بحثهاي قرآني در موضوعات متنوع
شناخت قرآن
قرآن، يك رابط پايدار
احكم الحاكمين
اهريمن، شيطان ، ابليس
سحر ، جادو ، طلسم
آيا جن، وجود خارجى دارد؟
قيامت ،قرارگاه نهائي بشر
ثانيهشمارهاى خطير (ساعت)
پايبندى به اصول (دين)
كالبد شكافى نماز
افتخارات(رضايت)
بردبارى(صبر)
نبضى در حيات(قلب ، انقلاب)
برداشت ما از علوم وبهرهمندى عموم از معلومات (علم)
انسانشناسى، مقدّمهاى در خداشناسى
آب شناسى
گفتنىهاى سوزناك(حمد)
پشتوانهها (وكيل)
رزق و روزى
بهداشت طبيعى (سلام ، اسلام)
صالح، مصلح
ولىّ
صدقههاى غير نقدى (خـيـر)
بازگشتى زيبا(تـوبـه)
ياريم كُن(نـصـر)
تماسهاى لازم(تقرّب ، قريب ،قرب)
غـيـب
جبر و اختيار
رذائل نفْسانى(كيد ، مكر)
قاضىِ خود باشيد(گناه: عصيان ، ذنب ، اثم)
غفلت
شر ،بايگانى بديها
اذيت و آزار
مرزهاى ثابت(ممنوعيت:لا ، لن)
مجموعهي فريبنده(دنـيـا)
شناخت ترمزها(ترس: خوف)
عذاب
بيدادگرىها (ظلم)
شناخت قرآن
اين كتاب از برِ يارم به سعادت آمد اهل عالَم به جَنان از درِ رحمت آمد
مدّتهاى
مديديست كه بشر، با كتاب سر و كار دارد و به فراخور حال هر ملّتى كُتب جايگاهى را
اختيار كرده و تأثيراتى را بر فرهنگ عامّه گذاشته و موجباتى را در ترقّى و تكامل
نسلها باعث گرديده و خاطراتى را در سينههاى گذشتگان برجاى نهاده، بطورى كه اگر
به تمدّن بشرى بنگريم پى به متون كتابهاى منتشره در آن سرزمين مىبريم و
زيادهگويى نبوده اگر بپذيريم كه ميزان پيشرفت كشورها مرهون كيفيّت اوراق علمى،
صفحات فكرى و دفاتر عقلى ايشان مىباشد و در هر مملكتى كه كتابخانههاى وزين و
بىشمارى ديده شده، همانجا سكوى ارتقاء و رشد را مىتوان جستجو نمود.
در
قرون وُسطى كه اروپا در غفلت و توحّش به سر مىبُرد، مخازن معتبر و مجهّز مسلمين
در مراكز مشهورى چون بغداد و قاهره، جايگاه ميليونها مجلّد كتب نفيس و مرجع بوده
كه اگر مورد غارت و تجاوز قرار نمىگرفت، شايد امروز شاهد عقبماندگى بلاد اسلامى
نمىبوديم و چنين سرافكنده و تهىدست نمىگشتيم.
امّا
در بين اعصار مختلف، صحيفههاى الهى درخشانترين سرمايهاى بودند كه مورد
بهرهبردارى اجتماع انسانى واقع مىشدند و در فصولِ تاريخ، هنر، ادبيّات، داستان،
علوم و فنون و رشتههاى مورد ابتلاى عامّه، از بالاترين مستندّات موجود بودهاند
كه اگر بگوييم بنىآدم، هرچه دارد از آغوش وحى گرفته، گزافه نگفتهايم و حقيقت
ماوَقع آنست كه حقتعالى در نوشتار ماوراء فرموده كه عَلَّم الْاِنْسانَ مالَم
يَعْلَم، بشريّت در خواب غفلت بود، نه خود را مىشناخت و نه محيط زيست خويش را درك
مىكرد و نه آداب زندگى را مىدانست و نه مىتوانست گليم زندگى را از آب تقدير،
بيرون بكشد، ايزد منّان نمايندگانش را گسيل داشت تا در جوامع اشرف مخلوقات،
تعليمات و اصلاحات را بگسترانند و الفباى معالِم، مكارم و محاسن را بياموزند.
امّا
با كمال تأسّف، تعاليم
پيامبران نيز به تصرّفات جسورانه و ظلومانه درآمده و لوايح لاهوتى در معرض
بدعتهاى شيطانصفتانِ اهريمنحال، قرار گرفته و مسير فطرى موحّدين به انشقاق رفته
و مبانى ايمانى گرويدگان به عرش، چرخش مغرضانه گرفته است.
ما
اينك برآنيم كه قطراتى از اين اقيانوس موّاج و فعّال را ارزيابى كرده و پرده از
عجائب مخاطبات و غرائب مباحثات بزداييم تا همگان بر اسناد مكتب حقّه آگاه شده و
براهين آئين جاودانه را دريابند.
1) افَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْانَ اَمْ عَلى قُلُوبٍ
اَ قْفالُها )محمّد24):
تدبّر
كنيد در فرازهاى آموزشى آن كه با تدبير مىتوان از رموز پوشيده و كارآمدش
بهرهجست، اگر تنها به خواندن اكتفا كنيد، به تدريج خسته شده و از اهداف ازليّت و
ابديّت اين دانشگاه ادوار هستى، جدا مىشويد.
2) نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ اَ حْسَنَ الْقَصَصِ بِما
اَ وْحَيْنا اِلَيْكَ هذَا الْقُرْانَ )يوسف3):
اگر
طالب قصّهايد، به افسانههاى پوچ و خيالى ديگران گوش ندهيد كه ثمرى جز كشتن
فرصتهاى طلايى ندارد، بياييد و از داستانهاى پندآموز و حقيقى اين قاموس
بينالمللى فيض گيريد.
3) فَاِذا قَرَاْتَ الْقُرْانَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ
مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيمِ )نحل98):
مطالعهكننده
كتاب مقدّس، فراموش نكند كه همواره در معرض القائات منفى ابليس قرار دارد و اين
موجود پليد، لحظهاى مجالش نمىدهد تا كامرواى نشئات معنوى آن شود و لذا در هر
نفَسى، تبرّى از شُبهات شيطانى ضرورى خواهد بود.
4) اِنَّ هذَا الْقُرْانَ يَهْدى لِلَّتى هِىَ اَ
قْوَمُ )اسراء9):
قوام
شما به تداوم مصاحبت با اين مجموعه است و در آن هنگام، درخشندگى به اوج خود مىرسد
و مىتوانيد به معضلات عمرتان مسلّط شويد.
5) وَ اِذا قَرَاْتَ الْقُرْانَ جَعَلْنا بَيْنَكَ وَ
بَيْنَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْاخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً )اسراء45):
از
امتزاج نظرات متضاد بپرهيزيد كه التقاط، نمىتواند معبر خوبى براى رسيدن به ساحل
نجات باشد، پس قلوب و عقول را از هر نظريّه و ديدگاهى خالى نموده و آنگاه به
سرچشمه افاضات جبروتى رفته و عقبات ايّام كنونى را آباد نماييد.
6) وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْانِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ
رَحْمَةٌ للمؤمنين )اسراء83):
دردمندان
را عافيت مىدهد و مجروحين را شفا مىبخشد و طبابتى سترگ دارد به شرط دلدادگى، اجراي
درست تعاليمش در صحنه زندگي، ايمان درونى، جدّى گرفتن نسخههايش، اعتقاد راسخ به
مبدأ نزولش و يقين به كاربردش.
7) لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْاِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى
اَنْ يَاْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْانِ لا يَاْتُونَ )اسراء88):
هيچكس
نمىتواند اَداى اين شاهكار آفرينش را در آورد و نوعِ تقليدى در نمايش مشابه آن،
خندهآور و بىروح مىباشد، هرچند كه اهالى كره خاك از توانمندىهاى خارقالعاده
خويش استفاده نمايند.
8) وَ قالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ اِنَّ قَوْمِى
اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْانَ مَهْجُوراً )فرقان30):
طرح
شكايتى از حامل انوار ملكوتى در محكمه عادل مطلق است كه در متن شكايت، از عامّه
شنوندگان، بينندگان و قضاوتكنندگان، مطالبه حقوق شده كه نداى يزدانى را در دعاوى
فوقانى، به كنارى انداخته و باعث هتك حرمت ربوبى شده و آهنگ دلنواز ربّانى را
متروك نمودهاند.
9) اِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْانَ مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ
عَليمٍ )نمل6):
هرگاه
مىخواهيد به زيارت پروردگارتان برويد، به محضر اين كتاب بياييد و با قرائت آن، از
پيامهاى دُرَربار و سرنوشتساز لسانالغيبِ قديم، كامياب گشته و دل را به رؤيت
خالق آفتاب، جلا دهيد و با چنين باورداشتى، قُرب و ارج آن را از خاطر مزداييد كه
هيچ مصحفى، ياراى تساوى با آن را ندارد.
10) اِنَّ الَّذى فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْانَ لَرادُّ
كَ اِلى مَعادٍ )قصص85):
سوء
استفاده و سوگند به اين مجلّد يگانه را ساده نپنداريد كه عواقب ناباورى را سهمگين
مىداند و حتّى نسلهاى بعدى را در حفرههاى آتش انتقام مىاندازد، فراموش ننماييد
كه ميزانى در قيامت براى محاكمه خلايق در برخورد با اين اوراق منيره، پيشبينى شده
كه حساب خيلىها را به مصداق مو از ماست، مىكِشد.
11) وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما يَنْبَغى لَهُ
اِنْ هُوَ اِلاّ ذِكْرٌ وَ قُرْانٌ مُبينٌ )يس69):
تصوّرى
كه از كتب شعر داريد دراين مقوله نياوريد كه مرتبه انبياء، ارجح از شعراء بوده،
زيرا اشعار در فوران شعور به دست مىآيد، در حالىكه آيات كريمه، تجلّيگاه
حكمتهاى سماوى و مواعظ لَمْيزلى مىباشند، صانعى كه عقل را آفريده و به احساسات
پنجگانه اجازه خوشهچينى از مناظر اطراف را داده تا به كانون عقلى، آميخته و
ادبيّات دلانگيز را نقش دهند، عزيزتر از آنست كه با جذب اسباب مُدركه، حرف اوّل
را در تركيبات ادبى بزند.
12) لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْانَ لِلذِّ كْرِ )قمر17):
اين
همه در بسط مناقب آن گفتيم، كثرت قداستش، باعث فواصل طبقاتى ذهنى نشود و مبادا از
شدّت قُرب، آن را وانهيد كه براحتى مىتوان از منابعش، يارى جُست و تئورىهايش را
عملى نمود.
13) اَلرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْانَ )رحمان1و2):
تعليم
نُسخ آن در حوزه ولايت علّامهايست كه چارچوب را براى دانش، وضع كرده و دانشجويان
را به آن رغبت داده و دانشمندان را پروانههايش نموده، پس شارحى جز ذات اقدسش
نمىباشد و به حكم قانون وسيله، كه مندرج در كلامُاللّه است، مترجمين منتخبى كار
ترجمه را به عهده دارند.
14) اِنَّهُ لَقُرْانٌ كَريمٌ فى كِتابٍ مَكْنُونٍ )واقعه77و78):
خيال
نكنيد كه همين چندورق، تمامى زواياى سلطنت بىرقيب احدى را تشكيل مىدهند كه اصل
آن در ممكنات، ناپيدا بوده و سايهاى به شما عرضه گرديده همانند حَبلُالمَتين،
پروازها را تسريع مىگرداند كه زمانى با تلاوت آيهاى، از حجاب عصرتان عبور
مىكنيد و جَلَواتى از كهكشانها را مىنگريد و مدهوش مديريّت بىبديل خدايى
مىشويد.
15) لَوْ اَ نْزَلْنا هذَا الْقُرْانَ عَلى جَبَلٍ
لَرَاَ يْتَهُ خاشِعاً )حشر21):
چقدر
بىانصاف است آدميزاد كه چه ابتدايى مىنگرد مبادى خلقت را، حاليا اگر به كوههاى
برافراشته و سر به فلك كشيده، آواى سرمدى را نازل مىكرديم، از فرط نهيب، واژگون
مىشدند و فرو مىريختند.
16) فَاقْرَءُوا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْانِ )مزمّل20):
قرائت
دائمى داشته باشيد و به مقدارى كه توان و گنجايش داريد از همسويى با آن استفاده
كنيد.
17) اِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرْانَهُ )قيامة17):
انتظام
عبارات آن، در يد قاهره ما مىباشد و تدوين آغازين بر پايه مصالح جمعى و قواعد
عمومى بوده و هر نوع اِعمال سليقه در جابجايىهاى بخشهاى آن، مستوجب آتش و عذاب
ابدى خواهد بود.
پروردگارا،
توفيقات فراتر در ممارست به آن و عمل به احكامش را عنايت فرما.
قرآن، يك رابط پايدار
قرآن
كتابى است مجهولالقدر كه حاوى اسرار خلقت و رموز توحيدى مىباشد. اين مُصحف كه
داراى ظاهرى ساده و معلومالكلمه است مفاهيمى گسترده دارد كه هر جملهي آن، مظاهرى
از تعمّق داشته و خوانندهاش را به شرط اعتقاد، به فراسوى افكار خاكى مىبرد و او
را در كانالهاى تربيتى ماورائى مىسازد.
فراموش
نكنيد كه هر كس با ترازوى علم و عقل، مخاطباتش را سنجيد به قضاوتى نامتعادل رسيد،
آيا مىتوان روح را با ابزار مادّى حس نمود؟ مناظرى كه در رؤياهايمان تجلّى دارد و
بعضاً با فرمولهاى ذهنى ما ناآشناست، مخلوق كدامين دستگاه توليدى آفرينش مىباشد؟
خوابهاى عجيب و غريب كه حامل شيرينىها و تلخىهاى مختلف است در چه حوزهاى تحليل
مىشود؟ اگر نگوئيم پرواز روح بوده، چه عنوانى را مىتوان بر آن تصاوير فراتخيّلى،
ترسيم كرد؟
آيا
يافتههاى اساتيد علم روانشناسى در موضوع روانكاوى، پاسخگوى جستجوهاى فطرى آدمى
است؟ هرگز دانشمندان رشته انسانشناسى به اعماق شخصيّت بشر، پى نبردهاند تا در
علاج ناهنجاريهاى او توفيق يابند.
اين
كتاب آسمانى، فرستندهاى سترگ است كه بر روى آنتنهاى گرويدگان، امواج اخبارى و
ارشادى مىفرستد و درك پيامهاى فرقانى، التزام فكرى به مبانى غيبى را يادآور
مىشود كه با عصاى اقبال، مىتوان به پلّكان جبروت قدم نهاد.
خيلىها
اين نوشتار وحى را با چارچوبهاى معمولى مىسنجند و به دروازه انكار مىرسند و
شيطان در نيل به ظلمات شبهات، برايشان فرضيّهها و معادلاتى را عرضه مىكند تا
بهتر به كوى الحاد بروند و لذا در آغاز تكلّمات ملكوتى، تابلوى اَلَّذينَ
يُؤمِنونَ بِالْغَيب، جلوهگرى مىنمايد و اينكه صد البتّه الواح ربوبى را با استانداردهاى
دنيوى، ارزيابى نمىكنند.
چگونه
است كه يك اثر ادبى و يا رياضى به داوريهاى تخصّصى نياز داشته، امّا تحقيق در
سطورى كه نامأنوس با
استعداد انسانى است بلامانع و قابل دسترس مىباشد؟ به هر حال هرگز نبايستى با عينك
متداول در جهانبينىهاى متعارف، به تجزيه و تحليل اين وديعه جاودانى نشست و يقيناً
مىبايد بر طبق برشهاى فنّى و از تفاسير معتبر و مراجعه به آراء شخصيّتهاى حقيقى و
حقوقى، مساعدت گرفت و گر نه مصداق: وَ لا يَزيدُ الظّالِمينَ اِلّا خَسارا، واقع
مىشويم.
اينك،
پس از اين مقدّمه، به كالبدشكافى بخشهاى گوناگونى از كلام ربّانى مىنشينيم، تا
فكرت ما را متوازن با ثقلت حكمت مندرج در آيات رحمانى گرداند و رهنمودى اندك در
نقّاديهاى منصفانه و عادلانه و آگاهانه باشد.
1) حصارهاى عقيدتى:
سوره
نحل، آيه 98: فَاِذا قَرَاْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللّه:
مطالعهكننده
قرآن، همواره مورد تعرّضات درونى و برونى شياطين قرار مىگيرد و در بسيارى اوقات
به تشكيك و ترديد مىرسد. ابليس لعين براى اغواى قارىِ دفاتر قدسى، از نقاط حسّاسى
استفاده مىكند كه بسيارى را به وادى حيرت و غفلت مىكشاند! مثل تفريق بين نام و
شكل مار، كه به جاهلى نشان مىدهند و از او نظرسنجى مىكنند و پاسخ ناشيانه ناآشنا
با الفباى عِلمى، ظاهربينى و كوتهنگرى است.
پس
بايد از القائات جادوئىِ مسئولين فرهنگ اهريمنى، به حقتعالى پناه بُرد، چرا كه
فقط او مىتواند بر سيستم هوش و گوشِ تالىِ احكام و مواعظ ابدى، تضمين دهد. ايضاً
به اين بيمهنامه نيكو بنگريد كه در كِشتى سفينةُالنّجاة، لزوماً بايد روى دل را
به مركز حاكميّت مطلق گيتى، نشانه گيريد تا از هرج و مرج احساس و اعصاب و افكار،
جلوگيرى به عمل آوريد.
2) پوششهاى ايمنىبخش:
سوره اسراء، آيه 45: وَ اِذا قَرَاْتَ الْقُرْآنَ
جَعَلْنا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً
مَسْتُورا:
ورود
به حوزه معالم غريبه، مستلزم استفاده از واكنشهاى نفسانى بوده، تا دوگانگىهاى
متضادّ فيزيكى و متافيزيكى را متعادل كرده و تلفيقى بين دو رشته مادّى و معنوى،
ايجاد نمايد. فلِذا مىبايد جوّى آرام بر نهان داوطلبِ حقايقِ نامحسوس و نامعلوم،
بگستراند تا از هر نوع تشويش و تشكيكى، مصون گردد و آنگاه كه فرودگاه سينه، خلوت
شد و مهيّاى فرود سفينههاى ازلى گرديد، هر نقطه و حرفى كه در نهانگاه تشنه شريعت،
جاى گيرد به تأثيرگذاريهاى دائمى و بلندمدّت بر تماميّت اعضاء و جوارح مؤمن، مبدّل
مىشود و آنجاست كه پرچم: اِلى رَبِّكَ مُنتَهاها، بر گوشهايش، مُهاجِرٌ اِلى
رَبّى، حك گشته و جائى براى: وَسْواسِ الخَنّاس - الّذى يُوَسوِسُ فى صُدورِ
النّاس، باقى نمىگذارد و هزاردستان افسونگر، از ميدان رقابت، سرافكنده بيرون
مىرود و گود را به حريف: سابِقوا اِلى مَغفِرَةٍ مِن رَبّكم، تحويل مىدهد.
