پايگاه اطلاع‌رساني آيت الله سيد حسين كاظميني بروجردي تحت نظر دفاتر ايشان در اروپا

بخش آرشيو سايت


بحثهاي قرآني در موضوعات متنوع

 

شناخت قرآن

قرآن، يك رابط پايدار

احكم الحاكمين

اهريمن، شيطان ، ابليس

سحر ، جادو ، طلسم

آيا جن، وجود خارجى دارد؟

قيامت ،قرارگاه نهائي بشر

ثانيه‏شمارهاى خطير (ساعت)

پايبندى به اصول (دين)

كالبد شكافى نماز

افتخارات(رضايت)

بردبارى(صبر)

نبضى در حيات(قلب ، انقلاب)

برداشت ما از علوم وبهره‏مندى عموم از معلومات (علم)

انسان‏شناسى، مقدّمه‏اى در خداشناسى

آب شناسى

گفتنى‏هاى سوزناك(حمد)

پشتوانه‏ها (وكيل)

رزق و روزى

بهداشت طبيعى (سلام ، اسلام)

صالح، مصلح

ولىّ

صدقه‏هاى غير نقدى (خـيـر)

بازگشتى زيبا(تـوبـه) 

ياريم كُن(نـصـر)

تماسهاى لازم(تقرّب ، قريب ،قرب)

غـيـب

جبر و اختيار

رذائل نفْسانى(كيد ، مكر)

قاضىِ خود باشيد(گناه: عصيان ، ذنب ، اثم)

غفلت

شر ،بايگانى بديها 

اذيت و آزار

مرزهاى ثابت(ممنوعيت:لا ، لن)

مجموعه‌ي فريبنده(دنـيـا)

شناخت ترمزها(ترس: خوف)

عذاب

بيدادگرى‏ها (ظلم)

 

 

 

 

شناخت قرآن

 

اين كتاب از برِ يارم به سعادت آمد       اهل عالَم به جَنان از درِ رحمت آمد

 

مدّت‏هاى مديديست كه بشر، با كتاب سر و كار دارد و به فراخور حال هر ملّتى كُتب جايگاهى را اختيار كرده و تأثيراتى را بر فرهنگ عامّه گذاشته و موجباتى را در ترقّى و تكامل نسل‏ها باعث گرديده و خاطراتى را در سينه‏هاى گذشتگان برجاى نهاده، بطورى كه اگر به تمدّن بشرى بنگريم پى به متون كتاب‏هاى منتشره در آن سرزمين مى‏بريم و زياده‏گويى نبوده اگر بپذيريم كه ميزان پيشرفت كشورها مرهون كيفيّت اوراق علمى، صفحات فكرى و دفاتر عقلى ايشان مى‏باشد و در هر مملكتى كه كتابخانه‏هاى وزين و بى‏شمارى ديده شده، همان‏جا سكوى ارتقاء و رشد را مى‏توان جستجو نمود.

در قرون وُسطى كه اروپا در غفلت و توحّش به سر مى‏بُرد، مخازن معتبر و مجهّز مسلمين در مراكز مشهورى چون بغداد و قاهره، جايگاه ميليون‏ها مجلّد كتب نفيس و مرجع بوده كه اگر مورد غارت و تجاوز قرار نمى‏گرفت، شايد امروز شاهد عقب‏ماندگى بلاد اسلامى نمى‏بوديم و چنين سرافكنده و تهى‏دست نمى‏گشتيم.

امّا در بين اعصار مختلف، صحيفه‏هاى الهى درخشانترين سرمايه‏اى بودند كه مورد بهره‏بردارى اجتماع انسانى واقع مى‏شدند و در فصولِ تاريخ، هنر، ادبيّات، داستان، علوم و فنون و رشته‏هاى مورد ابتلاى عامّه، از بالاترين مستندّات موجود بوده‏اند كه اگر بگوييم بنى‏آدم، هرچه دارد از آغوش وحى گرفته، گزافه نگفته‏ايم و حقيقت ماوَقع آنست كه حق‏تعالى در نوشتار ماوراء فرموده كه عَلَّم الْاِنْسانَ مالَم يَعْلَم، بشريّت در خواب غفلت بود، نه خود را مى‏شناخت و نه محيط زيست خويش را درك مى‏كرد و نه آداب زندگى را مى‏دانست و نه مى‏توانست گليم زندگى را از آب تقدير، بيرون بكشد، ايزد منّان نمايندگانش را گسيل داشت تا در جوامع اشرف مخلوقات، تعليمات و اصلاحات را بگسترانند و الفباى معالِم، مكارم و محاسن را بياموزند.

امّا با كمال تأسّف، تعاليم پيامبران نيز به تصرّفات جسورانه و ظلومانه درآمده و لوايح لاهوتى در معرض بدعت‏هاى شيطان‏صفتانِ اهريمن‏حال، قرار گرفته و مسير فطرى موحّدين به انشقاق رفته و مبانى ايمانى گرويدگان به عرش، چرخش مغرضانه گرفته است.

ما اينك برآنيم كه قطراتى از اين اقيانوس موّاج و فعّال را ارزيابى كرده و پرده از عجائب مخاطبات و غرائب مباحثات بزداييم تا همگان بر اسناد مكتب حقّه آگاه شده و براهين آئين جاودانه را دريابند.

 

1) افَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْانَ اَمْ عَلى قُلُوبٍ اَ قْفالُها )محمّد24):

تدبّر كنيد در فرازهاى آموزشى آن كه با تدبير مى‏توان از رموز پوشيده و كارآمدش بهره‏جست، اگر تنها به خواندن اكتفا كنيد، به تدريج خسته شده و از اهداف ازليّت و ابديّت اين دانشگاه ادوار هستى، جدا مى‏شويد.

 

2) نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ اَ حْسَنَ الْقَصَصِ بِما اَ وْحَيْنا اِلَيْكَ هذَا الْقُرْانَ )يوسف3):

اگر طالب قصّه‏ايد، به افسانه‏هاى پوچ و خيالى ديگران گوش ندهيد كه ثمرى جز كشتن فرصت‏هاى طلايى ندارد، بياييد و از داستان‏هاى پندآموز و حقيقى اين قاموس بين‏المللى فيض گيريد.

 

3) فَاِذا قَرَاْتَ الْقُرْانَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيمِ )نحل98):

مطالعه‏كننده كتاب مقدّس، فراموش نكند كه همواره در معرض القائات منفى ابليس قرار دارد و اين موجود پليد، لحظه‏اى مجالش نمى‏دهد تا كامرواى نشئات معنوى آن شود و لذا در هر نفَسى، تبرّى از شُبهات شيطانى ضرورى خواهد بود.

 

4) اِنَّ هذَا الْقُرْانَ يَهْدى لِلَّتى هِىَ اَ قْوَمُ )اسراء9):

قوام شما به تداوم مصاحبت با اين مجموعه است و در آن هنگام، درخشندگى به اوج خود مى‏رسد و مى‏توانيد به معضلات عمرتان مسلّط شويد.

 

5)  وَ اِذا قَرَاْتَ الْقُرْانَ جَعَلْنا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْاخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً )اسراء45):

از امتزاج نظرات متضاد بپرهيزيد كه التقاط، نمى‏تواند معبر خوبى براى رسيدن به ساحل نجات باشد، پس قلوب و عقول را از هر نظريّه و ديدگاهى خالى نموده و آنگاه به سرچشمه افاضات جبروتى رفته و عقبات ايّام كنونى را آباد نماييد.

 

6) وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْانِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ للمؤمنين )اسراء83):

دردمندان را عافيت مى‏دهد و مجروحين را شفا مى‏بخشد و طبابتى سترگ دارد به شرط دلدادگى، اجراي درست تعاليمش در صحنه زندگي، ايمان درونى، جدّى گرفتن نسخه‏هايش، اعتقاد راسخ به مبدأ نزولش و يقين به كاربردش.

 

7) لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْاِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى اَنْ يَاْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْانِ لا يَاْتُونَ )اسراء88):

هيچ‏كس نمى‏تواند اَداى اين شاهكار آفرينش را در آورد و نوعِ تقليدى در نمايش مشابه آن، خنده‏آور و بى‏روح مى‏باشد، هرچند كه اهالى كره خاك از توانمندى‏هاى خارق‏العاده خويش استفاده نمايند.

 

8)  وَ قالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ اِنَّ قَوْمِى اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْانَ مَهْجُوراً )فرقان30):

طرح شكايتى از حامل انوار ملكوتى در محكمه عادل مطلق است كه در متن شكايت، از عامّه شنوندگان، بينندگان و قضاوت‏كنندگان، مطالبه حقوق شده كه نداى يزدانى را در دعاوى فوقانى، به كنارى انداخته و باعث هتك حرمت ربوبى شده و آهنگ دلنواز ربّانى را متروك نموده‏اند.

 

9) اِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْانَ مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ عَليمٍ )نمل6):

هرگاه مى‏خواهيد به زيارت پروردگارتان برويد، به محضر اين كتاب بياييد و با قرائت آن، از پيام‏هاى دُرَربار و سرنوشت‏ساز لسان‏الغيبِ قديم، كامياب گشته و دل را به رؤيت خالق آفتاب، جلا دهيد و با چنين باورداشتى، قُرب و ارج آن را از خاطر مزداييد كه هيچ مصحفى، ياراى تساوى با آن را ندارد.

 

10) اِنَّ الَّذى فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْانَ لَرادُّ كَ اِلى مَعادٍ )قصص85):

سوء استفاده و سوگند به اين مجلّد يگانه را ساده نپنداريد كه عواقب ناباورى را سهمگين مى‏داند و حتّى نسل‏هاى بعدى را در حفره‏هاى آتش انتقام مى‏اندازد، فراموش ننماييد كه ميزانى در قيامت براى محاكمه خلايق در برخورد با اين اوراق منيره، پيش‏بينى شده كه حساب خيلى‏ها را به مصداق مو از ماست، مى‏كِشد.

 

11) وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما يَنْبَغى لَهُ اِنْ هُوَ اِلاّ ذِكْرٌ وَ قُرْانٌ مُبينٌ )يس69):

تصوّرى كه از كتب شعر داريد دراين مقوله نياوريد كه مرتبه انبياء، ارجح از شعراء بوده، زيرا اشعار در فوران شعور به دست مى‏آيد، در حالى‏كه آيات كريمه، تجلّيگاه حكمت‏هاى سماوى و مواعظ لَمْ‏يزلى مى‏باشند، صانعى كه عقل را آفريده و به احساسات پنج‏گانه اجازه خوشه‏چينى از مناظر اطراف را داده تا به كانون عقلى، آميخته و ادبيّات دل‏انگيز را نقش دهند، عزيزتر از آنست كه با جذب اسباب مُدركه، حرف اوّل را در تركيبات ادبى بزند.

 

12) لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْانَ لِلذِّ كْرِ )قمر17):

اين همه در بسط مناقب آن گفتيم، كثرت قداستش، باعث فواصل طبقاتى ذهنى نشود و مبادا از شدّت قُرب، آن را وانهيد كه براحتى مى‏توان از منابعش، يارى جُست و تئورى‏هايش را عملى نمود.

 

13)‌ اَلرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْانَ )رحمان1و2):

تعليم نُسخ آن در حوزه ولايت علّامه‏ايست كه چارچوب را براى دانش، وضع كرده و دانشجويان را به آن رغبت داده و دانشمندان را پروانه‏هايش نموده، پس شارحى جز ذات اقدسش نمى‏باشد و به حكم قانون وسيله، كه مندرج در كلامُ‏اللّه است، مترجمين منتخبى كار ترجمه را به عهده دارند.

 

14) اِنَّهُ لَقُرْانٌ كَريمٌ فى كِتابٍ مَكْنُونٍ )واقعه77و78):

خيال نكنيد كه همين چندورق، تمامى زواياى سلطنت بى‏رقيب احدى را تشكيل مى‏دهند كه اصل آن در ممكنات، ناپيدا بوده و سايه‏اى به شما عرضه گرديده همانند حَبلُ‏المَتين، پروازها را تسريع مى‏گرداند كه زمانى با تلاوت آيه‏اى، از حجاب عصرتان عبور مى‏كنيد و جَلَواتى از كهكشان‏ها را مى‏نگريد و مدهوش مديريّت بى‏بديل خدايى مى‏شويد.

 

15) لَوْ اَ نْزَلْنا هذَا الْقُرْانَ عَلى جَبَلٍ لَرَاَ يْتَهُ خاشِعاً )حشر21):

چقدر بى‏انصاف است آدميزاد كه چه ابتدايى مى‏نگرد مبادى خلقت را، حاليا اگر به كوه‏هاى برافراشته و سر به فلك كشيده، آواى سرمدى را نازل مى‏كرديم، از فرط نهيب، واژگون مى‏شدند و فرو مى‏ريختند.

 

16) فَاقْرَءُوا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْانِ )مزمّل20):

قرائت دائمى داشته باشيد و به مقدارى كه توان و گنجايش داريد از همسويى با آن استفاده كنيد.

 

17) اِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرْانَهُ )قيامة17):

انتظام عبارات آن، در يد قاهره ما مى‏باشد و تدوين آغازين بر پايه مصالح جمعى و قواعد عمومى بوده و هر نوع اِعمال سليقه در جابجايى‏هاى بخش‏هاى آن، مستوجب آتش و عذاب ابدى خواهد بود.

 

پروردگارا، توفيقات فراتر در ممارست به آن و عمل به احكامش را عنايت فرما.

 

 

قرآن، يك رابط پايدار

 

قرآن كتابى است مجهول‏القدر كه حاوى اسرار خلقت و رموز توحيدى مى‏باشد. اين مُصحف كه داراى ظاهرى ساده و معلوم‏الكلمه است مفاهيمى گسترده دارد كه هر جمله‌ي آن، مظاهرى از تعمّق داشته و خواننده‏اش را به شرط اعتقاد، به فراسوى افكار خاكى مى‏برد و او را در كانالهاى تربيتى ماورائى مى‏سازد.

فراموش نكنيد كه هر كس با ترازوى علم و عقل، مخاطباتش را سنجيد به قضاوتى نامتعادل رسيد، آيا مى‏توان روح را با ابزار مادّى حس نمود؟ مناظرى كه در رؤياهايمان تجلّى دارد و بعضاً با فرمولهاى ذهنى ما ناآشناست، مخلوق كدامين دستگاه توليدى آفرينش مى‏باشد؟ خوابهاى عجيب و غريب كه حامل شيرينى‏ها و تلخى‏هاى مختلف است در چه حوزه‏اى تحليل مى‏شود؟ اگر نگوئيم پرواز روح بوده، چه عنوانى را مى‏توان بر آن تصاوير فراتخيّلى، ترسيم كرد؟

آيا يافته‏هاى اساتيد علم روانشناسى در موضوع روانكاوى، پاسخگوى جستجوهاى فطرى آدمى است؟ هرگز دانشمندان رشته انسان‏شناسى به اعماق شخصيّت بشر، پى نبرده‏اند تا در علاج ناهنجاريهاى او توفيق يابند.

اين كتاب آسمانى، فرستنده‏اى سترگ است كه بر روى آنتن‏هاى گرويدگان، امواج اخبارى و ارشادى مى‏فرستد و درك پيامهاى فرقانى، التزام فكرى به مبانى غيبى را يادآور مى‏شود كه با عصاى اقبال، مى‏توان به پلّكان جبروت قدم نهاد.

خيلى‏ها اين نوشتار وحى را با چارچوبهاى معمولى مى‏سنجند و به دروازه انكار مى‏رسند و شيطان در نيل به ظلمات شبهات، برايشان فرضيّه‏ها و معادلاتى را عرضه مى‏كند تا بهتر به كوى الحاد بروند و لذا در آغاز تكلّمات ملكوتى، تابلوى اَلَّذينَ يُؤمِنونَ بِالْغَيب، جلوه‏گرى مى‏نمايد و اينكه صد البتّه الواح ربوبى را با استانداردهاى دنيوى، ارزيابى نمى‏كنند.

چگونه است كه يك اثر ادبى و يا رياضى به داوريهاى تخصّصى نياز داشته، امّا تحقيق در سطورى كه نامأنوس با استعداد انسانى است بلامانع و قابل دسترس مى‏باشد؟ به هر حال هرگز نبايستى با عينك متداول در جهانبينى‏هاى متعارف، به تجزيه و تحليل اين وديعه جاودانى نشست و يقيناً مى‏بايد بر طبق برشهاى فنّى و از تفاسير معتبر و مراجعه به آراء شخصيّتهاى حقيقى و حقوقى، مساعدت گرفت و گر نه مصداق: وَ لا يَزيدُ الظّالِمينَ اِلّا خَسارا، واقع مى‏شويم.

اينك، پس از اين مقدّمه، به كالبدشكافى بخشهاى گوناگونى از كلام ربّانى مى‏نشينيم، تا فكرت ما را متوازن با ثقلت حكمت مندرج در آيات رحمانى گرداند و رهنمودى اندك در نقّاديهاى منصفانه و عادلانه و آگاهانه باشد.

 

1) حصارهاى عقيدتى:

سوره نحل، آيه 98: فَاِذا قَرَاْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللّه:

مطالعه‏كننده قرآن، همواره مورد تعرّضات درونى و برونى شياطين قرار مى‏گيرد و در بسيارى اوقات به تشكيك و ترديد مى‏رسد. ابليس لعين براى اغواى قارىِ دفاتر قدسى، از نقاط حسّاسى استفاده مى‏كند كه بسيارى را به وادى حيرت و غفلت مى‏كشاند! مثل تفريق بين نام و شكل مار، كه به جاهلى نشان مى‏دهند و از او نظرسنجى مى‏كنند و پاسخ ناشيانه ناآشنا با الفباى عِلمى، ظاهربينى و كوته‏نگرى است.

پس بايد از القائات جادوئىِ مسئولين فرهنگ اهريمنى، به حق‏تعالى پناه بُرد، چرا كه فقط او مى‏تواند بر سيستم هوش و گوشِ تالىِ احكام و مواعظ ابدى، تضمين دهد. ايضاً به اين بيمه‏نامه نيكو بنگريد كه در كِشتى سفينةُالنّجاة، لزوماً بايد روى دل را به مركز حاكميّت مطلق گيتى، نشانه گيريد تا از هرج و مرج احساس و اعصاب و افكار، جلوگيرى به عمل آوريد.

 

2)  پوششهاى ايمنى‏بخش:

 سوره اسراء، آيه 45: وَ اِذا قَرَاْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُورا:

ورود به حوزه معالم غريبه، مستلزم استفاده از واكنشهاى نفسانى بوده، تا دوگانگى‏هاى متضادّ فيزيكى و متافيزيكى را متعادل كرده و تلفيقى بين دو رشته مادّى و معنوى، ايجاد نمايد. فلِذا مى‏بايد جوّى آرام بر نهان داوطلبِ حقايقِ نامحسوس و نامعلوم، بگستراند تا از هر نوع تشويش و تشكيكى، مصون گردد و آنگاه كه فرودگاه سينه، خلوت شد و مهيّاى فرود سفينه‏هاى ازلى گرديد، هر نقطه و حرفى كه در نهانگاه تشنه شريعت، جاى گيرد به تأثيرگذاريهاى دائمى و بلندمدّت بر تماميّت اعضاء و جوارح مؤمن، مبدّل مى‏شود و آنجاست كه پرچم: اِلى رَبِّكَ مُنتَهاها، بر گوشهايش، مُهاجِرٌ اِلى رَبّى، حك گشته و جائى براى: وَسْواسِ الخَنّاس - الّذى يُوَسوِسُ فى صُدورِ النّاس، باقى نمى‏گذارد و هزاردستان افسونگر، از ميدان رقابت، سرافكنده بيرون مى‏رود و گود را به حريف: سابِقوا اِلى مَغفِرَةٍ مِن رَبّكم، تحويل مى‏دهد.

 

3) خواندنى‏هاى لازمُ‏الْاِجراء:

سوره قيامت، آيه 18: فَاِذا قَرَاْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ:

تفاوت اين دروس مدوّن با كتابهاى درسى رايج در زندگى، اينست كه: نشريّات ديگر را مى‏توانيد بخوانيد و به گوشه‏اى بيندازيد و از ياد نبريد، امّا در كلاسهاى خداشناسى، روى محورهاى مهمّ انسان‏شناسى و جامعه‏شناسى، بارِش كارشناسى دارد كه يك مُصلح نمى‏تواند بدون توجّه به علائم محرّكه و بازدارنده، به كار اصلاحات فردى و اجتماعى بپردازد و يك منجى دلسوز و كاردان، بايد چشم و گوش و زبان را با كليدهاى اصلى هستى، آشنا گرداند و بر تبعات اقدامات خود، اِشراف داشته باشد.

 

4) از كوزه برون همان تراود كه در اوست:

سوره مزّمّل، آيه 20: فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآن:

هر بيننده‏اى، مظهرى از جلوات حق را در لابه‏لاى مُصحف كريم، مى‏نگرد و برداشتهاى مراجعين به كوثر حكيم، يكسان نمى‏باشد. همچنان كه روخوانى‏ها، همسو نبوده و بعضى با تلاوت آيه‏اى، خسته مى‏شوند و برخى با قرائت سوره‏اى از خروش مى‏اُفتند ولي كشش ديگرى در ختم كلّ قرآن است. به همين نحو نيز ادراكات و مشاعر خَلق در فراگيريهاى درون‏محيطى متفاوت است. آنكه در ضماير آيات، جستجوگر اهرمهاى قدرت مى‏باشد، در حال و هواى خاصّى قرار دارد، كه در ديگران ديده نمى‏شود. آيا آنكه براى ثواب بردن، اوراق فرقانى را رقم مى‏زند، با كسى كه به دنبال يافتن آب حيات، روى تك تك لغات به محاسبه مى‏نشيند، همآهنگ مى‏باشد؟

 

5) خبردار در برابر ارتعاشات عرشى!

سوره اعراف، آيه 204: وَ اِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ اَنْصِتُوا:

در هنگام برخاستنِ آواى دلنواز قرآنى، حالت آماده‏باش از گوش جسم به گوش جان دهيد، تا بتوانيد به غوامض پيامهاى قدسى، آگاه شويد، كه اگر به بازيگوشىِ سامِعه مبتلا شويد، در زمره خسارت‏ديدگان خواهيد بود. خُسران مبين را به افرادى انتساب مى‏دهند كه اقيانوس موّاج وحى را ملاحظه مى‏كنند و باز هم فرياد العطش روح و نفْس ايشان، گوش‏خراش است.

 

6) تمرينگاه بردبارى:

سوره طه، آيه 114: وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ اَنْ يُقْضى اِلَيْكَ وَحْيُهُ:

از جمله فرازهاى نيكوى اين مجلّد وزين و بى‏مثال، عادت دادن مردم به شكيبائى بوده و طىّ نسخه‏اى رسا و گويا، درمان معضلات اجتماعى و اخلاقى عموم نموده و مى‏گويد: با حوصله باش كه خِرَدورزى در كنترل اعصاب است و فروپاشى، در بى‏حوصلگى، و جالب‏تر اينكه با همين آرام‏بخش ملكوتى، ناشكيبى از وجود تالى آن، رخت بر مى‏بندد و تفاوت بين مؤمن و منافق و مخالف، در افاقه‏كردن داروهاى ماورائى است كه چنانچه با ايمان و اعتقاد راسخ بخوانيد، به عكس‏العمل‏هاى مثبت و رضايت‏بخش مى‏رسيد و اگر به مصلحت روز، اداى گرويده را درآوريد، نتيجه‏اى از اين خطوط سياه بر صحنه سفيد نمى‏گيريد و نيز چنانكه به خرده‏گيرى بپردازيد و با شانتاژكارى و سياست‏بازى، اراده به ريشه‏كَنى داشته باشيد، با شما همان كند كه با اربابان زر و زور و تزوير نمود، كه داغ اعتبارات را بر دلشان گذاشت و در بهترين اوقات كامگيرى، حلقومشان را به دست پر توان قابض ارواح سپرد و به تُبْتُ الْآنِ ايشان توجّهى ننمود و تاريخ را با نعره‏هاى انفعالى و مذبوحانه آنها، درهم آميخت.

 

7) منبرى بلند ازعرش تا فرش:

سوره ق، آيه 45: فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يَخافُ وَعيد:

آدمى به موعظه نياز دارد و هرآنكه از نصايح، استغناء يابد، هرآينه در درّه خودخواهى، سقوط كند، ولى اندرز از ناحيه چه‏كسى؟ واعظ بايد از هر شرّى دور باشد، تا كلامش در شنونده اثر كند. تنها توصيه‏گرى كه خير محض باشد حضرت كردگارست كه آفريدگار خوبى و لجام‏كننده بديهاست. امّا آيا به صرف اينكه پند دهنده، صانع بى‏همتاست، جريان هدايتى جامعه به روال ايده‏آل مى‏رسد؟ پاسخ را در اين بند آموزشى مى‏خوانيم: هر مُصلحى كه اراده به تفهيم فضائل دارد بايد به ساختار ذهنى مخاطبين خود توجّه نمايد كه در چه مرتبه‏اى از تسليم و رضا مى‏باشند، اگر بيمار، طبيب را قبول نداشته باشد و در دل به تشخيص او بخندد، چگونه مى‏خواهد از مواهب معالجاتى وى، برخوردار شود؟

 

8) اين كاخ سر به فلك كشيده براحتى قابل درك است:

سوره قمر، آيه 17: وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ:

هِى نگوئيد تماس با اين كتاب سخت است، كه بر خلاف سياق روئىِ آن، محتواى ملايم و لطيف دارد. نكند به خاطر دخالتهاى غير مسئولانه حكّام در ازمنه مختلف، شائبه خشونت و فشار در نُسَخ يزدانى پيدا شود كه  از اعظم معاصى نابخشودنى، معرّفى كردن دين به عنوان عامل آزار و اذيّت اجتماع است. چگونه پروردگارمان را جلّاد و ويرانگر معرّفى مى‏كنند و حاليا كه صبح و شام، داعى مهربان ندا مى‏دهد كه: يُريدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُريدُ بِكُمُ الْعُسْر - لا اِكراهَ فِى الدّين - اَ لا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطيفُ‏الْخَبير - يَسْئَلُونَكَ: ما ذا يُنْفِقُون؟ قُلِ: الْعَفْو -  لا يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْساً اِلاّ وُسْعَها - لا يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْساً اِلاّ ما آتاها - ثُمَّ السَّبيلَ يَسَّرَه، خدايتان راحتى شما را مى‏خواهد و هرگز قصد به زحمت‏انداختن بندگان خود را ندارد. هيچ‏گونه زورگوئى در شريعت حقّه وجود ندارد، آيا نمى‏دانيد كه فرمانده اين همه خلايق كيست؟ همانكه بخشنده‏ترست. از تو اى پيام‏آور روشنائى‏ها مى‏پرسند كه: چه چيزى را در راه خدا انفاق كنيم؟ بگو: از يكديگر درگذريد و كينه همنوع را در دل نپرورانيد. تكاليف ايزدى به فراخور حال و روز مردم است، ظرفيّت‏هاى مخلوق در حسابرسى‏هاى آتى، منظور مى‏شود و راه زندگى، به خوشى‏ها و كاميابى‏ها ختم مى‏شود.

 

9) نخستين آموزگار جهان:

 سوره رحمان، آيه 2: عَلَّمَ الْقُرآن:

استاد كرسى مكارم و محاسن كه بشريّت را از جهالت به سعادت مى‏آورد، معبود فناناپذيرست، او با ابلاغيّه‏هاى منوّرش، اسباب رشد و تكامل ميهمانان نو رسيده به عالَم فانى را فراهم آورده و تدريس زيبائيها و ظرافتها مى‏كند و پيش‏كسوت شغل معلّمى، همانا پادشاه مشارق و مغارب است كه تعليم را وسيله ارتقاء دانشجو و تكلّم را بهاء ترفيع اشرف خلايق كرد و نوشتن را امانت حيات گردانيد و گفتن را وظيفه عقلاء خواند و دانش را راز عزّت نمود.

 

10) جبال مغرورِ مانعِ عبورِ ابر و وزش باد، ياراى مقاومت در برابر آهنگ تند و آتشين الهى را ندارند:

سوره حشر، آيه 21: لَوْ اَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَاَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً:

اگر غريو ماورائى به هيبت موحش كوه‏هاى سنگى برسد، آنها را از جاى مى‏كند و به تپّه‏هائى از سنگ‏ريزه مبدّل مى‏سازد. ولى هيهات كه دل نامحرمان هتّاك، از ثقال احجار جسورترست و خيل خبرگزاران تشريعى و تكوينى، با بى‏اعتنائى‏هاى معاندين، افسرده و خسته و دل‌شكسته است.

 

11)  سجده‏گاه را بيعتگاه روزانه خود بدانيد:

 سوره انشقاق، آيه 21: وَ اِذا قُرِئَ عَلَيْهِمُ الْقُرْآنُ لا يَسْجُدُونَ:

از نشانه‏هاى سنگدلى و قساوت، بى‏محلّى كردن به نمايندگان سماوى است. آنهائى كه در برابر تمدّن و فرهنگ مذهبى به سازه‏هاى پوشالين خودساخته بشرى مى‏گروَند، به نقض كامل ديون قديم خويش پرداخته‏اند و تعهّدات ماسَبَق را در ديار گذشته (الست) از ياد برده‏اند. هرگاه در برخورد با تذكّرات قرآنى، به اميال نفسانى و موضع‏گيريهاى شهوانى رسيدى، به هرز عمر، اعتراف كن و به هدر دادن سرمايه خداداده، اقرار نما.

 

12) كتابى براى هوشمندان مستعدّ كمال:

سوره نساء، آيه 82: اَفلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرآن:

اگر مى‏خواهيد به بلوغ فكرى برسيد، به سايه سَعد لسان الغيب (آيات الهي) بيائيد و مركزيّت عقلانيّت را از رسانه‏هاى جاودانه كرامت، اشباع نمايئد و پروانه‏هاى شمع هدايت ازليّت شويد.

 

13) سفيران سرمدى، موظّف به گشودن ابواب نجات افلاكند:

سوره انعام، آيه 19: اُوحِىَ اِلَىَّ هذَا الْقُرْآنُ لِاُنْذِرَكُمْ بِه:

كتابى كه در پيش ماست، تقويم انقراض افسانه‏هاى قدرت است. موزه واژگونى‏هاى خودكامگان است. آرى، در قصصُ القرآن، حكايات تند و تيز و تلخ آمده تا وجدانهاى خفته را بيدار سازد.

 

14) داستانسرائى‏هاى آموزنده:

سوره يوسف، آيه 3: نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ اَحْسَنَ الْقَصَصِ بِما اَوْحَيْنا اِلَيْكَ هذَا الْقُرْآنَ:

آدمى به لحاظ غربت ذاتى و انزواى وجودى، نياز به معاينه آثار باستانى دارد و براى معارفه با آب و خاك تحت تولّد، بايد به كمّ و كيف امور جارى، پى ببرد و از فراز و نشيب محيط زيست خويش آگاه شود و بهترين تذكره در باز شدن چشم و گوش او، همراهى با قصّه‏هاى راست و درست قرآنى است كه شور به شعور آدمى داده و غليان به تخيّلات حقيقى او مى‏دهد.

 

15) شرط ترقّى‏دهى، پايمردى در آستان كبريائى است:

سوره اسراء، آيه 9: اِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدى لِلَّتى هِىَ اَقْوَمُ:

اگر ملّت باكلاسى هستيد! به اِكمال نعمت‏هاى نازله رفيق اعلى مى‏رسيد. هر كس مى‏تواند به اين مجموعه قداست‏ها و شرافت‏ها، دست بزند، امّا فقط بخشى از گردآمدگان به دور سرچشمه كوثرى، مجاز به كسب منافع موعوده مى‏باشند. قوام هر قومى در گرو عقيده و سليقه آنهاست، اگر عقائدشان صاف و شفّاف باشد، محصّلين ممتازى در مدرسه فروزندگى خواهند بود، ولى چنانچه تابع فضاهاى مشكوك و ناپايدار باشند، نگاه گذرائى به كتب آسماني خواهند داشت و از مزاياى ايمان به خدا، محروم مى‏گردند.

 

16) دار الشّفائى براى ترميم خرابى‏هاى زمان:

سوره اسراء،آيه 82: وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ:

همه درمانده و بيچاره، خيل بيماران سرگردان و نااميد، نسخه‏هاى بى‏فايده، داروهاى بى‏اثر، اطبّاء حيران در تشخيص بيماريها، داروخانه‏ها پر از دوا، شهر پر از بيمارستان، بيمارستانهاى مملوّ از مريض، دسته‏اى، پول مى‏دهند و مرگ مى‏خَرند! گروهى ندار، در درمانگاه‏ها ناله مى‏كنند، ولى همگان، يكصدا، اضطرار و بى‏كسى را هلهله مى‏كنند و مديريّت آفرينش، آورده كه عافيت دهد، نياورده تا آزار نمايد! و تمام اين نقاهت‏ها به خاطر فاصله گرفتن از ذات اقدس احديّت است كه هر لحظه ما را مى‏خواند تا از عذاب، عفومان نمايد و از رنجها، خلاصمان كند.

البته همانطور كه بارها نيز عرض كرده‌ام شفاي قرآني به معني آن نيست كه به هنگام بيماري و يا مشكلات زندگي صرفا با تكرار آيات آن، بصورت ذكرخواني، توقع رفع نقاهت داشته باشيد، بلكه بايد  از دستگيره‌هاي كارآمد در مواجه با هر مشكلي بهره برد و كسب توجهات الهي در موضوع فوق قاعدتا بصورت راهي كه منجر به نجات از گرفتاري مي‌شود، نمود مي‌كند، يعني خداوند امداد خود را به واسطه ابزار مادي به مخاطبش گسيل مي‌دارد. پس بايد به خدا توكل داشت و از او كمك خواست و تواما مسير مناسب را نيز طي كرد.

 

17) كارى كه خدا كرده، شاهكار هميشگى تاريخ است:

سوره اسراء، آيه 88: لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْاِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى اَنْ يَاْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَاْتُونَ بِمِثْلِهِ:

در طول هزار و چهارصد سال گذشته، همواره شاهد سنگ‏پراكنى‏هاى معاندين بوده‏ايم و در جنگ روانى، تمامى ابزار پيروزى را در اختيار گرفتند تا آب ديانت را گِل‏آلود كرده و از سادگى و نادانى جامعه، ماهى‏هاى دلخواه را صيد كنند، امّا ادا درآوردنهاى ساحران مكّار، رنگ و بوى خداپرستى را نكاست و تنها به طيف خائنان، تجرّى داد تا به جبهه مؤمنان بتازند و به نابودى نهالهاى فطرى، بپردازند.

 

18) تلاوت اين كتاب نبايد باعث ناراحتى شما شود:

سوره طه، آيه 2: ما اَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى:

چقدر دلنشين و دلرباست آنگاه كه يگانه قادر هميشه زنده، در كلّيّات كلماتش، هواى آدمى را دارد و با يك دنيا رأفت و شفقّت مى‏فرمايد: فرامين ارسالى ما، در راستاى محدوديّت حرّيّت نبوده و مخاطبين ما، در معرض سلب سلامت نمى‏باشند. درست به خلاف قوانين موضوعه در حكومتهاي ديكتاتوري كه حكّام، كارى به توانمندى و ناتوانى رعيّت ندارند و تنها در پى تحكيم موقعيّت خود هستند و عواملشان در اجرائيّات مربوطه، دمار از روزگار رعيّت مى‏كِشند و خون ضعفاء را مى‏مكند. فلذا در مناجاتهاى خودمانى، به ياد چنين فقره رفيقانه‏اى باش و بگو: اى حاكم بلامنازعه هستى، تو كه با قدرت بيكرانت، اينگونه به نوازش گرفتاران عرصه فناء مى‏پردازى، چگونه حاضر به مشاهده وضعيّت ناهنجار بندگانت مى‏شوى؟ چگونه راضي مي‌شوي كه به نامت شلاق بزنند و سفره‌ها را برچينند! چگونه حاضر مي‌شوي تحت لوايت غارت كنند و اجازه اعتراض ندهند! پس براى رهائى آتش ‏گرفتگان عصر، حافظ و منتقمي كه به همه اديان وعده آن را داده‌اي ارسال نما، تا آتشهاى فتنه و بلا را ختم كرده و تفسير فراگير و واضح و بدون تقيّه از فرهنگت را بر علاقمندانت و بر پابرهنگان و بيچارگان، بياموزد و جهانى را از كشمكشهاى داخلى و خارجى، بِرهاند.

در خاتمه، به اين كليد مهمّ قرآنى، كه در قسمت هجدهم اين مقاله به اشاره رفته، بار ديگر مى‏پردازم و حواسهاى عارفان را معطوف مى‏دارم كه: طلوع آفتاب منجي، موجب ثبات و آرامش دنيا مى‏گردد و با نزول اجلال آن سرور سفيران گرام، تماميّت ابزار ايذائى و اسباب منفى موجود در دنيا، رخت بر مى‏بندند و فضا را به وسائل امن و اقتدار صالحان، تسليم مى‏نمايند.

به امّيد رؤيت هر چه زودتر آن ستاره سُهيلِ خوشبختى براي انتظاركشيدگانِ در زنجير

 

 

احكم الحاكمين

 

1- اِنّ اللّهَ قد حَكَمَ بينَ العباد (غافر 48):

حاكم بلامنازعه و كودتاناپذير شما، پروردگارتان مى‏باشد.

 

2- فَاللّهُ يَحكُمُ بينَكم يوم القيامه (نساء 141):

حكمران امروزتان، مالك الرّفاب فردايتان مى‏باشد، يعنى مالكيّت او به چندصباح، محدود نمى‏باشد.

 

3- اِنّ اللّه يحكمُ مايريد (مائده 1):

اراده و مشيّت، انحصارا در اختيار خداست كه به اغوا و هياهو، اسير نمى‏گردد.

 

4- يحكم بها النّبيّون (مائده 44):

رسولان او، در قيود فرامين حق‏تعالى مى‏باشند و تابع جريانات زمانى و مكانى نخواهند بود.

 

5- و اصبر حتّى يحكمَ اللّه (يونس 109):

بردبارى كنيد در حين بندگى تا فرَج و گشايش موعود، به گُل بنشيند.

 

6- و اللّه يحكمُ لا معقّب لحكمه و هو سريع الحساب (رعد 41):

اجراى احكام در اجتماع موجودات، در تسخير ربّ المشارق و المغارب است كه هر نوع تعلّلى را مردود دانسته و حامل اشاراتش، اصوات و انوار نامرئى و نامحسوس مى‏باشد.

 

7- اِنّما كان قول المؤمنينَ اذا دُعوا اِلَى اللّه و رسولِه لِيحكمَ بينهم ان يقولوا سمعنا و اطعنا (نور 51):

كسى كه وارد شهر ايمان مى‏شود، به تمدّن جارى در آن ديار، اقبال كرده و بى‏چون و چرا، تبعيّت آن ديار را مى‏پذيرد.

 

8 - فاحكم بينهم بما انزلَ اللّه (مائده 48):

فرهنگ لايق و شايسته اهالى كشور اسلام، همان معجونيست كه از ناحيه اقدس، نازل گرديده.

 

9 - كتابٌ اُحكمت آياتُه ثمّ فُصّلت من لدن حكيم خبير (هود 1):

قانون اساسى بشر، محكم‏تر از آن است كه نياز به تبصره‏هاى انسانى داشته باشد و هيچ خبره‏اى حق ندارد به آن دست برده و به ديد و مصلحت و تشخيص خويش، جابجائى را بدعت نهد.

 

10- انِ الحكمُ الّا للّه عليه توكّلت و عليه فليتوكّل المتوكّلون (يوسف 67):

مگر تو آفريده ديگرى هستى كه به ميل او حركت مى‏نمائى و مدپرستى و نوع‌پرستي را در برابر خداپرستى، اشاعه مى‏دهى! قانون‏گذار، قدرتمدارى است كه جعل او در سراسر گيتى رسميّت دارد، و در روزگار گذشته كه نامش ذر و اَلست و ارواح بوده روى اين نوع حكومت، از تك‏تك آدميان، بيعت گرفته شده كه: اَلم اعهد اليكم يا بنى آدم ان لا تعبد الشّيطان: وقتى به دنياى بعدى رفتيد، رقباى پروردگارتان با هزار حيله و نيرنگ به ميدان اخلال و انكار آمده و در تعهّدات سابقتان، ترديد و تشكيك ايجاد مى‏كنند تا شايد به مكتب‏هاى واهى و ساختگى جذبتان نمايند.

 

11- له الحمدُ فى الْاولى و الْآخرة و له الحكم و اليه تُرجعون (قصص 70):

شغل مدح و ثنا، در مدار خداى يگانه بوده و هر نوع اشتغال به ستايشگرى غير، منفور و مطرود خواهد بود و بدانيد كه بزودى در محضرش محشور شده و با همه وجود احساس تنگدستى و زوال‏پذيرى مى‏نماييد.

 

12- كلّ شى‏ء هالك الّا وجهه له الحكم و اليه ترجعون (قصص 88):

يك وقت نگوئى من، كه منيّت در خور شأن كسى است كه آورنده موجودات و بازگرداننده خلايق مى‏باشد و لباس رياست، تنها برازنده عظمت اوست.

 

13- فَالحُكمُ للّه العلىّ الكبير (غافر 12):

حقوق و عقوق خدائى را ناچيز و نامورد نپنداريد كه وزنه‏اش سنگين‏تر از آنست كه در خيالتان بگنجد.

 

14- و اصبر لحكم ربّك فاِنّك باعيننا و سبّح بحمد ربّك حين تقوم (طور 48):

با استعانت از امداد صبر، به كانال يكتاپرستى برويد و بدانيد كه همواره در زير نظر ذات بلندمرتبه يزدانى قرار داريد و به وظايف ايمانى مشغول شويد و به چاكران با اخلاص درگاهش بپيونديد.

 

15- و مَن احسن من اللّه حكما لقوم يوقنون (مائده 50):

كيست كه بتواند با معمار انسان و جهان رقابت كند؟ كدامين مخلوق ضعيف و نحيف و مغرور است كه مدّعى قدرتى همسان با فاطر فاتح باشد؟

 

16- ربّ هب لى حكما و الحقنى بالصّالحين (شعراء 83):

تقاضاى عاشقان او چنين است: اى مقتدر بى‏بديل، حكم گشايش را امضا نما و مرا به اردوگاه پاك‏شدگان از هر شومى و نحسى، منتقل فرما.

 

17- افغير اللّهِ ابتَغى حكما و هو الّذى انزل اليكم الكتاب مفصَّلا (انعام 114):

اى نمك‏خورده و نمكدان شكسته! اى بى‏عرضه و بى‏صفت! آيا به دنبال معبودهاى خودساخته مى‏روى! در حالى كه او به تمامى اسرار تو آگاه و راز و رمزت را به ميل خويش تعبيه نموده.

 

18- و ما النّصر الّا من عند اللّه العزيز الحيكم (آل عمران 126):

دست گدائى به سمت چه كسى دراز كرده‏اى؟ تا صبح قيامت هم كه در كوچه پس كوچه‏هاى دوران بگردى، درى را براى پاسخگوئى نمى‏يابى و تنها مرهم‏گذار زخمهايت اوست.

 

19- و هو القاهر فوق عباده و هو الحكيم الخبير (انعام 18):

خشم نكن كه غضب، در خور ذاتيست ابدى كه اعصاب را به اراده دارد و احساس را به شرايط متضاد مى‏كشاند.

 

20- انّك لتلقّى القرآن من لدن حكيم عليم (نمل 6):

ديدارت را با كلام كبريائى متناسب با رسانه‏هاى درونى كن و از وجدانت، براى پذيره‏هاى اعتقادى، استفاده نما.

 

21- انّى مهاجر الى ربّى انّه هو العزيز الحيكم (عنكبوت 26):

همگى بسوى او پرواز كنيد اى پروانه‏هاى بهارى كه بقاى شما در الحاق به ذات اوست.

 

 

اهريمن ، شيطان ، ابليس

 

شيطان را بشناسيد تا به تله‏هايش نيفتيد

 

اگر خواهان امنيّت از دام‏هاى او هستيد، بايد به قصّه‏هاى موجود در كتب عتيق بنگريد و برخوردهاى بيادماندنى او را با فرستادگان الهى مرور نماييد و فتنه‏هاى بپا شده را در امّت‏هاى سَلف در نظر آوريد و حيله‏هاى بكار رفته‏اش را ارزيابى كرده و موقعيّت دفاعى خويش را تثبيت سازيد. او داراى واحدهاى چندى از اسم اعظم است كه خطر بالقوّه‏اى براى بشريّت بوده و با آن ابزار جاودانه و مؤثّر، دمار از روزگار فرزندان آدم و حوّا درآورده و البتّه چنين امتيازاتى، بخاطر كسب مقاماتى در گذشته عبادى او بوده كه به لحاظ طردش و به هم خوردن جدول معنوى او، به سه حاجتش در قبال زحماتى كه كشيده، ترتيب اثر دادند و اين‏گونه ما را به بلاى اغوا و انحراف، مبتلا ساختند.

به هر حال، كاريست كه شده و بايد به فكر سنگرهاى درونى خويش باشيم و خاكريزهاى مقاومى را در برابر تهاجمات شبانه‏روزى او بنا نماييم كه تنها راه توفيق را در تحليل آيات مربوطه مى‏دانيم و پيشنهاد مى‏نماييم كه ردّ پاى ابليس را در اوراق صحيفه فرقانى، تعقيب نموده تا پادزهرها را دريافته و نقشه‏هاى آن ملعون رجيم را بيابيد و بهتر بتوانيد از چنگال اهريمن دوران بگريزيد. پس با هم به تجزيه كلمات ربوبى در اين مقوله مى‏نشينيم.

 

1) كُلُوا مِمّا فِى الْاَرْضِ حَلالاً طَيِّباً و لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ (بقره168):

همه چيز برايتان مهيّا و مبارك است و روى زمين از نعمت‏هاى خداداده، بدون موانع برخورداريد، امّا فراموش نكنيد كه هدف دشمنِ خدا و شما، لوث كردن خوراكى‏ها و آشاميدنى‏هاى موجود است و هرآينه براى از راه بيرون كردنتان به حقّه‏هاى تازه‏اى دست مى‏زند تا طهارت را از گلويتان دور كند و به دست خودتان، غذاهايتان را نجس نمايد، پس پابه‏پاى احكام شريف، حركت كنيد تا از كينه‏توزى‏هاى آن دشمن قَسم‏خورده، مأمون باشيد و بلايى كه بر سر گذشتگان آورد برايتان تكرار ننمايد.

 

2) اَلشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ يَاْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ (بقره268):

مديريّت منكرات (شيطان)، يكسره از ندارى‏ها و ناكامى‏هاى احتمالى، شما را مى‏ترساند و از اين نقطه ضعفِ بشر، سوء استفاده كرده و مجبور به ورود به اعمال زشت و ضايع مى‏نمايد تا بدين‏وسيله، بر سياهى‏لشگر خويش بيفزايد و بر فرقه‏هاى مفسده‏جو، اضافه نمايد.

 

3) وَ مَنْ يَكُنِ الشَّيْطانُ لَهُ قَريناً فَساءَ قَريناً (نساء38):

هركه يار شيطانى دارد، نمى‏تواند به وكلاء رحمانى چشم داشته باشد، فريب‏دهنده نخستين‏آدم را از خويش برانيد تا فرشتگان مأمور يزدان، همراهيتان كنند، بنابراين آنكه در اداره رعيّت به اهرم زر و زور تزوير، تكيه دارد نمي‌تواند از خداوند انتظار امدادرساني در بحرانهاي بين‌المللي را داشته باشد.

 

4) يُريدُ الشَّيْطانُ اَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلالاً بَعيداً (نساء60):

اين موجود مطرود، كارى جز كلاه‏بردارى ندارد و با اِلقاء مشى نادرست، باعث دورى هرچه بيشتر شما از شاهراه هدايت مى‏شود گاه در لباس دينداران ظاهر مي‌شود و گاه در هيبت ديگران.

 

5) فَقاتِلُوا اَوْلِياءَ الشَّيْطانِ اِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعيفاً (نساء76):

همواره به مبارزه با ايادى او برخيزيد و از كثرت عواملش نترسيد كه در مقابل مديريّت هستى، عددى به حساب نمى‏آيند و اتيكت شكست، بر پيشانى دارند.

 

6) وَ لَوْ لا فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَا تَّبَعْتُمُ الشَّيْطانَ اِلاّ قَليلاً (نساء83):

ملاحظه كنيد كه اين مزوّر كذّاب، از چه اسباب كارگشايى در بى‏دينى ما استفاده مى‏كند كه حق‏تعالى مى‏گويد: اگر حفاظ ما نبود، هرآينه همگى به درّه فضاحت و خباثت، سقوط مى‏كرديد.

 

7) وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ وَلِيًّا مِنْ دُونِ اللّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبيناً (نساء119):

سرپرست شما، خداست و خليفه او در قيمومت بشر، نمايندگان رسمي خداوند هستند و لاغير، و اين سلسله، فطرى مى‏باشد و هركس تن به ولايت اين و آن دهد بازار مدّعيان را پر رونق كرده و در تارهاى عنكبوتى اَبالسه، به تور افتاده و دستش در نحوست حكّام ديكتاتور، گير كرده و دچار نكبت خواهد شد.

 

8) يَعِدُهُمْ و يُمَنّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ اِلاّ غُرُوراً (نساء120):

او بازارياب خوبى براى نابخردان بوده و در تماشاخانه دنيا، ساده‏دلان را مى‏فريبد و ايجاد بازار كاذب مصرفى كرده و باد نخوت، به دماغ كوته‏فكران مى‏اندازد.

 

9) اِنَّما يُريدُ الشَّيْطانُ اَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِى الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ (مائده91):

اگر نام اين مجسّمه خرابى را هزاردستان بگذاريم، گزافه‏گويى نكرده‏ايم، چرا كه او در مجموعه نازيبايى‏ها، همه‏فن‏حريف و يكّه‏تاز است و در اين بخش مى‏بينيم كه گواراترين ميوه را كه به عنوان شاه ميوجات مطرح بوده، به فساد كشانده و انگور انرژى‏زا را به شراب مَست‏كننده تبديل نموده و به تخريب عقل كه سلطان بدن است مبادرت كرده و با سرگرمى نامباركِ قمار، بين آحاد مردم را بذر جدايى و دشمنى افكنده و خشت كج را در خانه‏ها قرار داده كه همواره شاهد جنايات و جرايم جبران‏ناپذيرى در عرصه اجتماع مى‏باشيم.

 

10) وَ لكِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (انعام43):

يكى از شِگردهاى اين ناجوانمرد، سنگدل كردن مغلوبين خويش است تا بدين وسيله، قلوب را از توسّل به وحى باز دارد و بديهى است كه انتقال افعال منهيّه، موجب بى‏تفاوتى بشريّت در تشعشعات ماورائى مى‏گردد و در آن هنگام، تلاوت آيات عذاب و قرائت سوره‏هاى نازله غيبى، بى‏اثر خواهد شد.

 

11) وَ اِمّا يُنْسِيَنَّكَ الشَّيْطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرى مَعَ الْقَومِ الظّالِمينَ (انعام68):

او عامل نسيان است، با فراموشى دادن حقايقِ ملموس گيتى، گرايشات معنوى را به تمسخر مى‏گيرد، استمرار مراوده با او، حافظه را مى‏كاهد و استعدادهاى خداداده را به تعطيلى مى‏كشاند و سفارت او در دنياى پهناور، ميان سينه‏هاى جفاكاران و نيرنگ‏بازان است. پس در انتخاب دوستان و معاشرين خود، چارچوب‏هاى مكتبى را از ياد نبريد.

 

12) اِنَّ الشَّيْطانَ لَكُما عَدُوٌّ مُبينٌ (اعراف22):

وقتى كه ابوالبشر، ديده بر آفتاب جهان گشود و به تنهايى بر دشت و صحرا قدم مى‏گذاشت، خائنى سايه به سايه‏اش گام مى‏نهاد و در هر موقعيّتى، تيرى به جانش مى‏نواخت و ميزبان كريم و مهربان، اين خطر را به ميهمان چشم و گوش بسته‏اش، گوشزد مى‏نمود كه اين ديو به هر شكل و رنگى كه در آيد باز هم مغضوب درگاه جبروتيست.

 

13) يا بَنى ادَمَ لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطانُ كَما اَخْرَجَ اَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ (اعراف27):

گاه به قيافه طاووس در مى‏آمد و با پرهاى رنگارنگش خودنمايى مى‏كرد و زمانى در هيبت مار خوش خط و خال مى‏گشت و زوج خوشبخت را وسوسه مى‏كرد و گاهى از درون دل، امر به قانون‏شكنى مى‏نمود تا بالاخره موفّق گرديد آن دو نازپرورده را از مكان دلربا و وصف‏ناپذيرشان دور نمايد و حالا هم به نزد بچّه‏هاى آن والدين پشيمان مى‏آيد تا اينها را هم از بهشت بَرين، منع كند.

 

14) وَ قالَ الشَّيْطانُ لَمّا قُضِىَ الْاَمْرُ اِنَّ اللّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ (ابراهيم22):

وقتى كه اين حريف سابقه‏دار از گود زورخانه خارج مى‏شود، به بيچاره‏اى كه نقش زمين شده و نفَس‏هاى آخر را مى‏كشد مى‏گويد: هرچه خدا گفت عين صواب بود، نكردى، ولى به تماشاى فيلم‏هاى توخالى من نشستى و اين‏گونه بازنده گرديدى.

 

15) وَ حَفِظْناها مِنْ كُلِّ شَيْطانٍ رَجيمٍ (حجر17):

با همه قدرتى كه اين غول تاريخى دارد، باز هم در پيشگاه بى‏كران سازنده‏اش، ناچيز بوده و تمام نيرويش، گرفته خواهد شد، پس هيچگاه استعاذه‏ها را فراموش نكرده و بوسيله آنها به دفع نيروهاى مخرّبش برخيزيد.

 

16) فَاِذا قَرَاْتَ الْقُرْانَ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيمِ (نحل98):

توصيه‏اى به قرائت‏گران كتاب مقدّس: هرگاه به تلاوت كلام لاهوتى برخاستيد، از حضور بيگانگان و نامحرمان، به صاحب كتاب پناه ببريد هرچند كه در اطاقتان كسى نباشد و ظاهراً تنها باشيد كه اين آمر به طغيان، مجال دستيابى به مراكز فوقانى را نمى‏دهد.

 

17) وَ كانَ الشَّيْطانُ لِرَبِّه كَفُوراً (اسراء27):

اين متمرّد سابقه‏دار، از انتصاب خدايى، سر باز زد و راه كفر و الحاد را پيشه نمود و هر طاغى، بِنَفْسه يك شيطان است.

 

18) يا اَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّيْطانَ (مريم44):

متأسّفانه اين جانور وحشى در خانه‏هاى اولياء هم نفوذ كرده و به تعقيب و گريز در نزديكترين اشخاصِ وصل به اللّه پرداخته تا بلكه باعث بى‏آبرويى و بى‏وزنى انبياء گردد.

 

19) اَلَمْ اَعْهَدْ اِلَيْكُمْ يا بَنى ادَمَ اَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ (يس60):

در روزگار قبل از اين عالَم كه به جهان ارواح، شهرت داشت، بنيان‏گذار روح و جسم، از تك‏تك حاضرين، امضاء گرفت كه در سراى بعدى، به اديان قلّابى و مذاهب بى‏پايه، نگروند و تماماً خطّ و مُهر دادند كه جز به مسلك فطرى و وجدانى نروند و اين معامله در محضر روح، نفْس و قلب به انجام رسيد.

 

20) اِنَّمَا النَّجْوى مِنَ الشَّيْطانِ لِيَحْزُنَ الَّذينَ امَنُوا (مجادله10):

از يگان‏هاى روانى او در جنگ اعصاب، درِ گوشى حرف زدن است تا مخاطبين، افسرده و ظنين شوند و بايد از نجوا در حضور ديگران خوددارى كرد تا موجب دلتنگى دوستان و سوء تفاهم مصاحبين نشود.

 

21) اِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ (مجادله19):

احزاب شيطانى در هر برهه‏اى از زمان، مغلوب، منكوب و مخذولند، اگر چه چندروزى در اريكه قدرت، زمامدارى نمايند و حتي خود را منتسب به خدا كنند و يا نام حزب الله را بر خود نهند.

 

22) وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شَيْطانٍ رَجيمٍ (تكوير25):

چون اين مدّعى مُضحك، در عرصه رهبرى مفسدان، به هر نوع شعبده‏بازى و تردستى و سِحرى، چنگ مى‏زند و تعادل فكرى بى‏خبران را به دست مى‏گيرد، لذا خالق بى‏همتا، حركت سفيران الهى را كه همواره با معجزات مسلّم بوده، از اين نوع جادوگرى‏ها جدا كرده و اعلام مى‏دارد كه هيچ گونه تشابه و تناسبى بين اين دو مسير وجود ندارد.

 

23)  وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوًّا شَياطينَ الْاِنْسِ و الْجِنِّ (انعام112):

رسالت‏پناهان در هر عصرى، بوسيله اين گروه درنده، گزيده مى‏شدند و اينها با نقاب‏هاى انسانى و شيطانى به تعدّى برگزيدگان حق، مى‏شتافتند، لذا از كثرت اعداء خود نگران نشويد كه خصلت خوبان، وجود دشمنان فراوان است.

 

24)  وَ اِنَّ الشَّياطينَ لَيُوحُونَ اِلى اَوْلِيائِهِمْ لِيُجادِلُوكُمْ (انعام121):

آنها هم رسانه‏هاى جمعى دارند! كه يك كلاغ، چهل كلاغ مى‏كنند. ايشان از طريق ايادي خود در آنتن‏هاى خبرى بين‏المللى، بيانيّه‏هاى مرموز و مَلكوك خويش را به سراسر كره خاكى مخابره و منتشر مى‏نمايند. پس بايد در يافته‏هاى سَمعى خود دقيق باشيد و زير بار تهاجم اربابان سخن‏پراكنى نرويد و دورانديشى را رها نكنيد و به صرف اينكه كسي ادعاي اصلاحات يا گسترش معنويت دارد دل و ديده به فراخوانش نسپاريد.

 

25) اَلَمْ تَرَ اَ نّا اَرْسَلْنَا الشَّياطينَ عَلَى الْكافِرينَ تَؤُزُّهُمْ اَزًّا (مريم 83):

يكى از شاهكارهاى جبّارِ عَلَى‏الْاِطلاق، آن است كه توطئه‏گران را به جان هم مى‏اندازد و سلطه‏جويان را وارث يكديگر مى‏سازد و بسى خفّت و خوارى است كه تاريخ باقى‏مانده، پر از كودِتاهاى سلّاخان بر عليه همديگر مى‏باشد.

 

26) اَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّياطينِ (مؤمنون 97):

از تمامى تحريكات درونى، برونى، ظاهرى و باطنى او، به خدايتان دخيل شويد كه نقشه‏هايش پيچيده و پى‏درپى و ناشناخته است و توسّط صانع كبير، حناى او بى‏رنگ مى‏گردد.

 

27) وَ الشَّياطينَ كُلَّ بَنّاءٍ وَ غَوّاصٍ (ص 37):

آرى با اسم اعظم مى‏توان همين عنصر نامرئى را به دام انداخت و از قوايش بهره جست و اين امر ثقيل، ممكن نشود تا آنكه بنده خالص سرمدى شويد و آنگاه با اهرم عبوديّت، ناشدنى‏هاى زمان و مكان را ممكن نماييد و آن‏طورى كه پادشاه و پيامبر مشهور، سليمان‏بن داود، از دوش اين قشر كنترل‏ناپذير، بارها كشيد و حمّالى‏ها گرفت، ولى هرگز نيّت استثمار شخصى نداشت و قصد شهوت‏رانى‏هاى متعارف در بيوگرافى حكّام مشابه را نمى‏كرد.

 

در وفور نسخه‌هاي شيطان‌شناسي در كتب آسماني و آموزه‌هاي انبياء و اولياء ظرافتي وجود دارد كه التزام در پرده‌برداري از آن را بر خود فرض مي‌دانم هرچند كه برايم هزينه‌هاي سنگين در پي خواهد داشت! باري اينهمه علائم هشداري در مقابله با تحركات شيطان و عمله و اكله‌اش گوياي اين است كه او به اين سادگي قابل شناسائي نبوده مخصوصا وقتي در لباس دين وارد شود انسان را وادار به انجام جناياتي مي‌كند كه در دست رقبا و دشمنان قسم‌خورده‌ خدا هم چنان قدرتي متصور نخواهد شد. اگر به كسي بگويند فلان جنايت را بر عليه بشريت انجام بده مقاومت خواهد كرد ولي اگر شيطان براي او توهم ايجاد كند كه آن كار جنايت نيست بلكه مثلا براي تعجيل در ظهور است! كه باعث نجات بشريت خواهد شد! و اينكه لازم است تا جهان به هم بريزد تا ظهور انجام شود! در اينصورت هستند كساني كه هر جنايتي را به اسم رسالت آسماني انجام دهند و حتي خود را نماينده خدا و نايب امام زمان معرفي كنند! و نسل بشري را به مرز نابودي بكشانند به اين بهانه كه قصد نجات بشر را دارند!

آري اگر فرعون در اين عصر بود چيزي جز انكار و تمسخر نصيبش نمي‌شد و اصولا دوران مديديست كه مدعيان خدائي، لبيك‌گوئي ندارند، فلذا شياطين بزرگ در فرم مذهب و دين و معنويت تجلي كرده و تشكلات بزرگ مافيائي را اداره كرده و اگر فقط به رواياتي كه در باب شناسائي دجال كه همه انبياء، ظهور او را در آخرالزمان وعده داده‌اند بنگريد، عمق اين فاجعه را درخواهيد يافت كه چگونه ابليس در موقعيت رهبري ديني ظهور كرده و دستاورد هزاران ساله‌ي انبياء و اولياء را نابود مي‌كند و بسيار بسيار ناچيزست تعداد آنانكه فريب شيطاني بزرگ ديني را در طول تاريخ نخورده باشند. 

 

به اميد به زنجير شدن تمامى شياطين ديني و غير ديني كه وعده‏اش در دولت كريمه آمده و روسفيدي در امتحانات پايانه‌ي غيبت.

 

 

سحر ، جادو ، طلسم

 

جادو ، اسلحه‏اى از راه دور  

 

در جنگل خودخواهى، هر نوع سلاحى به كار مى‏آيد تا مردم را آزار دهند و اهداف غير انسانى را هموار سازند و براى دو روز تعيّشِ زودگذر، اسباب ايذاءِ ديگران را فراهم مى‏آورند و يكى از قديمى‏ترين شيوه‏هايى كه وسيله دست نابكاران روزگار بوده، سِحر مى‏باشد كه يك اقدام ناجوانمردانه و غير مستقيم است كه از ديرباز در خدمت اهل باطل قرار داشته و با سرنوشت افراد بازى مى‏نمودند و اين عمل، در فرهنگ اديان الهى، مذموم و مطرود و ملعون است و در احكام اسلامى، كارپردازان آن را كافر معرّفى كرده‏اند و هرگونه بهره‏گيرى از آنها را ممنوع و نامشروع اعلام نموده‏اند.

در قصص انبياء، ابزار طاغوتيان بوده تا رسولان را به زانو درآورده و باعث گمراهى جامعه شوند و مخصوصاً اوج‏گيرى اين مقوله پَست، در مبارزه موسى با فرعون، بروز نموده كه مى‏توان گفت: ركن سلطنت رامسس مصر را عنصر جادوئى تشكيل مى‏داده و داستان‏هاى شگفت‏انگيزى را در قرآن، پيرامون اين مسأله ملاحظه مى‏كنيد كه تماماً مبيّن اين موضوع است كه حربه شيطان‏صفتانى بوده كه به حقوق خويش قانع نبوده و دست‏اندازى به منافع آحاد ملّت را در سر مى‏پرورانند.

