويد كه به اراده خدا و در يك چشم به هم‏زدن، چرخش‏هاى ناگهانى و انقلابى، تمامى معادلات حاكم را بر هم مى‏زند.

 

33) (آل‏عمران 17):

زنان و مردانى كه در كارزار دنيا، از فرمول‏هاى رهايى‏بخش صبر استفاده مى‏كنند، به بهترين شكل ممكن تسلسل تشريعى را سپرى مى‏نمايند.

 

34) (زمر 10):

عادل روز جزا، آنقدر به متحمّلين رويدادهاى دنيوى، بذل و بخشش مى‏كند كه از پرانتز طبيعى آن خارج شده و موجب حيرت گيرنده‏اش مى‏شود.

 

35) (آل‏عمران 200):

بانگ لاهوت به ناسوت است كه اى گرويدگان به لامكان! در عَقبات ايمان، چاره‏اى جز شكيبايى نباشد و بايد برگ آزمون پيروى از آئين سماوات را با حوصله ممتد و متمادى پر نماييد.