3) خواندنىهاى لازمُالْاِجراء:
سوره
قيامت، آيه 18: فَاِذا قَرَاْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ:
تفاوت
اين دروس مدوّن با كتابهاى درسى رايج در زندگى، اينست كه: نشريّات ديگر را
مىتوانيد بخوانيد و به گوشهاى بيندازيد و از ياد نبريد، امّا در كلاسهاى
خداشناسى، روى محورهاى مهمّ انسانشناسى و جامعهشناسى، بارِش كارشناسى دارد كه يك
مُصلح نمىتواند بدون توجّه به علائم محرّكه و بازدارنده، به كار اصلاحات فردى و
اجتماعى بپردازد و يك منجى دلسوز و كاردان، بايد چشم و گوش و زبان را با كليدهاى
اصلى هستى، آشنا گرداند و بر تبعات اقدامات خود، اِشراف داشته باشد.
4) از كوزه برون همان تراود كه در اوست:
سوره
مزّمّل، آيه 20: فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآن:
هر
بينندهاى، مظهرى از جلوات حق را در لابهلاى مُصحف كريم، مىنگرد و برداشتهاى
مراجعين به كوثر حكيم، يكسان نمىباشد. همچنان كه روخوانىها، همسو نبوده و بعضى
با تلاوت آيهاى، خسته مىشوند و برخى با قرائت سورهاى از خروش مىاُفتند ولي
كشش ديگرى در ختم كلّ قرآن است. به همين نحو نيز ادراكات و مشاعر خَلق در
فراگيريهاى درونمحيطى متفاوت است. آنكه در ضماير آيات، جستجوگر اهرمهاى قدرت
مىباشد، در حال و هواى خاصّى قرار دارد، كه در ديگران ديده نمىشود. آيا آنكه
براى ثواب بردن، اوراق فرقانى را رقم مىزند، با كسى كه به دنبال يافتن آب حيات،
روى تك تك لغات به محاسبه مىنشيند، همآهنگ مىباشد؟
5) خبردار در برابر ارتعاشات عرشى!
سوره
اعراف، آيه 204: وَ اِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ اَنْصِتُوا:
در
هنگام برخاستنِ آواى دلنواز قرآنى، حالت آمادهباش از گوش جسم به گوش جان دهيد، تا
بتوانيد به غوامض پيامهاى قدسى، آگاه شويد، كه اگر به بازيگوشىِ سامِعه مبتلا
شويد، در زمره خسارتديدگان خواهيد بود. خُسران مبين را به افرادى انتساب مىدهند
كه اقيانوس موّاج وحى را ملاحظه مىكنند و باز هم فرياد العطش روح و نفْس ايشان،
گوشخراش است.
6) تمرينگاه بردبارى:
سوره
طه، آيه 114: وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ اَنْ يُقْضى اِلَيْكَ
وَحْيُهُ:
از
جمله فرازهاى نيكوى اين مجلّد وزين و بىمثال، عادت دادن مردم به شكيبائى بوده و
طىّ نسخهاى رسا و گويا، درمان معضلات اجتماعى و اخلاقى عموم نموده و مىگويد: با
حوصله باش كه خِرَدورزى در كنترل اعصاب است و فروپاشى، در بىحوصلگى، و جالبتر
اينكه با همين آرامبخش ملكوتى، ناشكيبى از وجود تالى آن، رخت بر مىبندد و تفاوت
بين مؤمن و منافق و مخالف، در افاقهكردن داروهاى ماورائى است كه چنانچه با ايمان
و اعتقاد راسخ بخوانيد، به عكسالعملهاى مثبت و رضايتبخش مىرسيد و اگر به مصلحت
روز، اداى گرويده را درآوريد، نتيجهاى از اين خطوط سياه بر صحنه سفيد نمىگيريد و
نيز چنانكه به خردهگيرى بپردازيد و با شانتاژكارى و سياستبازى، اراده به
ريشهكَنى داشته باشيد، با شما همان كند كه با اربابان زر و زور و تزوير نمود، كه
داغ اعتبارات را بر دلشان گذاشت و در بهترين اوقات كامگيرى، حلقومشان را به دست پر
توان قابض ارواح سپرد و به تُبْتُ الْآنِ ايشان توجّهى ننمود و تاريخ را با
نعرههاى انفعالى و مذبوحانه آنها، درهم آميخت.
7) منبرى بلند ازعرش تا فرش:
سوره
ق، آيه 45: فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يَخافُ وَعيد:
آدمى
به موعظه نياز دارد و هرآنكه از نصايح، استغناء يابد، هرآينه در درّه خودخواهى،
سقوط كند، ولى اندرز از ناحيه چهكسى؟ واعظ بايد از هر شرّى دور باشد، تا كلامش در
شنونده اثر كند. تنها توصيهگرى كه خير محض باشد حضرت كردگارست كه آفريدگار خوبى و
لجامكننده بديهاست. امّا آيا به صرف اينكه پند دهنده، صانع بىهمتاست، جريان
هدايتى جامعه به روال ايدهآل مىرسد؟ پاسخ را در اين بند آموزشى مىخوانيم: هر
مُصلحى كه اراده به تفهيم فضائل دارد بايد به ساختار ذهنى مخاطبين خود توجّه نمايد
كه در چه مرتبهاى از تسليم و رضا مىباشند، اگر بيمار، طبيب را قبول نداشته باشد
و در دل به تشخيص او بخندد، چگونه مىخواهد از مواهب معالجاتى وى، برخوردار شود؟
8) اين كاخ سر به فلك كشيده براحتى قابل درك است:
سوره
قمر، آيه 17: وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ:
هِى
نگوئيد تماس با اين كتاب سخت است، كه بر خلاف سياق روئىِ آن، محتواى ملايم و لطيف
دارد. نكند به خاطر دخالتهاى غير مسئولانه حكّام در ازمنه مختلف، شائبه خشونت و
فشار در نُسَخ يزدانى پيدا شود كه از اعظم
معاصى نابخشودنى، معرّفى كردن دين به عنوان عامل آزار و اذيّت اجتماع است. چگونه
پروردگارمان را جلّاد و ويرانگر معرّفى مىكنند و حاليا كه صبح و شام، داعى مهربان
ندا مىدهد كه: يُريدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُريدُ بِكُمُ الْعُسْر - لا
اِكراهَ فِى الدّين - اَ لا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطيفُالْخَبير -
يَسْئَلُونَكَ: ما ذا يُنْفِقُون؟ قُلِ: الْعَفْو - لا يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْساً اِلاّ وُسْعَها -
لا يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْساً اِلاّ ما آتاها - ثُمَّ السَّبيلَ يَسَّرَه، خدايتان
راحتى شما را مىخواهد و
هرگز قصد به زحمتانداختن بندگان خود را ندارد. هيچگونه زورگوئى در شريعت حقّه
وجود ندارد، آيا نمىدانيد كه فرمانده اين همه خلايق كيست؟ همانكه بخشندهترست. از
تو اى پيامآور روشنائىها مىپرسند كه: چه چيزى را در راه خدا انفاق كنيم؟ بگو:
از يكديگر درگذريد و كينه همنوع را در دل نپرورانيد. تكاليف ايزدى به فراخور حال و
روز مردم است، ظرفيّتهاى مخلوق در حسابرسىهاى آتى، منظور مىشود و راه زندگى، به
خوشىها و كاميابىها ختم مىشود.
9) نخستين آموزگار جهان:
سوره رحمان، آيه 2: عَلَّمَ الْقُرآن:
استاد
كرسى مكارم و محاسن كه بشريّت را از جهالت به سعادت مىآورد، معبود فناناپذيرست،
او با ابلاغيّههاى منوّرش، اسباب رشد و تكامل ميهمانان نو رسيده به عالَم فانى را
فراهم آورده و تدريس زيبائيها و ظرافتها مىكند و پيشكسوت شغل معلّمى، همانا
پادشاه مشارق و مغارب است كه تعليم را وسيله ارتقاء دانشجو و تكلّم را بهاء ترفيع
اشرف خلايق كرد و نوشتن را امانت حيات گردانيد و گفتن را وظيفه عقلاء خواند و دانش
را راز عزّت نمود.
10) جبال مغرورِ مانعِ عبورِ ابر و وزش باد، ياراى
مقاومت در برابر آهنگ تند و آتشين الهى را ندارند:
سوره
حشر، آيه 21: لَوْ اَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَاَيْتَهُ خاشِعاً
مُتَصَدِّعاً:
اگر
غريو ماورائى به هيبت موحش كوههاى سنگى برسد، آنها را از جاى مىكند و به
تپّههائى از سنگريزه مبدّل مىسازد. ولى هيهات كه دل نامحرمان هتّاك، از ثقال
احجار جسورترست و خيل خبرگزاران تشريعى و تكوينى، با بىاعتنائىهاى معاندين،
افسرده و خسته و دلشكسته است.
11) سجدهگاه را بيعتگاه
روزانه خود بدانيد:
سوره انشقاق، آيه 21: وَ اِذا قُرِئَ عَلَيْهِمُ
الْقُرْآنُ لا يَسْجُدُونَ:
از
نشانههاى سنگدلى و قساوت، بىمحلّى كردن به نمايندگان سماوى است. آنهائى كه در
برابر تمدّن و فرهنگ مذهبى به سازههاى پوشالين خودساخته بشرى مىگروَند، به نقض
كامل ديون قديم خويش پرداختهاند و تعهّدات ماسَبَق را در ديار گذشته (الست) از
ياد بردهاند. هرگاه در برخورد با تذكّرات قرآنى، به اميال نفسانى و موضعگيريهاى
شهوانى رسيدى، به هرز عمر، اعتراف كن و به هدر دادن سرمايه خداداده، اقرار نما.
12) كتابى براى هوشمندان مستعدّ كمال:
سوره
نساء، آيه 82: اَفلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرآن:
اگر
مىخواهيد به بلوغ فكرى برسيد، به سايه سَعد لسان الغيب (آيات الهي) بيائيد و
مركزيّت عقلانيّت را از رسانههاى جاودانه كرامت، اشباع نمايئد و پروانههاى شمع
هدايت ازليّت شويد.
13) سفيران سرمدى، موظّف به گشودن ابواب نجات افلاكند:
سوره
انعام، آيه 19: اُوحِىَ اِلَىَّ هذَا الْقُرْآنُ لِاُنْذِرَكُمْ بِه:
كتابى
كه در پيش ماست، تقويم انقراض افسانههاى قدرت است. موزه واژگونىهاى خودكامگان
است. آرى، در قصصُ القرآن، حكايات تند و تيز و تلخ آمده تا وجدانهاى خفته را بيدار
سازد.
14) داستانسرائىهاى آموزنده:
سوره
يوسف، آيه 3: نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ اَحْسَنَ الْقَصَصِ بِما اَوْحَيْنا
اِلَيْكَ هذَا الْقُرْآنَ:
آدمى
به لحاظ غربت ذاتى و انزواى وجودى، نياز به معاينه آثار باستانى دارد و براى
معارفه با آب و خاك تحت تولّد، بايد به كمّ و كيف امور جارى، پى ببرد و از فراز و
نشيب محيط زيست خويش آگاه شود و بهترين تذكره در باز شدن چشم و گوش او، همراهى با
قصّههاى راست و درست قرآنى است كه شور به شعور آدمى داده و غليان به تخيّلات
حقيقى او مىدهد.
15) شرط ترقّىدهى، پايمردى در آستان كبريائى است:
سوره
اسراء، آيه 9: اِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدى لِلَّتى هِىَ اَقْوَمُ:
اگر
ملّت باكلاسى هستيد! به اِكمال نعمتهاى نازله رفيق اعلى مىرسيد. هر كس مىتواند
به اين مجموعه قداستها و شرافتها، دست بزند، امّا فقط بخشى از گردآمدگان به دور
سرچشمه كوثرى، مجاز به كسب منافع موعوده مىباشند. قوام هر قومى در گرو عقيده و
سليقه آنهاست، اگر عقائدشان صاف و شفّاف باشد، محصّلين ممتازى در مدرسه فروزندگى
خواهند بود، ولى چنانچه تابع فضاهاى مشكوك و ناپايدار باشند، نگاه گذرائى به كتب
آسماني خواهند داشت و از مزاياى ايمان به خدا، محروم مىگردند.
16) دار الشّفائى براى ترميم خرابىهاى زمان:
سوره
اسراء،آيه 82: وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ
لِلْمُؤْمِنينَ:
همه
درمانده و بيچاره، خيل بيماران سرگردان و نااميد، نسخههاى بىفايده، داروهاى
بىاثر، اطبّاء حيران در تشخيص بيماريها، داروخانهها پر از دوا، شهر پر از
بيمارستان، بيمارستانهاى مملوّ از مريض، دستهاى، پول مىدهند و مرگ مىخَرند!
گروهى ندار، در درمانگاهها ناله مىكنند، ولى همگان، يكصدا، اضطرار و بىكسى را
هلهله مىكنند و مديريّت آفرينش، آورده كه عافيت دهد، نياورده تا آزار نمايد! و
تمام اين نقاهتها به خاطر فاصله گرفتن از ذات اقدس احديّت است كه هر لحظه ما را
مىخواند تا از عذاب، عفومان نمايد و از رنجها، خلاصمان كند.
البته
همانطور كه بارها نيز عرض كردهام شفاي قرآني به معني آن نيست كه به هنگام بيماري
و يا مشكلات زندگي صرفا با تكرار آيات آن، بصورت ذكرخواني، توقع رفع نقاهت داشته
باشيد، بلكه بايد از دستگيرههاي كارآمد
در مواجه با هر مشكلي بهره برد و كسب توجهات الهي در موضوع فوق قاعدتا بصورت راهي
كه منجر به نجات از گرفتاري ميشود، نمود ميكند، يعني خداوند امداد خود را به
واسطه ابزار مادي به مخاطبش گسيل ميدارد. پس بايد به خدا توكل داشت و از او كمك
خواست و تواما مسير مناسب را نيز طي كرد.
17) كارى كه خدا كرده، شاهكار هميشگى تاريخ است:
سوره
اسراء، آيه 88: لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْاِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى اَنْ يَاْتُوا
بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَاْتُونَ بِمِثْلِهِ:
در
طول هزار و چهارصد سال گذشته، همواره شاهد سنگپراكنىهاى معاندين بودهايم و در
جنگ روانى، تمامى ابزار پيروزى را در اختيار گرفتند تا آب ديانت را گِلآلود كرده
و از سادگى و نادانى جامعه، ماهىهاى دلخواه را صيد كنند، امّا ادا درآوردنهاى
ساحران مكّار، رنگ و بوى خداپرستى را نكاست و تنها به طيف خائنان، تجرّى داد تا به
جبهه مؤمنان بتازند و به نابودى نهالهاى فطرى، بپردازند.
18) تلاوت اين كتاب نبايد باعث ناراحتى شما شود:
سوره
طه، آيه 2: ما اَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى:
چقدر
دلنشين و دلرباست آنگاه كه يگانه قادر هميشه زنده، در كلّيّات كلماتش، هواى آدمى
را دارد و با يك دنيا رأفت و شفقّت مىفرمايد: فرامين ارسالى ما، در راستاى
محدوديّت حرّيّت نبوده و مخاطبين ما، در معرض سلب سلامت نمىباشند. درست به خلاف
قوانين موضوعه در حكومتهاي ديكتاتوري كه حكّام، كارى به توانمندى و ناتوانى رعيّت
ندارند و تنها در پى تحكيم موقعيّت خود هستند و عواملشان در اجرائيّات مربوطه،
دمار از روزگار رعيّت مىكِشند و خون ضعفاء را مىمكند. فلذا در مناجاتهاى
خودمانى، به ياد چنين فقره رفيقانهاى باش و بگو: اى حاكم بلامنازعه هستى، تو كه
با قدرت بيكرانت، اينگونه به نوازش گرفتاران عرصه فناء مىپردازى، چگونه حاضر به
مشاهده وضعيّت ناهنجار بندگانت مىشوى؟ چگونه راضي ميشوي كه به نامت شلاق بزنند و
سفرهها را برچينند! چگونه حاضر ميشوي تحت لوايت غارت كنند و اجازه اعتراض ندهند!
پس براى رهائى آتش گرفتگان عصر، حافظ و منتقمي كه به همه اديان وعده آن را دادهاي
ارسال نما، تا آتشهاى فتنه و بلا را ختم كرده و تفسير فراگير و واضح و بدون تقيّه
از فرهنگت را بر علاقمندانت و بر پابرهنگان و بيچارگان، بياموزد و جهانى را از
كشمكشهاى داخلى و خارجى، بِرهاند.
در
خاتمه، به اين كليد مهمّ قرآنى، كه در قسمت هجدهم اين مقاله به اشاره رفته، بار
ديگر مىپردازم و حواسهاى عارفان را معطوف مىدارم كه: طلوع آفتاب منجي، موجب ثبات
و آرامش دنيا مىگردد و با نزول اجلال آن سرور سفيران گرام، تماميّت ابزار ايذائى
و اسباب منفى موجود در دنيا، رخت بر مىبندند و فضا را به وسائل امن و اقتدار
صالحان، تسليم مىنمايند.
به امّيد رؤيت هر چه زودتر آن ستاره سُهيلِ خوشبختى براي
انتظاركشيدگانِ در زنجير
احكم الحاكمين
1-
اِنّ اللّهَ قد حَكَمَ بينَ العباد (غافر 48):
حاكم
بلامنازعه و كودتاناپذير شما، پروردگارتان مىباشد.
2-
فَاللّهُ يَحكُمُ بينَكم يوم القيامه (نساء 141):
حكمران
امروزتان، مالك الرّفاب فردايتان مىباشد، يعنى مالكيّت او به چندصباح، محدود
نمىباشد.
3-
اِنّ اللّه يحكمُ مايريد (مائده 1):
اراده
و مشيّت، انحصارا در اختيار خداست كه به اغوا و هياهو، اسير نمىگردد.
4-
يحكم بها النّبيّون (مائده 44):
رسولان
او، در قيود فرامين حقتعالى مىباشند و تابع جريانات زمانى و مكانى نخواهند بود.
5-
و اصبر حتّى يحكمَ اللّه (يونس 109):
بردبارى
كنيد در حين بندگى تا فرَج و گشايش موعود، به گُل بنشيند.