البته جاى نگرانى نبوده كه اگر از چنين مارهاى كُشنده، اين‏گونه زهرهاى سمّى به مظلومان رقابت‏هاى ناعادلانه، تزريق مى‏شود، متقابلاً پادزهرهاى نيرومندى وجود دارد كه ابرِ اميد بر آسمان تقديرِ هدف‏قرارگرفتگان مى‏دهد و باعث نجات گرفتاران مربوطه مى‏شود.

بنابراين با مطالعه متون كريمه، مُعضل ساحران را مى‏شناسيد و از نكات برجسته تاريخ سَلَف عبرت مى‏گيريد و داروهاى مؤثر را از مركز بهزيستى غيب تهيه مى‏نمائيد. باشد كه قدمى در كشف جرائم اهريمنى و گامى در تقرّب بندگان به مبدأ وحى گردد. اينك فرازهاى صحيفه عتيق را در اين باب تحليل مى‏نماييم.

 

1) سَيَقُولُونَ لِلّهِ قُلْ فَاَنّى تُسْحَرُونَ (مؤمنون89):

شما كه نيكو مى‏دانيد سفيران ايزدى از ماوراء، مدد مى‏گيرند و خبر مى‏آورند و كفّه ايشان با فعّاليّت‏هاى سَحَرِه، قابل محاسبه نيست، پس چرا باز هم براى شكستن دژ مستحكم رسالت، از طلسم استفاده مى‏كنيد و تصميم به مقابله با ملائك مى‏گيريد!

 

2) فَقالَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ اِنْ هذا اِلاّ سِحْرٌ مُبينٌ (مائده 110):

وقتى كه ايمان به لاهوت نباشد، تمام معجزات پيامبران را به ديده شعبده مى‏نگرند و برچسب حُقّه مى‏زنند و از زير بار هدايت جبروتى، شانه خالى مى‏نمايند.

 

3) اَسِحْرٌ هذا وَ لا يُفْلِحُ السّاحِرُونَ (يونس77):

آيا براهين عقلى و نَقلىِ برگزيدگان عرش را همچون بافته‏هاى دروغين ساحرين مى‏دانيد؟ درحالى كه تفاوت عمده بين اعجاز و فرمول‏هاى جادويى، دوام، بقاء، كاربرد و اصالت آن است.

 

4) وَ قالَ فِرْعَوْنُ ائْتُونى بِكُلِّ ساحِرٍ عَليمٍ (يونس79):

يك‏سرى سپاهيانى از جن را براى خدايگان پوشالى، گِرد آوردند تا با نماينده آفريدگار بجنگند و اِله‏العالمين را مغلوب نمايند و راستى كه چه نمايش خنده‏دارى بود آنروز كه هزار كاهِن در ميدان بزرگ شهر جمع گشتند و موساى تنها و غريب را تمسخر نمودند، امّا امداد فوقانى، در يك چرخش غير مترقّبه، فيلم كمدى را تبديل به صحنه وحشت نمود و عصاى بهشتى پيغمبر هاديان را مبدّل به اژدهايى نمود كه هيچ‏يك از كَهَنه در عمرشان نديده بودند و طىّ حملات برق‏آسايى، عقرب‏ها و افعى‏هاى دست‏آويز پادشاه ستمگر را بلعيده و رو به جانب حاكم پليد و اصحابش نموده كه جملگى متوارى گشته و تخت زور، واژگون گرديد.

 

5) فَلَمّا اَلْقَوْا قالَ مُوسى ما جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ اِنَّ اللّهَ سَيُبْطِلُهُ (يونس 81):

آيا فتنه‏گرانى كه از برنامه‏هاى منفى و انفعالى استفاده مى‏كنند، نمى‏دانند كه همه چيز در اين دنياى پهناور، در تحت كنترل و مديريّت حق‏تعالى بوده و برگ درختى بدون اِذن او از شاخه جدا نمى‏شود و پشه‏اى بى‏مجوّزش وارد سرايى نمى‏گردد؟ آيا حريم ولايت سرمدى از مرزهاى دولت‏ها، ناامن‏تر و نامطمئن‏تر است؟

 

6) اِنّا امَنّا بِرَبِّنا لِيَغْفِرَ لَنا خَطايانا وَ ما اَ كْرَهْتَنا عَلَيْهِ مِنَ السِّحْرِ(طه73):

زمانى كه گرد و غبار گود، فرو نشست و حقيقت بر كرسى اقتدار، مستقر گرديد، سران و سپندان و مهترانِ قوم فاسق، در مقابل رهبر پيروزمند جبهه موحّدين، به خاك افتادند و به خدايى واحد قهّار، بيعت نمودند و اقرار كردند كه فرماندهى جز ذات اقدس كبريايى نبوده و حرف اوّل و آخر را آفرينشگر بى‏همتا مى‏زند.

 

7) يَاْتُوكَ بِكُلِّ سَحّارٍ عَليمٍ (شعراء37):

در كارنامه عملى حكومت‏هاى ارتجاعى، چيزى جز تزوير و كلك ديده نشده و مى‏خواهند كه ستون‏هاى قدرت را بر صفحه‏هاى خيالى و واهى تنظيم كنند، لذا از معاونت‏هاى مختلفى يارى جسته كه سرلوحه افكارشان جنايت و جرم و جدال و جفا بوده و بدين‏منوال، حق‏كُشى و بزه‏كارى و طغيان را رواج مى‏دادند.

 

8) فَاُلْقِىَ السَّحَرَةُ ساجِدينَ (شعراء46):

در اين جهان، هيچ راهى به جز تسليم به مكتب فطرت، انتها نداشته و تمامى كانال‏هاى موجود، به بن‏بستِ سرگردانى منجر مى‏گردد و نبايد فراموش نمود كه حيات انسان‏ها در دست‏هاى مبسوطُ‌الْيدِ حاكمى قرار دارد كه به فرمانش هر چيزى شكل مى‏گيرد.

 

9) اَ فَسِحْرٌ هذا اَمْ اَنْتُمْ لا تُبْصِرُونَ (طور15):

آنچنان بانيان تمدّن كاذب، به وضع قوانين موهوم پرداخته‏اند كه قلوب را در پذيرش اخبار معاد، منجمد نموده و آهنگ روح‏نوازِ لا اِلهَ اِلاَّ اللَّه تُفلِحُوا را مطبوع نمى‏يابند و به گِرد آلات نالايق، عمر را مصرف مى‏نمايند تا لحظه‏اى كه چشم بر قبورشان مى‏گشايند كه ديگر فرصتى براى اعتذار و بازگشت نخواهد بود.

 

10) قالَ الْكافِرُونَ هذا ساحِرٌ كَذّابٌ (ص 4):

اگر اعتقاد به روزگار بعدى نباشد، هيچ يك از مبانى موضوعه در اديان مقدّس، جدّى تلقّى نشده و آدابى رعايت نمى‏گردد، فلذا بايد به بند نخست از كلام يزدان در اوّلين سوره فرقانى، نگريست كه مى‏گويد: اين هشدارها براى كسانى مقبول و معهود است كه نديده به عوالم پشت پرده، اقرار و اعتراف دارند و همان التزام، كفايت نزاع دائمى بين مؤمن و مفسد را در تمامى كانون‏هاى داخلى و خارجى مى‏نمايد و گُل توكّل را در كوير نگرانى مى‏روياند و عطر وابستگى به خداوند را در تمامى سطوح معاشرت‏هاى عمومى مى‏پراكند.

 

11) فَتَوَلّى بِرُكْنِه وَ قالَ ساحِرٌ اَوْ مَجْنُونٌ (ذاريات39):

يكى از ناسزاهايى كه در ادوار سبَق به خيل منتخبين مسير عبوديّت روا مى‏نمودند، بيان دو خصلت نارواى ديوانگى و جادوگرى بوده كه در اوراق متعدّدِ لوحِ فروزندگىِ سماوات (قرآن)، ملحوظ گشته و مايه تأسّف است كه با شخصيّت‏هاى بارز و بى‏نظير مشارق و مغارب چه كردند و پاسخ گُل‏خنده‏هاى ايشان را با نيش‏خندهاى تلخ مى‏دادند و عواقب خويش و نسل حيران خود را به دفاتر سياه جهالت و فضاحت مى‏سپردند.

 

12) بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ (حجر15):

پيشتاز ساحران، شيطانى است كه سرآغاز سِحر را با نخستين زوج مغبون گيتى، تست نمود و پاسخ دلخواه را گرفت و آنگاه به سايرين انتقال داد و تمامى پيام‏داران در همه ازمنه، آزمايشگاه عوامل طلسمجات بوده‏اند و در عين حال، برگ برنده را در اختيار داشته‏اند و آن‏زمان كه از به خاك انداختن اولياء، نااميد مى‏شدند، به سراغ مريدان فلاح مى‏رفتند و با آنها گلاويز مى‏شدند و هيهات از اين كه خالق كبير، راهيان نور را در حملات جانوران جادوگر، رها بگذارد و به ياريشان نشتابد.

 

در انتهاى مبحث، خاطر خوانندگان عزيز را به اذكار مأثوره در خنثى‏سازى اثرات سِحر و جادو، معطوف مى‏نمايم كه با مداومت آنها در مواقع طلوع و غروب و نيمروز و نيمه‏شب به اعداد مأجوره، خلاصى خود و خانواده را از شرارت‏هاى درندگانِ انسان‏نما، فراهم سازند.

 

لا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ اَتى ،  اِنَّ اللَّهَ سَيُبْطِلُهُ

اِنّا امَنَّا بِرَبِّنا لِيَغْفِرَ لَنا خَطايانا وَ ما اَكْرَهْتَنا عَلَيْهِ مِنَ السِّحْرِ ،  فَاُ لْقِىَ السَّحَرَةُ ساجِدينَ

 

ناگفته نماند كه چنانچه ادعيه شريفه فوق، با اطمينان قلبى و ارادت به فرد لايموت، اجرا شوند، يقيناً كوه‏هاى جادوئى را هم متلاشى خواهند نمود. وَ مَا النَّصْرُ اِلاّ مِنْ عِنْدِ اللّهِ الْعَزيزِ الْحَكيم.

   

 

آيا جن، وجود خارجى دارد؟

 

جن در لغت به معناى موجودى است نامرئى كه با چشمان معمولى قابل رؤيت نمى‏باشد و آنها به مراتب مختلفى تقسيم مى‏شوند كه غالباً خميرمايه‏اى حارّه دارند و از حرارت بالائى برخوردارند. البتّه در كرات و سيّارات فوقانى به تركيبات ديگرى زندگى مى‏كنند كه چون برخوردى با ما ندارند به ارزيابى ايشان نمى‏پردازيم و امّا آنچه كه در اين باب مى‏توان بيان نمود آنست كه پروردگار بى‏همتا، داراى خلقت‏هاى متنوّع و گوناگونى بوده كه برخى قابل دسترس مى‏باشند و بعضى نياز به ابزارآلات مخصوصى دارند تا هويدا شوند!

مثلاً در فراز كلّى بحث، هر چيزى كه در قيد حيات است امّا با استعدادهاى حسّى ما نمى‏سازد به موجودات پوشيده تعريف مى‏گردد. به عناوين همخانه مترادفش بنگريد، جنين: آدمى پنهان – جنون: عقلى كنار رفته – جانى: بزه‏كار طرد گشته از نيكى – جنان: نعمت‏هاى دور از تصرّف – جنائى: وقايع مرموز ناشناخته.

در مجموع، مى‏توان گفت در تمامى نقاط اين دنيا، امواج، انوار، اصوات و افرادى قرار دارند كه با وسائل متنوّع مى‏شود از حضورشان اطّلاع حاصل كرد. براى درك قسمتى از آنها به گيرنده‏هاى صوتى، تصويرى، احتياج داريد تا بيابيد كه در بيخ گوشتان چه خبر است و چه هياهوئى در خلوتگاهتان برپاست و امّا در ارتباطات دورتر، با بهره‏گيرى از ادعيه مأثوره و منظوره، روابط چندبُعدى را ترسيم مى‏دارد.

در راه‏هاى خير و شر از معاونت‏هاى اجنّه، سود مى‏جويند. در مسير درست، طرح اتّصالات دوستانه با هدف بهره‏ورى از امكانات بالقوّه ايشان قرار دارد و با توجّه به وسعت ممكنات آنها در ابعاد طىّ‏الارض، استراق سمع و نقل و انتقالات برون‏محيطى، پشتوانه نيرومندى را به ارمغان مى‏آورند، هرچند كه توصيه شده كه كلاًّ با اين مخلوقات، كارى نداشته باشيم، زيرا هر نوع اختلاطى، موجبات نابسامانى‏هاى روانى و اجتماعى آدمى را فراهم مى‏سازند، چرا كه عدَم همخوانى سلّول‏هاى اوّليّه، باعث تنش‏هاى غير مترقّبه‏اى در بستر زمان مى‏گردد كه گاهى گريبانگير فرزندان در طبقات پائين نسل نيز مى‏شود كه خود، يك نوع ظلم به نژاد آدم و حوّاست.

و امّا در كاربردهاى شيطانى، با فرمول‏هاى جادوئى مى‏آميزد و مستخدم ساحر مى‏گردد و بسان مأمورِ كنترل از راه دور به خرابكارى اماكن مورد نقشه مى‏پردازد كه خوشبختانه قابل دفع و اِطفاء مى‏باشد و از دعاهاى مفيد و مقيّد مى‏توان به صدمات ايشان، حصارى محكم داد و از شرارتشان مصون گشت و ناگفته نماند كه هرگونه كاميابى از جنس ناريان، عكس‏العمل‏هاى سوء در تقديرات دنيوى و اخروى اقدام كنندگان مربوطه مى‏گذارد، فلذا به سرگذشتشان كه مى‏نگريم غالباً در فقر، نكبت و ذلّت بسر مى‏برند با آنكه چنين اهرم‏هاى فعّالى دارند و نيز اكثراً عمر طبيعى نمى‏كنند و اين همان قول معروف است كه مى‏گويد: پايت را از گليمت فراتر نكن، محدوده ما نشئات مشهوده و معلومه است و هرچه اين پرده ضخيم مادّى را كنار بزنى، مخاطرات فزاينده‏اى را به كانال حياتى خود مى‏بَرى تا آنجا كه نتوانى بر افواج ماوراء، غالب شوى و آن‏وقت، دير هنگامست و دفاعيّات را كور و فلج مى‏نمايد.

براى گروه جن‏گيران، قواعدى است علمى و عملى كه توأماً محقّق مى‏گردد و اسلاف از معلّمين حوزه علوم غريبه، ممارست آن را جز در ضرورت‏ها، مجاز و ممدوح نمى‏دانستند و جواز آن در يافتن گمشدگان و شكستن طلسمِ دفينه‏ها و رديابى قطب‏نما در جادّه‏هاى آبى و خاكى، صادر مى‏شد و حضرت كردگار، افتراقى را بين اجناس ناهمگون در عالَم خلقت، مقدّر كرده تا هر كدام به حكمت خويش، طىّ طريق كنند و گزندى از نواحى هم، آرام و قرار جارى را سلب ننمايد و هركس اين جدار فرقانى را بشكند مغضوب خالق ارض و سماء گردد.

اينك به تحليل سوره مسّماى آن در كتاب مقدّس مى‏پردازم و فرازهاى آموزشى و تربيتى مورد نياز اين مقاله را به شرح مى‏گذارم.

يكى از علل آنكه اين بخش از مُصحف شريف با مخاطبه "قُل" آغاز مى‏شود آنست كه دفاعيّات عمومى را در اين قضيّه مى‏بايد با "چهار قُل" درآميخت و از معجون پادزهرش، استفاده كرد.

 

1) گوش‏هايشان تيز و تحرّكاتشان، جهان‏شمول است.

 

2) در كِسوت مكلّفين هستند، شركاءِ انسان در حشر و نشرند.

 

3) در چنگال توليت عظماى آفرينش قرار دارند.

 

4) همانند آدميان، به دو طايفه مؤمن و مشرك تقسيم شده‏اند.

 

5) هرگز بر امارات ازلى، چيره نمى‏گردند.

 

6) اين يك نوع اهانت به شرافت بشريست كه براى رسيدن به آمال و آرزو، دست‏به‏دامان جنّيان مى‏شوند.

 

7) اين يك سقوط اعتقادى مى‏باشد كه فردى خيال كند كه با كمك ايادى زيرزمينى مى‏تواند برنامه‏هاى قديم (قضاء و قدر) را به تغييرات بكشاند.

 

8)  اينان با همه توانمندى‏هاى ويژه، قادر به تصرّف سكوهاى ممنوعه نمى‏باشند.

 

9) شهاب‏هاى فضائى، مانع بلندپروازى‏هاى اين قشر مى‏شوند.

 

10)  سيستم جاسازى شده در صنعتشان، نامحدود نخواهد بود.

 

11) تقليد از قانون‏گذار مطلق را قلّاده بر گردنشان كرده‏اند و حقّ تمرّد ندارند.

 

12) قدرت‏نمائى آنها، كمى بيشتر از شعبده و تردستى و چشم‏بندى مى‏باشد و زمانى كه حكم سرمدى، ساطع شود همه را ذرّات ناقابل نمايد.

 

13) هر شخصى كه لباس توكّل بر تن كند و از رداى توسّل برخوردار شود و اذكار را سپر خويش سازد از تجاوزات اين غريبه‌ها در امان باشد.

 

14) رشد و تعالى هر دو صنف انس و جن در زير پرچم كلمه طيّبه لا اِله اِلَّا اللّه مى‏باشد و هر كه باورداشتى غير از اين دارد صد البتّه كه به تباهى و سياهى خود دامن مى‏زند.

 

15) اين ميهمانخانه بى‏وفا، انتهائى ندارد و سفينه اِرجعى، مسافران را به جايگاه محتوم، رهنمون مى‏سازد.

 

16) اگر متذكّر به دعاهاى وارده شويد از نفوذى‏هاى ايذائى مصونيّت خواهيد يافت.

 

17) اگر براى اخراج ميكروب‏ها از جسم به داروها نيازمنديد براى منازعه با تهاجمات ناگهانى به نسخه‏هاى كارساز قرآنى، محتاجيد.

 

18) يكى از خواصّ اقامه نمازها در فصول پنجگانه، واكسينه كردن نمازگزار در برابر اين‏گونه نگرانى‏هاست و دائم‏الوضوء بودن و مراعات اغسال واجبه و مندوبه نيز به سلامت ما امداد مى‏رساند.

 

19) عبادت ايزدى كردن، سوخت‏گيرى هميشگى را از مخازن غيبى، مترتّب مى‏سازد.

 

20) با تيرهاى عقيدتى، به نبرد با بدخواهان خود برخيزد.

 

21) در سرزمين توحيد، يك كلام به سمع و نظر جانداران مى‏رسد و آن همين كليدست: اِذا اَرادَ شَيْئاً اَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُون، تمامى روزنه‏ها و قُلّه‏ها در رصد پادشاه مشارق و مغارب است.

 

22)  هر كس مستأجرِ يَدُاللّه الْواسِعَه شود به حراست كامل ميزبان معظّم، مفتخر گردد.

 

23) گريزى از بيعت فطرى و قهرى ربوبى نبوده و مفرّى از تعقيبات آن نخواهد بود.

 

24) در وقت مسابقه حقّ و باطل، روسياهى به زغال مى‏ماند و بعد از فرونشينى گَرد و غبار ميدان آزمايش، وعده‏ها و نويدها و هشدارهاى جَبّار المِلَّةِ و الدّين، تجلّى خواهد نمود.

 

25) موعودمسعودِ باستانى، زمامدار بى‏چون و چراى عصر ظهور خواهد بود و از آن زمان تمامى ناديده‏ها، مرئى مى‏گردند.

 

26) سرير احديّت، غير قابل نفوذ و رسوخ است و با اتّحاد بين خلايق متراكم، نمى‏شود از خبرهاى ماوراء، مطّلع گرديد.

 

27) بهترين توصيه فوريتى آنست كه دست‏ها را از هر پيمان ناميمونى بشوئيد و به غائله خودگرائى، پايان دهيد.

 

28) آمار و ارقام صحيح، به سرگردانى‏هايتان خاتمه داده و راه را از چاه، متمايز مى‏سازد و ارشاد لازمه را براى حلّ و فصل عقود و قعود، عيان مى‏نمايد و اعصاب را تسكين داده و افكار را به خير و خوشى مى‏نوازد.

 

در اختتام مبحث به چند نمونه از آيات و دعاهاى پدافندى در دفع تعرضات مربوطه مى‏پردازم و ارائه‌ي درمان مى‏نمايم.

 

الف: لا تَنْفُذُونَ اِلاّ بِسُلْطانٍ (الرّحمن33)

 

ب: لا يَاْتُونَ بِمِثْلِه (اسراء88)

 

ج: فَهُمْ يُوزَعُونَ (نمل17)

 

د: يَعْمَلُ بَيْنَ يَدَيْهِ بِاِذْنِ رَبِّه (سبأ12)

 

ه: قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْجِن (فصّلت25)

 

و: نَجْعَلْهُما تَحْتَ اَقدامِنا (فصّلت29)

 

ز: وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْاِنْسَ اِلاّ لِيَعْبُدُونِ (ذاريات 56)

 

ح: سُبْحانَ مَنْ اَلْجَمَ الْجِنَّ بِكَلماتِه

 

ط: زَجَرْتُ وَ رَمَيْتُ كُلَّ عَدُوٍّ مِنَ الْجنِّ

 

طريقه فايده بردن از تجويز فوق الذّكر را همراه با محاسباتش در مدّ عنايت قرار دهيد و روزهاى شنبه و چهارشنبه و آغاز ماه‏هاى قمرى و اوّل سال شمسى با شماره 69 و اختلاط سن و ابجد نام گرفتاران، به مداوا بپردازيد.

 

با استعانت از حىّ لايموت، و استعاذه از عوامل انسى و جنّىِ ابليس رجيم، همه تابعان مكتب حقّه را به اطاعت جميل از معبود لايزال، فرا مى‏خوانم و آرزوى توفيقات لحظه‏اى را در ساختن هر چه بهتر سراى ديگر مسألت مى‏نمايم و آسودگى خاطر جميع مؤمنان به رستاخيز كبير را در برگ‏هاى تقويم حياتشان، خواهانم. خداوند مهربان، غول نحوست را به زنجير جبروتيّتش، محبوس فرمايد و شوميّت نابكاران را به خودشان باز گرداند.

 

 

قيامت ،  قرارگاه نهائي بشر

 

در آشفته بازار دنيا كه شياطين به آن گرمى فراوانى داده‏اند، هر كس به دنبال تأمين منابع مادّى بوده و انسانها چنان سرگرم تحرّكات نفسانى هستند كه حقايق خلقت را از ياد برده‏اند و هيچ كس به فكر سرانجام اين عالم نبوده و تمام افكار و اعصاب را درگير ايّام فانىِ سراى خاكى نموده‏اند و قلب سليمى پيدا نمى‏شود تا به نداى فرشتگانى كه تمامى بنى‏آدم را به آن سوى مرز هستى مى‏خوانند توجّه كند و پرده طبيعت نفْس را كنار زند و مستى شهوت را از خود بزدايد و براى يك سفر اجبارى و دور دست و بى‏بازگشت توشه‏اى برگيرد كه در آن روز، از انسانْ محكمتر، مى‏لرزد و فرو مى‏ريزد، يَوْمَ تَرْجُفُ الْاَرْضُ وَ الْجِبالُ.

 

اى مسافرى كه دل به اين ميهمانسرا خوش كرده‏اى، بدان كه بزودى از مناظر فريبنده كنونى چيزى باقى نخواهد ماند و آسمان دل‏افروز را با هرآنچه در خود جاى داده جمع مى‏نماييم و ستاره‏هاى بخت خلايق را واژگون مى‏كنيم،‌ يَومَ نَطْوِى‏السَّماءَ.

 

اين تهديدها را جدّى بگيريد كه، يَوْمَ يَرَوْنَ ما يُوعَدُونَ، ما هرچه بگوييم انجام مى‏دهيم.

 

اشتباه كرده آن كس كه تصوّر مى‏كند محصول زحمات امروز را سالهاى بعد مشاهده مى‏نمايد كه نهايت امور در عالم ديگر به دست مى‏آيد و آن روز را، يَومِ الْآخِر ناميده‏اند.

 

و در آن ديار، ديون بر جاى مانده ما را تفتيش مى‏نمايند، يَومِ‏الدّينِ.

 

در زمان آتى، تمام آحاد، قائم به اعمال خويشند من كسبت سيئه و احطت به خطيئه فاولئك اصحاب النار و هر كس را كه الگو قرار داده‏اى در پى او مى‏روى، يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ اُناسٍ بِاِمامِهِمْ.

 

واى كه چه سرنوشتى در انتظار است وقتى كه نامش را، يَومٍ اَليمٍ نهاده‏اند كه زمان و مكان براى شكنجه اشرف مخلوقات، يك دست شده.

 

شما كه در دنياى فريبنده، حسرت زندگى ديگران را مى‏خوريد! بزودى حسرت عمر خويش را خواهيد خورد، يَومَ‏الْحَسْرَةِ.

 

در چنين موقعيّتى بين شما و آنچه داشته‏ايد فاصله مى‏افتد، يَوْمَ‏الْفَصْلِ.

 

ستمگرانى كه براى چند روز درنگ گذرا به زيردستان ظلم كرده‏اند، دوباره محكومين خويش را ملاحظه مى‏كنند، ولى اين بار، محكوم آنها خواهند بود، يَومَ‏التَّلاقِ.

 

اى مردم، آماده سرزمينى باشيد كه نامش،‌ يَومَ‏التَّنادِ است و معلوم نيست كه خداوند چه آشى براى بشر پخته كه هر كس از آن مى‏خورد فرياد و ضجّه مى‏زند!

 

و بدبختى آن جا كامل مى‏شود كه مسأله به زمان مربوط نمى‏شود و يَوْمُ الْخُلُودِ، هميشه در آن نكبت و ظلمت خواهيم بود.

 

اى كسانى كه امروز به سختى زندگى مى‏كنيد، نگران فردايى باشيد كه اسمش، يَومٌ عَسيرٌ، است، يعنى رنجهايش بى‏پايان خواهد بود.

 

آنهايى كه در معاملات اقتصادى، ضرر مى‏كنند ناراحت آينده باشند كه نام هولناكى چون، يَومُ التَّغابُنِ دارد، روزى كه بشر، يكجا زيان ديده و ورشكسته جاودانه گشته.

 

به آنها كه به دروغ، صاحب وجهه و اعتبار شده‏اند هشدار مى‏دهد كه، يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ، در پيش است، آن هنگام، لباسهاى ريا و نفاق كنده خواهد شد و آبروى ساختگى خواهد رفت.

 

در آن روز، همه چيز بر عليه فريبكاران خواهد بود، يَومَ يَقومُ الْاَشْهادُ.

 

چگونه يك فقير، دنيا را تنگ و تاريك مى‏بيند در حالى كه، يَوْماً عَبُوساً قَمْطَريراً، در پيش است، يعني  جهانى غيرقابل تحمّل و بداقبال.

 

ما با چه رويى گناه مى‏كنيم در حالى كه در محاكمى قرار مى‏گيريم كه هر كدام هزار سال طول مى‏كشد، يَومٍ كانَ مِقْدارُهُ اَلْفَ سَنَةٍ.

 

و مجموعاً در پنجاه ايستگاه وارسى مى‏شويم، يَومٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسينَ اَلْفَ سَنَةٍ، و تازه اگر مقياس زمان، سال آسمانى باشد چه؟

 

و به شما كه اين گونه مراقب اعضاى بدن خود هستيد هشدار مى‏دهد كه، يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ اَلْسِنَتُهُمْ و اَيْديهِمْ و اَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَعمَلُونَ، بزودى بر عليه شما اقامه دعوا مى‏كنند و مواضع خصمانه را نشان مى‏دهند.

 

و به آنها كه خود را به آب و آتش مى‏زنند تا دنياى عزيزان خويش را آباد كنند نهيب مى‏زند كه، يَومَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ اَخيهِ و اُمِّهِ وَ اَبيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنيهِ، در آن ديار، دوستيها تمام مى‏شود و علاقه‏ها تبديل به نفرت مى‏گردد و همانهايى كه برايشان جان فدا كردى، گريبانت را مى‏گيرند كه بيا و جواب افعال خود را بده و ما را از فشارها راحت نما.

 

و به زيركان و سياستمداران مكّار دهر مى‏گويد كه مفلوك و مقهور خواهيد بود! يَومَ لا يُغْنى عَنْهُمْ كَيْدُهُمْ.

 

 

ثانيه‏شمارهاى خطير (ساعت)

 

ساعت‏ها را به وقت ديگرى كوك نماييد!

 

ساعت، زمان‏سنجى دقيق است كه آدمى را نسبت به حال و آينده، هوشيار مى‏نمايد، گرچه نگرش به آن، در جامعه پيشرفته، عمومى و فراگير است، امّا تفاوتى بين انتظام معنوى و مادّى اوست كه برخى را انتظار از تيك‏تاك آن، جابجايى‏هاى روزمرّه و اجتماعى مى‏باشد و بعضى‏ها را، ديدگاهى عميق و اساسى و ژرف بوده كه دقايقش را ناظم هشدارهاى ماوراء مى‏دانند و با ثانيه‏هايش، بارهاى حشر و نشر را مى‏بندند.

اين وسيله نظم در جهان كنونى، نشانگر وقت‏شناسى و احساس مسئوليّت است كه لحظه‏ها را براى ترقّى حيات و تكامل آرزوها، برجسته مى‏نمايد، ولى در عوالم عرفانى و ماورائى، قيد و بند روحى، اخلاقى و اعتقادى چندى را تبيين داشته كه سكوت را از دل گرفته و سكون را از نفْس، جدا نموده و پر و بال به سالك داده تا عقربه زمانى را به عقبات ضرورى برون‏مرزى، نشانه برده و از در و ديوار گِلى، نسيم جهش به سرزمين‏هاى دور و بى‏مرز را مطالبه كرده و به تبادل راز با ذرّات زير پا پرداخته كه، در اندرون منِ خسته‏دل ندانم كيست - كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست، به هر ترتيب، تحليل موضوعى آيات ذيل در رشته جامعه‏شناسى توحيدى، عصايى براى برخاستن است تا از زنگ دقيقه‏شمارِ تاريخ معاصر، باز نمانيم و اسير رخدادهاى جارى نشويم.

 

1) قُلْ اَرَءَيْتَكُمْ اِنْ اَتيكُمْ عَذابُ اللّهِ اَوْ اَتَتْكُمُ السّاعَةُ اَغَيْرَ اللّهِ تَدْعُونَ (انعام40):

هنگامى كه آژير بلا در شهرتان نواخته شد، چه كسى به فريادتان مى‏رسد؟

در جاى ديگر آمده كه، اگر آب‏ها به درون زمين فرو روند، از شدّت تشنگى، دامن كدامين قدرت را خواهيد چسبيد؟ در فراز ديگرى از فرقان اعظم، مشهود است كه چنانچه غروب خورشيد، دائمى شود، كدامين حاكم را مى‏يابيد كه آفتاب را دوباره به مسكنتان بازگرداند؟

اينها فقراتى از معرفت‏اللّه بوده كه بررسى آنها، راز عذاب كنونى را فاش مى‏سازد.

 

2) فَاِذا جاءَ اَجَلُهُمْ لايَسْتَاْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ (اعراف 34):

در جريده ايّام، هر نوع تحوّلى را تقريرى بوده و دقّتى را كه ناشى از ظرافت و لطافت جامِ زمان‏نما مى‏باشد در تمامى فصول و عقود، اِعمال گشته و ترديد و تشويشى را در برنامه‏ريزى‏هاى طبيعى، پيدا نخواهيد كرد.

 

3) لَقَدْ تابَ اللّهُ عَلَى النَّبِىِّ وَ الْمُهاجِرينَ وَ الْاَ نْصارِ الَّذينَ اتَّبَعُوهُ فى ساعَةِ الْعُسْرَةِ (توبه117):

ساعت‏ها را تقسيم به سعد و نحس نموده‏اند و در جداول نجومى، براى هر يك، آثار وضعى، كمّى و كيفى متعدّدى را اِشعار داشته‏اند كه گريز از عكس‏العمل‏هايش، ناممكن خواهد بود، ولى در اين بخش، تخصيصاتى را عنوان نموده كه جزء مستثنيات دوران است و از فوايد تسليم شدن به ولايت خدايى مى‏باشد كه عواقب سوء را طىّ شفاعت‏هاى ممتد، از بعضى‏ها دور مى‏نمايند.

 

4) وَ ما  اَمْرُ السّاعَةِ اِلاّ كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ (نحل77):

به چشمك‏زدنى، سراى اسرارآميز معاد، شكفته خواهد گرديد و ما چه بى‏خيال نشسته‏ايم و به بازى‏هاى كسل‏كننده و تكرارى مورد اعتيادمان ادامه مى‏دهيم و آيا به اين چرخ و فلك تيزرو اعتمادى هست كه براى محاسبات نفسانى، ما را در ايستگاه توبه پياده نمايد؟

 

5) لِيَعْلَمُوا اَنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقٌّ وَ اَنَّ السّاعَةَ لا رَيْبَ فيها (كهف 21):

هر وعده‏اى كه در مكتب‏هاى الهى آمده، عين حقيقت است، گرچه كه به خرج خيلى‏ها نمى‏رود و شنيدن افسانه‏هاى باستانى، براى بسيارى، دلپذيرتر از استماع اخبار سماوى مى‏باشد.

 

6) اَ لَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ وَ هُمْ مِنَ السّاعَةِ مُشْفِقُونَ (انبياء49):

نگاه مردم به پايان عمرشان، يكسان نبوده و داراى نوسانات اخلاقى و اعتقادى مى‏باشد، به گونه‏اى كه اولياءِ خدا براى خروج از منزلِ محصور كنونى (دنيا)، روزشمارى مى‏كردند و بسيارى از بنى‏آدم، هرگز از ترك كردن اين خانه سُست‏بنيان، خشنود نمى‏باشند.

 

7) وَ ما اَظُنُّ السّاعَةَ قائِمَةً (كهف36):

يكى از مقاطعى كه خيلى‏ها به يادش نيستند، رستاخيز اصغر است (قيام مصلح موعود) كه وعده‏اش به تمامى منصوبين عرش، از آدم تا خاتم، داده شده و پيش‏درآمد قيامت مى‏باشد و برگ نهايى زندگى بشر بوده و در هنگام برپايى ستون‏هاى عظيم و عجيب آن نظام برتر، تأسّف عدالت‌گريزان در قالب فريادهاى انفعالى حق‌ستيزان و حركتهاي انتحارى معركه‌گيران و شيّادان ديني، فضاى كره خاكى را احاطه مى‏كند كه چگونه غافلگير شده و در برابر وعده ديرينه‌ي اله‏العالمين قرار گرفته‏اند.

 

8)  اِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَىْ‏ءٌ عَظيمٌ (حج1):

اى كسانى كه از سانحه زلزله مى‏هراسيد و سازه‏هاى محكم ضدّ لرزش‏ها را اختيار مى‏كنيد و به جنگ ريشترهاى بالا مى‏رويد! آيا خاطر مباركتان از آخرين زمين لرزه موعود كه خارج از ذهنيّت كنونى است، آسوده مى‏باشد؟ در آن شرايط، مادر مهربان و فداكار، طفل شيرخوار خود را از بغل مى‏اندازد و مى‏گريزد و اهالى شهر، چون مستانِ تا گلو، مُسكر نوشيده، بى‏قرار و نامتعادل، به در و ديوار مى‏خورند و همديگر را زير پا له مى‏كنند!

 

9) يَوْمَ تَقُومُ السّاعَةُ يَوْمَئِذٍ يَتَفَرَّقُونَ (روم14):

كانون‏هاى به‏هم پيوسته و در تفاهم متقابل فرو رفته، در يك انقلاب واقعى و زودرس، متلاشى شده و شيرينى تلذّذ و آرامش تمتّع را يكجا از دست داده و بلا ديدگان مبهوت را به ويرانىِ حال مى‏برد.

 

10) عِنْدَهُ عِلْمُ السّاعَةِ (لقمان34):

عالِم حقيقى، پروردگارى است كه ساعات مختلف هستى را مى‏داند و اوقات خوشوقتى و بدبختى، كاميابى و ناكامى، ورود و خروج، هدايت و ضلالت، دنيا و آخرت، برزخ و محشر را مى‏داند و براى هر يك، قوانينى وضع نموده.

 

11)  قالَ الَّذينَ كَفَرُوا لا تَاْتينَا السّاعَةُ (سبأ3):

ناباوران مواعظ لاهوت، به خود، دلدارى مى‏دهند كه دچار هيچ يك از آفات طبيعى نمى‏شوند، و پيامدهاى نازيباى زندگى را براى خويش، قابل وقوع نمى‏دانند، ولي برجستگي‌هاي ناملايم آتى پيش‌بيني ديگري را مخابره مي‌كنند، كه عبارت است از: بيمارى، بدبيارى، از كار افتادگى، بى‏اقبالى، بى‏مهرى نزديكان، طرد خويشاوندان، سقوط از كرسى‏هاى اقتصادى و سيلى‏هاى چپ و راستى كه او را گيج مى‏كند! در حالي كه درايت و تعقّل فقط مي‌تواند مانع بخشي از آنها شود و بشر تا كنون محكوم به پذيرش آنها بوده است.

 

12) يَوْمَ تَقُومُ السّاعَةُ اَدْخِلُوا الَ فِرْعَوْنَ اَشَدَّ الْعَذابِ (غافر46):

اى تماشاچيان تئاتر، تلويزيون، سينما و ميادين ورزشى! كه با اعماق جان به سلّول‏هاى بينايى و مغزى خود فشار مى‏آوريد تا صحنه‏هاى مهيّج را ملاحظه كنيد، و اي قدرت‌طلباني كه دين را پلكان صعود بر بام ملتها كرده‌ايد! منتظر باشيد كه تماشايى‏ترين وقايع را بر معبر صراط، مشاهده خواهيد كرد و در آن مواقع، فرعونيان هر عصر را مى‏نگريد كه چِسان، واژگون، وارونه، وازده و واخورده، به قعر آتش‏هاى رنگارنگ مى‏افتند.

 

13) بَلِ السّاعَةُ مَوْعِدُهُمْ (قمر46):

به مصاديق دنيوى در اين موضوع بنگريد كه خدا، ديرگير و شيرگير است و از ورق‏گردانى ليل و نهار، انديشه كن، خطّ و نشانى كه هر موحّد براى افراد بى‏بند و بار مى‏كِشد، همين است كه، واى اگر از پس امروز، بُوَد فردايى، و به قول امام صادق كه به دهرى مذهب مى‏فرمود: تو مى‏گويى خدايى نيست و معادى وجود ندارد، بنابراين چه نمازى، چه دينى، چه واجبى! ما با قبول ماوراء، به احكام الهى، عمل مى‏كنيم كه اگر به قول تو، خبرى در فرداهاى تاريخ نباشد، ضرر نكرده‏ايم، چرا كه، روزه، بهداشت بدن بوده و حج، سير و سياحت بوده و خمس و زكات، همنوع‏پرورى بوده و ايضاً هر يك از آداب دينى، خواصّ اجتماعى و اخلاقى و انسانى داشته، امّا اگر حرف ما درست بوده و قيامتى هولناك را دريافتى، چه مى‏كنى با دست‏هاى خالى و اعصاب ويران و احساس شكست؟

 

14) اِقْتَرَبَتِ السّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ (قمر1):

آنقدر به آئينه وعيد گيتى، نزديك هستيم كه در اين فصل، از صيغه ماضى استفاده شده و مى‏گويد: تشريفات انتقال شما به جايگاه خطير پايانه، انجام گرفته و گذرنامه‏هايتان صادر شده و سرعت ماه از تقاطع فصول، شاهد بر اين مدّعاست، پيام‏گيرتان را تميز كنيد كه اسناد سماوى، به اِكمال رسيده و ناگفته‏هاى غيبى، بيان شده.

 

اى زن و مرد هوشمند كه به كمترين تنشى در زندگى، دست و پاى خود را گم مى‏كنيد و به تداركات وسيع مى‏پردازيد! چرا به قهر طبيعت، نمى‏نگريد و قلع و قمع اطرافتان را در بلاهاى مختلف، نمى‏بينيد؟ آيا فرصت ديگرى براى بپاخاستن و بسوى راهبر خلّاق برگشتن مى‏خواهيد؟ هرگز فرصت‏ها تكرار نمى‏شود. خدايا، ما را بيش از اين شرمنده خودت قرار مده.

 

 

پايبندى به اصول (دين)

 

دين ‏مدارى مى‏كنم بانامِ تو   بى‏قرارى مى‏كنم دريادِتو

اى همه دين و دلم، يكسر شده    عاقبت، برجان من، آذرزده

شاخصِ كوى ولى، راهِ منست   پرچمِ حَبلُ‏المتين، دادِ منست

من به آئينى روم، كو حقّ محض   راشد و مرشد بُوَد، هنگام قبض

 

مجموعه باورداشت‏ها و عملكردهاى ريشه‏اى و درونى را دين مى‏نامند و ديون اصلى و هميشگى را در تمامى فرازهاى حياتى شامل مى‏شود. هركسى به راهى متعهّد است كه در قبال آن با همه وجود احساس مسئوليّت مى‏كند و به پايش هزينه‏هاى هنگفتى را مبذول مى‏دارد.

در تاريخ بشر، اديان و مذاهبِ ساختگى، فراوان بوده و هر يك دم از فلسفه‏اى مى‏زنند و فرضيه‏هايى را به خورد پيروانِ خود مى‏دهند امّا از بين مكاتب موجود، هركدام كه وصل به حق‏تعالى باشد اعتبار و اهميّت پيدا مى‏كند زيرا كه انسان، دست‏پرورده خداى خويش است و تمامى ابعاد وجودى او در ساختار مشخّص و معيّنى تنظيم شده كه چنانچه سرِ سوزنى جابه‏جا شود انعكاسى وخيم، منفى و مخرّب بر جاى خواهد گذاشت كه ممكن است نسل‏هاى بعدى را در شعله‏هاى آتش قرار دهد و رهايى فرزندان سرگردان را ناممكن سازد.

پس بايد به برنامه‏ريزى‏هاى حكيمانه مديريّت عالَم رضايت داد و بر تعهّدات روزگار قبل پايدارى نمود تا در هر دو سراى فانى و باقى، سرنوشتى آرام و آسوده داشته باشيم.

اينك نظرات مصلحانه شارع مقدّس را پيرامون مسأله ديندارى تعقيب كرده تا از آزمايشات اعتقادى و اجتماعى به سلامت و سعادت خارج شده و بر سفره كريمانه معبودى، تغذيه پاك معنوى و معيشتى را اقتباس نموده و از تعرّضات دائمى شياطين حيله‏گر و مكّار، در امان باشيم و بر مسير تعقّل و تفكّر، ايّام جارى را سپرى كنيم.

 

1) مالِكِ يَوْمِ الدّينِ (فاتحه4):

روز شكوفايى دين، فرداست كه صحنه از رقباى كاذب، خالى گشته و پرچمِ لِمَنِ الْملُكُ الْيَوْم در روزگار بى‏پايان به اهتزاز در خواهد آمد و مصدر تحكّمات، وجودِ اعظمِ ايزدى مى‏باشد و مرجع تظلّمات، قاهر يكتا خواهد بود و گرچه در پايانِ زمان، پيش‏پرده‏اى از حكومت حقّه به نمايش در مى‏آيد امّا در مقايسه با عظمت و گستردگى معاد، چند صباحى را بيش، شامل نمى‏شود و عجايب ديدنى و اكابر شنيدنى را در ديار بعدى ملاحظه خواهيد كرد.

 

2) اِنَّ اللّهَ اصْطَفى لَكُمُ الدّينَ فَلا تَمُوتُنَّ اِلاّ وَ اَ نْتُمْ مُسْلِمُونَ (بقره132):

اين بارور كننده شماست كه استحقاق تعيين راه را برايتان دارد، چرا به زير بيرق همنوعان خود مى‏رويد كه مثل خودتان، ديروز آمده‏اند و امروز در جهل و فردا بى‏اختيار، دار فانى را ترك مى‏گويند؟ به خيل موحّدان بپيونديد و خطوط دروغين و تصنّعى را ترك گوييد!

 

3) وَ يَكُونَ الدّينُ لِلّهِ (بقره193):

با شعبده‏بازان حرفه‏اى كه با چشم‏بندى‏هاى ماهرانه، كاه را با كوه، عوض مى‏كنند و كلاهِ گرايشات شيطانى را به اسم دين و مذهب بر سرتان مى‏گذارند مقابله كنيد و سنگر مبارزه با جادوگران اهريمنى را كه با القاء شبهات، ذهنتان را نسبت به عبوديّت رحمانى، خراب مى‏نمايند ترك ننماييد كه حكم الهى، پاينده، پايدار و پابرجا خواهد بود.

 

4)  لا اِكْراهَ فِى الدّينِ (بقره256):

به زورِ شمشير و نيزه، به آئين حنيف وارد نمى‏شويد زيرا كه خطّ خداوندى، فطرى و ازلى بوده و هيچ‏گونه نيازى به فشار و تهديد نمى‏باشد چرا كه وجدانگاه نهانى و نهايى بنى‏آدم است.

 

5) وَادْ عُوهُ مُخْلِصينَ لَهُ الدّينَ (اعراف29):

وجودتان را از هر نوع شائبه‏اى پاك نماييد و خالصانه در محراب قرار گيريد و مخلصانه به طرح حوائج بپردازيد و خلوص را در فرائض، حفظ نماييد تا پاسخ رسا و صريحى از ناحيه لاهوت دريافت داريد و از اقامه كلام با مخاطب ناپيدا، خسته و ملول نشويد.

 

6) لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّه (توبه33):

پيغام‏رسانان امين را با معاجز، براهين و اسناد رسمى فرستاده تا جنگ هفتاد و دو ملّت، همه را عذر بدانى و لواى صَمَدانى را با ضماير روشن خويش بپذيرى و نسبت به روند عمرت بى‏تفاوت نباشى.

 

7) ذلِكَ الدّينُ الْقَيِّمُ فَلا تَظْلِمُوا فيهِنَّ اَ نْفُسَكُمْ (توبه36):

تنها نظام ماندنى در عرصه آفتاب، انتظاميست كه آفريدگار كبير، بعنوانِ شريعتِ حقّه، ابلاغ كرده و همگان را به فراگيرى آن، فرا خوانده و هر نوع امتناعى را ناصواب خوانده.

 

8) وَ اِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ اِلى يَوْمِ الدّينِ (حجر35):

شياطين انسى و جنّى، تا برقرارى نظم نوين آفرينش، ملعون، مطرود و مخذول دستگاه جبروتى بوده و لحظه‏اى از تيرهاى رجم ملائك، در امان نخواهند بود، پس هشدار! اى عزيز از اين‏كه تمايلات و توجّهات تو بسوى ابزار و اسباب اهريمنى چرخش كند.

 

9) وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى الدّينِ مِنْ حَرَجٍ (حج78):

اين شجره طيّبه در غدير خم، محكم گرديد و تمام نيازمندى‏هاى آحاد جامعه انسانى، در شاخ و برگ آن تعبيه شد و با خون بهترين‏هاى خلقت، آبيارى گرديد و خالى از نقصان و كاستى شد و تا انتهاى توالد و تناسل بنى‏آدم، هرگز محتاج تبصره‏ها و تحشيه‏ها نخواهد بود و قادر متعال به قدرت لايزالش، آخرين دين را استحكام تمام داده و بندگانش، كوچك‏تر از آنند كه بخواهند براى اصل و فرعش، حكم ثانويّه و مشابه بسازند و تفسير به راي كنند، البته پرواضح است كه در زمان غيبت معصوم چالشهاي بسياري وجود دارد مخصوصا در اجراي حدود الهي كه به دست غير معصوم قابل اجرا نيست.

 

10) شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدّينِ ما وَصّى بِه نُوحاً (شورى13):

اين مجموعه محرّمات و محلّلات را كه مشاهده مى‏كنيد، هزاران سالست كه در اُمم گذشته به اَنحاء مختلف، جريان داشته و مرز حقّ و باطل در ملل سابقه، معيّن بوده و فقط به فراخور مصالح دوران، محدوده‏اش را متغيّر نموده‏اند، پس به ديد تمدّنى باستانى به آن بنگريد با اين تفاوت كه كارآيى فرازمانى داشته و در انحصار اعصار خاصّى در نمى‏آيد.

 

11) اَنْ اَقيمُوا الدّينَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فيهِ (شورى13):

در اعتلاى مقاماتش بكوشيد و در بين خود، جبهه‏گيرى ننماييد و موضع‏گيرى‏هاى عجولانه و غير منطقى نداشته باشيد كه اختلافات فيمابين پيروان، باعث كسادى آن و رونق بازار مخالفين و خوارى اعضاء مى‏گردد.

 

12) وَ اِنَّ الدّينَ لَواقِعٌ (ذاريات6):

حاكميّت مشيّت يزدانى، حتمى و گريزناپذير است چه به اقبال جوامع درآيد و چه با سردى آنها مواجه گردد، امّا صاحب كرسى جبر با در اختيار داشتن اسباب فيزيكى و متافيزيكى، تصميم مقتدرانه‏اش را عملى خواهد كرد، بهتر آنست كه از درِ رفاقت و تسليم بر آيند كه ابناء آدم و حوّا را قواى مخالفت نباشد.

 

13) كَلّا بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدّينِ (انفطار9):

تن‏سوزهاى فردا، با اسراى خود مى‏گويند: آيا اين شكنجه‏ها دروغ بود؟ آيا مى‏توانيد از چنگال ما بگريزيد؟ آيا پناهگاهى در اين سرزمين محصور هست تا بتوانيد در آن نَفَسى تازه كنيد؟

 

14)  رَاَيْتَ النّاسَ يَدْ خُلُونَ فى دينِ اللّهِ اَفْواجاً (نصر2):

وقتى كانديدى از تشعشعِ عرش، مأموريّت مى‏گيرد، با ابلاغ اهداف نورانى و اِشعار فرهنگ ملكوتى و اشاعه معالم لايزالى، جاذبه‏ها را مى‏افشاند و خيل مشتاقان ابديّت را به ساحل حكيم اعلى گِرد مى‏آورد و امواج علائق زمينيان را به افواج ملائك سبحانى مرتبط مى‏سازد.

 

15) لا تَتَّخِذُوا الَّذينَ اتَّخَذُوا دينَكُمْ هُزُواً وَ لَعِباً (مائده57):

از ورود به محافلى كه عقايد شما را تمسخر مى‏كنند اجتناب نماييد كه همسويى با منكران، موجب سوختنِ خشك و تر در وقت نزول عذاب مى‏گردد، مگر اين اختلاط به تقيّه مربوط باشد و يا همگامى، براى نجات ايشان در وقت مناسب بوده و مترصّد فرصت‏هاى هدايت گرديد.

 

16)‌ اِنْ كُنْتُمْ فى شَكٍّ مِنْ دينى فَلا اَعْبُدُ الَّذينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ (يونس104):

چگونه است كه مطالب دينى را فناتيك مى‏دانيد و مقلّدين اولياء را مرتجع مى‏خوانيد ولى بانيان مكتب‏هاى شرقى و غربى كه طبق مدِ جامعه‌ي آنها زندگى را مى‏آرائيد و با مدل بيگانگان، مراوده مى‏كنيد و يا مروجان بدعتهاي ديني كه طبق الگودهي آنها بندگي خدا را مي‌كنيد را نيكو مى‏پنداريد، در حالى‏كه از ديروزشان بى‏خبريد و فردايشان را روشن نمى‏يابيد و امروزشان نيز در رقابت با ديگران قرار دارد، آيا تاكنون هزاران مدّعى تجدّد و نوآوري نيامده‏اند كه كار قبلى‏ها را نقض نكرده باشند؟ آيا جايى براى عبرت‏گيرى نيست؟

 

خداوند تبارك، ما را از فتنه مسالك بشرى، برهاند و حلقه‏هاى امتحان را به مستضعفين حقيقى، بفهماند، تا اسير جريانات مقابله با تقديرات سرمدى نشويم.

 

كالبد شكافى نماز

 

نماز از فروع دين است. تعاريف عمده‏اى از اين فريضه الهى در قاموس مأخذ دينى، مشهود بوده كه دسته‏بندى آنها باعث ازدياد كمالات مؤمن نسبت به قانون‏گذارى آن است.

بين حقيقت تشريع آن و اجراى ظاهرى و نمايشى اين ستون اعتقادات اسلامى، تضادها و تفاوت‏هاى بسيارى مى‏باشد كه تعجّب ناظران خارجى و تحليل‏گران بيگانه را فراهم آورده، چرا كه با توجّه به عناوين موضوعه در خصوص عالى‏ترين واسطه فيض ربوبى، بازدهى متعارف مربوطه در كمترين سطح عملى آن، هيچ‏گونه تناسبى را ملموس نمى‏دارد.

وقتى به نقد و تجزيه دائرةالمعارف نماز مى‏نشينيد، پى به آلبومى از اصلاحات فردى و اجتماعى اين سرلوحه محاكمات اخروى مى‏بريد ولى از بازدهى در كرانه‏هاى اجتماع مسلمين، خبرى نمى‏يابيد و ناهمگونى‏هاى جارى، تعبيرى جز گريز از مفاهيم نماز نخواهد داشت كه صلاة را مَسلخ عشق بايد دانست كه در آن، هر الهه تصنّعى، قربانى شده و كانديد معراج، به حال و هوايى سواى تعلّقات زمانى و مكانى خويش نياز داشته و با انرژى تكبير، وداعى حقيقى با عصر ظلمانى غيبت نموده و پا در جاى پاى ملائك گذاشته و ويژگى پرواز بر بالكان سماوات را از موجودات لطيف گرفته و لواىِ مَنْ كانَ يَرجُوا لِقاءَ رَبِّه را در طبقات عُليا به اهتزاز درآورده و چنين وانمود كرده كه قصّه لاتَنْفُذُونَ اِلاَّ بِسُلْطان را مى‏شود با اعجاب‏انگيزترين وسايل ابتدايى، انشاد نمود.

پس لزوماً براى درك سكوى صعودِ اِنَّااِلَيهِ راجِعُون، به اين هفده‏ركعت فريضه به ديده منصفانه‏ترى بنگريد و در اقامه آن از شش‏دانگ حواسّ خود استفاده نماييد و حرمت بيعت با خداوند را پاس‏داريد و حقّ وديعه الهى را اداء نماييد و شيطان را در پنج‏وعده‏اش، با اهتمام اعضاء و جوارحتان، رجم كنيد و اكنون با فرصتى كوتاه، به تحليل آيات مربوطه مى‏پردازيم تا شاگردان و شيفتگان علوم اوّلين و آخرين، به مدارج تخصّصى توحيدى، نايل آيند.

 

1) فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلّى (قيامت 31):

صداقت، مقدّمه قرابت است، صادقُ‏الوَعد، گرويده‏اى است كه ساعات تجديد ميثاق را با پروردگارش فراموش نمى‏كند و حاضر به تعويق اين تمديد تعهّد بندگى نمى‏باشد. پس آنكس كه از اقامه صلاة، طَفره مى‏رود، بى‏شك قابل اعتماد نخواهد بود و طبيعى مى‏باشد براى فردى كه با خداى خود جفا كند، با ديگران چِها كند!

 

2) وَ ذَ كَرَ اسْمَ رَ بِّه فَصَلّى (اعلى 15):

بردن نام صانعى بى‏بديل، ذوق مى‏خواهد و نوعى حق‏شناسى نسبت به روزى‏دهنده‏اى است كه با مهربانى و قدرت، سفره‏دارى مى‏نمايد و در رشته حيوان‏شناسى، نمك‏شناسى را بايد از سگ آموخت كه با اندكى استخوانِ ناقابل، دنيايى از وفادارى و آستانبوسى را نمايش مى‏دهد. پس شايسته است كسانى كه به برخى موجودات، علاقه دارند، از صفات نيك و مشهور آنها در خودسازى، بهره بردارى نمايند.

 

3) اِنَّ اللّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِىِّ (احزاب 56):

جاى بسى تأمّل است كه مقام مُصلّين، به حدّى بلندمرتبه و عالى‏مقدار است كه حضرت حق، با تمامى صفات عظيم و انحصاريش، به آن منتسب مى‏گردد و در اين مبحث، اعلان تصليه مى‏كند و به تَبع آن قدرتمدار بى‏همتا، فرشتگان مقرّبش نيز، اعلام صلاة مى‏نمايند.

 

4) فَنادَ تْهُ الْمَلئِكَةُ وَ هُوَ قائِمٌ يُصَلّى فِى الْمِحْرابِ (آل عمران 39):

مريم مقدّس از جمله نمازگزارانى بوده كه ساعت‏ها به خلوت دل نشسته و با معبود زيبايش راز نهان گفته و مورد غبطه ملائك قرار داشته و در برابر تحرّكات شياطين، ايستاده و نمازخانه را به حربگاه تبديل كرده و قبض تربيتى ما از چنين تصوير عرفانى، آن است كه حضورى فعّال و همه جانبه در عرصه عبادات، داشته باشيم و اجازه ندهيم تا ابليس مدلّس، به هرج و مرج ضماير دست نخورده و معنويمان، مبادرت نمايد.

 

5) هُوَ الَّذى يُصَلّى عَلَيْكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ (احزاب 43):

انسانِ رسته از تسلسل خودپرستى، به رتبه‏اى مى‏رسد كه خالقش به او سلام مى‏دهد و حاملين سرير فرماندهى را امر به تسبيح او مى‏نمايد تا كافّه موجودات عالَم بدانند كه اين ذرّه ناچيز، در فضاى لايتناهى، به كدامين منزلت و مكرمت رسيده و مى‏توان گفت اعظم نِعمَ الدّارَين، همين هديه و عطاى سرمدى مى‏باشد.

 

6) خُذْ مِنْ اَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُ هُمْ وَ تُزَكّيهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَيْهِمْ (توبه 103):

تصدّق، دروازه تطهير است و همان‏طورى‏كه اجسادمان به پاكيزگى نياز دارند، ارواحمان به طريق اُولى، به اصلاحات محتاجند و شستشوى روح در قالب از خودگذشتگى، صورت مى‏گيرد و زمانى‏كه حاضر به تنصيف مال شوى و لذايذ زندگى را با همنوعانت تقسيم كردى، مفتخر به اخذ گذرنامه مى‏گردى و از زباله‏دان خاكى، به گشت و گذار ملكوتى مى‏روى و آنچه ناديدنيست آن بينى و به گواهينامه عبوديّت، متبرّك مى‏شوى.

 

7) فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ (كوثر 2):

در تشكيلات عبادى، به كشتن خودخواهى نيازمنديد تا خداى را در اريكه ولايتش زيارت كنيد و كلمه نَحْر به دو معنى آمده، يكى قربانى كردن شتر كه شكل رقّت‏بارى داشته و داراى واكنش‏هاى سازنده در روحيّات نمازگزار است و ديگرى به مفهوم ابراز تسليميّت نفْس در برابر مخاطب متكبّر و جبّار است.

 

8) يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقيمُونَ الصَّلوةَ (بقره 3):

اگر از شما سؤال شود كه در حين نماز، كدامين مخاطب را مى‏بينيد و با چه شخصيّتى صحبت مى‏كنيد؟ چه مى‏گوييد؟ اصالت و صلابت نمازگزار، در همين مهم است كه غرق در مناجات مى‏شود با مصاحبى كه وى را نمى‏يابد، امّا سلّول‏هاى مغزى او به انوار و اصوات غيبى، مراقب است و به شكلى در عرض حال خود خاشع و خاضع بوده كه هر بيننده را به واكنش مى‏كشاند.

 

9) اَقيمُوا الصَّلوةَ وَ اتُوا الزَّ كوةَ وَ ارْ كَعُوا مَعَ الرّاكِعينَ (بقره 43):

فلسفه جماعت در تدوين اين حكم حاكم حكيم، حاكى از تبلور يكرنگى و يكنواختى امّت اسلامى بوده و تأثيرگذارى آن به مراتب از اقامه انفرادى، سريعتر و رساتر مى‏باشد.

 

10)  وَ اسْتَعينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوةِ (بقره 45):

صَبر و صلاة، مقارن و معادل يكديگرند كه بازدهى نماز در مداخل مُصلّى به ازدياد و ارتقاى بردبارى او منجر مى‏گردد و تا نِصابى كه در فاصله بين دو نماز قرار دارد، در هيچ شرايطى از كوره درنمى‏رود و صبورى را طرد نمى‏نمايد.

 

11) حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَ الصَّلوةِ (بقره 238):

اگر ركعات نماز را قطعات گنجينه‏هاى ناياب بدانيد، در حفظ و حراست آن، از هر تهديد درونى و برونى مى‏كوشيد و هرگز اوقات آن را به فراموشى نمى‏سپاريد.

 

12) لا تَقْرَ بُوا الصَّلوةَ وَ اَنْتُمْ سُكارى (نساء 43):

در حالات مستى، از ورود به سفينه معراجيّه بپرهيزيد و به ياد آوريد همان‏طورى‏كه يك فضانورد، نيازمند به هوش و حافظه قوى مى‏باشد، عازم ديار سماوى هم به هوشيارى و حواسّ جمع، محتاج است و اگر مخاطب وحى در اين آيه، هر نوع سُكرى باشد كه باعث تعطيلى مشاعر و محاضر آدمى گردد، آن هنگام مدار مخاطرات منظوره باز شده و شامل هر شهوتى مى‏شود كه موجب اشتغال فكر و ذهن نمازگزار شود.

 

13) اِنَّ الصَّلوةَ  كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنينَ كِتاباً مَوْ قُوتاً (نساء 103):

نماز را صحيفه‏اى بدانيد كه به تداوم در تقرير است و دفترى قلمداد نماييد كه از بدو تكليف، گشوده شده و تا ديرباز در حال نگارش مى‏باشد و پس از مرگ نيز اوراقش به كار مى‏آيد و منافع صاحبش را رقم مى‏زند.

 

14)  اِذا قامُوا اِلَى الصَّلوةِ قامُوا كُسالى (نساء 142):

از نشانه‏هاى منافقين آن است كه به زور، تن به موازين شريعت داده و در مقاصد سياسى و نفْسانى، اداى نمازگزاران را درمى‏آورند و هرگز كامى از اين مائده لاهوتى نمى‏برند.

 

15)  وَالْمُقيمينَ الصَّلوةَ (نساء 162):

بياييد و سجّاده در اقامتگاه عابدين افكنيد و يار دائم مكبّرين باشيد.

 

16) اِذا نادَ يْتُمْ اِلَى الصَّلوةِ اتَّخَذُوها هُزُواً وَ لَعِباً (مائده 58):

ناباوران ابديّت، اين وسيله نجات را به تمسخر گرفته و مراتب آن را ريشخند كرده و با اهداف شيطانى خود، مورد بهره‏ورى سوء قرار مى‏دهند.

 

17) وَ اَوْصانى بِالصَّلوةِ (مريم 31):

همواره توصيه به اقامه نماز شده و وصيّت هر پيامبرى در اجراى اين تظاهرات مخلصانه مى‏باشد.

 

18)  اَضاعُوا الصَّلوةَ (مريم 59):

نابخردان بخت‏برگشته، حقّ نماز را تضييع كرده و به امواج خروشان وجدان خويش، پشت مى‏كنند.

 

19) اَقِمِ الصَّلوةَ لِذِكْرى (طه 14):

با استفاده از تركيبات نماز، به تكلّمات ماوراء برخيزيد و با آفرينش‏گر بى‏مثال، گفتگو نماييد.

 

20)  اِنَّ الصَّلوةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ (عنكبوت 45):

اين واجب را دارويى بدانيد كه كلّ بدنتان را ضدّعفونى كرده و از ورود ميكروب‏هاى نابكار، ممانعت مى‏نمايد و از اشاعه گردنكشى عمومى، جلوگيرى خواهد نمود.

 

21) اَ لَّذينَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ دائِمُونَ (معارج 23):

مداومت بر بيعت، سرنوشت‏ساز است نه آنكه گاهى در بى‏كارى‏ها به ميان آيد و در سرگرمى‏هاى روزمرّه به انزوا خيزد. دوام و بقاء در اجراى نماز، حائز اهمّيّت مى‏باشد.