6-
و اللّه يحكمُ لا معقّب لحكمه و هو سريع الحساب (رعد 41):
اجراى
احكام در اجتماع موجودات، در تسخير ربّ المشارق و المغارب است كه هر نوع تعلّلى را
مردود دانسته و حامل اشاراتش، اصوات و انوار نامرئى و نامحسوس مىباشد.
7-
اِنّما كان قول المؤمنينَ اذا دُعوا اِلَى اللّه و رسولِه لِيحكمَ بينهم ان يقولوا
سمعنا و اطعنا (نور 51):
كسى
كه وارد شهر ايمان مىشود، به تمدّن جارى در آن ديار، اقبال كرده و بىچون و چرا،
تبعيّت آن ديار را مىپذيرد.
8
- فاحكم بينهم بما انزلَ اللّه (مائده 48):
فرهنگ
لايق و شايسته اهالى كشور اسلام، همان معجونيست كه از ناحيه اقدس، نازل گرديده.
9
- كتابٌ اُحكمت آياتُه ثمّ فُصّلت من لدن حكيم خبير (هود 1):
قانون
اساسى بشر، محكمتر از آن است كه نياز به تبصرههاى انسانى داشته باشد و هيچ
خبرهاى حق ندارد به آن دست برده و به ديد و مصلحت و تشخيص خويش، جابجائى را بدعت
نهد.
10-
انِ الحكمُ الّا للّه عليه توكّلت و عليه فليتوكّل المتوكّلون (يوسف
67):
مگر
تو آفريده ديگرى هستى كه به ميل او حركت مىنمائى و مدپرستى و نوعپرستي را در
برابر خداپرستى، اشاعه مىدهى! قانونگذار، قدرتمدارى است كه جعل او در سراسر گيتى
رسميّت دارد، و در روزگار گذشته كه نامش ذر و اَلست و ارواح بوده روى اين نوع
حكومت، از تكتك آدميان، بيعت گرفته شده كه: اَلم اعهد اليكم يا بنى آدم ان لا
تعبد الشّيطان: وقتى به دنياى بعدى رفتيد، رقباى پروردگارتان با هزار حيله و نيرنگ
به ميدان اخلال و انكار آمده و در تعهّدات سابقتان، ترديد و تشكيك ايجاد مىكنند
تا شايد به مكتبهاى واهى و ساختگى جذبتان نمايند.
11-
له الحمدُ فى الْاولى و الْآخرة و له الحكم و اليه تُرجعون (قصص 70):
شغل
مدح و ثنا، در مدار خداى يگانه بوده و هر نوع اشتغال به ستايشگرى غير، منفور و
مطرود خواهد بود و بدانيد كه بزودى در محضرش محشور شده و با همه وجود احساس
تنگدستى و زوالپذيرى مىنماييد.
12-
كلّ شىء هالك الّا وجهه له الحكم و اليه ترجعون (قصص 88):
يك
وقت نگوئى من، كه منيّت در خور شأن كسى است كه آورنده موجودات و بازگرداننده خلايق
مىباشد و لباس رياست، تنها برازنده عظمت اوست.
13-
فَالحُكمُ للّه العلىّ الكبير (غافر 12):
حقوق
و عقوق خدائى را ناچيز و نامورد نپنداريد كه وزنهاش سنگينتر از آنست كه در
خيالتان بگنجد.
14-
و اصبر لحكم ربّك فاِنّك باعيننا و سبّح بحمد ربّك حين تقوم (طور 48):
با
استعانت از امداد صبر، به كانال يكتاپرستى برويد و بدانيد كه همواره در زير نظر
ذات بلندمرتبه يزدانى قرار داريد و به وظايف ايمانى مشغول شويد و به چاكران با
اخلاص درگاهش بپيونديد.
15-
و مَن احسن من اللّه حكما لقوم يوقنون (مائده 50):
كيست
كه بتواند با معمار انسان و جهان رقابت كند؟ كدامين مخلوق ضعيف و نحيف و مغرور است
كه مدّعى قدرتى همسان با فاطر فاتح باشد؟
16-
ربّ هب لى حكما و الحقنى بالصّالحين (شعراء 83):
تقاضاى
عاشقان او چنين است: اى مقتدر بىبديل، حكم گشايش را امضا نما و مرا به اردوگاه
پاكشدگان از هر شومى و نحسى، منتقل فرما.
17-
افغير اللّهِ ابتَغى حكما و هو الّذى انزل اليكم الكتاب مفصَّلا (انعام
114):
اى
نمكخورده و نمكدان شكسته! اى بىعرضه و بىصفت! آيا به دنبال معبودهاى خودساخته
مىروى! در حالى كه او به تمامى اسرار تو آگاه و راز و رمزت را به ميل خويش تعبيه
نموده.
18-
و ما النّصر الّا من عند اللّه العزيز الحيكم (آل عمران
126):
دست
گدائى به سمت چه كسى دراز كردهاى؟ تا صبح قيامت هم كه در كوچه پس كوچههاى دوران
بگردى، درى را براى پاسخگوئى نمىيابى و تنها مرهمگذار زخمهايت اوست.
19-
و هو القاهر فوق عباده و هو الحكيم الخبير (انعام 18):
خشم
نكن كه غضب، در خور ذاتيست ابدى كه اعصاب را به اراده دارد و احساس را به شرايط
متضاد مىكشاند.
20-
انّك لتلقّى القرآن من لدن حكيم عليم (نمل 6):
ديدارت
را با كلام كبريائى متناسب با رسانههاى درونى كن و از وجدانت، براى پذيرههاى
اعتقادى، استفاده نما.
21-
انّى مهاجر الى ربّى انّه هو العزيز الحيكم (عنكبوت 26):
همگى
بسوى او پرواز كنيد اى پروانههاى بهارى كه بقاى شما در الحاق به ذات اوست.
اهريمن ، شيطان ، ابليس
شيطان را بشناسيد تا به تلههايش نيفتيد
اگر
خواهان امنيّت از دامهاى او هستيد، بايد به قصّههاى موجود در كتب عتيق بنگريد و
برخوردهاى بيادماندنى او را با فرستادگان الهى مرور نماييد و فتنههاى بپا شده را
در امّتهاى سَلف در نظر آوريد و حيلههاى بكار رفتهاش را ارزيابى كرده و موقعيّت
دفاعى خويش را تثبيت سازيد. او داراى واحدهاى چندى از اسم اعظم است كه خطر
بالقوّهاى براى بشريّت بوده و با آن ابزار جاودانه و مؤثّر، دمار از روزگار
فرزندان آدم و حوّا درآورده و البتّه چنين امتيازاتى، بخاطر كسب مقاماتى در گذشته
عبادى او بوده كه به لحاظ طردش و به هم خوردن جدول معنوى او، به سه حاجتش در قبال
زحماتى كه كشيده، ترتيب اثر دادند و اينگونه ما را به بلاى اغوا و انحراف، مبتلا
ساختند.
به
هر حال، كاريست كه شده و بايد به فكر سنگرهاى درونى خويش باشيم و خاكريزهاى مقاومى
را در برابر تهاجمات شبانهروزى او بنا نماييم كه تنها راه توفيق را در تحليل آيات
مربوطه مىدانيم و پيشنهاد مىنماييم كه ردّ پاى ابليس را در اوراق صحيفه فرقانى،
تعقيب نموده تا پادزهرها را دريافته و نقشههاى آن ملعون رجيم را بيابيد و بهتر
بتوانيد از چنگال اهريمن دوران بگريزيد. پس با هم به تجزيه كلمات ربوبى در اين
مقوله مىنشينيم.
1) كُلُوا مِمّا فِى الْاَرْضِ حَلالاً طَيِّباً و لا
تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ (بقره168):
همه
چيز برايتان مهيّا و مبارك است و روى زمين از نعمتهاى خداداده، بدون موانع
برخورداريد، امّا فراموش نكنيد كه هدف دشمنِ خدا و شما، لوث كردن خوراكىها و
آشاميدنىهاى موجود است و هرآينه براى از راه بيرون كردنتان به حقّههاى تازهاى
دست مىزند تا طهارت را از گلويتان دور كند و به دست خودتان، غذاهايتان را نجس
نمايد، پس پابهپاى احكام شريف، حركت كنيد تا از كينهتوزىهاى آن دشمن
قَسمخورده، مأمون باشيد و بلايى كه بر سر گذشتگان آورد برايتان تكرار ننمايد.
2) اَلشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ
يَاْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ (بقره268):
مديريّت
منكرات (شيطان)، يكسره از ندارىها و ناكامىهاى احتمالى، شما را مىترساند و از
اين نقطه ضعفِ بشر، سوء استفاده كرده و مجبور به ورود به اعمال زشت و ضايع
مىنمايد تا بدينوسيله، بر سياهىلشگر خويش بيفزايد و بر فرقههاى مفسدهجو،
اضافه نمايد.
3) وَ مَنْ يَكُنِ الشَّيْطانُ لَهُ قَريناً فَساءَ
قَريناً (نساء38):
هركه
يار شيطانى دارد، نمىتواند به وكلاء رحمانى چشم داشته باشد، فريبدهنده
نخستينآدم را از خويش برانيد تا فرشتگان مأمور يزدان، همراهيتان كنند، بنابراين
آنكه در اداره رعيّت به اهرم زر و زور تزوير، تكيه دارد نميتواند از خداوند
انتظار امدادرساني در بحرانهاي بينالمللي را داشته باشد.
4) يُريدُ الشَّيْطانُ اَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلالاً
بَعيداً (نساء60):
اين
موجود مطرود، كارى جز كلاهبردارى ندارد و با اِلقاء مشى نادرست، باعث دورى هرچه
بيشتر شما از شاهراه هدايت مىشود گاه در لباس دينداران ظاهر ميشود و گاه در هيبت
ديگران.
5) فَقاتِلُوا اَوْلِياءَ الشَّيْطانِ اِنَّ كَيْدَ
الشَّيْطانِ كانَ ضَعيفاً (نساء76):
همواره
به مبارزه با ايادى او برخيزيد و از كثرت عواملش نترسيد كه در مقابل مديريّت هستى،
عددى به حساب نمىآيند و اتيكت شكست، بر پيشانى دارند.
6) وَ لَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَ
رَحْمَتُهُ لَا تَّبَعْتُمُ الشَّيْطانَ اِلاّ قَليلاً (نساء83):
ملاحظه
كنيد كه اين مزوّر كذّاب، از چه اسباب كارگشايى در بىدينى ما استفاده مىكند كه
حقتعالى مىگويد: اگر حفاظ ما نبود، هرآينه همگى به درّه فضاحت و خباثت، سقوط
مىكرديد.
7) وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ وَلِيًّا مِنْ
دُونِ اللّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبيناً (نساء119):
سرپرست
شما، خداست و خليفه او در قيمومت بشر، نمايندگان رسمي خداوند هستند و لاغير، و اين
سلسله، فطرى مىباشد و هركس تن به ولايت اين و آن دهد بازار مدّعيان را پر رونق
كرده و در تارهاى عنكبوتى اَبالسه، به تور افتاده و دستش در نحوست حكّام ديكتاتور،
گير كرده و دچار نكبت خواهد شد.
8) يَعِدُهُمْ و يُمَنّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ
الشَّيْطانُ اِلاّ غُرُوراً (نساء120):
او
بازارياب خوبى براى نابخردان بوده و در تماشاخانه دنيا، سادهدلان را مىفريبد و
ايجاد بازار كاذب مصرفى كرده و باد نخوت، به دماغ كوتهفكران مىاندازد.
9) اِنَّما يُريدُ الشَّيْطانُ اَنْ يُوقِعَ
بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِى الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ (مائده91):
اگر
نام اين مجسّمه خرابى را هزاردستان بگذاريم، گزافهگويى نكردهايم، چرا كه او در
مجموعه نازيبايىها، همهفنحريف و يكّهتاز است و در اين بخش مىبينيم كه
گواراترين ميوه را كه به عنوان شاه ميوجات مطرح بوده، به فساد كشانده و انگور
انرژىزا را به شراب مَستكننده تبديل نموده و به تخريب عقل كه سلطان بدن است
مبادرت كرده و با سرگرمى نامباركِ قمار، بين آحاد مردم را بذر جدايى و دشمنى
افكنده و خشت كج را در خانهها قرار داده كه همواره شاهد جنايات و جرايم
جبرانناپذيرى در عرصه اجتماع مىباشيم.
10) وَ لكِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ زَيَّنَ لَهُمُ
الشَّيْطانُ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (انعام43):
يكى
از شِگردهاى اين ناجوانمرد، سنگدل كردن مغلوبين خويش است تا بدين وسيله، قلوب را
از توسّل به وحى باز دارد و بديهى است كه انتقال افعال منهيّه، موجب بىتفاوتى
بشريّت در تشعشعات ماورائى مىگردد و در آن هنگام، تلاوت آيات عذاب و قرائت
سورههاى نازله غيبى، بىاثر خواهد شد.
11) وَ اِمّا يُنْسِيَنَّكَ الشَّيْطانُ فَلا تَقْعُدْ
بَعْدَ الذِّكْرى مَعَ الْقَومِ الظّالِمينَ (انعام68):
او
عامل نسيان است، با فراموشى دادن حقايقِ ملموس گيتى، گرايشات معنوى را به تمسخر
مىگيرد، استمرار مراوده با او، حافظه را مىكاهد و استعدادهاى خداداده را به
تعطيلى مىكشاند و سفارت او در دنياى پهناور، ميان سينههاى جفاكاران و
نيرنگبازان است. پس در انتخاب دوستان و معاشرين خود، چارچوبهاى مكتبى را از ياد
نبريد.
12) اِنَّ الشَّيْطانَ لَكُما عَدُوٌّ مُبينٌ (اعراف22):
وقتى
كه ابوالبشر، ديده بر آفتاب جهان گشود و به تنهايى بر دشت و صحرا قدم مىگذاشت،
خائنى سايه به سايهاش گام مىنهاد و در هر موقعيّتى، تيرى به جانش مىنواخت و
ميزبان كريم و مهربان، اين خطر را به ميهمان چشم و گوش بستهاش، گوشزد مىنمود كه
اين ديو به هر شكل و رنگى كه در آيد باز هم مغضوب درگاه جبروتيست.
13) يا بَنى ادَمَ لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطانُ
كَما اَخْرَجَ اَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ (اعراف27):
گاه
به قيافه طاووس در مىآمد و با پرهاى رنگارنگش خودنمايى مىكرد و زمانى در هيبت
مار خوش خط و خال مىگشت و زوج خوشبخت را وسوسه مىكرد و گاهى از درون دل، امر به
قانونشكنى مىنمود تا بالاخره موفّق گرديد آن دو نازپرورده را از مكان دلربا و
وصفناپذيرشان دور نمايد و حالا هم به نزد بچّههاى آن والدين پشيمان مىآيد تا
اينها را هم از بهشت بَرين، منع كند.
14) وَ قالَ الشَّيْطانُ لَمّا قُضِىَ الْاَمْرُ اِنَّ
اللّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ (ابراهيم22):
وقتى
كه اين حريف سابقهدار از گود زورخانه خارج مىشود، به بيچارهاى كه نقش زمين شده
و نفَسهاى آخر را مىكشد مىگويد: هرچه خدا گفت عين صواب بود، نكردى، ولى به
تماشاى فيلمهاى توخالى من نشستى و اينگونه بازنده گرديدى.
15) وَ حَفِظْناها مِنْ كُلِّ شَيْطانٍ رَجيمٍ (حجر17):
با
همه قدرتى كه اين غول تاريخى دارد، باز هم در پيشگاه بىكران سازندهاش، ناچيز
بوده و تمام نيرويش، گرفته خواهد شد، پس هيچگاه استعاذهها را فراموش نكرده و
بوسيله آنها به دفع نيروهاى مخرّبش برخيزيد.
16) فَاِذا قَرَاْتَ الْقُرْانَ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ
مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيمِ (نحل98):
توصيهاى
به قرائتگران كتاب مقدّس: هرگاه به تلاوت كلام لاهوتى برخاستيد، از حضور بيگانگان
و نامحرمان، به صاحب كتاب پناه ببريد هرچند كه در اطاقتان كسى نباشد و ظاهراً تنها
باشيد كه اين آمر به طغيان، مجال دستيابى به مراكز فوقانى را نمىدهد.
17) وَ كانَ الشَّيْطانُ لِرَبِّه كَفُوراً (اسراء27):
اين
متمرّد سابقهدار، از انتصاب خدايى، سر باز زد و راه كفر و الحاد را پيشه نمود و
هر طاغى، بِنَفْسه يك شيطان است.
18) يا اَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّيْطانَ (مريم44):
متأسّفانه
اين جانور وحشى در خانههاى اولياء هم نفوذ كرده و به تعقيب و گريز در نزديكترين
اشخاصِ وصل به اللّه پرداخته تا بلكه باعث بىآبرويى و بىوزنى انبياء گردد.
19) اَلَمْ اَعْهَدْ اِلَيْكُمْ يا بَنى ادَمَ اَنْ لا
تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ (يس60):
در
روزگار قبل از اين عالَم كه به جهان ارواح، شهرت داشت، بنيانگذار روح و جسم، از
تكتك حاضرين، امضاء گرفت كه در سراى بعدى، به اديان قلّابى و مذاهب بىپايه،
نگروند و تماماً خطّ و مُهر دادند كه جز به مسلك فطرى و وجدانى نروند و اين معامله
در محضر روح، نفْس و قلب به انجام رسيد.
20) اِنَّمَا النَّجْوى مِنَ الشَّيْطانِ لِيَحْزُنَ
الَّذينَ امَنُوا (مجادله10):
از
يگانهاى روانى او در جنگ اعصاب، درِ گوشى حرف زدن است تا مخاطبين، افسرده و ظنين
شوند و بايد از نجوا در حضور ديگران خوددارى كرد تا موجب دلتنگى دوستان و سوء
تفاهم مصاحبين نشود.
21) اِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ (مجادله19):
احزاب
شيطانى در هر برههاى از زمان، مغلوب، منكوب و مخذولند، اگر چه چندروزى در اريكه
قدرت، زمامدارى نمايند و حتي خود را منتسب به خدا كنند و يا نام حزب الله را بر
خود نهند.
22) وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شَيْطانٍ رَجيمٍ (تكوير25):
چون
اين مدّعى مُضحك، در عرصه رهبرى مفسدان، به هر نوع شعبدهبازى و تردستى و سِحرى، چنگ
مىزند و تعادل فكرى بىخبران را به دست مىگيرد، لذا خالق بىهمتا، حركت سفيران
الهى را كه همواره با معجزات مسلّم بوده، از اين نوع جادوگرىها جدا كرده و اعلام
مىدارد كه هيچ گونه تشابه و تناسبى بين اين دو مسير وجود ندارد.
23) وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوًّا
شَياطينَ الْاِنْسِ و الْجِنِّ (انعام112):
رسالتپناهان
در هر عصرى، بوسيله اين گروه درنده، گزيده مىشدند و اينها با نقابهاى انسانى و
شيطانى به تعدّى برگزيدگان حق، مىشتافتند، لذا از كثرت اعداء خود نگران نشويد كه
خصلت خوبان، وجود دشمنان فراوان است.
24) وَ اِنَّ الشَّياطينَ لَيُوحُونَ اِلى
اَوْلِيائِهِمْ لِيُجادِلُوكُمْ (انعام121):
آنها
هم رسانههاى جمعى دارند! كه يك كلاغ، چهل كلاغ مىكنند. ايشان از طريق ايادي خود
در آنتنهاى خبرى بينالمللى، بيانيّههاى مرموز و مَلكوك خويش را به سراسر كره
خاكى مخابره و منتشر مىنمايند. پس بايد در يافتههاى سَمعى خود دقيق باشيد و زير
بار تهاجم اربابان سخنپراكنى نرويد و دورانديشى را رها نكنيد و به صرف اينكه كسي
ادعاي اصلاحات يا گسترش معنويت دارد دل و ديده به فراخوانش نسپاريد.
25) اَلَمْ تَرَ اَ نّا اَرْسَلْنَا الشَّياطينَ عَلَى
الْكافِرينَ تَؤُزُّهُمْ اَزًّا (مريم 83):
يكى
از شاهكارهاى جبّارِ عَلَىالْاِطلاق، آن است كه توطئهگران را به جان هم
مىاندازد و سلطهجويان را وارث يكديگر مىسازد و بسى خفّت و خوارى است كه تاريخ
باقىمانده، پر از كودِتاهاى سلّاخان بر عليه همديگر مىباشد.
26) اَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّياطينِ (مؤمنون
97):
از
تمامى تحريكات درونى، برونى، ظاهرى و باطنى او، به خدايتان دخيل شويد كه نقشههايش
پيچيده و پىدرپى و ناشناخته است و توسّط صانع كبير، حناى او بىرنگ مىگردد.
27) وَ الشَّياطينَ كُلَّ بَنّاءٍ وَ غَوّاصٍ (ص
37):
آرى
با اسم اعظم مىتوان همين عنصر نامرئى را به دام انداخت و از قوايش بهره جست و اين
امر ثقيل، ممكن نشود تا آنكه بنده خالص سرمدى شويد و آنگاه با اهرم عبوديّت،
ناشدنىهاى زمان و مكان را ممكن نماييد و آنطورى كه پادشاه و پيامبر مشهور،
سليمانبن داود، از دوش اين قشر كنترلناپذير، بارها كشيد و حمّالىها گرفت، ولى
هرگز نيّت استثمار شخصى نداشت و قصد شهوترانىهاى متعارف در بيوگرافى حكّام مشابه
را نمىكرد.
در
وفور نسخههاي شيطانشناسي در كتب آسماني و آموزههاي انبياء و اولياء ظرافتي وجود
دارد كه التزام در پردهبرداري از آن را بر خود فرض ميدانم هرچند كه برايم هزينههاي
سنگين در پي خواهد داشت! باري اينهمه علائم هشداري در مقابله با تحركات شيطان و
عمله و اكلهاش گوياي اين است كه او به اين سادگي قابل شناسائي نبوده مخصوصا وقتي
در لباس دين وارد شود انسان را وادار به انجام جناياتي ميكند كه در دست رقبا و
دشمنان قسمخورده خدا هم چنان قدرتي متصور نخواهد شد. اگر به كسي بگويند فلان
جنايت را بر عليه بشريت انجام بده مقاومت خواهد كرد ولي اگر شيطان براي او توهم
ايجاد كند كه آن كار جنايت نيست بلكه مثلا براي تعجيل در ظهور است! كه باعث نجات
بشريت خواهد شد! و اينكه لازم است تا جهان به هم بريزد تا ظهور انجام شود! در
اينصورت هستند كساني كه هر جنايتي را به اسم رسالت آسماني انجام دهند و حتي خود را
نماينده خدا و نايب امام زمان معرفي كنند! و نسل بشري را به مرز نابودي بكشانند به
اين بهانه كه قصد نجات بشر را دارند!
آري
اگر فرعون در اين عصر بود چيزي جز انكار و تمسخر نصيبش نميشد و اصولا دوران
مديديست كه مدعيان خدائي، لبيكگوئي ندارند، فلذا شياطين بزرگ در فرم مذهب و دين و
معنويت تجلي كرده و تشكلات بزرگ مافيائي را اداره كرده و اگر فقط به رواياتي كه در
باب شناسائي دجال كه همه انبياء، ظهور او را در آخرالزمان وعده دادهاند بنگريد،
عمق اين فاجعه را درخواهيد يافت كه چگونه ابليس در موقعيت رهبري ديني ظهور كرده و
دستاورد هزاران سالهي انبياء و اولياء را نابود ميكند و بسيار بسيار ناچيزست
تعداد آنانكه فريب شيطاني بزرگ ديني را در طول تاريخ نخورده باشند.
به
اميد به زنجير شدن تمامى شياطين ديني و غير ديني كه وعدهاش در دولت كريمه آمده و
روسفيدي در امتحانات پايانهي غيبت.
سحر ، جادو ، طلسم
جادو ، اسلحهاى از راه دور
در
جنگل خودخواهى، هر نوع سلاحى به كار مىآيد تا مردم را آزار دهند و اهداف غير
انسانى را هموار سازند و براى دو روز تعيّشِ زودگذر، اسباب ايذاءِ ديگران را فراهم
مىآورند و يكى از قديمىترين شيوههايى كه وسيله دست نابكاران روزگار بوده، سِحر
مىباشد كه يك اقدام ناجوانمردانه و غير مستقيم است كه از ديرباز در خدمت اهل باطل
قرار داشته و با سرنوشت افراد بازى مىنمودند و اين عمل، در فرهنگ اديان الهى،
مذموم و مطرود و ملعون است و در احكام اسلامى، كارپردازان آن را كافر معرّفى
كردهاند و هرگونه بهرهگيرى از آنها را ممنوع و نامشروع اعلام نمودهاند.
در
قصص انبياء، ابزار طاغوتيان بوده تا رسولان را به زانو درآورده و باعث گمراهى
جامعه شوند و مخصوصاً اوجگيرى اين مقوله پَست، در مبارزه موسى با فرعون، بروز
نموده كه مىتوان گفت: ركن سلطنت رامسس مصر را عنصر جادوئى تشكيل مىداده و داستانهاى
شگفتانگيزى را در قرآن، پيرامون اين مسأله ملاحظه مىكنيد كه تماماً مبيّن اين
موضوع است كه حربه شيطانصفتانى بوده كه به حقوق خويش قانع نبوده و دستاندازى به
منافع آحاد ملّت را در سر مىپرورانند.
البته
جاى نگرانى نبوده كه اگر از چنين مارهاى كُشنده، اينگونه زهرهاى سمّى به مظلومان
رقابتهاى ناعادلانه، تزريق مىشود، متقابلاً پادزهرهاى نيرومندى وجود دارد كه
ابرِ اميد بر آسمان تقديرِ هدفقرارگرفتگان مىدهد و باعث نجات گرفتاران مربوطه
مىشود.
بنابراين
با مطالعه متون كريمه، مُعضل ساحران را مىشناسيد و از نكات برجسته تاريخ سَلَف
عبرت مىگيريد و داروهاى مؤثر را از مركز بهزيستى غيب تهيه مىنمائيد. باشد كه
قدمى در كشف جرائم اهريمنى و گامى در تقرّب بندگان به مبدأ وحى گردد. اينك فرازهاى
صحيفه عتيق را در اين باب تحليل مىنماييم.
1) سَيَقُولُونَ لِلّهِ قُلْ فَاَنّى تُسْحَرُونَ (مؤمنون89):
شما
كه نيكو مىدانيد سفيران ايزدى از ماوراء، مدد مىگيرند و خبر مىآورند و كفّه
ايشان با فعّاليّتهاى سَحَرِه، قابل محاسبه نيست، پس چرا باز هم براى شكستن دژ
مستحكم رسالت، از طلسم استفاده مىكنيد و تصميم به مقابله با ملائك مىگيريد!
2) فَقالَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ اِنْ هذا اِلاّ
سِحْرٌ مُبينٌ (مائده 110):
وقتى
كه ايمان به لاهوت نباشد، تمام معجزات پيامبران را به ديده شعبده مىنگرند و برچسب
حُقّه مىزنند و از زير بار هدايت جبروتى، شانه خالى مىنمايند.
3) اَسِحْرٌ هذا وَ لا يُفْلِحُ السّاحِرُونَ (يونس77):
آيا
براهين عقلى و نَقلىِ برگزيدگان عرش را همچون بافتههاى دروغين ساحرين مىدانيد؟
درحالى كه تفاوت عمده بين اعجاز و فرمولهاى جادويى، دوام، بقاء، كاربرد و اصالت
آن است.
4) وَ قالَ فِرْعَوْنُ ائْتُونى بِكُلِّ ساحِرٍ
عَليمٍ (يونس79):
يكسرى
سپاهيانى از جن را براى خدايگان پوشالى، گِرد آوردند تا با نماينده آفريدگار
بجنگند و اِلهالعالمين را مغلوب نمايند و راستى كه چه نمايش خندهدارى بود آنروز
كه هزار كاهِن در ميدان بزرگ شهر جمع گشتند و موساى تنها و غريب را تمسخر نمودند،
امّا امداد فوقانى، در يك چرخش غير مترقّبه، فيلم كمدى را تبديل به صحنه وحشت نمود
و عصاى بهشتى پيغمبر هاديان را مبدّل به اژدهايى نمود كه هيچيك از كَهَنه در
عمرشان نديده بودند و طىّ حملات برقآسايى، عقربها و افعىهاى دستآويز پادشاه
ستمگر را بلعيده و رو به جانب حاكم پليد و اصحابش نموده كه جملگى متوارى گشته و
تخت زور، واژگون گرديد.
5) فَلَمّا اَلْقَوْا قالَ مُوسى ما جِئْتُمْ بِهِ
السِّحْرُ اِنَّ اللّهَ سَيُبْطِلُهُ (يونس 81):
آيا
فتنهگرانى كه از برنامههاى منفى و انفعالى استفاده مىكنند، نمىدانند كه همه
چيز در اين دنياى پهناور، در تحت كنترل و مديريّت حقتعالى بوده و برگ درختى بدون
اِذن او از شاخه جدا نمىشود و پشهاى بىمجوّزش وارد سرايى نمىگردد؟ آيا حريم
ولايت سرمدى از مرزهاى دولتها، ناامنتر و نامطمئنتر است؟
6) اِنّا امَنّا بِرَبِّنا لِيَغْفِرَ لَنا خَطايانا
وَ ما اَ كْرَهْتَنا عَلَيْهِ مِنَ السِّحْرِ(طه73):
زمانى
كه گرد و غبار گود، فرو نشست و حقيقت بر كرسى اقتدار، مستقر گرديد، سران و سپندان
و مهترانِ قوم فاسق، در مقابل رهبر پيروزمند جبهه موحّدين، به خاك افتادند و به
خدايى واحد قهّار، بيعت نمودند و اقرار كردند كه فرماندهى جز ذات اقدس كبريايى
نبوده و حرف اوّل و آخر را آفرينشگر بىهمتا مىزند.
7) يَاْتُوكَ بِكُلِّ سَحّارٍ عَليمٍ (شعراء37):
در
كارنامه عملى حكومتهاى ارتجاعى، چيزى جز تزوير و كلك ديده نشده و مىخواهند كه
ستونهاى قدرت را بر صفحههاى خيالى و واهى تنظيم كنند، لذا از معاونتهاى مختلفى
يارى جسته كه سرلوحه افكارشان جنايت و جرم و جدال و جفا بوده و بدينمنوال،
حقكُشى و بزهكارى و طغيان را رواج مىدادند.
8) فَاُلْقِىَ
السَّحَرَةُ ساجِدينَ (شعراء46):
در
اين جهان، هيچ راهى به جز تسليم به مكتب فطرت، انتها نداشته و تمامى كانالهاى
موجود، به بنبستِ سرگردانى منجر مىگردد و نبايد فراموش نمود كه حيات انسانها در
دستهاى مبسوطُالْيدِ حاكمى قرار دارد كه به فرمانش هر چيزى شكل مىگيرد.
9) اَ فَسِحْرٌ هذا اَمْ اَنْتُمْ لا تُبْصِرُونَ (طور15):
آنچنان
بانيان تمدّن كاذب، به وضع قوانين موهوم پرداختهاند كه قلوب را در پذيرش اخبار
معاد، منجمد نموده و آهنگ روحنوازِ لا اِلهَ اِلاَّ اللَّه تُفلِحُوا را مطبوع
نمىيابند و به گِرد آلات نالايق، عمر را مصرف مىنمايند تا لحظهاى كه چشم بر
قبورشان مىگشايند كه ديگر فرصتى براى اعتذار و بازگشت نخواهد بود.
10) قالَ الْكافِرُونَ هذا ساحِرٌ كَذّابٌ (ص
4):
اگر
اعتقاد به روزگار بعدى نباشد، هيچ يك از مبانى موضوعه در اديان مقدّس، جدّى تلقّى
نشده و آدابى رعايت نمىگردد، فلذا بايد به بند نخست از كلام يزدان در اوّلين سوره
فرقانى، نگريست كه مىگويد: اين هشدارها براى كسانى مقبول و معهود است كه نديده به
عوالم پشت پرده، اقرار و اعتراف دارند و همان التزام، كفايت نزاع دائمى بين مؤمن و
مفسد را در تمامى كانونهاى داخلى و خارجى مىنمايد و گُل توكّل را در كوير نگرانى
مىروياند و عطر وابستگى به خداوند را در تمامى سطوح معاشرتهاى عمومى مىپراكند.
11) فَتَوَلّى بِرُكْنِه وَ قالَ ساحِرٌ اَوْ
مَجْنُونٌ (ذاريات39):
يكى
از ناسزاهايى كه در ادوار سبَق به خيل منتخبين مسير عبوديّت روا مىنمودند، بيان
دو خصلت نارواى ديوانگى و جادوگرى بوده كه در اوراق متعدّدِ لوحِ فروزندگىِ سماوات
(قرآن)، ملحوظ گشته و مايه تأسّف است كه با شخصيّتهاى بارز و بىنظير مشارق و
مغارب چه كردند و پاسخ گُلخندههاى ايشان را با نيشخندهاى تلخ مىدادند و عواقب
خويش و نسل حيران خود را به دفاتر سياه جهالت و فضاحت مىسپردند.
12) بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ (حجر15):
پيشتاز
ساحران، شيطانى است كه سرآغاز سِحر را با نخستين زوج مغبون گيتى، تست نمود و پاسخ
دلخواه را گرفت و آنگاه به سايرين انتقال داد و تمامى پيامداران در همه ازمنه،
آزمايشگاه عوامل طلسمجات بودهاند و در عين حال، برگ برنده را در اختيار داشتهاند
و آنزمان كه از به خاك انداختن اولياء، نااميد مىشدند، به سراغ مريدان فلاح
مىرفتند و با آنها گلاويز مىشدند و هيهات از اين كه خالق كبير، راهيان نور را در
حملات جانوران جادوگر، رها بگذارد و به ياريشان نشتابد.
در
انتهاى مبحث، خاطر خوانندگان عزيز را به اذكار مأثوره در خنثىسازى اثرات سِحر و
جادو، معطوف مىنمايم كه با مداومت آنها در مواقع طلوع و غروب و نيمروز و نيمهشب
به اعداد مأجوره، خلاصى خود و خانواده را از شرارتهاى درندگانِ انساننما، فراهم
سازند.
لا
يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ اَتى ، اِنَّ
اللَّهَ سَيُبْطِلُهُ
اِنّا
امَنَّا بِرَبِّنا لِيَغْفِرَ لَنا خَطايانا وَ ما اَكْرَهْتَنا عَلَيْهِ مِنَ
السِّحْرِ ، فَاُ لْقِىَ السَّحَرَةُ
ساجِدينَ
ناگفته
نماند كه چنانچه ادعيه شريفه فوق، با اطمينان قلبى و ارادت به فرد لايموت، اجرا
شوند، يقيناً كوههاى جادوئى را هم متلاشى خواهند نمود. وَ مَا النَّصْرُ اِلاّ مِنْ عِنْدِ اللّهِ الْعَزيزِ الْحَكيم.
آيا جن، وجود خارجى دارد؟
جن
در لغت به معناى موجودى است نامرئى كه با چشمان معمولى قابل رؤيت نمىباشد و آنها
به مراتب مختلفى تقسيم مىشوند كه غالباً خميرمايهاى حارّه دارند و از حرارت
بالائى برخوردارند. البتّه در كرات و سيّارات فوقانى به تركيبات ديگرى زندگى
مىكنند كه چون برخوردى با ما ندارند به ارزيابى ايشان نمىپردازيم و امّا آنچه كه
در اين باب مىتوان بيان نمود آنست كه پروردگار بىهمتا، داراى خلقتهاى متنوّع و
گوناگونى بوده كه برخى قابل دسترس مىباشند و بعضى نياز به ابزارآلات مخصوصى دارند
تا هويدا شوند!
مثلاً
در فراز كلّى بحث، هر چيزى كه در قيد حيات است امّا با استعدادهاى حسّى ما
نمىسازد به موجودات پوشيده تعريف مىگردد. به عناوين همخانه مترادفش بنگريد،
جنين: آدمى پنهان – جنون: عقلى كنار رفته – جانى: بزهكار طرد گشته از نيكى –
جنان: نعمتهاى دور از تصرّف – جنائى: وقايع مرموز ناشناخته.
در
مجموع، مىتوان گفت در تمامى نقاط اين دنيا، امواج، انوار، اصوات و افرادى قرار
دارند كه با وسائل متنوّع مىشود از حضورشان اطّلاع حاصل كرد. براى درك قسمتى از
آنها به گيرندههاى صوتى، تصويرى، احتياج داريد تا بيابيد كه در بيخ گوشتان چه خبر
است و چه هياهوئى در خلوتگاهتان برپاست و امّا در ارتباطات دورتر، با بهرهگيرى از
ادعيه مأثوره و منظوره، روابط چندبُعدى را ترسيم مىدارد.