 

22)  فَوَ يْلٌ لِلْمُصَلّينَ اَ لَّذينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ (ماعون 4و5):

واى بر اهل نماز كه اركان اين عُرْوَةِالوُثْقى را ناچيز انگارند و تكبير و تسليمش را حقير پندارند!

 

23) اِنَّ صَلاتى وَ نُسُكى وَ مَحْياىَ وَ مَماتى لِلّهِ (انعام 162):

يك عابد در مناسك شريفه، خويش را از هر عامليّتى خلْع كرده و از خود بيگانه گشته و پا به پلّكان فنا نهاده و مدهوش غريوِ لَبَّيك يا عَبْدى شده و لذا از شدّت خودستيزى، ترك منيّت نموده و در كِسوت عِبادالرّحمان، به رژه رَبُّنا وَ رَبُّ الْمَلائِكةُ وَ الرّوُح مى‏پردازد.

خوشا آنان كه دائم در نمازند               كه حَمد و قُل هُوَاللَّه كارشان بى

 

 

افتخارات(رضايت)

 

لباسى كه چون بر تن كنى، به مُفاخرت بنشينى

 

فخر، آن است كه بى‏وقفه، صعود را از خلق به خالق، نمودار سازد و يك لحظه از مَرضات حَبيبت، غفلت ننمايى كه افتخار هر انسان، كسب رضايت ربوبى مى‏باشد و آن هنگام كه رضايتمندى، دوجانبه گشت، بهار، بر اقبال آدمى گردد و بر فرشتگان، همى بالد كه اين عضو خاكى از خاكدان خاكسترى به روضات علّيّين، جهيده و بر شاخه‏هاى سرسبز طوبى، جاى گرفته.

پس تو اى مسافرى كه بى‏اراده به سفرى عجيب، غريب و پيچ‌درپيچ آمده‏اى، ناگزير از راهنما و مونسى هستى كه تو را در تمامى مقاطع اين گردش مرموز، هدايت و سرپرستى كند و اين قدرت مطلقِ هميشه فروزان، همان پروردگار است كه مَنازلت تعويض كرده و دگرگونى به احوالت مى‏دهد.

بيا و در اين مبحث گشوده بر رويت، پيوندهاى عاطفى و اخلاقى و درونيت را با ربّ‏الكريم، شناسايى كرده و آبرويى را در پيشگاه اُلوهيّت، اكتساب گردان و اعتبارات پابرجايى براى فردايت، دست و پا كن كه ديرى نپايد كه تن آسيب‏پذيرت را به گور دهى و روح پرّانت را منفعل بى‏وفايى‏هاى گذشته گردانى و كارنامه ليل و نهارت را چون زغالى بينى  و آه از سينه برآرى كه، اى كاش از فرصت‏هاى سوخته، نهايت استفاده را مى‏نمودم و لذا از شما خوانندگان اين فقرات، ملتمسانه مسألت مى‏نمايم كه آيات ذيل را با گوش جان برگيريد و از دروس خودسازى، كامياب شويد كه تا فجر صادق، چيزى نمانده و بزودى، خروس سحرى، بانگِ قَد قامَتِ الْقيامَة را سر خواهد داد.

 

1) رَضِىَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ (مائده 119):

رضا، مرتبه‏اى از توحيد است كه مخلوقِ مفلوك، پا به عرصه اِرجِعى گذاشته و تغيير هويّت يافته و ديگر بعنوان يك موجود زيردست، مطرح نبوده، بلكه به مخاطبت معمارى رفته كه سفره هستى را فقط در چند روز آفريده و حالا به اين مصنوع ناچيز، عصاى موسايى داده تا از نكبات مادّى بگذرد و بر شاخسار ملكوت، استقرار يابد.

 

2) يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ اِلاّ مَنْ اَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِىَ لَهُ قَوْلاً (طه 109):

عبور از مرزهاى حسّاس طبيعت، منوط به مجوّزهاى صريح ايزديست كه شامل افرادى مى‏شود كه كاملاً مرضىّ عزّوجلّ مى‏باشند و پادرميانيشان، محترم و مقبول است و قطعاً اينان جز گروه دستياران الهى نخواهند بود كه تحت عنوان خليفگان منصوب ازل، ممدوح ملائك بوده‏اند.

 

3) وَ رَضيتُ لَكُمُ الْاِسْلامَ ديناً (مائده 3):

وقتى به آئين برتر درآمدى، به كسب خوشنودى معبودت، مفتخر مى‏شوى و بر اين اساس، بايد بر مكتب حَقّه، پافشارى كرده و از دستاوردهاى فكرى و عملى آن غفلت ننمايى.

 

4) اَ رَضيتُمْ بِالْحَيوةِ الدُّنْيا مِنَ الْاخِرَةِ (توبه 38):

آيا مى‏پسنديد محلّ گرفتارى‏ها را و معاوضه مى‏كنيد عالَمى را كه ايستگاه نهايى بشر بوده و خوبى و بدى در آن، مستقر و زوال‏ناپذير است؟ هيهات از چنين سودايى كه جز ايادى ناآگاه، تن به خذلان آن نمى‏دهند.

 

5) وَ لَوْ اَ نَّهُمْ رَضُوا ما اتيهُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ قالُوا حَسْبُنَا اللّهُ (توبه 59):

اگر بپذيرى آنچه را كه در قضاء سرنوشت، رقم خورده، هرآينه با اعصاب آسوده‏ترى، به طىّ زمان، مبادرت خواهى نمود و خاصّه در مبادى اعتقادى كه به تسليم نفْس، نياز بوده و همسويى با مقدّرات، موجب تسهيلات روانى مى‏گردد.

 

6) رَضُوا بِاَنْ يَكُونُوا مَعَ الْخَوالِفِ وَ طَبَعَ اللّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ (توبه 93):

در جبهه‏بندى‏هاى اجتماعى، محتاط باشيد كه هر نوع گرايشى، مى‏تواند اثرات متفاوتى در روزگار آتى داشته باشد و مى‏بايد به شعائر گروه‏ها، با كالبدشكافى نگريست تا از افتادن به دام مزوّرين سياسى، مصونيّت يافت.

 

7) وَ لَسَوْفَ يُعْطيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى (ضحى 5):

آنقدر حيطه قدرت پيامبر را توسعه مى‏دهد كه بتواند تمامى بندگان خدا را شامل دايره عطوفت نمايد و اين پاداش پيام‏رسانى است كه يك عمر با صداقت و بى‏مواجب، به هدايت مردم اشتغال ورزيده.

 

8) يَحْلِفُونَ لَكُمْ لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ (توبه 96):

بازيگران سِن سياست، از هر بابى براى جذب نظرات شما استفاده مى‏كنند تا به ورشكستگى معنوى برسانند، پس مواظب نمايش‏هاى دوران باشيد كه در پس پرده سينما، بيست‏ونه نماى ديگر است! كه غالباً پشت صحنه‏هايش، مغاير با آن چيزى است كه مشاهده مى‏كنيد.

 

9) فَاِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ فَاِنَّ اللّهَ لا يَرْضى عَنِ الْقَوْمِ الْفاسِقينَ (توبه 96):

به هر حال، از ما گفتن بود و اتمام حجّت كه اگر هم متمايل به آنها شويد، فرقى هم نمى‏كند، زيرا هرقدر كفّه ايشان سنگين‏تر باشد و سياهى لشگرشان افزوده گردد، بازهم مورد لعن و تنفّر خداى زمين و آسمانند.

 

10) وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها اَحَبَّ اِلَيْكُمْ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِه (توبه 24):

آيا بخاطر رفع نيازهايتان، به آغوش اجانب مى‏رويد؟ مگر چند روز در كوچه دنيا، مَسكن داريد؟ آيا عاقلانه است كه اراده را به دست فرصت‏طلبان ماهرى بدهيد تا هرچه خواستند بر سرِ ايمان و عقايدتان بياورند.

 

11) اِنْ تَكْفُرُوا فَاِنَّ اللّهَ غَنِىٌّ عَنْكُمْ وَ لا يَرْضى لِعِبادِهِ الْكُفْرَ (زمر 7):

اگر خانه اسلاميّت را ترك مى‏كنيد، برويد كه خدايتان هيچ احتياجى به شما ندارد و بزودى فغان بازگشت را سر خواهيد داد و درهاى دوستى را بسته خواهيد يافت، ولى در عين حال، گفته باشيم كه سازنده خلايق، مدال زيبايى را بر سينه بنى‏آدم نصب كرده و هرگز نمى‏خواهد آنها را هيزم آتش ببيند.

 

12)  وَ اللّهُ وَ رَسُولُهُ اَحَقُّ اَنْ يُرْضُوهُ اِنْ كانُوا مُؤْمِنينَ (توبه 62):

اگر مى‏خواهيد دوستى انتخاب كنيد كه دردتان را درك كند و دوا برايتان بياورد، بيهوده به دنبال همنوعان خويش نرويد كه اين عبارات را يكى تدوين مى‏كند و آن، ذات اقدس كبريائى مى‏باشد، مونسى دائمى در خلوت و جلوت، رهبرى هميشگى در دنيا و آخرت، طبيبى حاذق در جسم و روح، معلّمى دانا و خيرخواه در هر يك از كلاس‏هاى زندگى، مدافعى سرسخت و بى‏رقيب در تمامى ميادين زورآزمايى و خلاصه، شايسته‏ترين فرد براى درد دل و عرض حاجات.

 

13) وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دينَهُمُ الَّذِى ارْتَضى لَهُمْ (نور 55):

چه بخواهيد و چه نخواهيد، گردونه گيتى در دست‏هاى قدرتمند مهندس ازل بوده كه به محاسباتش، كهكشان‏ها متحوّلند و نظم در مشارق و مغارب، تقرير گشته، پس اولويّت را در انتخاب تمدّن و فرهنگ، به او بدهيد كه سزاوارترين شخص براى ستايش است.

 

14)  فَهُوَ فى عيشَةٍ راضِيَةٍ (حاقّه 21):

عيّاشى در هر بستانى، محدود و معيوب بوده و فقط عيش و نوش در گلستان توحيد است كه رنگ دوام و زنگ بقاء دارد.

 

15) لِسَعْيِها راضِيةٌ (غاشيه9):

براى هركس كه شاگردى كنيد، مزد ذلّت‏بار و بى‏بهايى را دريافت مى‏كنيد، ولى تنها كارفرمايى كه عادلانه حقوق را مى‏دهد و رعايت حال رعيّت خويش را مى‏نمايد، منزّه‏خدايى است كه فارغ از هر نوع ستمگرى و زورگويى مى‏باشد.

 

16) اِرْجِعى اِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً (فجر 28):

هر كجا كه رويد، قطار حياتتان در ايستگاه حشر، توقّف خواهد كرد و آيا بهتر نيست كه فكر اساسى نسبت به ديدار نهايى و حتمى خود با حضرت دادار داشته باشيد كه بيش از اين شرمنده خودسرى‏ها نشويد.

 

17) خالِدينَ فيها وَ اَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللّهِ (آل‏عمران 15):

وقتى كارنامه‏هايتان را گرفتيد و از تقسيمات موازين معاد، گذشتيد و به وعده‏هاى ديرباز يزدانى، ملحق گشتيد، با خاطرى آسوده، با جمع خانواده مؤمنين، نظاره‏گر سعادتمندى‏هايتان خواهيد بود.

 

18) وَ فِى الْاخِرَةِ عَذابٌ شَديدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللّهِ وَ رِضْوانٌ (حديد 20):

در سراى بعدى، تمامى انس و جن، در دو قسمت متفاوت و مغاير قرار مى‏گيرند كه در يكى، سوختن و ساختن است و در ديگرى، لذائذ و شهوات و زيستن دلخواه.

 

19) يَهْدى بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ (مائده 16):

سلام كه از تشريفات دينى بوده، گوياى تسليم بودن عبد در مقابل اراده حكيمانه جبروتى است و اين خطّ سالم، راحل خود را به اسلام‏آباد مى‏برد، محدوده‌‌اي كه گياهانش، سلامت‏بخش اجساد بوده و فضايش، روان را آرامش مى‏دهد.

 

20) كانَ عِنْدَ رَبِّه مَرْضِيًّا (مريم 55):

كارگزاران كانال رسالت، در قبال خون‏دل خوردن‏ها و آزارديدن‏هاى عمرشان، فقط به يك رتبه راضى مى‏شوند و آن ابلاغ خوشنودى پروردگار بزرگ است كه آنها را بعنوان عاملين اخبار ماوراء، منصوب مى‏نمايد.

 

21) وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْرى نَفْسَهُ‏ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ (بقره 207):

ما در اين نشئه فانى، مجبور به داد و ستديم و در آغاز اين تجارتِ همه جانبه، اعضاى بدنمان را مى‏فروشيم تا در قبالش وسايلى براى امرار معاش پيدا كنيم! يعنى ارزش چشم را صرف راهى مى‏نماييم كه به بهايش تردّد در ظرف زمان داشته باشيم و به همين نحو در ساير جوارح. اينك خدايتان شما را مى‏خواند كه اين محصولات متعلّق به خود او را دوباره به محضرش تقديم داريد تا در معامله‏اى سودمند، اجرى عظيم و كبير را دريافت داريد.

 

22) اِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهاداً فى سَبيلى وَ ابْتِغاءَ مَرْضاتى(ممتحنه 1):

اگر خرج عشق به يكتايى را بدهيد، بى‏جواب نمى‏ماند و هر عمل با هزاران عكس‏العمل رحمانى، مواجه خواهد شد، پس در اجراى شريعت ابراهيمى، از پاى ننشينيد كه توفيق، از جانب يار است و عواقب امور را، همو ختم به خير خواهد كرد و براى سهولت امر اطاعت، از خودش مدد گيريد كه ناصر گرويدگان در هر موقعيّتى مى‏باشد.

 

 

بردبارى  (صبر)

 

صبر كردن از حسين بايد گرفت

 

وقتى كه به بُستان عاشوراء مى‏رويد، از گُلهاى رنگارنگى ديدن مى‏كنيد كه عطر هر كدام به احساستان نوازشى مى‏دهد كه در نهايت به تكامل وجدان و تناسب اعصاب و تزايد اخلاق منجر مى‏گردد و مجتمعاً يك شعار را به مشاعرتان منتقل مى‏سازند و آن معجون شكيبايى است و داروى مجرّبى در مداواى نقاهت‏هاى روحى و جسمى عزاداران مخلص حسينى مى‏باشد.

از آنجا كه بردبارى، در مراحل عالى شريعت حقّه قرار دارد و با پشتوانه‏گيرى از آيات بسيارى همراه بوده و طبق سنن رسولان و سيره پيشوايان منصوب عرش قرار گرفته مى‏بايست به فصول متعدّد آن در زواياى زندگى خويش پرداخته و به ترميم و تعمير حياتمان بپردازيم تا بهره كافى از تقويم عمرمان ببريم و سعى ما در اين جزوه آن است كه نگاهى عمقى به مبحث تحمّل داشته باشيم تا زير بار تعهّدات پى‏درپى، بى‏طاقت نشويم و كاممان در برخوردهاى روزمرّه، تلخ نگردد و دروازه‏هاى بهشت به رويمان مسدود نشود. با اين قاعده به ارزيابى كلمات معلّم هستى مى‏رويم كه با عنوانِ عَلَّمَ الْاِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ، بزرگوارانه به تعليم و تدريس موجودات جهان پرداخته و با عنايت به اين موضوع كه از جمله اسامى مبارك الهى، صابِر است، مى‏توان به قواعد كلّى اين رشته مهمّ انسانى، اجتماعى و جهانى، پى‏برده و به اسرار اين اصل وزين گيتى، دست يافت.

 

1) در چندين سوره (لقمان 31، سباء 19، شورى 33):

اشاره شده كه با افزايش صبورى مى‏توانيد به رازهاى ناشناخته ماوراء، آگاه شويد و در آيات مذكور، صيغه مبالغه صبر، بكار رفته كه گوياى تصاعدى بودن اين طرح رهايى‏بخش آدمى است كه در جامعه‏اش نقش فوريّتى و استعلاجى دارد.

 

2) (شورى 43):

صابران، غافرانند و با تأسّى به عصاى خويشتن‏دارى، تصميم‏گيرى‏ها، مدبّرانه‏تر خواهد بود.

 

3) (احقاف 35):

سفيران آسمان از برترين بردباران روزگارند كه همواره نقش‏آفرين آزمايشات سنگين زمانه بوده‏اند و شريك غم‏هاى ديگران بوده و سنگ صبور رنجيدگان عصر مى‏بودند كه اگر اوراق خاطرات آن حضرات عظام را بررسى نماييد، متوجّه مصائب جانكاه مُصلحان عالَم بشريّت مى‏شويد كه چِسان همچون كوه برافراشته و با استوارى تمام در مقابل ناملايمات ايستادگى مى‏نمودند.

 

4) (رعد 24):

سلام بر تو كه در چرخ فلك دهر، ثابت‏قدمى و بر قهر تقدير، خم به ابرو نمى‏آورى و از كاستى‏هايت، فغان سر نمى‏دهى.

 

5) (نحل 126):

شكيبى كردن، خير خواستن است كه نيكى در هر دو سرا را به دنبال دارد.

 

6) (انعام 34):

اگر پيام‏آوران لاهوت، بر كارشكنى‏هاى مخالف، پايدارى نمى‏كردند، امروز خبرى از شجره طيّبه توحيد نمى‏بود و بُستان نبوّت را ميوه‏اى باقى نمى‏ماند.

 

7) (هود 11):

عمل صالح، محصول پايمردى در ميدان عبادت است كه مصالح را در تبرّى از شتابزدگى و عجله مى‏يابيد.

 

8) (رعد 22):

محض رضاى خدا بس كنيد! جوش نياوريد، حرص نخوريد، اعصاب را مهار نماييد و خصوصاً اگر مهيّاى نماز هستيد به تخليه مقدّماتى روى آوريد و مدخل را از تمامى تنش‏ها و هيجان‏ها خالى نماييد.

 

9) (نحل 42):

با تثبيت توكّل، به پيشواز وقايع رويد و با تكميل توان‏مندى‏هاى درونى، به جمع متوكّلين عَلَى‏اللّه، بپيونديد.

 

10) (نحل 96):

هر چه كُنى به خود كُنى - گر همه نيك و بد كُنى، با تقويت روحيّه به تمايز اخلاق پرداخته و با خُلق خوش به چِك‏هاى تضمينى پروردگارتان دست يابيد.

 

11) (نحل 110):

درهاى خوشبختى و استقلال را با حرمت‏دهى به حكم جهاد گشوده و مجاهدت را با تسريع دادن به شكيبايى تصاحب نماييد.

 

12) (مؤمنون 111):

مزد خون دل خوردن‏ها را از خدا بگيريد كه مالك يَوم‏الدّين، پاداش صابران را به رِبح مى‏دهد.

 

13) (فرقان 75):

سند مالكيّت غرفه‏هاى بهشتى را با پوشيدن لباس‏هاى بردباران به دست آوريد.

 

14) (قصص 54):

رِبا به معناى سودگيرى از پول، محلّ اشكال بوده امّا شارع مقدّس به گفتار، كردار و رفتار صابران، اضافات داده و برايشان بهره‏هاى وافر را منظور ساخته.

 

15) (سجده 24):

رهبران منصوص غدير از هزينه‏هاى بالاى شكيبايى برخوردار بوده و در اجراى منويّات ملوكانه سرمدى، به اعجاب‏انگيزترين شيوه‏هاى بردبارى، مجهّز مى‏باشند.

 

16) (فصّلت 35):

تنها براى پرطاقتان در رياضت‏هاى شرعيّه است كه پرده از غيبت برداشته مى‏شود و به افق نامرئى، اِشراف مى‏يابند و آنان با دريافت‏هاى بى‏نظير، به مرتبه اِغناء و اِكمال مى‏رسند و خستگى يك عمر آزردگى و محروميّت را از تن خارج مى‏نمايند.

 

17) (دهر 12):

البسه بهشتيانى كه از باب الصّابرين وارد مى‏شوند از بقيّه جنّتيان، متمايز بوده و اين تبعيض به تلافى زيان و ضررى است كه در دنيا در قبال خوددارى از مقابله به مثل، متحمّل مى‏گشتند.

 

18) (آل‏عمران 120):

زره پولادين مقاومت بر تن كنيد تا از توطئه‏هاى نااهلان نابكار در امان بمانيد.

 

19) (آل‏عمران 125):

اگر قول بدهيد كه از مرز ايستادگى دور نشويد، به امداد فرشتگان موكّل، مفتخر شده و از پس نيروهاى عظيم دشمن، با سربلندى برخواهيد آمد.

 

20) (نساء 25):

ايزد متعال از دريچه اغماض و ارفاق، به بندگان گرفتار خود نظاره مى‏نمايد كه تسليم مشيّت او مى‏شوند.

 

21) (ابراهيم 12):

عاشقان رُبوبى، براى لقاء معبود خويش، هر نوع شكنجه‏اى را تحمّل كرده و به سيلى‏هايى كه به نام محبوبشان مى‏خورند لبخند رضايت مى‏زنند.

 

22) (هود 115):

تزريقات سماوى، هر لحظه به مجريان بردبارى، نويد مى‏دهند كه ذرّه‏اى از پاداششان ناديده گرفته نخواهد شد.

 

23) (نحل 127):

غم مخور جانا كه غم‏خوارت منم - اين جهان و آن جهان يارت منم، تو كه در صبورى كردن، مقلّد خدايت هستى، محزون نباش كه هرگز تنها و غريب نخواهى ماند.

 

24) (طور 48):

در تعبّد به تحمّل نياز بوده و پيروان مكتب شكيبايى، عَلى‏الدّوام، تحت معاينات منيره قرار دارند.

 

25)  (روم 60):

نقاط مشترك و متضاد، در امر خويشتن‏دارى مشهود بوده و هركس نان اعمال خود را مى‏خورد.

 

26) (كهف 28):

هماهنگى در جبهه متحمّلين امانات ولائى، جامعيّت داشته و تشكّل يك‏پارچه‏اى را حكايت دارد.

 

27)  (لقمان 17):

چه بخواهيم و چه نخواهيم همگى حمّال بارهاى سرنوشتيم. چه بپذيريم و چه از زير مسئوليّت‏هاى محوّله فرار كنيم، اراده پادشاه قديم، مُطاع بوده و جريان طبيعى را طى مى‏كند. پس از هر ناسپاسى كه روابط عبادى را تيره مى‏كند اجتناب نماييد تا تحت پوشش الطاف اَزلى قرار گيريد.

 

28) (معارج 5):

بهترين نمود همسويى با مقدّرات، صبر زيبا است كه داراى درجات عالى و اقبال نهايى مى‏باشد كه واژه زيبا، حاكى از تمام‏عيار بودن قشنگى و جمال است.

 

29) (بقره 153):

نردبانى ز سمك تا به سما آمده است - بهر يارى صبوران به عروج آمده است.

 

30) (بقره 155):

كمبودها، ضعف‏ها و نارسايى‏هايتان را با تقرّب به محيط شكيبايى، التيام دهيد.

 

31) (بقره 177):

صبر و ظفر هر دو دوستان قديمند - بر اثر صبر، نوبت ظفر آيد.

 

32) (بقره 249):

در صف‏آرايى‏هاى كوچك و بزرگ، مفتون جار و جنجال‏هاى اَكابر، اعاظم و اَشراف نشويد كه به اراده خدا و در يك چشم به هم‏زدن، چرخش‏هاى ناگهانى و انقلابى، تمامى معادلات حاكم را بر هم مى‏زند.

 

33) (آل‏عمران 17):

زنان و مردانى كه در كارزار دنيا، از فرمول‏هاى رهايى‏بخش صبر استفاده مى‏كنند، به بهترين شكل ممكن تسلسل تشريعى را سپرى مى‏نمايند.

 

34) (زمر 10):

عادل روز جزا، آنقدر به متحمّلين رويدادهاى دنيوى، بذل و بخشش مى‏كند كه از پرانتز طبيعى آن خارج شده و موجب حيرت گيرنده‏اش مى‏شود.

 

35) (آل‏عمران 200):

بانگ لاهوت به ناسوت است كه اى گرويدگان به لامكان! در عَقبات ايمان، چاره‏اى جز شكيبايى نباشد و بايد برگ آزمون پيروى از آئين سماوات را با حوصله ممتد و متمادى پر نماييد.

 

36) (مزمّل 10):

غرق در اطوارِ اغيار نشويد كه خاكريزهاى عقيدتى، بوسيله كانال‏هاى مستحكمِ لَكُمْ دينُكُمْ وَلِىَ دين، مشخّص گرديده و محلّى براى التهابات آتى ندارد.

 

37) (مدّثر 7):

بر پايه نسخه قُلْ اِنَّ صَلاتى و نُسُكى و مَحْياىَ و ...، از ضرورت‏هاى تمدّن اصيل و سليم ايزدى، تخصيص بردبارى مؤمنين به مكتب موثّق است كه مدام در كسب انرژى‏هاى كريمانه قرار دارند.

 

38) (دهر 24):

مجريان خردمندى و مُخبران توانمندى ، در مسير خدمتگزارى ، تطميع و مرعوب مثلّث منحوس زر و زور و تزوير نمى‏شوند.

 

39) (ابراهيم 5):

با متانت، ملايمت و مسالمت مى‏توان از روزهاى خاصّ خدا بهره‏مند گرديد كه ايّام‏اللّه را محاسنى باشد كه براى خواص، همچون كيميايى عمل مى‏كند.

 

40) (محمّد 31):

تفاوت ملتزمين واقعى دين مبين با مدّعيان مكّار و شيّاد در شجره صبر است كه اصول‏گرايان، سنگ زيرين آسيابند.

 

41) (آل‏عمران 146):

در عرصه مجاهدت‏هاى معنوى و عرفانى، حرف اوّل و آخر را شكيبايى مى‏زند.

 

42) (صافّات 102):

وقتى به مصاحبت دو پيامبر معاصر مى‏نگريد، مقام بردبارى، آشكار شده تا جايى كه بارها خضرى كه تابع كتاب و رسالت موسى است، به آن منتخب بزرگ مى‏گويد: هنوز هم در مقوله صبر، كم‏مايه‏اى و بايد بيش از پيش به ترفيع خويشتن‏دارى بپردازى!

 

43) (اعراف 137):

از اقوام باستانى در برخورد با سفراى الهى عبرت گيريد كه در فقدان تحمّل، به عصيان‏گرى‏ها مبتلاء گرديدند.

 

44) (حجرات 5):

خميرمايه تقوا و تعبّد در عصر غيبت، از خود گذشتگى، ايثار و اتّحاد با آيات و احاديث است.

 

45) (طور 16):

وقتى كه به قاعده وَ لا يُمْكِنُ الْفِرارُ مِنْ حُكومَتِك، مى‏نگريد، پى به عظمت سلطنتِ قَهّارالمَشارِق و المَغارِب مى‏بريد كه خواستگاه او فراتر از تصوّرات و تصميمات مردم است.

 

46) (فرقان 20):

در غائله‏هاى اجتماعى و فتنه‏هاى سياسى، با وسواس خاطر و احتياط لازم دخالت نماييد.

 

47) (طه 130):

براى اصلاح روح در باب صبر و توسعه شكيبايى در جسم، به نقش‏آفرينى نمازهاى پنج‏گانه بينديشيد كه چه زيباپيوندى را با عوالِم ملكوت برقرار مى‏سازد و در طلوع و غروب خورشيد، التيام‏ها و اعتبارات انبوهى مى‏بخشد.

 

48) (ص 17):

به اُسوه‏هاى قرآنى بنگريد كه چه تأثيراتى بر تاريخ بشريّت گذاشته‏اند، مثل داود نبى كه با مقاومت در برابر تشويش‏ها و تهديدها، به پيروزى‏هاى گسترده‏اى دست يافت.

 

49) (قلم 48):

در كم‏صبرى به يونس نبى نگاه كنيد كه چگونه مورد مجازات و مؤآخذه پروردگارش قرار گرفت.

 

50)  (انفال 46):

دعواها و جنجال‏ها، در نتيجه ناشكيبى و ناصبورى است.

 

51) (بقره 175):

اگرامروز بر سختى‏هايتان مماشات نكنيد، فردا چگونه بر زبانه‏هاى آتش، پايدارى خواهيد كرد.

 

52) (طه 132):

خانواده را با اخلاق نيكو به عبادات بكشانيد كه ركن امر به معروف، رفاقت و صميميّت است.

 

53) (يوسف 18):

به قصص انبياء، به گونه دانشجويى بنگريد كه موادّ درسى خود را از لابه‏لاى سطور كتاب مى‏گيرد و در قضيّه يعقوب و يوسف، منزلت بردبارى را مى‏توان پيدا نمود كه پسر، با شكيبايى به حكومت رسيد و پدر با بى‏قرارى به كورى مبتلا گرديد!

 

54) (عصر 3):

راه گريز از ورشكستگى در قيامت، توصيه دائمى به صبر و تبليغ عمومى براى اين داروى دردها است.

 

55) (اعراف 126 و بقره 250):

از دعاهاى فراگير در قنوت نمازها است كه اجابتى جهان‏شمول را به دنبال دارد.

 

56) (ص 44):

ايّوب نبى را ستاره فروزان كهكشان بردبارى بدانيد كه شيطان را از ميدان رقابت بيرون كرد و باعث تحسين ملائك گرديد.

 

57) (انفال 65):

نيرويى كه آرايش نظامى دشمن را بر هم مى‏ريزد، مقاومت و مداومت است.

 

58) (انبياء 85):

ابراهيم خليل و اسماعيل از جان گذشته به نمايشى دست زدند كه بُهت تاريخ‏نويسان را درپى داشته و شايستگى مدال‏هاى انحصارى را حكايت نموده كه در شرايط روانى و عاطفى سختى، به آزمون‏هاى ثقيلى تن دادند.

 

 

نبضى در حيات  (قلب ، انقلاب)

 

قالب قلبست انوار ازل طالب هود است، دل‏هاى بشر
خيز و شوى، اين قلب، از هر اهريمن      تا بگيرد، فيض سرمد، خانه‏ات

 

قلب، سلطان بدن و حاكم اعضاء و محرّكِ نبض است، با ضربان او، حيات تداوم دارد و با ايست اين ساعت جسم، روح آزاد مى‏شود، برايش متخصّصانى قرار دارند كه در فرازهاى مختلف، وى را مساعدت و معالجت مى‏نمايند، مراكز بى‏شمارى در جهان، كار معاينت و مواظبت آن را بر عهده دارند، تيك‏تاكش در طول عمر به بيش از ميلياردها دفعه مى‏رسد كه با هر نفخه‏اش، زندگى را عينيّت مى‏بخشد، بيمارى‏ها و نارسائى‏هاى چندى، آن را تهديد مى‏نمايد، چشم اميد اعضاء و جوارح ما به اين قسمت سوخت‏رسان مى‏باشد، در حالى‏كه اندازه آن از يك مشتِ آدمى، بزرگتر نمى‏باشد، ولى با اين وجود، انرژى‏بخش مجموع كالبدست.

اسامى متعدّدى دارد كه دل، قلب و فؤاد، هر كدام مشغله‏اى را در زندگانى انسانى ترسيم مى‏نمايند، دل را محلّ مديريّت فيزيكى و قلب را معدن مشتركات مادّى و معنوى و فؤاد را مهبط فرامين لاهوتى مى‏بينيد كه بيوگرافى بخش نخست را به اختصار، ملاحظه كرديد و اكنون با تفكّرات قرآنى، به شناخت دو قِسم ديگر مى‏پردازيم تا يك مبحث اصولى در مقوله قلوب داشته باشيم، به قصد آنكه بر مأموريّت‏هاى ماورائى و متافيزيكى دلهايمان، اِشراف همه جانبه‏اى داشته باشيم.

 

1) يَخافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فيهِ الْقُلُوبُ وَالْاَبْصارُ (نور37):

يكى از معانى لغوى آن، انقلاب‏كننده است كه در هر شرايطى، به صورتى در مى‏آيد و حالتى را ايفا مى‏نمايد كه در سراى ابدى به احوال سخت و اوضاع دشوارى منتقل مى‏شود.

 

2) وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا اَىَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ (شعراء227):

بزودى خواهيد دانست كه انقلابىِ بى‏همتاى جهان كيست و چگونه با يك فرمان، جداول اجتماعى و سياسى را دگرگون كرده و كيفر ستمگران را در كف دستشان مى‏گذارد.

 

3) اِنّا اِلى رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ (زخرف14):

مركزيّت وجودتان را همچون باند فرودگاهى آماده براى نشستن فضاپيماهاى سماوى، مهيّا گردانيد و همگى تسليم فرماندهى گيتى باشيد كه مقلّب، قاهريست كه اعصاب مرتبط با قلب را تحت سلطه دارد.

 

4) اِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَليمٍ (صافّات84):

وجه نامگذاريش به اين خاطرست كه هر لحظه در احساسى قرار دارد و يك حالت يكنواخت دائمى ندارد و گاهى مشاهده گرديده كه چرخش صدوهشتاد درجه‏اى در يك موضوع و يا حادثه‏اى داشته و خصوصاً در امر بندگى، به لحاظ نامرئى بودن اشارات و علائم آن، به ضعف‏ها و سستى‏ها و انفعالاتى منجر مى‏گردد كه بسيار خطرناك و هول‏انگيز مى‏باشد و چاره‏اش، فروتنى هميشگى در برابر كبريائى احديّت است.

 

5) مَنْ خَشِىَ الرَّحْمنَ بِالْغَيْبِ وَ جاءَ بِقَلْبٍ مُنيبٍ (ق33):

مخزن تقوا در قلب است و تقوا عالى‏ترين پلّه در تقرّب مى‏باشد كه در پلكان خداشناسى، مراحل بالا را حكايت مى‏نمايد و متّقين، گرويدگانى مى‏باشند كه خداى ناديده را چنان حرمتى مى‏دهند كه گويى خالقشان را با دو چشمانشان مى‏نگرند و عظمتش را به عينه مى‏بينند و راه تست اين فرمول پيچيده، آن است كه هرگاه به آهنگ وحى مى‏رسيد دلتان مى‏شكند و قلبتان فرو مى‏ريزد شديدتر از وقتى كه به سانحه‏اى برخورد مى‏كنيد و يا خبر وحشتناكى را مى‏شنويد.

 

6) نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْاَمينُ - عَلى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرينَ (شعراء194-193):

منطقه تلاقى روح با جسم همين جاست، چرا در گورستان كه حاضر مى‏شويد بى‏خيال و بى‏پروا در كوچه‏هاى قبور قدم مى‏زنيد! بعضى‏ها آنجا را با پارك و كلوپ، عوضى مى‏گيرند، بطورى كه مرتكب افعال منهيّه و زشتى مى‏شوند و از عبرتگاه عصر، بهره اخلاقى و نفسانى نمى‏برند، پس چنانچه اراده به كشف حقايق پشت پرده داريد، زنگار از درون برگيريد تا اشعّه ملكوت را در خود بيابيد.

 

7) وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللّهِ يَهْدِ قَلْبَهُ (تغابن11):

كار تنظيم قلوب را به خدايى بسپاريد كه ناظم تمامى اشياء و اشخاص است و بيعت را با صانع اين ساختمان ناشناخته خويشتن، محكم سازيد كه طبيبى دردشناس و پزشكى دارو آفرين است و مهندسى كه اين بنا را از عَدَم به قِدَم آورده بهتر مى‏داند كه گير در چه قسمتى مى‏باشد و دقيق‏تر مى‏تواند رسوب‏زدايى كند.

 

8) سَنُلْقى فى قُلُوبِ الَّذينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ (آل‏عمران151):

امروزه كه علم طبابت به مدارج گسترده‏اى رسيده، براى تمامى اجزاى بدن، تخصّص ويژه‏اى منظور گرديده كه با نگرش به كرسى‏هاى غربى آن، مبهوت مى‏مانيد كه مثلاً براى چشم، چندين باب درمانى جداگانه مشهود بوده و گرچه از نگاه ما امر چشم‏پزشكى يك عنوان طبّى بصرى بوده امّا به مرور زمان به واحدهاى مستقل و متفاوتى تقسيم گشته كه هر بخش را معالم و مفاهيم خاصّ خود، اداره مى‏نمايد.

در گذشته‏هاى دوردست كه عامّه از بهره‏ورى علوم انسانى محروم بودند، در مكالمات و مباحثات خود، لغاتى را به كار مى‏بردند كه گرچه داراى يك مفهوم بودند امّا هركدام به مصداقى از رموز درونى اين عضو برتر، اشارت داشتند، مثل دلواز، دل‏رحيم، دلتنگ، دلگير، دلپسند، دل‏آويز، دلخواه، دلبر، دلارا، دلبند، دلشوره، دلگشاد، دلسوخته، دلشاد، دل‏مرده و دل‏زده كه اگر يك حكيم اديب پيدا شود مى‏تواند همه آنها را به تسلسل فنون كالبدشناسى، تطبيق داده و كمكى به پيشرفت بنى‏آدم در راه بهزيستى همگانى نمايد و از آن جمله، دلواپسى مى‏باشد كه درين آيه به تحليل آمده و از جمله عذاب‏هاى ايزدى مى‏باشد.

 

9) اَلا بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ (رعد28):

قوّت قلب را با اذكار الهى امتحان كنيد كه هيچ نيرويى با امداد حق‏تعالى برابرى ندارد و سخت‏كوشى با تشعشع جبروتى، همراه است.

 

10) هُوَ الَّذى اَنْزَلَ السَّكينَةَ فى قُلُوبِ الْمُؤْمِنينَ (فتح4):

تسكين دل را از او بخواهيد، اى كسانى كه به دلهره مبتلا مى‏باشيد، باور كنيد كه عالَم، دربست در اختيار و در خدمت فرمانرواى كائنات است و قطره‏اى در آسمان و زمين، جابه‏جا نمى‏شود مگر آنكه اِذنش را حاكم بى‏رقيب امضاء نمايد، پس هنگامى كه ذرّات خاك را به شهود دارد چگونه از حال و روز تو اى اشرف مخلوقات! غافل مى‏شود؟ بياييد و از اين همه تقصير در معرفت پروردگارتان اعتذار جوييد و رو بسوى آن معبود ابد و ازل نماييد.

 

11) ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِىَ كَالْحِجارَةِ (بقره74):

اين تكّه گوشت درونى، چنان سخت و سنگى مى‏شود كه رعد آيات كريمه هم به آن كارگر نخواهد شد، چه كنيم تا از حالت فطرى خارج نشود، چاره در رقّت قلب و دلنازكى بوده همان كه براى بعضى‏ها ضعف به حساب مى‏آيد، مى‏گويند به كوچكترين اشاره‏اى گريه مى‏كند، آيا اين حالت بدتر است يا موقعيّتى كه در برخى مشهود مى‏باشد كه در برابر اشك يتيم، ناله فقير، التماس اسير، اضطراب بينوا، استغاثه درمانده و آه گرفتار، بى‏احساس‏اند و شايد به مرز ارضاء و اشباع هم برسند، آن طورى كه در سرگذشت عدّه‏اى از ملوك سابق آمده كه نقطه اوج لذّت آنها زمانى بود كه مفلوكى را شكنجه مى‏كردند و در وقت جان‏دادن آن بيچاره، به حدّ كامروايى رسيده و سرمست قدرت دو روزه خود مى‏شدند.

 

12) وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَيْكُمْ اِذْ كُنْتُمْ اَعْداءً فَاَ لَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ (آل‏عمران103):

دشمنى‏ها ريشه در نهان آدمى دارد، از اهمّ نعمت‏هاى خالق مهربان آن است كه مرتّباً دلهايتان را لايروبى از عداوت مى‏كند و به جايش، بذر دوستى مى‏كارد، چگونه اين همه جرّاحى‏هاى هنرمندانه را ناديده مى‏گيريد كه اگر نبود چنين مواهبى، هرگز آحاد جامعه، يكديگر را تحمّل نمى‏كردند.

 

13) وَ اللّهُ يَعْلَمُ ما فى قُلُوبِكُمْ (احزاب51):

گمان نكنيد كه در صندوقچه دلتان هر چه پنهان كنيد كسى را خبر از آن نباشد، حاشا، كه معبودتان را حجابى نيايد و مانعى نباشد و او بر ضماير قلوبتان، بيش از خودتان آگاه است.

 

14) حَبَّبَ اِلَيْكُمُ الْايمانَ وَ زَيَّنَهُ فى قُلُوبِكُمْ (حجرات7):

وقتى خدايت با تو مشى رفاقت اراده نمايد، دسته‏گُل‏هاى هميشه بهارى را به قلبت نثار مى‏كند و تزئينى كند كه هيچ سفره‏آرائى نتواند چنين رنگى به بزم دهد.

 

15) قُولُوا اَسْلَمْنا وَ لَمّا يَدْخُلِ الْايمانُ فى قُلُوبِكُمْ (حجرات14):

اوّلين پلّه توحيد، اسلاميّت است و آن به معناى تسليم‏شدن در پيشگاه ايزدى و اعلام عدم تمايل به جنگ با حق‏تعالى مى‏باشد و اين مرحله در ظاهر مستقر بوده و با اداء كلمه لا اِلهَ اِلّا اللّه، صورت مى‏گيرد و مرتبه بالاتر در محور توحيد، ايمان است و آن، ورود به نهانگاه و متجلّى در افعال مى‏باشد كه در اوّلى مى‏توان نيرنگ كرد و نفاق ورزيد ولى در دوّمى نمى‏شود فيلم بازى نمود و ادا درآورد.

 

16) فى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً (بقره10):

همه مشكلات اين شاهكار خلقت به بيمارستان قلب مربوط نمى‏شود و در امور معنوى آن به طبيب طبيبان، محتاج است، همان داروساز قهّارى كه در مركز پزشكى عرش، نسخه تمامى موجودات را از آغاز تا انجام خلقتشان پيچيده، پس اگر احساس نقاهت در تلمبه‏خانه جسدت نمودى، فوراً به نمايندگى جبروت در سفارتخانه وجدان مراجعه نما تا ويزاى هجرت از خلق به خالقت را دريافت نمايى.

 

17) يَقُولُونَ بِاَ فْواهِهِمْ ما لَيْسَ فى قُلُوبِهِمْ (آل‏عمران167):

زبان دل، نامفهوم و نارسا مى‏باشد كه اگر با لسان بيرونى، هماهنگى كند تأثيرات بسزايى در مخاطبين خود مى‏گذارد و در مسائل دينى، اين شكل، مأجور خواهد بود و اختلاف بين اين دو، سبب تشكيل سپاهيان شيطان خواهد شد و التقاطى بودن از همين قسمت شروع مى‏شود، يعنى نُؤمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعض، به برخى احكام مى‏گويد آرى و به بخشى از آنها جواب رد مى‏دهد.

 

18) نَطْبَعُ عَلى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَسْمَعُونَ (اعراف100):

گوش هم دو مسير دارد، يكى در سر و دوّمى در قفسه سينه، آنكه در اطراف سرست اصوات پيرامون را جذب مى‏كند و گيرنده اصلى در تصفيه‏خانه اندرون مى‏باشد و خوشا به حال انسانى كه از طريقه مهمتر به شنوايى‏هاى فرازمينى، دست پيدا مى‏نمايد و اخبار آتى هستى را در مى‏يابد.

 

19) اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ اِذا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ (انفال2):

تفاوت عمده بين طايفه گرويدگان و گروه منكران، آنست كه وقتى كلام ربوبى تلاوت شود، مستمعِ پذيراى ماوراء، سرمست از طنين لم‏يزلى مى‏شود و دلش باز مى‏گردد و هواى پرواز مى‏كند امّا گروه دوّم، خسته مى‏شوند، دلشان مى‏گيرد، بى‏تابى مى‏كنند و مى‏گريزند.

 

20) فَوَيْلٌ لِلْقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللّهِ (زمر22):

واى بر مُتحجّرى كه پژواك الواح بر او بى‏اثر باشد، بيچاره كسى كه در مجلس فاتحه‏خوانى قرار گيرد و از آن محفل، عبرت نگيرد، سيه‏فال، شخصى كه به مكّه رود و كعبه ببيند و تلبيه بگويد و ساخته نشده به شهرش باز گردد، مردود گشته آن حاجى كه سوغات از بازار ابوسفيان بياورد و هداياى صاحب‏البيت را دريافت ننمايد.

 

21) كَتَبَ فى قُلُوبِهِمُ الْايمانَ وَ اَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ (مجادله22):

مخزن روح ايمانى در همين صندوقچه مى‏باشد، در هنگام زمزمه وعده‏هاى اخروى، بنگر كه اعصابت به چه صورت است، آيا ناديده خريدار عوالم موعودى يا آنكه قول قانون‏گذار بى‏همتا را باور ندارى و حتماً مى‏بايد سفر به آن ديار نمايى تا با چشمهايت ماوَقَع را ببينى كه كار از كار گذشته و ديگر مجالى براى جبران نخواهد ماند.

 

22) اِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤادَ كُلُّ اُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْئُولاً (اسراء36):

اين كه در بين ده‏ها جزء پيكرمان به سه شاخص آنها اشارت داشته و ايشان را عامل سعادت و شقاوت آدمى دانسته، يك بحث پيچيده و لاينحلّ حقوقى و جزائى است كه فعلاً درين جزوه نمى‏گنجد و تنها مى‏توان گفت كه نقاط ورود ابليس به تن، همين اضلاع معتبر و سرنوشت‏ساز مى‏باشند كه به سختى مؤاخذه و محاكمه خواهند شد.

 

23) ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَاى (نجم11):

پرواز روح، چرند نيست، تشرّفات غيبيّه، دروغ نمى‏باشد، اِشراف بر ماوراء، ماليخوليا نبوده، پرده‏بردارى از نفوس، نمودار جنون نخواهد بود، بلكه اولياى الهى در تعيّش عرفانى و تفرّج معنوى، چشم‏انداز جميل و مليحى از رويدادهاى گيتى داشته‏اند كه گاهى در اشعار لطيف گذشتگان آمده است:

چشم دل باز كن كه جان بينى                         آنچه ناديدنيست آن بينى

- - - - - - - -

نطق آب و نطق خاك و نطق گِل                   هست محسوس حواس اهل دل

 

اين مراتب در انبياء و اوصياء، قوى و تمام‏نماست و در اهل رياضت و مكاشفه، ضعيف و محدود مى‏باشد و كشف اين‏گونه امور در كثرت تعبّد، تهجّد و تقرّب است.

 

24) جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْاَبْصارَ وَ الْاَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (نحل78):

الآن كه دستت خاليست و با انبوهى از خواسته‏ها مواجه هستى، مى‏گويى چه دارم و سرمايه‏هاى خداداده را اندك مى‏يابى و از كنارش با بى‏ادبى مى‏گذرى ولى وقتى گذرت به بيمارستان افتاد مى‏فهمى كه قيمتِ ثروتِ نهفته در اين امانت الهى، چه مقدارست، بيا و ديگر كفران نعمت نكن و از صميم دل از پروردگارت معذرت بخواه و بگو: اگر كورم كنى كدامين چشم‏پزشك است كه ديده‏ام را به من برگرداند و اگر شنوائيم را بگيرى چه كسى دفع نقاهت كند و اگر قلبم بيمار شود و نياز به عملِ جرّاحى پيدا كند از كجا ميليون‏ها تومان براى معالجه‏اش بياورم، پس بر منِ گستاخ، ترحّم نما و غضب نفرما.

 

25) نارُ اللّهِ الْمُوقَدَةُ - اَ لَّتى تَطَّلِعُ عَلَى الْاَ فْئِدَةِ (همزه6و7):

شما با آتشگاهى روبرو خواهيد شد كه به طرز عجيب و باورنكردنى، اندام را از داخل مى‏سوزاند و حرارت را از طريق سلّول‏هاى پوستى به اعماق بافت‏هاى درونى مى‏فرستد و دردهاى بى‏مثالى را بر دوزخيان تحميل مى‏گرداند.

 

اى انسانى كه درين ديار، قدرت تحمّل يك دندان‏درد را ندارى، فردا با چنين طول و عرضى چه مى‏خواهى بكنى؟ آيا اراده به فرار دارى؟ از كجا به كجا؟ آيا مى‏توانى انتحار كنى و به دوران سنگين خويش پايان دهى؟ ابدا، كه سراى آينده متشكّل از يك حصار بى‏كران و نامتناهى است با رياست پادشاهى مقتدر و بى‏رقيب كه فضا و قضا تحت اوامرش قرار دارند.

 

 

برداشت ما از علوم و بهره‏مندى عموم از معلومات (علم)

 

علم را عصائى فرض كنيد كه به آن تكيه مى‏نمائيد و ناهموارى‏ها را درمى‏نورديد، معالم در هر زمين و زمانى، قواى مضاعفى را به بشر، ارسال مى‏دارند كه با آن، راحت‏تر به معيشت مى‏پردازد و معايب خويش را مى‏نگرد، اگر به معانى دانش، واقف شويد، در مى‏يابيد كه پرده‏هاى سمعى و بصرى از عالِم، زدوده شده و به كمّ و كيف عمر، اِشراف مى‏يابد و جاهل در حصار كورى، كرى و لكنت است.

ريشه دانستنى‏ها در دو بخش الهيّات و طب بوده و دانشجو را مراتب عالى، منظور شده و دانشمندان را ستارگان زندگى، معرّفى كرده‏اند كه سبب نورافشانى اجتماع بوده‏اند و اثرات خدماتى فراگيرى را عرضه مى‏دارند. گرچه امروز بخاطر مسائل گوناگون، از ارج و قرب آن كاسته شده، ولى از مقام منيعش اندكى كم نمى‏گردد و بسى نشانه سقوط و اضمحلال است كه در موضوع انشاء جامعه و زمانه ما، علم بهتر است يا ثروت؟ اتّفاق آراء جوانان، اختيار كردن مال بر دانش‏خواهى شود. در عين حال به مصداق قدر زر، زرگر بداند، قدر گوهر، گوهرى، سلسله مراتب دانش‏پژوهى به دايره توحيد رسيده و قسمتى از حوزه فرمانروائى ايزدى را تشكيل مى‏دهد، و پيام‏آوران سرمدى، طلايه‏داران علوم ظاهرى و باطنى بوده‏اند و جاى هيچ‏گونه ترديدى نبوده كه به يُمن علماى با عمل، پروردگار متعال، دفع توطئه‏هاى شياطين از قاطبه ملّت كرده و پرچم رستگارى را بر دوش محقّقين و كاوشگران نورانيّت و هدايت، مقرّر نموده، تا جايى براى گلايه در گمراهى‏ها و سرگردانى‏ها نباشد و عذرى در خطاها و خودگرايى‏ها، باقى نماند.

اينك به شئون مختلف علمى و فكرى مى‏نگريم، تا فرصت‏هاى از دست رفته را بازستانيم و از هرز سرمايه‏هاى خداداده، حذر نماييم و دوران شيرين و شادابى را در پيش‏رو داشته باشيم و آمار فجايع جامعه را پائين بياوريم و نيكو بنده‏اى براى حق‏تعالى باشيم و در سراى جاودانه به زمره دانايان رويم و در طيف جاهلينى كه ابليس رجيم را سياهى‏لشكر بوده‏اند، جاى نگيريم.

 

1) عَلِمَ اَنَّ فيكُمْ ضَعْفاً (انفال66):

نزد هر پزشكى كه برَوى، براى درك نقاط ضعف روح و جسم تو، به ابزار فنّى و تخصّصى مربوطه نيازمندست تا اندكى از اسرار داخلى تو را بفهمد، امّا طبيبى را خاطرنشان مى‏كنم كه خميرمايه‏ات را ساخته و كليدهاى رهايى از آفت‏ها را در جاى‏جاى بدنت، تعبيه نموده و همگان را دعوت به مراجعه به بيمارستان خود كرده و پيشاپيش، نسخه‏هاى شفابخش را مرحمت فرموده است.

 

2) تَعْلَمُ ما فى نَفْسى وَ لا  اَعْلَمُ ما فى نَفْسِكَ (مائده116):

در فراز تربيتى اين آيه به عمق حقايق مكنونه مناجات اميرمان مى‏رسيم كه به پادشاه زمين و آسمان مى‏گويد: اَنْتَ الْعالِمُ وَ اَنَا الْجاهِل، هيچ‏گونه تساوى بين بنيان‏گذار علم با معدن جهالت نبوده كه او بر شكل‏گيرى سلّول‏هاى ذرّه‏بينى كالبدمان مسلّط بوده و ما در الفباى خداشناسى مانده‏ايم.

 

3) اِنَّكَ تَعْلَمُ ما نُخْفى وَ ما نُعْلِنُ (ابراهيم38):

همه چيز بطور برهنه و عريان در منظر او قرار دارد و هيچ چيزى قادر به اختفاى خود از ديد جبروتى نخواهد بود و به تعبير امام مجتبى، به بيمار معتاد به عصيان، جايى را براى گناه پيدا كن كه در تيررَس تعقيبات لمْ‏يَزلى نباشد! آيا چنين مخفيگاهى را مى‏توان يافت كه حصارى بلندتر از عرش داشته باشد؟

 

4)سَوْفَ تَعْلَمُونَ (تكاثر3):

اكنون زندانى ديواره‏هاى دنيائيد ولى بزودى با توديع آن، به ناشناخته‏هاى ديروزتان واقف مى‏گرديد و تازه متوجّه مى‏شويد كه چرا اين‏همه هشدار از ناحيه ربوبى در كتب عتيق و رسالات سفراء منتخب لاهوت آمده بود، همچنان‏كه در سراى رَحِم بوديد و اخبار اطرافتان را نمى‏فهميديد و در جابه‏جايى بعدى، مسائل مخفى را دانستيد.

 

5) عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها اِلاّ هُو (انعام59):

به نظر شما، بشر تاكنون به چند درصد از واحدهاى علمى دست يافته؟ اگر مفتون جار و جنجال‏هاى عالمانِ كاشف و مخترع و حاذق نشويد و به گفته نابغه مشرق‏زمين بنگريد، خواهيد فهميد كه آدمى در راستاى كشف بخش‏هاى هنرى، انسانى و فرامحيطى، هنوز اندر خم يك كوچه است، ابو على سينا كه همزمان، مشاغل متعدّد و حيرت‏انگيزى را مديريّت مى‏كرد و در فقه، طب، فلسفه، حكمت، تاريخ و حديث، صاحب اثر بود و با فقدان تمامى اسباب عمل، جرّاحى‏هاى محيّرالعقول مى‏نمود و اكنون تنديسش در دانشكده‏هاى معروف و معتبر غرب، نام ايران و اسلام را اعتلاء مى‏دهد، وقتى در برابر شاگردش كه از عجائب فنون او به لرزه افتاده بود و اصرار داشت كه وى با چنين قدرتى ادّعاى پيامبرى كند، مى‏گويد: معلومات من به اندازه مجهولات خداوند مى‏باشد! يعنى چون حكيم‏الحكماء، مصون از نادانى بوده مخلوق او نيز بهره‏اى از دانش نبرده و آنچه كه در خدمت خلايق است، تنها قطره‏اى از اقيانوس بى‏كران و موّاج ملكوتى مى‏باشد.

 

6) يَعْلَمُ خائِنَةَ الْاَعْيُنِ وَ ما تُخْفِى الصُّدُورُ (غافر19):

شماره برخورد پلك‏هايت را مى‏دانى كه از بدوِ تولّد تا خاموشى جسد، چه آمارى را اعلام مى‏دارد؟ پروراننده تو، ارقامش را همراه با وقايعى كه در آن ثبت شده است مى‏داند! و ايضاً آنچه را كه در صندوقچه دلت، پنهان نموده‏اى در پيشگاه اَبْصَرُ النّاظِرين، مرئى مى‏باشد و چقدر مَضحكه است وقتى شخصى براى خدايش نقش بازى مى‏كند و به گمانش بر سر وجدانش كلاه مى‏گذارد. آيا حاكمى را كه تپش قلوب را نوشته و از حالاتش خبر دارد مى‏توان فريب داد و با او مكر نمود؟

 

7) عَلَّمَ الْاِنْسانَ مالَمْ يَعْلَمْ (علق5):

وقتى كه از مادر، زاده شدى، فرياد كردن را به تو القاء نمود و براى سهولت معاشرت، تكلّم را ابداع كرد و زبان را اهرم مصاحبت نمود و جملات را بِسان مَركبى گرداند تا با آن به سواحل اهداف برسى و فراز و نشيب مادّه را عيان ساخت تا ازمنه را به تكوين برده و سطح درياها و سقف سيّارات را برايت مغلوب نمود تا كهكشان خداشناسى را بيابى و آگاهانه به ركوع روى و سجده نمايى!

 

8) يا لَيْتَ قَوْمى يَعْلَمُونَ (يس26):

آن‏زمان كه از اين ميهمان‏سراى پر رنج، رخت بربستى و نقل مكان نمودى و به پشت سرت نگاه كردى، مى‏فهمى كه در طول عمرت، مسحور شياطين بودى و شعبده‏بازان عرصه سياست، كاه تجمّلات را برايت كوه كرده و عظمت معاد را ناچيز جلوه داده بودند.

 

9) عَلَّمَ بِالْقَلَمِ (علق4):

قلم‏زنى را ديكته كرد و قلم‏داران را ارج داد و قلم‏دان را وجاهت بخشيد و مداد را حرمت نمود و جوهرش را بر خون شهيد، رجحان داد و حال، صاحبان قلم، امانت‏داران غيبند تا چگونه از عهده سپاسش برآيند.

 

10) عَلَّمَهُ الْبَيانَ (الرّحمن4):

نطق از مزاياى خلقت آدميزادست كه در ميزان بيان به حسابش رسيدگى مى‏شود، اگر سخنران به عواقب كار خويش آگاه باشد، شمرده‏تر حرف مى‏زند و پخته‏تر به ايراد سخن مى‏پردازد و شكرانه اين مكرمتِ كريم قديم، آغاز و انجام امور به نام و ياد اوست.

 

11) وَ اللّهُ اَعْلَمُ بِاَعْدائِكُمْ (نساء45):

در مبانى جامعه‏شناسى، به آداب دوست‏يابى و شناخت دشمنان، نيازمنديد كه شاخص آن در اِشعار به ضماير ديگران، ربط مى‏يابد و اين‏كار در شرايط طبيعى و معمولى، ناممكن بوده و منحصر به شعاع انوار صمدانى مى‏باشد كه مصنوعات را در ترازوى فهم همنوعان نگنجد و احتياج به قواى ماوراء بوده تا قضاوت‏ها را آسان نمايد.

 

12) اِنَّما يَخْشَى اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماؤُا (فاطر28):

هر قدر كه بيشتر بدانى و فراتر بفهمى، به عشق فطرى نزديك‏تر مى‏شوى تا آنجا كه وصل به مبدأ مى‏شوى و هماهنگ با وحى، اِقدام مى‏نمايى و فناى فِى‏الحَى را متبلور مى‏گردى، پس بدان كه پلّه نخست در پيمايش نردبان علوم، معرفت علّامه مطلق مى‏باشد و فرمول اوّليّه در مباحث حوزوى، همينست: اَوَّلُ الْعِلْم، مَعْرِفَةُ الْجَبّار وَ آخِرُ الْعِلم تَفويضُ الْاَمرِ اِلَيْه كه تفسير موضوعىِ هُوَ الْاوَّلُ و الْاخِر، مى‏باشد، يعنى به يارى او بر غول جهل، پيروز مى‏شويد و با مساعدت اوست كه ديو سياهى و تباهى از ديارتان مى‏رود.

 

13) رَبِّ زِدْنى عِلْماً (طه114):

و در اختتام مقاله، زيباترين دعا را معرّفى مى‏كند، اى عالِم بِما كانَ و ما يَكوُن وَ ما هُوَ كائِن، دست مرا بگير و از گودال‏هاى مخوف بى‏شعورى، برهانم و از سقوط در چاه‏هاى مُهلك ندانم‏كارى، رهائيم ده تا جواب قانع‏كننده و محكمه‏پسندى را در روز جزا داشته باشم.

به اميد بسط كامل رشته‏هاى ناشناخته علمى در حكومت موعود باستانى و برخوردارى از فيوضات آن يادگار رسولان و توفيق شاگردى مكتب رهائى‏بخش پيشواى حقيقى و حقوقى جهان، حضرت بقيّة اللّه‏القاهر.

 

 

انسان‏شناسى، مقدّمه‏اى در خداشناسى

 

براستى، تو كيستى كه مقاله‏ام را مى‏خوانى! عالِمى؟ عابدى؟ زيركى؟ سالمى؟ مشهورى؟ شادابى؟ كاميابى؟ توانمندى؟ سياستمدارى؟ هرچه هستى، انسانى، و روى سخن وحى، با مخلوق ويژه‏ايست مصطلح به انسان.

هر مَسلك و مرامى، تعريف خاصّى از اين خلق برتر دارد، گُل سرسبد، اشرف مخلوقات، حيوان ناطق، خليفه خدا، موجود دوپا، هوشمند موجودات، حاكم دنيا، باشعورترين زنده. امّا ترسيم او در كتاب مقدّس، گوياى فزونى تعابير و گستردگى تفاسير مى‏باشد. آفريننده اين معجون بى‏نظير در حول ماهيّت و موجوديّت او، كلماتى را بيان داشته كه ارزيابى آنها باعث ازدياد كلمات تحليل‏گران مسائل توحيدى مى‏شود و سعى ما در گردآورى آيات موضوعى آن، گشودن جبهه تحقيقى در مداخل وجودى خواننده مشتاقِ اسرارِ مكنونه مى‏باشد، كه با سفينه قرآنى، سواحل طلايى نجات را در برمى‏گيرد. شايد كه با مرور مخاطبات نغز ربوبى، آمار مفاسد، پائين آيد و فجايع عمومى، كنترل گردد و شريعت ناسخ متداول شود.

 

1) خُلِقَ الْاِنْسانُ ضَعيفاً (نساء28):

به قيل و قالش ننگريد كه ضعيفُ‏النّفس و عليلُ‏الفِكر است و اگر مدد ربّانى نباشد، قادر به احياء زندگى خود نخواهد بود و گليم سرنوشتش را، آبِ بلا مى‏بَرد.

 

2) اِنَّ الْاِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفّارٌ (ابراهيم34):

اين مايه مباهاتِ صانع اعظم، چنان بازيگوش شده كه همه تعهّدات گذشته را ازياد برده و در ميدان گستاخى، به رقابت با سلطنت قديم لمْ‏يزلى پرداخته و پرده حياء را دريده و نوازشگر بزرگ را فراموش نموده و خود را خدايگان روى زمين معرّفى كرده و لباس استبداد پوشيده و اداى اميرالامراء را در آورده و كفران نعمت‏هاى عزيز مى‏كند.

 

3) كانَ الْاِنْسانُ عَجُولاً (اسراء11):

شكيبائى را پيشه كن، كه قافله عجولان، به منزل مقصود نرسد و در تعجيل، خوف افراط و تفريط آيد و برنامه‏ريزى‏هاى كارآمد به كنار رود.

 

4) كانَ الْاِنْسانُ اَكْثَرَ شَىْ‏ءٍ جَدَلاً (كهف54):

فرزند آدم و حوّا، ذاتاً اهل دعوا و درگيرى مى‏باشد و از پذيرش قطعنامه‏هاى سماوى، سر باز مى‏زند و حتّى با خالقش نيز به مرافعه مى‏پردازد و ميانه خويش را با رفيق اعلى، برهم مى‏زند و غربت و خفّت آينده‏هاى دوردست و سريعُ‏الوعد را به ترديد و تشكيك مى‏نگرد.

 

5)  وَصَّيْنَا الْاِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حُسْناً (عنكبوت8):

نيكى به والدين از وصاياى معبودتان بوده و سفارش كهنسالان را به قاطبه جوانان كرده كه هرنوع بى‏مهرى، عقوبت‏هاى سنگينى را به دنبال دارد.

 

6)ليسَ لِلْاِنْسانِ اِلاّ ما سَعى (نجم39):

آدمى بايد تلاشگر باشد و هركس در گرو كوشش خويش است و آثار تحرّكات شما در روزگار بعدى، مشخّص خواهد شد كه به كوتاه مدّت، برنامه داده بوديد يا افق فراترى را منظور كرده‏ايد.