در
راههاى خير و شر از معاونتهاى اجنّه، سود مىجويند. در مسير درست، طرح اتّصالات
دوستانه با هدف بهرهورى از امكانات بالقوّه ايشان قرار دارد و با توجّه به وسعت
ممكنات آنها در ابعاد طىّالارض، استراق سمع و نقل و انتقالات برونمحيطى، پشتوانه
نيرومندى را به ارمغان مىآورند، هرچند كه توصيه شده كه كلاًّ با اين مخلوقات،
كارى نداشته باشيم، زيرا هر نوع اختلاطى، موجبات نابسامانىهاى روانى و اجتماعى
آدمى را فراهم مىسازند، چرا كه عدَم همخوانى سلّولهاى اوّليّه، باعث تنشهاى غير
مترقّبهاى در بستر زمان مىگردد كه گاهى گريبانگير فرزندان در طبقات پائين نسل
نيز مىشود كه خود، يك نوع ظلم به نژاد آدم و حوّاست.
و
امّا در كاربردهاى شيطانى، با فرمولهاى جادوئى مىآميزد و مستخدم ساحر مىگردد و
بسان مأمورِ كنترل از راه دور به خرابكارى اماكن مورد نقشه مىپردازد كه خوشبختانه
قابل دفع و اِطفاء مىباشد و از دعاهاى مفيد و مقيّد مىتوان به صدمات ايشان،
حصارى محكم داد و از شرارتشان مصون گشت و ناگفته نماند كه هرگونه كاميابى از جنس
ناريان، عكسالعملهاى سوء در تقديرات دنيوى و اخروى اقدام كنندگان مربوطه
مىگذارد، فلذا به سرگذشتشان كه مىنگريم غالباً در فقر، نكبت و ذلّت بسر مىبرند
با آنكه چنين اهرمهاى فعّالى دارند و نيز اكثراً عمر طبيعى نمىكنند و اين همان
قول معروف است كه مىگويد: پايت را از گليمت فراتر نكن، محدوده ما نشئات مشهوده و
معلومه است و هرچه اين پرده ضخيم مادّى را كنار بزنى، مخاطرات فزايندهاى را به
كانال حياتى خود مىبَرى تا آنجا كه نتوانى بر افواج ماوراء، غالب شوى و آنوقت،
دير هنگامست و دفاعيّات را كور و فلج مىنمايد.
براى
گروه جنگيران، قواعدى است علمى و عملى كه توأماً محقّق مىگردد و اسلاف از
معلّمين حوزه علوم غريبه، ممارست آن را جز در ضرورتها، مجاز و ممدوح نمىدانستند
و جواز آن در يافتن گمشدگان و شكستن طلسمِ دفينهها و رديابى قطبنما در جادّههاى
آبى و خاكى، صادر مىشد و حضرت كردگار، افتراقى را بين اجناس ناهمگون در عالَم
خلقت، مقدّر كرده تا هر كدام به حكمت خويش، طىّ طريق كنند و گزندى از نواحى هم،
آرام و قرار جارى را سلب ننمايد و هركس اين جدار فرقانى را بشكند مغضوب خالق ارض و
سماء گردد.
اينك
به تحليل سوره مسّماى آن در كتاب مقدّس مىپردازم و فرازهاى آموزشى و تربيتى مورد
نياز اين مقاله را به شرح مىگذارم.
يكى
از علل آنكه اين بخش از مُصحف شريف با مخاطبه "قُل" آغاز مىشود آنست كه
دفاعيّات عمومى را در اين قضيّه مىبايد با "چهار قُل" درآميخت و از
معجون پادزهرش، استفاده كرد.
1) گوشهايشان تيز و تحرّكاتشان، جهانشمول است.
2) در كِسوت مكلّفين هستند، شركاءِ انسان در حشر و
نشرند.
3) در چنگال توليت عظماى آفرينش قرار دارند.
4) همانند آدميان، به دو طايفه مؤمن و مشرك تقسيم
شدهاند.
5) هرگز بر امارات ازلى، چيره نمىگردند.
6) اين يك نوع اهانت به شرافت بشريست كه براى رسيدن
به آمال و آرزو، دستبهدامان جنّيان مىشوند.
7) اين يك سقوط اعتقادى مىباشد كه فردى خيال كند كه
با كمك ايادى زيرزمينى مىتواند برنامههاى قديم (قضاء و قدر) را به تغييرات
بكشاند.
8) اينان با همه توانمندىهاى ويژه، قادر به تصرّف
سكوهاى ممنوعه نمىباشند.
9) شهابهاى فضائى، مانع بلندپروازىهاى اين قشر
مىشوند.
10) سيستم جاسازى شده در صنعتشان، نامحدود نخواهد بود.
11) تقليد از قانونگذار مطلق را قلّاده بر گردنشان
كردهاند و حقّ تمرّد ندارند.
12) قدرتنمائى آنها، كمى بيشتر از شعبده و تردستى و
چشمبندى مىباشد و زمانى كه حكم سرمدى، ساطع شود همه را ذرّات ناقابل نمايد.
13) هر شخصى كه لباس توكّل بر تن كند و از رداى توسّل
برخوردار شود و اذكار را سپر خويش سازد از تجاوزات اين غريبهها در امان باشد.
14) رشد و تعالى هر دو صنف انس و جن در زير پرچم كلمه
طيّبه لا اِله اِلَّا اللّه مىباشد و هر كه باورداشتى غير از اين دارد صد البتّه
كه به تباهى و سياهى خود دامن مىزند.
15) اين ميهمانخانه بىوفا، انتهائى ندارد و سفينه
اِرجعى، مسافران را به جايگاه محتوم، رهنمون مىسازد.
16) اگر متذكّر به دعاهاى وارده شويد از نفوذىهاى
ايذائى مصونيّت خواهيد يافت.
17) اگر براى اخراج ميكروبها از جسم به داروها نيازمنديد
براى منازعه با تهاجمات ناگهانى به نسخههاى كارساز قرآنى، محتاجيد.
18) يكى از خواصّ اقامه نمازها در فصول پنجگانه،
واكسينه كردن نمازگزار در برابر اينگونه نگرانىهاست و دائمالوضوء بودن و مراعات
اغسال واجبه و مندوبه نيز به سلامت ما امداد مىرساند.
19) عبادت ايزدى كردن، سوختگيرى هميشگى را از مخازن
غيبى، مترتّب مىسازد.
20) با تيرهاى عقيدتى، به نبرد با بدخواهان خود برخيزد.
21) در سرزمين توحيد، يك كلام به سمع و نظر جانداران
مىرسد و آن همين كليدست: اِذا اَرادَ شَيْئاً اَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُون،
تمامى روزنهها و قُلّهها در رصد پادشاه مشارق و مغارب است.
22) هر كس مستأجرِ يَدُاللّه الْواسِعَه شود به حراست
كامل ميزبان معظّم، مفتخر گردد.
23) گريزى از بيعت فطرى و قهرى ربوبى نبوده و مفرّى از
تعقيبات آن نخواهد بود.
24) در وقت مسابقه حقّ و باطل، روسياهى به زغال
مىماند و بعد از فرونشينى گَرد و غبار ميدان آزمايش، وعدهها و نويدها و هشدارهاى
جَبّار المِلَّةِ و الدّين، تجلّى خواهد نمود.
25) موعودمسعودِ باستانى، زمامدار بىچون و چراى عصر
ظهور خواهد بود و از آن زمان تمامى ناديدهها، مرئى مىگردند.
26) سرير احديّت، غير قابل نفوذ و رسوخ است و با
اتّحاد بين خلايق متراكم، نمىشود از خبرهاى ماوراء، مطّلع گرديد.
27) بهترين توصيه فوريتى آنست كه دستها را از هر
پيمان ناميمونى بشوئيد و به غائله خودگرائى، پايان دهيد.
28) آمار و ارقام صحيح، به سرگردانىهايتان خاتمه داده
و راه را از چاه، متمايز مىسازد و ارشاد لازمه را براى حلّ و فصل عقود و قعود،
عيان مىنمايد و اعصاب را تسكين داده و افكار را به خير و خوشى مىنوازد.
در
اختتام مبحث به چند نمونه از آيات و دعاهاى پدافندى در دفع تعرضات مربوطه
مىپردازم و ارائهي درمان مىنمايم.
الف:
لا تَنْفُذُونَ اِلاّ بِسُلْطانٍ (الرّحمن33)
ب:
لا يَاْتُونَ بِمِثْلِه (اسراء88)
ج:
فَهُمْ يُوزَعُونَ (نمل17)
د:
يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْهِ بِاِذْنِ رَبِّه (سبأ12)
ه:
قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِن (فصّلت25)
و:
نَجْعَلْهُما تَحْتَ اَقدامِنا (فصّلت29)
ز:
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْاِنْسَ اِلاّ لِيَعْبُدُونِ (ذاريات 56)
ح:
سُبْحانَ مَنْ اَلْجَمَ الْجِنَّ بِكَلماتِه
ط:
زَجَرْتُ وَ رَمَيْتُ كُلَّ عَدُوٍّ مِنَ الْجنِّ
طريقه
فايده بردن از تجويز فوق الذّكر را همراه با محاسباتش در مدّ عنايت قرار دهيد و
روزهاى شنبه و چهارشنبه و آغاز ماههاى قمرى و اوّل سال شمسى با شماره 69 و اختلاط
سن و ابجد نام گرفتاران، به مداوا بپردازيد.
با
استعانت از حىّ لايموت، و استعاذه از عوامل انسى و جنّىِ ابليس رجيم، همه تابعان
مكتب حقّه را به اطاعت جميل از معبود لايزال، فرا مىخوانم و آرزوى توفيقات
لحظهاى را در ساختن هر چه بهتر سراى ديگر مسألت مىنمايم و آسودگى خاطر جميع
مؤمنان به رستاخيز كبير را در برگهاى تقويم حياتشان، خواهانم. خداوند مهربان، غول
نحوست را به زنجير جبروتيّتش، محبوس فرمايد و شوميّت نابكاران را به خودشان باز
گرداند.
قيامت ،
قرارگاه نهائي بشر
در
آشفته بازار دنيا كه شياطين به آن گرمى فراوانى دادهاند، هر كس به دنبال تأمين
منابع مادّى بوده و انسانها چنان سرگرم تحرّكات نفسانى هستند كه حقايق خلقت را از
ياد بردهاند و هيچ كس به فكر سرانجام اين عالم نبوده و تمام افكار و اعصاب را
درگير ايّام فانىِ سراى خاكى نمودهاند و قلب سليمى پيدا نمىشود تا به نداى
فرشتگانى كه تمامى بنىآدم را به آن سوى مرز هستى مىخوانند توجّه كند و پرده
طبيعت نفْس را كنار زند و مستى شهوت را از خود بزدايد و براى يك سفر اجبارى و دور
دست و بىبازگشت توشهاى برگيرد كه در آن روز، از انسانْ محكمتر، مىلرزد و فرو
مىريزد، يَوْمَ تَرْجُفُ الْاَرْضُ وَ الْجِبالُ.
اى
مسافرى كه دل به اين ميهمانسرا خوش كردهاى، بدان كه بزودى از مناظر فريبنده كنونى
چيزى باقى نخواهد ماند و آسمان دلافروز را با هرآنچه در خود جاى داده جمع
مىنماييم و ستارههاى بخت خلايق را واژگون مىكنيم، يَومَ نَطْوِىالسَّماءَ.
اين
تهديدها را جدّى بگيريد كه، يَوْمَ يَرَوْنَ ما يُوعَدُونَ، ما هرچه بگوييم انجام
مىدهيم.
اشتباه
كرده آن كس كه تصوّر مىكند محصول زحمات امروز را سالهاى بعد مشاهده مىنمايد كه
نهايت امور در عالم ديگر به دست مىآيد و آن روز را، يَومِ الْآخِر ناميدهاند.
و
در آن ديار، ديون بر جاى مانده ما را تفتيش مىنمايند، يَومِالدّينِ.
در
زمان آتى، تمام آحاد، قائم به اعمال خويشند من كسبت سيئه و احطت
به خطيئه فاولئك اصحاب النار و هر كس را كه الگو قرار دادهاى در پى او مىروى،
يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِمْ.
واى
كه چه سرنوشتى در انتظار است وقتى كه نامش را، يَومٍ اَليمٍ نهادهاند كه زمان و
مكان براى شكنجه اشرف مخلوقات، يك دست شده.
شما
كه در دنياى فريبنده، حسرت زندگى ديگران را مىخوريد! بزودى حسرت عمر خويش را
خواهيد خورد، يَومَالْحَسْرَةِ.
در
چنين موقعيّتى بين شما و آنچه داشتهايد فاصله مىافتد، يَوْمَالْفَصْلِ.
ستمگرانى
كه براى چند روز درنگ گذرا به زيردستان ظلم كردهاند، دوباره محكومين خويش را
ملاحظه مىكنند، ولى اين بار، محكوم آنها خواهند بود، يَومَالتَّلاقِ.
اى
مردم، آماده سرزمينى باشيد كه نامش، يَومَالتَّنادِ است و معلوم نيست كه خداوند
چه آشى براى بشر پخته كه هر كس از آن مىخورد فرياد و ضجّه مىزند!
و
بدبختى آن جا كامل مىشود كه مسأله به زمان مربوط نمىشود و يَوْمُ الْخُلُودِ،
هميشه در آن نكبت و ظلمت خواهيم بود.
اى
كسانى كه امروز به سختى زندگى مىكنيد، نگران فردايى باشيد كه اسمش، يَومٌ عَسيرٌ،
است، يعنى رنجهايش بىپايان خواهد بود.
آنهايى
كه در معاملات اقتصادى، ضرر مىكنند ناراحت آينده باشند كه نام هولناكى چون، يَومُ
التَّغابُنِ دارد، روزى كه بشر، يكجا زيان ديده و ورشكسته جاودانه گشته.
به
آنها كه به دروغ، صاحب وجهه و اعتبار شدهاند هشدار مىدهد كه، يَوْمَ تُبْلَى
السَّرائِرُ، در پيش است، آن هنگام، لباسهاى ريا و نفاق كنده خواهد شد و آبروى
ساختگى خواهد رفت.
در
آن روز، همه چيز بر عليه فريبكاران خواهد بود، يَومَ يَقومُ الْاَشْهادُ.
چگونه
يك فقير، دنيا را تنگ و تاريك مىبيند در حالى كه، يَوْماً عَبُوساً قَمْطَريراً،
در پيش است، يعني جهانى غيرقابل تحمّل و
بداقبال.
ما
با چه رويى گناه مىكنيم در حالى كه در محاكمى قرار مىگيريم كه هر كدام هزار سال
طول مىكشد، يَومٍ كانَ مِقْدارُهُ اَلْفَ سَنَةٍ.
و
مجموعاً در پنجاه ايستگاه وارسى مىشويم، يَومٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسينَ اَلْفَ
سَنَةٍ، و تازه اگر مقياس زمان، سال آسمانى باشد چه؟
و
به شما كه اين گونه مراقب اعضاى بدن خود هستيد هشدار مىدهد كه، يَوْمَ تَشْهَدُ
عَلَيْهِمْ اَلْسِنَتُهُمْ و اَيْديهِمْ و اَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَعمَلُونَ،
بزودى بر عليه شما اقامه دعوا مىكنند و مواضع خصمانه را نشان مىدهند.
و
به آنها كه خود را به آب و آتش مىزنند تا دنياى عزيزان خويش را آباد كنند نهيب
مىزند كه، يَومَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ اَخيهِ و اُمِّهِ وَ اَبيهِ وَ
صاحِبَتِهِ وَ بَنيهِ، در آن ديار، دوستيها تمام مىشود و علاقهها تبديل به نفرت
مىگردد و همانهايى كه برايشان جان فدا كردى، گريبانت را مىگيرند كه بيا و جواب
افعال خود را بده و ما را از فشارها راحت نما.
و
به زيركان و سياستمداران مكّار دهر مىگويد كه مفلوك و مقهور خواهيد بود! يَومَ لا
يُغْنى عَنْهُمْ كَيْدُهُمْ.
ثانيهشمارهاى خطير (ساعت)
ساعتها را به وقت ديگرى
كوك نماييد!
ساعت،
زمانسنجى دقيق است كه آدمى را نسبت به حال و آينده، هوشيار مىنمايد، گرچه نگرش
به آن، در جامعه پيشرفته، عمومى و فراگير است، امّا تفاوتى بين انتظام معنوى و
مادّى اوست كه برخى را انتظار از تيكتاك آن، جابجايىهاى روزمرّه و اجتماعى
مىباشد و بعضىها را، ديدگاهى عميق و اساسى و ژرف بوده كه دقايقش را ناظم
هشدارهاى ماوراء مىدانند و با ثانيههايش، بارهاى حشر و نشر را مىبندند.
اين
وسيله نظم در جهان كنونى، نشانگر وقتشناسى و احساس مسئوليّت است كه لحظهها را
براى ترقّى حيات و تكامل آرزوها، برجسته مىنمايد، ولى در عوالم عرفانى و ماورائى،
قيد و بند روحى، اخلاقى و اعتقادى چندى را تبيين داشته كه سكوت را از دل گرفته و
سكون را از نفْس، جدا نموده و پر و بال به سالك داده تا عقربه زمانى را به عقبات
ضرورى برونمرزى، نشانه برده و از در و ديوار گِلى، نسيم جهش به سرزمينهاى دور و بىمرز را مطالبه
كرده و به تبادل راز با ذرّات زير پا پرداخته كه، در اندرون منِ خستهدل ندانم
كيست - كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست، به هر ترتيب، تحليل موضوعى آيات ذيل
در رشته جامعهشناسى توحيدى، عصايى براى برخاستن است تا از زنگ دقيقهشمارِ تاريخ
معاصر، باز نمانيم و اسير رخدادهاى جارى نشويم.
1) قُلْ اَرَءَيْتَكُمْ اِنْ اَتيكُمْ عَذابُ اللّهِ
اَوْ اَتَتْكُمُ السّاعَةُ اَغَيْرَ اللّهِ تَدْعُونَ (انعام40):
هنگامى
كه آژير بلا در شهرتان نواخته شد، چه كسى به فريادتان مىرسد؟
در
جاى ديگر آمده كه، اگر آبها به درون زمين فرو روند، از شدّت تشنگى، دامن كدامين
قدرت را خواهيد چسبيد؟ در فراز ديگرى از فرقان اعظم، مشهود است كه چنانچه غروب
خورشيد، دائمى شود، كدامين حاكم را مىيابيد كه آفتاب را دوباره به مسكنتان
بازگرداند؟
اينها
فقراتى از معرفتاللّه بوده كه بررسى آنها، راز عذاب كنونى را فاش مىسازد.