 

7) ا يحسَبُ الْاِنْسانُ ان لن نَجْمَعَ عِظامَهُ (قيامت3):

آيا به گمانت كه چون بر گور شدى، همه چيز به پايان رسيده و قيامِ دوباره از قبر، ناممكن است؟ هرگز! مپندار كه ساخت دوباره اسكلت تنت، براى خدايت، كارى دارد آيا نمى‏دانى كه براى يك معمار دانا و كاردان، تخريب متعدّد بناها و تأسيس دوباره آنها، امرى عادّى و بى‏تكلّف است، چه رسد به صنعتگر قهّارى كه در هر ثانيه‏اى، ميلياردها خلق گوناگون را به جهانيان، عرضه مى‏دارد.

 

8) اَلْاِنْسانُ عَلى نَفْسِه بَصيرَةٌ (قيامت14):

اي ظالم و اي شيّاد! گيرم كه امروز كسي از اسرار فريبكاريت و ابزار استيلايت مطلّع نگردد، ولي خودت كه مى‏دانى كه چه كاره‏اى! هرچند مبلّغانت برايت تبليغ كنند و همگان برايت هورا كشند و تو را منصب ولايت بخشند! بالاخره، در خلوت دل به تهاجم وجدانت مى‏نشينى، آيا پريشان‏حال نمى‏گردى! واى بر آن روزى‏كه، لباس‏هايت را مرده‏شُوى در مى‏آورد و در مراحل بعدي، پرده‏هاى اسرارت فرو مى‏ريزد و پرونده‏هاى بايگانى شده و محرمانه كه تحت مراقبت‏هاي شديد حفاظت مي‌گردد، رو مى‏شود و در حشرِ اوّلين و آخرين، تمامى آشنايانت بر شكست پوسته‏هاى دروغينت مى‏خندند و ملعبه همگان مى‏شوى!

 

9) فَلْيَنْظُرِ الْاِنْسانُ اِلى طَعامِه (عبس24):

به تغذيه‏ات بها بده و بدان كه به غير از روغن حيوانى، زعفران، گلاب، خلال بادام، پسته و سفره‏آرايى، چارچوب‏هاى تعيين‏كننده ديگرى هست كه هرگونه بى‏توجّهى به آنان، خسارت‏بار بوده و جرّاحى‏هاى اخلاقى و روانى چندى را بر مى‏گزيند كه اگر اهمّيت لقمه را در سعادت نسل بدانى، حاضر به معاملات نامشروع و زودگذر نمى‏گردى و خوارى دائمى را به سفره عزيزانت نمى‏برى.

 

10) يا اَ يُّهَا الْاِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَريمِ (انفطار6):

متن خطابيّه فرمانده كلّ گيتى به حاضرين در محشر: اى كسانى كه از لهيب عذاب عظيم به فغان و فرياد آمده‏ايد، آيا گفتار مرا در صحيفه‏هاى ارسالى سبك مى‏پنداشتيد و چنين وقايعى را ناممكن مى‏خوانديد و حالا كه به سرزمين وامصيبتا داخل شده‏ايد اين‏گونه جزع و فزع مى‏نمائيد، اكنون ديگر پل‏هاى بازگشت، به خرابى رفته و مسير مقابل، غير ارادى مى‏باشد.

 

11) اِنَّ الْاِنْسانَ لَيَطْغى (علق6):

آگاه باشيد كه بناكننده اين يك مشت پوست و گوشت و استخوان مى‏گويد: اگر به اسب سركشِ خودخواهى بنشينى، به زمينت مى‏زند مبادا كه اسير پَرهاى طاووس خيالت شوى و به رنگ‏هاى پر زرق و برقش، مبهوت گردى كه اين مرغ هوا، طعمه صيّاد مكّاريست كه با جلوه‏گرى‏هاى حساب شده به جنگ تو مى‏آيد و سرت را زير آب فنا مى‏كند، در همان نخستين خواهش القائى، بِايست و پا بر روى مركب خودگرايى بگذار و عواطف معنوى خويش را جريحه‏دار ننما.

 

12) وَ قالَ الْاِنْسانُ مالَها (زلزال3):

آيا آماده دريافت خبرهاى ناگوار هستى؟ آيا آمادگى استماع اخبار زلزله را دارى؟ آيا مى‏دانى كه قرار است پروردگارت، همه اين سازه‏هاى قديمى را ويران كند و در ساختار جارى، تغييراتى بدهد؟ بلى، آنچنان ضربه‏اى بر معاصرين زلزله‏هاى فوقِ ريشتر نهايى عالَم، مى‏خورد كه چون مستان مُسكرنوش، بى‏اختيار به اين سو و آن سو مى‏روند و ريشه‏هاى مودّت متقابل را مى‏سوزاند كه در هيچ خوابى، نديده‏باشى و در كتابى، معاينه ننموده و از كسى، نشنيده و آينده‏نگرى، پيش‏بينى نكرده باشد، پس بيا و تا وقت داري خود را اصلاح كن و براي آن ايّام هولناك، حكم تبرئه بگير.

 

13) اِنَّ الْاِنْسانَ لَفى خُسْرٍ (عصر2):

آقاى متشخّص! از هرجا كه محكم‏كارى كنى، از مركزيّت عمرت، هرز رَوى ادامه دارد.

جناب متمدّن! هر قدمى كه در تسخير محيط زيست خود بردارى، باز هم در كوير آفت و بلاياي طبيعي قرار داري.

سركار عِلّيّه! هرچه در تقليد از قافله مُد، دوان شوى، در مهمّات حيات، دچار سوء تقديرى.

اگر اين فراز تربيتى و پرورشى مصحف شريف را تابلو كنيم و در خانه و اماكن اشتغالمان نصب نماييم، شايد به فكر علاج شويم و ضمن استفاده درست از همه امكانات زندگي، از اسارت در آنها بپرهيزيم و با رعايت اصول لازمه، ستون‏هاي عافيت را از ويرانى برهانيم و بيمه‏اى به سرايمان گيريم و مبحث كلّى اين برگزيده لاهوت، در عطف به اين مسأله است كه چون زيربناى تعيّش، فانى، فرعى و فصل‏بردار است، هر نوع فعّاليّتى، تابع قوانين مرجع مى‏باشد به عبارت ديگر، استعداد و ظرفيّت ما تحمّل فشارها و ارتعاشات فيزيكى وارده را ندارد و هر گونه خودسرى و افزون‏طلبى، موجبات انفجارهاى ناگهانى را در سقف، سطح و محور تقويممان، فراهم مى‏آورد و بصورت سكته و سرطان در جسم، بى‏حوصلگى و افسردگى در روح، ورشكستگى در مال، انحطاط در كانون خانواده، عدول از تعهّدات اجتماعى، پريشانى و سردرگمى در فرهنگ، جنايت در جامعه، خيانت به همنوعان و گريز از آواى الهى، عينيّت مى‏يابد.

بنابراين به مقدارى كه نسبت به چنين هشدارهايى، احساس خطر مى‏كنيد به مراقبه برخيزيد و محاسبه دائمى داشته باشيد و تن به امواج اكثريّت ندهيد و در اوقات اجابت، با خلوص نيّت عرض حاجت نماييد، تا هر چه زودتر دوراني كه محصولش، زيان و ضرر نژاد آدميان است خاتمه دهند.

 

 

آب شناسى

 

آب را اهميت در حيات است و ارزش آن را در خلقت‏هاى گوناگون مى‏توان يافت. اعتبار هر چيزى در رابطه او با آب، ارزيابى و محاسبه مى‏گردد. معمولاً آنچه را كه آدمى در اختيار دارد، كمتر به وجودش پى مى‏بَرَد و در صورت فقدانش به اهميتش واقف مى‏گردد و اكنون نيز كه با بى‏آبى مواجه شده‏ايم، مى‏فهميم كه اين نعمت عظماى الهى، چه نقشى در حياتمان دارد. فلذا بايد در اين موضوع محاسبات عمده‏اى را مبذول نمائيم.

پروردگار متعال در كتابش مباحث متنوّعى را در باب آب مطرح نموده كه توجّه به آنها مى‏تواند قدرت تفكّر را در اين بخش سرنوشت‏ساز بالا ببرَد و به خاطر اين ‏مسأله، آيات مندرجه را مورد تحليل قرار مى‏دهيم:

 

1) كارائى آب:

وَ اَنْزَلَ مِنَ السَّمآءِ ماءً فَاَخْرَجَ بِه مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ (بقره 22):

غير از آنكه باران از بالاى سرمان مى‏بارد علّت ديگرى كه مى‏گويد: از بالا آب را مى‏دهيم آنست كه حرمت اين ضرورت زندگى را خاطرنشان مى‏سازد و فزونى منزلت آن را به رُخ مى‏كشاند كه براى شما كه اهل دنيا هستيد، دنيا از مادّه لغوى دَنى به معنى پائين است و ترسيم پَست را در مقايسه با عوامل فوقانى دارد و جاى هزار منّت دارد كه خالق عزيزمان، از قاعده لطف و ترحّم، اين اصل تنفّسى را ارزانى مى‏دارد. سپس به سازندگى آن اشاره مى‏كند كه به وجود او تغذيه مى‏شويد. فكر نكنيد كه آب و غذا دو چيز متفاوت‏اند، بلكه خوراكيها هم صدقه‏سر آب به دست مى‏آيند و لذا مى‏توان گفت: اين مادّه حياتى، مأخذ نشو و نماست.

 

2) طبيبى كه مُرده را زنده مى‏كند:

فَاَحْيا بِهِ الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها (بقره 164):

آب، ناجى از نيستى است. با وجود او خطر مرگ از هر چيزى دور مى‏گردد و نشاط خاك در گرو آب مى‏باشد، هر چند كه خاك هم به خودى خود يك موجود زنده و فعّال است.

 

3) پاكيزگى در سايه‏اش:

لِيُطَهِّرَكُمْ بِه (انفال 11):

تميزى بدون آن بى‏معناست و طهارت را در قطرات آن بايد جستجو كرد و روزگارِ بدون او، مساوى با ناپاكى و كثافت خواهد بود.

 

4) مديريّت گيتى بر آنست:

وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ (هود 7):

اگر مى‏خواهيد به عظمت آن پى‏ببريد، ملاحظه كنيد كه فرمانرواى كائنات، كرسى اقتدار خود را بر آن قرار داده و البتّه مفاهيم ديگرى نيز دارد كه از جمله آنها، كبريائى احديّت را حكايت مى‏كند كه نبض عمر همه در دستان قدرتمند آفريدگار مطلق بوده و شريان حياتى در اختيار آن پادشاه بى‏رقيب قرار دارد.

 

5) بشارت‏بار است:

وَ هُوَ الَّذى خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً  (فرقان 54):

مژده‌اي براى هر كس، نزول باران بوده و زمانى كه اندوه در وجود انسان تشنه خانه مى‏كند صداى جويبار، غبار غم را از چهره‏اش مى‏زدايد.

 

6) تابلوئى براى خداشناسى:

مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً (عنكبوت 63):

در احتجاجات انبياء، حرف اوّل را مى‏زند و براى كشاندن مردم به سوى خداى بزرگ، مهمترين استدلال مى‏باشد كه در بود و نبودش، آيات ايزدى قرار دارد.

 

7) ضامن هر نَفَسى است:

وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَىْ‏ءٍ حَىٍّ (انبياء 30):

هر آنچه را كه در منظر داريد، معلول آب است اگرچه به ظاهر نمى‏گنجد، يعنى گاه به طور مستقيم از آن درست شده و گاهى به شكل غير علنى صورت پذيرفته. بنابراين تركيب هر چيزى را كه تعقيب كنيد به نوعى به آن ختم مى‏شود.

 

8) عبرتگاه هميشگى:

اَفَرَاَيْتُمُ الْماءَ الَّذى تَشْرَبُون (واقعه 68):

زلالى آن را بنگريد كه در يك آموزش شفّاف، درسهائى از خداشناسى را برايتان به ارمغان مى‏آورد. حيات و ممات در آن يافت مى‏شود. براى هضم بهتر اين بحث، به شعر معروفى نگاه كنيد كه در يك خط، همه چيز را بيان مى‏كند:

آب در كِشتى، هلاكِ كشتى است آب در بيرون كِشتى، پُشتى است

مرزِ نعمت و نقمت را آشكار مى‏سازد. در فقدان آن جان مى‏دهيم و با قطره‏اى از آن نيز كه در غير مسير خود وارد گلو شود خواهيم مُرد. خشكسالى، عذاب است و سيل نيز شلّاق آسمانى مى‏باشد. دريا زيباست و اعماق همان پهنه قشنگ هم، قبرستان غرق‏شدگان است. پس آب، جمع اَضداد مى‏باشد.

 

9) هولناك‏ترين مهاجم:

اِنّا لَمّا طَغَا الْماءُ حَمَلْناكُمْ فِى الْجارِيَةِ (حاقّه 11):

آن‏زمانى كه مقهور در مقابل امواجش قرار گرفتيد، به قايق‏هايتان پناه مى‏بريد، فكر ساختن سفينه‏هاى غول‏پيكر را ما به شما منتقل كرديم تا به راحتى بتوانيد به معيشت خود ادامه دهيد و روزىِ خويش را از دل تاريك و سخت اقيانوسها به‏دست آوريد، و مغزهاى متفكّرى را كه براى مقابله با خشونت آب، چاره‏انديشى مى‏كنند، ما آفريديم و به آنها راه و رسم آموختن و فرا گرفتن و پرداختن را القاء كرديم.

 

10) پيدايش ما در بستر كشف اسرار آن:

اَلَمْ نَخْلُقْكُمْ مِنْ ماءٍ (مرسلات 20):

از نظر كثرت، قانون كلّى را عيان ساخته و از بُعد حجم نيز ساختار ويژه‏اى را مى‏نماياند. نقطه عطف جنين، اسپرم بوده كه به صورت مايع زن و مرد در هم مى‏آميزد. خونى كه در رگها قرار دارد، مايع مى‏باشد و اسيد بدن به طرز مايع، به عنوان ادرار تخليه مى‏شود. براى روغن‏كارى چشم‏ها، اشك داده‏اند كه اگر نباشد مشكلاتى براى انسان فراهم مى‏آيد و براى فعّال كردن زبان، جايگاهى را در زير آن تعبيه نموده‏اند كه اگر از كار بيفتد، بيان را مختل مى‏سازد و صدها دليل ديگر، كه كافيست به رشته پزشكى مراجعه كرده و از رموز آب در بدن، آگاه شويد و خداى را به قداست، ياد نمائيد.

 

11) نتيجه گيرى آموزشى و اخلاقى:

بهترين زمانى كه مى‏توان از اين موهبت يزدانى مطّلع شد، وقتى است كه به آن نيازمند مى‏شويم و يا آنرا مشاهده مى‏كنيم. حال و روزمان در ايّام ثقيل كنونى، ايجاب مى‏كند كه از روى اعتذار به توبه نشينيم و دامن رحمت ربوبى را بگيريم تا بلا و خشكسالي را از ديارمان برگيرد و نسيم بهارى را عطايمان دهد كه فاصله با آب، انواع بيماريها و كابوسها را در پى دارد و مى‏تواند نسلها را منقرض نمايد و زمين را مبدّل به كُره‏اى غير قابل سكونت كند و فرزندانمان را دربه‌در نمايد و تابلوئى از دوزخ را به نمايش بگذارد.

 

گفتنى‏هاى سوزناك  (حمد)

 

        حمدت كنم كه حمد تو حامد كند  مرا                 مدحت كنم بوَد كه مدايح شود تـو را

         تسبيح گوى عرش تو، جمله ساجدان                مدّاحيت چه كنند خيل عاشقان

ما عازم ستاره ‏سراىسرمديم               همراه، گر شوى به سفينه، حماسه‏ايم

 

آيا اهل تعريف از ديگران هستيد؟

آيا تمجيد اطرافيان را از خود مى‏پسنديد؟

آيا به زواياى فكرى سوره حمد نگريسته‏ايد؟

آيابه علل تكرار فاتحةالكتاب در تمامى نمازهاى شبانه‏روز واقفيد؟

ثناخوانى از غرائز ذاتى آدمى بوده كه ميل به طرح نفْس در ادبيّات انسانى، جايگاه مطوّلى داشته و بر اساس آن، كتاب‏ها تأليف شده و تاريخ‏نويسان، اوقات فراوانى را مصروف داشته‏اند و تذكره‏داران، به انبوهى از مصادر، دست يافته‏اند كه مى‏توان به جرأت گفت كه عموماً بى‏پايه و فاقد وجاهت عقلى بوده است و صد البتّه كه فطرتاً، ملزم به ستايش از قدرتى هستيم كه زائيده مادّه نبوده و زاينده نادرستى نخواهد بود و حكمت فرائض دينى در همين مقوله خلاصه گشته كه بشريّت به يك همخوانى واحد در اعتلاى كلمه توحيد، گُزيده گرديده و پرچمِ اِنَّا لِلَّه به منزله فراخوان نسل برتر و نژاد مبارك است كه پروانه‏وار به گِرد آفتابِ عالمتابِ جاودان‏فروغ مى‏چرخد و نداى اِرجِعى را با همه سلّول‏هاى درونى خويش، لبّيك مى‏گويد.

اگر تعارفات را يك ضرورت اجتماعى بدانيد بايد به آن رنگ حقيقت داد و از زياده‏روى و انحراف از چارچوب‏هاى اخلاقى و اعتقادى مربوطه، خوددارى نمود چرا كه هرگونه نگرش جاهلانه‏اى مى‏تواند به چرخش مذبوحانه‏اى در هر دو دنياى آغازين و انجامين، بيانجامد، فلذا اجباراً بايد به مبحث تحميد الهى، بهاى هوشمندانه‏اى داد تا قلوبمان آكنده از تراوشات عرفانى و معنوى گردد و جايى براى لغزش‏هاى اعتقادى باقى نگذارد و از اصول دين حنيف، تخطّى نگردد و پوسته‏اى محكم را در برابر تهاجمات كفرآميز و الحادخيز شيطان رجيم، گزينه نماييم.

 

1) اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ (فاتحه):

الف لامِ تخصيص را روى عنوان ستائيدن، زنگ خطرى بدانيد كه همواره بايد مدّ نظر داشته باشيد كه مدّاحى، فقط بر وجود اقدس پادشاهى زيبنده است كه مشرق‏هاى گيتى را تحت كنترل دارد و مغرب‏هاى هستى را به مديريّت داشته و هيچ‏گونه فعل و انفعالى از كتاب فرمانش دور نمى‏باشد، پس اگر به ثناى او برخاستى، از تعرفه‏هاى خشك و ناموزون جارى بپرهيز.

 

2) اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى هَدينا لِهذا (اعراف43):

تمامى كليدهاى موجود جهان در انحصار و اختيار حق‏تعالى بوده و از مركز آفرينش به هدايت مجموعه خلقت پرداخته، همه موجودات، تابع قوانين مديريّتىِ ايزدى مى‏باشند و نقطه شروع و پايان هر چيزى در حوزه ولائى يزدانى خواهد بود، بنابراين، هر چه به دست آورده‏ايد سپاس متقابل و معتنابهى را ايجاب مى‏نمايد.

 

3) يُحِبُّونَ اَنْ يُحْمَدُوا بِما لَمْ يَفْعَلُوا (آل‏عمران188):

جرثومه‏هاى بى‏مقدار و تقلّبى، اراده به تصاحب مناصبِ خدايى دارند و بر اين سياست، بلندگوهاى بسيارى را ايجاد مى‏نمايند تا از بوق آنها، فضاى خفقان و خمودگى را بر جامعه بگسترانند و ريشه‏هاى تباهى و استثمار را محكم نمايند و لذا در ساختار حياتى سلاطين و حكّام، مديحه‏خوانى و ثناگويى، نقش تعيين‏كننده‏اى داشته و باعث دوام و بقاء اصحاب (زر و زور و تزوير) گشته كه در انتقاد از آن، رسانه‏هاى ملكوتى، بوسيله سفيران خير و شادابى، گسيل شده‏اند و اجتماع را از دست‏بوسى و ذليل‏پرورى، ممانعت داشته‏اند و هشدار اين سطر از كتاب مقدّس در اين استدلال مى‏باشد كه غير از خداوند، هيچ‏كس منزلتى در تمدّن بشرى ندارد تا طبق آن ستوده شود و در انبياء و اوصياء، اين تكريم، ذاتى نبوده بلكه تعظيم به سلسله شجره‏ايست كه دامنه حكومت صمدى را در عوالِم مختلف، تشكيل مى‏دهند و پروردگار بى‏همتا، جواز اين تعاريف را صادر كرده و خود به مظاهر آن، دامن زده، پس در برخورد با همنوعان خويش، احتياط كرده و هرگز خميرمايه اوّليّه ايشان را فراموش نكنيد كه صانعِ متعال، باقى، حقيقى و كلّى بوده و بقيّه، فانى، مجازى و جزئى مى‏باشند.

 

4) وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِها (طه130):

بندگان خوبِ خدا، از نعمت‏هايى كه در شب و روز دريافت مى‏كنند، پيش از تاريكى و روشنايى، به سجده مى‏پردازند و فراموش نمى‏كنند كه جلالت خورشيد، جلوات ماه و رژه ستارگان، مرهون توليت بى‏زوال احديّت است كه اگر انتظام را از اين مخلوقات فروزان بگيرد انهدام به زندگى آدمى، سايه مى‏افكند.

 

5)  اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى فَضَّلْنا عَلى كَثيرٍ مِنْ عِبادِه (نمل15):

هرگاه در موردى از موارد حياتى، سرآمد گشتى، شكر نعمت كن تا كه نعمتت افزون شود و بجاى پز دادن، ژست گرفتن و فخر فروختن! فروتنى نما و خاكى بودن را پيشه گردان و خداى را ولى‏نعمت خود بدان و بر بندگانش، مازاد لذايذ را ارزانى دار تا لطايف عمرت پاينده شده و در برابر آفات جارى در بستر دنيا، بيمه گردد.

 

6) لَهُ الْحَمْدُ فِى الْاُولى وَ الْاخِرَةِ وَ لَهُ الْحُكْمُ وَ اِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (قصص70):

اوّل و آخر اين زندگانى پيچ در پيچ، از ارباب دوسرا بوده و تا چشم بر هم زنى، ناقوس رفتن را بر درِ سرايت بشنوى و خويش را ناكام‏تر از هر مخلوقى بدانى كه گويا ساعتى بيش در تلذّذ و تمتّع نبوده‏اى و ناگهان بر دروازه برزخ مى‏ايستى و خود را فارغ از تعلّقات ديروز مى‏يابى و افسوس برمى‏آورى كه چه زود پرونده خوش‏گذرانى‏هايم بسته شد و چه اندك سفرى بود تردّد پيشينم! و آنگاه محضر حىّ لايموت را درك مى‏كنى كه كوه‏ها از چنين برخوردى مى‏لرزند و فرو مى‏ريزند و تو مى‏مانى با انبوهى از عكس‏ها، گزارش‏ها و خاطرات تلخ كه بايد پاسخ‏گوى تك تك آنها باشى.

 

7) اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى اَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ (فاطر34):

زمانى كه از فكر و خيال راحت مى‏شوى تشكّر از خدايت كن كه دلت را كوچه‏اى داد تا غصّه‏ها از آن بگذرند و اگر بن‏بستى بود كه غم‏ها در آن انباشته مى‏شدند و هر بار انفجارى صورت مى‏گرفت و سكته‏اى پديدار مى‏گشت چه مى‏كردى؟ و در هر نوبت وقفه قلبت، عضو گرانبهايى از كالبدت فلج مى‏شد چه خاكى بر سرت مى‏ريختى؟ آيا رفيقى كه فرشتگان را براى استراحت روحت ارسال مى‏دارد تا شب‏ها به دور از كابوس‏هاى روز، به تمدّد اعصاب برخيزى و از خواب راحت، متلذّذ شوى، استحقاق ركوع و سجود ندارد و چند ركعت نماز براى اين‏همه فضل و كرَم، بسيار است!؟

 

8)  وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ حينَ تَقُومُ (طور48):

وقتى از زمين بلند مى‏شوى چه قدرتى باعث مى‏شود تا قامتت را راست نمايى و از بقيّه حيوانات، متمايز گردى؟ اگر ستون فقراتت معيوب شود كدامين پزشك حاذق را مى‏يابى تا قدّ تو را برافرازد؟ آيا عصاى تقدير كه بر دست دارى و به آسانى و راحتى اين هيكل سنگين را جابجا مى‏كنى، مى‏پرى، خيز برمى‏دارى و در ورزش ژيمناستيك مثل فنر مى‏چرخى! جايى براى تقدير ندارد؟ ببينيد كسانى را كه قطع نخاع شده‏اند، چگونه در ظاهر با ديگران تفاوتى ندارند امّا زمين‏گير گشته‏اند و عمرى بر بستر افتاده‏اند و اميدى به نسخه و دارويى ندارند، آيا اين‏همه مهرورزى ايزدى را به هيچ مى‏انگاريد و از عبادات، طفره مى‏رويد؟

 

9)  وَ اِنْ مِنْ شَىْ‏ءٍ اِلاّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِه (اسراء44):

هر روئيدنى بر او سلام مى‏كند، تمامى جانداران به او عشق مى‏ورزند، همه موجودات، نسبت به مقام منيع او آگاهند، تمامى آنچه را كه مى‏نگرى، دعاگوى اويند، ولى اين گُلِ بوستان طراوت، عجب به گمراهى فرورفته و سرمست خودكامگى گشته و از سرود آبزيان و ترانه آسمانيان و هلهله زمينيان، غافل شده و سر در لاك تعيّش و تمرّد دارد.

 

10) وَ هُوَ الْوَلِىُّ الْحَميدُ (شورى28):

تنها امپراطورى كه استحقاق وجدانى براى پرستش دارد، آن سلطانى است كه بشر را آفريده و به او زبان داده و در زبانش، نطق قرار داده و نطقش را به آواز تكلّم، آراسته و كلمه را به او آموخته و آموزش را برايش فرض نموده و فرضيه را مبدّل به ادعيه كرده و دعاوى زير دستان را در احياء احترام، باطل داشته و ذاتِ نامرئى و شكوهمندش را تنها نامزد اُلُوهيّت كرده و اين كانديد اعصار و ازمنه، در اوج غلظتِ عظمت، دستِ دوستى بر مسافرين كره خاك، آويخته و با وقار مخصوص خود مى‏گويد: اگر دوستم بدارى، دوستت مى‏دارم! اگر سپاسم كنى تعريفت مى‏كنم! اگر به سويم بيائى به سويت مى‏آيم!

اى واى كه از فرط خجلت، قلم بشكست و از كثرت عَرق، در درياى ندامت، دست و پا زدم كه اى داناى دانايان! ببخشايم كه نفير ذلّت، قلبم را سوراخ كرد و تازيانه شرمسارى، جوارحم را جدا نمود.

 

 

پشتوانه‏ها (وكيل)

 

انتخاب وكيل از عالى‏ترين مرجع حقوقى جهان

 

از ديرباز، حقوقدانانى بوده‏اند كه از موضع كاردانى، دفاعيّات سرنوشت‏سازى را از قاطبه متّهمين و يا مظلومين محاكم قضائى، به عهده مى‏گرفتند و حدود انسانى را پاس مى‏داشتند و موجب استرداد حقوق از دست‏رفته گرفتاران مى‏شدند و درخت عدالت را آبيارى مى‏كردند.

در مجموع، وكالت به تبعات مختلفى تقسيم مى‏گردد و مى‏توان گفت كه در تمامى ابعاد زندگى، مفهوم يافته و در بعضى موارد، با كفالت، مى‏آميزد و در شئون گوناگونى از زندگى بشرى، تشكّلات همسو را تدوين مى‏نمايد. مثلاً نان‏آور خانواده، وكيل ايشان در مسائل عمومى بوده و همزمان، آنها را در امر معيشت، تحت كفالت دارد. وكلا در مبحث قضاء، كارى را تقبّل مى‏كنند كه از عهده موكّل برنمى‏آيد و خارج از سرويس‏دهى تخصّصى و فن‏آورى ايشان است و لذا هر قدر كه كانديد مدافع نيازمند، فعّال‏تر و حاذق‏تر باشد، پيشرفت پرونده در مراحل پى‏گيرى آن، سريعتر و قاطع‏تر خواهد بود.

اينك، شخصيّتى را به نظرتان مى‏رسانم كه امر وكالت را در افق پهناورى، به عهده دارد كه حوزه كارى او، از مشرق تا مغرب است و موكّلين او در هفت طبقه آسمان و زمين، قرار دارند و همو، روزى دهنده ميلياردها جاندار مى‏باشد كه در عين حال، از وجودشان در اقصى نقاط گيتى، دفاع كرده و بيمه‏كننده آحاد موجودات مى‏باشد و اين فرد واجب‏السّجود، چترى را در عرصه دنيا گشوده كه عناوين متنوّعى را تراويده و خيالتان را از بابت هر نوع نيازى در حال و آينده، راحت نموده، آرى اين تكيه‏گاه قديم، داراى اعتبارات درخشانى چون: صمد، حكيم، جبّار، مكّار، منتقم، وحيد، مجيد، شافى، رزّاق، قهّار، غنى، خالق و حافظ مى‏باشد كه در هر يك از زواياى مراسلاتى و مواصلاتى، حائز نگرش‏هاى ويژه‏اى در خواسته‏ها و حوائج مردم است و در يك كلام، آنكه، هر كه خدا را دارد، چه كم دارد و هر كه خدا را ندارد، چه دارد!؟

تحليل آيات ذيل، همين تفسير را در نقاط گوناگون اخلاقى، اعتقادى و احساسى مى‏گشايد كه با مطالعه آن، مخاطب عزيز را در اداء جمله اِيّاك نَعبدُ وَ اِيّاكَ نَستَعين، با كرامت نفسانى بهترى مى‏نگريم و اصلاحات فرازبانى را در تردّدهاى جارى معاشرت‏هاى عمومى خود، پيدا مى‏نماييم و اكنون، كمربند اميد را با اِشراف به صحيفه عرش، محكم مى‏كنيم و به جنگ سختى‏هاى زندگى مى‏رويم.

 

1) وَ ما تَوْفيقى اِلاّ بِاللّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ اِلَيْهِ اُنيبُ (هود88):

گذرنامه را او صادر مى‏كند تا از ديوارهاى فولادين مشكلات، عبور نماييد و پرده‏هاى رسوخ‏ناپذير طبيعت را در نورديد، پس باور كنيد سلطنت بى‏منازعه خداوندى را و بپذيريد پادشاهى جاودانه او را.

 

2) وَ ما لَنا اَلاّ نَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ وَ قَدْ هَدينا سُبُلَنا (ابراهيم12):

چرا گستردگى مقامات الهى را قبول نكنيم، در حالى كه غير از او حاكمى نبوده كه جواب نيازمندى‏هاى عالَم را بدهد و اوست كه فرزند آدم و حوّا را در كوچه پس كوچه‏هاى عمر، راهنمايى و راهبرى مى‏كند، گرچه دشمن رحمان، القائات شبهه‏ناكى دارد كه ديگران هم حرفى براى گفتن دارند، ولى مَثل خدا و ديگران، مثال اصل و فرع است و مجازى نمى‏تواند همچون حقيقى، تجلّى نمايد.

 

3) وَ اِنْ يَخْذُلْكُمْ فَمَنْ ذَا الَّذى يَنْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِه وَ عَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ (آل‏عمران160):

اگر از درب خانه حق دور شديد، كدامين منزلگه است كه مى‏تواند از شما پذيرايى كند؟ آيا دستى را مى‏شناسيد كه ابر بيچارگى را از فضاى سرنوشتتان بزدايد؟ ابداً چنين نخواهد بود و معركه‏گردان قضاء و قدَر، فقط ذات اقدس كبريايى احديّت مى‏باشد.

 

4) وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ (طلاق3):

از هر نردبانى كه براى دستيابى به اهداف مادّى خود، بالا برويد، به مصداق اين شعر خواهد شد كه، عاقبت، اين نردبان، افتادنيست و تنها پلكانى كه به ثانيه‏هاى عمرتان پلّه دارد و طول ارتفاعش، موازى با قدرت كامله ايزديست، امتدادِ يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِى السَّمواتِ و الْاَرْض مى‏باشد كه كرانه‏هاى دوردست تصوّرات را به مرز تصديق و تأييد مى‏كشاند.

 

5) اِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذينَ امَنُوا وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ (نحل99):

شياطين انسى و جنّى، با همه توانمندى‏هاى ظاهرى و باطنى خويش، قادر به اعتلاء بر نفوس باوركنندگان غيب نبوده و ايشان به ابزار ماوراء، حفاظت، هدايت و حمايت مى‏شوند.

 

6) وَ تَوَكَّلْ عَلَى الْعَزيزِ الرَّحيمِ (شعراء217):

اعتماد كنيد بر سفينه‏هاى جبروتى كه هر بار، شما را دعوت به اسكان در خودروهاى امنيّتى لاهوتى مى‏نمايند تا از آتش‏هاى فتنه، برهانند و از آفات دنيوى، نجات دهند.

 

7) اِلَيْهِ يُرْجَعُ الْاَمْرُ كُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَ تَوَكَّلْ عَلَيْهِ (هود123):

هيچ حكمى به غير از امضاءِ سرمدى، جارى نخواهد شد و فرمانى سواى ناحيه ربوبى، مُطاع نمى‏باشد، پس اعلان وفادارى به آئين او كنيد كه قطار زمان، به سمت خواستگاه او در حركت است و بندگان را گريزى نباشد كه هر موجودى به وجود صانعش، تداوم حيات دارد.

 

8) تَوَكَّلْ عَلَى الْحَىِّ الَّذى لا يَمُوتُ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِه (فرقان58):

بر سكوى يقين بِايستيد كه همه عالَم، گورستان بشريّت است و حكمرانى كه هرگز از ميدان اقتدار، خارج نخواهد شد، منبع لايزالى مى‏باشد كه در آنِ واحد، مى‏آورد و مى‏بَرد و اين آوردن و بُردن، عادتيست طبيعى و بدون زحمت كه كسى را ياراى تقليد از او نباشد.

 

9) اِنْ كُنْتُمْ امَنْتُمْ بِاللّهِ فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُوا اِنْ كُنْتُمْ مُسْلِمينَ (يونس84):

اگر ادّعاى ايمان به خداوند را داريد، پس چرا در چك‏هاى تضمينى كه در هر جريانى از او مى‏رسد تشكيك داريد؟ وقتى كه مى‏گويد: هر آن كس كه دندان دهد، نان دهد، باز هم نگران فرداى خود هستيد! زهى شرمندگى كه قول هر كسى را مى‏پذيريد ولى به بيان مديريّت صادق گيتى، بيمناك هستيد! آيا معناى اسلاميّت، تسليم شدن به كلمات او نيست؟ پس كى بايد در عقايد خويش، تجديد نظر كنيد و از نو، با جهان‏بينى توحيدى، به پادشاه ناسوت، تعظيم و تحميد نماييد؟

 

10) خالِقُ كُلِّ شَىْ‏ءٍ فَاعْبُدُوهُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَىْ‏ءٍ وَكيلٌ (انعام102):

كدامين مأخذ را مى‏شناسيد كه يك‏تنه، صدها نقش را در زندگى بشر، ايفاء نمايد، اين نسخه منير، همين مَسند را معرّفى مى‏نمايد و مى‏گويد: اى آدميزاده سرگردان و ناآرام! چه مى‏خواهى؟ چه مى‏جويى؟ رو به عظمتى كن كه مقاماتش بى‏كران و قدرتش لايزالى و سرپرستى او، مُحرَز و كلامش مُطاع است، تمام ناله‏ها را پاسخ مى‏دهد و همه فريادها را جواب مى‏گويد.

 

11) اِنَّما اَ نْتَ نَذيرٌ وَ اللّهُ عَلى كُلِّ شَىْ‏ءٍ وَكيلٌ (هود12):

كلّيّه سفيران غيب، بر اين شعار، متّفق‏القول بوده‏اند كه سواى خداى يگانه، هر ادّعايى در پوشش دادن به علايق بشرى، زورگويى بوده و خالى از تثبيت عملى مى‏باشد و لذا در تمامى مكاتب مشروع، در استناد به كلمه طيّبه لا اِله الّا اللّه، همگان رابسوى مركزيّت تصميمات تكوينى و تشريعى، هدايت مى‏نمودند و قدرت‏نمايى‏هاى مزوّرانه را تقلّبى و تصنّعى، معرّفى مى‏كردند.

 

12) وَ لِلّهِ ما فِى السَّمواتِ وَ ما فِى الْاَرْضِ وَ كَفى بِاللّهِ وَكيلاً (نساء132):

محضر اين قانون‏گذار، تمامى شهودات و معلومات عالَم است و هر آنچه را كه با ديدگانت مى‏بينى و با عقلت، تجسّم مى‏نمايى، بر او دل داده‏اند و عرائض خود را به آستانش تقديم داشته‏اند.

 

13) اَرَءَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ اِلهَهُ هَويهُ اَفَاَ نْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكيلاً (فرقان43):

هر كه به دنبال سازه‏هاى بى‏بنيه مى‏رود، بر خود ستم كرده و ريشه عيش خويش را مى‏سوزاند، چرا كه خانه در مسير وزش طوفان‏ها ساخته و كليد حلّ مشكلات را از خويشتن دور نموده و در وادى حسرت و حقارت، خيمه زده. آيا بازهم براى اين گونه افراد، بايد دل سوزانيد و زبان به نصيحت گشود؟

 

14) رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَكيلاً (مزمّل9):

مسئول تربيت جهانيان، دعوتنامه عمومى داده كه اى ميهمانان كره خاكى، محلّ مراجعه شما، كيست؟ آيا به ابوابى غير از درهاى نجات‏بخش و شادى‏آفرين من مى‏رويد، اشخاصى كه ره گم كرده‏اند و راضى به رهبريّت ديگران مى‏شوند، ابداً روى خوشى را نخواهند ديد.

پس بشتابيد بسوى حَبلُ‏المَتين كه كارگشاى اوّلين و آخرين بوده و هرگز شعبه و شريكى ندارد و هرگونه تشابهى، قلب واقعيّت است كه آورنده ما، كارگزار ما و رازق ما، امير ما و ميزبان ما، برگرداننده ما به نشئات ديگر است.

 

در پايان، به ذكر انگشترِ اُمّ‏العُرَفاء، فاطمه زهراء، صدّيقه كبرى، تبرّك مى‏جوييم كه آب پاكى را روى دست‏هاى شما ريخته و مى‏گويد: اَمِنَ الْمُتَوَكِّلُون، يعنى: منافع توكّل كننده در همه شئون، تأمين و تضمين بوده و يكى از فقرات دعاهاى رمضان‏المبارك، آنست كه، خدايا مرا از گروه تكيه‏كنندگان به خودت در تمامى مصادر، قراربده.

 

 

رزق  و  روزى

 

روزى‏خوران كفيل سرمدى، با كفالت تابناكش، تداوم حيات مى‏يابند

 

1- آيا مجموعه نيازمندى‏هاى ما، قابل شمارش است؟

2- آيا مخارج ما در جهانشمولى آن، به محاسبه مى‏آيد؟

3- آيا محوّل نمودن امر ارتزاق به خاكيان، كارى معقول و مفعول است؟

4- آيا تا كنون توانسته‏ايم ريز معيشت خود را برآورد كنيم؟

5- آيا ما از همه دريافت‏هاى معيشتى خود، استفاده مى‏نماييم؟

براستى كه بشر، پرهزينه‏ترين موجود عالَم است و اگر به اقلام مصرفى او در ابعاد روحى، جسمى، عصبى و احساسى بنگريد خواهيد ديد كه چه سرمايه‏گذارى هنگفتى براى اين ميهمان محترم و ناسپاسگر مى‏شود تا چندروزى را در اين اتاق آزمايشگاه و سالن تشريح و مزرعه عمر، سپرى ساخته و به منزلگاه اصلى برود.

آنهايى كه وزن آدمى را تا مرز آب و نان پايين مى‏آورند، از مباحث كارشناسىِ انسان‏شناسى و مدارك تخصّصىِ توحيدى دورند و اين برگزيده ويژه آفريدگار را در حدّ بهايم و غنائم، تنزّل داده و روى انتظارات فطرى، سرپوش جهالت و جسارت مى‏گذارند و كارايى و جهشِ گُلِ خلقت را ممنوع مى‏دارند در حالى‏كه ما از منابعى تغذيه مى‏كنيم كه نقش فيزيكى فرامحيطى به گزيده لاهوت داده تا او را بر اريكه قواى خدايى برساند و از سكوى جبروتى، به اقصي‌نقاط هستى پرتاب نمايد، پس نبايد به چشم يك دستگاه مولّد به اشرف مخلوق نگريست كه با فلان موادّ سوختى، مسئوليّت خاصّى را اجرا مى‏كند، همان‏طورى كه براى جسممان انواع خوراكى‏هاى متنوّع تجويز مى‏شود، براى روحمان، سفره‏هاى رنگين‏ترى مهيّا شده كه درهاى اعجاب و اعجاز را گشوده و دهان حيرت را باز نموده كه با اين‏همه پيشرفت علوم و فنون، هنوز هم بزرگان و برگزيدگان رشته‏هاى علمى و فكرى، بنى‏آدم را موجودى مجهول‏المقام و ناشناخته در تمامى متون شخصيّتى و هويّتى مى‏دانند و ما بعنوان عضوى از نژاد برتر و نسل والاتر، بايد به معرفت‏النّفس بپردازيم تا منزل كمال را بيابيم و جايگاهِ مَنْ عَرَفَ نَفْسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه را احراز نماييم و سراى جاودانه را معزّز و مكرّم داريم.

 

1) اَنْفِقُوا مِمّا رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ (بقره 254):

اگر معمّاى زندگى را كاشف آمديم، البتّه كه در مداخل و مخارجش، برنامه‏ريزى‏هاى بلندمدّت مى‏كنيم، چقدر خوبست كه از جنگليان، دروس عبرت‏آموزى بگيريم كه برخى از آنها، غذاهاىِ اضافه خود را در زير خاك، پنهان مى‏كنند تا در فرداى عمر، نگرانى‏هاى خويش را برطرف سازند و آيا نبايد از دسترنج امروزتان براى روزهاى فقر و تنگدستى، بهره جوييد و تشويش خاطر را با ارسال توشه‏هاى فراگير، درمان نماييد؟ در اين مقطع مباحثاتى، روى سخن بسوى عاقلان اجتماع است كه همواره در سيستم‏هاى فرازمانى، اموال را اندوخته مى‏نمايند و تحت مشاورت شركت‏هاى سرمايه‏گذار، آينده خانواده را ترسيم مى‏نمايند، چگونه مى‏توان به معاد معتقد بود و در عين حال، نسبت به سرنوشت آن بى‏تفاوت و سهل‏انگار شد؟ آيا اين عمل، آگاهانه است كه گرما و سرما و گرسنگى و تشنگى و پوشش‏هاى روانى و جسمانى را محدود به اين حال و هوا كرد و قيامتِ پايان‏ناپذير را از ياد برد؟

 

2) وَ حَمَلْناهُمْ فِى‏الْبَرِّ وَالْبَحْرِ و رَزَقْناهُمْ (اسراء 70):

نان‏آور ما در هر حالى كفايت عيالات خويش را مى‏كند، كوچكترين حشرات زمينى و آبزيان دريايى را خوراك مى‏دهد و در امر بارورى خلايق، لحظه‏اى غفلت ندارد. آيا با داشتن چنين رازق قاهرى، باز هم در تله‏هاى حرص و طمع مى‏افتيد و به دام كسب‏هاى نامشروع مى‏غلطيد؟ در اين‏جا يك پرانتز فرهنگى را باز مى‏كنم تا رشحات مقاله، جايش را در اعماق وجودمان باز نمايد، در بسيارى از نسخه‏هاى برجاى مانده از حكماى برجسته غيبى، رؤيت گرديده كه اساس خبائث اخلاقى و اعتقادى، در رذيله خودخواهى و افزون‏طلبى و انصراف از تعقيب قناعت و مناعت طبع است و تابلوى آن را شيطان رجيم مى‏دانند كه با وجود مكارم و محاسن بالا، به انتخاب خداوند قدير، اعتراض كرده و بر آدم نخستين، حسادت ورزيد و نيز تجسّم ديگر را در كردار اوّلين ميهمان كره مادّى مى‏دانند كه بر سفره نعمت‏هاى بى‏حدّ و مرز نشست ولى باز هم به يك فقره ممنوعه، نظر داشت و موجبات فناى اعتباراتِ به دست آمده را فراهم آورد، پس همواره بايد به ديدگاه و قضاوت اين دو رقيب باستانى، نگريست تا از توسعه‏طلبى‏هاى منفى، دور گرديد و به تقسيمات آفريدگار مهربان، تن داد و صيد ابليس تدليس‏گر نگرديد.

 

3) تَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ (آل‏عمران27):

در دفتر حساب و كتاب اين قاسم بى‏همتا، آنچنان حسّاسيّت و دقّتى وجود دارد كه جابه‏جايى ذرّات در هفت طبقه آسمان و زمين را مدوّن نموده و جزئيّات اياب و ذهاب مخلوقات را محاسبه داشته، پس چطور در اداره جامعه كنونى در مى‏ماند و صحنه رياست را ترك مى‏گويد، بايد از چنين سوء ظنّى به معمار ابديّت، توبه نمود و سازه‏هاى طبيعى و فطرى اين پديدآورنده كل را به سلّول‏هاى مغزى پذيرفت.

 

4) اَللّهُ لَطيفٌ بِعِبادِه يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ (شورى 19):

ما بر پايه لطف او از نيستى به هستى درآمديم، آن پادشاه بى‏رقيب، اراده به قدرت‏نمايى كرد و شاهكار خود را با عرضه بشر، به ملائك نشان داد و اين كمترين را عالى‏ترين مدالِ ممكن داد و سرپرست مجموعه مكشوفه نمود و تو اى منتخب مبارك، راه الطاف را بپيماى و با همنوعانت به درشتى و غضب، برخورد ننما كه صانع شريف تو، بر صلح و صفا و صداقت، توصيه‏ات كرده و جز رفاقت و مرحمت، توقّعى ندارد.

 

5) رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً امِناً وَارْزُقْ اَهْلَهُ (بقره 126):

از اهمّ دعاهايتان در اوقات اجابت، اين ذكر باشد كه بارالها، امنيّت ما را به عهده گير كه به نگهبانى تو، مصونيّت شكل مى‏گيرد و حفاظت در اعمّ كلمه، معنا مى‏يابد و اگر تو مدد نكنى، اموالِ زنجيرشده و اثاث قفل‏گشته به يغما مى‏رود و از گزند سارقين ماهر و سابقه‏دار در امان نخواهند ماند، براستى كه وقتى پاى محاكمات دزدان كاركشته مى‏نشينيد، مى‏فهميد كه محصولات انسانى، كارآمد نبوده و در هنگام آزمايش، به عمق فقر اطّلاعاتى بنى‏آدم مى‏رسيد كه حافظ مطلق، حراست‏كننده‏ايست كه انبوه سيّارات را بر بالاى هم و در كنار يكديگر با همه سنگينى و حجم، نگه داشته و خيال خاكيان را از سقوط اثقال سماوى، راحت نموده و يكى از وظايف خطير ربوبى، تأمين احساس و اعصاب جانداران مى‏باشد كه آرامش، مادّه ضرورى و فوريتى بندگان مى‏باشد و با هيچ وسيله‏اى قابل تزريق نبوده مگر آنكه به مشيّت يزدانى، جارى گردد.

 

6) بَلْ اَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ (آل‏عمران169):

اين كَفيل عَلَى‏الاِطلاق، همه‏جا با ماست و مديريّتش هميشگى مى‏باشد لذا وقتى كه ترك دنيا كرديد و به ترمينال برزخ رفتيد و عزيزانتان، اندام بى‏دفاعتان را در زندان قبر گذاردند و خيلى راحت، دل كندند و تنهايتان گذاشتند، اين انيس كريم و مونس رحيم، نوازشتان مى‏كند و درهاى پذيرايى را به رويتان مى‏گشايد و سلّول مخوف و انفرادى را باغستان مى‏كند. شما بگوييد كدامين مسئول را مى‏يابيد كه مراعات احوال رعيّت را تا اين اندازه بكند؟ آرى در هر سرايى بايد باب نجاتش را جستجو كرد كه منجى تمامى زمان‏ها و مكان‏هاست.

 

7) فَابْتَغُوا عِنْدَ اللّهِ الرِّزْقَ (عنكبوت 17):

صبح كه مى‏شود مايحتاجتان را از بارى‏تعالى طلب كنيد كه مافوق هر اميدى بوده و شبانگاهان كه مى‏آيد، زيبايى‏هاى دلخواه را از او مسألت نماييد تا از فرو رفتن در گودال‏هاى حسادت و كينه و خشونت، مأمون گرديد و سرخورده از ايّام نگرديد.

 

8) ما  اَنْزَلَ اللّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ رِزْقٍ فَاَحْيا بِهِ الْاَرْضَ (جاثيه 5):

با يك‏فرمان، تازگى به نشئات جانداران مى‏رسد و به دستورى كه از عرش صادر مى‏گردد، موجى از بركات، مشارق و مغارب عالَم را فرا مى‏گيرد. در هر عريضه‏اى كه به معبودتان مى‏نويسيد قيد كنيد كه، مرده‏ام اگر نوازشم نكنى! پوسيده‏ام اگر نفخه‏ام ندهى! گنديده‏ام اگر جلايم نزنى! متعفّنم اگر نسيم دلاويزم نبارى! عزيزا، به كدامين قبله رو كند ميّتى كه بى‏تو، لاشه‏اى زبونست و به كدامين وادى، سفر نمايد كورى كه مادرزادست! اى حبيب قديم، نكبت بر عاشقت مپسند و دست اين مست ناهوشيار را بگير و از چاه غفلت بِرهان!

 

9) وَ فِى السَّماءِ رِزْقُكُمْ (ذاريات 22):

اى سكنه بازار مكّارى، در تبليغ اجناس خود، زياده‏روى نكنيد و در جذب مشترى، به آرمان وجدانى، پايبند باشيد كه هياهو و جار و جنجال، چيزى را عوض نمى‏كند و محموله مقرّره، طبق جدول زمان‏بندى شده، واصل خواهد شد و براى ادراك بهتر، به اين روايت نگاه كنيد كه معلّم منصوب وحى مى‏گويد: گاهى مشاهده شده كه فرد نالايقى مُكنت و مقامى را تصاحب مى‏كند كه باعث تعجّب اطرافيان مى‏شود كه وى با چه فرمولى بالا آمده و با وجود محروميّت از ذكاوت و سياست، چرا ترقّى نموده؟ و اين برگ اقتدار ربّانى، در توليت عامّه است كه با زبان حال مى‏گويد: ديدى كه معيار تو در پيشرفت‏هاى ظاهرى، درست نبود! و ملاك فوقانى صاحب‏اثر گرديد؟

 

10)  وَ مَنْ قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنْفِقْ (طلاق 7):

هرچيزى لايروبى مى‏خواهد كه به مرور تقويم، زنگار مى‏گيرد و مداخلش، انسداد مى‏يابد، مجارى اقتصادى نيز به تخليه و گردگيرى نياز داشته و بايد در هر هفته و يا ماه و يا سال، خانه‏تكانى شده و قسمت‏هايى را به انفاق، تخصيص دهيد تا طهارتى به كيفيّتش آيد و تنوّعى به كامش ريزد.

در قانون زكات و خمس، بندهاى گوناگون عاطفى، ترحيمى، تحبيبى و تقويتى، منظور شارع بوده كه شاغل به آن، به تأثيرات ممتد و مفرط و مقتضىِ مربوطه، نائل خواهد آمد و طبق بيانات سفيران سرمدى، عامل به احكام ماوراء، سرافرازى امروز و سربلندى فردا را به دست مى‏آورد، سيادت و سرورى در بستگان و نزديكان، متضمّن ريخت و پاش‏هاى صادقانه است و بذل و بخشش‏هايتان در پل صراط، حركت خطير را تسريع كرده و بر موازين عدل، پارسنگ‏هاى مغتنمى براى پرونده‏هاى ناقص و ناموزون مى‏باشد.

 

11) اِنَّ اللّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُوالْقُوَّةِ الْمَتينُ (ذاريات 58):

براى شكم‏هاى خود و خانواده بها قائل شويد و حاضر به پركردن آن به هر عنوان و شكلى نباشيد، به خدا قسم كه هر لقمه، صدها اثر نيك و بد بر كالبد و نفوستان مى‏گذارد، باور كنيد كه اين افسوس‏نامه‏هاى قرآنى، يقيناً تحقّق خواهد يافت كه در حسابرسى‏هاى آتى، از پرده دل، فرياد مى‏زنيم: اى كاش نمى‏رفتيم، نمى‏گرفتيم، نمى‏خورديم، نمى‏خواستيم و نمى‏خريديم! بس كنيد اين ولع را كه، از هر كجا آمد خوش‏آمد! شما پاكيد و در زمره نيكان، مفتون شعبده نيرنگبازان عصر نشويد و مرعوب سناريوى هفت‏خطّان دهر نگرديد كه همه‏اش دروغ و برباد و بى‏حاصل است.

اى فرزندان آدم و حوّا، بزودى هرچه داريد، وا مى‏نهيد و مى‏رويد و ديگران به بلعيدن ماحصَل عرق‏ريختن‏ها و جان‏كندن‏ها و خون‏دل خوردن‏هايتان مى‏پردازند و از دريچه تنگ و تاريك قبرستان، به تماشاى خوش‏رقصى‏هاى ورثه مى‏پردازيد و ناله مى‏كنيد كه مرا از اين شكنجه‏ها برهانيد و گوشى پيدا نمى‏شود تا با شما همدردى كند و به دادتان برسد، پس يك‏ثانيه بينديش تا ميلياردها سال نورى، فغان نكنى و با چنگ و ناخن، پوست پيكرت را پاره نكنى كه پيش‏پرده‏هاى فرقانى، حاكى از فيلم‏نامه‏هاى وحشتناكى از پشت‏پرده فعلى بوده و اگر با قاضى انصاف به كارنامه‏ات بنگرى تصديق مى‏كنى كه نبايد چهارنعل به دروازه‏هاى خيالى و پوشالى آرزو و آمال، تاخت.

 

 

 

بهداشت طبيعى  (سلام ، اسلام)

 

سالم نشوى مگر به تسليم                   زيرا كه سلامتت دهد دين

اسلام نگر كه داده هر دم                رخصت به سعادتت دمادم

 

سلامتى در محيط زيست بشر، داراى ابعاد و اطوار گوناگونيست كه در هر زاويه‏اى بحثى را مى‏گستراند و خطّى را منقوش مى‏گرداند كه مجموعه حركات و سَكَنات انسانى را در دايره ضرورت‏ها و نيازهايشان ترسيم مى‏گرداند، بيشترين اهتمام آدميزاد به اين مسأله مى‏باشد و  اصل در نشئات جارى و آتى، همين موضوع قرار دارد كه هر نوع مسامحه‏اى را رد كرده و مُجدّانه در استقرار آن كوشيده به گونه‏اى كه تمام همّ و غم را مصروفش نموده و هزينه‏هايى هنگفت را بى‏پروا به پايش ريخته تا بهتر بتواند از ايّام زندگى كام بگيرد.

در كتاب مقدّس، سهم عمده‏اى به اين مقوله اختصاص يافته و در پى‏گيرى‏هاى عالمانه و مدبّرانه، ارشادات جامعى را ارائه داده كه مى‏توان گفت يكى از شاه‏كليدهاى توحيدى بوده كه در رفع حجاب‏هاى اعتقادى، مأثور خواهد بود و مختصراً، تحليل فكرى و عينى ذيل را عرضه داشته تا ره‏آورد روشنى را براى استمرار حاكميّت استدلال و اجتهاد، اكتساب نماييد.

 

1) فَاِذا دَخَلْتُمْ بُيُوتاً فَسَلِّمُوا (نور61):

در وقت ورود به منازل يكديگر، سلام كنيد، زيرا با اين اقدام هر نوع سوء تفاهمى از بين مى‏رود و محيط روابط، تهى از هر گونه سوءظنّى خواهد گشت زيرا كه اداء سلام، به منزله اعلام صلح و عدم تعارضات اخلاقى و احساسى مى‏باشد و نوعى تسليم ابتدايى را يادآور مى‏گردد.

 

2) صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماً (احزاب56):

مؤدّبانه به فرهنگ نبوى بنگريد و تسليم تمدّنش شويد كه نسخه‏هاى مسالمت‏آميز او، كدورت را از آسمان ارتباطات مى‏زدايد و گرمى و حرارت را به مدنيّت بشرى مى‏بخشد، هرگز با ناباورى به قوانين دينى ننگريد كه جاى پاى كسى در آن رؤيت نگشته و قانون‏گذار بى‏همتا در اريكه عدل، مصالح آدميان را مقرّر و توسّط اُمناء وحى در ازمنه مختلف، ابلاغ گرديده.

 

3) مَنْ اَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ (بقره112):

بالاترين حدّ نيكوكارى آنست كه حق را با تمام وجود بپذيريد و در تثبيت حقوقِ ما فَرَض اللَّه بكوشيد، شما كه بالاخره جذب تفكّراتى خواهيد شد، چرا از گرايشات مذهبى، روى مى‏گردانيد؟ آيا خداوند بهترين، برترين، جامعترين، زيباترين، كاملترين و مهمترين‏ها را بيان نمى‏دارد كه به سراغ غير او مى‏رويد و محصولات دست دوّم را برمى‏گزينيد؟

 

4) اَفَغَيْرَ دينِ اللّهِ يَبْغُونَ وَ لَهُ اَسْلَمَ مَنْ فِى السَّمواتِ وَ الْاَرْضِ (آل‏عمران83):

اى متجدّد! نوگرايى را از طبيعت اسرارآميز بياموز كه مصنوعِ پروردگار بزرگ است و با زبان حال، فرياد مى‏زند زنده باد خدايى كه از هيچ، همه چيز را آفريد و دوباره وجود را ناموجود مى‏سازد، آيا حيف نيست كه تو دوستى اين زمامدار ازل و ابد را نپذيرى و زير بيرق مثل خودت بروى! در حالى‏كه فناى نظريه‏پردازان و مكتب‏سازان شرقى و غربى را ديده و شنيده‏اى!

 

5) فَمَنْ اَسْلَمَ فَاُولئِكَ تَحَرَّوْا رَشَداً (جن14):

عاقل آنست كه انديشه كند عالَم را، بياييد در مَسلَك فانيانِ فِى‏الْحى، همه چيز را اساسى و پايه‏اى، ارزيابى كنيد تا به مقامِ سِلمٌ اِلَى الْجَبروت واقف شويد و بر اين قاعده، مصاديقى را برايتان بازگو مى‏نمايم:

الف) اگر دانه رفته در دلِ خاك، برابر حكم تكوين، مقاومت كند و از استحاله بگريزد آيا تبديل به گياه و نهال مى‏شود؟ و سپس مبدّل به درختى بارور مى‏گردد تا صاحب ميوه و سايه باشد؟

ب) چنانچه نطفه در مقابل تقدير بِايستد و به ادوار تكاملى جنينى، گردن ننهد آيا ماه‏هاى سرنوشت‏ساز و ايّام صورت‏آفرين را ضايع نمى‏سازد؟ چگونه هيكل عظيم و هيبت خلّاق را براى خود منظور نمايد تا بزودى سرى در سرها درآورد و براى خود شخصيّت بليغى را مهيّا گرداند و فرمول‏هايش، ديگران را به سويش بكشاند؟

ج) دانشجو اگر از دستاورد كلاس و مساعى استادان مربوطه، اِبا كرده و زير بار پذيرش فرضيه‏هاى علمى نرود چطور مى‏تواند به پلّه‏هاى معالِم و فنون، ارتقاء يافته و چراغى براى آيندگان شود؟

د) اگر بيمار در مطب پزشك، از خويش انعطاف نشان ندهد و با تشخيص دكتر، هماهنگى ننمايد به چه ترتيبى از شرّ ميكروب‏هاى مهاجم خلاص مى‏شود و سلامتى از دست رفته را باز مى‏آورد؟ اينك نوبت ماست كه حامل همه نقاهت‏ها، جراحت‏ها و خباثت‏هاييم! آيا بايد تابع ارشادات و امدادهاى روحى و جسمى ايزدى باشيم تا در هر دوسرا، مصون از آفات و بليّات باشيم يا مقابل مشيّت و مصلحت‏انديشى حق‏تعالى قرار گرفته و در هر قسمتى، اظهار نظر سطحى و غير موجّه داشته باشيم؟

 

6) فَاِنْ اَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا (آل‏عمران20):

هرگاه در هدايت اتومبيل، تمركز حواس را از دست بدهيد دچار سانحه وحشتناك مى‏شويد، عيناً حكايت رانندگى در اتوبان زندگى است كه به مجرّد آنكه احساسات خود را از مبدأ ماوراء، منحرف كنيد سقوطى فاحش از قبيل نمروديان و فرعونيان خواهيد نمود كه اگر در دام تقليد معاصرين افتيد، فاجعه بى‏نهايت مى‏شود.

 

7) اُدْخُلُوا فِى السِّلْمِ كافَّةً (بقره208):

دعوت‏نامه‏اى عمومى از رسانه لاهوتى به هر بنده زيبنده خالق: اى باوركنندگان سلطنت سرمدى، دخالت‏هايتان را همواره با صلح و صفا بياويزيد كه بناى عبوديّت بر موافقت و مرافقت است.

 

8) فَقُلْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ (انعام54):

عنوان كارت شناسايى گرويدگان به شريعت پاينده، همين عبارت است، سالم‏ترين سلام سماوى بر سامع سهيل سبحانى در ساعت سعد سجّادى، چنانچه به فقرات معانى و مفاهيم اين شعار توحيدى بنگريد، تأييد خواهيد كرد كه چكيده اَسماءُالحُسنى و خلاصه مشقّت‏هاى جامعه‏شناسى و انسان‏شناسى مى‏باشد.

 

9) قَدْ كانُوا يُدْعَوْنَ اِلَى السُّجُودِ وَ هُمْ سالِمُونَ (قلم43):

بر خاك افتادن، يادگار رسوم جاهلى بوده كه بنديان را راه نجات از هلاكت مى‏شده و چاكران درگه قلدرى را وسيله اثبات غلامى، ولى در سجده‏گاه رحمانى، تقارب با مَلك آمده و نواى مصاحبت با افلاكيان داده كه اى غربت‏زده بى‏نوا، بنوا تا درهاى آشنايى را با ضماير ناپيدا، بگشايى و زنجير از پا نهى و ناديدنى‏ها را دريابى.

 

10) اُدْخُلُوها بِسَلامٍ امِنينَ (حجر46):

در يكى از كلمات گهربار رسول خاتم آمده كه، دو نعمت كمياب به آدميزاد عطا شده كه مثل برق مى‏جهد و جايش خالى مى‏ماند و تا وقتى كه در كنارتان است آن را نمى‏شناسيد و قدرش را نمى‏دانيد و آنگاه كه گريخت، ناله زده و بر سر كوبيده كه چه زود به اتمام رسيد، آن دو مرواريد ناياب، عبارتند از سلامتى و امنيّت كه در اين فراز فرقانى، انگشت روى اين دو بال هماى سعادت گذاشته‏اند كه، نِعمتانِ مجهُولَتان در يدِ قدرتِ لايزال احديّت مى‏باشد با اِذن اوست كه مظاهر مادّى، به زيبايى مى‏گرايد و منابع ايده‏آل، حاصل مى‏گردد.

 

11) وَ سَلامٌ عَلَى الْمُرْسَلينَ (صافّات181):

با چنين زره و سپر فولادى، سفراى پادشاه مشارق و مغارب، به مساكن مُلحدان و مشركان مى‏روند و بدون ترس، تازيانه عذاب را بر تخت و تاجشان فرود مى‏آورند و ملّت‏ها را از يوغ استعمارگران حيوان‏صفت، رهايى مى‏بخشند.

 

12) سَلامٌ هِىَ حَتّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ (قدر5):

در زمان غيبت كه آفتاب حقيقى، پنهان در ابر و همچنين ماه واقعى، مكنون در ظلمت و ستارگان منير، اسير در مهِ غليظِ تقيّه مى‏باشند و گيتى را فرازى در تنفّس آزادانه، عادلانه و آگاهانه نباشد، براى منتظرين خورشيدِ موعودِ دهر، حوالتى آمده تا دوران نكبت‏بار فقدان وليّعصر را به آرامى و تعجيل سپرى سازند و به سپيده‏دمِ روح‏بخشِ ظهورِ دلنواز، متّصل شوند.