2) فَاِذا جاءَ اَجَلُهُمْ لايَسْتَاْخِرُونَ ساعَةً
وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ (اعراف 34):
در
جريده ايّام، هر نوع تحوّلى را تقريرى بوده و دقّتى را كه ناشى از ظرافت و لطافت
جامِ زماننما مىباشد در تمامى فصول و عقود، اِعمال گشته و ترديد و تشويشى را در برنامهريزىهاى
طبيعى، پيدا نخواهيد كرد.
3) لَقَدْ تابَ اللّهُ عَلَى النَّبِىِّ وَ
الْمُهاجِرينَ وَ الْاَ نْصارِ الَّذينَ اتَّبَعُوهُ فى ساعَةِ الْعُسْرَةِ (توبه117):
ساعتها
را تقسيم به سعد و نحس نمودهاند و در جداول نجومى، براى هر يك، آثار وضعى، كمّى و
كيفى متعدّدى را اِشعار داشتهاند كه گريز از عكسالعملهايش، ناممكن خواهد بود،
ولى در اين بخش، تخصيصاتى را عنوان نموده كه جزء مستثنيات دوران است و از فوايد
تسليم شدن به ولايت خدايى مىباشد كه عواقب سوء را طىّ شفاعتهاى ممتد، از بعضىها
دور مىنمايند.
4) وَ ما
اَمْرُ السّاعَةِ اِلاّ كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ (نحل77):
به
چشمكزدنى، سراى اسرارآميز معاد، شكفته خواهد گرديد و ما چه بىخيال نشستهايم و
به بازىهاى كسلكننده و تكرارى مورد اعتيادمان ادامه مىدهيم و آيا به اين چرخ و
فلك تيزرو اعتمادى هست كه براى محاسبات نفسانى، ما را در ايستگاه توبه پياده
نمايد؟
5) لِيَعْلَمُوا اَنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ وَ اَنَّ
السّاعَةَ لا رَيْبَ فيها (كهف 21):
هر
وعدهاى كه در مكتبهاى الهى آمده، عين حقيقت است، گرچه كه به خرج خيلىها نمىرود
و شنيدن افسانههاى باستانى، براى بسيارى، دلپذيرتر از استماع اخبار سماوى مىباشد.
6) اَ لَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ وَ
هُمْ مِنَ السّاعَةِ مُشْفِقُونَ (انبياء49):
نگاه
مردم به پايان عمرشان، يكسان نبوده و داراى نوسانات اخلاقى و اعتقادى مىباشد، به
گونهاى كه اولياءِ خدا براى خروج از منزلِ محصور كنونى (دنيا)، روزشمارى مىكردند
و بسيارى از بنىآدم، هرگز از ترك كردن اين خانه سُستبنيان، خشنود نمىباشند.
7) وَ ما اَظُنُّ السّاعَةَ قائِمَةً (كهف36):
يكى
از مقاطعى كه خيلىها به يادش نيستند، رستاخيز اصغر است (قيام مصلح موعود) كه
وعدهاش به تمامى منصوبين عرش، از آدم تا خاتم، داده شده و پيشدرآمد قيامت
مىباشد و برگ نهايى زندگى بشر بوده و در هنگام برپايى ستونهاى عظيم و عجيب آن
نظام برتر، تأسّف عدالتگريزان در قالب فريادهاى انفعالى حقستيزان و حركتهاي
انتحارى معركهگيران و شيّادان ديني، فضاى كره خاكى را احاطه مىكند كه چگونه
غافلگير شده و در برابر وعده ديرينهي الهالعالمين قرار گرفتهاند.
8) اِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَىْءٌ عَظيمٌ (حج1):
اى
كسانى كه از سانحه زلزله مىهراسيد و سازههاى محكم ضدّ لرزشها را اختيار مىكنيد
و به جنگ ريشترهاى بالا مىرويد! آيا خاطر مباركتان از آخرين زمين لرزه موعود كه
خارج از ذهنيّت كنونى است، آسوده مىباشد؟ در آن شرايط، مادر مهربان و فداكار، طفل
شيرخوار خود را از بغل مىاندازد و مىگريزد و اهالى شهر، چون مستانِ تا گلو،
مُسكر نوشيده، بىقرار و نامتعادل، به در و ديوار مىخورند و همديگر را زير پا له
مىكنند!
9) يَوْمَ تَقُومُ السّاعَةُ يَوْمَئِذٍ
يَتَفَرَّقُونَ (روم14):
كانونهاى
بههم پيوسته و در تفاهم متقابل فرو رفته، در يك انقلاب واقعى و زودرس، متلاشى شده
و شيرينى تلذّذ و آرامش تمتّع را يكجا از دست داده و بلا ديدگان مبهوت را به
ويرانىِ حال مىبرد.
10) عِنْدَهُ عِلْمُ السّاعَةِ (لقمان34):
عالِم
حقيقى، پروردگارى است كه ساعات مختلف هستى را مىداند و اوقات خوشوقتى و بدبختى،
كاميابى و ناكامى، ورود و خروج، هدايت و ضلالت، دنيا و آخرت، برزخ و محشر را مىداند
و براى هر يك، قوانينى وضع نموده.
11) قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لا تَاْتينَا السّاعَةُ (سبأ3):
ناباوران
مواعظ لاهوت، به خود، دلدارى مىدهند كه دچار هيچ يك از آفات طبيعى نمىشوند، و
پيامدهاى نازيباى زندگى را براى خويش، قابل وقوع نمىدانند، ولي برجستگيهاي ناملايم
آتى پيشبيني ديگري را مخابره ميكنند، كه عبارت است از: بيمارى، بدبيارى، از كار
افتادگى، بىاقبالى، بىمهرى نزديكان، طرد خويشاوندان، سقوط از كرسىهاى اقتصادى و
سيلىهاى چپ و راستى كه او را گيج مىكند! در حالي كه درايت و تعقّل فقط ميتواند
مانع بخشي از آنها شود و بشر تا كنون محكوم به پذيرش آنها بوده است.
12) يَوْمَ تَقُومُ السّاعَةُ اَدْخِلُوا الَ
فِرْعَوْنَ اَشَدَّ الْعَذابِ (غافر46):
اى
تماشاچيان تئاتر، تلويزيون، سينما و ميادين ورزشى! كه با اعماق جان به سلّولهاى
بينايى و مغزى خود فشار مىآوريد تا صحنههاى مهيّج را ملاحظه كنيد، و اي قدرتطلباني
كه دين را پلكان صعود بر بام ملتها كردهايد! منتظر باشيد كه تماشايىترين وقايع
را بر معبر صراط، مشاهده خواهيد كرد و در آن مواقع، فرعونيان هر عصر را مىنگريد
كه چِسان، واژگون، وارونه، وازده و واخورده، به قعر آتشهاى رنگارنگ مىافتند.
13) بَلِ السّاعَةُ مَوْعِدُهُمْ (قمر46):
به
مصاديق دنيوى در اين موضوع بنگريد كه خدا، ديرگير و شيرگير است و از ورقگردانى
ليل و نهار، انديشه كن، خطّ و نشانى كه هر موحّد براى افراد بىبند و بار مىكِشد،
همين است كه، واى اگر از پس امروز، بُوَد فردايى، و به قول امام صادق كه به دهرى مذهب مىفرمود: تو مىگويى خدايى نيست و معادى وجود
ندارد، بنابراين چه نمازى، چه دينى، چه واجبى! ما با قبول ماوراء، به احكام الهى،
عمل مىكنيم كه اگر به قول تو، خبرى در فرداهاى تاريخ نباشد، ضرر نكردهايم، چرا كه،
روزه، بهداشت بدن بوده و حج، سير و سياحت بوده و خمس و زكات، همنوعپرورى بوده و
ايضاً هر يك از آداب دينى، خواصّ اجتماعى و اخلاقى و انسانى داشته، امّا اگر حرف
ما درست بوده و قيامتى هولناك را دريافتى، چه مىكنى با دستهاى خالى و اعصاب
ويران و احساس شكست؟
14) اِقْتَرَبَتِ السّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ (قمر1):
آنقدر
به آئينه وعيد گيتى، نزديك هستيم كه در اين فصل، از صيغه ماضى استفاده شده و
مىگويد: تشريفات انتقال شما به جايگاه خطير پايانه، انجام گرفته و گذرنامههايتان
صادر شده و سرعت ماه از تقاطع فصول، شاهد بر اين مدّعاست، پيامگيرتان را تميز
كنيد كه اسناد سماوى، به اِكمال رسيده و ناگفتههاى غيبى، بيان شده.
اى
زن و مرد هوشمند كه به كمترين تنشى در زندگى، دست و پاى خود را گم مىكنيد و به
تداركات وسيع مىپردازيد! چرا به قهر طبيعت، نمىنگريد و قلع و قمع اطرافتان را در
بلاهاى مختلف، نمىبينيد؟ آيا فرصت ديگرى براى بپاخاستن و بسوى راهبر خلّاق برگشتن
مىخواهيد؟ هرگز فرصتها تكرار نمىشود. خدايا، ما را بيش از اين شرمنده خودت قرار
مده.
پايبندى به اصول (دين)
دين مدارى مىكنم بانامِ تو بىقرارى مىكنم دريادِتو
اى همه دين و دلم، يكسر شده عاقبت، برجان من، آذرزده
شاخصِ كوى ولى، راهِ منست پرچمِ
حَبلُالمتين، دادِ منست
من به آئينى
روم، كو حقّ محض راشد و مرشد بُوَد، هنگام قبض
مجموعه
باورداشتها و عملكردهاى ريشهاى و درونى را دين مىنامند و ديون اصلى و هميشگى را
در تمامى فرازهاى حياتى شامل مىشود. هركسى به راهى متعهّد است كه در قبال آن با
همه وجود احساس مسئوليّت مىكند و به پايش هزينههاى هنگفتى را مبذول مىدارد.
در
تاريخ بشر، اديان و مذاهبِ ساختگى، فراوان بوده و هر يك دم از
فلسفهاى مىزنند و فرضيههايى را به خورد پيروانِ خود مىدهند امّا از بين مكاتب
موجود، هركدام كه وصل به حقتعالى باشد اعتبار و اهميّت پيدا مىكند زيرا كه
انسان، دستپرورده خداى خويش است و تمامى ابعاد وجودى او در ساختار مشخّص و معيّنى
تنظيم شده كه چنانچه سرِ سوزنى جابهجا شود انعكاسى وخيم، منفى و مخرّب بر جاى
خواهد گذاشت كه ممكن است نسلهاى بعدى را در شعلههاى آتش قرار دهد و رهايى
فرزندان سرگردان را ناممكن سازد.
پس
بايد به برنامهريزىهاى حكيمانه مديريّت عالَم رضايت داد و بر تعهّدات روزگار قبل
پايدارى نمود تا در هر دو سراى فانى و باقى، سرنوشتى آرام و آسوده داشته باشيم.
اينك
نظرات مصلحانه شارع مقدّس را پيرامون مسأله ديندارى تعقيب كرده تا از آزمايشات
اعتقادى و اجتماعى به سلامت و سعادت خارج شده و بر سفره كريمانه معبودى، تغذيه پاك
معنوى و معيشتى را اقتباس نموده و از تعرّضات دائمى شياطين حيلهگر و مكّار، در
امان باشيم و بر مسير تعقّل و تفكّر، ايّام جارى را سپرى كنيم.
1) مالِكِ يَوْمِ الدّينِ (فاتحه4):
روز
شكوفايى دين، فرداست كه صحنه از رقباى كاذب، خالى گشته و پرچمِ لِمَنِ الْملُكُ
الْيَوْم در روزگار بىپايان به اهتزاز در خواهد آمد و مصدر تحكّمات، وجودِ اعظمِ
ايزدى مىباشد و مرجع تظلّمات، قاهر يكتا خواهد بود و گرچه در پايانِ زمان،
پيشپردهاى از حكومت حقّه به نمايش در مىآيد امّا در مقايسه با عظمت و گستردگى
معاد، چند صباحى را بيش، شامل نمىشود و عجايب ديدنى و اكابر شنيدنى را در ديار
بعدى ملاحظه خواهيد كرد.
2) اِنَّ اللّهَ اصْطَفى لَكُمُ الدّينَ فَلا
تَمُوتُنَّ اِلاّ وَ اَ نْتُمْ مُسْلِمُونَ (بقره132):
اين
بارور كننده شماست كه استحقاق تعيين راه را برايتان دارد، چرا به زير بيرق همنوعان
خود مىرويد كه مثل خودتان، ديروز آمدهاند و امروز در جهل و فردا بىاختيار، دار
فانى را ترك مىگويند؟ به خيل موحّدان بپيونديد و خطوط دروغين و تصنّعى را ترك
گوييد!
3) وَ يَكُونَ الدّينُ لِلّهِ (بقره193):
با
شعبدهبازان حرفهاى كه با چشمبندىهاى ماهرانه، كاه را با كوه، عوض مىكنند و
كلاهِ گرايشات شيطانى را به اسم دين و مذهب بر سرتان مىگذارند مقابله كنيد و سنگر
مبارزه با جادوگران اهريمنى را كه با القاء شبهات، ذهنتان را نسبت به عبوديّت
رحمانى، خراب مىنمايند ترك ننماييد كه حكم الهى، پاينده، پايدار و پابرجا خواهد
بود.
4) لا اِكْراهَ فِى الدّينِ (بقره256):
به
زورِ شمشير و نيزه، به آئين حنيف وارد نمىشويد زيرا كه خطّ خداوندى، فطرى و ازلى
بوده و هيچگونه نيازى به فشار و تهديد نمىباشد چرا كه وجدانگاه نهانى و نهايى
بنىآدم است.
5) وَادْ عُوهُ مُخْلِصينَ لَهُ الدّينَ (اعراف29):
وجودتان
را از هر نوع شائبهاى پاك نماييد و خالصانه در محراب قرار گيريد و مخلصانه به طرح
حوائج بپردازيد و خلوص را در فرائض، حفظ نماييد تا پاسخ رسا و صريحى از ناحيه
لاهوت دريافت داريد و از اقامه كلام با مخاطب ناپيدا، خسته و ملول نشويد.
6) لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّه (توبه33):
پيغامرسانان
امين را با معاجز، براهين و اسناد رسمى فرستاده تا جنگ هفتاد و دو ملّت، همه را
عذر بدانى و لواى صَمَدانى را با ضماير روشن خويش بپذيرى و نسبت به روند عمرت
بىتفاوت نباشى.
7) ذلِكَ الدّينُ الْقَيِّمُ فَلا تَظْلِمُوا فيهِنَّ
اَ نْفُسَكُمْ (توبه36):
تنها
نظام ماندنى در عرصه آفتاب، انتظاميست كه آفريدگار كبير، بعنوانِ شريعتِ حقّه،
ابلاغ كرده و همگان را به فراگيرى آن، فرا خوانده و هر نوع امتناعى را ناصواب
خوانده.
8) وَ اِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ اِلى يَوْمِ
الدّينِ (حجر35):
شياطين
انسى و جنّى، تا برقرارى نظم نوين آفرينش، ملعون، مطرود و مخذول دستگاه جبروتى
بوده و لحظهاى از تيرهاى رجم ملائك، در امان نخواهند بود، پس هشدار! اى عزيز از
اينكه تمايلات و توجّهات تو بسوى ابزار و اسباب اهريمنى چرخش كند.
9) وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى الدّينِ مِنْ حَرَجٍ (حج78):
اين
شجره طيّبه در غدير خم، محكم گرديد و تمام نيازمندىهاى آحاد جامعه انسانى، در شاخ
و برگ آن تعبيه شد و با خون بهترينهاى خلقت، آبيارى گرديد و خالى از نقصان و
كاستى شد و تا انتهاى توالد و تناسل بنىآدم، هرگز محتاج تبصرهها و تحشيهها
نخواهد بود و قادر متعال به قدرت لايزالش، آخرين دين را استحكام تمام داده و
بندگانش، كوچكتر از آنند كه بخواهند براى اصل و فرعش، حكم ثانويّه و مشابه بسازند
و تفسير به راي كنند، البته پرواضح است كه در زمان غيبت معصوم چالشهاي بسياري وجود
دارد مخصوصا در اجراي حدود الهي كه به دست غير معصوم قابل اجرا نيست.
10) شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدّينِ ما وَصّى بِه نُوحاً (شورى13):
اين
مجموعه محرّمات و محلّلات را كه مشاهده مىكنيد، هزاران سالست كه در اُمم گذشته به
اَنحاء مختلف، جريان داشته و مرز حقّ و باطل در ملل سابقه، معيّن بوده و فقط به
فراخور مصالح دوران، محدودهاش را متغيّر نمودهاند، پس به ديد تمدّنى باستانى به
آن بنگريد با اين تفاوت كه كارآيى فرازمانى داشته و در انحصار اعصار خاصّى در
نمىآيد.
11) اَنْ اَقيمُوا الدّينَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فيهِ (شورى13):
در
اعتلاى مقاماتش بكوشيد و در بين خود، جبههگيرى ننماييد و موضعگيرىهاى عجولانه و
غير منطقى نداشته باشيد كه اختلافات فيمابين پيروان، باعث كسادى آن و رونق بازار
مخالفين و خوارى اعضاء مىگردد.
12) وَ اِنَّ الدّينَ لَواقِعٌ (ذاريات6):
حاكميّت
مشيّت يزدانى، حتمى و گريزناپذير است چه به اقبال جوامع درآيد و چه با سردى آنها
مواجه گردد، امّا صاحب كرسى جبر با در اختيار داشتن اسباب فيزيكى و متافيزيكى،
تصميم مقتدرانهاش را عملى خواهد كرد، بهتر آنست كه از درِ رفاقت و تسليم بر آيند
كه ابناء آدم و حوّا را قواى مخالفت نباشد.
13) كَلّا بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدّينِ (انفطار9):
تنسوزهاى
فردا، با اسراى خود مىگويند: آيا اين شكنجهها دروغ بود؟ آيا مىتوانيد از چنگال
ما بگريزيد؟ آيا پناهگاهى در اين سرزمين محصور هست تا بتوانيد در آن نَفَسى تازه
كنيد؟
14) رَاَيْتَ النّاسَ يَدْ خُلُونَ فى دينِ اللّهِ
اَفْواجاً (نصر2):
وقتى
كانديدى از تشعشعِ عرش، مأموريّت مىگيرد، با ابلاغ اهداف نورانى و اِشعار فرهنگ
ملكوتى و اشاعه معالم لايزالى، جاذبهها را مىافشاند و خيل مشتاقان ابديّت را به
ساحل حكيم اعلى گِرد مىآورد و امواج علائق زمينيان را به افواج ملائك سبحانى
مرتبط مىسازد.
15) لا تَتَّخِذُوا الَّذينَ اتَّخَذُوا دينَكُمْ
هُزُواً وَ لَعِباً (مائده57):
از
ورود به محافلى كه عقايد شما را تمسخر مىكنند اجتناب نماييد كه همسويى با منكران،
موجب سوختنِ خشك و تر در وقت نزول عذاب مىگردد، مگر اين اختلاط به تقيّه مربوط
باشد و يا همگامى، براى نجات ايشان در وقت مناسب بوده و مترصّد فرصتهاى هدايت
گرديد.
16) اِنْ كُنْتُمْ فى شَكٍّ مِنْ دينى فَلا اَعْبُدُ
الَّذينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ (يونس104):
چگونه
است كه مطالب دينى را فناتيك مىدانيد و مقلّدين اولياء را مرتجع مىخوانيد ولى
بانيان مكتبهاى شرقى و غربى كه طبق مدِ جامعهي آنها زندگى را مىآرائيد و با مدل
بيگانگان، مراوده مىكنيد و يا مروجان بدعتهاي ديني كه طبق الگودهي آنها بندگي خدا
را ميكنيد را نيكو مىپنداريد، در حالىكه از ديروزشان بىخبريد و فردايشان را
روشن نمىيابيد و امروزشان نيز در رقابت با ديگران قرار دارد، آيا تاكنون هزاران
مدّعى تجدّد و نوآوري نيامدهاند كه كار قبلىها را نقض نكرده باشند؟ آيا جايى
براى عبرتگيرى نيست؟
خداوند
تبارك، ما را از فتنه مسالك بشرى، برهاند و حلقههاى امتحان را به مستضعفين حقيقى،
بفهماند، تا اسير جريانات مقابله با تقديرات سرمدى نشويم.
كالبد شكافى نماز
نماز
از فروع دين است. تعاريف عمدهاى از اين فريضه الهى در قاموس مأخذ دينى، مشهود
بوده كه دستهبندى آنها باعث ازدياد كمالات مؤمن نسبت به قانونگذارى آن است.
بين
حقيقت تشريع آن و اجراى ظاهرى و نمايشى اين ستون اعتقادات اسلامى، تضادها و
تفاوتهاى بسيارى مىباشد كه تعجّب ناظران خارجى و تحليلگران بيگانه را فراهم
آورده، چرا كه با توجّه به عناوين موضوعه در خصوص عالىترين واسطه فيض ربوبى،
بازدهى متعارف مربوطه در كمترين سطح عملى آن، هيچگونه تناسبى را ملموس نمىدارد.
وقتى
به نقد و تجزيه دائرةالمعارف نماز مىنشينيد، پى به آلبومى از اصلاحات فردى و
اجتماعى اين سرلوحه محاكمات اخروى مىبريد ولى از بازدهى در كرانههاى اجتماع
مسلمين، خبرى نمىيابيد و ناهمگونىهاى جارى، تعبيرى جز گريز از مفاهيم نماز
نخواهد داشت كه صلاة را مَسلخ عشق بايد دانست كه در آن، هر الهه تصنّعى، قربانى
شده و كانديد معراج، به حال و هوايى سواى تعلّقات زمانى و مكانى خويش نياز داشته و
با انرژى تكبير، وداعى حقيقى با عصر ظلمانى غيبت نموده و پا در جاى پاى ملائك
گذاشته و ويژگى پرواز بر بالكان سماوات را از موجودات لطيف گرفته و لواىِ مَنْ
كانَ يَرجُوا لِقاءَ رَبِّه را در طبقات عُليا به اهتزاز درآورده و چنين وانمود
كرده كه قصّه لاتَنْفُذُونَ اِلاَّ بِسُلْطان را مىشود با اعجابانگيزترين وسايل
ابتدايى، انشاد نمود.
پس
لزوماً براى درك سكوى صعودِ اِنَّااِلَيهِ راجِعُون، به اين هفدهركعت فريضه به
ديده منصفانهترى بنگريد و در اقامه آن از ششدانگ حواسّ خود استفاده نماييد و
حرمت بيعت با خداوند را پاسداريد و حقّ وديعه الهى را اداء نماييد و شيطان را در
پنجوعدهاش، با اهتمام اعضاء و جوارحتان، رجم كنيد و اكنون با فرصتى كوتاه، به
تحليل آيات مربوطه مىپردازيم تا شاگردان و شيفتگان علوم اوّلين و آخرين، به مدارج
تخصّصى توحيدى، نايل آيند.
1) فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلّى (قيامت 31):
صداقت،
مقدّمه قرابت است، صادقُالوَعد، گرويدهاى است كه ساعات تجديد ميثاق را با
پروردگارش فراموش نمىكند و حاضر به تعويق اين تمديد تعهّد بندگى نمىباشد. پس
آنكس كه از اقامه صلاة، طَفره مىرود، بىشك قابل اعتماد نخواهد بود و طبيعى
مىباشد براى فردى كه با خداى خود جفا كند، با ديگران چِها كند!
2) وَ ذَ كَرَ اسْمَ رَ بِّه فَصَلّى (اعلى
15):
بردن
نام صانعى بىبديل، ذوق مىخواهد و نوعى حقشناسى نسبت به روزىدهندهاى است كه با
مهربانى و قدرت، سفرهدارى مىنمايد و در رشته حيوانشناسى، نمكشناسى را بايد از
سگ آموخت كه با اندكى استخوانِ ناقابل، دنيايى از وفادارى و آستانبوسى را نمايش
مىدهد. پس شايسته است كسانى كه به برخى موجودات، علاقه دارند، از صفات نيك و
مشهور آنها در خودسازى، بهره بردارى نمايند.
3) اِنَّ اللّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى
النَّبِىِّ (احزاب 56):
جاى
بسى تأمّل است كه مقام مُصلّين، به حدّى بلندمرتبه و عالىمقدار است كه حضرت حق،
با تمامى صفات عظيم و انحصاريش، به آن منتسب مىگردد و در اين مبحث، اعلان تصليه
مىكند و به تَبع آن قدرتمدار بىهمتا، فرشتگان مقرّبش نيز، اعلام صلاة مىنمايند.
4) فَنادَ تْهُ الْمَلئِكَةُ وَ هُوَ قائِمٌ يُصَلّى
فِى الْمِحْرابِ (آل عمران 39):
مريم
مقدّس از جمله نمازگزارانى بوده كه ساعتها به خلوت دل نشسته و با معبود زيبايش
راز نهان گفته و مورد غبطه ملائك قرار داشته و در برابر تحرّكات شياطين، ايستاده و
نمازخانه را به حربگاه تبديل كرده و قبض تربيتى ما از چنين تصوير عرفانى، آن است
كه حضورى فعّال و همه جانبه در عرصه عبادات، داشته باشيم و اجازه ندهيم تا ابليس
مدلّس، به هرج و مرج ضماير دست نخورده و معنويمان، مبادرت نمايد.
5) هُوَ الَّذى يُصَلّى عَلَيْكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ (احزاب
43):
انسانِ
رسته از تسلسل خودپرستى، به رتبهاى مىرسد كه خالقش به او سلام مىدهد و حاملين
سرير فرماندهى را امر به تسبيح او مىنمايد تا كافّه موجودات عالَم بدانند كه اين
ذرّه ناچيز، در فضاى لايتناهى، به كدامين منزلت و مكرمت رسيده و مىتوان گفت اعظم
نِعمَ الدّارَين، همين هديه و عطاى سرمدى مىباشد.
6) خُذْ مِنْ اَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُ هُمْ
وَ تُزَكّيهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَيْهِمْ (توبه 103):
تصدّق،
دروازه تطهير است و همانطورىكه اجسادمان به پاكيزگى نياز دارند، ارواحمان به
طريق اُولى، به اصلاحات محتاجند و شستشوى روح در قالب از خودگذشتگى، صورت مىگيرد
و زمانىكه حاضر به تنصيف مال شوى و لذايذ زندگى را با همنوعانت تقسيم كردى، مفتخر
به اخذ گذرنامه مىگردى و از زبالهدان خاكى، به گشت و گذار ملكوتى مىروى و آنچه
ناديدنيست آن بينى و به گواهينامه عبوديّت، متبرّك مىشوى.
7) فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ (كوثر
2):
در
تشكيلات عبادى، به كشتن خودخواهى نيازمنديد تا خداى را در اريكه ولايتش زيارت كنيد
و كلمه نَحْر به دو معنى آمده، يكى قربانى كردن شتر كه شكل رقّتبارى داشته و
داراى واكنشهاى سازنده در روحيّات نمازگزار است و ديگرى به مفهوم ابراز تسليميّت
نفْس در برابر مخاطب متكبّر و جبّار است.
8) يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقيمُونَ الصَّلوةَ (بقره
3):
اگر
از شما سؤال شود كه در حين نماز، كدامين مخاطب را مىبينيد و با چه شخصيّتى صحبت
مىكنيد؟ چه مىگوييد؟ اصالت و صلابت نمازگزار، در همين مهم است كه غرق در مناجات
مىشود با مصاحبى كه وى را نمىيابد، امّا سلّولهاى مغزى او به انوار و اصوات
غيبى، مراقب است و به شكلى در عرض حال خود خاشع و خاضع بوده كه هر بيننده را به
واكنش مىكشاند.
9) اَقيمُوا الصَّلوةَ وَ اتُوا الزَّ كوةَ وَ ارْ
كَعُوا مَعَ الرّاكِعينَ (بقره 43):
فلسفه
جماعت در تدوين اين حكم حاكم حكيم، حاكى از تبلور يكرنگى و يكنواختى امّت اسلامى
بوده و تأثيرگذارى آن به مراتب از اقامه انفرادى، سريعتر و رساتر مىباشد.
10) وَ اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوةِ (بقره
45):
صَبر
و صلاة، مقارن و معادل يكديگرند كه بازدهى نماز در مداخل مُصلّى به ازدياد و
ارتقاى بردبارى او منجر مىگردد و تا نِصابى كه در فاصله بين دو نماز قرار دارد،
در هيچ شرايطى از كوره درنمىرود و صبورى را طرد نمىنمايد.
11) حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَ الصَّلوةِ (بقره
238):
اگر
ركعات نماز را قطعات گنجينههاى ناياب بدانيد، در حفظ و حراست آن، از هر تهديد
درونى و برونى مىكوشيد و هرگز اوقات آن را به فراموشى نمىسپاريد.
12) لا تَقْرَ بُوا الصَّلوةَ وَ اَنْتُمْ سُكارى (نساء
43):
در
حالات مستى، از ورود به سفينه معراجيّه بپرهيزيد و به ياد آوريد همانطورىكه يك
فضانورد، نيازمند به هوش و حافظه قوى مىباشد، عازم ديار سماوى هم به هوشيارى و
حواسّ جمع، محتاج است و اگر مخاطب وحى در اين آيه، هر نوع سُكرى باشد كه باعث
تعطيلى مشاعر و محاضر آدمى گردد، آن هنگام مدار مخاطرات منظوره باز شده و شامل هر
شهوتى مىشود كه موجب اشتغال فكر و ذهن نمازگزار شود.
13) اِنَّ الصَّلوةَ
كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنينَ كِتاباً مَوْ قُوتاً (نساء 103):
نماز
را صحيفهاى بدانيد كه به تداوم در تقرير است و دفترى قلمداد نماييد كه از بدو
تكليف، گشوده شده و تا ديرباز در حال نگارش مىباشد و پس از مرگ نيز اوراقش به كار
مىآيد و منافع صاحبش را رقم مىزند.
14) اِذا قامُوا اِلَى الصَّلوةِ قامُوا كُسالى (نساء
142):
از
نشانههاى منافقين آن است كه به زور، تن به موازين شريعت داده و در مقاصد سياسى و
نفْسانى، اداى نمازگزاران را درمىآورند و هرگز كامى از اين مائده لاهوتى نمىبرند.
15) وَالْمُقيمينَ الصَّلوةَ (نساء 162):
بياييد
و سجّاده در اقامتگاه عابدين افكنيد و يار دائم مكبّرين باشيد.
16) اِذا نادَ يْتُمْ اِلَى الصَّلوةِ اتَّخَذُوها
هُزُواً وَ لَعِباً (مائده 58):
ناباوران
ابديّت، اين وسيله نجات را به تمسخر گرفته و مراتب آن را ريشخند كرده و با اهداف
شيطانى خود، مورد بهرهورى سوء قرار مىدهند.
17) وَ اَوْصانى بِالصَّلوةِ (مريم 31):
همواره
توصيه به اقامه نماز شده و وصيّت هر پيامبرى در اجراى اين تظاهرات مخلصانه مىباشد.
18) اَضاعُوا الصَّلوةَ (مريم 59):
نابخردان
بختبرگشته، حقّ نماز را تضييع كرده و به امواج خروشان وجدان خويش، پشت مىكنند.
19) اَقِمِ الصَّلوةَ لِذِكْرى (طه 14):
با
استفاده از تركيبات نماز، به تكلّمات ماوراء برخيزيد و با آفرينشگر بىمثال،
گفتگو نماييد.
20) اِنَّ الصَّلوةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ
الْمُنْكَرِ (عنكبوت 45):
اين
واجب را دارويى بدانيد كه كلّ بدنتان را ضدّعفونى كرده و از ورود ميكروبهاى
نابكار، ممانعت مىنمايد و از اشاعه گردنكشى عمومى، جلوگيرى خواهد نمود.
21) اَ لَّذينَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ دائِمُونَ (معارج
23):
مداومت
بر بيعت، سرنوشتساز است نه آنكه گاهى در بىكارىها به ميان آيد و در سرگرمىهاى
روزمرّه به انزوا خيزد. دوام و بقاء در اجراى نماز، حائز اهمّيّت مىباشد.
22) فَوَ يْلٌ لِلْمُصَلّينَ اَ لَّذينَ هُمْ عَنْ
صَلاتِهِمْ ساهُونَ (ماعون 4و5):
واى
بر اهل نماز كه اركان اين عُرْوَةِالوُثْقى را ناچيز انگارند و تكبير و تسليمش را
حقير پندارند!
23) اِنَّ صَلاتى وَ نُسُكى وَ مَحْياىَ وَ مَماتى
لِلّهِ (انعام 162):
يك
عابد در مناسك شريفه، خويش را از هر عامليّتى خلْع كرده و از خود بيگانه گشته و پا
به پلّكان فنا نهاده و مدهوش غريوِ لَبَّيك يا عَبْدى شده و لذا از شدّت خودستيزى،
ترك منيّت نموده و در كِسوت عِبادالرّحمان، به رژه رَبُّنا وَ رَبُّ الْمَلائِكةُ
وَ الرّوُح مىپردازد.
خوشا آنان كه دائم در نمازند كه حَمد و قُل هُوَاللَّه
كارشان بى
افتخارات(رضايت)
لباسى كه چون بر تن كنى، به مُفاخرت بنشينى
فخر،
آن است كه بىوقفه، صعود را از خلق به خالق، نمودار سازد و يك لحظه از مَرضات
حَبيبت، غفلت ننمايى كه افتخار هر انسان، كسب رضايت ربوبى مىباشد و آن هنگام كه
رضايتمندى، دوجانبه گشت، بهار، بر اقبال آدمى گردد و بر فرشتگان، همى بالد كه اين
عضو خاكى از خاكدان خاكسترى به روضات علّيّين، جهيده و بر شاخههاى سرسبز طوبى،
جاى گرفته.
پس
تو اى مسافرى كه بىاراده به سفرى عجيب، غريب و پيچدرپيچ آمدهاى، ناگزير از
راهنما و مونسى هستى كه تو را در تمامى مقاطع اين گردش مرموز، هدايت و سرپرستى كند
و اين قدرت مطلقِ هميشه فروزان، همان پروردگار است كه مَنازلت تعويض كرده و
دگرگونى به احوالت مىدهد.
بيا
و در اين مبحث گشوده بر رويت، پيوندهاى عاطفى و اخلاقى و درونيت را با ربّالكريم،
شناسايى كرده و آبرويى را در پيشگاه اُلوهيّت، اكتساب گردان و اعتبارات پابرجايى
براى فردايت، دست و پا كن كه ديرى
نپايد كه تن آسيبپذيرت را به گور دهى و روح پرّانت را منفعل بىوفايىهاى گذشته
گردانى و كارنامه ليل و نهارت را چون زغالى بينى
و آه از سينه برآرى كه، اى كاش از فرصتهاى سوخته، نهايت استفاده را
مىنمودم و لذا از شما خوانندگان اين فقرات، ملتمسانه مسألت مىنمايم كه آيات ذيل
را با گوش جان برگيريد و از دروس خودسازى، كامياب شويد كه تا فجر صادق، چيزى
نمانده و بزودى، خروس سحرى، بانگِ قَد قامَتِ الْقيامَة را سر خواهد داد.
1) رَضِىَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ
الْفَوْزُ الْعَظيمُ (مائده 119):
رضا،
مرتبهاى از توحيد است كه مخلوقِ مفلوك، پا به عرصه اِرجِعى گذاشته و تغيير هويّت
يافته و ديگر بعنوان يك موجود زيردست، مطرح نبوده، بلكه به مخاطبت معمارى رفته كه
سفره هستى را فقط در چند روز آفريده و حالا به اين مصنوع ناچيز، عصاى موسايى داده
تا از نكبات مادّى بگذرد و بر شاخسار ملكوت، استقرار يابد.
2) يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ اِلاّ مَنْ
اَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِىَ لَهُ قَوْلاً (طه 109):
عبور
از مرزهاى حسّاس طبيعت، منوط به مجوّزهاى صريح ايزديست كه شامل افرادى مىشود كه
كاملاً مرضىّ عزّوجلّ مىباشند و پادرميانيشان، محترم و مقبول است و قطعاً اينان
جز گروه دستياران الهى نخواهند بود كه تحت عنوان خليفگان منصوب ازل، ممدوح ملائك
بودهاند.
3) وَ رَضيتُ لَكُمُ الْاِسْلامَ ديناً (مائده
3):
وقتى
به آئين برتر درآمدى، به كسب خوشنودى معبودت، مفتخر مىشوى و بر اين اساس، بايد بر
مكتب حَقّه، پافشارى كرده و از دستاوردهاى فكرى و عملى آن غفلت ننمايى.
4) اَ رَضيتُمْ بِالْحَيوةِ الدُّنْيا مِنَ
الْاخِرَةِ (توبه 38):
آيا
مىپسنديد محلّ گرفتارىها را و معاوضه مىكنيد عالَمى را كه ايستگاه نهايى بشر
بوده و خوبى و بدى در آن، مستقر و زوالناپذير است؟ هيهات از چنين سودايى كه جز
ايادى ناآگاه، تن به خذلان آن نمىدهند.