 

13) يا نارُ كُونى بَرْداً وَ سَلاماً (انبياء69):

همواره، رقابتِ بين خدا و شيطان، تماشايى و لذّت‏بار مى‏باشد، آنجايى كه در ميدان رزم و زورآزمايى، احزاب شيطانى و باندهاى اهريمنى اجتماع مى‏كنند و با چنگ و دندان، سعى در ابقاءِ خود دارند و روغن داغ به آشِ خود مى‏ريزند كه ناگهان با پيدايش ابر قهر و غلبه صمدى، طوفانى از حوادث برپا مى‏گردد و هياكل بى‏جانشان بر سواحل اقتدار و عزّتِ اَقربُ مِنْ حَبلِ الوَريد مى‏افتد و رسوايى بر تاريخ رجّاله‏هاى دروغگو و سياست‏بازان هرجايى مى‏ماند.

 

14) اِنَّ الدّينَ عِنْدَ اللّهِ الْاِسْلامُ (آل‏عمران19):

تنها آئينى كه در پيشگاه مدير كلّ سَماواتِ و الْاَرضين، رسميّت دارد، همان مرامى است كه خودكامگى را سلب، خودگرايى را حذف، خود محورى را طرد، خودپسندى را منع و خودخواهى را زائل كند و مساوات بين‌المللى را برپا كند و آن به يقين، همين مشربى است كه نامش اسلام است، به شرط آنكه بزرگانش آنرا با هواهاي نفساني خود و آلاينده‌هاي سياسي آلوده نكنند، و پيروانش از تعصّبات كاذب دست بردارند و از شرك بپرهيزند.

 

15) رَبَّنا اَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ تَوَفَّنا مُسْلِمينَ (اعراف126):

از دعاهاى وارده در قنوت فرائض است كه پى‏گيرى آن، سبب بلندپروازى‏هاى عرفانى مى‏گردد و طىّ عريضه‏هاى نفسانى، عرضه مى‏دارى كه، بارالها، صبرم شكوفا كن و مرا داوطلب مِهرت گردان كه بى‏تو، كفى برآبم و با تو، كوهى پرصلابتم!

 

16) اَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمينَ كَالْمُجْرِمينَ (قلم35):

تمام جانداران به دو قِسم قضائى، تقسيم مى‏شوند، مُسلمين و مجرمين، تو اى خواننده اين سطور، يا مسلمى و يا مجرم! اگر راه اسلام در پيش‏گرفته‏اى، با غير، چه دل دارى، و اگر اسلاميّت را ترك كرده‏اى كه در زمره گنهكارانى و مخاطبِ قُتِلَ الْاِنْسانُ ما اَكْفَرَه: نابود است فراموش‏كارى كه در كنار سفره مراحمِ والي مطلق، امام‌‌تراشي مي‌كند و به صاحب‏خانه، دهن‏كجى مى‏نمايد و نمكدان نعمت‏ها را بى‏شرمانه مى‏شكند و به كاسه‏ليسى بيچاره‏تر از خود مى‏رود.

به اميد آنكه كارآيى عبادات را مدّ نظر قرار دهيم و پرورش اذكار را به كالبدمان تعميم نماييم و آغوشمان را براى معراج متعال، باز كنيم و سازگارى با اجانب راپس زنيم و سازندگى دائمى در مداخل عصبى را هدف قرار دهيم.

 

 

صالح ، مصلح

 

با اصلاحاتِ درون‏محيطى، به استقبال مُصلح موعود برويد

 

مصالح بشرى ايجاب مى‏كند كه مدام در پى زدودن معبر زندگى از ناخالصى‏ها و موارد انسدادى باشيم. از روزى كه در معرض فرمان خداوندى قرار گرفتيم و عنوان مكلّف را يدك كشيديم، بطور شبانه‏روزى تحت غبار معاصى و ذرّات شرارتى قرار داشته‏ايم و يك لحظه غفلت از اصلاح اعمال، كلّى خسارت جبران‏ناپذير را به همراه خواهد داشت و لذا در جدول عبادات، خانه‏هاى معتنابهى را به محاسبه افعال تخصيص داده‏اند تا در پى‏گيرى‏هاى ثانيه‏اى، خطايى از قلم نيفتد و فسادى در بايگانى نفْس برجاى نماند و توفيق رستگارى يك مؤمن، در نگرانى‏هاى او نسبت به روند عمرش مى‏باشد و هرچه حسّاسيت‏ها در گذران زمان فزونتر شود، عواقب خيرش بالاتر مى‏رود، تا آنجا كه موضوع تفكّر پيش مى‏آيد كه متفكّر، از مصونيّت در خطرات جارى برخوردار است و ارزش فكر در تعقيب اين مفاد است:

الف) ساعتى در خود نگر تا كيستى - از كجايى و ز چه‏جايى، چيستى!

ب) من بخود نامدم اين‏جا كه به خود باز رَوَم - آنكه آورد مرا باز بَرَد تا وطنم، بايد دانست كه عمده كار شيطان در اين مقوله آن است كه مانع گشايش درهاى حقيقت به مداخل فكرى آدمى شود و مستى ناشى از كام‏جويى‏هاى حيوانى را بر هوش و حواسّ مسافر حيران ميهمان‏سراى فانى، تحميل نمايد و مصلحت ما آن است كه اصلاح‏گرايانه به پاكسازى اعضاء و جوارح خويش از هر پديده نامأنوسى بپردازيم و ادراك فطرى را به سمت اِشراف بر مفاهيم عاليه آفرينش بكشانيم تا سراى جاودانه آتى را به زيباترين شكل ملاحظه نماييم و با صالح‏ترين توشه، به محضر ربوبى تشرّف يابيم و با مصالحه‏پذير كردن قلب به تسليم مركزيّت وجودمان در پيشگاه كبريايىِ احديّت مبادرت كرده و از ستيزه‏جويىِ ابليس امّاره بكاهيم كه وقت، تنگ است و آفتاب زندگي، رو به افول مى‏باشد و تمام فعل و انفعالات بشري، مبيّن هرج‌ومرج و به همريختگي در عرصه جهاني است.

 

1) فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِه وَ اَصْلَحَ فَاِنَّ اللّهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ (مائده 39):

اكنون كه به لحاظ ضعف عمومى، چاره‏اى در انجام معاصى نبوده، به تصحيحِ كرده‏هايتان برخيزيد و صلحاء را به تقليد گيريد و از توّابيّت سرمدى محروم نشويد كه توبه، يك فرصت طلايى و زودگذر است.

 

2) فَمَنْ امَنَ وَ اَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (انعام 48):

تأمين يافتن از عواقب جرايدمان، در پرانتزى از گرايشات معنوى صورت مى‏گيرد كه از كانال صلح و صفا ميسّر بوده و نهايتاً وسايل استراحت مطلق بشر را در جهان بعدى، مهيّا مى‏نمايد.

 

3) فَمَنِ اتَّقى وَ اَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (اعراف 35):

كِسوت پرهيزگارى، به مضطربين آهنگ‏هاى هولناك عذاب، تسكين داده و اندام لرزان مقيّدين فروتنى و تواضع را تثبيت كرده و بر پل سرنوشت‏ساز محشر، از هر غمى رهايى بخشيده.

 

4) فَمَنْ عَفا وَ اَصْلَحَ فَاَجْرُهُ عَلَى اللّهِ (شورى 40):

عافين از مردم كه براحتى از ديگران راضى مى‏شوند، مأجور به اجرتى بى‏انتها هستند و در روزگار ناتوانى و ندارى فردا، به عزّت و شرفى دست مى‏يابند كه به درايت فعلى نگنجد و ستايش مُجدّانه‏اى را مشمول مى‏سازد.

 

5) اِنَّ اللّهَ لا يُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدينَ (يونس 81):

فسادگران به پيشرفت‏هاى چند روزه خود خوشبين نباشند كه بزودى پرده از اسرارشان گرفته شده و آبروى قلّابى آنها در جامعه مى‏رود و اين يك چشمه از تلافى ديّانى است كه بر كرسى عدالت مستقر شده و واكنش رفتارى را منعكس مى‏سازد كه بى‏باكانه به آن مبادرت نموده‏اند.

 

6) اَلَّذينَ يُفْسِدُونَ فِى الْاَرْضِ وَ لا يُصْلِحُونَ (شعراء 152):

چرا مفاسد را شيرين‏تر از مكارم مى‏دانيد! بله، نقش فنّى شياطين، رنگ و لعاب دادن به انحرافات است، ولى شما كه آموزگارى چون جبرائيل داريد كه از مخازن غيبى، ارشادتان مى‏كند، چرا تن به خوارىِ طغيان مى‏دهيد و با يك عمر بى‏مقياس آينده، بازى مى‏كنيد؟

 

7) وَ اَصْلِحْ لى فى ذُرِّيَّتى اِنّى تُبْتُ اِلَيْكَ وَ اِنّى مِنَ الْمُسْلِمينَ (احقاف 15):

همان‏طورى كه براى فرزندانتان، مال و منال به ارث مى‏گذاريد، با دعاء و عرض حال، خير و صلاحشان را از ناحيه ايزدى، مسألت نماييد، زيرا دختر و پسرِ به جا مانده، سرمايه‌ي جاريه‏اى هستند كه مى‏توانند از بسته شدن حساب پس‏انداز آخرت شما جلوگيرى كرده و با واريز نمودن انواع برات‏ها، موجب جريان طبيعى نشئات عرفانى شوند.

 

8) اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ فَاَصْلِحُوا بَيْنَ اَخَوَيْكُمْ (حجرات 10):

همگى عضو يك خانواده‏ايد، و گرويدگان به كلمه طيّبه لا اِلهَ اِلاَّ اللَّه، خويشاوندان شما هستند و نبايد اين امّت بزرگ را دچار تقسيمات شخصى نمود و اسير اهداف فردى گرديد و حيات صلح‏آميزى را كه در مقدّرات تعالى، مدوّن گشته به بى‏مهرى سپرد و فضاى بين‏المللى را تيره كرد.

 

9) اِلَيْهِ يَصْعَدُالْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصّالِحُ يَرْفَعُهُ (فاطر 10):

مرجع خوبى‏ها، نيكى‏ها، پاكى‏ها و زيبايى‏ها، خالق گيتى بوده كه تفاهم و آشتى در بين خودتان را قانونمندى داده و وِفاق عمومى را حاكميّت بخشيده.

 

10) مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِه وَ مَنْ اَساءَ فَعَلَيْها (فصّلت 46):

در انتخابات دائمى و لحظه‏اى كه در پيش داريد، محتاطانه و هوشيارانه حركت كنيد تا از پيامدهاى سوء عملكردتان در امان باشيد زيرا كه افسادگرايى، بليّه‏اى است كه دامن‏گيرتان شده و تا موازين عزّ و جلّ به تعقيبتان ادامه مى‏دهد.

 

11) اَنَّ الْاَرْضَ يَرِثُها عِبادِىَ الصّالِحُونَ (انبياء 105):

ميراث‏داران زمين، بندگاني هستند كه خواسته‏هايشان وسيله تهاجم به عناصر ناتوان و ضعيف را فراهم نمى‏آورد و علايق حيوانى و شهوانى را در مناصب حكومتى به بهانه‌هاي مختلف، تعبيه نمى‏نمايند و برازنده‏ترين نامزد براى احراز چنين پُستي، كانديدى است كه بخشنده‏ترين و رئوف‏ترين رجل باشد كه دولتش، به وجدان، حرارت داده و لواى عطوفت را در اقصى نقاط جهان، به اهتزاز درآورد.

 

12) وَاللّهُ يَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ (بقره 220):

عالِم به ضماير و نفوس، جريانات دنيوى را در لوح محفوظ تقرير كرده و جايى را براى خاطيانى كه مى‏خواهند با تردستى و حقّه‏بازى و سياسى‏كارى، در محاكم يَوم‏الدّين، جابه‏جايى حقوق و عقوق را ايجاد كنند باقى نمى‏گذارد و حق را به حق‏دار خواهد سپرد و مُبطلان مزارع عمل را به تعذيب خواهد كشاند.

 

13) وَ ما كانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرى بِظُلْمٍ وَ اَهْلُها مُصْلِحُونَ (هود 117):

اگر در برابر هر گام بدى، يك قدمِ خوبى برداريم، مى‏توانيم به اغماض خدايى اميدوار باشيم كه موكّلين رقيب و عتيد، چنانچه با هم به ارقام صحيفه خير و شر بپردازند، يكديگر را مُجاب مى‏كنند كه طرفشان در بند جهالت است و معصيت را مغفرت‏طلبى مى‏شُويد، ولى ورشكسته كسى خواهد بود كه ترمزبريده، گناه مى‏كند و بى‏وقفه، در برابر قانونگذار يكتا، عرض اندام مى‏نمايد.

 

14) اِذْ قالَ لَهُمْ اَخُوهُمْ صالِحٌ اَلا تَتَّقُونَ (شعراء 142):

پيام‏داران نامتناهى، برادرانه و دلسوزانه، معاصرين خويش را به پروردگار جهانيان مى‏خوانند امّا، هيهات از جوابيّه‏ها و پاسخ‏گويى‏هاى خلايق بى‏قيد و بند كه كوهى از شرمندگى و روسياهى را شمايل داشته و امضاى اسَفبار فرستادگان جبروت را در زير كارنامه رسالتشان مى‏خوانيم كه، واى بر مردمى كه در برابر سُفَراى ربوبى، جبهه‏گيرى كردند و خصمانه‏ترين موضع را اتّخاذ نمودند و سوغات اَعلي علّيّين را با تمسخر و تكبّر بر ديوارِ ناباورى‏كوبيدند.

 

 

ولىّ

 

آيا ما نياز به سرپرست داريم؟

 

قيّم را كسى گويند كه قيام به امورى كند كه از عهده فرد تحت قيموميّت او ساخته نباشد. مثلاً يتيم كه به رشد عقلى نرسيده و نياز به مدافعى در منافع خود دارد كه متولّى قانونى، حقوقى و اجتماعى وى را ولى گويند و يا مقتولى كه وارثان حقوقش را اولياءِ دم نامند و يا موقوفه‏اى كه حفظ آثارش را به توليتى مى‏سپارند تا مطابق با اراده صاحبش اداره گردد و امّا در فرهنگ قرآنىِ آن، به معانى جامع و مفاهيم فراترى مى‏رسيم كه ريشه در اصالت توحيد داشته و اعماق فكرى، عاطفى و اخلاقى را به سيطره گرفته و با اِشعار به آن، عبوديّت به تكامل رفته و ستون فقرات خلقت، به انكشاف مى‏آيد كه تماميّت آفرينش در گرو معرفت به سلطنت الهى بوده و قدرت ايزدى، در پرتو ولايت تكوينى مى‏باشد كه حقيقت سرپرستى جهان را نمودار مى‏سازد و مباحث ولايى، آنگونه خطير، دقيق و ظريف است كه هر نوع اعوجاجى را روشن و هر حركت بدعت‏آميزى را افشا مى‏كند.

ناگفته پيداست كه كمترين انحراف در سلسله مراتب حقيقى و حقوقى آن، خرابى‏هاى دنيوى و اخروى همگانى را در پى خواهد داشت و پيروان آئين حنيف، ناگزير از پاكسازى دل از هر خطايى در بيعت‏هاى تعبّدى مى‏باشند كه قلوب، دربند يك آمرند و مصالح گيتى، در استحكام يك مدير مدبّر است كه همو، قافله‏سالار سرنوشت بوده و به تصميمش، ستارگان در سجود و نجوم در وحدت عملند و در اين بازنگرى محدود، به خانه‏تكانى درون از هر شائبه‏اى در كانال ولايت مى‏پردازيم تا با رنگ قرآنى، اعتقاداتى سالم، صحيح، پابرجا و مقبول داشته باشيم و از طوفان‏هاى عقيدتى موجود كه ولايت انحصاري خداوند را به شراكت شيّادان و جادوگران مي‌برد، مصونيّت يابيم.

 

1) اَللّهُ وَلِىُّ الَّذينَ امَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَى النُّورِ (بقره257):

يكى از وظايف انحصارى الهى، روشن كردن جلوى پاى انسان‏هاست تا در چاه‏هاى زمان نيفتند و از درّه‏هاى عمر، برهند و در چاله‏هاى مكرّر ايّام، سقوط ننمايند كه در خلقت ما، همه جا تاريك و همه چيز، غير قابل تشخيص است و تنها با اتّكاى به پروردگار يكتا، از هر تهديد و خطرى، حفظ خواهيم شد.

 

2) وَ اللّهُ وَلِىُّ الْمُؤْمِنينَ (آل‏عمران68):

توليت حراست مريدان جبروت، با سرمديست ازلى كه بالاتر از كلامش، حرفى شنيده نمى‏شود و قهر و غلبه‏اش فرا فكريست.

 

3) وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِىٌّ مِنَ الذُّلِّ (اسراء111):

به اين سلطه‏گر دهر، هيچ نيرويى، فرمان نمى‏دهد و چرخ فلك را ياراى تحميل آهنگى بر او نباشد و استقلال به معناى واقع كلمه در وجودش شكل گرفته.

 

4) وَ الظّالِمُونَ مالَهُمْ مِنْ وَلِىٍّ (شورى8):

هيچ‌گونه تولّايى در چهار سوى عالَم براي ظالمين و اشرار پذيرفته نبوده و بزودي در بن‌بست‌ها گير خواهند كرد كه كار تدبير و تقدير، انحصاراً در اختيار كبريائى احديّت مى‏باشد.

 

5) فَاللّهُ هُوَ الْوَلِىُّ (شورى9):

آى مردم! چرا به بيراه مى‏رويد؟ خداى با اين مقاماتِ خوديافته را نمى‏بينيد كه به نزد خداهاى زمينى مى‏رويد و بر مَسندشان زانو مى‏زنيد!

 

6) وَ مَنْ يُضْلِلِ اللّهُ فَما لَهُ مِنْ وَلِىٍّ (شورى44):

سرچشمه‏دار تمامى شئونات، والى‏الوليست كه سرنخ‏هاى مقادير اوّلين و آخرين را در دست دارد و ممكن است آدمى به ميل خويش به جلو برود، ولى به يك حكم حاكم جبّار، پلّه‏هايى كه بر آن اوج گرفته خراب شده و به اَسفَل‏السّافلين سقوط مى‏نمايد، پس گول طبل و دهل زورمداران و تزويركاران را نخوريد.

 

7) وَ اللّهُ وَلِىُّ الْمُتَّقينَ (جاثيه19):

اگر ايمان به قواى نامرئى ماوراء داريد، حريم لوايح ايزدى را محترم داشته و پايتان را از گليمتان درازتر ننماييد.

 

8) وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا (نساء75):

التماست مى‏كنم در بهترين جايگاه نمازم، با دلى سوخته و روانى پريشان و كامى عطشان كه مرا به نامردان روزگار، حوالت نفرما، گرچه لياقت رفاقت با تو را ندارم.

 

9) اَغَيْرَ اللّهِ اَ تَّخِذُ وَلِيًّا؟ (انعام14):

برويد اى حراميان كه شكم‏ها را از خبائث، انباشته‏ايد كه در خور وجودتان، همان بت‏هائيست كه با دستان خويش ساخته‏ايد.

 

10) اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ امَنُوا (مائده55):

قاعده توليت حرث و نسل را چون منبرى فرض نماييد كه مرتبه نخستش ربوبى و سپس سفير كبيرش و پايه‏هاى بعدى را معاونين منتخب و منصوب رحمانى به عهده دارند. 

 

11) سُبْحانَكَ اَنْتَ وَلِيُّنا (سباء41):

قضاوت‏هاى جاهلانه در محور خداوندى را ترك گوييد و با معرفتى در خور قرب و ارج فرماندهى كلّ خلايق، به ارزيابى مندرجات فرقانى بپردازيد.

 

12) اِنَّ وَلِيِّىَ اللّهُ الَّذى نَزَّلَ الْكِتابَ (اعراف196):

ما، در زير پرچمى به خدمت مشغوليم كه پرچمدارش، قاهريست فوق عباده كه به دست گره‏گشايش، هر مانعى از پيش پايتان مرتفع مى‏گردد.

 

13) لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرينَ اَوْلِياءَ (آل‏عمران28):

اى گروه گرويده به منبع لايزال ملكوت، در آئين دوست‏يابى، تجديد نظر كنيد و با هر كسى پيوند مودّت نبنديد كه مرزها در ظرافت خاصّ اخلاقى، اعتقادى و روانى، تجلّى داشته و هرگز مراوده نسنجيده‏اى را ترتيب ندهيد كه اثرات سوء در خانواده و اجتماع خواهد گذاشت و حضرت حق، راضى به هرج و مرج داخلى مؤمنين نمى‏باشد.

 

14) ‌اِنَّ اَوْلِياءَ اللّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ (يونس62):

اى دوستان رفيق اعلى، از قلّت ارقام خود و كثرت اعداد رقباى خويش نترسيد كه با مشيّت ربوبى، هزار نفر از پسِ ميليون‏ها دشمن، بر خواهند آمد.

 

15) مَثَلُ الَّذينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّهِ اَوْلِياءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ (عنكبوت41):

اين كاخها كه مى‏بينيد بر گِرد جهان بنا شده و ملّت‏ها را به خود مى‏خوانند تا كارپردازشان شوند و زمامدار حوزه‏هاى نژادى و قومى خويش باشند گَرد و غبارى بيش‏نبوده‏اند كه با صور اسرافيل، درهم كوبيده مى‏گردند و فعّالانشان، با تأخير در نفَسشان، به اجساد بدبويى مبدّل مى‏شوند كه بيا و ببين و عبرت بگير كه آن همه قيل و قال، كجا رفت و چه شد!

 

16) نَحْنُ اَوْلِياؤُكُمْ فِى‏الْحَيوةِ الدُّنْيا وَ فِى الْاخِرَةِ (فصّلت31):

ما با قواى مغناطيسىِ مافوق محاسباتِ اخترفيزيك‏شناسى، خلق‏ها را بسوى عرش بَرين رهنمونيم، چه موافقت كنيد و چه از سفره مكارم و مراحم يزدانى طفره رويد، اگر توفيق ادراك معنويّات را داشته باشيد كه، طُوبى لَكُمْ و اگر خويشتن را مشغول به خاكدان بى‏مغز و نغز نماييد و دست بيعت فطرى را نفشريد، به هر تقدير بسوى ما بازمى‏گرديد و رو در روى مأمورين محشر قرار مى‏گيريد و به سالن‏هاى بازجويى مى‏رويد و آن هنگام است كه نفَس‏ها گير كرده و در حلقوم، گره خورده و ناله‏هاى بى‏رمق، چنين نجوا دارد كه، اى كاش، خاك بى‏رنگ و بو و سرد و ساكت بودم و اين گونه به مخاطبه غلاظ و شداد نمى‏رفتم.

 

17)‌ هُنالِكَ الْوَلايَةُ لِلّهِ الْحَقِّ (كهف44):

در مبادى ورودى اين ميهمانسراى دو روزه، نوشته‏اند: در خانه دل ما را، جز يار نمى‏گنجد - خالى بنما جان را، اغيار نمى‏گنجد، و حكمت نمازهاى پنج‏گانه، در همين معناست كه در فاصله هر چند ساعتى يك بار، تجديد ادب به ساحت اقدس عزّوجلّ نماييد و محيط درونى را از هر داعيه توليتى، تخليه كنيد.

 

18) يَدْعُوا لَمَنْ ضَرُّهُ  اَ قْرَبُ مِنْ نَفْعِه لَبِئْسَ الْمَوْلى (حج13):

به هر داروخانه‏اى رويد كه اعضاء و جوارح را آرامش دهيد، نسخه‏هاى عوضى و مشابهى مى‏دهند كه سرتان را گرم كنند و تنور اهدافشان را داغ نمايند! اى آدميزاده نگرانِ آينده كه كاسه چه كنم؟ در دست دارى، فقط خدا را به خاطر آور و كلمات او را آئينه وجدانت نما و به او عشق پاكت را اهدا و عرضه كن كه صاحب تو و مالك اموال تو و اُولى به تصرّف در سرنوشت توست و غير از آن پادشاه ازل و ابد، نفَس‏كشى در ديار زندگان، يافت نمى‏شود.

 

19) وَاعْتَصِمُوا بِاللّهِ هُوَ مَوْليكُمْ (حج78):

تحت يك لوا قرار گيريد، آنچنان كه در دانشگاه حج، پيرامون كعبه، طواف مى‏كنيد و يك شعار واحد را سر مى‏دهيد به اخلاص و اطاعت برخيزيد كه هر طنابى به مرور ايّام، پاره گردد و حفره‏هاى سماوى، ما را جذب خود نمايد.

 

20) يَوْمَ لا يُغْنى مَوْلىً عَنْ مَوْلىً (دخان41):

فرداى تاريك و ترسناكى براى هوچيان و معركه‏گيرانِ مدّعى قيمومت بشر، مهيّا گرديده كه اگر پيش‏پرده‏اى از آن را اهالى كره ما بنگرند، به مرض غش و ضربه‏هاى مغزى مبتلاء مى‏گردند.

 

21) وَاعْفُ عَنّا وَاغْفِرْ لَنا وَارْحَمْنا اَ نْتَ مَوْلينا (بقره286):

از دعاهاى مأثوره و مأجوره است كه، اى پروردگار متعال، قصور ما را در امر ولايت، ببخشاى و هرجايى بودنمان را به حساب جهل و بى‏خرديمان بگذار و از خشمت عدول فرما.

 

22)  لَنْ يُصيبَنا اِلاّ ما كَتَبَ اللّهُ لَنا هُوَ مَوْلينا (توبه51):

قلم‏زنِ شب و روز، خداوند تقديرنگار است و ما از آفات و بلاهاى ارضى و سمائى، به او پناه مى‏بريم كه با سرفصل حفيظ، آب از آب تكان نمى‏خورد و خطرى بروز نمى‏نمايد و نعمتى دگرگون نمى‏شود.

 

 

صدقه‏هاى غير نقدى (خـيـر)

 

خيرخواهى كن و از خير بَرين، راهى گير       خير مطلق چو دهى، حاصل خوبى‏ها گير

 

خير و شر را دو كفّه ترازوى زندگى بدان كه ناگزير، به آنها، پارسنگ دهى و عواقب وزنه‏هايش را ملاحظه نمايى و هركس در اين خانه امتحان، مجبور به ارتباط با اين دو بخش سرنوشت‏ساز دوسرا مى‏باشد و با هر نوع بينشى كه به محيط زيست خود بنگرى، همان‏گونه برخوردهايت را ترسيم مى‏كنى، اِن خَيْراً فَخَيْراً وَ اِن شَرّاً فَشرّاً، پس اگر طالب نيكى‏ها هستى از پليدى‏ها، فاصله‏گير و زشتى‏ها را وداع گوى و حلقه‏هاى فكرى و عملى را با خوبى‏ها محكم گردان و به خدائي كه يكى از اسامى مقدّسش خير است لبّيك گو و در اجراى فرامينش بكوش و عامليّت خبائث را كه شيطان رجيم مى‏باشد طرد نما و كمندش را بياب و زنجيرهاى نفسانى را پاره نما كه درونِ شسته از اهريمن، مهبط مكارم و محاسن است و تو كه زمزمه‌ي ديو چو بيرون رَود فرشته درآيد، بر لب دارى، به دفع شياطين داخلى برخيز و منكرات را بزداى و با همه وجود در بستر فضائل قرار گير و با كاروان خوبان، همراه شو كه ديرهنگام است! و شبِ بي‌عدالتي در لحظات پايانى است و نغمه خروس سحرى، بانگ قُومُوا سر داده كه اى خفتگان! بى‏هوشى تا كى!

 

1) ما تُقَدِّمُوا لِاَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ (بقره110):

خيرات را توشه غير خود نكنى! اگر براي ديگران كاري كردي، بزودى خواهى فهميد كه هر گام كه در اصلاح امور همنوعانت برداشته‏اى درختى بوده كه در باغ جنان كاشته‏اى و از سايه و ميوه‏اش بهره‏مند شده‏اى و لذا خيرانديشان و عاملان نيك‏ورزى و واسطگان صلح و صفا، هرگز ملول فشارها و دلسرد بى‏وفايى‏ها نشوند كه، مزد آن گرفت، جان برادر كه كار كرد.

نبايد بر مخاطبين خويش منّت گذاريد كه طرف قرارداد شما، ذات اقدس جلاله است نه خلايق بى‏پناه و بى‏نوا.

 

2) اَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ اِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (بقره184):

اگر فوايد روزه را بدانيد، هرگز آن را پاياپاى خريد بهشت و فروش جهنّم نخواهيد گرفت و يك جرّاحى سفيد، تلقّى خواهيد كرد، گرچه به مرور زمان و گسترش علوم پزشكى، راز اين شاخه از فروع دين، كشف خواهد گرديد و به ابعاد روحى، جسمى، اخلاقى، عصبى، عاطفى و احساسى آن واقف مى‏شويد.

 

3) تزَوَّدُوا فَاِنَّ خَيْرَ الزّادِ التَّقْوى (بقره197):

اثاثيّه بردار كه سفرت سخت و دور و دراز و مشقّت‏بارست، در اين مسافرت، يارى پيدا نمى‏شود كه بارت بگيرد و همدلى يافت نمى‏گردد تا خستگى از تنت برگيرد و تنها اميدت به كيف، ساك و زنبيلت مى‏باشد كه يادگار ايّام سَبَق است و هرچه ذخيره كرده‏اى همان را بر تو عرضه كنند و تغذيه و تأمين نيازهايت از تلاش‏هاى ديروزت خواهد بود و حال كه مالكى و صاحبى و توانايى، به حساب آينده‏ات واريز كن كه با قطع نفَست، هيچ‏كاره‏اى و شايد هم برهنه به جادّه برزخى پا نهى.

 

4) ما اَ نْفَقْتُمْ مِنْ خَيْرٍ فَلِلْوالِدَيْنِ وَ الْاَقْرَبينَ (بقره215):

بسيار امر خنده‏آور و بى‏نزاكتى است وقتى آدمى به دنبال كارهاى عامّ‏المنفعه مى‏رود و زير بال فقرا را مى‏گيرد در حالى‏كه بيخ گوشش، نيازمندانند و در فاميلش، گرفتارانند و در همسايگي‌اش، محتاجانند، آنگاه همه را رها كرده به دوردست مى‏رود غريبه‏ها را نوازش مى‏نمايد.

فراموش نكنيد كه اولويّت در دستگيرى‏هاى خيرخواهانه، بستگان و خويشانند كه چشمتان به آنها مى‏خورد و در قبالشان وظيفه وجدانى و مسئوليّت خدايى داريد، و بايد در اعطاي صدقات و نذورات و وجوهات شرعيه، اولويتبنديها را فراموش نكنيد كه در اين صورت يا در اسارت جهليد و يا در پي هوي‌ و هوس و يا در دام شيّادان مدعي دين قرار داريد كه به غارت اموال شما و حقوق فقرا مشغولند. 

 

5) عَسى اَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ (بقره216):

تقديرنگار بى‏همتا را در معمارى‏هاى عظيم طبيعى و انسانى، استاد ارشد و بى‏مصداق بدان كه بر اساس لطيف‏ترين فرمول‏هاى دنيوى، انعقاد حكمت مى‏كند و ادراك خويش را ملاك ندان كه صفحات معيشت، به نيكى ورق مى‏خورد يا به عكس، بلكه او را رفيق خود بدان و بگو: هر چه از دوست رسد نيكوست.

 

6) بِيَدِكَ الْخَيْرُ اِنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَديرٌ (آل‏عمران26):

كارخانه صَمدانى، محصول معيوب و خراب ندارد و آنچه كه به بازار مصرف جهانى عرضه مى‏شود كه قابل استفاده نمى‏باشد نتيجه خرابكارىِ دار و دسته ابليس است كه ظروف فطرى را با نجاسات معاصى، ملوّث مى‏نمايند.

 

7) وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ اُمَّةٌ يَدْعُونَ اِلَى الْخَيْرِ (آل‏عمران104):

همگى به منطقه مصلحين دعوت شده‏ايد اى فرزندان آدم و حوّا، به جويبار مهرورزى درآييد و تن را از هر آلايش غير خدايى شستشو دهيد كه گمراهى نه زيبنده شماست و خدايتان به آفرينشتان، تبريك و تهنيت گفته.

 

8) وَ لَلدّارُ الْاخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذينَ يَتَّقُونَ اَفَلا تَعْقِلُونَ (انعام32):

براى سرمايه‏گذارى‏هاى سودمند و مطمئن، قيامت را انتخاب كنيد كه سرايش جاودانه و بهره‏هايش احصاءناپذير مى‏باشد و نعمت‏هايش بى‏مثال و كاميابى را جهان‏شمولى مى‏نمايد.

 

9) ءَاَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ اَمِ اللّهُ الْواحِدُ (يوسف39):

اگر به زير چتر غير از حق‏تعالى برويد ثبات خود را از دست مى‏دهيد و هر روز، شعارى را مى‏آزماييد و هر ساعت، آستان‏بوس مكتبى خواهيد شد و اين مرحله، دون شأن اشرف مخلوق است كه كاسه گدايى به دست گرفته و مشرب‏هاى فكرى ديگران را تكدّى نمايد و طبيعى خواهد بود كه كفّاره پشت كردن به تمدّن برتر، ذلّت و زبونى و دربه‌درى مى‏باشد و نهايتاً هم با روسياهى به ديار ابد منتقل مى‏گردد.

 

10) وَالْباقِياتُ الصّالِحاتُ خَيْرٌ (كهف46):

آن قسمت از بخشش‏هايى كه مى‏ماند و از بين نمى‏رود عاقلانه‏ترين نوع سهامدارى امور خداپسندانه است كه دچار مرور زمان نشده و از پوسيدگى قهرى، مصونيّت دارد، مثلاً نانى به فقير دهى يا آنكه تنورى، وقف نمايى تا مدام به گرسنگان، غذا دهى و يا بيمارى را معالجه نمايى يا آنكه بيمارستانى بنا كنى تا اوقات بسيارى را در معالجات بيماران مستمند، سپرى سازد و يا كسى را در عبور از رود، يارى دهى و يا آنكه پل ساخته و عبور و مرور را دائمى نمايى.

 

11)  ما مَكَّنّى فيهِ رَبّى خَيْرٌ (كهف95):

امكانات چه كسى به اندازه مايملك پروردگارست؟ اگر جوينده طلايى، اين فلز با ديگر فلزات موجود چه فرقى دارد جز آنكه سازنده‏اش، به زيبايى، تمايزش داده؟ اگر جوياى معالمى، منشأ معلومات، ذات علّامه‏اى است توانا كه دانايى را انشاء نمود و انشاد مشاعر به مسافر سرگردان داد تا پى به ضماير آفرينش ببرد، اگر خواستار دولتى، از حاكمى بطلب كه در هر شرايطى، سلطانى مى‏برد و اميرى مى‏آورد و به كبريائيش، حاكم را محكوم و زيردست را آقا مى‏كند.

 

12) ما عِنْدَ اللّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَةِ (جمعه11):

كالايى را كه خداى عزّوجلّ، ارائه مى‏دهد جامع كمالات است و هر نوع فرآورده‏اى را كه اميالت بخواهد تعبيه مى‏نمايد ولى مخلوق او نمى‏تواند پا به ميدان رقابت بگذارد و اداى آفريدگار را در پيدايش اشياء درآورد.

 

13) وَاسْمَعُوا وَ اَطيعُوا وَ اَنْفِقُوا خَيْراً لِاَنْفُسِكُمْ (تغابن16):

به اين نغمه‏هاى مترقّى، گوش دهيد و به پرچم تعالى‌بخش سرمدى، احترام گذاريد كه تسليم در برابر پادشاهى مشارق و مغارب، به درد نشئات شما مى‏خورد و كفايت آرزوهايتان را مى‏نمايد.

 

14) فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَه (زلزال7):

نكند به اعمال ثواب به حقارت بنگريد كه هر هديه كوچك و ناقابلى، دسته‏گل‏هاى جذّاب و قشنگى را در پى‏دارد و همين مقادير اندك مالى را كه نثار امواتتان مى‏نماييد كلّى خوشحالى را براى عزيزان به خاك رفته، به دنبال دارد لذا روزى اميرالمؤمنين، با اهل قبور، مكالمه مى‏نمود و ناگهان اصحاب آن پيشواى احرار، اشك‏هاى حضرت را مشاهده كردند و سؤال نمودند كه چرا آن شير بيشه توحيد، گريه مى‏كند؟ آن سرور واليان ملكوتى فرمود: به نيازمندى‏هاى ساكنان قبرستان، اِشراف يافتم كه مى‏گفتند: اى وارثان دلسوز و اى بازماندگان دل‏رحيم، آنچه را كه نمى‏خواهيد و به دردتان نمى‏خورد برايمان بفرستيد كه سخت درمانده‏ايم و خيراتتان را به جان پذيراييم هر چند در نظام قيمت‏گذارى آن‏سوى مرز ارزشى نداشته باشد!

 

 

بازگشتى زيبا  (تـوبـه) 

 

توبه كن اى دل كه رفيقت وليست         توبه تو ، قاصدك هر نبيست

توبه كنم من كه خدايم جليست       توبه،مرا، جان و صفاى عليست

توبه كنى، ره به سما، مى‏برى         توبه كنان را، به جنان مى‏برند

توبه من، خانه به اعلى  دهد         نسل مرا ،  فاتح و طاهر دهد

 

توبه چيست؟ آيا آنرا مى‏شناسيد؟ ضرورتى را در ايّام عمرتان نسبت به آن احساس مى‏كنيد؟

آرى، درى از درهاى بهشت است كه در دنيا بر پاشنه وجدانِ بيدار مى‏چرخد، ريسمانى آويخته از عرش بسوى فرشيان است كه بر هر منزلى، نازل گشته و هر تنى را مى‏نوازد، ندائيست در شب‏هاى جمعه كه بيداردلان را نسيم مودّت مى‏دهد، تلفنى هميشه گوياست بين اهل زمين و سامع لاهوتى كه هر وقت دلت بشكند دستگاهش زنگ مى‏خورد و هرگاه كه خلوت گزينى، رفيق ازل و ابد، تو را مى‏خواند كه، صدبار اگر توبه شكستى بازآى.

و امّا اين قانون الهى، داستان‏هاى باستانى دارد كه بسيار خواندنى و شنيدنيست كه اگر به كتاب عتيق، مراجعه كنيد مفصّلاً از مباحثش بهره‏مند مى‏گرديد. بارى، توّاب ارجمندِ هستى، همه را به خوان گسترده جبروت دعوت نموده و با توجّه به اين كه توبه يك اصل اساسى در محور خداشناسى مى‏باشد لزوماً بايد به مبحث ذيل، عنايت وافر و كاملى را مبذول داشت تا مدارج تقوا، كسب شده و مراتب ايمانى، زنگ‏زدايى گردد و عاقبت امور، ختم به خير شود.

 

1) اَ نَّكُمْ كُنْتُمْ تَخْتانُونَ اَ نْفُسَكُمْ فَتابَ عَلَيْكُمْ وَ عَفا عَنْكُمْ (بقره187):

شما با هر واحد گناه كه مرتكب مى‏شويد انبانى از آتش را نصيب سرنوشت خود مى‏كنيد و اين مسأله براى آفريدگارتان، رضايت‏بخش نخواهد بود كه مخلوق زيباى او، هيزم آتش جهنّم گردد، لذا پيام رسانده به همه خاطيان در هر زمان و هر مكان، كه برگرديد، چنين موقعيّتى را از دست ندهيد.

 

2) لَقَدْ تابَ اللّهُ عَلَى النَّبِىِّ وَ الْمُهاجِرينَ وَ الْاَ نْصارِ الَّذينَ اتَّبَعُوهُ فى ساعَةِ الْعُسْرَةِ (توبه117):

در كوره آزمايشات دوران، بى‏صبرى فراگير شده و تمامى خلايق در موقعيّت‏هاى متفاوت فغان مى‏كنند و درست در همان دقايق، شيطان منحوس، فعّالانه به سيستم تخريبى پرداخته و بى‏آبرويى نصيب مردم مى‏نمايد و حق‏تعالى به جهت پاره كردن تارهاى مخوف آن، عطر اقبال را بر خانه‏هاى گول‏خورده‏ها مى‏افشاند و گروه گروه از چنگال ابليس مى‏رهاند.

 

3) فَاسْتَقِمْ كَما اُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَكَ (هود112):

براى پاكى روح، استقامت در پادگان طهارت لازم است و با پايدارى در مواضع خداخواهى، كاربرد منفى شياطين، پائين مى‏آيد و موكّلين رحمانى با امداد سريع و به موقع، اسباب نجات شما را فراهم مى‏آورند.

 

4) تُبْتُ اِلَيْكَ وَ اَ نَا اَوَّلُ الْمُؤْمِنينَ (اعراف143):

از ضرورت‏هاى بازگشت بسوى حضرت حق، سبقت‏گيرى در شارع اعلى مى‏باشد و چنانچه حسّاسيّت‏هاى اوّليّه كم شود، احتمال پس‏زدن نفْس امّاره رفته و ميل به افعال سابقه، تازه مى‏گردد و در نتيجه، توبه شكسته مى‏گردد.

 

5) وَ مَنْ لَمْ يَتُبْ فَاُولئِكَ هُمُ الظّالِمُونَ (حجرات11):

توّابيّت، خصيصه مثبتى است كه دائماً هواى نفْس را كنترل كرده و از منابع مطهّر، تجديد حيات مى‏نمايد و كسى كه آن را واگذاشته و به سراغش نمى‏رود تبديل به عنصر ستمگرى گشته كه به تدريج از كوى عدالت خارج مى‏شود و در حصار ظلمت، جايگزين مى‏گردد.

 

6) اَرِنا مَناسِكَنا وَ تُبْ عَلَيْنا (بقره128):

از جامع‏ترين انواع نيازهاى معقول و مشروع، همين بخش است كه در مقطع اِعلام حوائج در قنوت فرائض، مى‏گويى: اى مقام بى‏بديل و بى‏مثال و بى‏مصداق، لطف جميله‏ات را نصيبم كن و معايبم را تفهيمم نما و قبل از اتمام وقت، آگاهيم ده و به درياى كمالات خفيّه، غرقم كن.

 

7) فَتُوبُوا اِلى بارِئِكُمْ فَا قْتُلُوا اَ نْفُسَكُمْ (بقره54):

يكى از توجيهات عقلى و عملى آن، دادن بهاء و پرداختن قيمت است كه اگر بدون سرمايه‏گذارى صورت گيرد دوامى نخواهد داشت و ارزشى براى صاحبش پيدا نمى‏كند و اين كفّاره دهى، همگام با ثقالت معاصى، بالا مى‏رود تا جايى‏كه به مرز قصاص مى‏رسد يعنى همه وجود را بايد نثار كرد و در موضوع شهادتِ فى سَبيل المَلِك القاهِر، بگونه‏اى كه در احاديث قدسى آمده، محبّت خدا به مخلوق در عالى‏ترين درجه‏اش، قتل در دشت خداجوييست و حشر در خون، كه سالك سبيل رجاء را به زيارت معبود مى‏رساند و اشاره ظاهرى آيه در اين مرحله به نابودى خود در همه اضلاع حيوانى و شهوانى مى‏باشد كه هواخواه پروردگار، هوادار خويش نخواهد بود.

 

8) تُوبُوا اِلَى اللّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً (تحريم8):

تعهّدى كه در ورود به منطقه توّابين مى‏دهيد بايد در خور اعتبار باشد يعنى از بازى كردن با چنين بابى حذر كنيد كه شكستن حريم آن، توبيخ و تهديد همگانى را درپى دارد و اختلالات وحشتناك در نظام كلّى زندگى را ايجاد مى‏نمايد كه وقوع خشكسالى، زلزله و وفور امراض واگيردار از آن جمله است.

 

9) غافِرِ الذَّ نْبِ وَ قابِلِ التَّوْبِ شَديدِ الْعِقابِ (غافر3):

معرفت آفريدگار يكتا در اين فراز فرقانى چنين است: بخشايشگرى تمام‏عيار براى معصيت‏كاران بوده كه بى‏وقفه در آمرزش گنه‏كاران، نقش مرحمتى دارد ولى اگر بى‏ادبى پيدا شود كه پايش را از گليمش درازتر كند البتّه كه با شدّت هرچه تمامتر كوبيده مى‏گردد، آنسان كه عبرتگاه آيندگان شود.

 

10) اَلتّا ئِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ (توبه112):

كسى كه برق ماوراء، بدنش را گرفته و به اسرار پشت‏پرده عالَم پى‏برده، تمام‏قد در گود عبادت و اطاعت وارد مى‏شود و به حلقه بنديانِ كِرام الكاتِبين مى‏پيوندد و تازيانه عذاب را از فراز و نشيب مادّى مى‏نگرد و لحظه‏اى را در ترديدهاى شبهه‏ناك سپرى نمى‏نمايد.

 

11) اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوّابينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرينَ (بقره222):

گاهى لازم است كه عارف، تستِ علاقه كند و گنجينه خواسته‏ها را لايروبى نمايد تا از قيد موارد فاقد اهمّيّت، فارغ آيد و بهترين آينه در اين حركت، ميزان سماوى بوده كه جداول فوقانى را ترجيح دهيم و جوينده موازين برتر باشيم كه بيانيّه ذيل، مبيّن اين فرمول مى‏باشد: آورنده شما، سائل باب مِهر را دوست دارد و راهيان كوثر نيكى را مى‏پسندد، چطور است وقتى بدنتان كثيف مى‏شود به حمّام مى‏رويد و اجساد را تميز مى‏كنيد و از آلودگى‏ها فرار مى‏نماييد ولى روح را در منجلاب فساد به تباهى مى‏كشانيد و براى فكّ مرغ اسير فساد، چاره‏اى نمى‏انديشيد و اقدامى نمى‏كنيد؟

هر چه زنگار وجدان، كمتر باشد فشار فجور را بر ارواح، رساتر مى‏فهميم و بر رجعت بسوى فطرت، اصرار مى‏ورزيم و تا جايى پيش مى‏رويم كه با هر خطايى، طناب دارى را بر گلويمان حس مى‏نماييم و براى آمرزش خويش، بى‏امان مى‏شويم.

 

 

 

ياريم كُن (نـصـر)

 

نصرتم ده كه به انصار سَما محتاجم      ناصرى كن كه به اعماق بلا افتادم

همه اقبال بلندم ز قضا و قدَرست        ز رسولان جنودت اگرم منتصرست

 

به لحاظ سنگينى راه زندگى و ناشناختگى فراز و نشيب آن، همواره نيازمند امدادها و ارشادات جدّى و دائمى هستيم تا از گردنه‏هاى صعب‏العبور زمان، به سلامت و سعادت عبور نماييم و مفلوك حوادث غيرمترقّبه و ناگهانى نشويم.

آدمى، هميشه در تدارك تكيه‏گاه‏هاى مناسبى براى آرامش خيال خود بوده تا بوسيله آن، اهرم‏هاى رهايى‏بخش را در اختيار داشته باشد و خلأ ناتوانى و جهل خويش را پر نمايد و در اين دنيا، مناديان بسيارى بوده‏اند كه آدميزاد را به خود خوانده تا زير چتر حفاظتى و دفاعى ببرند كه مهمترين زوايايش، مثلّث معروف زر و زور و تزوير بوده كه اكثريّت جامعه را به خود مشغول داشته، ولى اين ديدگاه در نهايت مسير، به شكست انجاميده و عاقبت امور را ختم به خير و خوشى ننموده، تا جايى كه تاريخ مى‏نگارد: 1) ثروت، موجب نيكبختى نبوده. 2) قدرت، بيمه‏نامه جاويدى نداشته. 3) سياستمداران به كام‏روايى نرسيدند و ترور، توطئه، كودتا و انقلابات، صحنه‏گردانان يأس و نوميدى بوده‏اند و عقل و علم نيز دو كفّه ناتوان در اعصار ماضى بوده و به گونه‏اى تمام‏عيار، نتوانستند از برنامه‏ريزى‏هاى انسانى، حمايت نمايند و تنها كانالى كه برنده مسابقات نهايى خواهد بود و حرف اوّل را در تحرّكات لازمه مى‏زند، جايگاه فرماندهى آفرينش است كه صمديّت را پرچم بى‏نيازى كرده و جبّاريّت را لواى حقيقت بخشيده و لايَموت را در تداوم مساعدت‏ها همراه ساخته. پس كدامين عاقل بالغ را مى‏يابيد كه از چنين منبعى غفلت نمايد و كارسازترين سلاح را ناديده بگيرد!

مبحث اين جزوه در همين مقوله مى‏باشد كه اكنون در قانون خاك‏نشينى قرار داريم و دستانمان از هر جهت كوتاه شده و در حفره‏هاى ذلّت قرار گرفته‏ايم، پس به ريسمان رحمانيّت ايزدى، چنگ زنيم و مخازن ابدى را براى رهايى از تنگناهاى جارى، رد گيريم و فصول حياتى را بيابيم تا در فضاى تقديرات مبهم و پيچيده، تنفّس آزاد و راحتى را براى خود، ترتيب دهيم و نسل سالم و سربراهى را به انجام برسانيم و از ميراث كهن يزدانى، محظوظ شويم.

 

1) لَقَدْ نَصَرَ كُمُ اللّهُ فى مَواطِنَ كَثيرَةٍ (توبه25):

اگر الطاف پروردگارتان، در پيچ و خم زندگانى، شامل حالتان نمى‏شد، امروز اثرى از زحمات شما برجاى نبود و در زير انبوه تهاجمات مخالفين مدفون مى‏گشتيد.

 

2) نَصَرْناهُمْ فَكانُوا هُمُ الْغالِبينَ (صافّات116):

كمك كرديم تا در جدال‏هاى دائمى و ناعادلانه، بر حريفان دغل پيروز گشتيد و بر دارايى‏هايتان، حاكم شديد.

 

3) اِنّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَالَّذينَ امَنُوا فِى الْحَيوةِ الدُّ نْيا (غافر51):

ما شما را در درگيرى‏هاى مختلف، تنها و غريب نمى‏گذاريم و نيرومندانه در ميادين آزمايش، تقويت و تشويق و تأييد مى‏نماييم، همان‏طورى كه فرستادگانمان را در امواج سهمگين منازعات طاغوتى، نصرت نموديم.

 

4) وَ يَنْصُرَ كَ اللّهُ نَصْراً عَزيزاً (فتح3):

به پلكان سفينه‏اى درآييد كه فضا را با نيروهاى نامرئى، ستاره‏باران مى‏كند و اضطراب را از خيال‏ها مى‏زدايد و آسودگى به افكار داده و از موجودى در هر شرايطى پاسدارى مى‏نمايد.

 

5)  اِنْ يَنْصُرْ كُمُ اللّهُ فَلا غالِبَ لَكُمْ (آل‏عمران160):

براى خلاصى از تهديدات آتى، از عرش بَرين يارى گيريد و پناهگاه ازل را منظور سازيد كه صاحب‏خانه، اَقوى از ديگران در حراست از منزل و اهل آنست و همه اسباب فعل در خدمت او قرار دارد.

 

6) فَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرينَ (بقره286):

از بهترين دعاها در نمازها مى‏باشد كه اى مُجيبِ قريب، هرگز مرا در پيمايش عمرم، مطرود از غلبه و شكوهت مگردان كه نفوس اعداء، بسى منحوس و سياهى‏لشگر دشمنان، مرعوب كننده است.

 

7) اَلا اِنَّ نَصْرَ اللّهِ قَريبٌ (بقره214):

نپرسيد خدا كجاست تا ما را دريابد؟ مأيوس نشويد و نگوييد كه آنقدر بيچارگى ما وسيع گشته كه خداوند هم ما را فراموش كرده! ابدا، اين رفيق شفيق، با شماست، هرجا كه باشيد لطمات شما را درك مى‏كند بيش از خودتان، بسان يك مربّى عزيز، معلّم دلسوز، نگهبان هوشيار، طبيب حاذق و يار مهربان، مبادا كه از او قطع اميد كنيد كه تمام موجودات هستى، چشم به راه مساعدت بى‏مهاباى اويند و خلايق گرسنه و محتاج، در تب و تاب مراحم و مواهب ذات اقدس كبريائى مى‏باشند.

 

8) كانَ حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنينَ (روم47):

اين حقّ شماست كه ما را بخوانيد و از افواج مراقبتى ما، امنيّت خود را مسألت نماييد، مگر غير از حضرت حق، داعيه‏دار ديگرى وجود دارد كه بر معيشت بشر، اِشراف و انتظام داشته باشد، ربّ‏المشارق و المغارب، چك بى‏تاريخ و سفيد كشيده تا همواره به فراخور حكمت و عظمتش، سائل دربار عزّت‏بارش باشيد و دست گدايى و روسياهى به همنوعانتان دراز ننماييد.

 

9) وَ اُ خْرى تُحِبُّونَها نَصْرٌ مِنَ اللّهِ وَ فَتْحٌ قَريبٌ (صف13):

نهايت آرزوى بنى‏آدم، برخوردارى از لشگريان منصور سرمدى بوده و آرمان نسل آدم و حوّا، قرار گرفتن در امواج سترگ سماوى مى‏باشد كه كارنامه‏اى درخشان داشته و مأخذ انفرادى و انحصارى بشريّت در گريز از ناملايمات و نگرانى‏ها خواهد بود.

 

10) فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ اَ ضْعَفُ ناصِراً (جن24):

بزودى خواهيد فهميد كه كارگزار جهان كيست و كدام يك از معادلات كنونى، به كرسى حكومت مى‏نشيند، آرى، تا روز موعود، جز نفَسى نمانده تا عربده‏كشان زورگوى سلطه‏خواه را ساقط از هياهوى پوشالى و جادوئى بيابيد و در آن هنگام است كه با معرفت كامل، تهليل مى‏گوييد و سجده اعتراف به سلطنت بى‏زوال يكتايى را به جاى مى‏آوريد.

 

11) وَ ما لِلظّالِمينَ مِنْ اَ نْصارٍ (آل عمران 192):

ظالمي كه خود را حريف لاهوت مى‏داند و به وضع يا اجراي احكام و روابط ناعادلانه مى‌پردازد به چنان ضربه‏هاى خردكننده‏اى مى‏رسد كه با سر به زمين خورَد و جهانيان بر او بخندند آنگونه كه بر قشر ستمگران خنديدند!

 

12) اِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ (صافّات172):

كتب عتيق موجود، ثابت كرده‏اند كه فرماندهى مطلق در سوخت‏رسانى‏هاى ضرورى، قائم به قهر و فتح بوده و سُفرايش را در وقايع مندرج در اوراق تقويم، محافظت نموده.

 

13) فَمَا اسْتَطاعُوا مِنْ قِيامٍ وَ ما كانُوا مُنْتَصِرينَ (ذاريات45):

هر نوع اقامه حقّى در چارچوب اِذن اوست كه به توشيح و توقيع ملوكانه لمْ‏يزلى رسيده و بايد منتظر صدور حواله‏هاى ترميمى، تقويتى و تكميلى آن بود وگرنه تمامى جُنْب و جوش‏هاى كنونى در نطفه خفه شده و مجالى براى عرض اندام‏هاى دلخواه نخواهد بود.

 

پس به اصلاح عقايد برخيزيد و از حالت تربيتى قنوت فرائض شبانه روز، بهره گيريد و فقط رو بسوى مقتدر بى‏چون و چراى عالَم نموده و از آن قدرت‏مدار بى‏بديل، حاجات دنيوى و اخروى را مطالبه نموده و بازار بت‏هاى خيالى و زمانى را كساد نماييد و روابط فطرى با معبود راستين و مسجود باقى را تطهير كنيد.

 

 

 

تماسهاى لازم(تقرّب ، قريب ،قرب)

 

به قربانگاه وصل آيد قريبى                 كه مقرون قريب لايزالست

ز اقرب‏ها گريزانم كه دائم            مرا قرب سمائى در سجودست

مقرّب گر شوى در جمع ياران           به اقرب مى‏دهى هردم وجودت

 

در واژه‏هاى نزد، نزديك، نزديكان، نزديكى و نزديكتر، يك مفهوم كلّى به نظر مى‏رسد و آن هم قرابت است كه همسويى و همجوارى را حكايت مى‏كند و نسيم يك‏دستى و يكنواختى را مى‏وزد و در امورِ اجتماعى، عاطفى و اخلاقى، هماهنگى‏ها را تجلّى مى‏دهد و به لحاظ ساختار عمومى خلقت آدمى، همواره بعنوان يك نياز اساسى و بنيادى تلقّى شده و هر نوع فاصله‏اى از آن در قالب غربت، جا گرفته كه لغت متضاد و متعارضى با آن است و لذا كارايى آن را برابر با پيشرفت، شادمانى، ترقّى، تكامل و توفيقات مى‏دانند و اگر به وجه تسميه نام انسان بنگريد، بهتر مى‏توانيد مبحث تقرّب را پى‏گيرى نماييد، چراكه فراورده‏اش: اُنس، انيس و مونس است و براى تحقّق چنين امرى مى‏بايد جايگاهش را در معادلات همگانى جستجو كرده و در موضع‏گيرى‏هاى روزانه تنظيم نمود و فراموش نشود كه گرايشات و نظرات مردم در اين خصوص، متفاوت و گوناگون مى‏باشد و هركس به فراخور حال و سليقه خود اقدام به برنامه‏ريزى مى‏كند و فردايش را تدوين مى‏نمايد و امّا در فرهنگ قرآنى، مفاهيم ژرفى را مشاهده مى‏كنيم كه يكى از بحث‏انگيزترين متون توحيدى را در ابواب خداشناسى تشكيل مى‏دهد و در پرانتزِ اخبار، اخطار، فرائض، مواعظ و مناهى، حيات عرفانى و عبادى گرويدگان را ترسيم مى‏گرداند و مشى عقيدتى و عملى ما در تعقيب اين مقوله، بيان اسرار و بروز آداب و ظهور تكاليف است كه با عنايت به آنها، مصالح دنيوى و اخروى بندگان سرمدى تأمين و تضمين مى‏گردد.

 

1) لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ اَ نْتُمْ سُكارى (نساء43):

عليرغم آنكه در همه جا آمده كه در اقامه نماز بكوشيد، در اين بخش، نه تنها مى‏گويد: نخوانيد! بلكه تماس را به كلّى ممنوع نموده و شرط رجوع را سلامت فكر دانسته و شادابى عقل را مجوّز ورود به مُصلّى مى‏داند و منطقى‏ترين قانون در تكلّم با حضرت دادار، همين بوده كه هر سُكرى كه تحت هر ليسانسى، هوشيارى را زائل مى‏كند مخلّ احكام ركوع و سجود مى‏باشد و اختلالات حتمى در رسانه‏هاى غيبى را شامل مى‏گردد.

 

2) وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْيَتيمِ اِلاّ بِالَّتى هِىَ اَحْسَنُ (اسراء34):

قوانين مالى اسلام، حامل نكات ريز فقهى بوده كه موضوع را فرااقتصادى كرده و اشتراكات آن را با ساير جهات جامعه از ياد نبرده و آژيرهاى لحظه‏اى براى اين رشته خطير تعبيه نموده و از آن‏جمله، همين نسخه است كه مى‏گويد: در حساب و كتاب اموال بى‏پدران، دقيق باشيد و مبادا كه سرخود عمل نموده و با موازين نفسانى و ديدگاه‏هاى شيطانى، به آن دست زنيد.

 

3) وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنى (اسراء32):

به نيازهاى خود، سر و سامان دهيد و غرائز را از مسير صحيح، ارضاء نماييد و از بيمارى‏هاى آميزشى بترسيد كه هر نوع خلاف‏خواهى در موارد جنسى، نسل‏ها را به انحطاط كشانده و نژادها را واژگون كرده و فحشاء را تعميم داده و غيرت را محو نموده و آقايى را به تاراج مى‏برد.

 

4) وَ قَرَّ بْناهُ نَجِيًّا (مريم52):

اگر مى‏خواهيد در پيمايش راه خود، از گروه نجات عرش استفاده كنيد، جادّه وابستگى به ربّ‏الكريم را پيموده و اتّصالات فطرى را قطع ننماييد كه آينده آرام در خدمت حفاظت و حراست يكتايى خواهد بود.

 

5)  اِقْتَرَبَ لِلنّاسِ حِسابُهُمْ (انبياء 1):

آهاى! بپّا، يادت نرود كه اين پل ميانى، شكسته، نمى‏بينى ترَك‏هايش را، پوسيدگى بست‏هايش را جدّى نمى‏گيرى، زير پايت را ببين، اوه! چه درّه‏اى! چه هولناك است! درندگان، دندان تيز كرده‏اند تا يك لقمه‏ات كنند، ترحّم نما بر تن نحيف خود و كمربند ايمنى را از خدا بگير كه توكّل، عصاى قابل و مقبولى خواهد بود و متوكّل، بى‏باكانه اوراق تقويم را صفحه‏بندى مى‏كند.

 

6) اِقْتَرَبَ الْوَعْدُ (انبياء97):

بهوش، بگوش، خبردار! وعده‏هاى ما در حال تكوين است، از وقتى كه مسافر كوچكى بودى و پا به هتل دنيا! نهادى، گفتيم كه درين ميهمانسراى هول‏انگيز، همواره خطرات پياپى بوده و وقايع دهشتبارى در انتظارت مى‏باشد كه يكى از آنها، اختتام فرصت‏هاست و ديگرى انتهاى نعمت‏هاست و آن ديگرى، استحاله قلب‏هاست و اين يكى، ورود مأمور وصول مطالبات خداوندى و ديگر، ظهورِ سراى مطلق عدل و نيز ختم غائله مادّىِ خاكى و ايضاً، تشكيل ديار بى‏كران و زوال‏ناپذير.

 

7) وَ اِذا سَاَلَكَ عِبادى عَنّى فَاِنّى قَريبٌ (بقره186):

سؤال مى‏كنى: خدايم كجاست كه دردم ببيند و نوايم بشنود و آهم بنوازد؟ بدان كه او همين‏ جاست! پيش تو! در وجودِ تو! داخلِ پيكر تو! پس نزديك‏تر از او كيست تا اشك‏هايت را بزدايد؟ از مويرگ‏هاى قلبى و مغزى، تقاربش افزونترست.

 

8) ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَريبٍ (نساء17):

برگرد پيش او، از ندامتگاه عمر، راهت را كج نما، ميان‏بُر بزن! منتظر است كه سلام كنى، فغان سر دهى، گريه نمايى، دست‏ها را تا هر جا كه بلند مى‏شود به آسمان گيرى! پشيمانخانه، همه جاست، بيمارستان، تشييع جنازه، مرزهاى بى‏وفايى، خاطرات تلخ گذشته، موزه‏هاى باستانى، كاخ‏هاى يادگار سلاطين، گورستان، بيمارى و ورشكسته شدن.

 

9) رَحْمَتَ اللّهِ قَريبٌ (اعراف56):

در معرض مراحم آن مدير رئوف‏تر از پدر قرار دارى، شعاع آفتاب، انوار مهتاب، فروغ ستارگان، نسيم باد، شبنم روى گُل، جَست و خيز پروانه‏ها، استوارى كوه‏ها، امواج درياها و رقص درختان در ديدار با طوفان! جملگى، يك كلام را بازگو مى‏كنند كه:

 

حيف از تو كه ارباب وفا را نشناسى              ما يار تو باشيم و تو ما را نشناسى

- - -- - - -

غم مخور آدم كه غم‏خوارت منم  اين جهان و آن جهان يارت منم

 

10) اِنَّ رَبّى قَريبٌ مُجيبٌ (هود61):

اين حاكم را به آسانى مى‏توانى به يارى طلبى و براحتى مى‏توانى تماس را برقرار سازى، هيچ عريضه‏اى را بى‏پاسخ نمى‏گذارد.

 

11) اَ لَيْسَ الصُّبْحُ بِقَريبٍ (هود81):

آيا فجر صادق را نمى‏بينيد، فرياد خروس سحرى را نمى‏شنويد، به پيش‏درآمدهاى روشنايى جاودانه نمى‏نگريد.

 

12)  نَريهُ قَريباً (معارج7):

همه مى‏گويند زود است و ما مى‏گوييم دير است! اين وسوسه را به دور افكنيد كه ما جوانيم و ثروتمنديم و فعلاً بر سكوى عشق، خودنمايى مى‏كنيم، همان‏طورى كه يك‏باره بليط خوشبختى را دريافت نمودى و آنگونه همه‏چيز تغيير پيدا كرد كه خودت هم باور نمى‏كردى، به همان چرخش، دوباره به حالت اوّلت بازخواهى گشت، پس اينقدر جسورانه بر منيّت، پايكوبى نكن كه طومار عمرت به پلكى كه بهم بخورد پيچيده خواهد شد.

 

13) وَالسّابِقُونَ السّابِقُونَ اُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ (واقعه10و11):

خلقت بشر، نوعى مسابقه است، سبقت گيريد در اتوبان ايمان تا زودتر به دروازه پيروزى برسيد، از دو دلى و ترديد در تفكّرات لاهوتى بپرهيزيد تا برگ‏هاى سعادت را به دست آوريد.

 

14) عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ (مطفّفين28):

چشمهايتان را خوب باز كنيد تا مفتون چشم‏بندى‏هاى عصر نشويد كه هر نوع ساده‏انديشى و خامى، باعث اِسقاط استقلالتان شده و ناخواسته، كلاه گشاد و بزرگى را بر سرتان فرود مى‏آورند كه تا پائين پايتان را مى‏پوشاند، پس به خطّ اولياء نِگريد تا در كوثر روح‏افزا، پهلو گيريد.

 

 

 

غـيـب

 

در كادر خبرىِ ناپيداها

 

غايب را ناحاضر گويند و غيب در لغت به معناى ناديده‏هاست. اگر به توزين حضور و غياب دانسته‌هاي خود در زندگى بنشينيم، خواهيم ديد كه يافته‏هايمان از دنيا، همچون ذرّه‏ايست بى‏مقدار در مقابل كوهى از اسرار مخفى شده از نظرها ! و كار اطّلاع‏رسانى از ماوراء طبيعت، به دست پروردگارمان بوده كه بوسيله كتب مقدّس و سفيران منتخب در اعصار مختلف، به سَمع و نظر مردم رسانده و ايشان را با واقعيّت‏هاى شگرف جهان، آشنا نموده، تا جايى كه حجاب‏ها را زدوده و از ميلياردها سال نورى، فواصل را گرفته و در جريان چگونگى رموز خلقت، قرار داده و ديگر، عذرى باقى نگذاشته تا آدمى، از زير بار مسئوليّت بندگى، شانه خالى كند و خويش را به اشتغالات عبث و خسارت‏بار، سرگرم نمايد.

بارى نقش اوّل نمايندگان عرش در جامعه انسانى، آن است كه خواب جهالت را از فضاى اجتماع، بزدايند و بار علمى و عينى انسان‏ها را ارتقاء دهند، چرا كه اين خاكى سراى عبرتكده، بسى فريبنده و لغزنده است و هرگاه در ضمير آن كنكاش شود، حيوانيّت را بر انسانيّت، تحميل كرده و شهوات را بر مشاعر پوينده، مستولى سازد.

پس با ما به گشت و گذار در فردوس علّيّين آييد، تا نيكوتر، اين پوسته پوشالين وابستگى به خاك را بشكافيد و پى به افلاك و اجرام سماوى ببريد تا بدانيد كه حصار خواسته‏هايمان، چقدر ابتدايى و پيش‏پا افتاده است و درنگى بر موجودى خويش نماييد تا بفهميد كه قصد خداوند از چنين آفرينش ويژه‏اى، يقيناً عروج بوده و معراجيّت را تنفّس بشرّيت ساخت تا به پروانِگان سماوات‏السّبع، ثابت نمايد كه اِنّى اَعْلمُ ما لا تَعْلَمُون، يعنى چه.

 

1) اَلَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ و يُقيمُونَ الصَّلوةَ (بقره3):

دفاتر رسمى تكلّمات ربّانى (كتب آسماني)، در خور فهم گرويدگانى بوده كه اجناس موعود را نديده، پسنديده و خريده‏اند. حكمت نماز در همين مسأله مى‏باشد كه در برنامه‏هاى پنجگانه اقامه آن فريضه، به سرايى اِشراف مى‏يابيد كه قابل رصد و رديابى با معيارهاى مصنوعى نبوده و انرژى پرواز را در خضوع و خشوع مى‏داند و آن هنگام كه در برابر والى قاهر، خالصاً سجده نمودى، از تعلّقات مرزى، صافى جسته‏اى و با تكبيرت، كليد پيمايش طبقات فوقانى را مى‏زنى و صاحب اقاليم هفت‏گانه را با سلّول‏هاى مغزى مى‏نگرى.

 

2) اِنّى اَعْلَمُ غَيْبَ السَّمواتِ وَ الْاَرْضِ (بقره33):

تنها عالِم به رشته‏هاى غريبه‏اى كه آحاد موجودات، از آن منفك مى‏باشند، معمار هستى بوده كه بر طبقات بالا و پايين گيتى، واقف است.

 

3) ذلِكَ مِنْ اَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحيهِ اِلَيْكَ (آل‏عمران44):

از مبدأ وحى، ضرورت‏هاى حياتى به واسطگان نامتناهى، منتقل شده و اُمناء رحمانى، به انتشار مواعظ و مواعيد ربوبى پرداخته و طول اشتغال رسالت را ترتيب داده‏اند.

 

4) عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ وَ هُوَ الْحَكيمُ الْخَبيرُ (انعام73):

علّامه‏اى كه غيوب، برايش شهودست، حكمت‏گذار كاردانى بوده كه تمام صفحه كائنات را چون كف دستى، بدون مزاحمت مى‏نگرد.

 

5) ثُمَّ تُرَدُّونَ اِلى عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ (توبه94):

از تردّد در اتوبان‏هاى خيالى، بپرهيزيد و به شاهراهى درآييد كه تمامى خلايق را به ديدار معبود مسجودى مى‏برد كه از همه چيز، آگاه و بر هر حركتى ناظرست و بايد خود را آماده پاسخگويى به اَعدلى نماييد كه در محكمه‏اش، زمين و زمان و جوارح متّهم، اعلان ماوَقعْ خواهند كرد.

 

6) اَلَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ (انبياء49):

بترسيد از آنچه كه در متون تقديرات قرار دارد كه اگر علَنى گردد، لرزه بر اندام افتد و لذا تدبير، آن باشد كه مراعات حريم سرمدى نموده و از گستاخى به شرايع مافَرَضَ اللّه، اجتناب نماييد.

 

7) اِنَّما تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَ خَشِىَ الرَّحْمنَ بِالْغَيْبِ (يس11):

در بدن آدميان، يك عضو دوقلوى مهمّ سماعى وجود دارد كه كارشان يارى كردن صاحبشان در فهم اصوات است ولى اين گوش‏ها نيز به بازى‏گوشى مى‏روند و به صداهاى لغو و بى‏معنا مشغول مى‏شوند، امّا غرض اوّليّه حق‏تعالى از صناعت اين گيرنده خطير، گرايشات والاى معنوى بوده تا به سهولت از گذرگاه‏هاى ملائك، شُنود داشته باشد و با اين‏گونه خدمات، آهنگ جبروت را به مداخل تفكّرات او مى‏دهد و اعتزاز به عمرش مى‏بخشد.

 

8) مَنْ خَشِىَ الرَّحْمنَ بِالْغَيْبِ وَ جاءَ بِقَلْبٍ مُنيبٍ (ق33):

قلب را جايگاهى پزشكى و دينى است كه به لحاظ عمليّات طبّى، سلطان بدن بوده و حرف اوّل را در تداوم تنفّس مى‏زند كه قاعدتاً به دل، معروف مى‏باشد، امّا ضربان مذهبى را هم مى‏نوازد كه مى‏توان بعنوان فرودگاهى، تشبيه كرد كه سفينه‏هاى سماوى را مى‏پذيرد و چنانچه خالى از اغيار نباشد، چگونه مى‏تواند سكوى مطمئنّى براى پرتاب موشك‏هاى حاجات و توسّل، به آنسوى كرانه تصوّرات باشد.

 

9) وَ لِيَعْلَمَ اللّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ (حديد25):

رئيس تعليمات جامعه، معلّمين اديب و سخن‏دانى را براى آموزش‏هاى لازمه، به مراكز تجمّع بنى‏آدم، گسيل داشته، تا راه را بر چاه برگزينند و در اين شرايط، كسانى به نداى انبياء لبّيك مى‏گويند كه باور نمايند در پس اين زرق و برق دروغين، مبانى عظيم و بى‏نهايتى قرار دارد كه سفرهاى ميانى را توجيه زيربنايى مى‏نمايد.

 

10) تَعْلَمُ ما فى نَفْسى وَ لا اَعْلَمُ ما فى نَفْسِكَ اِنَّكَ اَنْتَ عَلّامُ الْغُيُوبِ (مائده116):

وجودمان براى پديدآورنده بى‏بديل، آنگونه عريان و مكشوف مى‏باشد كه اراده به امور را قبل از تقرير در مغزمان مى‏داند، يعنى هنوز تصميم به كارى نگرفته‏ايم در علم ازل، حك گرديده، امّا در برابر، استعدادمان از كمّ و كيف توحيد، به حدّى گيج و گنگ است كه وقتى به دروازه معرفت او، نگاه مى‏كنيد از شدّت حرارت فرابينى، اسكلتتان مى‏سوزد، به مصداقى كه در قرآن آمده بنگريد كه چِسان، دانشمندان بنى‏اسرائيلىِ مايل به كشف وحدانيّت، اقدام نمودند و صواعق ناگهانى، هياكل ايشان را خاكستر كرد.

 

11)  وَ ما مِنْ غائِبَةٍ فِى السَّماءِ وَ الْاَرْضِ اِلاّ فى كِتابٍ مُبينٍ (نمل75):

به الواح نازله از مصادر يزدانى، به چشم مجموعه ادعيه و اذكار ننگريد كه دائرةالمعارفى سترگ است كه حوادث و وقايع گذشته، حال و آينده را خزينه كرده و اگر يك انديشمند فرانِگر پيدا شود مى‏تواند فرمول‏هاى ناشناخته را كاشف گردد كه با پيدايش آن، بيمارى‏ها، ناكامى‏ها، ناملايمات و ناهنجارى‏هاى نسل حيران و شتابان، مرتفع شده و در يك كلام، بيچارگى در تمامى سطوح، از سرنوشت ما برچيده خواهد شد.

 

پس لازم است بر غربت فرقان كبير، اشك ريزيم و بر ناتوانى خود از استدراك آن، خونابه بر گونه دهيم و از فرستنده‏اش، اعتذار جوييم كه بى‏اعتنائى‏ها و بى‏كفايتى‏هايمان را ببخشايد و توفيق استنباط ضرورت‏ها را بر ما حوالت گرداند و اذن حركت مفسّر غايب را براى تشريح مندرجات اين اوراق بهادار، ميسّر نمايد.

 

 

جبرو اختيار

 

حضورى در محضر فرمانرواى مطلق جهان

 

همه چيز در اين عالَم، به ميل و خواسته ما نبوده و بسيارى از امور منعقده را در تقويم تحميلى مى‏نگريم كه اهمّ آن: دو مسأله تولّد و وفات است كه عليرغم اراده بشر، صورت گرفته و فغان خيلى‏ها را درپى داشته كه چرا آمديم و چرا مى‏رويم!

در بين پرانتز حيات و ممات، انواع موارد و مقاطع ناخواسته نمودار مى‏شود كه روح آدمى از آن بى‏خبر بوده و هيچ نوع دخالتى در آن نداشته و كاملاً دست و پا بسته به سرنوشت‏هاى مبهم و ناشناخته فرو مى‏رود و به ناله‏هايش ترتيب اثرى داده‏نمى‏شود و اين‏گونه فعل و انفعالات، گوياى جبّاريّتى است قديمى كه به مديريّت جارى زمان و مكان باز مى‏گردد و معناىِ اَلَسْتُ اَولى بِكُمْ مِنْ اَنْفُسكُم است كه به روزگار گذشته برگشته و آلبوم واقعيّت‏ها را ورق مى‏زند كه قبل از آميختن روح با جسم، قرارداد زورى، تنظيم گرديد كه اى انسانِ عاقلِ بالغِ زيرك! گر چه در بعضى امور زندگى خود، مختار و مستقل هستى، امّا هرگاه مصلحت عامّه اقتضاء كند، جبر الهى دخالت كرده و فرمان كنترل و هدايت عمر را از دست تو مى‏گيرد!

با يك مثالِ پيش پا افتاده به عمق قضايا مى‏رسيد كه در اتومبيل‏هاى آموزش رانندگى، دو پدال ترمز ديده مى‏شود، يكى براى راننده و ديگرى براى معلّمى كه تعليم فنون اتومبيل‏رانى را مى‏دهد و هرگاه احساس خطر كند، بدون توجّه به نظرات شخصى كه رُل را مى‏چرخاند، عمل كرده و اقدام به توقّف خودرو مى‏نمايد.

باچنين قاعده‏اى، انتظام گيتى شكل مى‏گيرد و تمامى ناكامى‏ها، نارسايى‏ها، ناكارى‏ها و ناتوانى‏هاى خلايق بروز كرده و صفات سنگين خداوند را ظاهر مى‏سازد كه با جبّاريت، مكّاريّت، صمديّت، قهّاريّت، ديّانيّت، مقدّر، اَوّليّت، آخريّت، اُولويّت، لَيسَ كَمِثلِه شَى‏ء، لَمْ يَكُن لَهُ كُفُواً اَحَد، صحنه‏گردان دنيا و آخرت بوده و كسى را ياراى عرض اندام در برابر اين معمار، بانى، نگهبان و اداره كننده آفرينش نمى‏باشد و تنها راه باقى‏مانده براى امنيّت خاطرتان آن است كه تسليم حق شويد و مؤمن به فرامينش گرديد تا باب دوستى بين فانى و باقى گشوده شده و از طريق رفاقت و مسالمت، دردهايمان دوا و زخم‏هايمان علاج و حاجاتمان روا گردد.

پس با ما به درس‏هاى خداشناسى بياييد و خطوط پايه‏اى قدرت‏گذار ازلى را ملاحظه كرده و پى به اقتدار بى‏چون و چراى لاهوتى برده و بهتر به بندگى او رويم و كمتر به نافرمانيش برخيزيم كه ما را توان مقابله با شعاع عظمتش نباشد و بزرگتر از ما را در چشم‏بهم‏زدنى، از انبوه مقامات، ساقط نموده و عبرت‏آموز تاريخ كرده و در خاتمه مقدّمه، از ذات مقدّس پروردگارمان، عفو و بخشش را مسألت داشته تا دچار عقوبت طغيان و گردنكشى نشويم.

 

1) وَ لَوْ شِئْنا لَاتَيْنا كُلَّ نَفْسٍ هُديها (سجده13):

هدايت شما در كليدهاى مشيّت ما بوده و چنانچه اراده كنيم، تمامى نفوس موجود را مريد خويش نماييم و مكتب ديگرى را اجازه رواج ندهيم.

 

2) اِذا شِئْنا بَدَّ لْنا  اَمْثالَهُمْ تَبْديلاً (انسان28):

تغييرات در عرصه خلقت، به دست ما صورت مى‏گيرد و آنگاه كه فرمان دهيم، جابه‏جايى‏هاى بى‏نظير و غير منتظره‏اى را ترتيب مى‏دهيم كه همگان را مبهوت نماييم.

 

3) عَذابى اُصيبُ بِه مَنْ اَشاءُ وَ رَحْمَتى وَسِعَتْ كُلَّ شَىْ‏ءٍ (اعراف156):

هركه را تشخيص دهيم، مبتلا مى‏كنيم و به رنج مى‏اندازيم، ولى با اين وجود، همگى را تحت مراحم و مكارم همه‏جانبه خويش در مى‏آوريم تا تفاوت بين حكومت‏هاى سماوى و زمينى ملموس باشد.

 

4) قُلِ اللّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِى الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ (آل‏عمران26):

اى نبىّ مُخبر، شأن خدايى را به جامعه ابلاغ نما كه حدّ خود را بشناسند و حدود ما را محترم دارند و ما را اين‏گونه پرستش نمايند، مركز انرژى عالَم، اقتدارى را گوشزد مى‏كند كه تمامى ممالك در تصرّف او بوده و مالكان را در اقصى نقاط دنيا، مالكيّت داده و انقلابات را در همه‏جا ترسيم كرده و عزّت و ذلّت را تقسيم نموده و هركس را صلاح داند به كرسى فرماندهى رسانده و تحت حكمتش، حاكمان را ساقط مى‏نمايد و در اين قضايا، سياست‏هاى بين‏المللى، ناكام و بى‏اثر مى‏مانند و مهره‏هاى سرشناس ديپلماسى، در برابر عمل انجام شده قرار مى‏گيرند، پس علم توحيد مى‏گويد: تخت سلطنت را او مى‏سازد، مى‏دهد، مى‏فرازد، خراب مى‏كند، نابود مى‏نمايد و مى‏شكند.

 

5) تَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ (آل‏عمران27):

او نان مى‏دهد به هر جاندار كه بخواهد، وقتى كه ارتزاق در سفره كفالت اوست، آيا حرص و طمع، چيزى را عوض مى‏كند؟ و يا آرزوهاى دور و دراز، تغييراتى در معادلات مادّى، ترتيب مى‏دهد؟

 

6) نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ (انعام83):

مدارج مختلف را از او بخواهيد كه درجات گوناگون را بر سينه و دوش افراد مى‏گذارد و درجه اولياء را مقرّر كرده و مقرّبان را درجه‏بندى مى‏كند.

 

7) لَوْ نَشاءُ اَصَبْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ (اعراف100):

واكنش جرائم را تقرير مى‏كنيم و تيغِ برّان را كه به دست مجرم داده‏ايم، بر سر و روى خودش بر مى‏گردانيم.

 

8) فَاَنْجَيْناهُمْ وَ مَنْ نَشاءُ وَ اَهْلَكْنَا الْمُسْرِفينَ (انبياء9):

غريق نجات همه، مائيم، به هر كه ترحّم كنيم، دستش بگيريم و بر هر كس كه قهر نماييم، كشتىِ سعادتش را سوراخ مى‏كنيم و بساطش را برچينيم.

 

9) نُقِرُّ فِى الْاَرْحامِ ما نَشاءُ اِلى اَجَلٍ مُسَمًّى (حج5):

وقتى در رحِم هستى، همچون جُفتى كه با تو از مادر خارج مى‏شود، كتاب سرگذشتى را همراهت كرديم كه در ديار بعدى، چه زمان درنگ نمايى و چه وقت، ميهمانسراى ميانى را ترك نمايى.

 

10) لَوْ نَشاءُ لَمَسَخْناهُمْ عَلى مَكانَتِهِمْ فَمَا اسْتَطاعُوا مُضِيًّا وَ لا يَرْجِعُونَ (يس67):

مَسخ كردن و تغيير هويّت دادن، كار ماست، اگر پايتان را بر زمين، ميخ كوب كنيم، كدامين رقيب است كه بتواند بيچاره زمين‏گير را نجات دهد؟

 

11) ءَ اَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ اَمْ نَحْنُ الْخالِقُون (واقعه59):

آيا پدر و مادر، فرزنددار مى‏شوند يا ما بنى‏آدم را به اين جهان مى‏آوريم؟

نكند در گرفتارى‏هايتان، يقه والدين مظلوم را بگيريد كه چرا ما را به اين سرشتِ سخت كشانديد و باعث سرگردانى ما شديد، هيهات كه كاتب ازل، اُولى به تصرّف آدميان به اهدافشان مى‏باشد و سفر اجبارى فرزندان آدم و حوّا، به انشاء فرمانده هستى، تشكّل مى‏گيرد.

 

12) ءَ اَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ اَمْ نَحْنُ الزّارِعُونَ (واقعه64):

اى كشاورز، تو مى‏كارى؟ اى زارع، تو روى زمينت كار مى‏كنى؟ كه اين چنين مغرورانه بر بيلت تكيه زده‏اى، هى محصولات را ورانداز مى‏كنى، اگر ما آب را قطع كنيم و استعداد را از خاك بگيريم و آفتاب را از تابش منع نماييم و عمل فيزيكى را از بذر، نفى گردانيم، خواهيد دانست كه بارور كننده غذاى اجتماع كيست و گندم و برنج از كيسه چه مالكى مى‏باشد.

 

13) ءَ اَ نْتُمْ اَ نْشاْتُمْ شَجَرَتَها اَمْ نَحْنُ الْمُنْشِئُونَ (واقعه72):

اى باغدارى كه بر درختان كهنسال تكيه داده‏اى و ميوه‏جات متنوّع را ارزيابى مى‏كنى، آيا خلّاقيّت تو ايجاب كرده كه از توده‏هاى واحدى كه در زير پايت قرار دارد، خوردنى‏هاى رنگارنگ پديد آيد كه هر كدام مزه و رنگ و شكل خاصّى داشته باشند؟

چه كسى خود را گول مى‏زند و مسئوليّت الهى را ناديده مى‏گيرد كه در نهان هر گياهى، شرطى را بنهاده و هر دانه‏اى را مقامى داده و در كل، نظارت دائمى و پيوسته داشته و برگى را به حال خود رها ننموده كه بى‏موقع از شاخه‏اى جدا گردد، پس وقت تناول آنها، حكيم رازق متعال را در نظر آوريد و بر قواى بى‏همتايش، تسبيح نماييد.

 

14) يُؤْتِى الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ (بقره 269):

حكمت، رشته‏ايست ماورائى كه جوينده را به كشف ناپيداهاى ممكن، رهنمون مى‏سازد و علل اشياء و اشخاص را رو مى‏نمايد و اين كانال اسرارآميز، در يد قدرت ايزدى مى‏باشد.

 

15) فَيَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ (بقره284):

آمرزش‏خواهى به نزد او رواست كه التماس در غير پيشگاه او، ظلمى به خالق و مخلوق مى‏باشد و حكم برائت از عذاب‏هاى دنيوى و عقبات آن را، دادرسِ عَلَى‏الْاِطلاق، امضا خواهد نمود، پس، به ذكرِ يا غَفَّار، ممارست بسيار بايد كرد.

 

16) هُوَ الَّذى يُصَوِّرُكُمْ فِى الْاَرْحامِ كَيْفَ يَشاءُ (آل‏عمران6):

قيافه‏ها را در جنين سر و سامان داده و گِل‏ها را خوبى و بدى مى‏دهد و آنكس كه شكل خاصّى را مى‏طلبد، بايد در هنگام باردارى، از دعاهاى مأثوره بهره جويد.

 

17) وَ اللّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِه مَنْ يَشاءُ (آل‏عمران13):

نصرت را از او بجوييد كه هر نوع تأييدى را انحصارى كرده و مجوّزهاى پيروزى و نبرد را آن قدَرقدرت اَبد، توزيع مى‏كند.

 

18) اَللّهُ يَفْعلُ ما يَشاءُ (آل‏عمران40):

هر كار كه خواهى، نتوانى كه دهى شكل، هر كار كه خواهد بكُند با همه چون كِيل.

 

19) يَخْلُقُ ما يَشاءُ اِذا قَضى اَمْراً فَاِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ (آل‏عمران47):

ايجادگر و خراب‏كننده است، خالق ميلياردها قِسم مصنوع بوده و در عين حال، شيشه حياتشان در تكمه فرمان اوست.

 

20) اَلْفَضْلَ بِيَدِ اللّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ (آل‏عمران73):

از مسير فضيلت، تَفضُّل بر رعيّت دارد و بنده‏نوازى از خصلت‏هاى دائمى اوست.

 

21) يَجْتَبى مِنْ رُسُلِه مَنْ يَشاءُ (آل‏عمران179):

از بين اقوام و اُمم در اعصار ماضيه، انتخاب نماينده كرده و با معيارهاى رحمانى، به گزينش خلفاى برتر مى‏پردازد.

 

22) يُزَكّى مَنْ يَشاءُ (نساء49):

تزكيه مى‏نمايد به جداول قضايى و پاكيزه مى‏گرداند طبق نظرات سرمدى.

 

23)  يُنْفِقُ كَيْفَ يَشاءُ (مائده64):

بخشش دارد به قاعده خويش كه ثروت را با حساب به مقتضيان مالى مى‏دهد و مخاطبين را تعويض مى‏نمايد.

 

24) يَتُوبُ اللّهُ عَلى مَنْ يَشاءُ (توبه 15):

مرجع پذيرش عاصيان است كه توفيق استغفار را به هركس نمى‏دهد و لياقت پيوندهاى عرفانى را به بعضى مى‏دهد.

 

25) يُرْسِلُ الصَّواعِقَ فَيُصيبُ بِها مَنْ يَشاء (رعد13):

صاعقه‏ها به امر او و در خدمتگزارى او عمل مى‏كنند و آتش‏بار بى‏وقفه در مبارزه با شياطين و همراهانشان است.

 

26) يُضِلُّ اللّهُ الظّالِمينَ (ابراهيم27):

در ماشين نقشه‏هاى ستمكاران، اخلال مى‏كند و باعث بهم‏ريختگى برنامه‏هايشان مى‏شود.

 

27) وَ لا تَقُولَنَّ لِشَاىْ‏ءٍ اِنّى فاعِلٌ ذلِكَ غَداً اِلاّ اَنْ يَشاءَ اللّهُ (كهف23و24):

ادّعايى نكنيد مگر آنكه خدا را همه كاره بدانيد و قرارى مگذاريد مگر از خدا يارى جوئيد و از او تحقّق آن را مسألت نماييد.

 

28) يَزيدُ فِى الْخَلْقِ ما يَشاءُ (فاطر1):

كم و زياد شدن جمعيّت‏ها به انشاء اوست.

 

29) ما يَفْتَحِ اللّهُ لِلنّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِكَ لَها وَ ما يُمْسِكْ فَلا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِه (فاطر2):

هركه را بلندآوازه كرد، چه كسى توانست خفه نمايد و هر سدّى را شكست، كدامين مهندس تواند كه مرمّتش نمايد؟ چه نيكوست اگر به قصص انبياء و داستان‏هاى پادشاهان سَلف بنگريد تا اعجاز احدى را در حراست سُفرايش و اِسقاط شاهان ببينيد و بهتر بتوانيد از مخاطبت آيات كريمه، سودمند شويد.

 

30) يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ اِناثاً وَ يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ الذُّكُورَ (شورى49):

دختر و پسر را او مى‏دهد و نبايد روى برخى از آنها حسّاسيّت داشت كه نارضايتى از برنامه‏ريزى‏هاى خدايى، باعث ازدياد مشكلات داخلى مى‏گردد.

 

31) وَ يَجْعَلُ مَنْ يَشاءُ عَقيماً (شورى50):

نازايى را او رقم مى‏زند و آن هنگام كه عقيم بودن را بر مرد و زنى، مختوم مى‏نمايد، از تلاش‏هاى پزشكان حاذق، ثمراتى رؤيت نمى‏شود.

 

32) وَ ما اَمْرُنا اِلاّ واحِدَةٌ  كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ (قمر50):

اوامر ملوكانه، سريع‏السّير بوده و به چشم برهم‏زدنى مُطاع مى‏گردد.

 

33) اَلْعَزيزُ الْجَبّارُ الْمُتَكَبِّرُ (حشر23):

عزّت و جلالت و شوكت را از او بخواهيد كه با لطفش مى‏دهد و با غضبش مى‏ستاند و اين يك قانون تبصره‏ناپذير و جاودانه است كه راه او عزيز كننده پيروان بوده و تجليل مقامش به مجد و مفاخره سالكش مى‏انجامد.

 

34) مَنْ ذَا الَّذى يَعْصِمُكُمْ مِنَ اللّهِ اِنْ اَرادَ بِكُمْ سُوءًا اَوْ اَرادَ بِكُمْ رَحْمَةً (احزاب17):

كيست كه جلوى ما را بگيرد وقتى به كسى ضربه مى‏زنيم، آيا نيرومندى پيدا مى‏شود كه حريف قواى نامرئى ما گردد و يا مانع فيض‏رسانى ما به فردى شود؟

 

35) وَ مَنْ يُرِدِ اللّهُ فِتْنَتَهُ فَلَنْ تَمْلِكَ لَهُ مِنَ اللّهِ شَيْئاً (مائده41):

اگر آتشى را بيفزايد، كدامين دريا مى‏تواند خاموشش كند؟ اگر جادّه صاف و مطمئن را ويران نمايد، كدام مهندس راه را پيدا مى‏كنيد كه چاره حوادث تلخ كند؟

 

36) فَمَنْ يُرِدِ اللّهُ اَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْاِسْلامِ وَ مَنْ يُرِدْ اَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً (انعام125):

آنچنان بر اعصاب، مسلّط است كه دست‏هاى موجودات را به نشانه تسليم، بلند مى‏كند و به قِسمى، كلاه بر سر نيرنگ‏كاران خود مى‏گذارد كه طرف، احساس تيرى را كه خورده نكند!

 

37) اِنَّ اللّهَ يَحْكُمُ ما يُريدُ (مائده1):

فرامين حاكم طبقات هفت‏گانه فوقانى و تحتانى، قطعى و گريز ناپذير بوده و به هيچ‏وجه به نوسان نمى‏افتد و مسأله شفاعت بوسيله اشخاص و ادعيه، استثنايى است كه طبق يك داد و ستد مشخّصى انجام مى‏گيرد، يعنى از اعتبارات اولياء و يا اثرات اذكار، جايگزين مى‏گردد و ترازوى عدالت را تنظيم مى‏نمايد.

 

38) اِنَّ رَبَّكَ فَعّالٌ لِما يُريدُ (هود107):

سبب‏ساز و سبب‏سوز است، به هر كه ابزار عمل داد ترقّى مى‏كند و از هر كس كه اقبال را گرفت سيه‏بخت گرديد، هر كه پروردگارش، پارتى او شد درمانده نخواهد گشت و آنكه به زور بازوى خويش نازيد و عقل خود را كارساز دانست وامصيبتا! كه عمرى در رنج و گداز خواهد بود.

 

39) لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلّهِ الْواحِدِ القَهّارِ (غافر16):

ما مستأجران ديار غربت، يك صاحبخانه داريم و آن غير از قاهر وحيد نبوده و هر قدر كه از بقيّه حساب مى‏بريم، هزار برابر از مالك‏الرّقاب ملاحظه كنيم كه بر سفره‏اش نشسته‏ايم و زير آسمانش حركت مى‏كنيم.

 

40) وَ مَا النَّصْرُ اِلاّ مِنْ عِنْدِ اللّهِ الْعَزيزِ الْحَكيمِ (آل‏عمران126):

تكامل به امر اوست و تكاپوى ما در پرانتز اجازه او مى‏باشد و هر كس كه خواهان آينده‏اى زيبا و ايده‏آل مى‏باشد، عريضه به حضرت دادار دهد و از او مدد گيرد.

 

41) لَهُ الْخَلْقُ وَ الْاَمْرُ (اعراف54):

مبتكران و مخترعان، اگر بدون عقل بودند، آيا به اين مرتبه از شهرت مى‏رسيدند؟ نوابغ اگر از احساسات پنج‏گانه برخوردار نبودند چنين ناموَر مى‏گشتند؟ پس خدا را فراموش نكنيد كه خلّاق وسايل موجودِ در خدمت ماست.

 

در پايان اين بحث حساس و يقينا سئوال برانگيز، متذكر مي‌شوم كه مرور فقرات فوق براي صعود به مدارج بالاي توحيدي بوده و براي شناخت بيشتر قدرت مانور خداوند تحرير گرديد، البته پروردگار هيچگاه از قدرت خود براي صدمه و آسيب به بندگان بهره نمي‌برد و ما براي دفاع از رسالت انبياء كه  موقعيت برتر و بي‌بديل خداوند در همه عرصه‌ها را گوشزد كرده‌اند، اين مقاله را نگاشتيم و پر واضح است كه هدف، آن بود كه با شناخت بهتر خداوند قدرش را بيشتر بدانيم و از بيعت با دنيا و دنيامداران و مدعيان، پرهيز كنيم و روي به درگاه منشاء اصلي جهان آوريم و از فرصت گذرائي كه براي انتخاب و گزينش به ما داده بهترين بهره را كسب كنيم.

 

 

رذائل نفْسانى   (كيد ، مكر)

 

 

كـيـد و  مـكـرى كـه بـه هـم مى‏خـيـزد

آتـش قـهـر جـنودى ، ريـزد

كـيـدِ كـيّاد، زَنـد قـفـل بـه هـر انـجـمـنـى

كـيد رحمان، چو كَند ريشه هر اهرمنى

ماكران، بهر سياست، چو به هم پيوستند

شعـبه‏هاى فِـتن و قـتـل، به هـم آويزند

حرفِ آخر، چـو زند حـق، همه ذرّات شوند

مـكـرِ او، تيـشـه بـه انـدامِ دغـلکار زنـد

حيـله‏ها مى‏كُند آن جُـغدِ جـفاكار به شب

با نسيم سحرى، لؤلؤ و مرجان به طَرَب

 

يكى از سلاح‏هاى آدمى، نيرنگ و حُقّه است كه در مواقع نياز، به آنها دست مى‏زند و حريفان را به زانو درمى‏آورد. خُدعه در معنا، به مفهوم نجات خود از مهالك مى‏آيد و حيله در ساختار اجتماعى، سياست‏هاى مختلف را نمودار مى‏سازد كه فن‏آورى‏هاى آن در همه زمينه‏ها، كارآمد مى‏باشد و تماماً به دو دسته خير و شر، تقسيم مى‏شوند كه به اهداف و عملكرد انسان باز مى‏گردد و در مجموع، حُسن و قبح بسيارى را درپى دارد كه به فراخور هريك، تفسير و تشريح مى‏گردد.

امّا نكته مهم آنست كه بشر در طىّ طريق اجبارى آتى، بايد به سراب‏ها، سختى‏ها، ستم‏ها و سقوطها واقف باشد تا نسبت به آنها با پادزهرهاى مناسب، خويش را واكسينه نمايد، بنابراين از دانشگاه قرآن به دانشكده علوم انسانى و اجتماعى مى‏رويم و بخش‏هاى تاريخ، توحيد و روابط عمومى را ملاحظه مى‏كنيم تا فردى قابل و قاطع در مبارزه با ناهنجارى‏هاى فردا باشيم و عامليّت نفى فضائل را هدف تهاجمات بى‏امان خود گردانيم.

 

1) مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللّهُ وَ اللّهُ خَيْرُ الْماكِرينَ (آل‏عمران54):

نقشه ريختند تا بر كرسى اقتدار بنشينند ولى پروردگارتان آنها را آماج تيرهاى قضاء قرار داد در حالى‏كه بهترين وسايل رزم، در اختيار حضرت كردگار مى‏باشد.

 

2) فَلِلّهِ الْمَكْرُ جَميعاً (رعد42):

ديپلماسى بين‏المللى، چه مى‏گويد؟ زبان مشترك در معادلات حكومتى كدامست؟ مغزهاى متفكّر و خلّاق در كاخها و بيوت شيطاني، آخرين موشك‏هاى تجربى و تخريبى را به جبهه دين، پرتاب مى‏كنند به اين اميد كه فاتحه مذاهب الهى را بخوانند امّا هرگز تاكنون قدرتى پيدا نشده كه بتواند با قواى ماوراء، رقابت نمايد.

 

3) فَاِنْ كانَ لَكُمْ كَيْدٌ فَكيدُونِ (مرسلات39):

اگر نيرويى داريد كه از عهده گردنه‏هاى ناشناخته و ناهموار سرنوشت برمى‏آيد به خدمت آوريد تا نسل‏هاى حيران، به مجدتان هورا كشند! ولى آثار باستانى برجاى مانده در زمين، گوياى آنست كه، هر بارى كه بستند، بزودى خالى كردند و هر بنا كه برافراشتند، به تندى ترك نمودند و هرگام كه برداشتند به فنا نزديك‏تر گشتند.

 

4) مَكَرُوا مَكْراً وَ مَكَرْنا مَكْراً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ (نمل50):

دسيسه‏چينى كردند و حتّى براى خداى جهانيان، پرونده ساختند! و خود را انديشه عصر دانستند، ولى يادشان رفته بود كه عقلشان در امواج غيبى، محصور مى‏باشد و آنگاه كه نوبت پاسخ‏گويى ما رسيد، در يك لحظه، همه سازه‏هاى علمى، عقلى و عينى ايشان را ويران نموديم و مُهر لِمَنِ المُلْكى را بر ديارشان زديم و حالِ نقّادانِ تذكره‏نويس را گرفتيم و هوش از سر عقول جامعه برديم!

 

5) مَكَرُوا مَكْراً كُبّاراً (نوح22):

هميشه كاركُشته‏هاى رشته علمُ‏الاجتماع، چاه‏هاى مزوّرانه و متقلّبانه‏اى را بر دور سفيران عرش مى‏كندند و منتظر استهزاء نمايندگان لاهوت مى‏شدند كه نمونه‏اى از آن در داستان نوح نبى مشهود مى‏باشد كه چگونه هر روز براى آن پيامبر بزرگوار، مسأله مى‏تراشيدند و محصور برنامه‏هاى ايذائى مى‏نمودند و در قضيّه طوفان و كِشتى، برنده و بازنده، مشخّص گرديد و خير و خوشى به صاحبان اصليش باز گرديد.

 

6) ما يَمْكُرُونَ اِلاّ بِاَ نْفُسِهِمْ (انعام123):

به مصداق (هرچه كُنى به خود كُنى - گر همه نيك و بد كنى) هر نوع استفاده‏اى از مبانى اخلاقى، عصبى، احساسى و روانى، واكنش مستقيم، متقابل و اجتناب‏ناپذيرى خواهد داشت كه هيچ‏گونه چانه‏زنى را نمى‏پذيرد.

 

7) لا تَكُ فى ضَيْقٍ مِمّا يَمْكُرُونَ (نحل127):

شما اى نشستگان بر سفينه راستى و درستى، دل را محكم داريد كه از باتلاق‏هاى زمان، خارج خواهيد شد و هيچ‏گونه گزندى بر عمرتان وارد نخواهد آمد و تنگناهاى دست‏ساز همنوعانتان، به فرمان فرمانرواى هستى، برطرف خواهد گرديد.

 

8) اَفَاَمِنُوا مَكْرَ اللّهِ (اعراف99):

آيا باور نمى‏كنيد برترى تسليحاتى آفريدگارتان را؟ آيا ناكار مى‏دانيد شعاع ولايى خالقتان را؟ در حالى‏كه هر روز، تفوّق ملكوتى آن مالك موجودات را معاينه مى‏نماييد.

 

9) اَللّهُ اَسْرَعُ مَكْراً (يونس21):

توجّه به سؤالات ذيل، توجيه كاملى از فراز هشدارى اين آيه است:

الف) آيا فضاپيما بر هواى اطراف خود، سبقت دارد؟

ب) آيا كلام، اسرع بر زبان است؟

ج) آيا حساب موجود بر كتاب امكان، مى‏چربد؟

د) آيا برنامه‏هاى مدوّن، بر سرنوشت پيشى مى‏گيرد؟

ه) آيا تلاش دانشمندان بر ابهامات متراكم در تقديرات، استيلا دارد؟

و) آيا يافته‏هاى اطّلاعاتى، راز و رمز گيتى را عيان ساخته؟

ز) آيا پيشگيرى امراض، در پيشرفت دانش پزشكى است؟

ح) آيا هدايت اتومبيل، فقط در گرو هوشمندى و راهبردى راننده است؟

 

10) وَ ما كَيْدُ الْكافِرينَ اِلاّ فى ضَلالٍ (غافر25):

ناباوران ديار جبروت، سعى در جذب بى‏خردانه خلايق مى‏كنند و با تردستى و زيركى، نيّت اغفال عامّه را دارند، حاليا، نبض حيات، در دستان روح‏آفرين بنيان‏گذار دنيا و آخرت است، پس چگونه ممكن خواهد بود چنين داعيه‏اى كه لقمه بزرگتر از دهان را شامل گشته و پا را از گليم خاكى، فراتر نهاده و جامه‏اى بر تن گشاد را حكايت نموده است.

 

11) وَ اُمْلى لَهُمْ اِنَّ كَيْدى مَتينٌ (اعراف183):

شما كه اوراق خبرى ديروز را شماره مى‏نماييد، قضاوت خواهيد كرد كه در بستر تهاجمات روزگار، سكوى پيروزى را كدامين شاخص حقّ و باطل، تصاحب كرده‏اند و آيا شعارمدارى، كفايت واقعيّت‏ها را مى‏كند؟ و تظاهر به توانايى در ميادين مسابقاتى، تعيين‏كننده نتايج دلخواه مى‏باشد؟ بخاطر اهمّيّت همين موضوع است كه صحيفه مطهّر، مدام به بنى‏آدم سفارش مى‏كند كه قصص گذشتگان را مرور نمايند و از تعقيب زندگينامه ماضيان نسل، غفلت ننمايند كه ايّام در تكرار بوده و تجربيّات پيشينيان، گنجينه‏هاى آيندگان است و طلوع و غروب آفتاب، اين پيام را بر همگان دارد كه اى نفوس بيدار! تا كى رهين مشاغل كاذب و ناموزون؟ آيا اشعّه من، ابلاغ اين فكرت نمى‏نمايد كه هميشه، شهودى بر قيل و قال‏ها بوده‏ام؟ همه را بر سفره نعمت ديده‏ام و همگى را تا دروازه برزخ، بدرقه نموده‏ام.

 

در خاتمه، دست به دعا برداريد و از مكّارُالْعجائِب و الْمَعاجِز بخواهيد تا عيونمان را بر ماجراى منظّم دهر، تجلّى ساخته و از پيامدهاى غير مترقّبه ناآگاهى‏ها و ناآرامى‏هايمان، محفوظمان دارد تا باقى نشئات جارى را در عزّت سرمدى و اعتلاى ايزدى صرف نماييم.

 

 

قاضىِ خود باشيد  (گناه: عصيان ، ذنب ، اثم)

 

جُرم‏شناس باشيد تا بزهكار نشويد و صيد عصيانگران نگرديد

 

در هر مرز و بومى، قوانينى حاكم است كه آحاد آن جامعه را به احترام فقرات مربوطه، ملزم مى‏دارند و متجاوزين حدودش را مجرم دانسته و كيفر مى‏نمايند، گرچه وضع قوانين در حوزه قدرت آدميزاد نبوده و يك فعل فنّى و فوقانى بوده كه فراتر از عقول و قلوب بشرى است كه متقابلاً، بى‏توجّهى به آن نبايد چنين عواقب و عوارضى را در بر داشته باشد، ولى به هر حال، جوامع مدنى حاضر، پايبند اين قرار و مدارها مى‏باشند و نظاماتشان، قائم به آن بوده و طبق برنامه‏ريزى‏هايش، به انتظام اجتماع مى‏پردازند.

امّا در بين محرّمات و ممنوعات دنيوى، حرفِ اوّل و آخر را قواعد دينى مى‏زنند كه از مجارى سالم و صادقى نازل گشته‏اند كه دور از دست‏كارى بشر بوده و دست‏نخورده در اوراق مقدّس به آغوش اُمناء عرش، ارسال گرديده و به امّت‏ها ابلاغ شده و ضمانت گفتار و كردارش، حاكم بلامنازعه آفرينش مى‏باشد و هيچ‏گونه غرض و منفعت شخصى در آن نبوده و واضع متعال، آهنگ ارتقاء و اكرام داشته و بر عكس مقرّرات حكومت‏ها كه با آمدن و رفتنشان، ارج و قُرب موضوعات مقنّنه، به نوسان مى‏افتد.

پايه‏هاى متون كلمات ربوبى، هرگز متزلزل نمى‏شود و دچار پوسيدگى دوران نمى‏گردد، چرا كه پشتوانه‏اش آفرينشگرى تواناست كه مجبّرانه به تدوين خواسته‏هايش مى‏پردازد و عوامل طبيعى را وجه‏الضّمانش مى‏گمارد و معترضى را نمى‏پذيرد، اين وجود، سريع‏الاجابه بوده و به قطره‏اى اشك ندامت، كوهى از طغيانگرى را سرپوش گذاشته و اَبدان عاصيان را به درياى رحمتش مى‏سپرد.

ناگفته پيداست كه مُحقّ در قانون‏گذارى، شخص خداوندى بوده كه خالق همه چيزست و عيب و نقص خلايق را بهتر از همه مى‏داند و به معالم گذشته، حال و آينده، اِشراف كامل و فرامحيطى دارد و لذا، مخالفت با انرژى‏زاى مطلق، سركشى تمام‏عيار به كلّيّات موضوعه هستى را نمايان كرده و اسباب تضادهاى متقابل را با موجوديّت حيات، برمى‏انگيزد، آنگاه همه چيز از كنترل خارج مى‏شود، يعنى، فصول به قوانين خود پايبند نبوده و اصول به تزلزل افتاده و عقود، استحكام خويش را از دست داده و قعود را نوسانات غير مترقّبه، فرا مى‏گيرد و در يك كلام، آنكه، اگر شورِش در يك مملكت، از ناحيه مركز، به طريق استبداد، خاموش مى‏شود.

باري جنگ با يزدانِ پاك، از هر سو به شكست مى‏انجامد، هنگامى كه سلّول‏هاى مغزت از صاحبش فرمان نگيرند و دست‏ها در اختيارت نباشند و پاها به ميل تو، تحرّك نكنند و قلب، اِستپ كند، چه مى‏كنى! به مثالى كه كتاب عتيق مى‏زند بنگريد، در محدوده فرمانروايى معاد، اعضاى بدنت بر عليه تو افشاگرى مى‏كنند و اندام نحيف و بى‏دفاعت، به گدازه‏هاى آتشين، خيز بر مى‏دارند.

اى عزيز، از نافرمانى‏هاى جنجال‏برانگيز، اجتناب كن كه طاقت مكافات اعمالت را ندارى و ياراى مقاومت در برابر آتشفشان قهر حضرت اَحكمُ‏الحاكمين را نخواهى داشت، پس علاج اين همه مشقّت، آنست كه به دقّت و تدبير به آياتى كه تحت ارزيابى ذيل قرار مى‏گيرد بنگرى و به تفهيم نفْست مبادرت نمايى تا راهى در فرار از مهالك موعود پيدا نمايى و مستأجر كوى بخشايش شوى.

 

1) وَ عَصى ادَمُ رَبَّهُ فَغَوى (طه121):

شوريدگى در اين نسل، با تمرّد آدم نخستين آغاز شد و هزاردستان سياست‏باز، با صد دام به صحنه‏آرايى پرداخته و تيرهاى شوم و مسمومِ اغواء و اكراه را بسوى اين مسافر تازه به دوران رسيده، شليك كرده و بارگاه قدسى را از او سلب نمود.

 

2) عَلَيْها مَلئِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا يَعْصُونَ‏اللّهَ (تحريم6):

سَكنه سماوات، مطيع و منضبط و مريد حق‏تعالى هستند و با آنكه از واحدهاى گرانقدر ولائى بهره‏مندند امّا هرگز گرايشات شخصى را دنبال نمى‏كنند و گوش به فرمان صمديّتِ اعظم بوده و تحت هيچ شرايطى از تعهّدات سابق، عدول نمى‏نمايند.

 

3) وَ بَرًّا بِوالِدَيْهِ وَ لَمْ يَكُنْ جَبّاراً عَصِيًّا (مريم14):

نيكى به والدين را دليل بر عصيان‏گريزى مى‏داند و تكريم پدر و مادر را عاملى در تقرّب به ملكوت اعلى مى‏يابد و اگر مى‏خواهيد از كيفر كردار خودكامان، مستثنى شويد، به تعظيم اين گوهران ناياب و بزرگوار بشتابيد و اسير مسائل رايج در كوچه‏هاى بن‏بستِ خودخواهى نشويد.

 

4) بِاَىِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ (تكوير9):

قتل، يعنى محروم كردن جاندارى از تداوم حيات خداداده‏اش و اين عمل، مغضوب قاهرى است كه آفريدن را هنر خود مى‏داند و ارتكاب چنين جنايتى را نابخشودنى مى‏خواند و لذا در اجراى حدودِ و مجازاتهاي منجر به كشتن، قضاوتى را مى‏طلبد صددرصد طاهر از پليدى‏هاى مندرج در عامّه و محكمه‏اى را مى‏گزيند كه عصمتِ يك‏دست باشد و فاقد هواى مذموم و مطرود و مخذول، آنچنان‏كه در سيره ابَرمرد تاريخ علم و عمل (علي) مى‏خوانيم، در عهد زمامداريش با قيد و بندهاى مختلف، مسئول قوّه قضائيّه را محصور مى‏كرد تا براحتى، حكم به نابودى اشخاص ندهد و در عصر خانه‏نشينى، آنگاه كه به اصرار خلفاي اسلام، در امر قضاء دخالت مى‏نمود، به گنهكار، فرصت فرار مى‏داد و در محاكمات جارى، گريزگاه‏ها را مى‏گشود و فُرجه‏اى براى بازگشت آنها به مأوايشان مى‏داد و هرگاه در اين فرازهاى عجيب، مورد سؤال قرار مى‏گرفت مى‏فرمود: نابود كردن خلقى كه به تحسين ايزدى رفته، انسان، بسى هول‏انگيزست.

 

5)  لِيَغْفِرَلَكَ اللّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَاَخَّرَ (فتح2):

رسول خاتم، پدرانه، بار دوستان را بر دوش كشيده و به مصداق حديثى، كارگرى بدون مواجب بوده كه با ايثارگرى‏هاى او، اكنون بر سفره معنويّت نشسته‏ايم و نان تقوا مى‏خوريم و ويتامين بهشت را ذخيره مى‏نماييم و اشارت اين بخش از گفتار ربّانى به همين پادرميانى بوده كه اشتباهات امّت را امامش كفّاره مى‏دهد و خطاهاى اطرافيان را مُصلحش تصدّق مى‏كند و نيز در مواقعى كه به جهت رعايت تقيّه، فرد ناموزونى را تحمّل مى‏نمايد و با وى مماشات و مسامحه مى‏كند، حكيم عالى، بر او اغماض مى‏نمايد.

 

6) فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ (آل‏عمران135):

در اينكه ناگزير از پيوند با ناپاكى‏ها هستيم ترديدى نمى‏باشد كه خميرمايه ما از ضعف و سرافكندگى بوده و هر ساعت در منازعه با ابليس، بر زمين شرمندگى مى‏خوريم، امّا، بى‏خيالى و بى‏باكى در اشتغال به منهيّات و ممنوعات، زشت‏ترين نوع گردنكشى بوده و به سيلى‏خوردن‏ها، سرعت مى‏دهد و لذا توبه در ظاهر و باطن، اَنفع از هر دوايى خواهد بود.

 

7) فَاَهْلَكْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ (انعام6):

هيچ اربابى، دهن‏كجى رعيّتش را تحمّل نمى‏كند، پس چگونه توقّع سكوت را از قدرت‏مدارى داريد كه به شاهان، تخت و تاج داده و توسّط انقلابيّون، قصرهاى سلاطين را خون‏باران نموده است؟ ولى با اين تفاصيل، از هر اميرى، دوست‏داشتنى‏تر است چرا كه سفارتخانه‏اش در دل‏هاى همگان، سفير رحمت دارد و سرود انفصال از سوختن را مى‏نوازد و برائت از فنا مى‏دهد.

 

8) فَاِنَّ لِلَّذينَ ظَلَمُوا ذَنُوباً مِثْلَ ذَنُوبِ اَصْحابِهِمْ (ذاريات59):

ستمكاري، از يك تونل نشأت مى‏گيرد و بصورت‏هاى گوناگون، ظاهر مى‏گردد. خِشت اوّل در مفاسد را فاجر نخست در هزاران سالِ قبل بنيان نهاد و در طول استمرار توالد و تناسل آحادِ بشر، به آن رنگ و لعاب داد و باب عقيده‏ها و سليقه‏ها را چاشنى‏هاى زيركانه افزود و لذا در تالار عرضه شيطنت، كالاى تازه‏اى را مشاهده نخواهيد كرد و همان خبائث قديمى، به فراخور علائق روز، بسته‏بندى گشته و در ويترين خواهش‏ها، جاى مى‏گيرند.

 

9) فيهِما اِثْمٌ كَبيرٌ وَ مَنافِعُ لِلنّاسِ (بقره219):

فاكتورهاى عقلانى شياطين، گيج كننده است، به هر سودايى، روغنى زده و هر نيازى را به آهنگى گرفته و در يك جمع‏بندى كلّى مى‏فهميم كه بازاريابىِ دار و دسته كفر، بسيار غلط، دروغ، حيوانى و ساقط كننده است، پس در مواجه با دو راهى‏هاى زندگى، صبورانه، تصميم‏گيرى نماييد كه هرگونه شتاب‏زدگى در ورود به جريانات ناشناخته، كوهى از حقارت را به دنبال دارد.

 

10) وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْاِثْمِ (مائده2):

نكند نردبان فاسقان شويد كه با شعار و جنب و جوش شما بر كرسى تجاوز به حقوق بندگان خدا، تكيه زنند و نصيبتان از ترقّى ايشان، لعن و نفرين گرفتاران باشد.

هر نوع دلّالى در فعّاليّت‏هاى مخرّبِ ضدّ وجدانى، همسان با عامل و آمر آن، عقوبت‏هاى دو سرا را درپى دارد.

 

11) وَ ذَرُوا ظاهِرَ الْاِثْمِ وَ باطِنَهُ (انعام 120):

حتّى در ضماير فكرى خود به جرائم بزرگ ننگريد كه گاهى از طريقه امواج درونى، سموم معاصى به مداخل وجودى شما سرازير شده و به مراتب لغزش مى‏كشاند و كار دستتان مى‏دهد و از جمله مكروهات مثبوته، خيالات كثيف است كه پايگاه ابليس مدلّس، با انتشار خواسته‏هاى نابجا، دعوتنامه‏هاى منكراتى را به سراسر جوارح بدن، ارسال مى‏دارد تا انسانِ رفيق پروردگارش را، سياهى‏لشگر دوزخيان سازد.

 

12) وَ مَنْ يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَرى اِثْماً عَظيماً (نساء48):

دوگانه‏پرستى، شوم‏ترين مفسده عمر ماست! كه متأسّفانه براي خداوند تحت عناوين مختلف، رقباي و شركاي متعددي تراشيده‌اند، و موريانه شرك، در تمامى ستون‏هاى فقرات زندگيمان وارد شده و اوضاع بغرنجى را در گذران عمر، ايجاد نموده تا جايى كه درهاى اجابت را بسته و دنياپرستان بى‏عاطفه را بر منازلمان مسلّط كرده و زخم‏هاى تنمان را بى‏دارو نموده و خشكسالى به فصولمان داده و بى‏اعتبارى به روابطمان بخشيده است و عقايد اشتراكى، عبارتست از دين‏خواهى‏هاى آلوده و وابسته به مدعيان! خداپرستى بعلاوه مُدپرستى! اقامه نماز با هتّاكى و بى‏توجّهى! خداخواهى و هوى‌گرايى! تابع دو دستور متضاد بودن! نام از اسلام داشتن و محتوا از اين و آن گرفتن! به قول معروف: مسلمانِ شناسنامه‏اى كه ايمانش آباء و اجدادى بوده و خودش معرفتى از مكتب وحى ندارد.

 

13) فَمَنْ بَدَّلَهُ بَعْدَ ما سَمِعَهُ فَاِنَّما اِثْمُهُ عَلَى الَّذينَ يُبَدِّلُونَهُ (بقره181):

هركس بدعتى در اجتماع گذارد و راه جديدى از نفسانيّات بگشايد، اقدام به تأسيس كارخانه گناه‏سازى كرده و هر كه به تقليدش برخيزد او را در گمراهيش شريك مى‏كنند. لزوماً به اين اخطار شارع قانونى بنگريد كه هر ندايى را نبايد پاسخ داد و بر هر موجى نشايد كه سوار شد و هر آئينى را نمى‏بايست جدّى گرفت و در فرهنگ تحميلي مدعيان ديني و همچنين فرهنگ وارداتى شرقى و غربى، نيكو بينديشيد كه يك محصول ضايع فكري و عقيدتي مى‏تواند جامعه‏اى را بيمار سازد و امراض مُسرىِ اخلاقى را بگستراند. پس اى كفيل خانواده، آنتن‏هاى خبرى و هنرى و علمى را به سمت كانونى تنظيم نما كه، مُصلح روح و منجىِ جسم و منتهاى آرزوى خوبانست.

 

14)  لا يَسْمَعُونَ فيها لَغْواً وَ لا تَاْثيماً (واقعه25):

در وعده‏هاى ديرين و بى‏كذب خداوندى، نشئاتى رؤيت مى‏شود كه مدينه فاضله جويندگان آب حيات بوده و آرمان اصلى عقلاى بشريّت مى‏باشد، عفو ايزدى يعنى درآمدن به محفلى كه خالى از نگرانى و تشويش است و در آن ديار، فسق و فجورى نخواهد بود و جمعِ ناسالمى گزارش نمى‏شود و فضاى صحيحى را براى تنفّس دائم و لذايذ بى‏مثال، ملاحظه مى‏كنيد كه پاداشى براى پايبندى‏ها به مقرّرات مذهبى مى‏باشد.

 

 

غفلت

 

رهى باريك، شبى تاريك، همه مست، به خيل غافلانيم و فلج دست

 

تفاوت بين خفته و بيدار، در هوشيارى بوده و از آدمِ به خواب رفته، انتظارى نمى‏رود تا از خود در مواقع خطر، دفاع نمايد، ولى از چشمان باز، توقّع درايت مى‏رود و از احساس فعّال، سازماندهى و تحرّك همه جانبه، نويد مى‏آيد و ما در فراز و نشيب عمر، به سختى نيازمند تعقّل و تفكّر مى‏باشيم و هرگونه بى‏نظمى در مديريّت‏هاى درونى و برونى، سزاوار توبيخ و سرزنش است و امّا در قاموس قرآن، غفلت به معناى جهان‏شمولى آن، به تحليل آمده و گوياى فراكلمه‏اى آن است كه در يك‏جمله، بازندگى در دنيا و عقبات آن را به دنبال دارد و آنگاه كه به تجزيه عميق آيات منيره مى‏نشينيد، در مى‏يابيد كه غافلان دنيوى، به ترتيب: جاهلان، قاصران، فاسقان، قاتلان و كافران اخروى، محسوب مى‏گردند كه در نتيجه، هر نوع اهمالى را مردود دانسته و كارايى همه‏جانبه‏اى را در ساختن سرايى آباد، آزاد و آرام، توصيه مى‏نمايد.

اگر به نقطه آغاز طغيان‏گرى فاجرانِ منقوش در تاريخ گذشته بنگريد، متوجّه مى‏شويد كه تنها يك نوبت فراموشى از هشدارهاى سماوى، موجب تشكيل باندهاى شيطانى در اعصاب و اخلاق ايشان شده و در اوّلين دوراهى سرنوشت‏ساز حيات، مورد اِغفال ابليس، قرار گرفته‏اند و سياهى را بر سپيدى، ترجيح داده‏اند و حال، در برابرتان قصص امّت‏هاى سابق است كه با رجوع به متون فرقانى، كلّيّات انحراف آنها، رو مى‏شود و علّةالعلل در تمامى بخش‏هاى آن، انديشه نكردن لحظه‏اى به مخاطبات غيبى مى‏باشد، يعنى براى سقوط از آسمان‏خراش انتخاب، يك پيشنهاد و قضاوت عجولانه و سطحى، بس است تا التماس‏هاى بى‏فايده را بر پل نهايى معاد، پديد آورد و نيّت ما در گزينه اين موضوع، آن است كه غفلت‏پيشگان را بشناسيم و دامن آراء خويش را از هرگونه بى‏احتياطى، بالا بكشيم تا دچار امراض لاعلاج و مُسرى پايانه غيبت نشويم كه اساس غيبتِ سياه و نكبت‏بار، غفلتى است كه ما نسبت به تنها كانديد زمامدارى بين‏المللى داريم كه اگر با حضور قلب، اظهار سرسپردگى به خاتم سُفراى لاهوتى بنماييم، يقيناً از شرّ اين مُعضل اجتماعى، رها شده و لااقل به ظهور خفى كه رؤيت وجود مقدّس قائم‏مقام ربوبى است، نائل خواهيم گشت.

به اميد تمام شدن فصل جدائى و طلوع آفتاب عدالت‏مَآبِ امامِ سَماواتِ وَ الْاَرَضين و وَلىّ مَشارقُ والْمَغارب، كلمات قدسى را از صحيفه نور ولائى، ارزيابى مى‏نماييم.

 

1) وَ لا تُطِعْ مَنْ اَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَاتَّبَعَ هَويهُ (كهف 28):

به كام جهانخواران نرويد كه كامشان با حلواى زهرآلود دنياپرستى برداشته شده و هركه به دنبالشان برود، نگون‏بخت خواهد شد، چرا كه مُحبّ مادّيّات، آنقدر به تزئينات مربوطه فرو مى‏رود تا در آن بميرد و اعضاى بدنش به تابش خورشيدِ ماوراء، راهى پيدا نمى‏نمايد و مصداق اين شعر مى‏شود كه، بر سيه‏دل چه سود خواندن وعظ.

 

2) يَوْمَ الْقِيمَةِ يُرَدُّونَ اِلى اَشَدِّ الْعَذابِ وَ مَا اللّهُ بِغافِلٍ عَمّا تَعْمَلُونَ (بقره85):

در وقت حشر، شيونگاهى نامأنوس با اعصاب و احساس را مى‏نگريد كه جزاى كسانى است كه خداى را ناظر بر اعمال خود نمى‏دانند و محضرش را بهاء نمى‏دهند و به شهودش، اسائه ادب مى‏نمايند.

 

3) فَاعْبُدْهُ وَ تَوَكَّلْ عَلَيْهِ وَ ما رَبُّكَ بِغافِلٍ عَمّا تَعْمَلُونَ (هود123):

به بندِ بندگى، چنگ زنيد كه محكم‏ترين ريسمان آويخته از آسمان مى‏باشد و پناه جوييد از پشتوانه رجاء به حق كه پناهگاهى جز حضرت والِىَ‏الوَلى نباشد و بزودى تمامى ستون‏هاى موجود در معادلات انسانى فرو ريزد و جلالت خدايى، وارث همه قدرت‏ها باشد.

 

4) سَيُريكُمْ اياتِه فَتَعْرِفُونَها وَ ما رَبُّكَ بِغافِلٍ عَمّا تَعْمَلُونَ (نمل93):

نام و نشان پروردگارتان، از هر آدرسى، رساتر و شفّاف‏ترست، امّا با اين وجود، با بى‏ميلى و عدم معرفت بسيارى، به غربت و انزوا مى‏رود كه بر روى طبيعت، تأثيرات منفى گذاشته و باعث خشكسالى و قهر عوالم فوقانى گشته و نابودى را به زمين و اهلش، ارمغان داده.

بيچاره حيوان زبان‏بسته كه بايد چوب عدالت‌گريزي بشر را بخورد و مظلوم، اشجارى كه كفّاره گناهان اشرف مخلوق را پس مى‏دهند و بايد از بى‏آبى، بخشكند و بپوسند، تا كِى اين خيره‏سرانِ دور از خدا، از خواب غفلت بيدار شوند و به خود آيند.

 

5) وَ لا تَحْسَبَنَّ اللّهَ غافِلاً عَمّا يَعْمَلُ الظّالِمُونَ (ابراهيم42):

گمان نكنيد كه چون خداوند، جسم ندارد تا حضور فيزيكى در خلوتگاهتان پيدا كند، از كرده‏هايتان ناآگاه مى‏باشد، بدانيد كه كوچكترين ستم را به اشدّ برابر، پاسخ داده و دماغ ديكتاتور را به خاك رسوايى مى‏مالد، حاشا، كه او اَبصر، اَعلم، اَسمع و اَقرب است كه اگر به مفادّ اسامى فوق بنگريد، مى‏فهميد كه عالى‏ترين رسانه‏هاى خبرى و اطّلاعاتى در اختيار پروردگار مى‏باشد.