5) وَ لَوْ اَ نَّهُمْ رَضُوا ما اتيهُمُ اللّهُ وَ
رَسُولُهُ وَ قالُوا حَسْبُنَا اللّهُ (توبه 59):
اگر
بپذيرى آنچه را كه در قضاء سرنوشت، رقم خورده، هرآينه با اعصاب آسودهترى، به طىّ
زمان، مبادرت خواهى نمود و خاصّه در مبادى اعتقادى كه به تسليم نفْس، نياز بوده و
همسويى با مقدّرات، موجب تسهيلات روانى مىگردد.
6) رَضُوا بِاَنْ يَكُونُوا مَعَ الْخَوالِفِ وَ
طَبَعَ اللّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ (توبه 93):
در
جبههبندىهاى اجتماعى، محتاط باشيد كه هر نوع گرايشى، مىتواند اثرات متفاوتى در
روزگار آتى داشته باشد و مىبايد به شعائر گروهها، با كالبدشكافى نگريست تا از
افتادن به دام مزوّرين سياسى، مصونيّت يافت.
7) وَ لَسَوْفَ يُعْطيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى (ضحى
5):
آنقدر
حيطه قدرت پيامبر را توسعه مىدهد كه بتواند تمامى بندگان خدا را شامل دايره عطوفت
نمايد و اين پاداش پيامرسانى است كه يك عمر با صداقت و بىمواجب، به هدايت مردم
اشتغال ورزيده.
8) يَحْلِفُونَ لَكُمْ لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ (توبه
96):
بازيگران
سِن سياست، از هر بابى براى جذب نظرات شما استفاده مىكنند تا به ورشكستگى معنوى
برسانند، پس مواظب نمايشهاى دوران باشيد كه در پس پرده سينما، بيستونه نماى ديگر
است! كه غالباً پشت صحنههايش، مغاير با آن چيزى است كه مشاهده مىكنيد.
9) فَاِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ فَاِنَّ اللّهَ لا
يَرْضى عَنِ الْقَوْمِ الْفاسِقينَ (توبه 96):
به
هر حال، از ما گفتن بود و اتمام حجّت كه اگر هم متمايل به آنها شويد، فرقى هم
نمىكند، زيرا هرقدر كفّه ايشان سنگينتر باشد و سياهى لشگرشان افزوده گردد، بازهم
مورد لعن و تنفّر خداى زمين و آسمانند.
10) وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها اَحَبَّ اِلَيْكُمْ مِنَ
اللّهِ وَ رَسُولِه (توبه 24):
آيا
بخاطر رفع نيازهايتان، به آغوش اجانب مىرويد؟ مگر چند روز در كوچه دنيا، مَسكن
داريد؟ آيا عاقلانه است كه اراده را به دست فرصتطلبان ماهرى بدهيد تا هرچه
خواستند بر سرِ ايمان و عقايدتان بياورند.
11) اِنْ تَكْفُرُوا فَاِنَّ اللّهَ غَنِىٌّ عَنْكُمْ
وَ لا يَرْضى لِعِبادِهِ الْكُفْرَ (زمر 7):
اگر
خانه اسلاميّت را ترك مىكنيد، برويد كه خدايتان هيچ احتياجى به شما ندارد و بزودى
فغان بازگشت را سر خواهيد داد و درهاى دوستى را بسته خواهيد يافت، ولى در عين حال،
گفته باشيم كه سازنده خلايق، مدال زيبايى را بر سينه بنىآدم نصب كرده و هرگز
نمىخواهد آنها را هيزم آتش ببيند.
12) وَ اللّهُ وَ رَسُولُهُ اَحَقُّ اَنْ يُرْضُوهُ
اِنْ كانُوا مُؤْمِنينَ (توبه 62):
اگر
مىخواهيد دوستى انتخاب كنيد كه دردتان را درك كند و دوا برايتان بياورد، بيهوده
به دنبال همنوعان خويش نرويد كه اين عبارات را يكى تدوين مىكند و آن، ذات اقدس
كبريائى مىباشد، مونسى دائمى در خلوت و جلوت، رهبرى هميشگى در دنيا و آخرت، طبيبى
حاذق در جسم و روح، معلّمى دانا و خيرخواه در هر يك از كلاسهاى زندگى، مدافعى
سرسخت و بىرقيب در تمامى ميادين زورآزمايى و خلاصه، شايستهترين فرد براى درد دل
و عرض حاجات.
13) وَ
لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دينَهُمُ الَّذِى ارْتَضى لَهُمْ (نور 55):
چه
بخواهيد و چه نخواهيد، گردونه گيتى در دستهاى قدرتمند مهندس ازل بوده كه به
محاسباتش، كهكشانها متحوّلند و نظم در مشارق و مغارب، تقرير گشته، پس اولويّت را
در انتخاب تمدّن و فرهنگ، به او بدهيد كه سزاوارترين شخص براى ستايش است.
14) فَهُوَ فى عيشَةٍ راضِيَةٍ (حاقّه 21):
عيّاشى
در هر بستانى، محدود و معيوب بوده و فقط عيش و نوش در گلستان توحيد است كه رنگ
دوام و زنگ بقاء دارد.
15) لِسَعْيِها راضِيةٌ (غاشيه9):
براى
هركس كه شاگردى كنيد، مزد ذلّتبار و بىبهايى را دريافت مىكنيد، ولى تنها
كارفرمايى كه عادلانه حقوق را مىدهد و رعايت حال رعيّت خويش را مىنمايد،
منزّهخدايى است كه فارغ از هر نوع ستمگرى و زورگويى مىباشد.
16) اِرْجِعى اِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً (فجر
28):
هر
كجا كه رويد، قطار حياتتان در ايستگاه حشر، توقّف خواهد كرد و آيا بهتر نيست كه
فكر اساسى نسبت به ديدار نهايى و حتمى خود با حضرت دادار داشته باشيد كه بيش از
اين شرمنده خودسرىها نشويد.
17) خالِدينَ فيها وَ اَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ
رِضْوانٌ مِنَ اللّهِ (آلعمران 15):
وقتى
كارنامههايتان را گرفتيد و از تقسيمات موازين معاد، گذشتيد و به وعدههاى ديرباز
يزدانى، ملحق گشتيد، با خاطرى آسوده، با جمع خانواده مؤمنين، نظارهگر
سعادتمندىهايتان خواهيد بود.
18) وَ فِى الْاخِرَةِ عَذابٌ شَديدٌ وَ مَغْفِرَةٌ
مِنَ اللّهِ وَ رِضْوانٌ (حديد 20):
در
سراى بعدى، تمامى انس و جن، در دو قسمت متفاوت و مغاير قرار مىگيرند كه در يكى،
سوختن و ساختن است و در ديگرى، لذائذ و شهوات و زيستن دلخواه.
19) يَهْدى بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ
سُبُلَ السَّلامِ (مائده 16):
سلام
كه از تشريفات دينى بوده، گوياى تسليم بودن عبد در مقابل اراده حكيمانه جبروتى است
و اين خطّ سالم، راحل خود را به اسلامآباد مىبرد، محدودهاي كه گياهانش،
سلامتبخش اجساد بوده و فضايش، روان را آرامش مىدهد.
20) كانَ عِنْدَ رَبِّه مَرْضِيًّا (مريم
55):
كارگزاران
كانال رسالت، در قبال خوندل خوردنها و آزارديدنهاى عمرشان، فقط به يك رتبه راضى
مىشوند و آن ابلاغ خوشنودى پروردگار بزرگ است كه آنها را بعنوان عاملين اخبار
ماوراء، منصوب مىنمايد.
21) وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْرى نَفْسَهُابْتِغاءَ
مَرْضاتِ اللّهِ (بقره 207):
ما
در اين نشئه فانى، مجبور به داد و ستديم و در آغاز اين تجارتِ همه جانبه، اعضاى
بدنمان را مىفروشيم تا در قبالش وسايلى براى امرار معاش پيدا كنيم! يعنى ارزش چشم
را صرف راهى مىنماييم كه به بهايش تردّد در ظرف زمان داشته باشيم و به همين نحو
در ساير جوارح. اينك خدايتان شما را مىخواند كه اين محصولات متعلّق به خود او را
دوباره به محضرش تقديم داريد تا در معاملهاى سودمند، اجرى عظيم و كبير را دريافت
داريد.
22) اِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهاداً فى سَبيلى وَ
ابْتِغاءَ مَرْضاتى(ممتحنه 1):
اگر
خرج عشق به يكتايى را بدهيد، بىجواب نمىماند و هر عمل با هزاران عكسالعمل
رحمانى، مواجه خواهد شد، پس در اجراى شريعت ابراهيمى، از پاى ننشينيد كه توفيق، از
جانب يار است و عواقب امور را، همو ختم به خير خواهد كرد و براى سهولت امر اطاعت،
از خودش مدد گيريد كه ناصر گرويدگان در هر موقعيّتى مىباشد.
بردبارى (صبر)
صبر كردن از حسين بايد گرفت
وقتى
كه به بُستان عاشوراء مىرويد، از گُلهاى رنگارنگى ديدن مىكنيد كه عطر هر كدام به
احساستان نوازشى مىدهد كه در نهايت به تكامل وجدان و تناسب اعصاب و تزايد اخلاق
منجر مىگردد و مجتمعاً يك شعار را به مشاعرتان منتقل مىسازند و آن معجون شكيبايى
است و داروى مجرّبى در مداواى نقاهتهاى روحى و جسمى عزاداران مخلص حسينى مىباشد.
از
آنجا كه بردبارى، در مراحل عالى شريعت حقّه قرار دارد و با پشتوانهگيرى از آيات بسيارى
همراه بوده و طبق سنن رسولان و سيره پيشوايان منصوب عرش قرار گرفته مىبايست به
فصول متعدّد آن در زواياى زندگى خويش پرداخته و به ترميم و تعمير حياتمان بپردازيم
تا بهره كافى از تقويم عمرمان ببريم و سعى ما در اين جزوه آن است كه نگاهى عمقى به
مبحث تحمّل داشته باشيم تا زير بار تعهّدات پىدرپى، بىطاقت نشويم و كاممان در
برخوردهاى روزمرّه، تلخ نگردد و دروازههاى بهشت به رويمان مسدود نشود. با اين قاعده به ارزيابى كلمات
معلّم هستى مىرويم كه با عنوانِ عَلَّمَ الْاِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ،
بزرگوارانه به تعليم و تدريس موجودات جهان پرداخته و با عنايت به اين موضوع كه از
جمله اسامى مبارك الهى، صابِر است، مىتوان به قواعد كلّى اين رشته مهمّ انسانى،
اجتماعى و جهانى، پىبرده و به اسرار اين اصل وزين گيتى، دست يافت.
1) در چندين سوره (لقمان 31،
سباء 19، شورى 33):
اشاره
شده كه با افزايش صبورى مىتوانيد به رازهاى ناشناخته ماوراء، آگاه شويد و در آيات
مذكور، صيغه مبالغه صبر، بكار رفته كه گوياى تصاعدى بودن اين طرح رهايىبخش آدمى
است كه در جامعهاش نقش فوريّتى و استعلاجى دارد.
2) (شورى 43):
صابران،
غافرانند و با تأسّى به عصاى خويشتندارى، تصميمگيرىها، مدبّرانهتر خواهد بود.
3) (احقاف 35):
سفيران
آسمان از برترين بردباران روزگارند كه همواره نقشآفرين آزمايشات سنگين زمانه
بودهاند و شريك غمهاى ديگران بوده و سنگ صبور رنجيدگان عصر مىبودند كه اگر
اوراق خاطرات آن حضرات عظام را بررسى نماييد، متوجّه مصائب جانكاه مُصلحان عالَم
بشريّت مىشويد كه چِسان همچون كوه برافراشته و با استوارى تمام در مقابل
ناملايمات ايستادگى مىنمودند.
4) (رعد 24):
سلام
بر تو كه در چرخ فلك دهر، ثابتقدمى و بر قهر تقدير، خم به ابرو نمىآورى و از
كاستىهايت، فغان سر نمىدهى.
5) (نحل 126):
شكيبى
كردن، خير خواستن است كه نيكى در هر دو سرا را به دنبال دارد.
6) (انعام 34):
اگر
پيامآوران لاهوت، بر كارشكنىهاى مخالف، پايدارى نمىكردند، امروز خبرى از شجره
طيّبه توحيد نمىبود و بُستان نبوّت را ميوهاى باقى نمىماند.
7) (هود 11):
عمل
صالح، محصول پايمردى در ميدان عبادت است كه مصالح را در تبرّى از شتابزدگى و عجله
مىيابيد.
8) (رعد 22):
محض
رضاى خدا بس كنيد! جوش نياوريد، حرص نخوريد، اعصاب را مهار نماييد و خصوصاً اگر
مهيّاى نماز هستيد به تخليه مقدّماتى روى آوريد و مدخل را از تمامى تنشها و
هيجانها خالى نماييد.
9) (نحل 42):
با
تثبيت توكّل، به پيشواز وقايع رويد و با تكميل توانمندىهاى درونى، به جمع
متوكّلين عَلَىاللّه، بپيونديد.
10) (نحل 96):
هر
چه كُنى به خود كُنى - گر همه نيك و بد كُنى، با تقويت روحيّه به تمايز اخلاق پرداخته
و با خُلق خوش به چِكهاى تضمينى پروردگارتان دست يابيد.
11) (نحل 110):
درهاى
خوشبختى و استقلال را با حرمتدهى به حكم جهاد گشوده و مجاهدت را با تسريع دادن به
شكيبايى تصاحب نماييد.
12) (مؤمنون 111):
مزد
خون دل خوردنها را از خدا بگيريد كه مالك يَومالدّين، پاداش صابران را به رِبح
مىدهد.
13) (فرقان 75):
سند
مالكيّت غرفههاى بهشتى را با پوشيدن لباسهاى بردباران به دست آوريد.
14) (قصص 54):
رِبا
به معناى سودگيرى از پول، محلّ اشكال بوده امّا شارع مقدّس به گفتار، كردار و
رفتار صابران، اضافات داده و برايشان بهرههاى وافر را منظور ساخته.
15) (سجده 24):
رهبران
منصوص غدير از هزينههاى بالاى شكيبايى برخوردار بوده و در اجراى منويّات ملوكانه
سرمدى، به اعجابانگيزترين شيوههاى بردبارى، مجهّز مىباشند.
16) (فصّلت 35):
تنها
براى پرطاقتان در رياضتهاى شرعيّه است كه پرده از غيبت برداشته مىشود و به افق
نامرئى، اِشراف مىيابند و آنان با دريافتهاى بىنظير، به مرتبه اِغناء و اِكمال
مىرسند و خستگى يك عمر آزردگى و محروميّت را از تن خارج مىنمايند.
17) (دهر 12):
البسه
بهشتيانى كه از باب الصّابرين وارد مىشوند از بقيّه جنّتيان، متمايز بوده و اين
تبعيض به تلافى زيان و ضررى است كه در دنيا در قبال خوددارى از مقابله به مثل،
متحمّل مىگشتند.
18) (آلعمران 120):
زره
پولادين مقاومت بر تن كنيد تا از توطئههاى نااهلان نابكار در امان بمانيد.
19) (آلعمران 125):
اگر
قول بدهيد كه از مرز ايستادگى دور نشويد، به امداد فرشتگان موكّل، مفتخر شده و از
پس نيروهاى عظيم دشمن، با سربلندى برخواهيد آمد.
20) (نساء 25):
ايزد
متعال از دريچه اغماض و ارفاق، به بندگان گرفتار خود نظاره مىنمايد كه تسليم
مشيّت او مىشوند.
21) (ابراهيم 12):
عاشقان
رُبوبى، براى لقاء معبود خويش، هر نوع شكنجهاى را تحمّل كرده و به سيلىهايى كه
به نام محبوبشان مىخورند لبخند رضايت مىزنند.
22) (هود 115):
تزريقات
سماوى، هر لحظه به مجريان بردبارى، نويد مىدهند كه ذرّهاى از پاداششان ناديده
گرفته نخواهد شد.
23) (نحل 127):
غم
مخور جانا كه غمخوارت منم - اين جهان و آن جهان يارت منم، تو كه در صبورى كردن،
مقلّد خدايت هستى، محزون نباش كه هرگز تنها و غريب نخواهى ماند.
24) (طور 48):
در
تعبّد به تحمّل نياز بوده و پيروان مكتب شكيبايى، عَلىالدّوام، تحت معاينات منيره
قرار دارند.
25) (روم 60):
نقاط
مشترك و متضاد، در امر خويشتندارى مشهود بوده و هركس نان اعمال خود را مىخورد.
26) (كهف 28):
هماهنگى
در جبهه متحمّلين امانات ولائى، جامعيّت داشته و تشكّل يكپارچهاى را حكايت دارد.
27) (لقمان 17):
چه
بخواهيم و چه نخواهيم همگى حمّال بارهاى سرنوشتيم. چه بپذيريم و چه از زير
مسئوليّتهاى محوّله فرار كنيم، اراده پادشاه قديم، مُطاع بوده و جريان طبيعى را
طى مىكند. پس از هر ناسپاسى كه روابط عبادى را تيره مىكند اجتناب نماييد تا تحت
پوشش الطاف اَزلى قرار گيريد.
28) (معارج 5):
بهترين
نمود همسويى با مقدّرات، صبر زيبا است كه داراى درجات عالى و اقبال نهايى مىباشد
كه واژه زيبا، حاكى از تمامعيار بودن قشنگى و جمال است.
29) (بقره 153):
نردبانى
ز سمك تا به سما آمده است - بهر يارى صبوران به عروج آمده است.
30) (بقره 155):
كمبودها،
ضعفها و نارسايىهايتان را با تقرّب به محيط شكيبايى، التيام دهيد.
31) (بقره 177):
صبر
و ظفر هر دو دوستان قديمند - بر اثر صبر، نوبت ظفر آيد.
32) (بقره 249):
در
صفآرايىهاى كوچك و بزرگ، مفتون جار و جنجالهاى اَكابر، اعاظم و اَشراف نشويد كه
به اراده خدا و در يك چشم به همزدن، چرخشهاى ناگهانى و انقلابى، تمامى معادلات
حاكم را بر هم مىزند.
33) (آلعمران 17):
زنان
و مردانى كه در كارزار دنيا، از فرمولهاى رهايىبخش صبر استفاده مىكنند، به
بهترين شكل ممكن تسلسل تشريعى را سپرى مىنمايند.
34) (زمر 10):
عادل
روز جزا، آنقدر به متحمّلين رويدادهاى دنيوى، بذل و بخشش مىكند كه از پرانتز
طبيعى آن خارج شده و موجب حيرت گيرندهاش مىشود.
35) (آلعمران 200):
بانگ
لاهوت به ناسوت است كه اى گرويدگان به لامكان! در عَقبات ايمان، چارهاى جز
شكيبايى نباشد و بايد برگ آزمون پيروى از آئين سماوات را با حوصله ممتد و متمادى
پر نماييد.