 

6) اُولئِكَ كَالْاَنْعامِ بَلْ هُمْ اَضَلُّ اُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ (اعراف 179):

نابخردانى كه دريچه‌هاي قلب و چشم و گوش خود را به روي عدالت و معنويت مي‌بندند و از حقيقت روگردانى مى‏كنند، از مواضع اَحْسَنِ تَقْويم، خارج گشته و به گلّه چارپايان مى‏پيوندند و در تعريف حيوان‏شناسى، به گلايه جانداران وحشى، مبتلا مى‏شويم كه آيا مكلّفِ باشعور، با ما برابر است! كه او با اين همه مقامات، به صف ما گرائيده! انصاف بوده كه جملگى را با يك چوب برانيد؟ الحق كه مستى شهوت، سرلوحه تمامى ذلّت‏ها و قساوت‏هاست.

 

7) وَ اِنَّ كَثيراً مِنَ النّاسِ عَنْ اياتِنا لَغافِلُونَ (يونس92):

در سرشمارى جامعه، تفاوت‏هاى فاحشى بين گرويدگان به مكتب هدايت و ناباورانِ انوار ربّانى وجود داشته كه شمايل ظاهرى را رد نموده و همرنگى عمومى را ناكافى دانسته و مرز برجسته‏اى را تحت عنوان مؤمن و منكر، بنا كرده تا از اشتباه مدرّس و محصّل در كلاس‏هاى جامعه شناسى و انسان‏شناسى جلوگيرى كند و تاريخ‏نگاران را به تجلّيات خير و شر، واقف گرداند.

 

8) يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَيوةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الْاخِرَةِ هُمْ غافِلُون (روم7):

دورشدگان از حريم كبريائى، همه جوش و خروش خويش را صرف آباد كردن اين خانه چوبى كرده‏اند و عينك ضعيفى بر چشم‏ها دارند كه چند قدمىِ خود را مى‏نگرند و لهيب كوه و صحرا را در اشاعه ديار ابد، مدّ نظر قرار نمى‏دهند.

 

9) لِتُنْذِرَ قَوْماً ما اُ نْذِرَ اباؤُ هُمْ فَهُمْ غافِلُونَ (يس6):

ما هزاران سال است كه فرياد مى‏زنيم واى بر دل‏هاى جِرم گرفته و مغزهاى به زنگار رفته شما، پدرانتان را هم نهيب آتش داديم، امّا فرو رفتن بيش از حدّشان در داد و ستدهاى روزمرّه، مجال بازيافت‏هاى فطرى را از آنها گرفت و اسيرانه به دل خاكِ سرد فرو رفتند و همان شب اوّل قبر، با چنگ و دندان، سنگ لحد را خراشيدند كه ما را برگردان!

 

10) شَهِدْنا اَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيمَةِ اِنّا كُنّا عَنْ هذا غافِلينَ (اعراف 172):

چه منظره اسفناك و اضطراب‏انگيزى است وقتى كه ميز محاكمه يَوم‏الدّين، برپا مى‏شود و خلايقِ اوّلين و آخرين، براى چشيدن مزه عدالت، محشور مى‏گردند، همگى اين جمله را مى‏گويند كه بار اِلها، از چنين پديده غير مترقّبه‏اى بى‏اطّلاع بوديم و اگر احتمال اين‏گونه عقباتى را مى‏داديم، هرآينه براى امنيّت خويش تلاش مى‏كرديم، ولى چه ادّعاى مضحكى! فرشته‏اى مى‏پرسد: آيا در ايستگاه قبلى، براهين كافى عرضه نشده بود؟ آيا در معرض پيشگوئى‏ها قرار نگرفته بوديد؟ ديگر بهانه‏اى نداريد كه از عواقب امورتان فرار نماييد.

 

11) اِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِه لَمِنَ الْغافِلينَ (يوسف3):

شما نيز اى مؤمنين و مؤمنات، اگر در جريان خبرهاى داغ آن ديار نمى‏بوديد، البتّه كه غافلگير مى‏شديد و كلاه خودكامگى بر سرتان رفته بود و جزء ورشكستگان آتى بوديد.

 

12) لَقَدْ خَلَقْنا فَوْقَكُمْ سَبْعَ طَرائِقَ وَ ما كُنّا عَنِ الْخَلْقِ غافِلينَ (مؤمنون17):

با آنكه فاصله تخت سلطنت ما با شما بسيار است و هفت آسمانِ پر ستاره و سيّاره و كهكشان، فيمابين بوده، امّا نجواهايتان را قبل از خروج از زبان و حتّى پيش از خطور به مغز، مى‏يابيم و برايش حكم خاصّى را صادر مى‏كنيم.

 

13) وَ اَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ اِذْ قُضِىَ الْاَمْرُ وَ هُمْ فى غَفْلَةٍ (مريم39):

از جمله القاب روزگار قيامت، ايّام پشيمانى و سرگردانى است كه همه چيز به پايان رسيده و ورق تازه‏اى بر حياتمان خورده و غافلگير شده‏ايم و از اثاثيّه ديروز، مانده‏اى نداريم تا از عذاب‏هاى گوناگون، مصونمان كند و حرارت را از زير و رويمان دفع نمايد.

 

14) اِقْتَرَبَ لِلنّاسِ حِسابُهُمْ وَ هُمْ فى غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ (انبياء 1):

محاسبات همگانى، از راه مى‏رسد و جملگى در اسارت خواب و خوريد، واى بر ما جنگ‏زدگان كه اشرار از كمينگاه تاخته‏اند و افكارمان را به مراتب جزئى و فرعى، محصور نموده‏اند كه ناغافل آژير برخاستن و رفتن را مى‏شنويم.

 

15) لَقَدْ كُنْتَ فى غَفْلَةٍ مِنْ هذا فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَديدٌ (ق22):

تو اى رسول، از مهمّات حال و فردا، ناآگاه بودى و ما با وسايل چندى، هوشيارت كرديم و ابهامات جارى را از برابر ديدگانت كنار زديم تا بيابى آنچه را كه بيان مى‏كنى، يعنى نمازت را برهنه از هر پرده‏اى كرديم كه آسانتر با مخاطب محبوبت سخن گويى و تعمّق فراگيرت داديم تا در ابلاغ لوايح منير، با تمام وجود، هماهنگى بين تبليغ و عمل، صورت گيرد.

 

 

شر ،  بايگانى بديها 

 

براى تثبيت حُسن خِلقت، به پويايى دائمى مراتب الهى نيازمنديم تا از هويّت اصلى خويش در ترازوهاى زمان، دفاع نماييم. جنگ بين حيوانيّتِ جسم و انسانيّت روح، اقتضاء مى‏كند كه همواره بر اريكه راستى و درستى، مستقر بوده و سنگرهاى مبارزاتى را در مبادى مختلف، حفظ و تقويت نماييم.

از روزى كه دشمن شماره يك ما، سوگند به فنادهى انبار ايمانمان، ياد نموده، با هر تيك تاكى، هشدار جديدى از ساعت عمرمان مى‏رسد كه اى مسافر تازه به دوران رسيده، بهوش باش و بگوش باد كه جاى هيچ‏گونه بازيگوشى نباشد كه رقيب بر دَرَست و حريف از فن‏آورى سياسى وسيعى برخوردار است و به هر ترتيبى، اراده به روسياهى تو در پيشگاه معبودت دارد و چنانچه به مسأله پايدارى در مسير بندگى خدا، با ديد تخصّصى بنگريم مى‏بينيم كه نياز به شناخت پايه‏اى ابعاد شرارت داريم تا با سلطه فكرى بر مجارى زشتى و سياهى، از آلودگى‏هاى بيشتر، مصونيّت يابيم و آنگاه كه درد را يافتيم به مراكز اصلاحى مى‏رويم و با نسخه‏هاى وحى، از عوارض سوء اشرار در امان خواهيم ماند و اينك در اين سطور به تبيين آيات منيره در باب عناصر اوّليّه شرور، مى‏پردازيم تا از پيامدهاى ناگوار آفت زندگى بشر بيمه گرديم و به اميد رهايى از قيود ناپاكى، به تحليل كلام ربّانى مى‏نشينيم:

 

1) عَسى اَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً و هُوَ شَرٌّ لَكُمْ (بقره 216):

شما با چه قدرتى به تأييد و تكذيب اشياء و اشخاص مى‏پردازيد؟ در حالى كه منابع خبرى و علمى ضعيفى داريد و اصل اسرار حيات در پرده ابهام ماوراء مى‏باشد و به قول كتاب مقدّس، وَ ما اُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ اِلَّا قَليلا: تنها، اندكى از معلومات هستى را به فرزندان آدم و حوّا منتقل نموده‏ايم و اين حقيقت مطلق، به اين معناست كه تمامى آنچه كه در برابر و اطراف ما قرار دارد حجاب‏هاى عظيم و سنگين مجهولات بوده و جز كاهى از كوه واقعيّت‏ها را نداريم، پس چِسان به تمايلات و علايق خويش پايبنديم و به ورود و خروجش در نوسانيم! و درس تربيتى كه از اين بخش شرشناسى مى‏گيريم آنست كه، گول ظواهر امور را نخوريم و با عصاى تعبّد و تعهّد به راهمان ادامه دهيم.

 

2) وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذينَ يَبْخَلُونَ بِما اتيهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِه هُوَ خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ (آل‏عمران180):

از تصوّرات باطل برخى، چنين ذهنيّتى است كه اگر باغ سرسبزى به ايشان عطاء گردد، مى‏بايد به دورش حصارهاى بلند كشيد و در دل آن جاى گرفت و ديگران را از بهره‏ورى، منع نمود و حال آن كه بذل و بخشش، به آن صفا داده و كاميابى را طولانى مى‏گرداند و اين انحصارطلبى، به زيانشان خواهد بود و فراموش مى‏نمايند كه مال و منال، فقط چند روزى ميهمانشان بوده و بزودى، كليدهاى منازل و مغازه‏ها و مستغلّات، به افراد ديگرى، تحويل مى‏شوند و تنها، خاطره و كارنامه‏اى از اعتبارات اقتصادى و اجتماعى، باقى خواهد ماند.

 

3) يَدْعُ الْاِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَيْرِ و كانَ الْاِنْسانُ عَجُولاً (اسراء 11):

ضمير اشرف مخلوقات، خيرخواه و سَليم‏النّفس بوده امّا هرگاه در معرض تبليغات مسموم اجانب قرار مى‏گيرد پا به تمام تعهّدات فطرى خود مى‏گذارد و قول و قرارهاى سمائى را فراموش مى‏نمايد و چنين تعارضى بين نفوس لوّامه و امّاره، محصول تعجيل او در انتخابات درون‏محيطى است كه بر سر هر تصميمى، با حوصله بايد نشست و به دور از جار و جنجال‏هاى بيرونى، به اخذ تصميمات معقول و مشروع، مبادرت نمود.

 

4) فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ شَرٌّ مَكاناً و اَضْعَفُ جُنْداً (مريم 75):

اينقدر مفتون مانورهاى بازيگران صحنه‏هاى مادّى نشويد كه بزودى در يك چرخش غير منتظره، معادلات حاكم بر جامعه بر هم مى‏خورد و ضعيفان را نيرويى خدايى مى‏آيد و صف‏آرايى حقّ و باطل، دگرگون مى‏گردد و آن هنگام است كه وقت سرافرازى ياران منجي عالم فرا مى‏رسد و همه اصحاب دنيامدار و دين‌فروش در يك‏سو و منتظران قدوم مصلح موعود، در سمت ديگر، با اقتدار، جمع مى‏شوند و اين خطوط زيبا بر لواى جبرائيل قرار مى‏گيرد كه، اكنون وعده‏هاى ديرينه سرمدى، تحقّق يافت و دشمنان ايزدى، مغلوب سپاهيان منصورِ ولىّ كائنات گرديدند.

 

5) نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً وَ اِلَيْنا تُرْجَعُونَ (انبياء 35):

دنيا، دار آزمايشات ممتد و متعدّد انسان مى‏باشد كه مدام در مقاطع خوبى و بدى، تست شده و پرونده اعمالش، ساخته و پرداخته مى‏گردد، امّا چيزى كه بسيار حائز اهمّيّت است بازگشت همگان به محضر ربوبى بوده كه فى‏نفْسه، داراى فراز اخبارى و هشدارى مى‏باشد، يعنى: (هر چه كنى به خود كنى - گر همه نيك و بد كنى)، ريسمان‏هاى بهشتى و جهنّمى، از بالاى سرمان آويخته، به هر كدام كه چنگ زنيم به همان ديار، رهسپار مى‏گرديم و اين يك قضاوت در تصميمات آگاهانه و آزادانه است.

 

6) اَفَاُ نَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِكُمْ اَلنّارُ (حج 72):

مى‏خواهيد از اطّلاعات روزگار آتى، باخبرتان سازم؟ از هر نوع زشتى و پليدى كه در اين جهان ديده و شنيده‏ايد، عقوبت‏هاى فردا، سهمگين‏تر و دلخراش‏تر است، بطورى كه مثل و مانندش را در هيچ افسانه‏اى نخوانده باشيد، پس تا به مرزهاى آن نرسيده‏ايد فكرى در پيوندهاى عرفانى و ملكوتى نماييد و از شعله‏هاى دهشتناك آن فاصله گيريد.

 

7) اِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً (معارج 20):

با آن كه بشر خيره‏سر خودكامه، داوطلبانه به آغوش آلودگى‏ها مى‏رود، امّا زمانى كه در واكنش‏هاى اجبارى آن قرار مى‏گيرد، فريادش به هوا رفته كه چرا چنين شد و عواقب هرزگى‏هايش را نمى‏تواند ملاحظه نمايد.

 

8) فَوَقيهُمُ اللّهُ شَرَّ ذلِكَ الْيَوْمِ (دهر 11):

اگر حافظ بيعتِ اَلَست خويش باشى و بر پيمان عبوديّت قديم، استوارى نمايى، خدايت از عقبات برزخى و دوزخى، تو را دور داشته و در محشر كبرى، از ميان ميلياردها ناله‏كن و فريادزن و ملتمسِ نگران، سوايت نموده و از بين چشم‏هاى ملتهب و مضطرب، به جمع رستگاران و رهاشدگان از عذاب ملحق مى‏نمايد.

 

9) مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ (فلق):

از نصايح نبوى است كه، اى مردم، از هر فقره تشويش، به خالق آن پناه ببريد كه قلوب و عقول خلايق، در تحت اوامر و احكام پروردگار است و او تنها چتر حفاظتى در هر يك از عوامل موجود مى‏باشد.

 

10) مِنْ شَرِّ حاسِدٍ اِذا حَسَدَ (فلق):

از رذائل اخلاقى كه در اثر حسادت همنوع به وقوع مى‏پيوندد، به حق‏تعالى عارض شويد كه امواج منفى را با افواج جبروتى، جبران بايد نمود و از تعرّضات زمينيان، با دفاعيّات سماويان، خلاصى خواهيد يافت.

 

11) وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ (زلزال):

در برابرتان، محكمه‏ايست بى‏نظير و بى‏همتا كه تمثيلى در ايّام سبق نداشته و در آن، اعمال ناروا، به ذرّات ميكروسكوپى، تجزيه گشته و بر كفّه جزاء، منتقل مى‏شود. پس اى خواهر و برادر، تا صاحب تقويم جارى هستى، بپاخيز و انبانى براى لحظات غربت و مَسكَنَت خويش بفرست كه پاسى از نيمه شبِ فرصت، گذشته و تا طلوع عدالت اَبدى، چيزى نمانده.

 

12) يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخافُونَ يَوْماً كانَ شَرُّهُ مُسْتَطيراً (دهر 7):

در تعريف و تمجيد اهل‏البيت آمده كه، ايشان پايبند به مسئوليّت‏هاى پدرانه و طبيبانه و مصلحانه خود بوده‏اند و همواره با روى خوش و دست باز و درهاى گشوده، از نيازمندان جامعه پذيرايى مى‏كردند و با همه قِرابتى كه با مالكِ يَوم‏الدّين دارند، باز هم از وعده‏هاى عذاب قرآنى مى‏هراسيدند و نيكو مى‏دانستند كه چنين تصويرى از رويدادهاى اخروى را نبايد شوخى انگاشت و از خشم خدا ايمن شد كه اخبار آينده، فوق العاده پيچيده و اسرارآميز است.

 

پس شما هم اى قرائت‏گران اين مقاله، انديشه كنيد كه برداشت‏هاى ظاهرى از كتاب عزّ و جلّ، كفايت اسباب سفر را نمى‏كند و بايد بيش از پيش به تهيّه ابزار در خور فضاى معاد، اعتناء نمود.

 

 

اذيت و آزار

 

توحّش و ترحّم، تمايزات و تجلّيات و مشتركات جانداران

 

وقتى كه پروردگار متعال، اراده به خلق بشر نمود و پيش‏پرده‏اى از زندگى بنى‏آدم را براى فرشتگان به نمايش گذاشت، همهمه‏اى از اعجاب را در جمع ملائك برانگيخت و سؤالات بسيارى را موجب شد كه چگونه يك موجود گستاخ و خونخوار و جلاّد را به خليفگى زمين برگزيده و او را تكريم نموده و امر به ستايش او مى‏كند! امّا در همان حال، حضرت دادار از مكارم و سجاياى انسانى كه در قاموس انبياء و اولياء است، پرده‏بردارى نمود و اشتباه قضّات سماوى را به ايشان تفهيم نمود و از همان روزهاى نخست، مرز ممتدّى بين وحوش آدم‏نما و وارستگان بشرى، ايجاد گرديد كه تضادهاى ملموسى را نمودار ساخته، تا جايى كه در توجيه اين يكى، عَبدى اَطِعْنى حَتّى اَجْعَلُكَ مَثَلى آمده كه خداگونه‏اش خوانده و در توبيخ آن ديگرى، اُولئِكَ كَالْاَنْعام بَلْ هُم اَضَلّ، نازل گشته كه جنگليش ناميده و پَست‏تر از گرگ، وصفش نموده است و اختلافات عمده در بين دو صنف از فرزندان آدم و حوّا، در موضوع ملاطفت و شرارت خلاصه مى‏شود و حق‏كشى‏ها و تبعيض‏ها و تجاوزات و جنايات را تا انتهاى خلقت حاضر، منتسب به طيف وحشيان كرده و عواطف و مراحم و فضائل و صاحبان وجدان را منسوب به جبهه محترمين كرده و هر صدايى كه در هر عصرى درآمده، گوياى تحرّكات اين‏دو بوده و مركّب قرمز تاريخ گذشته نيز نشأت گرفته از تناقضاتشان بوده.

اكنون در مدرسه زمان، مواجه با دروس گويايى از تكرار وقايعى هستيم كه هر لحظه ما را بسوى يكى از دو جريان مذكور مى‏كشاند و كيفيّت تعليم و تربيت ما است كه برداشت‏ها و گرايشات را تنظيم مى‏نمايد و سرانجام به بهشت يا جهنّم مى‏برد. پس اينك در اين مقاله به تحليل مفهوم آزار و اذيّت مى‏نشينيم تا با كسب معالم فنّى و مفاهيم تخصّصى آن، به دفع پارازيت‏هاى شيطان برخيزيم و مجال نيرنگ و تزوير را به او ندهيم.

 

1) يا اَ يُّهَاالَّذينَ امَنُوا لا تَكُونُوا كَالَّذينَ اذَوْا مُوسى (احزاب 69):

اين بيان صمدى، گوياى آن است كه امّت‏هاى معاصر انبياء، به جاى سپاس و هميارى، طلبكارانه و مغرضانه، پيامبران خدا را با زبان و عمل، به ستوه مى‏آوردند و با ايرادات مختلف، باعث رنجش خاطر رسولان الهى مى‏شدند كه با رجوع به قصص قرآنى، اين قضاياى عبرت‏آميز را مشاهده مى‏كنيد.

 

2) وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلى ما اذَ يْتُمُونا وَ عَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَ كَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ (ابراهيم 12):

اگر مى‏خواهيد پرچمِ قُولُوا لا اِلهَ اِلاَّ اللَّه تُفْلِحُوا را به دروازه‏بانان برزخى تحويل دهيد، بايد كفش‏هاى بردبارى و توكّل را بپا كرده و از هر فشار و ناكامى، استقبال كنيد، چرا كه با رنج دنيا به گنج‏هاى بى‏نظير و بى‏پايان قيامت مى رسيد.

 

3) يا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَنى وَ قَدْ تَعْلَمُونَ اَنّى رَسُولُ اللّهِ اِلَيْكُمْ (صف 5):

رسول‏آزارى به مقطع خاصّ جاهليّت، محدود نشده و فرا دهرى بوده، يعنى هر كس كه سنّت‏شكن شود و به لواىِ اِنَّ الدّين عِنْدَ اللَّهِ الْاِسْلام، پشت كند و يا سياهى لشگر بدعت‏گذاران گردد، روح حاضر و چشم ناظر پيامبر را آزرده ساخته و مخاطب اين گلايه سرمدى خواهد شد و اين در حالى است كه ما قبلاً بيعت كرده‏ايم و فطرتاً تبعيّت آئين حنيف را پذيرفته‏ايم.

 

4) اِنَّ الَّذينَ يُؤْذُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللّهُ فِى الدُّ نْيا وَ الْاخِرَةِ (احزاب57):

قدّاره‏كشانى كه عربده‏كنان به تمدّن مسعود لاهوت مى‏تازند و مُخبرين آن را به شكنجه مى‏خوانند، مورد عواقب مذموم و منفور سمائى قرار خواهند گرفت و قادر به دفاعيّات دنيوى و اخروى از عملكرد خويش نخواهند بود.

 

5) اِنَّ ذلِكُمْ كانَ يُؤْذِى النَّبِىَّ فَيَسْتَحْيى مِنْكُمْ (احزاب 53):

بذل نفْسانى مبشّر غيب را حكايت كرده كه در مقابل سنگ‏اندازى‏هاى منكرين وحى، حتّى به نفرين هم مبادرت نمى‏كرد و هر بار كه با دلى خونين و حالى خسته و جسمى شكسته، به منزل باز مى‏گشت، دست‏هاى ضرب‏ديده‏اش را به قنوت مى‏گرفت و زمزمه مى‏كرد: اَللَّهُمَّ اغْفِرْ لِقَوْمى فَاِنَّهُمْ لا يَعْلَمُون: خدايا! بر بدخواهانِ سفيرت، غضب مكن كه اين دهن‏كجى‏ها، معلول جهالت و مستى ايشان است، از تو بخشش و بداء در عذاب را مسألت مى‏نمايم.

 

6) فَالَّذينَ هاجَرُوا وَ اُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ اُوذُوا فى سَبيلى (آل‏عمران 195):

مدرك تحصيلات علوم دينى را مشروط به چشيدن صدمات اجتماعى كرده‏اند و سفرهاى درونى كه پيامد پس‏زدن‏هاى روزمرّه در ابلاغ پيام‏هاى يزدانى به خود و خلق است، يعنى در اجراى هر يك از قوانين ايزدى به بن‏بست‏هايى مى‏رسيد كه نتيجه تلاقى مكتب‏ها و تناقضات بينش‏ها است و هر بار، سرخورده و وازده از خطّ اكثريّت و آئين حاكم بر جوامع جارى در دنيا، به يأس و انفعال و سستى مى‏رسيد و كشاندن اين همه بار و مقابله با آن همه حملات، تابلوى تصويرى اين آيه را تعالىبخش مى‏شود كه راه خدا هرگز با نُقل و نبات و حلوا، همراه نبوده بلكه به علّت طرد بت‏هاى رايج در معادلات مدنى، خريدار نيش‏ها و تيرها و طپانچه‏هاى معارضين نبوى بايد بود.

 

7) فَاِذا اُوذِىَ فِى اللّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النّاسِ كَعَذابِ اللّهِ (عنكبوت 10):

وقتى خلايق، به صورت مُنذرين عرش، سيلى مى‏زنند، دچار يك نوع عذاب مشابه عقوبت‏هاى فضايى مى‏شوند كه به دست خودشان ايجاد مى‏شود، مثل جنگ‏هاى خارجى و جدال‏هاى داخلى و درگيرى‏هاى خانوادگى و كشمكش‏هاى قومى و خونريزى‏هاى منطقه‏اى كه اسباب سلب آسايش عموم و آرامش قلب را فراهم مى‏آورد و به تغيير نعمت به نقمت، منتهى مى‏گردد.

 

8)  يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْمَحيضِ قُلْ هُوَ اَذًى فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ (بقره 222):

عادت ماهانه زنان، نوعى بليّه طبيعى بوده كه بايد ايشان را از مسئوليّت‏هاى محوّله، معاف نمود و به مداواى عصبى مبادرت كرد و مراعات شرايط پيش آمده را نمود و از بسط ناراحتى‏هايشان كاست و مجال استراحت و تمدّد نيرو داد و لذا احكام شرعيّه نيز در اين دوران، ساقط گشته و معافيّت موقّت از عبادات را درپى دارد.

 

9) قَوْلٌ مَعْرُوفٌ َو مَغْفِرَةٌ خَيْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ يَتْبَعُها اَذًى (بقره 263):

اگر اعصاب خرج كردن فى سَبيلِ‏اللّه را نداريد و ناخواسته آن را با تعريف خود و تحقير نيازمندان، ضايع مى‏سازيد و انتظار بردگى را در برابر تصدّقتان داريد، جايش را به خوش‏اخلاقى و نيك‏ورزى و خيرخواهى و حُسن همجوارى دهيد تا كفّاره‏اى بر معاصى و تسويه‏اى بر معايبتان باشد.

 

10) وَ لا تُطِعِ الْكافِرينَ وَ الْمُنافِقينَ وَ دَعْ اذاهُمْ (احزاب 48):

به جار و جنجال‏هاى رسانه‏هاى جمعى ننگريد كه چِسان تردستانه و شعبده‏كارانه به اغواى مردم مى‏پردازند و به ميل خود حقّ و باطل را به كار مى‏گيرند تا چندصباحى را سرگرم دنياخواهى و شهوت‏رانى باشند كه مشاهده تاخت و تاز كوردلان و نااهلان، بسى رنجورى را به همراه دارد و با تكيه بر سرير فولادين معرفت پروردگارتان، روزهاى تلخ‏تر از زهرِ جورنشينان را سپرى نماييد.

 

11)  وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ اِنْ كانَ بِكُمْ اَذًى مِنْ مَطَرٍ اَوْ كُنْتُمْ مَرْضى (نساء 102):

شارع مهربان در تشريع فقهى، رعايت صف عمومى را نموده و با تسهيلات متعدّد، به ناراحتى‏هاى مؤمنان، بهاء داده و مى‏گويد با آن كه آب از مطهّرات بوده و جايگاه ويژه‏اى را در وضوء و غسل داراست امّا زمانى كه قادر به تحمّل عوارض آن نيستيد به جايگزينى خاك و تيمّم پرداخته و مسير آسان‏تر را دنبال نماييد و براستى كه اين‏گونه رعيّت‏پرورى، در هيچ‏نوع حكومتى رؤيت نمى‏گردد و كُپيّه‏اى در بين سران ممالك ندارد.

 

12)  اَلَمْ تَرَ اَنّا اَرْسَلْنَا الشَّياطينَ عَلَى الْكافِرينَ تَؤُزُّهُمْ اَزًّا (مريم83):

چشمهايتان را باز كنيد و نيكوتر به فرجام عمر سلطه‏گران غاصب بنگريد كه همان ابليسى كه آنها را به زنجير ارادت كشيده، در نهايت راه، به تخريبشان پرداخته و با لبخند تمسخر، توديعشان نموده و به درَكاتشان برده و ماهيّت پيروى از شيطان رجيم، چنين اقتضايى دارد كه فرومايگى و ابتذال را محصول جدايى از كانال رحمانى دانسته و كلام مولا على را مرور نماييم كه هركس تيغ ستم بركشيد، لاجرم با همان تيغ به قصاص مى‏رود و با اين‏گونه تلقين نفْس، غيبتِ مساوى با نكبت را روان‏تر طى مى‏كنيم كه ظالم در همان حال ظلم نيز اشتغال به تقاص داشته و جام پيروزى را به آن قِسم كه مى‏نماياند سر نمى‏كشد و اين بازگويى قلبى، شفايى بر افكار پريشان است كه تحمّل مقادير خشن را ارتقاء مى‏دهد.

 

 

مرزهاى ثابت  (ممنوعيت:  لا ، لن)

 

مناطق ممنوعه را بشناسيد تا دچار محدوديّت‏هاى زمانى و مكانى نشويد

 

در تسلسل آفرينش، يك‏سرى خطراتى هست كه با بى‏توجّهى به آنها، طعمه مهالك مى‏شويد و بازخواست‏هاى عمده‏اى را درپى دارد و سبب عوارض ممتد و مفرط مى‏گردد. همه چيز در اطراف ما، نگران‏كننده و تشويش‏آور بوده و ايجاب مى‏نمايد كه با كمال احتياط و اعتدال، به تقويم آينده وارد شويم، براى هريك از فرآورده‏هاى زندگى، هشدارهاى چندى وجود دارد كه مسامحه را هولناك مى‏بيند و لزوماً بازنگرى تمام‏عيارى را در اضلاع حيات مى‏طلبد تا روزهاى ناگوار كمترى را در پيش داشته باشيم.

مثلاً: آب، آتش، برق، هوا و حركت، هركدام شئون انكارناپذيرى در تحرّكات مادّى ما دارند امّا بازى با آنها، مرگبار بوده و تأثيرات دائمى را به دنبال دارد، هميشه كارشناسان مسائل رانندگى مى‏گويند: وسايل نقليه را خوب برانيد تا از بروز سوانح غير مترقّبه در امان باشيد و براى نيل به چنين اهدافى، مى‏بايد به مقرّرات مربوطه پايبند بوده كه از اهمّ تذكّرات جارى، هوشمندى در هدايت اتومبيل و تمركز لحظه‏اى در مراقبت‏هاى هوشى مى‏باشد.

تكيه بر سكوى قضاوت در باب آئين‏نامه‏هاى موجود در جهان، كار دشوار و غير منطقى بوده ولى بطور يقين و قاطع مى‏توان بيان نمود كه متون قوانين الهى به لحاظ صدور آن از ناحيه كردگار هستى، كاملاً زيبا و ايده‏آل مى‏باشد و فرامحيطى آن، به عظمت اجرائيّاتش وسعت مى‏دهد چرا كه كنترل خويش در مواجهه با احكام موزون ايزدى، سلامت‏بخش معيشت در دنيا و آخرت خواهد بود.

پس با ما به تحقيق در فرهنگستان وحى برخيزيد تا مصون از هر نوع آفتى گرديد و در قبال ناهنجارى‏هاى مادّى و معنوى، واكسينه گشته و در محضر يزدانى، سربلند و سرافراز باشيم. به اميد آنكه يك قانون اساسى واحد در سراسر ممالك، بر كرسى اقتدار بنشيند تا مرزهاى متضاد كنونى، برچيده شده و روابط اصولى و مسالمت‌آميز در جوامع بشرى جارى گردد.

 

1) لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ (بقره151):

معلومات شما اندك بوده و هرچند دريايى از تلاش‏ها را بكار گيريد نمى‏توانيد بر معالم اصلى و جمعى موجود دست يابيد چرا كه ظرفتان محدود و تقديرتان حقير مى‏باشد.

 

2) لا تَاْ كُلُوا مِمّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللّهِ عَلَيْهِ (انعام121):

همه چيز بنام نامى پروردگارتان آغاز مى‏شود و سعادت و سلامت اشياء و اشخاص در پيوند درونى آنها با ذات اقدس كبريايى خواهد بود و هرگز از ياد نبريد كه بى‏خدايى، درديست كه علاج ندارد و ننگيست كه با هيچ نوع رنگى پاك نمى‏شود.

 

3)  لَمْ يَكُونُوا مُعْجِزينَ فِى الْاَرْضِ (هود20):

انتظار اعجاز از كسى نداشته باشيد زيرا كه معجزه در اختيار حق‏تعالى بوده و آنچه كه براى شما عجزآور است، به يقين در نزد يكتافرمانرواى بى‏رقيب، سهل، آسان و بى‏مقدار مى‏باشد.

 

4) لَمْ اَ تَّخِذْ فُلاناً خَليلاً (فرقان28):

در مراودات شخصى و معادلات خانوادگى خود، به چارچوب‏هاى اخلاقى و اعتقادى بنگريد كه گاهى به كفّاره مصاحبت با فردى، آدمى به عذابى مبتلا مى‏گردد.

 

5) لا تَسْتَعْجِلْ (احقاف35):

در ارزيابى‏هاى مختلف، خويشتن‏دار باشيد و به اوراق تقويم، مهلت دهيد تا وعده‏هاى گذشته تقديرنگار ابد، عملى گردد.

 

6) لَنْ نَصْبِرَ عَلى طَعامٍ واحِدٍ (بقره61):

اگر به نفْس سركش خود، مجال دهى، از كانون قناعت، فاصله گرفته و توسعه‏طلبى را در تمامى زوايايش پى‏گرفته و آن هنگام است كه ديوارى جلودارش نبوده و كامش در هيچ غذايى محصور نگشته و زياده‏خواهى او، منجر به ناملايمات روحى، جسمى و اجتماعى مى‏شود. پس به هر ترتيبى كه مى‏توانيد لجام اسب ديوانه خودخواهى را بگيريد تا از سقوط در درّه‏هاى حوادث ارضى و سماوى، مأمون گرديد.

 

7) لَنْ تَسْتَطيعُوا اَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّساءِ (نساء129):

محور عدالت، بسى سنگين و ثقيل بوده و نبايد در قبول مسئوليّت‏هايى كه وزنه عدل را تجلّى مى‏سازد، شتابان شد و بى‏مطالعه وارد گرديد كه بى‏عدالتى، از خشكسالى زشت‏تر و ستمگرى، از گرسنگى وحشتناك‏تر مى‏باشد و خصوصاً در عرصه خانواده، از گرايشات ظالمانه بپرهيزيد كه تبعيض در محبّت‏ها، اسباب فساد و فحشاء را به وجود مى‏آورد.

 

8) لَنْ تَرينى (اعراف143):

خدايتان، ديدنى نبوده و لكن، تجلّياتش بر اهل دل، مكشوف مى‏باشد، اگر مى‏خواهيد به كرانه‏هاى بزرگىِ او واقف شويد به آفريده‏هاى آن قاهر بى‏مثال بنگريد تا پى به اسرار توحيد برده و نمازى در خور مقام آن مخاطب گرانقدر را اقامه نماييد.

آيا تاكنون از امواج دريا، بلندى كوه‏ها، تنوّع ميوه‏ها، تطوّر جانداران و رموز اعضاء و جوارح خود، به شبكه‏هاى توليت بى‏بديل آن پادشاه ازل رسيده‏ايد تا از معرفت نهان به تعظيم آن مسجود بى‏نياز، ركوع نماييد و معناى سجود را در استحقاق انحصارى آن ياور خلايق بيابيد.

 

9) لَنْ يُصيبَنا اِلاّ ما كَتَبَ اللّهُ لَنا (توبه51):

به تو نمى‏رسد از قضاء و قدَر، مگر مكتوبى از مكنونات لم‏يزلى، پس چرا نگران آينده‏اى؟ مگر مى‏توانى در صفحات سرنوشت، تغيير دلخواه را ايجاد نمايى يا از گردنه‏هاى نفَس‏گير آتى، بگريزى؟ اعصابت را خراب نكن و احساس نزديكانت را جريحه‏دار ننما كه ايّام به سرعت باد، در گذرست و كاميابى و ناكامى در غروب عمر، به اختتام خواهد رسيد.

 

10) لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِه اِلهاً (كهف14):

چنان باش كه بر سر هر سفره‏اى ننشينى و هر نانى را نخورى و هر بيعتى را نپذيرى و زير هر چترى نروى كه صانع تو، سزاوارترين فرد در عبوديّت است و حريم كلامش را نگه‏دار كه مُحرِمِ كعبه دوست، محترم به هر سراست.

 

11) لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرارُ (احزاب16):

كرانه‏هاى سلطنتِ كِرامَ‏الكاتِبين، مدوّن در عجايب خلقت است و هيچ مسافرى را ياراى گريختن از ديواره‏هاى پيچ در پيچ طبيعت نمى‏باشد، از هر كه بگريزى از حيطه اقتدارِ رَبّ‏المَشارق و المَغارب، نتوانى جَست كه او جهيدن را مفهوم پريدن داد، پس چگونه مى‏توان، او را مفتون نقشه‏هاى خويش كنيم.

 

12)  لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللّهِ تَبْديلاً (احزاب62):

تمدّن ربوبى، رنگ‏پذير نبوده و به مصالح روزگار، تغييرات نمى‏پذيرد و كلّيّات موضوعه آن براى تمامى ملّت‏ها، كشورها، نژادها و نسل‏ها، تغييرناپذير مى‏باشد، يعنى هيچ پيامبرى، خلاف گفته رسول قبلى را بيان نمى‏كند و تناقض و درگيرى در جبهه موحّدان، منتفى خواهد بود.

 

13) لَنْ تَنْفَعَكُمْ اَرْحامُكُمْ وَ لا اَوْلادُكُمْ (ممتحنه3):

زياد به اطرافيانتان تكيه نكنيد كه دير يا زود، تنهايتان گذاشته و از احوالتان غافل مى‏شوند و با آلبومى از خاطرات تلخ و شيرين، رهايتان مى‏كنند و افسوس بر دلتان مى‏نهند و ناله‏هاى برزخى شما را بى‏جواب مى‏گذارند.

 

14) لا تُفْسِدُوا فِى الْاَرْضِ (بقره11):

اين خاك در زير پايتان، موجود زنده‏ايست كه با مشاعر خاصّ خود، با شما همكارى مى‏كند و وام‏دار معيشت همگان بوده و توقّع دلسوزى متقابل دارد، به محصولاتش تجاوز نكنيد و خوبى‏هايش را گرامى بداريد و مزد هنرنمايى‏هايش را در پروراندن دانه‏ها، با تطهير خود بدهيد و قابليّتش را پاس داريد.

 

15) لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ (بقره42):

آقاى فروشنده! اجناس نخاله و مرغوب را مخلوط كردن و به نام يك‏دست فروختن، گناه عظيم است.

اى نصيحت كننده! اختلاط سخنان خدا و نمايندگان رسميش، با كلمات همنوعانت، خيانت به آرمان وحدانيّت است.

اى معلّم! آميختن تعليمات درست با دانستنى‏هاى زيانبخش، نابود كردن ميهن است.

اى مهندس معمار! تركيب فرمول‏هاى ناكار با برنامه‏ريزى‏هاى متعارف، فروريختن ساختمان را تداعى دارد و خون‏بهاى قربانيان آن، قصاص است.

اى مَسندنشين كرسى قضاوت! تداخل گرايشات نفْسانى با قواعد تشريعى، شراكت با ابليس را عيان مى‏سازد و تاوانش، خشم مالكَ‏الرّقاب است.

 

16) لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ (بقره168):

دشمن ديرينه شما، صاحب صد دام است! همچون هزاردستان است كه با كوچكترين اشتباهى به تله‏هايش مى‏افتيد و آنگاه مى‏فهميد كه چرا نامش ابليس گشته و ممهور به رجيم شده، بدانيد از هر درى كه برانيدش از پنجره‏اى وارد مى‏شود و براى اِغواى آدم نخستين، گاه به شكل مار خوش خط و خال مى‏شد و زمانى به قيافه طاووس فريبنده جذّاب مى‏گشت.

 

17) لا تَاْكُلُوا اَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ (بقره188):

امرار معاش را اصلاح كنيد و كانال‏هاى شبهه‏ناك را ترك گوييد و باور كنيد كه ريشه همه پليدى‏ها، در اقتصاد، خلاصه مى‏شود كه اگر دارايى با حُسن تدبير انجام گيرد و با مُدپرستى نياميزد هرآينه از هر فاجعه‏اى به دور خواهيد ماند.

 

18) لا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكاتِ (بقره221):

تزويج را با تقدّساتش طلب كنيد و شائبه شهوات را از آن جدا نماييد كه ازدواج، به شرافت نسل و قداست مواليد، ممزوج گشته و هر نوع برداشت حيوانى و شهوانى، پشت كردن به تعهّدات انسانى را اخطار مى‏دهد.

 

19) لا تَتَّخِذُوا اياتِ اللّهِ هُزُواً (بقره231):

از تمسخر آيات الهى، حذر كنيد كه نُحوست آن، دامن‏گير آيندگان نيز خواهد شد. دست‏انداختن كتاب مقدّس و بى‏حرمتى به آن، به شيوه‏هاى مستقيم و غير مستقيم صورت مى‏گيرد كه مى‏بايد به امواج تبليغى مخالفين شريعت حقّه، آگاه گرديد.

 

20) لا تَاْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ (بقره255):

خواب و خوراك، فرآورده‏اى از صنايع خدايى مى‏باشند كه مخلوقات را بگونه‏اى در حصر خود دارند و هرگز بر ايجاد كننده خويش، غلبه و سِيطره پيدا نمى‏كنند، مرور زمان هم، شامل حال فرماندهى كلّ كائنات نمى‏گردد، به دليل آنكه، صِفر بر بى‏نهايت، عكس‏العملى نمى‏گذارد.

 

21)  لا اِكْراهَ فِى الدّينِ (بقره256):

ديندارى را با اخلاص تعقيب كنيد كه هرگونه فشار و زورى، بار ثواب را مى‏كاهد و چنانچه عملى، با رضايت فاعل انجام نشود واكنش كارآمدى در قيامتِ شخص نخواهد داشت، پس در امر به معروف نيز، رعايت اين فرمان لاهوتى را بنماييد تا از هر اتّهامى، مكتب مطهّر حاضر را شستشو دهيد.

 

22) لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ (بقره264):

اعانه‏هاى اخروى را با تمايلات سليقه‏اى خراب نكنيد و هرگز، مجاهدت‏هاى مالى را با ابلاغ آن، ضايع نسازيد كه هر گونه تظاهرى در اين زمينه، تخليه از اجر و پاداش را به دنبال دارد.

 

23) لا تَكْتُمُوا الشَّهادَةَ (بقره283):

اگر عالِم به حقايقيد، كتمان نكنيد و در كشف واقعيّت‏ها به حمايت مظلومين برخيزيد و فضايى را كه به نفع خودكامگان درست شده بر هم بزنيد.

 

24)  لا يَحْزُنْكَ الَّذينَ يُسارِعُونَ فِى الْكُفْرِ (آل‏عمران176):

اندوهگين نسازد شما را سياهى‏لشگر ناگرويدگان، كه قلوب زندگان در قبضه قدرت اوست و مى‏تواند مجموع آدميان را به مشرب متافيزيك بكشاند ولى اين روال را جايز مى‏داند.

 

25) لا تَقْتُلُوا اَ نْفُسَكُمْ (نساء29):

خودكشى نكنيد كه اين تن، عاريتى از بانى آنست و شما، فقط يك امانتدار مى‏باشيد، فراموش ننماييد كه، خودآزارى به هر شكلى، مؤاخذات شديدى را در معادتان ظاهر مى‏نمايد و اين تصميم، چنانچه غير هدف‏دار هم باشد، محاكمات آتى را عارض مى‏نمايد، مثل اشتغالى كه منجر به هدْم روح و كالبد گردد.

 

26) لا تَقْرَبُوا الصَّلوةَ وَ اَنْتُمْ سُكارى (نساء43):

نمازگزار به اقيانوسى از خلوص، نيازمندست تا نورانيّت ضرورى را در قيام و قعودش، به دست آورد و از انرژى‏هاى مندرج در قنوت و ركوعش، محروم نگردد.

 

27) لا تَتَّبِعْ اَهْواءَهُمْ (مائده48):

گوشَت را به آهنگ‏هاى ديگران نسپار كه اگر به سفينه‏اى جز وجدان، بنشينى، تو را در وادى حيرت و خسارت، پياده مى‏كند، گرچه رنگ و بوى متاع رقباى پروردگارت، جادويى بوده، امّا دوام و بقايى ندارد.

 

28) لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِ اللّهِ (انعام34):

شجره ايمان، در هيچ بوستانى، قابل تبادل نبوده و هيچ‏گونه بازپرورى چندمنظوره را نمى‏پذيرد، پس خاطر سياستمداران توطئه‏گر را از بابت تغييرات دلخواه و مصلحتى، در ميادين عقيدتى، راحت مى‏كند كه درختى را كه ابراهيم خليل، در بستر ستايش كاشت، هرگز برگ و شاخِ فسق و فجور نمى‏دهد تا شعبده‏بازان، طبق تئورى‏هاى خود، برداشت محصول نمايند و جامعه را به هر سو كه خواهند هدايت كنند.

 

29)  لا تُدْرِكُهُ الْاَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْاَبْصارَ (انعام103):

چشم‏هايمان، ناتوان‏تر از آنست كه بتواند منبع حيات را نظاره كند، در حالى‏كه همواره در تحت نظارت دائمى آن حاكم بلامنازعه هستيم و ذرّه‏اى در صفحه آفرينش از ديدِ فراگير او، پوشيده نمى‏باشد.

 

30) لا تُسْرِفُوا اِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفينَ (انعام141):

اسراف به معناى از بين بردن نعمت، كاريست غير منطقى و آتش‏زا، كه بايد در قالب مساعدت به همنوعان بينوا از ريخت و پاشهاى اضافى و منافى، حذر كرد.

 

31) لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ (انعام151):

حيف از تو كه مخاطبِ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحى باشى و به ذلّت معصيت، تن دهى و از دوست هميشه قدرتمندت، فاصله‏گيرى و رفاقت آن به وجود آورنده مصنوعات را از دست بدهى.

 

32) لا نُضيعُ اَجْرَ الْمُصْلِحينَ (اعراف170):

نويدى به تمامى اصلاح‏طلبان در اعصار و ازمنه مختلف: ايزد منّان به شما مُصلحان دلسوز و بى‏توقّع، چك‏هاى تضمينى داده كه در بخش‏هاى حفاظت و اعتبار، تنهايتان نگذارد.

 

33) لا تَكُنْ مِنَ الْغافِلينَ (اعراف205):

توبه كنيد از غفلت و بازى‏گوشى كه ورودىِ كليدى، در هر مفسده و مفجعه‏اى مى‏باشد. اگر با ديد بصيرت به مجالس ترحيمى كه در سراسر شهرتان برگزار مى‏شود بنگريد، غير ممكن است كه باز هم از نردبان خيانت و جنايت بالا برويد و سرانجامِ اعمال را ناديده بگيريد.

 

34) لا تَخُونُوا اللّهَ وَ الرَّسُولَ (انفال27):

مراقب ارتباطات روحانى و معنوى خود باشيد كه در اثر مسامحه‏اى، غبارى بر آنها ننشيند كه هر نوع سردى در بازار عبادات، باعث فروپاشى نظام فكرى و عرفانى شما خواهد شد.

 

35) لا تَنازَعُوا (انفال46):

از دعوا و جدال بپرهيزيد كه درگيرى، موجب شكستن بيرق اتّحاد شده و دشمنان را شادمان مى‏سازد و مخارج بيهوده‏اى را بر اجتماع، تحميل مى‏نمايد.

 

36) لا تَحْزَنْ اِنَّ اللّهَ مَعَنا (توبه40):

غمگين مباشيد از زيادتى مشكلات و تعدّد معضلات، كه قلم‏زن قادر، هوايتان را دارد و در گرگستان بلاخيز، بدون مدد نمى‏گذارد و عَرق مبارزات را از گونه‏هايتان پاك مى‏كند.

 

37) لا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللّهِ (يونس106):

كتابى را كه نشان از رُخ يار ندارد مگشاييد كه عشّاقُ‏الْوحيد، تك‏تاز دشت معرفتند و راه به غير شارع لدنّى ندارند.

 

38) لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ اِلَّا بِاِذْنِه (هود105):

به خيالت كه هرگاه خواستى مى‏توانى نطق كنى! هيهات كه زبان به امر مديريّتى مى‏چرخد كه طبقات بى‏ستون را بر يكديگر نهاد و فيمابين هر كدام، منظومه‏هايى قرار داد كه در شمارش آنها، عقل، مبهوت ماند و علم، متحيّر گشت.

 

39) لا تَقْصُصْ رُءْياكَ (يوسف5):

رؤياهايت را به كسى مگوى كه نوشتار غيب است و اِشراف اطرافيان به آن، بِداء را به همراه دارد و انفصال از وعده‏ها را خاطرنشان مى‏سازد.

 

40) لا يَنْقُضُونَ الْميثاقَ (رعد20):

پيمان‏شكنى نكن كه حرمت ميثاق را با خون نگاشته‏اند و هر قدر كه طرف قرار تو، مهم‏تر باشد، توبيخ در عمل، عميق‏ترست، پس بنگريد كه عهد اَلَست را چگونه منزّه مى‏داريد و چه پاسخى بر گردش افعال خود داريد.

 

41) فَلا تَقُلْ لَهُما  اُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما (اسراء23):

مقامات پدران و مادران را جدّى بگيريد تا دچار آفات طبيعى و قهر الهى نشويد. وجود مراكز نگهدارى از سالمندان در شهرها، اگر به منظور حفظ آرامش و احياى عزّت آنان باشد، كاريست متعالى و مأجور، امّا چنانچه بخاطر گريز از مسئوليّتِ پذيرايى از آنها بوده، اقداميست قهرآميز و غير انسانى كه ابرها را خالى از آب كرده و درياها را قربانگاه گردشگران نموده و درختان را زردى داده و ريشه جنگل‏ها را مى‏خشكاند و اعصاب را مى‏فرسايد و احساس را مى‏لرزاند.

 

42) لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً اِلى عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ (اسراء29):

اندازه‏گيرى در بذل و بخشش، نمودارى از درستى بوده و هرگونه افراط و تفريط را انحطاط از مسير راستى مى‏بيند.

 

43) لا تَقْرَبُوا الزِّنى (اسراء32):

به فرازهاى تربيتى در امور جنسى بنگريد كه عظمت تسلسل خلقت در ارج نهادن به امر توالدست، پس در انتخابات مربوطه، هوشيار و دقيق باشيد.

 

44) لا تَقْرَبُوا مالَ الْيَتيمِ (اسراء34):

حبّ مال را از خود دور كنيد تا منجر به حرام‏خوارى نشويد و تصاحب اموال نامشروع را آرمان نماييد! وقتى كه مسأله تعشّق با ثروت، مطرح شود، قساوت قلب را مى‏گستراند و آن زمان، اشك يتيم، آه بيوه غريب، التماس فقير، فغان گرسنه و خودزنى بيمارِ ندار، موجى را در وجود آدمى، ايجاد نمى‏نمايد.

 

45) لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِه عِلْمٌ (اسراء36):

بر مواضعى كه پرده از شك دارد، اصرار نورزيد كه هرگونه اظهار نظرى، عقبات آتشين را تداعى مى‏كند، وقتى كه خواستيد نظرتان را پيرامون شخص و يا چيزى بيان داريد، درون و برونش را معاينه كنيد، اگر ظاهر و باطنش قابل تفسير بود قدم به جلو بگذاريد وگرنه به خود رحم كنيد و اين اندام بى‏گناه را به شكنجه‏خانه قيامت نسپاريد.

 

46) لا تَمْشِ فِى الْاَرْضِ مَرَحاً (اسراء37):

درين مكتب پرورشى، تحقيقى، ادبى و تكاملى، براى هر يك از زواياى زندگى، تصوير روشنى از ارزش‏ها و حقّ تقدّم‏ها موجودست كه از آن جمله، چگونه راه رفتن و با چه اطوارى حركت‏كردن، كه نسخه اين آيه، چنين حدودى را برگزيده: نه چنان آهسته رو كه گمان تكبّر در تو رود و نه بگونه‏اى تند برو كه وقارت كم شود و شكل دويدن داشته باشد و اين چارچوب، گوياى ظرافت ميانه‏روى و اعتدال بوده كه در تمامى موارد حياتى، ريشه دارد.

 

47) لا تَقُولَنَّ لِشَاىْ‏ءٍ اِنّى فاعِلٌ ذلِكَ غَداً (كهف23):

در دايره سرنوشت، آنقدر به استقلال نرسيده‏اى كه بى‏احتياط، چك‏هاى آينده را عرضه نمايى، مگر مأمور تاريخ به تو ضمانت‏نامه داده كه حتماً حواله‏هاى مقرّره را در وقت خود پاس مى‏كنى؟ پس چاره آنست كه در هر قرار و مدارى، به مخاطبت قيد كنى كه اگر بودم، با اين شرط، خاطره مسافر بودنت را تازه مى‏كنى.

 

48) لا يَضِلُّ رَبّى وَ لا يَنْسى (طه52):

خداى تو، چيزى را از ياد نمى‏برد و در حكمرانى او، فراموشى ديده نمى‏شود، يك‏وقت نگويى كه آنقدر نفوس در دنيا ريخته كه ما را از قلم انداخته! علم علّامه مطلق، حساب قطرات باران، ضربان قلوب، تلاقى پلك‏ها و امواج آب‏ها را دارد كه اگر بيلانش را ملاحظه كنى البتّه كه مجنون شوى!

 

49) لا تَعْجَلْ بِالْقُرْانِ (طه114):

در فهم فرهنگ مصحف شريف، عجله نكنيد كه هر نقطه‏اش، بابها در مفاهيم فنون و علوم دارد و بايد پابه‏پاى متخصّصين، تحليل شود كه شارحين دانا، برگزيدگان غديرند كه پرچمِ فى بُيُوتٍ اَذِنَ اللَّه در منازلشان به اهتزاز درآمده و بيرقِ فَسْئَلُوا اَهْلَ الذِّكْر بر گنبد سبزشان علامت‏گذارى شده.

 

50) لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ (نور35):

اين آخرين شريعت حقّانى، بى‏نياز از سوغات شرق و غرب است و سالك خود را در هر يك از ابعاد، غنى كرده و علّةالعلل در همه سرگردانى‏ها و سرافكندگى‏هاى مسلمين، انفصال از مخازن قوىّ اطّلاعاتى ماوراء مى‏باشد كه در اختيار خلفاى رسمى پروردگار عالميان است.

 

51)  لا تُطيعُوا اَمْرَ الْمُسْرِفينَ (شعراء151):

پيرو كسانى نباشيد كه وقت و سرمايه‏هايتان را به هدر مى‏دهند و اراده به سوارى، از مركب آراء شما را دارند و كاخ‏هايشان را بر سياهى لشگرتان، بنا مى‏نمايند.

 

52) لا تَفْرَحْ اِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ الْفَرِحينَ (قصص76):

شادى كردن، جا و مكان دارد، اين‏كه انسان دائماً به نوار جوك گوش دهد و در مجالس خوشگذرانى باشد، غفلت از سرشتى است كه تلخى در كرانه‏هايش بوده و فنا در يك قدميش قرار دارد.

 

53) لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللّهِ (روم30):

صنايع خداوندى، نفوذ ناپذيرند و پوسته‏هاى محكمى دارند كه آدميزاد كنجكاو گستاخ، نتواند به ميل خود به امانت قديم، دست‏اندازى كند و تغيير ماهيّت دهد.

 

54) لا يَحيقُ الْمَكْرُ السَّيِّى‏ءُ اِلاّ بِاَهْلِه (فاطر43):

نيرنگباز، تير بلا بر خود مى‏زند گرچه نشانه به غير دارد امّا از كمانه كردن خبر ندارد كه به چه شكلى دود و دمش، حال و هواى شخص را فرا مى‏گيرد و راه تنفّس را بر او مى‏بندد.

 

55) لا تَايْئَسُوا مِنْ رَوْحِ اللّهِ (يوسف87):

در زير كوه مشكلات، نيروى اميد را از دست ندهيد كه پروراننده شما، عزيزتر از آنست كه دست‏سازهاى خود را در برابر غول‏هاى هولناك، تنها بگذارد.

 

56) لا تَسْتَوِى الْحَسَنَةُ وَ لَا السَّيِّئَةُ (فصّلت34):

هرگز بين زشتى‏ها و زيبايى‏ها، پلى زده نمى‏شود و برابرى به كفّه متضادّشان نمى‏سزد هرچند كه چرخ فلك به عجائب روَد و ناپاكى‏ها، بعنوان ارزش‏هاى جاذبه‏آميز، مطرح شوند.

 

57) لا تَعْلُوا عَلَى اللّهِ (دخان19):

يك‏وقت از زيادى نعمت، بى‏پروا نشويد كه حضرت واجبُ‏الوجود، مخلوق هتّاك را نمى‏بخشد و به زنجيرهاى عذاب مى‏كشاند. جاى بسى خجلت است وقتى مال‏دارى را مى‏بينيد كه اربابش را فراموش كرده و يا ملّاكى كه بنّاى مستغلّات را از ياد برده و يا صاحب‏منصبى كه متكبّرانه بر مسند استبداد، تكيه زده، در هر شرايطى كه قرار داريد در ذهن خويش مرور نماييد كه حىّ لايموت، هموست و غير او، همه در استهلاك و استمرارند.

 

58) لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ (حجرات11):

همديگر را كوچك نشماريد و آبروى يكديگر را نبريد كه در ميزان دادگسترى فردا، مسئول خراب‏كردن همنوعان هستيد و آنجا، وسيله‏اى براى دفاع و تسويه حساب‏ها نداريد.

 

59) لا تَجَسَّسُوا وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً (حجرات12):

به زندگى خصوصى مردم، كارى نداشته باشيد و در ريزه‏كارى‏هاى درونى آنها كاوش نكنيد كه هر چه كنجكاوى شود دردسرهايتان بيشتر مى‏گردد و علايق متقابل، كم‏رنگ‏تر مى‏شود.

 

60) لا تَمُنُّوا عَلَىَّ اِسْلامَكُمْ (حجرات17):

قدر دينتان را بدانيد و با اعمال نسنجيده آن را به دل نزنيد كه بهايش را برترين شخصيّت‏هاى ذرّيّه آدم و حوّا، داده‏اند و ما را رايگان، مفتخر به بهره‏بردارى كرده‏اند، تمامى فراز و نشيب‏هاى گذشته، يادآور مصائب شكننده‏ايست كه منتخبين امّت، به منظور نجات جامعه از مخاطرات پيچيده، متحمّل گشته‏اند.

 

61) لا تُخْسِرُوا الْميزانَ (رحمان9):

ترازوها را خروسان سحرى بدانيد كه نغمه در مساوات مى‏دهند و همگان را دعوت به پايبندى به آرمان دادگرى مى‏نمايند. اى فروشندگان! سخن امير اعدل را به خاطر بسپاريد كه در گورستان، فرياد مى‏زد: كجاييد اى گروه تجّار، كه حرص در تجارت داشتيد و بى‏امان، به سودا مى‏رفتيد و روى محرّمات، ترمز نمى‏كرديد! اكنون برخيزيد كه دكّان‏ها به يغما رفت و مايملك به تاراج گشت و ميراث به تقسيم گراييد و اكنون در غل و زنجير ندامت، گوش شنوايى به نوازشتان نمى‏آيد و دست گره‏گشايى به ملاطفت نمى‏رسد، لذّت زحمات را ديگران بردند و مكافات و كفّارات را به شما دادند! آيا اين انصاف است از آنها و پاداش است بر شما!؟

 

62) لا يَمَسُّهُ اِلَّا الْمُطَهَّرُونَ (واقعه79):

مجلّد عتيق (قرآن) را گرامى بداريد و با آن، سياسى‏كارى نكنيد كه پاك‏باختگان گود معرفت، به مراتب عرفانى آن، نائل مى‏آيند و دنياطلبانِ آخرت‏فروش را با رموز بى‏كران آن، كارى نباشد.

 

63)  لا يَسْرِقْنَ وَ لا يَزْنينَ و لا يَقْتُلْنَ اَوْلادَهُنَّ وَ لا يَاْتينَ بِبُهْتانٍ (ممتحنه12):

غالباً گناهانى دامن‏گير بانوان مى‏شود كه براى جلوگيرى از آنها بايد بر هشدارهاى ذيل، پايبند باشند:

الف) وارسى‏هاى مالى در بخش‏هاى پولىِ خانوادگى.

ب) حفظ عفّت از هرج و مرج و پايدارى در قلعه عصمت و استمرار در پاكدامنى.

ج) بذل عواطف به فرزندان و ايثار در مودّت به بچّه‏ها و پاسدارى از جنين در مراحل تكوين.

د) دست كشيدن از تهاجمات نفسانى و فرونشاندن خشم و اِطفاء انتقام، كه در اين صورت، گواهينامه تقوا را دريافت خواهند كرد.

 

64) لا تَكُنْ كَصاحِبِ الْحُوتِ (قلم48):

از تأديب پيامبر گرانقدر، يونس، عبرت گيريد و در برابر يورش معاندين، شانه خالى نكنيد و جا نزنيد كه اهمال در تبليغات دينى، واكنش سريع و سنگينى را به دنبال دارد و چاره آنست كه صبورى پيشه كرده و با تقيّه، به مسير، تداوم داده و توكّل را در هر گامى، تازه نماييد.

 

65) لا نُريدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً (دهر9):

در وقت تنگ‏دستى و فلاكت، عصبانى شده و مى‏گويى، چرا مرا به دنيا آوردى؟ چه نيازى به من داشتى؟ آوردنم به اين شكنجه‏گاه، ستمگرى به حقّ من بود! تو كه چنين كلمات زننده‏اى مى‏گويى، مثل كورى هستى كه تشنه‏لب به كنار چشمه آمده و قيل و قال مى‏كند، مانند مريضى مى‏باشى كه در اطاق عمل، بى‏تابى مى‏نمايد و طاقت ندارد چند ساعتى را دندان به جگر گرفته و از شرّ ميكروب‏ها و غدد سرطانى، خلاص شود.

آخر، آدمِ فهميده و منوّرالفكر! درك مى‏كنى كه چه مى‏گويى؟ مگر هم‏طراز با او هستى كه تو را اذيّت كند؟ چه خصومتى با آفريده‏اش دارد كه در روغن داغ، قرارش دهد؟ او مفهوم رفاقت است، او معناى مهرورزى مى‏باشد، اين ميزبان رئوف، هرگز با شدائد از ميهمان نحيفش پذيرايى نمى‏كند بلكه همه تقصير در وجود ماست و به قول شاعر: تو خود، حجاب خودى، از ميان برخيز!

 

66)  لا اَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ (كافرون2):

اگر با ديدن يك فيلم، رنگ عوض مى‏كنى و با شنيدن اخبار فلان كشور، دهانت آب مى‏افتد و در برخورد با يك كتاب ترجمه شده، زيرورو مى‏شوى و يا با حضور در يك جمع، جذب اين و آن مي شوي و رو به قبله‌ي مدعيان، نماز مي‌خواني، آگاه باش كه اگر هر جايى‏مَآب باشى و ريشه‏ات را نجويى، به هرجا كه رَوى، آسمان همين رنگ است هر چند روزى از عمرت را در يك محمل اعتقادى، صرف مى‏كنى و سپس با انبانى خالى و پرونده‏اى آكنده از ظلمات روحى و جسمى، مأوايت را ترك مى‏كنى و به زير پاى عابرين پياده مى‏خزى!

 

 

مجموعه ‌ي فريبنده  (دنـيـا)

 

دنياطلبان ، راه به فرجام ندارند             مستانِ دغل، روزِ خبر، يار ندارند

هر جا كه روى، غلغله مكر و فريبست            هرجا نگرى، عشوه شيطان لعينست

روزانه بخوان نغمه لاهوت تو با هوش           عاقل نكند ميل هوس‏بازى مدهوش

 

نظر شما در مورد دنيا چيست؟

آيا شناخت كافى از ديار مادّى كنونى داريد؟

شناسنامه خانه خاكى را چگونه مى‏توان به دست آورد؟

آيا از ورود خود به اين سرا و تداوم زندگى در آن راضى هستيد؟

براى يافتن بيوگرافى محيط زيست خويش، بايد از تنها منابع موجود كه كتب عتيق است بهره جست و به كنكاش پرداخت زيرا كه معمار هستى مى‏داند اصل و فرع جهان چگونه بوده و زير و بم آن به چه شكلى مى‏باشد و مراتب حُسن و قُبح مربوطه در چه كيفيّتى است، نظرات عمومى مسافرين در اين ميهمانسرا ملاك نبوده زيرا كه همگى، چشم و گوش بسته آمده و ناخواسته مى‏روند و دستخوش حوادث غير مترقبّه مى‏شوند و صفحات تقويم را با بي‌اطلاعي ورق مى‏زنند و فرداى عمر را در ناشناختگى در مى‏نوردند.

پس ما مى‏مانيم و بنيانگذار گيتى كه اين‏همه قدرت‏نمايى را فقط در شش ‏روز آفريده و اسرارآميزترين مخلوق را از قطره آبى، نما داده و زواياى مثلّث خداشناسى، انسان‏شناسى و دنياشناسى كاملاً به يكديگر ربط داشته و توجيه متقابل دارند و اينك همگام با هم به دانشگاه قرآن برويم و از دانشكده دنياشناسى كه به رشته‏هاى آسيب شناسى، ژنتيكى و افزاريابى تقسيم مى‏گردد دروس تقويتى و تجديدى را مرور نماييم تا با آمادگى فراترى به معاينه آينده بپردازيم و بر طبق سنت انبياء بياموزيم كه از مظاهر دنيا بهره گيريم ولي اسير آن نشويم و براي كسب مداخل آن مرتكب ظلم و فساد نگرديم.

 

1) اَ لَّذينَ اشْتَرَوُا الْحَيوةَ الدُّنْيا بِالْاخِرَةِ (بقره86):

اينجا، به مثابه بازار مكّاره‏اى گسترده است كه آدميان به سوداگرى پرداخته‏اند و در قبض و بسط امور، جان را سرمايه كرده و زمان را بها قرار داده‏اند، پس به هوش باشيد تا مغبون سياستمداران كهنه‏كار نشويد و ثروت خداداده را از حسابتان نربايند.

اين يك امر طبيعى بوده كه الآن در مقطع مادّيات هستيم و تا نيروى معنوى نداشته باشيم چيزى از متاع آخرت را درك نمى‏كنيم و ممكن است در ترازوى عقل، تجمّلات اين‏سوى مرز خاكى را انتخاب كرده و شرافت ماوراء را قبول ننماييم.

 

2) اِصْطَفَيْناهُ فِى الدُّنْيا وَ اِنَّهُ فِى الْاخِرَةِ لَمِنَ الصّالِحينَ (بقره130):

بهترين نوع كاميابى و بهروزى آنست كه حواله نيكبختى براى بنده‏اى صادر شود و در هر دو ديار مقدّماتى و انجامى، به شادكامى و روسفيدى موفّق گردد.

 

3) رَبَّنا اتِنا فِى الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِى الْاخِرَةِ حَسَنَةً (بقره201):

فراگيرترين خواهش آنست كه بخواهى از مسئول عظيمُ‏الشّأن جهان، تا تو را از خيرات دنيوى و پايانى، بهره‏مند سازد كه اگر بر پل ميانى (دنيا)، از خطرات دور بمانى، تداوم‏بخش مصونيّت تو بر صراط محشر مى‏باشد و از اُفت و خيزهايى كه همه محشورشدگان به آن مبتلا گردند در امان خواهى ماند.

 

4) حَبِطَتْ اَعْمالُهُمْ فِى الدُّنْيا وَ الْاخِرَةِ (بقره217):

كوردلان در اين نشئه، چون از درك اولويّت‏ها محرومند و منطقِ خورشيد وحى را نمى‏يابند لاجَرم در عقبات سهمگين بعدى نيز دچار مشكلات لاينحل شده و به پرتگاه‏هاى دهشتناك، سقوط مى‏كنند، پس در فهم هويّت خويش دقيق شويد و ماهيّت ايّام فعلى را ارزيابى نماييد تا به تشويش نهان، آلوده نگرديد.

 

5) اَلْمَسيحُ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجيهاً فِى الدُّنْيا وَ الْاخِرَةِ (آل‏عمران45):

يكى از عارفان وزين و شهير كه در زمره منتخبين طراز اوّل واليان حق است، عيسى مسيح مى‏باشد، او از ناميان رسولان بوده و جايگاهى بس بزرگ را در اقيانوس رسالت، دارا گشته و نسخه‏هاى كريمانه‏اش زرنگار انجيل بوده و خدايش وى را اعجاز صمدانى كرده و بر قداستش، الواح نازل نموده است.

بارى چنانچه به زندگينامه آن رادمرد طبابت و زعامت، تحليلى نيكو داشته باشيد ذخايرى از معالم و مفاهيم وحدانى را مى‏بينيد كه چگونه برخوردى با منزلگه نابسامانى‏ها داشته و درس‏هاى آموختنى بسيارى مشهود است كه تماماً مبيّن طرح دنيا بعنوان گذرگاه و مزرعه‏اى براى كاشت، داشت و برداشت قيامت است.

 

6) مَا الْحَيوةُ الدُّنْيا اِلاّ مَتاعُ الْغُرُورِ (آل‏عمران185):

دنيا، كالايش دروغ، سودش كاذب، تبليغش نادرست، آرمانش تخيّلى و آرزوهايش بر باد است، اگر به تعريف آن از حكمت لاهوتى واقف شويد در مى‏يابيد كه به اين‏همه قيل و قال و طول و عرض، برچسبِ جنس و متاع مى‏زند و اين درحاليست كه به رقيب آن (آخرت)، مهمترين عناوين و بارزترين اعتبارات را عطا نموده است.

 

7) مَتاعُ الدُّنْيا قَليلٌ وَ الْاخِرَةُ خَيْرٌ (نساء77):

در سنجش لايزالى، اين دو كفّه برابرى ندارند گرچه از هنگامى كه از مادر پا به اين مجموعه رنگارنگ گذاشته‏ايد تا چشم كار كرده در و ديوار و فرش و سقف دنيايى ديده‏ايد برايتان چنين قضاوتى مشكل است كه عَرَصات ناديده و ناپيدا را بر تنقّلات ناپايدار ترجيح دهيد امّا حق همان است كه فرمانرواى كائنات گفته كه، دوّمى از اوّلى بهتر است!

 

8) فَعِنْدَ اللّهِ ثَوابُ الدُّنْيا وَ الْاخِرَةِ (نساء134):

اگر با خدا باشى، خدايت عيش دنيوى و نوش اخروى را برايت هموار مى‏سازد. بدان‏كه اصل لذايذ را حكماى اسبق در چند چيز خلاصه كرده‏اند:

الف) آب سردى در تابستان.

ب) پوشش گرمى در زمستان.

ج) مركب رامى در سفر.

د) همسر خوش‏خُلقى در حضر.

ه) دكّه‏اى در بيع و شراء.

ى)جسمى سالم و روحى آزاد، و الباقى آن، تشريفات زائدى بوده كه مايه دردسر شده و خستگى مُفرط نهايى را به دنبال دارد.

 

9) وَ مَاالْحَيوةُ الدُّنْيا اِلاّ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ (انعام32):

اگر دنيا، موضوع انشاء شما در مدرسه تجربه باشد چه مى‏نويسيد؟ هر چه قلم‏فرسايى كنيد و به آن شاخ و برگ دهيد و يك‏قطار، ترانه بسازيد كه اينست و آنست و به تعبير برخى شعراء، به آفتابش، گوش و لب و ابرو دهيد و به ماهش، شانه و زلف و لبخند و به درختش، ريسه‏هاى لامپ و به كوهسارش، سُرسُره‏هاى بخت و به دريايش، بوق و كرناى عروس! باز هم حرف، حرف بانى و مهندس ازل و ابدست كه در يك كلام مى‏گويد: همه‏اش بازى و وقت‏كُشى مى‏باشد.

 

10) اَ رَضيتُمْ بِالْحَيوةِ الدُّنْيا (توبه38):

از جمله تمايزات بين اين دو اقامتگاه، مدّت درنگ در آنست كه به ترسيم صحيفه نور، يكى در تعجيل و تسريع است و ديگرى در خُلد و پايندگى، حال بگوييد كدام را مى‏پسنديد؟

 

11) مَثَلُ الْحَيوةِ الدُّنْيا كَماءٍ اَ نْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ (يونس24):

به تماثيل مصحف شريف بنگريد كه به مال‏داران مى‏گويد: بايد به مانند باران عمل كنيد كه از آسمان بر اهل زمين مى‏بارد و به همه كرامت مى‏بخشد، آيا هنگام بارش آب گوارا، به موجودات تحتانى آن تبعيض مى‏شود و درختى آبيارى مى‏شود در حالى كه گياه مجاورش محروم بماند؟ يا آنكه بالسّويّه، سيراب مى‏گردند؟ اگر اراده به بقاى شرافت و محبوبيّت خود داريد، بذل و بخشش را پيشه كرده و از بخل و لئامت بپرهيزيد كه اين‏گونه حصارها باعث قهر طبيعت شده و روزگاران را اين‏گونه انفجارآميز مى‏نمايد.

 

12) وَ اُ تْبِعُوا فى هذِهِ الدُّنْيا لَعْنَةً (هود60):

يكى از نفرين‏هاى متعارف در جامعه، لعنت كردن است و اين لعنت، سرپوشى براى تمامى زشتى‏ها، خفّت‏ها و ناراحتى‏ها مى‏باشد، اين فقره از نسيم جبروت، اعلان وضعيّت فوق‏العاده مى‏كند كه حواس‏ها را متمركز سازيد كه برخى از موضع‏گيرى‏ها، عكس‏العمل منفى در قالب فوق‏الذّكر دارد و اگر به چنگك عذابش دراُفتى، وراُفتى و از هيچ مُنجى و مُصلحى، كارى صورت نخواهد گرفت و اكنون به فراز تربيتى آن نگاه كنيد كه نبايد اشخاص را مورد لعن قرار دهيد و نيز از افعالى كه شما را ملعون خالقتان مى‏نمايد اجتناب كنيد كه زيبايى و جاذبه ايّام در آن مى‏سوزد و محو مى‏شود.

 

13) اَلْمالُ وَ الْبَنُونَ زينَةُ الْحَيوةِ الدُّنْيا (كهف46):

مايَملك خود را به شكلى نگه داريد كه با امانت چنين مى‏كنيد زيرا از روزى كه تاريخ‏نگاران نگاشته‏اند، قطار اموال، در حركت بوده و در هر ايستگاهى، وديعه‏داران را سوار و پياده كرده، بنابراين، وابستگى خويش را به نوعى تنظيم نماييد كه با فراز و نشيب آن دگرگون نشويد و روحيّاتتان نامتعادل نگردد و حقيقتاً كه زهى بى‏خبرى و بيچارگى!

وقتى صاحب‏مالى، در حفظ اثاث خود ناتوان و عاجز مى‏شود و با قفل، زنجير، شاه‏كليد و گاوصندوق هم قدرت حراست از حاصل عرق جبين و كدّ يمين را ندارد و يا با همه اقتدار و عزّت به گوشه قبرستان مى‏خزد و ذليلانه، شام غريبان خود را برپا مى‏دارد و محصول دوندگى‏ها و خون‏دل‏خوردن‏ها را براحتى در اختيار بازماندگانش قرار مى‏دهد باز هم شخصى پيدا مى‏شود كه براى مُكنت فرياد بزند و سينه چاك كند و نهايتاً در سى‏سى‏يو و آى‏سى‏يو جان به جان آفرين تسليم نمايد و در آخرين دقايق سَكَرات، ناظر تهاجم مُغولانه ورثه به ماتَرَكِ خويش باشد و كسى به التماس‏هاى او اعتناء نكند و با همان دست‏هايى كه ثمره كفالت خردمندانه نان‏آور خانواده بوده به خاك سپرده شده، آيا براى فقدان چنين آب شور و نان خشكى بايد گريست و براى بدست آوردنش به هر جنايتى تمايل نمود؟

 

14)  كَذَّبُوا بِلِقاءِ الْاخِرَةِ وَ اَ تْرَفْناهُمْ فِى الْحَيوةِ الدُّنْيا (مؤمنون33):

چه كسى به ريخت و پاش‏هاى بى‏حدّ و مرز و بدون قانون و قاعده مى‏پردازد؟ آهنگِ بى‏مرگِ فرامحيطى مى‏گويد: آن فرومايه‏اى كه نداى انبياء را باور نمى‏كند و نهيب تورات، صُحُف، زبور، انجيل و قرآن را نمى‏پذيرد هرچه دارد به پاى اين بُت چوبين، خيالين و سراب‏گونه مى‏ريزد و آنگاه كه تَرْكَش مى‏كند كمرش از حرص و ولع، خميده و مويش از فرط پريشانى به برف گرائيده و آخرين جمله‏اى كه از خود به بايگانى سلّول انفرادىِ گور مى‏سپارد مشتى آه و ياوه است كه با تمسخر مأمورين برزخى، مواجه شده و سنگ لحد به او خاموش‏باش مى‏گويد.

 

15) اِنْ هِىَ اِلاّ حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثينَ (مؤمنون37):

افرادى كه كافر به متافيزيكند، همه تحوّلات، تغييرات و تحرّكات را در قالب اين چهارديوارى مى‏دانند و به تلاش‏ها، جهش‏ها و كوشش‏ها در جدول سنين خود برنامه مى‏دهند و مردن را انتهاى راهِ تنفّس مى‏دانند و قبور را تابلوهاى يادگارى مى‏بينند و ديگر هيچ! هر چه هست همين‏جاست! اگر بهشت است و اگر جهنّم! اگر بُردست و اگر باخت!

 

16) وَابْتَغِ فيما اتيكَ اللّهُ الدّارَ الْاخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصيبَكَ مِنَ الدُّنْيا (قصص77):

اين نصيحت ملوكانه از دربار خداونديست كه شما خاكيان را چنين درس‏هايى به‏ياد ماندنى مى‏دهد: نه دنيا را بخاطر آخرت ترك كنيد و نه معاد را با رقيبش معاوضه نماييد بلكه هر كدام، جايگاه مخصوص خود را دارند، اوّلى، مقدّمه دوّميست، در نخستين فرود، توشه برمى‏داريد براى آخرين هبوط، در اين يكى، بذر مى‏كاريد و در آن مكان، دريافت مى‏داريد، پس هر كدام لازم و ملزوم همديگرند.

 

17) قالَ الَّذينَ يُريدُونَ الْحَيوةَ الدُّنْيا يا لَيْتَ لَنا مِثْلَ ما اُوتِىَ قارُونُ (قصص79):

اينقدر تبِ پول نداشته باشيد كه، خوشا به حال فلانى، چه عشقى مى‏كند و چه احوالى دارد! معاينه نماييد عاقبت امورشان را كه چِسان، نفَس مى‏بازند و خانه عوض مى‏كنند، گنج قارون را تمثيل مى‏كنيد و آب دهان از افسانه‏اش سرازير مى‏كنيد امّا از كيفيّت نقل مكانش بى‏خبريد! فراعنه خدايگانِ روى زمين را با طلا، نقره، كوزه‏هاى گندم و عسل، دفن نمودند و هزاران سال بعد، نصيب باستان‏شناسان و حفّاران گرديد و براى آنها، تدفين، همسان با بردگان شد!

 

18) فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيوةُ الدُّنْيا وَ لا يَغُرَّنَّكُمْ بِا للّهِ الْغَرُورُ (لقمان33):

آقاى لايق و باپرستيژ! اتومبيل شيك و آخرين‏سيستم برازنده تو، امّا هرگز با آن، ژِست نگير و اطرافيان را تحقير نكن كه دودِ جگر سوخته‌ي ندار، تجمّلات تو را خاكستر مى‏كند، از مسكن مرفّه استفاده نما ولى حاضر به خفّت همنوعانت نشو كه فوّاره چون بلند شود عاقبت سرنگون شود.

 

 

شناخت ترمزها  (ترس: خوف)

 

ترس در گزينه‏هاى اقبالى و ادبارى

 

از مشتركات انسانى و حيوانى است كه گاه مذموم بوده و زمانى ممدوح مى‏نمايد. در مثلّثِ جامعه‏شناسى - انسان‏شناسى - خداشناسى، جايگاهى متفاوت، متضاد، متعادل، مترادف و متكامل دارد كه مشمول مباحثى چند است و در خور درنگ و تفكّر خواهد بود و در سطور اين جريده، از افق وحى به ارزيابى اقسام وحشت مى‏پردازيم تا تنوير افكار نموده و مسائل تربيتى را از جويبار ربّ‏العالمين، اتّخاذ نماييم:

 

1) وَلَنُسْكِنَنَّكُمُ الْاَرْضَ مِنْ بَعْدِهِمْ ذلِكَ لِمَنْ خافَ مَقامى وَ خافَ وَعيدِ (ابراهيم 14):

هرچه در سايه خوف ظالمان، لرزيديد، فرَجى آيد و كليد شهرهايشان را با ظهور حق، به دست گيريد و چنين انقلاب غير مترقّبه‏اى، پاداش كسانى است كه اهوال كبريائى را در بندبندِ وجودشان، احساس مى‏نمايند و گزارشات غيبى را به گوش جان مى‏سپرند.

 

2) وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّه جَنَّتانِ  (الرّحمان 46):

هركه خائف مرتبه ربوبى شود و حريم پادشاهى آن فرمانده هستى را پاس دارد، از دو جزاى دلربا كام مى‏گيرد، يكى در خاكى‏سراى پُل‏مَآب و ديگرى در جاويدستان قشنگ‏تر از هر خيال، در اوّلى، تبرئه از هر واقعه مخوفيست كه آحاد جامعه را به اضطراب مى‏كشاند و به مأجور، طمأنينه داده و در دوّمى، نسيم طراوت‏بخش فردوس است كه حوالت ميهمانش مى‏كند.

 

3) وَ اَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّه وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى  (نازعات 40):

اگر كاربراتور ماشين زندگيت را به درستى، ميزان هوا كردى، هرگز موتور عمرت نمى‏سوزد و هواى اطرافت را آلوده نمى‏سازى و از سرعت عباداتت، كاسته نمى‏شود و دستگاه دسترنجت اِسقاطى نمى‏شود.

 

4) فَاِذا خِفْتِ عَلَيْهِ فَاَ لْقيهِ فِى الْيَمِّ وَ لا تَخافى وَ لا تَحْزَنى (قصص 7):

اى يوكابد، از تهديدات فراعنه نترس و از بوق تبليغات توخالى حكّام جور، عقب‏نشينى نكن و موسى را به آب بينداز كه نگهدارنده فرزندت، ماييم و بزودى پسرت را با عزّت و سرافرازى، بسويت بازمى‏گردانيم.

 

5) وَ اِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَيْنِهِما فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ اَهْلِه (نساء 35):

براى اجتناب از سوء تفاهم در مسائل خانوادگى، به مشاورين كارشناسى مراجعه كنيد كه شنونده مشكلاتتان باشند و با ارائه خدمات فكرى و عاطفى، درگيرى‏ها را برطرف سازند و كدورت‏ها را به باد هوا بسپارند و اين نكته در كانون گرم خانواده، حائز اهميّت بوده كه اختلافات فيمابين همسران، امرى طبيعى مى‏باشد كه چنانچه تحت ارشادات مجرّب و مفيد واقع شود، هيچ‏گونه نگرانى را درپى نخواهد داشت.

 

6) وَ اِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنيكُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِه (توبه 28):

يكى از موارد هراسنده، نوسانات مالى بوده كه هول در اذهان مى‏اندازد و باعث تخريب اعصاب مى‏شود و روى قانون توالد و تناسل، برداشت‏هاى ناصحيح را اشاعه مى‏دهد كه پادزهرش، توكّل به جلّ و جلاله بوده و باورداشت‏هاى توحيدى را چاره‏ساز اين‏گونه فكر و خيال‏ها مى‏داند.

 

7) لَئِنْ بَسَطْتَ اِلَىَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنى ما اَنَا بِباسِطٍ يَدِىَ اِلَيْكَ لِاَ قْتُلَكَ اِنّى اَخافُ اللّهَ رَبَّ الْعالَمينَ  (مائده 28):

سرمشق فانيان فِى‏اللّه، به برادرش قابيل گفت: من پيرو مكتب مقابله به مثل نيستم كه اگر به رويم دست بلند كردى، به رويت تيغ بِكشم و پروردگارم راضى به قصاص قبل از جنايت نبوده و اقدام متقابل با قاعده لطف ايزدى، نمى‏خواند.

 

8) اَخافُ اِنْ عَصَيْتُ رَبّى عَذابَ يَوْمٍ عَظيمٍ (انعام 15):

مى‏ترسم از اين‏كه در تقارن با گناه، به عقوبتى خوفناك مبتلاء گردم، هرچند وصل به ريسمان نبوّت مى‏باشم ولى خداى لَمْ‏يَلد و لَمْ‏يُولَد، با هيچ‏كس قرابتى ندارد.

 

9) اِنّى اَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ عَظيمٍ (اعراف 59):

مهمترين عاملى كه سلسله سفراء كِبار لاهوت را نگران مى‏نمود، پافشارى خلايق در بيراهه‏خواهى‏هايشان بود، چه، ديدشان كوتاه و قضاوتشان نارسا مى‏باشد و اين برگزيدگان سماوى هستند كه در اخبار موحشه ماوراء قرار مى‏گيرند و بار اطّلاعاتيشان ثقيل است.

 

10) وَ اِنْ تَوَلَّوْا فَاِنّى اَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ كَبيرٍ  (هود 3):

اينقدر كه رسولان از عواقب موحش بى‏اعتنائى جامعه به مقدّسات سرمدى، هراسناك‏اند از روگردانى اجتماع از نمايندگان منتخب عرش، ناراحت نمى‏باشند، زيرا كه گرمى و يا سردى بازارشان، غير انتفاعى بوده و فرقى به حالشان ندارد كه تمامى معاصرين، جذب شوند يا قسمتى از آنها بگروند.

 

11) اِنّى اَخافُ اَنْ يَمَسَّكَ عَذابٌ مِنَ الرَّحْمنِ فَتَكُونَ لِلشَّيْطانِ وَلِيًّا (مريم 45):

خبر هولناك پيوستن بنى‏آدم به سپاهيان ابليس، بسى دردناك و شرم‏آور است كه چنين اقتباسى، مايه درماندگى در محشر سوزان و سرگردانى در صراط نهايى است.

 

12)  اِنّى اَخافُ اَنْ يُكَذِّبُونِ (شعراء 12):

نگران‏كننده‏ترين موضوع در ابلاغ پيام‏هاى خداوندى، عقبگرد مخاطبين انبياء به قهقراء و پس‏زدن دست‏هاى مهربار دادار است كه نتيجه‏اى جز فرومايگى جهانى نخواهد داشت و لذا هراس مناديان ملكوت در فرورفتن عامّه در بلاياى طبيعى و قهرآميزى است كه عقبه ارادت به اهريمنان مى‏باشد.

 

13) اَخافُ اَنْ يُبَدِّلَ دينَكُمْ اَوْ اَنْ يُظْهِرَ فِى الْاَرْضِ الْفَسادَ (غافر 26):

ترسناك‏ترين رخداد براى حكومت‏هاى لاابال و بى‏قيد و بند به آرمان‏هاى اصيل، آن است كه رعيّت را از دست رفته ببينند و زيردستان را مطيع فرامين ناصواب و غير منطقى خويش نبينند كه در اين صورت، فريادشان بلند مى‏شود كه دين از دست رفت!  فساد و تباهى، همه جا را فرا گرفت!

 

14) فَلَمّا كَفَرَ قالَ اِنّى بَرىءٌ مِنْكَ اِنّى اَخافُ اللّهَ رَبَّ الْعالَمينَ (حشر 16):

هول‏انگيزترين حادثه آن است كه بعد از يك عمر شاگردى در مدرسه شيطان، از كلاسش بيرونمان كند و بگويد اى هتّاك! از من دور شو كه از شراره‏هاى آتش مى‏ترسم و گرفتارى‏هاى فردا را نمى‏توانم مجسّم نمايم! يعنى او با همه شيطنتش از انسان‏هاى عاصى مى‏گريزد!

 

15) قالَ لا تَخافا اِنَّنى مَعَكُما  اَسْمَعُ وَاَرى (طه 46):

اى دو برادرِ عازم كاخ فرعون، از زيادتى جلالت كاذب حاكم، به وادى وحشت‏انگيز نيفتيد كه يارتان بر تمامى مبادى زمين، مسلّط و مجارى سَمعى و بَصَرى دشمنانتان را تحت پيگرد دارد.

 

16) فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ اِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنين (آل‏عمران 175):

هيچ چيزى در اين عالَم به اندازه خشم عادلِ شاهد، دهشتناك نبوده و نبايد رضاى مخلوق را به نارضايتى خالق عَظيمُ‏الشّأن، مبادله نمود كه درنگ موجودات با همه قيل و قالشان، چون حبابى بر آب است و ماندگار گيتى، ذات اقدس احديّت مى‏باشد.

 

17) لا تَخَفْ اِنَّكَ اَنْتَ الْاَعْلى (طه 68):

از جار و جنجال‏هاى اهل نيرنگ نترسيد كه حق‏جويان در تضمينِ كانَ حقًّا عَلَينا نَصرُالْمُؤمِنين، مى‏باشند و تير معارضين صمدى بر سنگ ادبار خواهد خورد.

 

18) اِنّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا يَوْماً عَبُوساً قَمْطَريراً (دهر 10):

چه دهشت‏انگيز است داستان معاد كه ابرمردى چون اميرالمؤمنين مى‏گويد: ما در وحشتيم از روزى كه مالكش با غضب به مستأجرانش مى‏نگرد و از شعله‏هاى عدلش، هر كركس خون‏آشام و هر جغد شومى به انفجار مى‏رسد.

 

19) فَذَكِّرْ بِالْقُرْانِ مَنْ يَخافُ وَعيدِ (ق 45):

به تذكّرات فطرى قرآن، كسانى گوش مى‏دهند كه اعصابشان به رشته‏هاى وجدانى، متّصل باشد و آن كه مخاطبت صحيفه عتيق را اهميّت نمى‏دهد، همچون راننده‏ايست كه در جادّه ناهموار و ناشناخته‏اى با سرعت هرچه تمام‏تر مى‏راند و به قعر درّه‏هاى وحشت‏بار، سقوط مى‏نمايد.

 

20)  يُجاهِدُونَ فى سَبيلِ اللّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ (مائده 54):

تلاشگران عرصه بندگى، از دعاوى متمرّدين احكام منوّر، به انفعال نمى‏رسند و ذرّه‏اى از تعهّداتشان به خطّ ابراهيمى كم نمى‏گردد.

 

21) يَخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ (نحل 50):

فرشتگانى كه مأموريّت‏هاى مختلفى از ناحيه حق‏تعالى دارند، هرگز در برنامه‏هايشان تعلّل نمى‏ورزند و بى‏مزد و مواجب به خدمتگزارى آستان عزّت و مكرمت مى‏پردازند.

 

22) كَلّا بَلْ لا يَخافُونَ الْاخِرَةَ (مدّثّر 53):

رمز بى‏اعتبارى ما، در پيشگاه آفريدگارمان، ناباورى معاد است كه اين همه هياهوى كتب باستانى و لايحه‏داران ديرين را به هيچ انگاشته‏ايم و در چراگاه امّاره، به مَركب منيّت نشسته‏ايم و از علفزار خوشگذرانى، عيش بى‏خبرى مى‏بريم.

 

23) وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَىْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْاَمْوالِ (بقره 155):

تله‏هاى آزمايشى را در تمامى تابلوهاى وحشتناكى بدانيد كه در اطرافتان نصب شده و بايد از هر كدام به تنها پناهگاه خلقت، عارض شويد تا در پيچ و خم ايّام، مغبون و محصور نشويد.

 

24) فَما  امَنَ لِمُوسى اِلاّ ذُرِّيَّةٌ مِنْ قَوْمِه عَلى خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ و مَلَائِهِمْ اَنْ يَفْتِنَهُمْ (يونس 83):

اين همه كوشش موسى به جايى نرسيد و غير از معدودى از اقوامش، كسى به ندايش پاسخ نداد و اين طرد، بخاطر فراگيرى ديكتاتورى رامسس مصر بود كه دولت پليسى را در همه جا فعّال كرده بود.

 

25) فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ اَ لَّذى اَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ امَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ (قريش):

خداى كعبه را پرستش كنيد، آنكه خَلق گرسنگى كرده و اِشتها را تعميم داده و تغذيه را چاره ساخته و همه چيز را در تفهيم و تكميل يكديگر، تقرير نموده و آسودگى از هر تهديدى داده و بيمه‏اى براى خروج سالم از ناملايمات داده.

 

26) وَاذْكُرْ رَبَّكَ فى نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خيفَةً (اعراف 205):

خداجويى را به شريان‏هاى حياتى بفرستيد و خداخواهى را در مويرگ‏هايتان بتابانيد تا از حصار نفاق بجهيد و به افلاك اخلاص، پرش نماييد كه فقط در اين هيبت مى‏توانيد خداشناسى را ثابت نماييد.

 

27) وَلَيُبَدِّ لَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ اَمْناً (نور 55):

ستاره بخت ما در دو زمان طلوع مى‏كند، اوّل در تشعشعات ظهور قائم‏مقام قدسى كه دوران شكوفايى عدل و داد و بركات است و دوّم در قيامت، به ساعت بارنشستن وعده‏ها و تحقّق سوره‏هاى كريمه كه جارى در عناوينِ تغابن، واقعه، فاتحه، فرقان، فصّلت، مجادله، حشر، نبأ، عبس، قارعه و زلزال مى‏باشد.

 

28) يُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِه وَ الْمَلئِكَةُ مِنْ خيفَتِه (رعد 13):

اين غرّش سهمگين رعد كه بر بالاى بام‏هاى منازلتان مى‏دمد و موجبات تشويش همگان را فراهم مى‏نمايد، زبان ذكر و ثناى آسمانى است كه شما را به همسويى مى‏خواند، ولى گوش‏هاى زمينيان را جِرم خودسرى احاطه كرده و مانع هماهنگى موجودات فوقانى و تحتانى مى‏گردد.

 

29) وَ ما نُرْسِلُ بِالْاياتِ اِلاّ تَخْويفاً (اسراء 59):

هر نام و نشانى كه در جوانب خود مى‏نگريد، وسيله‏اى در هوشيار كردن شما نسبت به صانع روح و جسم است، حتّى سوانح مرگبار نيز، طبل اطاعت مى‏زنند و هر آنچه كه نظم كنونى را برهم مى‏زند، مثل خشكسالى، زلزله، طوفان، سيل، قحطى، تهاجم درندگان، فناى مزارع و تعدّد امراض، همگى بر شيپور وحدانيّت مى‏نوازند كه سر در طوق بندگى آوريد و دست از هرج و مرج اخلاقى و اعتقادى برداريد.

 

 

عذاب

 

آسيب‏شناسى‏هاى اجتماعى و درديابى‏هاى فرامحيطى

 

آنچه كه زيبايى‏ها را كم‏رنگ مى‏كند، لبخندها را خشك مى‏نمايد، طراوت را از زندگى مى‏گيرد و اميدوارى را مى‏ميراند، رنج است و گرفتارى به آن، اصل حيات را زير سؤال مى‏برد و رنگ‏باختگى به آن مى‏دهد و آدمى در هر عصرى به تلاش‏هاى طاقت‏فرسا پرداخته تا اين معضل را حل كرده و آسودگى به عمر خويش بدهد امّا هرچه كوشش نموده كمتر به توفيقاتى دست يافته است! زيرا كه گليمش محدود بوده و پايش را از حوزه‏اش فراتر نهاده و ندانسته كه علاج درد نقاهت‏ها را حكيمى داند كه حكمت معيشت را نكته‏آموزى كرده و الفباى استراحت را ترسيم داشته است و مزيد بر اين مشكل آنست كه نقاهت‏هاى موجود، محصور در اين سرا نبوده و طبق اخبار واصله از منابع غيب، در اقامتگاه آتى و عقبات اجتناب‏ناپذير بعدى نيز، مكافات‏ها برقرار است ولي اين بار فقط براي ستمكاران، پس چاره اين پريشانى‏ها را در بررسى آيات رهگشا بدانيم و از فرهنگ قرآنى دارو بگيريم و خداى مهربانمان را به مدد گيريم تا ابرهاى زجر را از آسمان تقديراتمان برگيرد و دورانى مبرّاى از فشارهاى طبيعى و مادّى را نصيبمان كند كه در مدينه فاضله‌ موعود، اثرى از اندوه نباشد و زمان در تصاحب نيكبختى و عاقبت به‏خيرى جمعي باشد.

اينك به تحليل عرفانى اجتماعىِ بيانات فروزان پروردگارمان مى‏نشينيم تا با ادراك منير به رديابى نيك و بد آينده بپردازيم و دقايق متين، موقّر و مفيدى را دريابيم تا كمتر در معرض مهالك باشيم و بيمه‏نامه‏اى از تقديرنگار عزيز دريافت داريم تا مقرون خيرات و حسنات هر دو عالَم گرديم و از عذاب‏هاى جاري و گرفتاريهاي منزل ابدي، مأمون شويم.

 

1) وَ اَ نْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها وَ عَذَّبَ (توبه26):

وقتى كه اراده ازلى به مجازات قرار مى‏گيرد كسى از زمان و مكانش باخبر نمى‏گردد و نقل و انتقالات مقدّماتى آن را درك نمى‏كند و ناگهان، خبرگزارى‏ها اعلام مى‏كنند كه ...!

 

2) اِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَاِنَّهُمْ عِبادُكَ (مائده118):

آنگاه كه آحاد بشر، به ايذاء يكديگر مى‏پردازند، يك امر طبيعى مى‏باشد، چرا كه در مقطع خشم، خُلق مشترك با بهايم دارند، يقه همديگر را مى‏چسبند و به آزار همنوع خويش مى‏پردازند، امّا زمانى كه خدايمان غضب مى‏كند، جايى براى توجيه متقابل آن وجود ندارد و تقصيرها يكسره به گردن زمينيان مى‏افتد، كه بارالها، طوفان نارضايتى خود را از ما دور نما كه جسارت‏هايمان دامنگير شده و عرصه را بر ماتنگ نموده است، به كجا رويم كه جز تو پناهى نداريم و به كدامين درگاه متحصّن شويم ما كه درها را بسته مى‏بينيم و همه را چون خود، ناتوان و مضطر مى‏يابيم.

 

3) فَيُعَذِّبُهُ اللّهُ الْعَذابَ الْاَكْبَرَ (غاشيه24):

قدرت‏نمايى از ناحيه جبروت، بسى سنگين و پرهزينه است كه قابل مقايسه با رقابت‏هاى ناسوتى نمى‏باشد و در حقيقت، تصوير روشن توان مخلوق و تفاوتش با قدرت خالق متعال را مى‏توان در حوادث و اتّفاقات علمى گذشته در تقويم برجاى مانده‌ي تاريخ ملاحظه نمود و تمايزات را در اين پرانتز علمى مشاهده كرد: الف) فرود هلى‏كوپتر ب) پرواز هواپيما ج) نشستن كنكورد د) پرتاب موشك‏هاى زمين به زمين ه) بلند شدن فضاپيما و) حركت ستاره دنباله‏دار ز) سقوط اجرام سماوى. اين مدار را از آغاز در توانمندى‏هاى رو به افزايش، تعقيب كنيد تا به مرز ماوراء بكشانيد و خيلى راحت مى‏توان نتيجه‏گيرى كرد كه برخوردها، داراى چه نيروهاى ناموزون و نابرابرست.

 

4) لَنْ يَضُرُّوا اللّهَ شَيْئاً وَ لَهُمْ عَذابٌ (آل‏عمران177):

آنقدر ضعيف و عليل هستيم كه با انبوهى از قدرت هم نمى‏توانيم آفريدگار يكتا را تهديد كنيم و احكامش را تحديد نماييم، بنابراين از لجاجت دست برداريم و پابوس تعاليم رحمانى شويم كه دست و پايمان در قضاء و قدَر به گِل نشسته و هرچه فرياد زنيم و كمك گيريم كسى نيست كه جوابمان دهد و غبار ذلّت از چهره ما پاك نمايد!

 

5) وَ ماهُمْ بِخارِجينَ مِنْها وَ لَهُمْ عَذابٌ (مائده37):

ورود در وادى اضطراب، غير مترقّبه است، خروجش بى‏انتخاب، درنگش اجبارى و نزولش تحميلى مى‏باشد و هر نوع اقدامى به مثابه دست و پا زدن در باتلاق مى‏باشد، پس تا دريچه‏هاى بلايا، گشوده نشده فكرى كنيد و اسباب شكنجه را با مهرورزي و عدالت‌خواهي، از خويش دور نماييد.

 

6) ذُوقُوا عَذابَ الْخُلْدِ (يونس52):

سياست هر حاكمى، چند صباح، بيشتر دوام ندارد، امّا كيفر ربوبى، بى‏مرز و بى‏كرانه است، چنانچه به شكل جغرافياى اين كره خاكى بنگريد و شناسنامه‏اش را از ديرباز مرور نماييد، درمى‏يابيد كه چگونه طىّ هزاران سال، درياها جابه‏جا شده و مرزهاى آبى و خشكى به نوسان رفته و امروز ناظر فناى رودها هستيد و تغييرات جوّى را خيره‏كننده مى‏بينيد.

 

7) وَ نَجَّيْناهُمْ مِنْ عَذابٍ غَليظٍ (هود58):

ناآرامى‏هاى بيرونى و ناهنجارى‏هاى داخلى را ثقيل‏تر از تحمّلات آدمى دانسته و خميرمايه بشرى را ضربه‏پذيرتر از تصوّرات خوانده كه با كمترين تنشى، موجى از آه و ناله را سَر داده و صحنه ايّام را مملوّ از شِكوه و گلايه كرده، ولي يك نوازش فراموش‏ناشدنى و استثنائي از سوي مالكِ نفوس، ترسيم شده كه شامل اغماض بر پرونده‏هاي گذشته و عفو مجرمين مي‌شود و آن همراهي با ناجيان آسماني است.

 

8) وَ لَعَذابُ الْاخِرَةِ اَشَدُّ وَ اَبْقى (طه127):

از هر مشكلى كه ملول گشته‏اى و بر هر گرفتارى كه معترضى، آگاه باش كه غوامض مقدّرات نهايى، يقيناً مخوف‏تر و تشويش‏آورتر خواهد بود، پس چاره كنيد اين وعده‏هاى شك‏ناپذير و راسخ آتى را، با تصميم به عبوديّت و تحكيم پيوند با صمديّت و ترحّم با  همنوع.

 

9) رَبَّنَا اصْرِفْ عَنّا عَذابَ جَهَنَّمَ (فرقان65):

از جمله ادعيه مأثوره در فرائض شبانه روز، همين فقره ذكر شريف است كه اى معبود لايزال و اى مسجود بى‏مثال، ما را طاقت حبس در دوزخ نباشد و كجا اين يك مشت پوست، گوشت و استخوان را توان رؤيت شلّاق‏هاى آتش باشد، تو كه در اين ميهمانسرا، با كرامت به پذيرايى اين سيه‏دل پرداختى و جرائمم پرده‏اى در برابر عطوفتت نكشيد، چطور در پاى ميزان كه قلبم از تپيدن باز مى‏ماند، به قهرت كالبدم را مى‏سوزانى و به التماس‏هايم اعتناء نمى‏نمايى.

 

10) فَاَتيهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَيْثُ لا يَشْعُرُونَ (زمر25):

آنقدر تيز و سريع، رگبار خشونت مى‏بارد كه ندانى چه هنگام به چاه افتادى و به چه وسيله‏اى بايد بيرون بيايى، گاهى در معادلات روزمرّه، اتّفاقى مى‏افتد كه ابتلا ديده را به بندِ مستى مى‏كشد و تا چندى، حتّى خود را نمى‏شناسد و كاملاً سردرگم و متحيّر است و اين حالت، نشان مى‏دهد كه ظرف ما اندك و اعصابمان محدود مى‏باشد.

 

11) فَمَنَّ اللّهُ عَلَيْنا وَ وَقينا عَذابَ السَّمُومِ (طور27):

خداوندگار كريم، بر بعضى از بندگان مخلص، منّت گذاشته و ايشان را از بندهاى نكبت‏بار و اَلَم‏زا مى‏رهاند و حواله در رخصت‏هاى خير مى‏دهد و آفات و سموم را از مجارى تنفّسى ايشان مى‏زدايد.

 

12) اِنَّ عَذابَ رَبِّهِمْ غَيْرُ مَاْمُونٍ (معارج28):

از هر تهديدى كه بتوانى فرار كنى و از هر قلدرى كه توان گريز داشته باشى، اين پنبه را از گوشَت خارج كن كه بشود از خطّ و نشان سلطان سلاطين خلقت، جان سالم به در كنى، هيهات كه پادشاهى او در قعر اذهان جاى دارد و سلطه‏اش بر اشياء و اشخاص، فطرى و حتمى است.

 

13) ما يَفْعَلُ اللّهُ بِعَذابِكُمْ اِنْ شَكَرْتُمْ (نساء147):

اين بخشايشگر بى‏بديل، به كمترين توبه‏اى، افواج رحمت را بسوى بنديان كوى غيظ و شداد، گسيل مى‏دارد و آلودگى‏ها را از دامان زنجيريان خفّت و خوارى، تطهير مى‏سازد، پس برخيزيد و حبل اجابت را بگيريد و بر سواحل دوستى و محبّت، زارى نماييد.

 

14) وَ ما كانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ (انفال33):

باور كنيد كه مسير مسالمت، فريادرسِتان در روزهاى نقاهت خواهد بود، انديشه نماييد كه با جسارت نمى‏توانيد از هول نقشه‏هاى الهى مصونيّت يابيد، بپذيريد كه خيل سفيران حق، خيرخواه امّت‏هاى پيشين بوده‏اند كه آنها را وصيّت و نصيحت به اطاعت از بنيان‏گذار گيتى مى‏نمودند و سرّ امنيّت در رفاقت با حضرت كبريائى بوده است.

در خاتمه، از شما برادران و خواهران خويش، مى‏خواهم كه در برنامه‏هاى عمومى خود، جايگاهى را براى زمزمه‏هاى قلبى با معمار ازل، تدوين نماييد كه راز و نياز، معجون مناسبى براى گريز از وقايع عظيم موجود در صفحات روزگار خواهد بود و شايد با قطره اشك عاشقى، بليّه‏اى خطير از ملّتى خفته در شهوت، برطرف گردد.

 

 

 

بيدادگرى‏ها (ظلم)

 

پيام مُحرّم، ظلم‏شناسى و ستم‏ستيزى است

 

 براى هر واقعه‏اى، انگيزه‏اى بوده كه با تحليل علمى و عينى آن، پى به كمّ و كيف موضوع مندرجه مى‏بريد و در حادثه دلخراش اين ماه، مبحثى كه فراگير و همه جانبه است، مسأله زورگويى و تجاوزگرايى و خودكامگى بوده كه اساس جنايات نامعقول ثبت شده در تاريخ را در آن بُرهه از زمان، نمودار مى‏سازد و اوّلين درسى كه از نهضت حسينى مى‏گيريم، مقابله با ظلم و پرهيز از چنين آفت اخلاقى و ايمانى مى‏باشد كه بر دروازه كربلاء به خطّ خونين نگاشته شده:

 

بزرگ فلسفه قتل شاه دين، اين است           كه مرگ سرخ به از زندگى ننگين است

نه ظلم كن به كسى و نى به زير ظلم برو         كه اين پيام حسين و منطق دين است

 

و چنانچه مواضع قرآنى، در وسعت كلمه، در عنوان ظلم به تفسير آيد، به يقين در پرورش نفوس عزاداران عاشوراء، گام بلندى برداشته شده كه اثراتش در جوامع بشرى، ملموس و محسوس خواهد بود. پس بياييد و از نو به قتل‏عام بهترين انسان‏ها در آلبوم نينوا بنگريد تا نتايج جاودانه‏اش را به نسل‏هاى ديگر اهداء نماييد.

روند اصلاحات را ضماير انسانى قوّت مى‏دهد، پس چلّه‏اى را در تبرّى از ظلم و ظالم آغاز كرده و پا به عرصه عدل و پاكيزگى نهيم و دنيا را با رنگين‏كمان عدالت و فضيلت، آذين نماييم كه ظلم و ظلمت، قرين يكديگرند و بى‏عدالتى و تاريكى، مكمّل همديگر و در فضاى تاريك، سياهى مى‏رويَد و از آن وحشت مى‏خيزد و با تنش و اضطراب نمى‏توان به خوشبختى و آرامش دست يافت. حال به جمله‏بندى‏ها و تركيبات ادبى كتاب مقدّس، در اين زمينه بپردازيم.

 

1) وَ مَا اللّهُ يُريدُ ظُلْماً لِلْعالَمينَ (آل‏عمران 108):

آنگونه كه در دوّمين بخش از اصول دين آمده، حق‏تعالى، عادل است و فرمان بعد از توحيدش، عدالت همگانى مى‏باشد و لذا در اين قسمت، حضرت ربوبى، خيال عموم را از قضيّه استبداد جبروتى، راحت كرده و هر نوع احتمالى را در اين باب مردود مى‏خواند.

 

2) اِنَّ اللّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ (نساء 40):

به منظور اعلان قُبح ستمكارى، به آخرين پيش‏بينى در مقوله خشونت، پايان داده و به ظريف‏ترين پارسنگ‏ها در ترازوى داورى اشاره نموده كه خدايتان ذرّه‏اى بى‏انصافى را روا نمى‏دارد.

 

3) وَ مَا اللّهُ يُريدُ ظُلْماً لِلْعِبادِ (غافر 31):

و باز هم آيه‏اى در تطهير اِنشائات توحيدى كه راه ديانت را از جفا و تبعيض جدا مى‏كند و مى‏گويد: اى بندگان ايزدى، هدف از خلقت شما، ترّحم و تفضّل است و نه استثمار و بهره‏كشى موجودات كه خالق بى‏همتا از هر هوى و هوسى مبرّا مى‏باشد.

 

4) وَاللّهُ لا يُحِبُّ الظّالِمينَ (آل‏عمران 57):

آنقدر اشتغال به ديكتاتورى، مذموم است كه آفريدگار هستى، ابلاغ نموده: ستمكاران را دوست ندارد هر چند كه ادّعاى تديّن و داعيه مذهبى داشته باشند.

 

5) وَاللّهُ لا يَهْدِى الْقَوْمَ الظّالِمينَ (بقره 258):

خودگرا در بن‏بست‏هاى فكرى و احساسى است زيرا كه فرمانده آفرينش، وى را به حال خود رها كرده و كارى به هدايتش ندارد و اين واكنشى بر افعال خودسرانه اوست.

 

6) وَاللّهُ عَليمٌ بِالظّالِمينَ (بقره 246):

واضع قانون عدل، بر تحرّكات نفْس‏پرستانِ جسور و خودكامه، اِشراف كامل دارد و هرگز لحظه‏اى از فجايع آنها را ناديده نمى‏گيرد.

 

7) لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظّالِمينَ (اعراف 44):

هيچ نفرينى به لعنت خدا نمى‏رسد، ملعون در هر دو عالَم كسى است كه از مرحمت الهى دور شده و ناله‏اش را باب اجابتى مقرون نخواهد گشت، پس هر عريضه‏اى در دفع نابرابرى و رفع تحكّمات ناعادلانه را بسوى دادرس مطلق، حواله كنيد كه معجون انتقام قاهرِ مكّارِ متكبّرِ جبّار، بسى ديدنى و شنيدنى و خواندنيست!

 

8) لا يَنالُ عَهْدِى الظّالِمينَ (بقره 124):

خداوند در جواب پيامبر برگزيده به امامت خَلق كه در باب نحوه اداره امّت از آغاز تا انجام پرسيده بود، فرمود: هرگز راضى به زمامدارى خودمحوران نبوده و استحقاقى را در سرپرستى مردم به گروه متجاسرين به آرمان مهرورزى نمى‏بينم و هرگونه ادّعايى در حكومت را براى اصحاب ظلم، مردود مى‏دانم.

 

9) اِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظّالِمُونَ (انعام 21):

همگان بدانند كه عاقبت ستم‏خواهى، واژگونى در وادى حيرت است و عدالت‏گريز، به رستگارى نخواهد رسيد.

 

10) اَلْكافِرُونَ هُمُ الظّالِمُونَ (بقره 254): يكى از مظاهر منازعه با حقيقت، عدم اقبال خداپرستى بوده كه كافر، به خدا، خود و خلايق اطراف خويش، جنايت مى‏نمايد.

 

11) وَ لا تَزِدِ الظّالِمينَ اِلاّ ضَلالاً (نوح 24):

ياغيان، از مكاتب سماوى بى‏بهره بوده و توليدات ثمرخيزى ندارند و بر بستر زمين، جز تباهى و خسارت، توشه‏اى نمى‏افزايند و حاجت نوح نبى در اختتام رسالتش اين بود كه بار عزيزا، مهلت‏هايت باعث پشيمانى و بازگشت ظَلَمه نشده و ايشان هر آينه بر مصادر فشار، اصرار مى‏ورزند.

 

12) اِنَّ الْاِنْسانَ لَظَلُومٌ (ابراهيم 34):

اين توبيخ را فراموش نكنيد كه بر پيشانى بنى‏آدم حك شده كه هر آن در معرض بيدادگرى بوده و ميل باطنيش به سركشى و طغيان مى‏باشد. پس قبل از تطبيق عملى با ستم‏پيشگان، به مراقبه احوال پرداخته تا هر شائبه‏اى در اين خصوص برطرف گردد.

 

13) وَ الظّالِمُونَ مالَهُمْ مِنْ وَلِىٍّ وَ لا نَصيرٍ (شورى 8):

عصيان‏گران گستاخ و خون‏آشام از هر امدادى محروم بوده و پناهگاهى در دو ديار فانى و باقى ندارند و خاطر كارگزاران بيداد، از عقبات آتى مشوّش مى‏باشد.

 

14) لا تَحْسَبَنَّ اللّهَ غافِلاً عَمّا يَعْمَلُ الظّالِمُونَ (ابراهيم 42):

جفاكاران مپندارند كه در پشت درهاى بسته كاخ‏هاى پوشالين خود، هر تصميمى بگيرند، كسى از آن باخبر نمى‏شود، هيهات كه مأمورين مخفىِ اَبْصَرُ النّاظِرين و اَسْمَعُ السّامِعين و اَقْرَبُ مِنْ حَبْلِ الْوَريد، ظلم‏پراكنى آنها را زير نظر مى‏گيرند.

 

15) وَ مَنْ اَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللّهِ (انعام 21):

يكى از مصاديق جرائم جبابره، آن است كه آئين حقّه را مورد دستاويز شهوات خويش قرار مى‏دهند و بدعت در جويبار وحى مى‏گذارند و احكام خدايى را به مصالح و منافع ناميمون خود، دگرگون مى‏سازند.

 

16) وَ مَنْ اَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللّهِ اَنْ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ (بقره 114):

طاغى كسى است كه با آبرو و اعتبار خانه‏هاى مقدّس، بازى مى‏كند و آن اماكن را محل روياروئي‌هاي حزبي و تشكيلاتي و تبليغ و دعاگوئي براي اين و آن مي‌نمايد، تا جايى كه افراد نسبت به آن اماكن شريفه، بى‏رغبت شوند و مايل به تشكيل جماعت زيباى شيطان‏شكن در آن بيوت نشوند.

 

17) وَ مَنْ اَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِاياتِ رَبِّه فَاَعْرَضَ عَنْها (كهف 57):

يكى از شقوق هتك حرمت اَعدَل زمان و مكان، آن است كه رقباى تمدّن ديرين، در ميدان نيرنگ، موفّق به نفوذ در قلوب بشريّت شوند، تاحدّى كه صداى ملكوتى وجدان را نامفهوم كرده و بدين‏سان بازار پرستش‏هاى تقلّبى را گرم مى‏نمايند.

 

18)  وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما اَنْزَلَ اللّهُ فَاُولئِكَ هُمُ الظّالِمُونَ  (مائده 45):

قاصدى كه جعل فرامين مى‏كند و خود را صاحب اختيار جامعه مى‏داند، از گليم مقرّره‏اش پا را فراتر نهاده و در زمره عهدشكنان ازل قرار گرفته و مغضوب عرشيان واقع گشته.

 

19) وَ مَنْ لَمْ يَتُبْ فَاُولئِكَ هُمُ الظّالِمُونَ (حجرات 11):

مجرمى كه از منكرات، منفعل نمى‏شود و به لغزش‏ها خو گرفته و باب توبه را تمرين نمى‏كند، در اردوى خاسرين اسكان دارد.

 

20) مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ (كهف 87):

اين كُنش به واكنش متقابل و ممتد و مستقيم و گريزناپذيرى مختوم است كه تاوان باج‏خواهى از مظلومان را يادآور مى‏شود و گوياى اين تمثيل است كه، از هر دست دهى، از همان دست بگيرى.

 

21) ظَلَمْتُمْ اَنْفُسَكُمْ بِاِتِّخاذِكُمُ الْعِجْلَ (بقره 54):

اگر به تفكّرات مستقل، روى آوردى و ترك معاهده اَلَستْ نمودى و از آب گِل‏آلود آزمون، ابليس مدلّس، ماهى امّاره گرفت و تو را به سمت دجّال مزوّر، سوق داد و دست والى كاذب را به توليت فحشاء فشردى و گوساله را آلهه كردى، گِله نكنى كه چرا در چاه وَيْلَم انداختى و از حَبْلُ‏المَتينم دريغ داشتى!

 

22) اِتَّبَعَ الَّذينَ ظَلَمُوا اَهْواءَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ (روم 29):

فرعون از نخست بر تخت استكبار، اجلاس ننموده بود، بلكه گام به گام از نوگرايى‏هاى تلقينى به شُهره‏خواهى و جهان‏خوارى رسيد و عبرت‏آموزى ما از تقويم سلطه‏خواهان، در تصحيح همين شيوه است كه روى حرف خدا، حرفى نزنيم كه، هُوَ الْاَوّل وَ الآخر وَ الظّاهِر وَ الباطِن.

 

23) لا يَزيدُ الظّالِمينَ اِلاّ خَساراً (اسراء 82):

ناكام، جوانى نبوده كه در بهترين ايّام عمرش با دنيا وداع كرده، بلكه بخت‏برگشته آن است كه در عمر كوتاه و گذرا، هوسرانى كرده و به جنگ عدالت رفته و بيرق زور را برافراشته.

 

24) اِنَّ الظّالِمينَ فى عَذابٍ مُقيمٍ (شورى 45):

ستمگران به حبس دائمى در سلّول‏هاى شكنجه محكوم‏اند و مَفرناپذير خواهند بود.

 

25) يَوْمَ لا يَنْفَعُ الظّالِمينَ مَعْذِرَتُهُمْ (غافر 52):

بسيار عجيب مى‏نماياند كه در سوره‏اى بنام عطوفت و مرحمت، اين گونه تهديدى بيايد كه عذر و بهانه از ناحيه تاركان عدالت، نامقبول است و چنين مخاطبت تندى، عكس‏العمل زورگويى به زيردستان است.

 

26) رَبَّنا لا تَجْعَلْنا مَعَ الْقَومِ الظّالِمينَ (اعراف 47):

اگر دعا كردى، بگو: اى مربّى دلسوز من، ما را از طيف قدّاره‏كشان سنگدل، سَوا فرما!

 

27) رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظّالِمينَ (يونس 85):

تدريسى در حوزه جامعه شناسى است كه مى‏خوانى: به وقت درگيرى‏هاى مشكوك و به‏هم‏ريختگى‏هاى سياسى، مرا از اختلاط با شيّادان كهنه‏كار، دور فرما تا از آراء و مشاركت من، در ثبات سنگر ستم استفاده نكنند و ابزار استيلاى جفامردان نگردم.

 

28) هَلْ يُهْلَكُ اِلَّا الْقَوْمُ الظّالِمُونَ (انعام 47):

در نتيجه‏گيرى‏هاى پايانى، بازنده اصلىِ گردونه مادّى، ساكنين خانه ظلم خواهند بود كه مشمول تابلوى خَسرَالدّنيا وَ الْآخِره مى‏باشند.

 

29) فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذينَ ظَلَمُوا (انعام 45):

مطمئن باشيد كه قطار فراعنه به ايستگاه پيروزى نمى‏رسد و در نيمه راه به رسوايى مى‏گرايد.

 

30) تِلْكَ الْقُرى اَهْلَكْناهُمْ لَمّا ظَلَمُوا (كهف 59):

شهر وحشيان را بر سرشان خراب خواهيم كرد، يعنى خشت اوّل قصرِ مهاجم به آرمان نيك‏ورزى، كج و سُست است و هر نوع معمارى را منتفى مى‏داند.

 

31) وَ اَخَذَ الَّذينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ (هود 67):

چنان ضربتى بر پيكر بانيان قهر و قساوت خواهيم زد كه صداى واژگونى تنديسشان، از اوراق تاريخ، محو نگردد.

 

32) فَاَخَذَتْهُمُ الصّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ (نساء 153):

تازيانه عقوبت از عرش به فرش آيد و تصوير جبروتيّت ايزدى را شفّاف مى‏نمايد.

 

33) دَخَلَ جَنَّتَهُ وَ هُوَ ظالِمٌ لِنَفْسِه (كهف 35):

ممكن است كسى با خاك براى خويش بهشتى در دل آرزوهاى بى‏پايه‏اش بسازد امّا با كفّاره‏دهى‏هاى روزمرّه به لذايذى نايل نشده و دچار حسرت و كلافگى مى‏گردد.

 

34) فَاَخَذَهُمُ الطُّوفانُ وَ هُمْ ظالِمُونَ (عنكبوت 14):

تمام عوامل تخريبى ماوراء، در خدمت فرمانرواى گيتى در امر فنادهى ناقضين حقوق بشر است تا اتلاف نعمت‏ها را جبران نمايند.

 

35) فَكَذَّبُوهُ فَاَخَذَهُمُ الْعَذابُ وَ هُمْ ظالِمُونَ (نحل 113):

هركه عُرْوَةِالْوُثْقى را وا نهد و به بنديان اهريمن بپيوندد، به اشدّ وجه مؤاخذه گردد.

 

36) وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظّالِمينَ (بقره 35):

مقرّرات براى همه يكسان است، از آدم تا خاتم به مخاطبه كبريائى رفته‏اند و سرآغاز اين توبيخ از مرتبه زوج اوّليّه - ابوالبشر و حوّا - شكل گرفته و صريحاً به آن دو ميهمان فردوس نصيحت گرديد كه از نزديك شدن به درخت ممنوعه پرهيز نمايند.

 

37) وَ ما ظَلَمَهُمُ اللّهُ و لكِنْ اَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ (آل‏عمران 117):

اين تسويه حساب‏ها را به رويّه گوشمالى سردمداران ارتجاع نگذاشته و هرگز گمان مبريد كه ربّ رئوف بر سرير جبابره تكيه زده، بلكه معناى اين شعر است:

از مكافات عمل غافل مشو       گندم از گندم برويد جو ز جو

 

38) وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَاُولئِكَ هُمُ الظّالِمُونَ (بقره 229):

مهندس قديم كه از ديرباز به ابعاد هندسى جديد، تحوّل بخشيده، مُجدّانه نقشه در نيازمندى‏هاى مخلوق خويش داده و مويرگى را بيهوده مقرّر ننموده، تا آدميان را از هر دغدغه‏اى برهاند و اِغناى نِسبى دهد و لذا انبان دنيوى را سرشار از اسباب مادّى نموده تا واليان دروغگويى، به مديريّت برنخيزند و اعوجاجى در مدَنيّت ننمايند.

 

39) فَوَيْلٌ لِلَّذينَ ظَلَمُوا مِنْ عَذابِ يَوْمٍ اَليمٍ (زخرف 65):

نحوست جحيم در فرجام پيش‏كسوتانِ استبدادمنشان است كه در فزونى اقبالشان، به هدْم قداست عدل پرداختند.

 

40)  وَ مَنْ يَظْلِمْ مِنْكُمْ نُذِقْهُ عَذاباً كَبيراً (فرقان 19):

اى حاكم، در هنگام به نمايش گذاشتن مثلّث شوم زر و زور و تزوير، به خود آى و محاسبه عِقاب كردارت را بنماى كه آهنگ آتشگاه بازپسين، فوران ندامت دارد.

 

41) وَ وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ بِما ظَلَمُوا فَهُمْ لا يَنْطِقُونَ (نمل 85):

بليّه‏اى كه كپى عدالت‏كُشى باشد چندان ثقيل است كه تصوّرش هم جانكاه خواهد بود. مثل نسخه حاضر كه قاهر عرشى براى بيدادمنشان پيچيده و مى‏فرمايد: تو كه ديروز دهان‏ها دوختى و زبان‏ها بريدى، اكنون لال مى‏شوى، تا در برابر زبانه‏هاى آتشين، قادر به بازگويى وخامت حالت نباشى!

 

42) وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا اَىَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ (شعرا 227):

خطّ و نشان زيادى در طول عمرتان از اشخاص ديده‏ايد، ولى اين‏بار صاحبتان از عالى‏ترين منطقه فوقانى، به پايين‏ترين محفظه تحتانى، ندا داده كه فصلُ‏الختامى براى اميران جلّاد خواهم داشت كه غير قابل توصيف است!

 

43) فَاَنْزَلْنا عَلَى الَّذينَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّماءِ (بقره 59):

آسمان آبى گاهى شاهد استقرار ابرهاى باران‏زا بوده و زمانى ناظر بر پيدايش سيستم‏هاى ايذائى مى‏باشد كه زنجيرهاى محكوميّت را آويز چشمان خون‏گرفته نامردان روزگار مى‏كند.

 

44) فَبَدَّلَ الَّذينَ ظَلَمُوا قَوْلاً غَيْرَ الَّذى قيلَ لَهُمْ (بقره 59):

علماى دربارى و دانشمندان دين‏فروش، با زيركى و به كار بردن تبصره‏هاى ساختگى، به حمايت ستمگران مى‏شتابند و دست آنها را در آزار بى‏نوايان باز مى‏گذارند و تجاوزات را لوايح تشريعى مى‏دهند.

 

45) اِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا وَ ظَلَمُوا لَمْ‏يَكُنِ اللّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ (نساء 168):

اين آيه، حقوق خدا و خلقش را برابرى داده و اِشعار مى‏دارد كه هيچ‏كدام قابل تغامض و بخشودگى نخواهند بود و در موازين معاد، بى‏اغماض به آنها رسيدگى مى‏نمايند.

 

46) وَ لا تُخاطِبْنى فِى الَّذينَ ظَلَمُوا اِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ (مؤمنون 27):

به تمام شفيعان و واسطگان، اخطار گرديده كه به فكر ميانجى شدن اين گروه نباشند كه هيزمِ آتشى هستند كه خود بپا نمودند و غريق مُذابى خواهند شد كه از آتشفشانِ بى‏دادگرى خارج مى‏گردد.

 

47) وَ لا تُجادِلُوا اَهْلَ الْكِتابِ اِلاّ بِالَّتى هِىَ اَحْسَنُ اِلَّا الَّذينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ (عنكبوت 46):

آداب معاشرت را با اقلّيت‏هاى دينى، رعايت نماييد، مگر با بخشى از آنها كه تجاوزكارانه به رعيّت مى‏تازند.

 

48) اَلَّذينَ امَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا ايمانَهُمْ بِظُلْمٍ اُولئِكَ لَهُمُ الْاَمْنُ (انعام 82):

امنيّت در سايه عدالت است و مأمن انسان‏ها در بناى عدل مى‏باشد و مؤمن به معناى اعمّ كلمه، كسى بوده كه عدول از جدول قسط نمى‏كند.

 

49) اُذِنَ لِلَّذينَ يُقاتَلُونَ بِاَ نَّهُمْ ظُلِمُوا (حج 39):

تقديرنگار عدالت‏مدار، مجوّز انقلاب را بر عليه ظالمان در هر عصرى صادر نموده و با افواج امدادى، بپاخواستگان را يارى مى‏نمايد.

 

50) كِتابٌ يَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ (مؤمنون 62):

مالك جان‏ها، افشاگرى را به جوارح ظالم سپرده تا سلّول‏هاى درونى او، به دادستان قدير پاسخ دهند.

 

51) اِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِلنّاسِ عَلى ظُلْمِهِمْ (رعد 6):

و سرانجام كار به اين مرتبه مختومه شده كه، قاضى ما غافر ماست و خوشا به احوال عاشقان و عارفانى كه به غير او اميدى نداشته و آرزويشان، وصل به معبود است.